ch
Feedback
"﮼ملعون﮼"

"﮼ملعون﮼"

前往频道在 Telegram

ملعون :‌ رانده و دورشده از نیکی و رحمت؛ لعن و نفرین‌ شده.

显示更多
697
订阅者
+124 小时
-17 天
-1230 天
吸引订阅者
九月 '26
九月 '26
+5
在0个频道中
八月 '26
+9
在2个频道中
Get PRO
七月 '26
+9
在0个频道中
Get PRO
六月 '26
+15
在0个频道中
Get PRO
五月 '26
+2
在0个频道中
Get PRO
四月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+10
在0个频道中
Get PRO
一月 '26
+4
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+11
在2个频道中
Get PRO
十一月 '25
+7
在0个频道中
Get PRO
十月 '25
+25
在3个频道中
Get PRO
九月 '25
+8
在1个频道中
Get PRO
八月 '25
+8
在0个频道中
Get PRO
七月 '25
+4
在2个频道中
Get PRO
六月 '25
+11
在0个频道中
Get PRO
五月 '25
+17
在1个频道中
Get PRO
四月 '25
+18
在0个频道中
Get PRO
三月 '25
+6
在3个频道中
Get PRO
二月 '25
+14
在1个频道中
Get PRO
一月 '25
+11
在1个频道中
Get PRO
十二月 '24
+17
在3个频道中
Get PRO
十一月 '24
+18
在0个频道中
Get PRO
十月 '24
+14
在0个频道中
Get PRO
九月 '24
+11
在1个频道中
Get PRO
八月 '24
+22
在1个频道中
Get PRO
七月 '24
+31
在2个频道中
Get PRO
六月 '24
+16
在2个频道中
Get PRO
五月 '24
+7
在1个频道中
Get PRO
四月 '24
+15
在2个频道中
Get PRO
三月 '24
+25
在4个频道中
Get PRO
二月 '24
+20
在2个频道中
Get PRO
一月 '24
+19
在3个频道中
Get PRO
十二月 '23
+33
在4个频道中
Get PRO
十一月 '23
+21
在1个频道中
Get PRO
十月 '23
+20
在1个频道中
Get PRO
九月 '23
+14
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+25
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+36
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+15
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+25
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+19
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+131
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+31
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+129
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+170
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+141
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+35
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+133
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+159
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+142
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+145
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+124
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+289
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+39
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+36
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+170
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+119
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+83
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+181
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+156
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+128
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+197
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+200
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+189
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+127
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+898
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
22 九月+1
21 九月+1
20 九月0
19 九月0
18 九月+1
17 九月0
16 九月0
15 九月+1
14 九月0
13 九月0
12 九月0
11 九月0
10 九月0
09 九月+1
08 九月0
07 九月0
06 九月0
05 九月0
04 九月0
03 九月0
02 九月0
01 九月0
频道帖子
وقتی تنهایی آدم‌ها توی گرداب جمعیت غرق می‌شد، از اون بالا همه‌چی رو ساکن‌تر تجربه می‌کرد. آخرین باد سردی که روی صورتش نشست از کدوم پاییز جا مونده بود؟ از کدوم خاطره خبر خداحافظی می‌ا‌ومد؟ حالا که به اون نقطه‌های قبلی نگاه می‌کنه دنیا چقدر خالی‌تر از گذشته به نظر می‌آد؟ یعنی هنوز هم می‌شه با یه بلیط اتوبوس یک‌طرفه بلندترین پاره‌خط ممکن روی نقشه رو طی کرد؟ یا مقصد فقط وقتی معنی می‌ده که دست‌هایی توی سالن انتظار با بزرگ‌ترین کاغذی که روش اسم تو نوشته شده بالا رفته باشه؟ هر بار که تنهاتر می‌شد از خودش می‌پرسید که برای غریبه موندن باید چقدر فاصله رو رعایت کرد؟

