تردید|مصور رحیمی
Kanalga Telegram’da o‘tish
در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
224
Obunachilar
-224 soatlar
-37 kun
-1230 kun
Postlar arxiv
Repost from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
شعر برای من یک مسألهی جدی است، مسئولیتی است که در مقابل وجود خودم احساس میکنم، یک جور جوابی است که باید به زندگی خودم بدهم.
©️فروغ فرخزاد
#از_نوشتن #قصار
@shahinkalantari
عکس جذاب آیت الله طالقانی. سیگار در دست شخصیت مذهبی. نگاه متفکر و مضطرب. نگاه پر تفکر.
نماد روشنفکری آن زمان در دست آیتالله.
📸 عباس عطار، فروردین ۱۳۵۸
«من که کارخانه شعرسازی نیستم و دنبال بازار هم نمیگردم.»
نامهای فروغ فرخزاد به احمدرضا احمدی
شاید نوشتن کار آدمی است که میخواهد از خود ردِ پای بگذارد، اثر بگذارد، نقش بگذارد که من اینجا بودم و ناگزیر به رفتن شدم؛ هنگامی که دانستم نمیمانم، خواستم ردِ پایی از خود بگذارم.
-محمد یعقوب یسنا، داناییهای ممکن متن
Repost from وقتی نیچه گریست
🔹تصاویر زیبا و رنگارنگی که کتابی هم در قابشان هست. حتماً شما هم در اینستاگرام نمونهاش را دیدهاید. عکسهایی که نقد یا نگاه خاصی نسبت به کتاب ندارند و انگار فقط برای زیباییشان تهیه شدهاند. قبلاً ایرانآرت گزارشی از ازفایش میل به ژست گرفتن با کتاب در بین کاربران ایرانی منتشر کرد که میگفت بعضی از آتلیهها بطور تخصصی چنین تصاویری میگیرند. حالا ایندیپندنت نوشته که همین تصاویر، کارکرد تبلیغاتی هم دارند و سال ۲۰۱۷ باعث ۱۱درصد افزایش فروش کتاب بوده. ۳۵میلیون پست با هشتگ bookstagram هست و ۱/۷میلیون با هشتگ shelfie (ترکیب سلفی و قفسۀ کتاب). تعداد پستهای با هشتگ کتاب هم ۱/۷میلیون است. این پستها اغلب توسط زنان تهیه میشوند و برای بعضی کاربران، از صفحات نقد مجلات تعیینکنندهتر هستند - در خدمت و خیانت فضای مجازی
@vaghtinichegerist
Repost from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
آجرهای خودسازی
خودسازی آجر میخاد؛ آجرشو فقط تو گفتوگو پیدا میکنی.
خوب خوندنِ کتابهای خوب هم یه جور گفتوگوئه، اما نه جایگزین همیشگیِ انواع دیگهی گفتوگو.
#تردیدار
شاهین کلانتری:
✅ @shahinkalantari
➕ shahinkalantari.com
زندگی تو و من در یکدیگر جریان دارند، هم چون موج که در موجی دیگر جاری است. مادام که صلح، شادی و آزادی برای تو وجود ندارد، صلح، شادی و آزادی واقعی نیز برای من وجود نخواهند داشت.
|فردریک بوخنر|
معنی هنر
«ما همیشه فرض میگیریم که هرآنچه زیباست هنر است، یا هنر کلیتاً زیباست، و هرآنچه زیبا نیست هنر نیست، و زشتی نفی هنر است. این یکیدانستن هنر و زیبایی اساس همهٔ مشکلات ما را در درک هنر تشکیل میدهد، و حتی در نزد کسانی که بهطور کلی نسبت به تآثیرات جمالشناختی حساسیت شدید دارند، این فرض در مواردی خاصی که هنر زیبا نیست به صورت یک عامل بازدارندهٔ ناخودآگاه عمل میکند. زیرا هنر صرورتاً همان زیبایی نیست.»
معنی هنر، هربرت رید، ص ۴
درست مثل آن که
جنازهی کارگران معدن را
از خاک بیرون بکشی
تا دوباره به خاک بسپاری!
چیزی میان ما تغییر نخواهد کرد…
اما اصرار دارم که بدانی
«دوستت دارم…»
-زانیار برور
نویسنده بودن چه فایدهای دارد اگر نتوانید شمار زیادی از مردم را بیازارید؟
-میلر
قالبهای سنتی برای عصیان من خیلی کوچک است. من نمیتوانم سانتیمانتالیسم لوس بنویسم. نمیتوانم فکرآزاری کنم که آیا خاننده این جملهی من را میفهمد یا نه. نئوکلاسیسم؟ این دیگر چی کوفتی است. حالا اگر زردیپوهای فاضل نظری را غرض بگیریم چی میشود؟ مثلن. چرنوبیل۲ یا کربلایی۴؟ مثلن. چیزهای دیگر و چیزهای بیش با آهمیتتری است که باید ذهن من را آزار بدهد. خاننده اگر نمیفهمد، گرد و خاک را کنار نزده است. غبار را کنار بزند من را مییابد.
