ch
Feedback
"﮼ملعون﮼"

"﮼ملعون﮼"

前往频道在 Telegram

ملعون :‌ رانده و دورشده از نیکی و رحمت؛ لعن و نفرین‌ شده.

显示更多
708
订阅者
-124 小时
-37
-830
帖子存档
قشنگه..

بعضی وقتا آدم خودش رو مدت‌ها بابت یه تصمیم، یه اشتباه یا حتی یه حرفی که زده اذیت می‌کنه. هی توو ذهنش برمی‌گرده عقب و فکر می‌کنه کاش اون روز یه کار دیگه می‌کردم. ولی حقیقت اینه که حسرت، هیچ چیزی رو عوض نمی‌کنه. عذاب وجدان یه احساس هدر رفته‌س. ما همه توی یه لحظه، با همون فهم و حالِ اون روز تصمیم گرفتیم. اشتباه کردیم؟ خب آره، چون انسانیم. یه جایی باید قبول کنی گذشته تموم شده. یا ازش درس می‌گیری، یا زیرش له میشی. این طرز فکریه که باید باهاش زندگی کرد.

یه روایتی هست میگه که یه دفعه آیت ا... طالقانی مریض بوده و روی تخت بیمارستان داشته سیگار میکشیده. بهش میگن، نکش برات بده. یه نگاه به نوک سیگارش میکنه و میگه این تنها نقطه‌ی روشن زندگی منه. میخاین اینم خاموش کنم؟

Par-e-Parvaz - Sound Track CD 1 TRACK 3 (320).mp39.07 MB

.

photo content

مثل تیکه سنگی که از کوه قل می‌خوره به سمت دره، یا برگی که توی دست باد می‌چرخه، تو هم یه دومینوی چیده شده‌ای و خودت خبر نداری. واقعیت هیچ‌وقت با پیش‌بینی‌های تو جفت و جور نبوده، ولی هرگز از ساختن توهم حق انتخاب خسته نشدی. بازیگر نقش اول این سیرک شدی و گمون می‌کنی عطسه‌ی تو قراره مسیر تاریخ رو تغییر بده، که هیچ دروغی قانع‌کننده‌تر از دروغی که آدم به خودش می‌گه نیست. آخرش هم بین علمای توی سرت اختلاف می‌افته که پذیرفتن این‌که تموم عمرت رو تباه کردی، گاف دادی و اشتباه رفتی قابل هضم‌تره یا این‌که بفهمی فرمون اصلا دست تو نبوده؟

Fereidoon-Foroughi-Niaz-320.mp310.00 MB

Repost from N/a
احساس میکنم یه چیزی توی دلم هست که نمیتونم کامل براش اسم پیدا کنم، نه کاملاً غمه، نه کاملاً آرامش، یه حس مبهمه که بعضی روزها سنگین‌تر میشه و بعضی روزها فقط گوشه‌ای از ذهنم میشینه احساس میکنم خیلی چیزها رو تحمل کردم بدون اینکه دربارشون حرف بزنم، خیلی مسیرها رو رفتم بدون اینکه مطمئن باشم به کجا میرسم و با این حال هنوز یه جایی درونم هست که نمیخواد دست از ادامه دادن بکشه، همون جایی که با وجود تمام خستگی‌ها هنوز آروم زیر لب میگه شاید فردا کمی بهتر باشه

photo content

مگر می‌شود یک انسان، انسان دیگری را بفهمد؟ من که خودم را هم نمی‌فهمم. یک روز از یک تصمیم دفاع می‌کنم، چند سال بعد به همان تصمیم نگاه می‌کنم و انگار کار یک آدم غریبه را می‌بینم. اگر خودم این‌ قدر برای خودم ناآشنا هستم، دیگری دقیقاً قرار است کدام «من» را بفهمد؟ ممکن است اصلاً فهمیده شدن را با دیده شدن اشتباه گر‌فته باشیم.

مگر می‌شود یک انسان، انسان دیگری را بفهمد؟ من که خودم را هم نمی‌فهمم. یک روز از یک تصمیم دفاع می‌کنم، چند سال بعد به همان تصمیم نگاه می‌کنم و انگار کار یک آدم غریبه را می‌بینم. اگر خودم این‌ قدر برای خودم ناآشنا هستم، دیگری دقیقاً قرار است کدام «من» را بفهمد؟ ممکن است اصلاً فهمیده شدن را با دیده شدن اشتباه گر‌فته باشیم.

‏دهانی در مغزم دارم که صدایش بلندتر، جملاتش طولانی‌تر و تمایل به صحبت‌ کردنش، بسیار بیشتر از دهان روی صورتم است. من اغلب با همان دهانم حرف می‌زنم که هیچ‌ هم‌صحبتی هم جز خودش ندارد.

‏حرف‌هایی هست که نمی توان به زبان آورد چون واژه‌ای برای بیان آنها نیست. اگر هم بود کسی معنای آن را درک نمی‌کند. اگر من از تو نان و آب بخواهم تو درخواست مرا درک می‌کنی. اما هرگز این دست‌های تیره‌ای که قلب مرا در تنهایی گاه می‌سوزاند و گاه منجمد می‌کند درک نخواهی کرد. - لورکا

1209770728.mp35.59 MB

روزگاری به کوچک‌ترین اشاره‌ای دل نازکش می‌شکست، هر کلمه رو اندازه‌ی معنی خودش جدی می‌گرفت، وقتی زخم‌ها اون‌قدر زیاد نشده بودن که خبر از رها شدن بیارن، خیلی زود دلگیر می‌شد، به همون تندی هم می‌بخشید و فراموش می‌کرد، تا کسی نرفته بود نمی‌دونست آدم‌ها موندنی نیستن، اون‌موقع‌ها هنوز همه‌چی در برابر چشم‌هاش جدی، واقعی و ملموس بود. حالا اما دلگرفتگی شده یه شوخی مضحک و بزرگ که جمله‌ها رو کوتاه‌تر می‌کنه و پذیرش اتفاق‌ها رو ساده‌تر، بهتر از همیشه می‌دونه که قانون‌های دنیا زیادی با کلمه‌ها راه نمی‌آن، که بعضی چیزها رو فقط باید زندگی کرد کاپیتان، فقط باید زندگی کرد.

photo content

دور بمون که از نزدیک شدن آدم‌ها خیری ندیدم! نه ظرفیت پذیرش عشق رو دارم و نه تحمل انگشت‌های اشاره. من آسودگی می‌خوام، بذار خالی باشم، بذار خالی بمونم، اینطوری برای همه بهتره.

هنوزم وقتی میخندی دلم از شادی میلرزه، هنوزم با تو نشستن به همه دنیا می ارزه..