ch
Feedback
محسن برهانی

محسن برهانی

前往频道在 Telegram

دکترای حقوق جزا و جرم‌‌شناسی؛ عضو هیأت علمی دانشگاه تهران - دانش‌آموخته و اخراجیِ حوزه علمیه قم - وکیل دادگستری؛ عضو کانون وکلای دادگستری مرکز

显示更多

📈 Telegram 频道 محسن برهانی 的分析概览

频道 محسن برهانی (@m_borhani57) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 14 668 名订阅者,在 法律 类别中位列第 560,并在 伊朗 地区排名第 22 037

📊 受众指标与增长动态

невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 14 668 名订阅者。

根据 10 七月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -38,过去 24 小时变化为 -3,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 24.76%。内容发布后 24 小时内通常能获得 10.69% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 3 633 次浏览,首日通常累积 1 569 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 0
  • 主题关注点: 内容集中在 حجاب, رهاند, ضابط, اعدام, محسن 等核心主题上。

📝 描述与内容策略

作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
دکترای حقوق جزا و جرم‌‌شناسی؛ عضو هیأت علمی دانشگاه تهران - دانش‌آموخته و اخراجیِ حوزه علمیه قم - وکیل دادگستری؛ عضو کانون وکلای دادگستری مرکز

凭借高频更新(最新数据采集于 11 七月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 法律 类别中的关键影响点。

14 668
订阅者
-324 小时
-127
-3830

数据加载中...

吸引订阅者
七月 '26
七月 '26
+38
在0个频道中
六月 '26
+97
在3个频道中
Get PRO
五月 '26
+14
在2个频道中
Get PRO
四月 '26
+10
在1个频道中
Get PRO
三月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+1
在3个频道中
Get PRO
一月 '26
+1
在5个频道中
Get PRO
十二月 '25
+109
在2个频道中
Get PRO
十一月 '25
+33
在3个频道中
Get PRO
十月 '25
+70
在5个频道中
Get PRO
九月 '25
+41
在9个频道中
Get PRO
八月 '25
+43
在5个频道中
Get PRO
七月 '25
+47
在4个频道中
Get PRO
六月 '25
+322
在14个频道中
Get PRO
五月 '25
+25
在9个频道中
Get PRO
四月 '25
+28
在8个频道中
Get PRO
三月 '25
+50
在7个频道中
Get PRO
二月 '25
+143
在3个频道中
Get PRO
一月 '25
+26
在5个频道中
Get PRO
十二月 '24
+215
在12个频道中
Get PRO
十一月 '24
+20
在9个频道中
Get PRO
十月 '24
+6
在7个频道中
Get PRO
九月 '24
+37
在3个频道中
Get PRO
八月 '24
+3
在0个频道中
Get PRO
七月 '24
+228
在8个频道中
Get PRO
六月 '24
+65
在15个频道中
Get PRO
五月 '24
+265
在16个频道中
Get PRO
四月 '24
+368
在25个频道中
Get PRO
三月 '24
+2 215
在35个频道中
Get PRO
二月 '24
+1 449
在18个频道中
Get PRO
一月 '24
+695
在20个频道中
Get PRO
十二月 '23
+350
在15个频道中
Get PRO
十一月 '23
+320
在13个频道中
Get PRO
十月 '23
+364
在8个频道中
Get PRO
九月 '23
+575
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+17 855
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
11 七月0
10 七月0
09 七月+2
08 七月+1
07 七月+1
06 七月0
05 七月+5
04 七月+12
03 七月+13
02 七月+4
01 七月0
频道帖子
⚖️⚖️ کوکتل مولوتوف و حقوق کیفری ✍️ محسن برهانی ⚖️ تهیه و حمل و استفاده از کوکتل مولوتوف در آشوب‌ها و درگیری‌های اجتماعی بسیار رواج دارد و‌ بعضاً منشأ خسارات مادی و‌ جانی می‌شود اما متأسفانه ادبیات حقوقی مرتبط با این موضوع بسیار اندک است و کمتر به این موضوع پرداخته شده است. به نظر می‌رسد در این رابطه دو پرسش مبنایی را می‌توان مطرح کرد: 🔺 از نظر مفهومی «سلاح» چیست؟ 🔺از نظر مصداقی آیا کوکتل مولوتوف سلاح محسوب می‌شود؟ ⚖️ از نظر مفهومی بنا به تصریح برخی از فقها و اهل لغت، سلاح چیزی است که با آن اقدام‌ به جنگ و قتال می‌شود (ما یُقاتَلُ به). فرق است بین «آنچه بدان قتال می‌کنند» و «آنچه با آن قتل می‌کنند» فلذا نسبت قتل و قتال، عام و خاص مطلق است و قتل اعم است و قتال اخص. ⚖️ از نظر مصداقی، باید دید که عرف کوکتل مولوتوف را سلاح می‌داند؟ این مرحله با مراجعه به قضاوت عرفی حل و فصل می‌شود چرا که در جای خود به اثبات رسیده است که در مرحله مصداق‌شناسی، حاکم عرف عام است. بدون تردید عرف در مورد اطلاق سلاح بر کوکتل مولوتوف اختلاف‌نظر دارد برخی آن را سلاح می‌دانند و برخی نمی‌دانند. با چنین اختلاف‌نظری، نمی‌توان کوکتل مولوتوف را سلاح دانست. ⚖️ ساخت، نگهداری و حمل کوکتل مولوتوف هم موضوع قابل تأملی در نظام حقوقی ایران است. برخی تصور می‌کنند که این رفتار مشمول عبارت ناریه و منفجره و شیمیایی مذکور در ماده ۱۱ و ۱۲ قانون «قاچاق اسلحه و مهمات و دارندگان سلاح و مهمات غیرمجاز» است اما با مراجعه به بند ژ و س و‌ ش ماده ۱ آیین‌نامه این قانون مشخص می‌گردد که کوکتل مولوتوف نه سلاح ناریه است و نه سلاح منفجره و نه سلاح شیمیایی چرا که پس از تعریف قانونی سلاح ناریه و منفجره و‌شیمیایی در آیین‌نامه مزبور، دیگر نمی‌توان اقدام به مصداق‌شناسی عرفی کرد و مدعی شد که عرف، ابزاری را سلاح ناریه یا منفجره یا شیمیایی می‌داند یا خیر زیرا در جای خود اثبات شده که قضاوت عرفی در جایی حجت است که حقیقت قانونی وجود نداشته باشد؛ در مورد سلاح با حقیقت عرفی مواجهیم اما در مورد سلاح ناریه و سلاح منفجره با حقیقت قانونی. نهایت آنکه این رفتار در برخی موارد به استناد بند ز ماده ۱ آیین‌نامه ماده محترقه محسوب و مشمول بند ث ماده ۱۱ و ۱۲ قانون شود. ⚖️ عدم دقت در تفکیک بین حقیقت عرفی و حقیقت قانونی و حاکم در تشخیص میان این دو و مراجعه به ذهنیت بجای مراجعه به عینیت خارجی و تحمیل قضاوت شخصی بر قضاوت عرفی، می‌تواند منشأ اشتباه قضایی گردد و مجازات حبس را تبدیل به مجازات اعدام نماید.⁩ ⚖️ ⚖️ ⚖️ #محسن_برهانی #سلاح #اعدام #دادگاه_انقلاب #قانون⁩⁩⁩

