ch
Feedback
"﮼ملعون﮼"

"﮼ملعون﮼"

前往频道在 Telegram

ملعون :‌ رانده و دورشده از نیکی و رحمت؛ لعن و نفرین‌ شده.

显示更多
720
订阅者
+124 小时
+57
-330
帖子存档
دارم رفته‌رفته تبدیل می‌شوم به آدمی که فکرش را هم نمی‌کردم.قبل‌تر‌ها با خود می‌گفتم بعضی‌ها چرا دائم سکوت را ترجیح می‌دهند؟حوصله‌‌ی‌شان در تنهایی سر نمی‌رود؟ نظاره‌گر بودنِ مداوم،درنهایت رها کردن و رفتن یعنی چه حسی دارد؟ساعت‌ها خودشان را مشغول می‌کنند برای فرار از افکار؟اما حالا، من تا من فاصله دارد.سال‌ها فاصله‌ دارد.ای کاش لابه‌لایِ همان روز‌ها زندگی‌ برای‌م متوقف می‌شد و تمام.

‎⁨ داریوش. – به خیالم.⁩.mp34.29 MB

کلید را در جمجمه‌ام بچرخان و داخل شو به آغوشِ افکارم بیا در تاریکیِ سرم بنشین اتاق را بگرد و هرچه را که سال‌هاست پنهان کرده‌ام از دهانم بیرون بریز پرده‌ها را کنار بزن چشم‌ها را بشکن و کلمات را از نقطه‌ای که در آن اسیر شده‌اند آزاد کن.

photo content

گاهی دیوانگی‌ام گل می‌کند، می‌خواهم بروم دور خیلی دور، یک‌ جایی که خودم را فراموش بکنم. فراموش بشوم، گم بشوم، نابود بشوم. می‌خواهم از خود بگریزم بروم خیلی دور، مثلاً بروم در سیبری، در خانه‌های چوبین زیر درخت‌های کاج، آسمان خاکستری، برف، برف انبوه میان موجیک‌ها، بروم زندگانی خودم را از سر بگیرم. یا، مثلاً بروم به هندوستان، زیر خورشید تابان، جنگل‌های سر به‌ هم کشیده، مابین مردمان عجیب و غریب، یک جایی بروم که کسی مرا نشناسد، کسی زبان من را نداند. - صادق هدایت

اسکار مودبانه‌ترین ابراز علاقه هم میرسه به قمیشی که میگه «هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم، بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم»

‏فکر می‌کنی به تمامی فراموش کرده‌ای، اما ناگهان هنگام انجام دادن کاری کوچک و بی‌اهمیت، خاطره‌‌اش از پشت پنجره، لای انگشت‌هایت، و تمام زندگی‌ات بیرون می‌خزد. فراموش نکرده بودی و احتمالاً هرگز هم فراموش نخواهی کرد. حالا می‌توانی کار کوچک و بی‌اهمیتت را ادامه دهی.

photo content

گذشتن از همه‌چیز شدنیه. فقط کافیه اونقدری که باید و به اندازه بی‌رحم باشی. شبیهِ اون آدمی که می‌زنه زیرِ چارپایه‌ی اعدام. بی‌دلهره، بی‌ترس و بی‌تردید. درست تو یک لحظه، چشم‌هاشو می‌بنده و کاری که بایدو انجام می‌ده. توام می‌تونی؛ توام! کافیه نَلرزی. چشم‌هاتو ببندی. تردیدت‌‌ رو بُکشی و بزنی زیرِ چارپایه‌‌ی تموم چیزهایی که لایقِ مُردن و تموم شدنن.

Googoosh-Shekayat-256.mp38.21 MB

گم کردن حس بَدی داره. وقتی یه چیزی‌رو از اول نداری دیگه دنبالش نمی‌گردی یا حداقل کمتر می‌گردی. چون عادت به بودنش نداری. چون بودنش‌رو لمس نکردی. اما وقتی اون چیزی که داری‌رو گُم می‌کنی و جاش می‌ذاری لابه‌لای روزهای گذشته‌ی تقویم؛ دلهره‌ می‌گیری و بی‌تاب می‌شی. تَنت ضعیف می‌شه. شبیه آدمی که اعتیاد داشته و حالا تو روند درمان و تَرکه. حالا باید ذره ذره و با درد به نداشتن عادت کنه و تلاش کنه که نمیره. گُم کردن حس بدی‌ه. چون همیشه و همه‌جا چشمت دنبال اون چیزی می‌گرده که گُم کردی.

photo content

نه ما می‌مانیم و نه اندوه نه هیچ‌یک از مردم این آبادی به حباب نگرانه لبه یک رود قسم و به کوتاهیه آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می‌گذرد.. ـ سهراب سپهری

نه قراری نه دیاری که بران رو بگذارم..

Repost from N/a
Siavash-Pedar-320.mp39.87 MB

روزهای سخت و سیاهی در حال گذر هستند. روزهایی که هیچ‌وقت فراموش‌شان نخواهم کرد. روزهایی مملو از انفعال و رکود و بی‌پناهی. روزهای تنهایی. روزهایی که به سختی می‌توان ایستاد و ادامه داد.

Reza-Rohani-Sara-Naeini-Jane-Maryam-320.mp39.02 MB

میگه بازم سکوت؟ میگم جدیدا اینطوری شده که میتونم همزمان غمگین، نا‌امید، شاد، سرحال، بامزه، اضطرابی، دلتنگ، عصبی، در حال تلاش‌، افسرده، هیجان‌زده و ... باشم، ولی در هرحالت صدام در نیاد که در چه حالم. عملا هیچ واکنش خاصی برای هیچ حسی برام نمونده. حالا اسمش بزار صبوری، تحمل، عادت یا هرچی. مدل خوبی نیست ولی نمیتونم طور دیگه‌ای باشم.

Repost from N/a
photo content