en
Feedback
«پایا، Paya»

«پایا، Paya»

Open in Telegram

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
323
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-830 days
Posts Archive
+1

مادر میگه:هندوستانی ها یا پاکستانی ها با یکی صمیمی دوست شود یا هم یک تحفه خاص بخواهند بدهند ساری تحفه می دهند

photo content
+1

رفتم احوالش را گرفتم،
گفت: کوثر می دانی تا ماه دیگه افغانستان آمدنی هستم و فوق‌العاده هیجان دارم.
من که کلی ذوق کردم با کلی شوق چند بار پرسیدم که راست می گوید و او هم می گفت بلی صد در صد است.
گفتم: دستبندت را هم بیار که جورش کنم برایت (تحفه‌ی از من بود برایش ولی در راه خراب کرده بود)
گفت: حتما میارمش
همچنان از خانواده‌اش پرسیدم گفت خوب هستن. بعد
گفت: من برایت ساری و چوری و پازیب هندی گرفتم
کلی ذوق کردم از هندوستان برایم تحفه باارزشی یک دوست هندوستانی می آورد.
پرسیدم: هی سوجیت برای بگو چ برایت آماده کنم؟
گفت: Nothing just Afghani love ❤️ «هیچی فقط محبت افغانی❤️»

زیبای
زیبای

چرا همه گی خواب است و پاسخ مرا نمی دهند؟

Repost from بهشت✨🌱
پس از این هر جمعه در گندمین با ستون «تاکسی نویسی» همراه باشید. روایت آدم‌های که لحظات کوتاه با هم هم‌مسیر می‌شوند؛ لحظه‌ای کوتاه هم‌کلام می‌شوند، از دغدغه‌ها و درددل‌های‌شان می‌گویند و با رسیدن به مقصد رفتنی می‌شوند، اما حرف‌های‌شان اینجا در گندمین ماندگار می‌ماند.✨🤍

Repost from TheGandomin
خوانندهٔ عزیز گندمین، سلام. من هدا هستم و شما را دعوت می‌کنم به خواندن سریال «تاکسی‌نویسی» تا هر هفته با من سوار یکی از تاکسی
خوانندهٔ عزیز گندمین، سلام. من هدا هستم و شما را دعوت می‌کنم به خواندن سریال «تاکسی‌نویسی» تا هر هفته با من سوار یکی از تاکسی‌های شهر شوید. «تاکسی‌نویسی» مجموعه‌ای از روایت‌هایی است که گاهی از یک اتفاق واقعی، گاهی از یک گفت‌وگو یا خاطره و گاهی هم از داستانی سرچشمه می‌گیرد که در ذهن من و در یکی از مسیرهای همین شهر شکل گرفته است. به نظر من، هر آدم یک داستان است و تاکسی‌های شهری، مجموعه‌ای از همین داستان‌ها هستند؛ داستان‌هایی که شاید ما هر روز ساده و بی‌تفاوت از کنارشان می‌گذریم. اما «تاکسی‌نویسی» تلاشی است برای کمی بیشتر مکث کردن روی همین آدم‌ها، لحظه‌های ساده و مسیرهای معمولی که شاید در شتاب روزمرگی دیده و شنیده نشوند. اولین بار این شیوه‌ی روایت را در نوشته‌های صحت سروش و کتاب «تاکسی‌سواری» او خواندم و تحت تأثیرش قرار گرفتم. «تاکسی‌نویسیِ» من از آن تجربه الهام گرفته، اما با آدم‌ها، خیابان‌ها و قصه‌های خودم و این سرزمین. از این‌جا به بعد، هر هفته یکی از این مسیرها را با شما شریک می‌شوم. شاید قصه‌ای که در مسیر اتفاق می‌افتد، مهم‌تر از مقصد باشد. https://gandomin.com/

عشق سخت، داستانی نیست که بتوان آن را با آرامش و به‌تدریج روایت کرد، و نه احساسی است که بتوان به‌سادگی در دست گرفت؛ بلکه یک وضعیت کاملِ وجودی است که واردش می‌شوی و دیگر همان آدم قبلی از آن بیرون نمی‌آیی. عشقی است که به قلب، تحمل کردن را می‌آموزد و احساس تو نسبت به زمان را از نو شکل می‌دهد. یاد می‌گیری روزها چگونه آهسته می‌گذرند و چگونه یک لحظه‌ی کوچک می‌تواند به رویدادی عظیم و کیهانی تبدیل شود. آن معشوقی که خسته‌ات می‌کند، لزوماً بی‌رحم نیست؛ فقط کمی دور و مرموز است، انگار در لایه‌ای عمیق‌تر از جهان زندگی می‌کند. باعث می‌شود برای یک کلمه، یک نگاه و حتی یک لبخند، دو برابر تلاش کنی. و وقتی آن لبخند سرانجام از راه می‌رسد، گذرا نیست؛ بلکه مانند میوه‌ای کمیاب بر روح تو فرود می‌آید و لذتی عظیم به تو می‌بخشد؛ انگار پیش از آنکه در برابر او پیروز شوی، یک نبرد طولانی را با خودت برده‌ای. این لذت شبیه شادی آسان یا خوشبختیِ آماده نیست؛ بلکه لذتِ خستگی‌ای است که سرانجام معنای خود را پیدا کرده است. در آن لحظه می‌فهمی که عشق سخت، چیز زیادی به تو نمی‌دهد؛ اما وقتی می‌دهد، با عمقی وصف‌ناشدنی می‌بخشد. چون در آن، همه‌چیز ارزشمند است؛ هر نشانه حساب‌شده است و هر گرمی، وزن و معنای متفاوتی دارد. انگار قلب تنها پس از گرسنگی طولانی تغذیه می‌شود و تنها پس از ترسی ممتد آرام می‌گیرد. و همین معشوقی که خسته‌ات کرده، بی‌آنکه خودش بداند، به تو آموخته است که لذت در مالک شدن نیست، بلکه در نزدیک شدن است؛ و خوشبختی در ماندگاری نیست، بلکه در صداقت است. و بعضی قلب‌ها تنها در برابر کسی درهای خود را باز می‌کنند که ثابت کند تواناییِ انتظار کشیدن را دارد. و وقتی سرانجام آن درها باز می‌شوند، احساس می‌کنی که بیهوده عاشق نبوده‌ای؛ تمام آن خستگی‌ها، راهی بوده‌اند به سوی یک لحظه؛ لحظه‌ای که به‌تنهایی کافی است تا با خودت بگویی: «بله… ارزشش را داشت.» «محمد یحیی»