2
+4
没有文字...
1 497
3
‏آلفرد آدلر ‌پزشک، نویسنده، روان‌درمانگر و از روانشناسان بنام اتریشی و بنیانگذار مکتب روانشناسی فردی از شجاعت نترسیدن از قضاو
‏آلفرد آدلر ‌پزشک، نویسنده، روان‌درمانگر و از روانشناسان بنام اتریشی و بنیانگذار مکتب روانشناسی فردی از شجاعت نترسیدن از قضاوت‌ها و آزادی در نقطه‌نظرات شخصی می‌گوید. ‏( صدای واقعی آدلر ، تصویر هوش مصنوعی) ‏از ص اینستاگرام:hamid.alizadeh.psychology @sahandiranmehr
1 908
4
⚖️⚖️ اقدام عملیاتی برای … ✍️ محسن برهانی ⚖️ عبارت «اقدام عملیاتی» در ماده ۱ قانون تشدید مجازات جاسوسی منشأ برخی احکام اعدام شده است و نیازمند تأمل و تفسیر صحیح می‌باشد. ⚖️ دو موضوع بایستی در ارتباط با عبارت «اقدام عملیاتی» روشن شود: 🔺 اطلاق و تقیید 🔺 هدف از اقدام عملیاتی ⚖️ قطعاً اقدام عملیاتی دارای اطلاق نیست چرا که خود قانونگذار در تبصره ۳ اقدام به توضیح و تقیید آن کرده است. مشکل آنجاست که منظور از تبصره ۳ آن است که «اقدام عملیاتی شخص مرتکب» باعث به خطر افتادن «امنیت کشور» شده باشد نه اقدام وی به انضمام اقدام اشخاص دیگر در همان محل با همان شهر یا شهرهای دیگر! نمی‌توان گفت متهم به همراه رفیقش وارد مسجدی شده و پیت بنزین در دستش بوده و رفیقش مسجد را آتش زده است پس حمل پیت بنزین اقدام عملیاتی است! کما اینکه نمی‌توان گفت آتش زدن یک مکان یا پرتاب سنگ از بالای ساختمان، امنیت کشور را به مخاطره می‌اندازد. نمی‌توان و نباید با انضمام فعل افراد دیگر در آن شهر یا کشور به رفتار متهم، اقدام عملیاتی را احراز نمود و حکم به اعدام صادر کرد. ⚖️ قانونگذار اقدام عملیاتی فوق‌الذکر را زمانی قابل مجازات می‌داند که «برای رژیم صهیونیستی یا دولت‌های متخاصم» باشد و در تبصره ۱ بر این عنصر روانی تأکید کرده است. احراز این «برای» بسیار مهم است؛ شخص باید اقدام برای دولت متخاصم را قصد کرده باشد. اگر افراد در پاسخ به فراخوان شخص خارج‌نشینی اقداماتی را انجام داده باشند نمی‌توان گفت «برای دولت متخاصم» اقدام عملیاتی انجام شده است. ایجاد سلسله‌ی علل و تصویر داعی بر داعی و تحلیل‌هایی غیرواقعی برای اینکه ارتباط متهم با دول متخاصم تصویر شود برخلاف اصول تفسیری در عالم حقوق است. ⚖️ مصداق این ماده، افراد آموزش‌دیده‌ای هستند که در ارتباط مستقیم با دولت‌های متخاصم اقدام به رفتارهایی می‌کنند که امنیت کشور را به خطر می‌اندازد نه شهروندهای عادی که در اثر جوزدگی یا احساسات با بغض ناشی از مشکلات یا فریب‌خوردگی، دست به تخریب و احراق و خشونت زده‌اند؛ این افراد قطعاً مجرمند اما اقدام عملیاتی موضوع ماده ۱ را مرتکب نشده‌اند.⁩ ⚖️ ⚖️ ⚖️ #محسن_برهانی #اعدام #دادگاه_انقلاب #قانون #حقوق⁩
2 288
5
没有文字...
1 898
6
⚖️⚖️ ارسال فیلم و تصویر به شبکه‌های «بیگانه» یا «معاند» ✍️ محسن برهانی ⚖️ در ماده ۴ قانون تشدید مجازات جاسوسی از ارسال فیلم یا تصویر یا اطلاعات به شبکه‌ها، انسان‌رسانه‌ها یا صفحات مجازی «بیگانه» یا «معاند» سخن به میان آمده است. ⚖️ مطلق ارسال فیلم و تصویر، جرم نیست بلکه با توجه به عنوان قانون اولاً باید بر چنین ارسالی نوعی «همکاری» یا «جاسوسی» اطلاق شود فلذا ارسال فیلم اظهار خوشحالی یا نق زدن یا تبریک یا هر اقدام کودکانه‌ی دیگر توسط شهروندان، تخصّصاً از شمول ماده خارج است. ثانیاً محتوای پیام باید دارای «ارزش اطلاعاتی» باشد و مطلق اطلاعات و تصاویری بی‌ارزش مشمول این ماده نیست. ثالثاً رفتار مجرمانه این ماده عبارتست از «ارسال» و‌به هیچ عنوان نمی‌توان یافت شدن فیلم در گالری گوشی تلفن همراه و لپ تاپ را به عنوان «شروع به ارسال» در نظر گرفت. رابعاً ارسال برای افراد عادی و دوستان و آشنایان چه در داخل و چه در خارج از کشور، مشمول این ماده نیست. ⚖️ محکومیت شهروندان به ارسال مطلب به شبکه‌های «معاند» هم‌اکنون غیرقانونی است زیرا محکومیت ذیل این ماده مشروط به شرطی است که هنوز تحقق پیدا نکرده است. قانونگذار در تبصره این ماده وزارت اطلاعات را مکلف کرده است که مصادیق شبکه‌های معاند را تعیین و اعلام عمومی نماید. تاکنون این امر محقق نشده است بنابراین به علت منتفی شدن شرط (تعیین و اعلام عمومی)، مشروط (محکومیت) منتفی است و محکومیت وجاهت قانونی ندارد. تفکیک بین «شبکه بیگانه» و «شبکه معاند» امری تخصصی است و نمی‌توان و نباید از شهروندان انتظار داشت به آن علم داشته باشند به‌خصوص که تبصره ماده ۱ این قانون بر عنصر روانی مندرج در ماده ۱۴۴ قانون مجازات اسلامی تأکید کرده است. بدیهی است انتظار علم غیب از شهروندان، تکلیف به ما لا یطاق است. ⚖️ ارسال فیلم و تصویر برای شبکه‌های «بیگانه»: 🔺 ا‌ولاً مقید به آن است که این ارسال «برخلاف امنیت ملی» باشد. نمی‌توان ‌ادعا کرد هر ارسالی در موقعیتی خاص، برخلاف امنیت ملی است. مقید شدن اینگونه ارسال به امنیت ملی، یعنی قابلیت آسیب به امنیت ملی باید وجود داشته باشد. 