fa
Feedback
تردید|مصور رحیمی

تردید|مصور رحیمی

رفتن به کانال در Telegram

در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
225
مشترکین
-124 ساعت
+17 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
🔹تصاویر زیبا و رنگارنگی که کتابی هم در قابشان هست. حتماً شما هم در اینستاگرام نمونه‌اش را دیده‌اید. عکس‌هایی که نقد یا نگاه
🔹تصاویر زیبا و رنگارنگی که کتابی هم در قابشان هست. حتماً شما هم در اینستاگرام نمونه‌اش را دیده‌اید. عکس‌هایی که نقد یا نگاه خاصی نسبت به کتاب ندارند و انگار فقط برای زیبایی‌شان تهیه شده‌اند. قبلاً ایران‌آرت گزارشی از ازفایش میل به ژست گرفتن با کتاب در بین کاربران ایرانی منتشر کرد که می‌گفت بعضی از آتلیه‌ها بطور تخصصی چنین تصاویری می‌گیرند. حالا ایندیپندنت نوشته که همین تصاویر، کارکرد تبلیغاتی هم دارند و سال ۲۰۱۷ باعث ۱۱درصد افزایش فروش کتاب بوده. ۳۵میلیون پست با هشتگ bookstagram هست و ۱/۷میلیون با هشتگ shelfie (ترکیب سلفی و قفسۀ کتاب). تعداد پستهای با هشتگ کتاب هم ۱/۷میلیون است. این پستها اغلب توسط زنان تهیه می‌شوند و برای بعضی کاربران، از صفحات نقد مجلات تعیین‌کننده‌تر هستند - در خدمت و خیانت فضای مجازی @vaghtinichegerist

Repost from KAZA Visual
"وطن" | اثر امین منتظری بیشتر ببینید:‏ @karimzadehstudio
"وطن" | اثر امین منتظری بیشتر ببینید:‏ @karimzadehstudio

Repost from KAZA Visual
"هدف!" | اثر سیلوانو مِلو بیشتر ببینید: @karimzadehstudio
"هدف!" | اثر سیلوانو مِلو بیشتر ببینید: @karimzadehstudio

در حین نوشتن از همه‌چیز می‌بُرید و در دنیایی دیگر زندگی می‌کنید. -احمد پوری
در حین نوشتن از همه‌چیز می‌بُرید و در دنیایی دیگر زندگی می‌کنید. -احمد پوری

آجرهای خودسازی خودسازی آجر می‌خاد؛ آجرشو فقط تو گفت‌وگو پیدا می‌کنی. خوب خوندنِ‌ کتاب‌های خوب هم یه جور گفت‌وگوئه، اما نه جایگزین همیشگیِ انواع دیگه‌ی گفت‌وگو. ‌‌ #تردیدار شاهین کلانتری: ✅ @shahinkalantarishahinkalantari.com

خودت را در نامه‌ها برایم بفرست کلمات قادر به آوردن عطر تو نیستن… #شعر_گونه
خودت را در نامه‌ها برایم بفرست کلمات قادر به آوردن عطر تو نیستن… #شعر_گونه

زندگی تو و من در یکدیگر جریان دارند، هم چون موج که در موجی دیگر جاری است. مادام که صلح، شادی و آزادی برای تو وجود ندارد، صلح،
زندگی تو و من در یکدیگر جریان دارند، هم چون موج که در موجی دیگر جاری است. مادام که صلح، شادی و آزادی برای تو وجود ندارد، صلح، شادی و آزادی واقعی نیز برای من وجود نخواهند داشت. |فردریک بوخنر|

معنی هنر «ما همیشه فرض می‌گیریم که هرآنچه زیباست هنر است، یا هنر کلیتاً زیباست، و هرآنچه زیبا نیست هنر نیست، و زشتی نفی هنر ا
معنی هنر «ما همیشه فرض می‌گیریم که هرآنچه زیباست هنر است، یا هنر کلیتاً زیباست، و هرآنچه زیبا نیست هنر نیست، و زشتی نفی هنر است. این یکی‌دانستن هنر و زیبایی اساس همهٔ مشکلات ما را در درک هنر تشکیل می‌دهد، و حتی در نزد کسانی که به‌طور کلی نسبت به تآثیرات جمالشناختی حساسیت شدید دارند، این فرض در مواردی خاصی که هنر زیبا نیست به صورت یک عامل بازدارندهٔ ناخودآگاه عمل می‌کند. زیرا هنر صرورتاً همان زیبایی نیست.» معنی هنر، هربرت رید، ص ۴