پیامی دیگر از محمد یحیی فاید ساکر .
پیامی دیگر از
محمد یحیی فاید ساکر
.

What's up اینطوری شده بنظرتان جور میشه؟
What's up اینطوری شده بنظرتان جور میشه؟

سلام و درود دوست‌ها به تازگی کانال کاری خود را زدم اگر حمایت کنین و بیایین در کانال ممنون می شوم🫠❤️‍🔥

Repost from N/a
Bukharay Art Collection مجموعه هنری بخارایی از ریشه‌های کهن تا هنر امروز؛ از یک سرزمین تا جهان. مجموعه هنری بخارایی در ۱۷ سپت
Bukharay Art Collection مجموعه هنری بخارایی از ریشه‌های کهن تا هنر امروز؛ از یک سرزمین تا جهان. مجموعه هنری بخارایی در ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۲ به ابتکار کوثر بخارایی و خانواده‌اش شکل گرفت؛ مجموعه‌ای که از عشق به هنر و میراث فرهنگی آغاز شد و امروز در مسیر تبدیل‌شدن به یک برند مستقل و گسترده در حوزه هنر، طراحی، پوشش، زیورآلات و صنایع‌دستی قرار دارد. نام «بخارایی» از پیوند خانواده با شهر تاریخی بخارا در ازبیکستان سرچشمه می‌گیرد؛ اما هویت این مجموعه در یک جغرافیا محدود نمی‌شود. بخارا و بلخ ریشه‌های بخارایی‌اند، نه مرزهای آن. بخارایی باور دارد که هنر، زبان مشترک انسان‌هاست و مرزهای جغرافیایی نمی‌تواند آن را محدود کند. از همین رو، این مجموعه تلاش دارد با الهام از تاریخ، هنر، پوشش، سنت و زیبایی‌های فرهنگ‌های گوناگون، روایت‌های متنوع را در قالب آثار معاصر و دست‌ساز به مخاطبان معرفی کند.

Repost from N/a
Bukharay Art Collection | مجموعه هنری بخارایی «بخارایی» برای ما تنها یک نام یا اشاره به یک جغرافیا نیست؛ بلکه نقطه‌ای برای آغاز یک روایت هنری‌ست. ما از بخارا و بلخ الهام می‌گیریم؛ از تاریخ، هنر، فرهنگ و سنت‌هایی که نسل‌ها را به هم پیوند داده‌اند. اما هنر ما در مرزهای بخارا و بلخ متوقف نمی‌شود. هنر ما از مرزها می‌گذرد؛ فرهنگ‌ها و روایت‌های گوناگون را می‌شناسد، معرفی می‌کند و با زبان پوشش، زیورآلات و هنر دست‌ساز بازآفرینی می‌کند. بخارا و بلخ برای ما ریشه‌اند، نه مرز. از این ریشه‌ها آغاز می‌کنیم تا هنر سرزمین‌های دیگر را نیز روایت کنیم. 🤎 Heritage • Art • Culture • Handmade

شب، پناهگاهِ آدم‌هایی‌ست که تمامِ روز وانمود کرده‌اند حالشان خوب است. چراغ‌ها که خاموش می‌شوند، هرکس به اندازه‌ی تنهاییِ خودش بیدار می‌ماند. اگر خوابت برد، خوش‌به‌حالت؛ و اگر نه، ماهِ امشب شاهدِ خاموشِ اندوهت خواهد بود.

زندگی ؛
زندگی ؛

Repost from N/a
خدا کند در فصلِ موردعلاقه‌تان، در کنار آدمِ موردعلاقه‌تان، در خیابانِ موردعلاقه‌تان پرسه بزنید...

Repost from N/a
photo content
+1

سر مدیر کتاب گرفتن کیف می دهد😁
سر مدیر کتاب گرفتن کیف می دهد😁