🔺 ثانیاً اگر مطالب ارسالی به شبکه‌های بیگانه، در رسانه‌های مختلف منتشر شده باشد، دیگر ارسال این امور جرم نیست چرا که تحصیل حاصل است. وقتی متجاوزان بعد از هر حمله با خباثت اقدام ‌به اطلاع‌رسانی می‌کردند، دیگر ارسال مطلبی که خود متجاوزان از آن مطلعند جرم نیست. ⚖️ عدم توجه به نکات فوق و اطلاق‌گیری و بی‌دقتی در تطبیق مواد بر رفتار شهروندان، مغایر با اصول حقوقی و شرعی است.⁩ ⚖️ ⚖️ ⚖️ #محسن_برهانی #رسانه_معاند #دادگاه_انقلاب #قانون #حقوق⁩⁩⁩⁩⁩⁩⁩
2 560
7
没有文字...
2 016
8
🔍 🔍 تشییع میلیونی و ترامپ ✍️ محسن برهانی 🔍 یکی از مشکلات کشورهای غربی به‌خصوص آمریکایی‌ها درخصوص تحلیل مسائل ایران، تحلیل‌گران ایرانی و غیرایرانی‌ای هستند که داده‌ها و تحلیل‌های غلط به خوردشان می‌دهند و‌ برخی اوقات این تحلیل‌ها از پژوهشکده‌های خاص خارج و در به اشتباه انداختن، عمد وجود دارد. دقیقاً لغزش در تصمیم‌گیری همینجاست؛ داده‌های غلط یک سیستم پیچیده و ابرکامپیوتر را هم به اشتباه محاسباتی می‌کشاند و یک رییس جمهور خودشیفته را به وادی توهّم یک پیروزی دیگر می‌اندازد. اما به نظر می‌رسد جمعیت حاضر در تشییع به اضافه آنانی که نیامدند درس‌هایی برای ترامپ خواهد داشت: 🔺جمعیت حاضر در تشییع رهبری شهید نه تنها مخالف تجاوز به ایرانند بلکه اکثر فریب به اتفاقشان طرفدار سفت و سخت نظام‌ هم هستند. 🔺 جدای از این جمعیت میلیونی، جمعیت میلیونی دیگری وجود دارد از افراد که به علت مخالفت با نظام سیاسی در امثال این مراسم شرکت نمی‌کنند اما باید توجه داشت که بخش عظیمی از این دسته دوم که در مراسمات حکومتی شرکت نمی‌کنند نیز با تجاوز خارجی مخالفند و پای کار ایران هستند. نقطه مشترک این دو گروه «عدم مداخله خارجی» است. 🔺حال بخش سومی از جامعه می‌ماند که طرفدار تجاوز خارجی است و طبیعتاً با جمهوری اسلامی‌ به هیچ عنوان موافقتی ندارد. 🔍 قطعاً وزن این سه گروه در تحلیل واقعیت خارجی بسیار تأثیرگذار است و قطعاً حاصل جمع گروه اول و دوم، از گروه سوم‌ به مراتب بیشتر است. به احتمال زیاد برای ترامپ تصور دیگری از ایرانیان و نسبتشان با ایران و نظام سیاسی ایجاد کرده بودند و احتمالاً بعد از دیدن این جمعیت‌ها به این نکته می‌رسد که بازی خورده است و ملعبه دست تحلیل‌گرانی غیرامین شده است: خدا کند زودتر بفهمد و به حماقت فشار ‌و تجاوز و جنایت پایان دهد. 🔍 🔍 🔍 #ایران #ایرانیان #محسن_برهانی #ترامپ #جنگ⁩⁩
2 917
9
没有文字...
2 542
10
⚖️⚖️ ترمز بی‌ترمز! ✍️ محسن برهانی ⚖️آیا حکومت در مرحله قاعده‌گذاری و تقنین، ترمزها و خط قرمزهایی دارد؟ ⚖️ از زمان مشروطه، مجلس به میدان آمد و‌ یکی از ارکان دولت مدرن در قالب نمایندگان و قانونگذاری متجلّی شد اما از همان زمان به این سؤال کمتر اندیشیده شد که مرز این قانونگذاری تا کجاست؟ آیا حکومت در قانونگذاری مرز و محدودیتی دارد؟ ماشین تقنین را کدامین ترمز می‌تواند متوقف کند؟ ⚖️ بعد از انقلاب ۵۷ که دوران جدیدی از قانونگذاری آغاز شد، باز هم این پرسش بدون پاسخ روشنی باقی ماند. آیا مجلس می‌تواند به‌راحتی متعرّض جان و مال و آزادی‌های مردم شود و آنها را در معرض نابودی قرار دهد؟ آیا حداقلی از حقوق وجود دارد که آن حقوق حداقلی، تخصّصاً از حیطه صلاحیت قانونگذاران خارج باشد و نتوانند آن‌ها را سلب کنند؟ ⚖️ مشکل آنجاست که نهادهای مدرن را آوردند اما ترمزها و قیودش را نیاوردند و نتیجه آن شد که «فرمانِ بدون ترمز» جای خود را به «مجلسِ بدون ترمز» داد و هم‌اکنون مقنن اختیار مطلق دارد و در نتیجه حقوق و آزادی‌های شهروندان در معرض تلف قرار می‌گیرد. قانون تشدید مجازات جاسوسی مثال روشنی است بر اینکه قانونگذار ترمزی ندارد و بی‌محابا جان و مال شهروندان را در مواد قانونی مورد عنایت کامل قرار می‌دهد و شورای نگهبانی که شرعش گویا با شرع موجود در حوزه‌های علمیه و مورد قبول مراجع و سنت فقهی کمی تفاوت دارد و الا چگونه شرع اجازه تأیید مواد ۱ و ۲ و ۳ این قانون با پکیجی از اعدام و مصادره کل اموال را صادر می‌کند؟ ⚖️ بایستی حداقلی از حقوق و آزادی‌ها شناسایی گردد که غیرقابل نقض و غیرقابل سلب باشند؛ عدم شناسایی و به رسمیت شناخته نشدن این حقوق بیش از پیش دست‌هایی را باز می‌کند که در حقیقت بابد بسته شوند. تجربه تاریخی نشان داد که اگر به فکر ترمزها نباشیم، آن ماشین سرعتش را بیشتر می‌کند. ⚖️ ⚖️ ⚖️ #محسن_برهانی #قانون #حقوق #حکومت #اعدام⁩⁩