«نوشتن کشمکشی علیه سکوت است.» -کارلوس فوئنتس

درست مثل آن که جنازه‌ی کارگران معدن را از خاک بیرون بکشی تا دوباره به خاک بسپاری! چیزی میان ما تغییر نخواهد کرد… اما اصرار دارم که بدانی «دوستت دارم…» -زانیار برور

نویسنده بودن چه فایده‌ای دارد اگر نتوانید شمار زیادی از مردم را بیازارید؟ -میلر قالب‌های سنتی برای عصیان من خیلی کوچک است. من نمی‌توانم سانتی‌مانتالیسم لوس بنویسم. نمی‌توانم فکرآزاری کنم که آیا خاننده این جمله‌ی من را می‌فهمد یا نه. نئوکلاسیسم؟ این دیگر چی‌ کوفتی است. حالا اگر زردیپو‌های فاضل نظری را غرض بگیریم چی می‌شود؟ مثلن. چرنوبیل۲ یا کربلایی۴؟ مثلن. چیز‌های دیگر و چیز‌های بیش با آهمیت‌تری است که باید ذهن من را آزار بدهد. خاننده اگر نمی‌فهمد، گرد و خاک را کنار نزده است. غبار را کنار بزند من را می‌یابد. روشنفکر که سنتی فکر کند، دیگر آه و چس ناله، به درد کجایی کمر فارسی می‌خورد؟ در محدوده‌ی سنت گرفتار آمده‌اید. فاضل نظری؟ مادر قحبه هرچی نوشته است زرد است. زرد شبیه کاغذ زرد. زرد شبیه بیت الخلا. رنگ مدفو. رنگ جدایی. زرد. کجا خاندم؟ یادم نیست. یادت نیست؟ نه. در دنیایی که پر شده است از غیرادبیات، غیرشعر، غیرهنر، دیگر تلویزیون هم گناهی ندارد. دیگر بمباران اطلاعاتی شبکه‌های اجتماعی مجرم نیست، خود مظلوم است. از عامه که انتظاری نیست. عامه را می‌شود با یک غزل سرگرم کرد یا آبنبات در دهنش داد. اما روشنفکر با غزل آرام می‌گیرد؟ ما مگر آرام گرفتیم؟ پرسیدیم و ملا را گیر انداختیم. شیخ را گیر انداختیم. مولوی صاحب محترم! چرا آیه سنگسار در قرآن نیست؟ مولوی صاحب محترم! آیه را اگر بز خورده، پس خدا چیکار است؟ مولوی می‌خندید. به گمراهی ما می‌خندید. اما تهی دلش معلوم بود. پیدا بود ترسیده است. می‌لرزید. جواب نداشت. «خدا بهتر می‌داند پسرم.» اما مگر حرف ما سری وجود خدا نبود؟ #یادداشت_روزانه

بانوی من! شعر تو را کی ناراحت کرده است؟ #شعر_گونه

من رودخانه‌ای را می‌شناسم که با دریا قهر کرد و عاشقانه به فاضلاب ریخت -سید مهدی موسوی
من رودخانه‌ای را می‌شناسم که با دریا قهر کرد و عاشقانه به فاضلاب ریخت -سید مهدی موسوی

«تاریخ فلسفه به طنز» تالس روایت دقیقی وجود ندارد اما شک و گمان بر این است که تالس در سال‌های ۵۰۰ ق.م مردم شهر ملیتی یا میلِتوس را فند میزده‌ است.۱ اینطور که داستگاه‌های روغن‌کشی جماعت دستگاه‌فروش را می‌خریده و وقتی بیچاره‌ها بی‌دستگاه می‌ماندن، دستگاه‌ها را به دوبرابر قیمت می‌فروخته. پیداست در اون زمان هم آبله در جهان بسیار بوده که جوگی در نمی‌مانده؛ وگرنه آدم چرا باید همه داستگاه‌ها را بفروشه حالا آنکه می‌توانه چند دستگاه را نفروشه؟ تازه این تالس وقتی پول‌ها را به جیب میزد هم می‌گفت من دنبال پول نیستم.۲ زکی! خر گیرآوردی؟ یکی نبوده بگوید: خوب اون پول‌های اضافی دستگاه‌های روغن‌کشی را بده به نام خدایان المپ یک آبجوی بزنیم. حالا اگر از آنهایی که تاریخ فلسفه می‌نویسند بپرسید، می‌گویند این اتفاق یکبار بیشتر رخ نداده است. اما خودمانیم هیچ دلیل منطقی وجود ندارد آدم که یکبار لب به شراب زده دوباره میل لب‌شرابی نکند. البته که تالس هم از این قاعده مستنثا نبوده است. اما چون فلسفه با تالس آغاز گشته است، نمی‌خواهند از همان اول گندش در بیاید. تالس یک عادت فسق و فجور‌ دیگر هم داشت. وقتی از خرید و فروش دستگاه‌های‌ مردم فارغ می‌شد، کله خری می‌کرد و می‌گفت: جهان از چی چیزی ساخته شده است؟۳ بیا و پره کن. تصور کن از مردمی دستگاه‌های کار آمدشان را به قیمت ارزان می‌فروختن تا سال بعد با دو برابر قیمت بخرندشان بیایی و اینطور چیز‌ها بپرسی. لابود یکجایت مشکل دارد! می‌گویند مردم وقتی این حرف‌‌ را شنیدن گفتن تالس عزیز بیا دستگاه‌های روغن‌کشی‌ما را بگیر‌ ولی اینجور‌ حرف‌ها نزن. پانویس‌ها: ۱ اگر از تاریخی فلسفه‌نویس‌ها بپرسید؛ می‌گوید برایشان فلسفه یاد می‌داد. ۲ کی قبول می‌کند دنبال پول است؟ ۳ دقت کردید؟ تالس نگفته است جهان را کی آفریده است! سر همین نکته باریک، فلسفی‌ها فرق یک دیگر را میشکنند. #یادداشت_روزانه

