en
Feedback
TheGandomin

TheGandomin

Open in Telegram

https://gandomin.com

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
381
Subscribers
-224 hours
+27 days
+3330 days

Data loading in progress...

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
Sep '26
September '26
+62
in 16 channels
August '26
+351
in 28 channels
Get PRO
July '260
in 19 channels
Get PRO
June '26
+3
in 21 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
29 September+1
28 September0
27 September0
26 September+1
25 September+2
24 September+2
23 September+1
22 September+2
21 September+2
20 September0
19 September+5
18 September+6
17 September+7
16 September+18
15 September+1
14 September+1
13 September+3
12 September+2
11 September0
10 September+1
09 September0
08 September0
07 September+1
06 September0
05 September0
04 September+1
03 September0
02 September+2
01 September+3
Channel Posts
کوچه تکراری است و همان راهی که همیشه می‌پیمایم؛ ولی هر روز چیزی تازه برای نوشتن دارد، چیزی برای حس کردن و چیزی برای تجربه کرد
کوچه تکراری است و همان راهی که همیشه می‌پیمایم؛ ولی هر روز چیزی تازه برای نوشتن دارد، چیزی برای حس کردن و چیزی برای تجربه کردن. هر روز تعدادی آدم در ذهنم با من این کوچه را می‌پیمایند و من از کوچک‌ترین جزئیات، همراه با احساسات و افکارِ ناشی از آن، برایشان می‌نویسم. آدم‌هایش، مردانش (کاکاهایش) و زنانش (خاله‌هایش) هیچ‌گاه بوی نمی‌برند دختری که از کوچه‌ها می‌گذرد، تا کجا می‌اندیشد و تا کجا را می‌بیند. ادامۀ نوشته: https://gandomin.com/7087/ #گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan

2
No text...
68
3
هر جامعه‌ای رسم و رواج‌هایی دارد که از نسل‌های گذشته به ما رسیده‌اند. بعضی از این رسم‌ها باعث نزدیکی مردم و حفظ ارزش‌های خوب
هر جامعه‌ای رسم و رواج‌هایی دارد که از نسل‌های گذشته به ما رسیده‌اند. بعضی از این رسم‌ها باعث نزدیکی مردم و حفظ ارزش‌های خوب انسانی می‌شوند، اما بعضی دیگر با گذشت زمان، به جای آن‌که زندگی انسان‌ها را بهتر کنند، باعث رنج، محدودیت و بی‌عدالتی می‌شوند. به نظر من، احترام به سنت‌ها به این معنا نیست که هر چیزی را فقط به دلیل قدیمی بودن درست بدانیم. انسان‌ها حق دارند درباره‌ی رسم‌هایی که به دیگران آسیب می‌رساند فکر کنند و برای تغییر آن تلاش کنند. مهم این است که سنت‌ها در کنار فرهنگ و هویت، با کرامت، آزادی و زندگی بهتر انسان‌ها نیز سازگار باشند. ادامۀ نوشته: https://gandomin.com/7055/ #گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
172
4
No text...
87
5
گل‌شهر، کدبانوی ستوده و روشن‌روان، همسر پیران ویسه (وزیر کاردان افراسیاب و از پهلوانان نام‌آور توران) و مادر جریره است. نام ا
گل‌شهر، کدبانوی ستوده و روشن‌روان، همسر پیران ویسه (وزیر کاردان افراسیاب و از پهلوانان نام‌آور توران) و مادر جریره است. نام او به معنای «[دارندۀ] سرزمین گل‌ها» آمده است (منصوری، ص ۱۰۱). با آنکه گل‌شهر در ظاهر نقشی آرام و دور از میدان نبرد دارد، اقداماتش پیوسته در جهت تدبیر، آرامش و منافع سرزمینش است و فردوسی همواره با احترامی ویژه از او یاد می‌کند: کجا بود کدبانوی مهربان ستوده زنی بود روشن‌روان ادامهٔ نوشته: https://gandomin.com/7040/ #گندمین #زن_و_نویسندگی #شاهنامه_فردوسی #gandomin
100
6
چگونه اپلیکیشن گندمین را روی آیفون نصب کنیم؟ ۱. باز کردن در Safari وب‌سایت را حتماً در مرورگر Safari آیفون باز کنید. ۲. دکمه+5
چگونه اپلیکیشن گندمین را روی آیفون نصب کنیم؟ ۱. باز کردن در Safari وب‌سایت را حتماً در مرورگر Safari آیفون باز کنید. ۲. دکمه اشتراک‌گذاری (Share) در نوار پایین مرورگر، روی آیکن اشتراک‌گذاری (مربع با فلش رو به بالا ⎘) بزنید. ۳. افزودن به صفحه اصلی کمی به پایین بکشید و گزینه Add to Home Screen (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کنید. ۴. تأیید و نصب در بالای صفحه روی Add بزنید. لوگوی اپلیکیشن به صفحه گوشی شما اضافه شد! https://gandomin.com #گندمین #رسانه_گندمین #رادیوگندمین #Gandomin #GandominMedia
194
7
No text...
167
8
هرچند فاصله تا مقصد کم بود، پاهایم دیگر قصد همراهی نداشتند و گرسنگی هم اوضاع را بدتر کرده بود. خواهر هم حال بهتری از من نداشت
هرچند فاصله تا مقصد کم بود، پاهایم دیگر قصد همراهی نداشتند و گرسنگی هم اوضاع را بدتر کرده بود. خواهر هم حال بهتری از من نداشت. پس تصمیم گرفتیم همین فاصله، هرچند اندک را با تاکسی برویم. تاکسی‌ای نزدیک ما شد. یک خانم میان‌سال با پسرک خردسال، کنار راننده نشسته بود. خواهر سرش را به شیشه‌ی پایین‌شده‌ی تاکسی نزدیک کرد: «تا رستورانت… میریم؟» صدای گرفته‌ی راننده در میان همهمه‌ی موتر، به‌سختی به گوش می‌رسید: «مسیر ما هم همان طرف است. پنجاه افغانی بدهید، صحیح است.» بدون چانه‌زنی سوار تاکسی شدیم. ادامۀ نوشته: https://gandomin.com/7029/ #تاکسی‌نویسی #گندمین #افغانستان #gandomin
218
9
No text...
118
10
عزیز نیکیار، روزنامه‌نگار، در ۱۵۰ صفحه کتاب، جنگ را به موزه نبرده، آن را در یک قوطی خالی گوگرد ریخته و پیش‌روی ما گذاشته است؛
عزیز نیکیار، روزنامه‌نگار، در ۱۵۰ صفحه کتاب، جنگ را به موزه نبرده، آن را در یک قوطی خالی گوگرد ریخته و پیش‌روی ما گذاشته است؛ قوطی‌ای که زنی در هلمند، عکس فرزندش را در آن پنهان کرده بود تا جنگ نتواند حافظه‌اش را هم از او بگیرد. کتابی که قرار نیست از جنگ برایت بگوید، قرار است بوی باروت را به مشامت برساند. حالا که می‌دانیم عنوانش یک آرایه‌ی ادبی نیست، بلکه یک واقعیت عریان است، تمام کتاب معنای دیگری پیدا می‌کند و از یک نام شاعرانه به یک سند تکان‌دهنده‌ی انسانی تبدیل می‌شود. اولین پرسش را می‌شود این‌طور مطرح کرد: آیا این کتاب در زمان درستی به چاپ رسیده است؟ و پاسخ آری است. ادامۀ نوشته: https://gandomin.com/7008/ #گندمین #کتاب #gandomin #Afghanistan
264
11
No text...
132
12
شب است و تاریکی بر زمین و زمان چیره گشته. تندتند قدم برمی‌دارم؛ گاهی می‌دوم و گاهی از شدت بارش ناچار آهسته‌تر حرکت می‌کنم. بر
شب است و تاریکی بر زمین و زمان چیره گشته. تندتند قدم برمی‌دارم؛ گاهی می‌دوم و گاهی از شدت بارش ناچار آهسته‌تر حرکت می‌کنم. برف گویا با من سرِ رقابت دارد؛ هرچه من شتاب می‌کنم، او نیز تندتر می‌بارد. همه‌جا سپید شده؛ پنداری دنیا لباس عروسی بر تن کرده است. کوه‌ها، صخره‌ها، درختان و دشت‌های بی‌پایان، همگی زیر چادر سپید برف پنهان شده‌اند. به‌سختی می‌توانم راه را ببینم. برف سنگین است و با هر قدم، پاهایم تا زانو در آن فرو می‌رود. باد سرد بر صورتم تازیانه می‌زند و دانه‌های سفید، رقص‌کنان بر سر و رویم فرود می‌آیند. نفس‌نفس می‌زنم و قفسهٔ سینه‌ام با شتاب بالا و پایین می‌رود. ادامۀ نوشته: https://gandomin.com/6998/ #گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