3 233
11
没有文字...
2 267
12
ادامه متن پیشین👇🏼 اقتصاد بازار می‌تواند در رژیم‌های اقتدارگرا نیز رشد کند؛ تجربه معاصر چین، سنگاپور در دوره‌های خاص، یا شیلی دوران پینوشه نمونه‌هایی هستند که نشان می‌دهند بازار آزاد الزاما به آزادی سیاسی نمی‌انجامد. در سوی مقابل، بسیاری از کشورهای اسکاندیناوی هم اقتصاد سرمایه‌داری دارند و هم دولت رفاه گسترده. بنابراین دوگانه‌ای که متن میان «دولت» و «بازار» ترسیم می‌کند، با واقعیت اقتصادهای موفق جهان سازگار نیست؛ زیرا تقریباً همه آنها نوعی اقتصاد مختلط دارند. از نظر فلسفه سیاسی نیز متن یک مغالطه اساسی دارد. نویسنده گویی هرگونه افزایش نقش دولت را ذاتا ضد آزادی می‌داند حال آنکه در اندیشه سیاسی مدرن، آزادی تنها به معنای نبود دخالت دولت نیست. متفکرانی چون آیزایا برلین میان آزادی منفی و آزادی مثبت تمایز قائل شده‌اند. اگر شهروندی به آموزش، بهداشت یا حداقل امنیت اقتصادی دسترسی نداشته باشد، صرفاً نبود دخالت دولت الزاماً او را آزاد نمی‌کند. از این رو بسیاری از نظام‌های لیبرال معاصر، دولت رفاه را نه دشمن آزادی، بلکه شرط تحقق آن می‌دانند. یکی دیگر از ضعف‌های نوشته ایشان که احتمالا رضایت مخاطب را بر پایبندی به اصول علمی ترجیح داده ، نگاه ایدئولوژیک به علم اقتصاد است. نویسنده می‌گوید: «اقتصاد ایدئولوژی‌پذیر نیست». این ادعا با خود علم اقتصاد ناسازگار است. اقتصاد یک علم تجربی است، اما سیاست اقتصادی همواره بر مبنای ارزش‌ها و انتخاب‌های هنجاری شکل می‌گیرد. اختلاف میان اقتصاددانان بر سر مالیات، توزیع درآمد، مقررات، محیط زیست، بیمه اجتماعی یا نقش بانک مرکزی دقیقا نشان می‌دهد که اقتصاد صرفا مجموعه‌ای از پاسخ‌های فنی نیست. حتی در میان اقتصاددانان بازارگرا نیز درباره حدود مداخله دولت اجماع وجود ندارد. مثال پایانی ایشان با اشاره به شرکت سامسونگ نیز از نظر استدلالی قانع‌کننده نیست. اینکه «سامسونگ» نماد قدرت است، اثبات‌کننده برتری الگوی حداقلی دولت نیست. کره جنوبی، که سامسونگ در آن شکل گرفت، یکی از روشن‌ترین نمونه‌های توسعه دولت‌محور در قرن بیستم است. دولت این کشور دهه‌ها با سیاست صنعتی فعال، حمایت صادراتی، هدایت اعتبارات و برنامه‌ریزی اقتصادی، زمینه رشد شرکت‌هایی مانند سامسونگ را فراهم کرد. بنابراین حتی مثال انتخاب‌شده نویسنده نیز برخلاف نتیجه‌ای است که می‌خواهد بگیرد. تردیدی نیست که مالکیت خصوصی، آزادی اقتصادی، حاکمیت قانون، امنیت سرمایه‌گذاری و محدود بودن قدرت دولت از عوامل مهم توسعه هستند و تجربه بسیاری از کشورها این را تأیید می‌کند بازهم تردیدی نیست که تجربه تلخ دولت مداخله‌گر و اقتصاد دستوری در ایران چه حسی نسبت به اقتصادهای تمرکزگرا و‌ دولتی می‌دهد و می‌تواند گرایش عمومی متخصصین به بازار آزاد را توضیح دهد، اما نمی‌تواند به‌تنهایی این حکم کلی را اثبات کند که ضرورتا هرچه نقش دولت کمتر باشد، توسعه بیشتر خواهد بود. تاریخ توسعه اقتصادی، از آمریکا و آلمان تا کره جنوبی و سنگاپور، نشان می‌دهد که مسئله بر سر اندازه دولت نیست، بلکه بر سر کیفیت، کارآمدی و حدود مداخله آن است. خطای متن نیز دقیقا از همین‌جا آغاز می‌شود که یک تجربه خاص را به قاعده‌ای جهان‌شمول تبدیل می‌کند. نتیجه گرفتن از این مقدمات که «سرمایه اصلی آمریکا فقط کاپیتالیسم بود»، یا اینکه «هر نوع بزرگ شدن دولت ذاتاً عامل عقب‌ماندگی است»، یا اینکه «اروپا به دلیل نفرت از کاپیتالیسم افول کرد»، نه با تاریخ سازگار است، نه با پژوهش‌های اقتصاد توسعه و نه با تجربه کشورهای موفق جهان. به دیگر سخن، متن بیش از آنکه تحلیلی تاریخی باشد، مانیفستی ایدئولوژیک در دفاع از لیبرالیسم اقتصادی است؛ مانیفستی که برای تقویت پیام خود، پیچیدگی تاریخ، تنوع تجربه‌های توسعه و نقش هم‌زمان بازار، دولت، نهادها، فرهنگ، فناوری و جغرافیا را به یک علت واحد برای مخاطب تلگرامی بی‌رغبت به مطالعه و علاقمند به متون چندخطی مجازی که ترجیحا تند و هیجانی باشند، فروکاسته است. مشکل چنین روایتی دفاع از بازار نیست که اتفاقا شخصا معتقدم دفاع از بازار منطق بهتری از دفاع از دولت دارد، بلکه مشکل این است که تاریخ دستکاری شده را به شکل اغراق شده جایگزین استدلال می‌کند و استدلال را به شعار تقلیل می‌دهد. @sahandiranmehr