تو با قلب ویرانه‌ى من چه کردی ببین عشق دیوانه‌ی من چه کردی در ابریشم عادت آسوده بودم تو با حال پروانه‌ى من چه کردی ننوشیده از
تو با قلب ویرانه‌ى من چه کردی ببین عشق دیوانه‌ی من چه کردی در ابریشم عادت آسوده بودم تو با حال پروانه‌ى من چه کردی ننوشیده از جام چشم تو مستم خمار است میخانه‌ى من چه کردی مگر لایق تکیه دادن نبودم تو با حسرت شانه‌ى من چه کردی مرا خسته کردی و خود خسته رفتی سفر کرده! باخانه‌ى من چه کردی جهانِ من از گریه ات خیس باران تو با سقف کاشانه‌ى من چه کردی -افشین یداللهی

معیار‌های من برای تفکیک شعر از غیرشعر سانتی‌مانتالیسم نمی‌خاهم احساس‌گرایی افراطی همه‌چیز را خراب می‌کند. شعر اگر درد دارد نیازی به فریاد نیست؛ خاننده درد شعر را احساس می‌‌کند. اغراق در‌ احساسات درد دل است نه شعر. آشنایی‌زدایی عدول نرم از زبان. من شعر می‌خانم تا از زبان روزمره فاصله بگیرم. کلیشه‌های فرسوده (بوسه‌های آتشین، آفرین دیوانه‌ام کردی) بدون اینکه شاعر زحمت یک کار تازه را کشیده باشد، مورد قبول نیست. اگر مضمون قدیمی است مشکل نیست، فرم تازه باشد. اقتصاد در کلمات داشتن فصاحت و بلاغت. پرهیز از پرگویی، پرهیز از توضیح دادن‌های مستقیم. در شعر هرواژه وظیفه‌ی دارد. ول‌خرجی در مصرف کلمه. در و دیوار را توصیف کردن شعر نیست. انسجام درونی متنی پراکنده و بی‌ربط شعر نیست؛ حتا اگر‌ وزن و قافیه داشته باشد. منطق شعر نباید قربانی نظم‌آفرینی شود. موسیقی در شعر کلاسیک وزن و قافیه‌ی بی‌نقص و در شعر نیمایی انعطاف وزن و حفظ موسیقی معیارمان است. در شعر سپید هم ریتم و آهنگ و گاهی هم ضرب‌آهنگ می‌تواند معیار باشد. چندلایگی شعر مدرن دیگر نمی‌تواند صرفن یک لایه‌ی خطی داشته باشد. شاعر باید چندلایه بسازد تا امکان خوانش‌های متفاوت را فراهم شود. پایان قوی (همیشه معیار نیست) شعر باید در زمان مناسب و در مکان مناسب ضربه‌ی پایانی را بزند. پایانِ ضعیف حتا شعر خوب را خراب می‌کند. معیار شما چیست؟ #یادداشت_روزانه

آنجایی که هیچ امیدی باقی نمانده، باید ابداعش کرد. آلبر کامو @PhilosophicalPractice
آنجایی که هیچ امیدی باقی نمانده، باید ابداعش کرد. آلبر کامو @PhilosophicalPractice

نان‌های گرم سرد شدن در دست کودکی فقیر #شعر_گونه

موضوع بسیار ساده است و روشن هر کسی آن را می‌فهمد تو مرا دوست نداری و هرگز دوست نخواهی داشت _آنا آخماتووا
موضوع بسیار ساده است و روشن هر کسی آن را می‌فهمد تو مرا دوست نداری و هرگز دوست نخواهی داشت _آنا آخماتووا