ch
Feedback
نِگیلدا

نِگیلدا

前往频道在 Telegram

چرک‌نویسِ یه آدم معمولی با حال غیرمعمول. پرا‌یوت: https://t.me/+82uhHMbSGO1lNjI0 لطفا لینک چنل، تبادل و این چیزها برام نفرستید چون ممکنه جواب ندم و ناراحت بشید. ممنون. ناشناس من: t.me/BluChtBot?start=63a5a808b0d4ab8b8440

显示更多
Buy Ad
1 557
订阅者
无数据24 小时
+37 天
-530 天

数据加载中...

相似频道
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服
标签云
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服
进出提及
---
---
---
---
---
---
吸引订阅者
九月 '26
九月 '26
+50
在26个频道中
八月 '26
+168
在61个频道中
Get PRO
七月 '26
+247
在71个频道中
Get PRO
六月 '26
+229
在74个频道中
Get PRO
五月 '26
+62
在19个频道中
Get PRO
四月 '26
+10
在1个频道中
Get PRO
三月 '26
+3
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+451
在56个频道中
Get PRO
一月 '26
+65
在23个频道中
Get PRO
十二月 '25
+251
在51个频道中
Get PRO
十一月 '25
+244
在32个频道中
Get PRO
十月 '25
+90
在18个频道中
Get PRO
九月 '25
+31
在7个频道中
Get PRO
八月 '25
+136
在4个频道中
Get PRO
七月 '25
+476
在4个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
23 九月+1
22 九月+5
21 九月+1
20 九月+2
19 九月+2
18 九月+2
17 九月+2
16 九月0
15 九月+3
14 九月+1
13 九月+2
12 九月+1
11 九月+3
10 九月+2
09 九月+3
08 九月+4
07 九月+3
06 九月+4
05 九月+1
04 九月+2
03 九月+4
02 九月0
01 九月+2
频道帖子
photo content
+1