2 145
13
✔️نقد یک تعمیم شتاب‌زده ✍🏻سهند ایرانمهر آقای مهدی تدینی که ماحصل آنچه از ترجمه‌ها در نقد فاشیسم و تبیین لیبرالیسم انجام داده‌اند، طی ماه‌های گذشته صرف دفاع تلویحی از پادشاهی و جنگ شده بود کانال تلگرامی دارند به اسم « گاراژ» که با نثری کاملا عامیانه و در جهتی به نظر من کاملا متضاد با محتوای غنی کتابهایی که ترجمه کرده‌اند برای مخاطبان بسته‌های خبری و تحلیلی تهیه می‌کنند. ایشان به مناسبت ۲۵۰ اُمین سالگرد استقلال آمریکا مطلبی نوشته‌اند که ناگزیر به بررسی بخش به بخش آن می‌پردازم: در آغاز به نقل از ریگان رییس‌جمهور اسبق آمریکا نوشته‌اند: «ما مردم» هستیم که به دولت می‌گوییم چه کاری می‌تواند انجام دهد؛ دولت نیست که به ما بگوید چه کنیم. تقریباً همهٔ قانون‌های اساسی جهان اسنادی‌ست که در آنها دولت‌ها به مردم می‌گویند چه امتیازها یا حقوقی دارند. اما قانون اساسی ما سندی‌ست که در آن ما مردم به دولت می‌گوییم چه اختیاراتی دارد و چه کارهایی مجاز است انجام دهد. ما مردم آزادیم. نخستین اشکال به متن این است که ایشان توجه نکرده است که نقل قول ریگان از منظر تحلیل حقوقی نیست و یک حرف کاملا رتوریک سیاسی است. قانون اساسی آمریکا را نمی‌شود به سندی تقلیل داد که در آن «مردم به دولت اختیار می‌دهند»زیرا در همین قانون اساسی است که دولت فدرال ایجاد شده و مواردی چون حق وضع مالیات، تشکیل ارتش دائمی، تنظیم تجارت، ایجاد نظام قضایی و اعمال اقتدار مرکزی مشخص شده است؛ این اختیارات اتفاقا در زمان تصویب قانون اساسی با مخالفت شدید بسیاری از ایالات مواجه شد ضمن اینکه بخش مهمی از حقوق بنیادین آمریکایی‌ها نه در متن اولیه قانون اساسی، بلکه در اصلاحیه‌های بعدی و مهم‌تر از همه در رویه قضایی دیوان عالی طی دو قرن شکل گرفته است. بنابراین فروکاستن سنت حقوق اساسی آمریکا به «دولت هیچ نمی‌تواند مگر آنچه مردم گفته‌اند» تصویری ساده‌شده از واقعیتی بسیار پیچیده برای مخاطب عام است. اگرچه توصیه میکنم برای درک منصفانه این نقد حتما متن ایشان را بخوانید اما به شکل خلاصه ایشان در ادامه با بیان پیشرفت‌های شگرف آمریکا می‌پرسد: «آمریکا چه داشت که دیگران نداشتند» و پاسخ می‌دهد: «سرمایۀ اصلی آمریکا کاپیتالیسم بود؛ یعنی الگوی اقتصاد آزاد. پیروزی آمریکا، پیروزی کاپیتالیسم آمریکایی بود». خوانش تدینی از چگونگی تشکیل و برآمدن آمریکا آن هم در فضای مجازی کاملا احساسی و قطبی ایرانی چیزی مطابق ذائقه ساده باور مخاطب و بسیار دم‌دستی است. وی این تصور را القا می‌کند که آمریکا تقریباً تنها با اتکا به لیبرالیسم و کاپیتالیسم به قدرت رسید، در حالی که تقریباً هیچ تاریخ‌نگار برجسته‌ای چنین تبیین تک‌عاملی را نمی‌پذیرد. رشد آمریکا محصول هم‌زمان مجموعه‌ای از عوامل بود از وفور بی‌سابقه زمین‌های حاصلخیز، منابع طبیعی عظیم، فاصله جغرافیایی از جنگ‌های اروپا گرفته تا مهاجرت میلیون‌ها نیروی کار ماهر، بازار داخلی بسیار بزرگ، دسترسی هم‌زمان به دو اقیانوس، گسترش راه‌آهن، انقلاب صنعتی، نظام بانکی رو به توسعه، آموزش عمومی، دانشگاه‌های پژوهش‌محور، و البته نقش دولت در توسعه زیرساخت‌ها. حذف همه این عوامل و نسبت دادن کل موفقیت آمریکا به «کاپیتالیسم» عوام‌گرایی محض است. نویسنده سپس اروپا را در برابر آمریکا قرار می‌دهد و مدعی می‌شود که اروپاییان، صرف‌نظر از گرایش سیاسی، همگی دشمن لیبرالیسم و کاپیتالیسم بودند. این گزاره با تاریخ اندیشه و سیاست اروپا سازگار نیست. زادگاه لیبرالیسم کلاسیک خود اروپا بود. جان لاک، آدام اسمیت، جام استوارت میل همگی از اروپا برخواستند، انقلاب صنعتی هم در بریتانیا شکل گرفت، نه آمریکا و حتی امروز نیز بسیاری از اقتصادهای آزاد و رقابتی جهان در اروپا قرار دارند. بنابراین ادعای اینکه «اروپا با هر تفکری ضد کاپیتالیسم بود» نه تنها اغراق‌آمیز، بلکه آشکارا خلاف شواهد