en
Feedback
حرة

حرة

Open in Telegram

تو را در راه خدا آزاد کردم؛ أنتِ حرة لوجه‌الله. - این‌جا یک دفترچه یادداشت کاملا شخصی است و نه چیزی بیشتر.

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
243
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+430 days
Posts Archive
شما اگه شصت‌سالتون هم باشه اسم باباها بیاد، یاد باباتون می‌افتید و دلتون تنگ می‌شه و گریه می‌کنید؟

من همیشه به این فکر کرده‌ام فرزندانم چه تعبیری از من خواهند داشت اما بسیار دوست دارم بگویند؛ مادرم شبیه گلی وحشی بود که راهش را به سمتِ نور پیدا می‌کرد حتی اگر در مسیر ریشه‌هایش، سنگی می‌بود‌.

چرا نباید آدم از پریدن روی برگ‌های زردِ و نارنجی زیر درخت، به هیجان بیافتد؟ و از دیدنِ راه‌رفتن کلاغ‌ها هربار، متعجب نشود؟

چرا نباید، در این روزهای بزرگ‌سالی، شبیه کودکی‌ بی‌پروا از فرداها، از لحظاتِ درخشانی که میانِ روزهای معمولی می‌بینم، حتی به قدرِ دیدنِ قاصدکی که روبه‌روی صورتم به رقص درمی‌آید، غرق در شعف شوم؟

مثلا من، شیفته‌ی اسمم هستم؛ نخ اتصالم به زندگی است. ریسمانِ نجات دهنده‌ام از ته دره‌های کور‌ و تاریک و همیشه هم قدردان نامم هستم اما حرفِ چهارم اسمم، آن "ز" گاهی اوقات برایم دوست‌نداشتنی است‌.

آوای اسم‌ها خیلی مهم است‌. مثلا من هربار زبیده تلفظ می‌شد به یادِ زرهی سخت می‌افتادم که بدن را می‌آزارد. به یادِ پیرهنی پشمین که پوست بدن را زخم می‌کند‌. اما گل همیشه بهار، شبیه شکوفه‌ی بادام لطیف است.

زبیده‌؛ گلِ همیشه بهار.

قبر خانم لؤلؤ از نظر فرم، دقیقا همان قبری بود که برای سکانس پایانی زندگی‌ام به آن بارها فکر کره‌ام.
قبر خانم لؤلؤ از نظر فرم، دقیقا همان قبری بود که برای سکانس پایانی زندگی‌ام به آن بارها فکر کره‌ام.

مثلا اگه می‌دونستم قراره بازارکار واقعا این‌طوری باشه، آیا برای دانشگاه فرهنگیان پشت چشم نازک می‌کردم؟ آیا دوستانم ادامه تحصیل ندادن؟ برا ارشد و دکتری دانشگاه خوب نرفتن؟ چرا رفتن. من تعهد خدمت نمی‌دم.🤡 من کارمند نمی‌شم‌.🤡 من می‌خوام ارشد بخونم.🤡 من حوصله چونه زدن با اداره سر انتقالی رو ندارم.🤡 من اصلا شاید بعد دانشگاه نظرم عوض شد پس نمی‌رم.🤡

امروز دنبال اسم بن‌لادن می‌گشتم و فقط چهره‌اش یادم می‌اومد، آفرین، رفتم سرچ کردم مردی که دیگران را منفجر می‌کرد.

مگه هرچی انسان بخواد، باید سریع انجام بشه؟ نه خیر مریدزاده. در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور

معمولا تو این چهار، پنج‌سالی که تهران بودم، خیلی از محله‌های تهران رو پیاده رفتم. امروز رفتم سمت مترو فدک، نارمک و بلوار شهیدثانی و سمنگان و... حیف یارانه‌ها رو نریخته بودن و الا یک واحد رو قول‌نامه می‌کردم بس از نارمک و روحی که در اون منطقه جریان داشت خوشم اومد. تمیز، ساکت، سبز و زنده.

اگر شما هم دوست داشتید، می‌تونید در این جمع‌خوانی شرکت کنید اما البته باید خانم باشید.

اگر شما هم دوست داشتید، می‌تونید در این جمع‌خوانی همراه ما باشید اما البته باید خانم باشید.

Repost from N/a
✨بعثت؛ آغاز یک رسالت جهانی است! «این را بایستی تک تک ما بدانیم و بفهمیم؛ با تاریخ پیغمبر صلوات‌الله‌علیه آشنا شویم و بدانیم ک
✨بعثت؛ آغاز یک رسالت جهانی است! «این را بایستی تک تک ما بدانیم و بفهمیم؛ با تاریخ پیغمبر صلوات‌الله‌علیه آشنا شویم و بدانیم که آن روز بعثت نبی مکرم بود، امروز بعثت امت اسلامی است. امروز امت اسلامی باید احساس بعثت بکند؛ خود را مبعوث بداند.» ۱۳۸۷/۵/۹ 🔅 در نخستین مباحثه از این سلسله‌گفت‌وگوها، به بررسی «مفهوم بعثت در اندیشه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای قدس‌الله سره‌الشریف» می‌پردازیم. ▪️مبتنی بر طلیعه کتاب بعثت امت 🗓 چهارشنبه ۴ شهریور ⏰ ساعت ۱۶:۰۰ 🔗 این سلسله‌مباحث ویژه اعضای شبکه دانشجویی اثر برگزار می‌شوند. اگر عضو این حلقه نیستید، لطفا برای ثبت نام و دریافت پیوند ورود به شناسه زیر پیام بدهید: ‎@asar_admin 🌐 أثر | شبکه دانشجوییِ متمرکز بر اندیشه و کنشِ مقاومت ایتا | بله | تلگرام

در جمع‌خوانی کتاب بعثت امت، روایتِ ترور آقا در مسجد ابوذر، دوباره بازگویی می‌شود. روایتِ آسیب به دست‌ها، قلب و دندان‌ها؛ مشت می‌کنم. مشت می‌کنم و ما، چگونه آن قابِ مصلی را تاب آوردیم وقتی هنوز روایتِ آن ترور سال شصت، برایمان سهمگین است؟

انقدر خوشم میاد داداشم هیچ اقبالی به پزشکی نداره و راجع به زیست‌سلولی و ملکولی و بیوتک می‌شینه حرف می‌زنه. آفرین بچه‌.

دیروز بعد از جلسه، وقتی شوقِ آن دانش‌آموز را می‌دیدم، به خودم می‌گفتم تو احتمالا باید خیلی خودخواه باشی که ردای معلمی را بر تن نیندازی و البته کم‌جرأت.

طرح‌مطالعاتی و جمع‌خوانی.❌ گیوتین.✅