196
13
No text...
143
14
زن موجود عجیبی‌ست؛ گاهی با قلبی که هزار تکه شده، برای دیگران پناه می‌سازد. گاهی خودش محتاج یک آغوش است، اما آغوشی برای همه با
زن موجود عجیبی‌ست؛ گاهی با قلبی که هزار تکه شده، برای دیگران پناه می‌سازد. گاهی خودش محتاج یک آغوش است، اما آغوشی برای همه باز می‌کند. گاهی آن‌قدر از درون خسته است که حتی توان گریه‌کردن ندارد، اما وقتی فرزندش صدایش می‌زند، تمام ویرانی‌اش را پشت لبخندی کوچک پنهان می‌کند و می‌گوید: «جانِ مادر؟» چه کسی می‌داند پشت همین دو کلمه، چند شب بی‌خوابی، چند ترسِ فروخورده و چند اشکِ نریخته پنهان شده است؟ ادامۀ نوشته: https://gandomin.com/6845/ #گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
160
15
No text...
156
16
تابِ «جنگ چهره‌ی زنانه ندارد» در دورهٔ زمانی جنگ جهانی دوم اتفاق می‌افتد؛ روایت بی‌پردهٔ زنان روسی است که در جبهه‌ها در هر نق
تابِ «جنگ چهره‌ی زنانه ندارد» در دورهٔ زمانی جنگ جهانی دوم اتفاق می‌افتد؛ روایت بی‌پردهٔ زنان روسی است که در جبهه‌ها در هر نقشی که بفکرمان بیایند حضور داشته و مبارزه کردند مثل: خلبان، تک تیرانداز، جاسوس، مُسلسل چی، بی سیمچی، نیروی هوایی و حتی فرمانده‌… در اوایل کتاب، صفحه ۱۱، یک نگاه کلی با عنوان «زنان نخستین بار کِی وارد ارتش شدند؟» به تاریخ زنان جنگِ سراسر جهان می‌اندازد. تمام خاطرات کتاب، از زنان روسی جنگ گفته شده ولی چیزی که همهٔ ما می‌دانیم این است که، در اصل این کتاب روایتِ تمام زنان جنگِ دنیا است. ادامۀ نوشته: https://gandomin.com/6830/ #گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
174
17
No text...
166
18
سودابه دختر زیبا و دل‌بند شاه هاماوران است که برای رضایت کاووس شاه ایران و برقراری صلح بین کاووس با شاه هاماوران به همسری وی
سودابه دختر زیبا و دل‌بند شاه هاماوران است که برای رضایت کاووس شاه ایران و برقراری صلح بین کاووس با شاه هاماوران به همسری وی برگزیده می‌شود و هرچند پدر از این پیوند خشنود نیست اما چون سودابه می‌پذیرد، او نیز مخالفتی نشان نمی‌دهد؛ اما کینۀ کاووس را به دل می گیرد. سودابه در سال‌های نخستین زندگی خود با کاووس همدم و پشتیبان اوست و هنگامی که پدرش به کینه و نیرنگی کاووس را به بند گرفتار می‌کند، در برابر او به دفاع از همسر می‌ایستد. به هر حال کاووس به یاری رستم از بند آزاد می شود و سودابه به همراه وی به ایران می آید. اما در کاخ پرشکوه کاووس، سودابه دل‌بستگی‌های گذشته را از یاد می‌برد و از آن شور و علاقه می‌افتد و روی از همسر برمی‌گرداند. سودابه به عشقی ناپاک و ممنوع آلوده می‌شود و به فرزند کاووس [که از همسر دیگر او است و نزد رستم پرورش یافته است]، سیاوش دلاور و محبوب، که چونان فرزند سودابه به شمار می‌آید، دل می‌بندد. ادامهٔ نوشته: https://gandomin.com/6816/ #گندمین #زن_و_نویسندگی #شاهنامه_فردوسی #gandomin
192
19
Connect with Gandomin—now easier than ever! The Gandomin Android app is now available on Google Play! You can download the ap
Connect with Gandomin—now easier than ever! The Gandomin Android app is now available on Google Play! You can download the app using the link below, or simply search for “Gandomin” on Google Play. Download the app: https://play.google.com/store/apps/details?id=com.gandomin.appv2 Stay connected with Gandomin and explore our stories, publications, podcasts, and more—all in one space. #Gandomin #GandominMedia #Afghanistan #AfghanistanWomen #WomenVoices DigitalMedia Podcast Storytelling
168
20
اولین بار که لیلا فهمید فرار کردن از چیزها فایده‌ای ندارد، عصر پنج‌شنبه بود. یا شاید عصر جمعه بود. دقیق نمی‌دانست. مطمئن نبود
اولین بار که لیلا فهمید فرار کردن از چیزها فایده‌ای ندارد، عصر پنج‌شنبه بود. یا شاید عصر جمعه بود. دقیق نمی‌دانست. مطمئن نبود چیزی که واقعاً دنبالش می‌کرد چیست، اما همیشه می‌توانست سیاهیِ سایه‌ای سنگین را پشت سرش احساس کند. وقتی راه می‌رفت، انگار دو دست زخمی و پیر جلوی چشمانش را گرفته بودند، انگشتانشان به شاخه‌های درختان می‌مانست؛ سفت و ضخیم بودند، آنقدر که نه می‌توانست درست ببیند و نه درست راه برود. سایه او را هرجا که دلش می‌خواست می‌برد. همیشه کنارش بود، حتی در خواب‌هایش، حتی در خواب‌هایش‌ وقتی سعی می‌کرد فرار کند، سایه دنبالش می‌کرد. ادامۀ نوشته: https://gandomin.com/6802/ #گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
187