تاریخی است. تناقض مهم دیگر ایشان آنجاست که از یک سو دولت کوچک را راز موفقیت آمریکا معرفی می‌کند، اما به مخاطب نمی‌گوید که اتفاقا سویه پررنگ‌تر دیگر تاریخ واقعی توسعه آمریکا مملو از مداخله گسترده دولت است. دولت فدرال از قرن نوزدهم با اعطای میلیون‌ها هکتار زمین به شرکت‌های راه‌آهن، حمایت تعرفه‌ای از صنایع نوپا، ایجاد بانک مرکزی، سرمایه‌گذاری در آموزش عالی، پروژه‌های عظیم عمرانی و بعدها برنامه‌هایی مانند «نیو دیل» و سرمایه‌گذاری‌های نظامی و فناورانه، نقشی تعیین‌کننده در شکل‌گیری اقتصاد آمریکا داشت. اینترنت، سامانه موقعیت‌یاب جهانی (GPS)، صنایع هوافضا و بسیاری از فناوری‌های کلیدی محصول سرمایه‌گذاری عمومی بودند. بنابراین تاریخ آمریکا تاریخ «غیبت دولت» نیست بلکه تاریخ تعامل بازار و دولت است. ایشان در ادامه میان کاپیتالیسم و آزادی رابطه‌ای ضروری برقرار می‌کند، در حالی که چنین ضرورتی وجود ندارد. ادامه در متن بعدی👇🏼
1 581
14
‍ ادامه مطالب پیشین👇🏼 به کارگیری این ترفند از سوی گفتمان‌های راست‌گرای غرب، نمونه‌ای عینی از سیاستِ تبعیض گزینشی است؛ سازوکاری که در آن، سیستم برای پنهان کردن یا مشروعیت بخشیدن به فاشیسم و نژادپرستی ساختاری خود، نقابِ «دفاع از مظلوم» یا «احترام به یک گروه خاص» را به اصطلاح نه از حب علی که از بغض معاویه به صورت می‌زند. این دقیقاً همان فرمولی است که در آن، فاجعه‌ای در یک گوشه جهان برجسته می‌شود تا بر جنایتی در گوشه‌ای دیگر سرپوش گذاشته شود؛ برای نمونه، بر تراژدی و رنج تاریخی یهودیان اصرار می‌ورزند تا آپارتاید و تبعیض سیستماتیک جاری علیه گروهی دیگر را توجیه یا پنهان کنند، یا از «حقوق بشر‌اوکراینی» سخنی به میان می‌آورند که در سایه آن، سیاست‌های خشن، مرزهای بسته و غرق شدن پناهجویان غیراروپایی در مدیترانه به حاشیه رانده شود. سخن این سیاستمدار آلمانی درباره ایرانیان نیز دقیقاً از همین جنس است؛ او با «شایسته» نامیدن ایرانیان، ژستِ فرار از فاشیسم می‌گیرد، در حالی که این ویترین فریبنده، تنها ترفندی است تا فاشیسم عریان‌ خود را در قبال دیگران توجیه کند. @sahandiranmehr
1 883
15
‍ ادامه مطلب پیشین افتخار جمعی زمانی معنادار است که بر شناخت انتقادی، تنوع تجربه‌ها و پرهیز از تقلیل افراد به نمایندگان یک کلیت فرضی استوار باشد نه ارجاع به توصیف گزینشی فردی که با ترفندی مرسوم همان منطق فاشیستی خود را پیش می برد چنین افتخاری به جای آنکه مبتنی بر فهم تاریخی و اجتماعی باشد، به نوعی ساده‌سازی نمادین و تقلیل واقعیت پیچیده یک جامعه تبدیل می‌شود.افتخاری که نه معرف واقعیت جمعی است و نه توان توضیح تنوع و تضادهای درونی یک جامعه را دارد.   از همین رو، اینکه کرا با «مسلمان ایرانی» مشکلی ندارد، نه تنها دلیلی بر نفی تبعیض نیست، بلکه نشان می‌دهد تبعیض در نگاه او شکل ظریف‌تری پیدا کرده است. او به جای آنکه همه مهاجران را یکسره رد کند، میان آنها سلسله‌مراتب می‌سازد؛ برخی را مطلوب‌تر و برخی را نامطلوب‌تر می‌خواند. اما تغییر جایگاه افراد در یک جدول، به معنای از بین رفتن خود جدول نیست. شاید مهم‌ترین خطای دیگر این برداشت، یک خطای روان‌شناختی باشد. انسان معمولاً وقتی از گروهی که خود به آن تعلق دارد تعریف می‌شنود، ناخودآگاه حساسیتش نسبت به منطق پشت آن تعریف کاهش پیدا می‌کند.برای مثال کافی است جای ایرانی و سومالیایی در جمله کرا عوض شود. اگر او گفته بود «سومالیایی‌ها را می‌پذیرم اما ایرانی‌ها را نه، چون داده‌ها چنین می‌گوید»، آیا باز هم همین استدلال، نشانه نبودن تبعیض تلقی می‌شد؟ اگر پاسخ منفی است، پس روشن می‌شود که معیار قضاوت اصل استدلال نیست؛ بلکه این است که این بار چه کسی در جایگاه برنده و چه کسی در جایگاه بازنده قرار گرفته است. نکته دیگری نیز هست که معمولاً از آن غفلت می‌شود. در سخن کرا، حتی ایرانیان نیز به عنوان انسان موضوع احترام نیستند؛ آنها به عنوان «سرمایه انسانی مفید» ارزش پیدا می‌کنند و شادی کامنت‌گذاران عجولانه به نظر می‎رسد. او نمی‌گوید ایرانیان به دلیل فرهنگ، تاریخ یا شأن انسانی‌شان پذیرفتنی‌اند؛ می‌گوید چون بازده بیشتری برای جامعه آلمان دارند، مطلوب‌ترند. این تفاوت کوچکی نیست. در این منطق، ارزش انسان نه از کرامت ذاتی او، بلکه از میزان سودی که برای کشور مقصد تولید می‌کند سنجیده می‌شود. این واکنش جمعی