روشنفکر که سنتی فکر کند، دیگر آه و چس ناله، به درد کجایی کمر فارسی میخورد؟ در محدودهی سنت گرفتار آمدهاید. فاضل نظری؟ مادر قحبه هرچی نوشته است زرد است. زرد شبیه کاغذ زرد. زرد شبیه بیت الخلا. رنگ مدفو. رنگ جدایی. زرد. کجا خاندم؟ یادم نیست. یادت نیست؟ نه.
در دنیایی که پر شده است از غیرادبیات، غیرشعر، غیرهنر، دیگر تلویزیون هم گناهی ندارد. دیگر بمباران اطلاعاتی شبکههای اجتماعی مجرم نیست، خود مظلوم است.
از عامه که انتظاری نیست. عامه را میشود با یک غزل سرگرم کرد یا آبنبات در دهنش داد. اما روشنفکر با غزل آرام میگیرد؟ ما مگر آرام گرفتیم؟ پرسیدیم و ملا را گیر انداختیم. شیخ را گیر انداختیم. مولوی صاحب محترم! چرا آیه سنگسار در قرآن نیست؟ مولوی صاحب محترم! آیه را اگر بز خورده، پس خدا چیکار است؟ مولوی میخندید. به گمراهی ما میخندید. اما تهی دلش معلوم بود. پیدا بود ترسیده است. میلرزید. جواب نداشت. «خدا بهتر میداند پسرم.» اما مگر حرف ما سری وجود خدا نبود؟
#یادداشت_روزانه
من رودخانهای را میشناسم
که با دریا قهر کرد
و عاشقانه به فاضلاب ریخت
-سید مهدی موسوی
Repost from تردید|مصور رحیمی
«تاریخ فلسفه به طنز»
تالس
روایت دقیقی وجود ندارد اما شک و گمان بر این است که تالس در سالهای ۵۰۰ ق.م مردم شهر ملیتی یا میلِتوس را فند میزده است.۱ اینطور که داستگاههای روغنکشی جماعت دستگاهفروش را میخریده و وقتی بیچارهها بیدستگاه میماندن، دستگاهها را به دوبرابر قیمت میفروخته. پیداست در اون زمان هم آبله در جهان بسیار بوده که جوگی در نمیمانده؛ وگرنه آدم چرا باید همه داستگاهها را بفروشه حالا آنکه میتوانه چند دستگاه را نفروشه؟ تازه این تالس وقتی پولها را به جیب میزد هم میگفت من دنبال پول نیستم.۲ زکی! خر گیرآوردی؟ یکی نبوده بگوید: خوب اون پولهای اضافی دستگاههای روغنکشی را بده به نام خدایان المپ یک آبجوی بزنیم.
حالا اگر از آنهایی که تاریخ فلسفه مینویسند بپرسید، میگویند این اتفاق یکبار بیشتر رخ نداده است. اما خودمانیم هیچ دلیل منطقی وجود ندارد آدم که یکبار لب به شراب زده دوباره میل لبشرابی نکند. البته که تالس هم از این قاعده مستنثا نبوده است. اما چون فلسفه با تالس آغاز گشته است، نمیخواهند از همان اول گندش در بیاید.
تالس یک عادت فسق و فجور دیگر هم داشت. وقتی از خرید و فروش دستگاههای مردم فارغ میشد، کله خری میکرد و میگفت: جهان از چی چیزی ساخته شده است؟۳ بیا و پره کن. تصور کن از مردمی دستگاههای کار آمدشان را به قیمت ارزان میفروختن تا سال بعد با دو برابر قیمت بخرندشان بیایی و اینطور چیزها بپرسی. لابود یکجایت مشکل دارد! میگویند مردم وقتی این حرف را شنیدن گفتن تالس عزیز بیا دستگاههای روغنکشیما را بگیر ولی اینجور حرفها نزن.
پانویسها:
۱ اگر از تاریخی فلسفهنویسها بپرسید؛ میگوید برایشان فلسفه یاد میداد.
۲ کی قبول میکند دنبال پول است؟
۳ دقت کردید؟ تالس نگفته است جهان را کی آفریده است! سر همین نکته باریک، فلسفیها فرق یک دیگر را میشکنند.
#یادداشت_روزانه
تو با قلب ویرانهى من چه کردی
ببین عشق دیوانهی من چه کردی
در ابریشم عادت آسوده بودم
تو با حال پروانهى من چه کردی
ننوشیده از جام چشم تو مستم
خمار است میخانهى من چه کردی
مگر لایق تکیه دادن نبودم
تو با حسرت شانهى من چه کردی
مرا خسته کردی و خود خسته رفتی
سفر کرده! باخانهى من چه کردی
جهانِ من از گریه ات خیس باران
تو با سقف کاشانهى من چه کردی
-افشین یداللهی