2
Rah.mp3
17
3
من؟ همین چند خط نامفهومِ مچاله شده در سطل گوشه‌ی اتاق.
139
4
+1
没有文字...
99
5
دلتنگی‌ام را شکافتم، بوی تو را می‌دهد. گوشت و پوست و استخوانش شده‌ای. استخوان دلتنگی‌هایم هستی. ترقوه‌ی بی‌قراری‌ها و شاهرگِ تمام زندگی و امیدم. در من ریشه دوانده‌ای؛ آن‌قدر عمیق که دیگر نمی‌دانم کدام قسمت از این تن، من است و کدام قسمت تو. نبض که می‌گیرم، تویی. نفس که می‌کشم، تویی. تمام رگ‌های من به تو می‌رسند. تو مغز استخوان این دلتنگی هستی، چیزی که نمی‌شود از تن بیرونش کشید، نمی‌شود برید و دور انداخت. حتی اگر تمامم را تکه‌تکه کنم، باز تویی میان من، باقی می‌ماند.
109
6
امشب به نظرم، «صدا کن مرا» رو گوش بدیم و همگی بغض‌هامونو اشک کنیم.
107
7
+7
SEDA KON MARA 3.mp3
146
8
در آخرین نامه‌ام برایش نوشتم:هرچه گشتم، خودم را در زندگی‌ات پیدا نکردم؛پس رفتم.
69
9
من دقیقا تو همون روزای سختی که سرت داد میزنم و هلت می‌دم عقب، بیشتر از همیشه نیاز دارم برگردی و بغلم کنی. وقتی رهام کنی، دیگه هیچوقت اون خلأ رو هیچی پر نمیکنه.
136
10
+1
没有文字...
160
11
با تو انگار از روی رنگین‌‌کمون سر خوردم و به دشت‌ گل‌ها رسیدم، با تو انگار که با تموم برگ‌های رنگیِ پاییز شال‌گردن درست کردم، با تو انگار ابرهای آسمون بالش تختم شدن، با تو انگار تموم کتاب‌های دنیا برای منن. انگار نشستم روی روشن‌ترین ستاره، انگار کلی پروانه توی دلم از پیله‌هاشون در اومدن، با تو انگار همه‌چی روشن‌تر و قشنگ‌تر و آفتابی‌تره، برای بار هزارم، من قربون بودنت برم.
195
12
PnxIWqsbJlCDrMYg.mp3
217
13
PnxIWqsbJlCDrMYg.mp3
1
14
+1
没有文字...
244
15
+1
没有文字...
249
16
راستش من دلم میخواست الان تو مدرسه می بودم. تو لباس سرمه ای که برام گشاده وول میخوردم و هی سعی میکردم مقنمو درست کنم تا شبیه دیوونه ها دیده نشم. دلم میخواست صدای جیر جیر کفشای نو رو موقع راه رفتن بشنوم. دلم میخواست با دوستم به طرح کیفای بقیه نگاه کنیم و آخرش به اونی که از همه کارتونی تره نمره ی صد بدیم. دلم میخواست ناظم و مدیر دو ساعت در حال سخنرانی باشن و ما مثل آدم ندیده ها تموم دوساعت و با هم کلاسیام حرف بزنیم و هر چند دقیقه یبار از بلند گو : خانومم ساکت. بشنویم. دلم میخواست مثل همیشه برم ردیف آخر اون وسط بشینم و تموم کلاسو از همونجا ببینم. دلم میخواست معلمای مورد علاقم امسالم معلمم باشن. دلم میخواست اون گلدونی که سال قبلش گذاشتیم تو کلاس هنوز سالم و سرزنده باشه. دلم میخواست دوباره شیطون بشم و با ماژیک رو وایت برد کلاس نقاشی بکشم و یهو بگم اوه شط این پاک نمیشهههه و دو ساعت دنبال الکل بگردم تا پاکش کنم. دلم میخواست دوباره زنگ تفریح و بزنن و عین زندانیا از کلاس بزنیم بیرون. دلم میخواست از بوفه بستنی میخریدمو زیر بارون پاییزی کلکشو میکندم. دلم میخواست سال شروع نشده ببرنمون اردو و ی گشتی بزنیم. دلم میخواست دوباره با تو هم کلاسی میشدم. دلم میخواست دوباره باهم دوست میشدیم. دلم میخواست دوباره باهم درس میخوندیم. اما حیف که فقط دلم میخواست.
177
17
جالب بود برام ممنونم از اینکه اهمیت دادید🤍
64
18
‎ پشت پرده‌ی نقابی که در کانالت پیش روی مخاطب گذاشته‌ای، تصویری از روحی مجروح، کهنه‌گرا و عمیقا تنها موج می‌زند. شخصیتی که بار سنگین اندوهی اشرافی و رمانتیک را بر دوش می‌کشد. عمدا خودت را در جایگاه آدمی تسلیم‌نشدنی اما آسیب‌پذیر قرار داده‌ای؛ کسی که پناهگاهش پاییز است، موسیقی، هری‌پاتر و خلوت‌های طولانی. با این حال، نیاز پررنگت به این‌که دیگران تصویرت را در آینه‌ی خودشان بازتاب دهند، با این پوسته‌ی تنهایی در تضاد است. تمایل شدیدی را برای دیده‌شدن، تأیید عمق فردی و لمس اثری که بر ذهن دیگران می‌گذاری آشکار می‌کند؛ تو تنهایی را ستایش می‌کنی، اما همزمان به‌شدت به یک شاهد بیرونی نیاز داری تا این تنهایی را ببیند و تحسسن کند. رفتارهای محبت‌آمیز، توجه به هدیه‌های باظرافت و نگاه‌های خیره تو را برمی‌انگیزند، اما به محض مشاهده‌ی بی‌توجهی یا سطحی‌نگری از جانب دیگری، دچار نوعی یاس اگزیستانسیال میشوی. آنچه با وسواس زیر نظر می‌گیری، ژست‌ها، غیبت‌ها، نحوه‌ی باز شدن درها و حتا میزان باران نباریده در آسمان است؛ اما چیزی که مدام از دیدنش طفره می‌روی، نقش فعال خودت در منزوی ساختن رابطه است. از آدم‌ها طلب شهود ماورایی داری و اگر طرف مقابل زبان سکوت و کنایه‌های رمانتیکت را نفهمد، خیلی زود او را به سیاه شدن بی‌بازگشت محکوم می‌کنی... تناقض اصلی و شاید ناگفته‌ات این است که اگرچه مکررا از ندیدن‌ها، نرسیدن‌ها و ترک‌شدن‌ها شکایت میکنی و دلت می‌خواهد کسی تمام بار خستگی‌هایت را از دوشت بردارد، در واقع شیفته و حتا تا حدی نیازمند همین وضعیت "محرومیت" هستی. رنج و حسرت برایت سوختی بی‌پایان برای نوشتن و تعریف هویتت هستند. غیبت معشوق یا ناتمام ماندن رابطه‌ها را گاهی دوست‌داشتنی‌تر از وصال واقعی مییابی، چون در حضور واقعی و روزمره‌ی آدم‌ها، خبری از شکوه تراژیک پاییز و شعرهای نانوشته نیست. و شاید همین واقعیت است که حضور پایدار دیگران را برایت به یک بن‌بست تبدیل می‌کند :))
65
19
اونایی که واقعا و واقعا و واقعا اینجا رو میخونن، بیان باتوجه به نوشته‌هام که خوندن، بگن که فکر میکنن چه شخصیتی دارم و از نظر اونها چجوری‌ام. دوست دارم بدونم عزیزهایی که واقعا منو میخونن با نوشته‌هام فکر میکنن چه آدمی هستم. t.me/BluChtBot?start=63a5a808b0d4ab8b8440
117
20
این پاییز دیگه واقعا چشمامو به ابرا میدم تا ببارن.
325