توام با حس افتخاربرخی ایرانیان  به سخنان این فرد را همچنین می‌توان از منظر جامعه‌شناسی روان‌شناختی با مفهوم نارسیسیسم جریحه‌دار شده  (Wounded Narcissism) فهم کرد؛ گروهی که سال‌هاست زیر بار انزوای بین‌المللی، بحران‌های اقتصادی و تصویر منفی رسانه‌ای به شکل غیرمنصفانه توصیف شده، تشنه و نیازمند هرگونه تایید، پاسداشت و «به‌رسمیت‌شناخته‌شدن» از سوی یک مرجع فرادست غربی است. در این وضعیت انسدادِ منزلت، مکانیسم دفاعی بخش‌هایی از جامعه به سمت نوعی نابینایی تفسیری حرکت می‌کند تا جایی که برای ارضای موقت این نیاز عاطفی، حتی منطق نژادپرستانه و ذات‌گرایانه سخنان طرف مقابل را نادیده می‌گیرد؛ در واقع، ذهن خسته از تحقیر، از کل یک گزاره تبعیض‌آمیز، فقط همان رتبه بالاتری را می‌قاپد که به او حس موقتِ «برتری» و «خروج از دایره مطرودان» را می‌دهد، بی‌آنکه متوجه باشد این احساس افتخار کاذب، خود درون همان سازوکارِ کلیشه‌سازی و شیءانگاری انسان‌ها تولید شده است. بنابراین، بزرگ‌ترین لغزش این نگاه آن است که «قرار گرفتن در رتبه بالاتر» را با «خارج شدن از منطق تبعیض» اشتباه گرفته است. حال آنکه تبعیض، فقط نفرت از یک گروه نیست؛ گاهی از همان لحظه آغاز می‌شود که پیش از شناختن یک انسان، درباره او بر اساس ملیت، قومیت یا میانگین آماری گروهش تصمیم گرفته می‌شود. در چنین وضعی، تفاوتی نمی‌کند نام آن گروه ایرانی باشد یا سومالیایی؛ مسئله تغییر نکرده است، فقط جای آدم‌ها در جدول عوض شده است و قضاوت در تشخیص فاشیسم نباید تا این حد تابع حس شخصی مخاطب از تحسینی باشد که مبنای آن در نهایت صورت‌بندی زیرکانه فاشیسمی پنهان است. ادامه👇🏽
1 615
16
فاشیسم بدون ظاهر نفرت، سیاست رتبه‌بندی انسان‌ها (نقد یک خطای تحلیلی) ✍️سهند ایرانمهر   به شکل اتفاقی به این ویدیو برخوردم.  گفت‌وگوی مهدی حسن با  ماکسیمیلیان کرا، از چهره‌های حزب آلترناتیو برای آلمان (AfD) است، در بخشی از مصاحبه، حسن از او پرسید آیا فکر می‌کند شمار مسلمانان در آلمان بیش از اندازه شده است؟ کرا پاسخ داد که باید میان گروه‌های مختلف تفاوت گذاشت؛ اگر هزاران جوان از ایران برای تحصیل به آلمان بیایند، مشکلی با آنها ندارد، اما حاضر نیست ده هزار مهاجر از سومالی را بپذیرد، زیرا به گفته او، داده‌ها نشان می‌دهد ایرانیان عملکرد بهتری دارند. آقای مهدی تدینی، مترجم و پژوهشگر که شخصا از کتاب‌های خوبی که او ترجمه کرده است، بهره وافری برده‌ام این بخش از مصاحبه ماکسیمیلیان کرا، از چهره‌های حزب آلترناتیو برای آلمان (AfD)، با مهدی حسن را با لحنی تحسین‌آمیز منتشر کرده است و آن را نشانه‌ای از جایگاه مثبت ایرانیان در ذهن سیاستمدار آلمانی دانسته که به زعم آقای تدینی برچسب راست افراطی و فاشیست خورده است و اینجا دارد از ایرانیان به عنوان مهاجران شایسته نام می‌برد. دنبال کنندگان صفحه آقای تدینی نیز در کامنت با استقبال از این گفته‌ها واکنش توام با شادی به آن نشان داده‌اند و برخی هم گلایه تلویحی کرده‌اند که چرا ما را مسلمان دانسته است. به نظر می‌رسد هم جناب تدینی و هم دنبال‌کنندگان ایشان، درست در همان نقطه‌ای دچار لغزش می‌شود که میان «ترجیح دادن» و «تبعیض نکردن» علامت مساوی می‌گذارند. اگر هزار نکته باریک تر ز مو را به بیان چند نکته مهمتر فروکاهیم، کرا در این مصاحبه از ایرانیان ستایش نمی‌کند؛ او تنها میان دو گروه مهاجر، یکی را بر دیگری ترجیح می‌دهد. این تفاوت، ظریف اما تعیین‌کننده است. اگر کسی بگوید «اگر ناچار به انتخاب باشم، زلزله پنج ریشتری را به هشت ریشتری ترجیح می‌دهم»، معنایش این نیست که زلزله پنج ریشتری را پدیده‌ای مطلوب می‌داند، او فقط از میان دو گزینه، یکی را کم‌هزینه‌تر ارزیابی کرده است. سخن کرا نیز از همین جنس است. او می‌گوید اگر قرار باشد مهاجر بپذیرد، ایرانی را بر سومالیایی ترجیح می‌دهد. این، تمجید نیست؛ چینش انسان‌ها در یک سلسله‌مراتب است. اتفاقاً همین جمله، بیش از هر چیز، منطق فکری او را آشکار می‌کند. مسئله اصلی این نیست که ایرانیان را بر سومالیایی‌ها مقدم می‌داند؛ مسئله این است که انسان‌ها را پیش از آنکه به عنوان فرد ببیند، بر اساس ملیت و تعلق گروهی طبقه‌بندی می‌کند همان چیزی که در جامعه‌شناسی، با عنوان «ذات‌گرایی»، «فرهنگ باوری» یا «کلیشه‌سازی» می‌شناسند جایی که فرد به‌جای هویت شخصی، بر اساس ملیت یا گروهش دارای ویژگی‌های ثابت و یکسان فرض می‌شود ,اگر این نگاه با فاصله‌گذاری «ما و آن‌ها» همراه شود، «دیگری‌سازی» اتفاق افتاده است. . در این نگاه، فردیت انسان اهمیت ثانویه دارد؛ آنچه تعیین‌کننده است، میانگین آماری گروهی است که به آن تعلق دارد. یعنی پیش از آنکه بدانی این انسان چه کسی است، چه تحصیلاتی دارد، چه گذشته‌ای دارد و چه توانایی‌هایی دارد، درباره او قضاوت کرده‌ای؛ فقط به این دلیل که گذرنامه‌اش از کدام کشور صادر شده است. ما می پذیریم که داده‌ها شان می‌دهند که مهاجران ایرانی، به طور متوسط، نرخ اشتغال یا سطح تحصیلات بالاتری از مهاجران سومالیایی دارند. این گزاره، اگر هم درست باشد، تنها درباره دو جمعیت سخن می‌گوید، نه درباره تک‌تک افراد. از یک میانگین آماری نمی‌توان حکم اخلاقی یا حقوقی درباره یک انسان استخراج کرد. هنگامی که درباره افراد بر اساس ویژگی‌های گروهشان تصمیم گرفته می‌شود، فردیت آنها حذف می‌شود و جای خود را به کلیشه می‌دهد و این مقدمه بنیادین فاشیسم است همان موضوعی که جناب تدینی در روشن کردن جنبه‌های تاریک آن با ترجمه‌های خوب، مقش مهمی ایفا کرده است و اینجا به نظر می‌رسد به این نکته ظریف درباره آن توجه ندارد. نکته مهم‌تر دیگری هم در این میان وجود دارد؛ اگر معیار کرا واقعاً «عملکرد فردی» بود، اساساً نباید از ایرانی، سومالیایی یا هر ملیت دیگری سخن می‌گفت. کرا می‌توانست بگوید: «هر کس، فارغ از ملیت، اگر تحصیل‌کرده، قانون‌مدار و توانمند باشد، باید امکان مهاجرت داشته باشد.» اما او چنین نمی‌گوید. او ملیت را به عنوان نخستین معیار غربالگری انتخاب می‌کند و سپس برای آن توجیه آماری می‌آورد. این دقیقاً تفاوت میان داوری درباره افراد و داوری درباره گروه‌هاست. استناد به آمار، ماهیت این داوری را تغییر نمی‌دهد؛ فقط برای آن ظاهری علمی می‌سازد. تردیدی نیست که ایرانیان چه در داخل و چه در خارج، در عرصه‌های مختلف دستاوردهای قابل‌توجهی داشته‌اند و این امر شایستهٔ شناخت و افتخار است. اما از منظر تحلیلی، ارزش این دستاوردها از خود فرد فراتر می‌رود و نمی‌توان آن به عنوان ابزار هویت‌سازی ساده فروکاست. ادامه👇🏽
1 917
17
⁨ ⁨ ⁨ ⚖️⚖️ اعدام و شُعام ✍️محسن برهانی ⚖️ صدور و اعلام و اجرای احکام اعدام درخصوص اتفاقات و هیجانات اجتماعی و موقعیت‌های امنیتی، همیشه محل بحث و اختلاف‌نظر است چرا که این احکام دارای ابعاد و آثار امنیتی-اجتماعی-سیاسی است. ⚖️ اینجانب در نوشته‌های مختلف بر نامشروع بودن تقنین اعدام در بسیاری از موارد و همچنین غیرقانونی بودن برخی اعدام‌ها حتی براساس قوانین موجود، تأکید کرده‌ام و هنوز هم بر همان مبنا هستم اما عرض بنده امروز نه براساس فقه و شرع است و نه براساس قانون؛ فرض محال بگیریم که قوانین اعدام‌خیزِ کشور ما کاملاً منطبق بر شرع است و باز فرض بگیریم که در تطبیق آن قوانین بر مصادیق و پرونده‌های خاص هیچگونه اشتباه قضایی صورت نگرفته است. ⚖️ با فرض فوق طرح چند سؤال اساسی خالی از لطف نیست: 🔺صدور حکم اعدام در فلان پرونده و اعلام آن و خدای نکرده اجرای آن در موقعیت کنونی کشور چه منافع و چه مضارّی دارد؟ 🔺اطلاع جامعه از این احکام بر انسجام خواهد افزود یا انسجام‌شکن خواهد بود؟ 🔺صدور این احکام و اعلام آن چه تأثیری بر افکار عمومی ایرانیان می‌گذارد؟ آیا همدلانه با موضوع برخورد می‌کنند یا غیرهمدلانه؟ 🔺آیا این اعدام‌ها زخم‌های قدیمی را دوباره تحریک نمی‌کند و زمینه‌سازی برای اتفاقات تلخ بعدی نیست؟ 🔺این احکام چه تأثیری بر امید اجتماعی در بهبود اوضاع خواهد گذاشت؟ 🔺و‌ پرسشی بسیار مهم: خارج‌نشینان و متجاوزان الآن دنبال «اعدام بیشتر» و تحریک فضای جهانی علیه ایران نیستند؟ اگر هستند چرا باید به دست آنها بهانه داد؟ نکند ناخواسته در زمینی بازی می‌شود که مطلوب دشمنان ایران است؟ ⚖️ سؤالات فوق نه حقوقی است و نه فقهی و پاسخ به آن را باید جامعه‌شناسان و سیاستمداران و متخصصان افکار عمومی پیگیری کنند؛ به نظر اینجانب شورای عالی امنیت ملی بهترین نهادی است که می‌تواند با ارجاع امر به کارشناسان متخصص به بررسی ابعاد امنیتی صدور و اعلام و اجرای این احکام بپردازد و با ورود مسؤولانه از تحمیل هزینه به مردم و کشور جلوگیری نماید. ⚖️ ⚖️ ⚖️ #محسن_برهانی #شعام #اعدام #اعدام_نکنید⁩ #قانون⁩
3 122
18
没有文字...
2 610
19
没有文字...
4 280
20
没有文字...
4 088