2
ای غم بیا..mp3
82
3
Dariush-Ejazeh-320.mp3
1
4
کمرنگ شدم و خودم هم دیگه از خودم خبر ندارم و‌ باید یه کم فکر کنم تا ببینم چی داشتم می‌گفتم و چی می‌خواستم بگم و چیکار می‌خواستم کنم. حس نمی‌کنم که «من» یک منم و وجود دارم و باید کاری کنم با زندگی‌م. روزها میان و میرن و کاری از دستم برای نگه‌داشتنشون برنمیاد. شاید اگه یه کم می‌تونستم یواش‌تر زندگی کنم و زندگی مدام هُلم نمی‌داد بهتر می‌تونستم زنده بودن رو درک کنم. تنها کاری که از دستم برمیاد اینه که هر روز، تا نصفه و تا کمر خم شم و سرم رو ببرم داخل سطل سرگرمی‌های زندگی و محتویاتش رو زیر و رو کنم تا شاید بالاخره توی این سطل چیزی پیدا کنم که من رو به وجد بیاره و برای مدتی سرگرمم کنه.
87
5
https://t.me/harfmanbot?start=1947602745
7
6
می‌گن از دست دادن فقط برای اولین‌بار طعم غریبی داره، تکرار که شد دیگه قابل شناساییه، که انگار یه تیکه دلتنگی مثل کنه می‌ره می‌چسبه جای همون قبلی‌ها، همون‌هایی که دیگه برنگشتن، آدمیزاد چه بهش خو بگیره، چه پسش بزنه، چه ازش فرار کنه، می‌دونه که فقط نباید باهاش تنها بمونه.
202
7
روزها ابعاد واضحی ندارن، عصرها بوی تعفن می‌دن، نسبت به هر چیزی احساس تگری زدن داری. انگار یکی دائم زمزمه می‌کنه قسم بخور به اتلاف عمر رفته و بقای روزهای باقی‌مونده، قسم بخور که سپرت رو زمین می‌ذاری، به روی خودت نیار، صدات درنیاد، آرزوهات رو کوچیک‌تر کن قدری که تو مشتت جا بشن، منتظر نمون، دنبال آدم‌های بی‌نشونی نگرد، دست‌هات مال تو نیستن، به خودت بگو این هم یه مرحله‌ست، یه مرحله‌ی اون‌قدر طولانی که یادت نمی‌آد قبلش چی بودی، چیزی تا پایان نمونده، فعلا دنبال باد بدو، فردا فرق می‌کنه، فردا قطعا فرق می‌کنه، یعنی شاید.
210
8
没有文字...
243
9
صحبت؟
18
10
خیلی سخت شده، اون قدر که نمیتونم فکر کنم و تصمیم بگیرم. کمبود بزرگتر، هیچوقت منو رها نمیکنه. نه اینکه نباشن، هستن ولی امان از واکنش هاشون. امان از نداشتنِ امنیتِ بعد از حرف زدن. خودم باید با خودم حرف بزنم و بشم اون غریبه‌ای که از بیرون تماشا میکنه و نظر میده. نهایتا باید تصمیم بگیرم و سکوت تا داستان بعدی.شلوغی فکر خوب نیست؛ فرسایش داره، خستگی بی حاصل داره و در نهایت غصه داره. لعنت بهش.
222
11
@hiiphopfree Shervin - Potk.mp3
305
12
‏زمان می‌گذرد و اندک اندک رویاهای ساده‌ و‌ کوچک‌مان نیز رنگ می‌بازند و محو می‌شوند. ما فقط خواستیم در سرزمین خودمان و چندجایی در جهان کمی لذت ببریم، زندگی کنیم و حیف که نگذاشتند و نشد. فعلا چون تمام این سال‌ها از ماتمی به ماتمی دیگر و از مصیبتی به مصیبتی دیگر رهسپاریم.
276
13
دلم می‌خواهد همان آدم قبلی داستان بمانم؛ همان آدمی که برای کوچک‌ترین چیزها هیجان‌زده می‌شده، برای آینده نقشه می‌کشیده، از خراب شدن همه‌ چیز می‌ترسیده و خیال می‌کرده است که اگر چیزی را بینهایت بخواهد، شاید بالاخره اتفاق بیفتد. نمی‌دانم کدام‌‌ نسخه را بیشتر دوست دارم؛ منی که هنوز می‌خواهم، یا آن آدمی که شاید یک روز دیگر هیچ چیز نخواهد. از این می‌ترسم که آن روز، وقتی بالاخره شد، دیگر یادم نباشد چرا این‌ همه برای آن قسمت از من مهم بوده است که «اتفاق بیفتد».
278
14
انگار آدم‌ها بیشتر از شکست‌ خوردن، از بی‌تفاوتی می‌ترسند. شکست هنوز چیزی در خودش دارد؛ درد دارد، خشم دارد، حسرت دارد، چیزی هست که بتوانی شب‌ها به آن فکر کنی. اما بی‌تفاوتی هیچ‌ ندارد. یک روز متوجه می‌شوی دیگر دلت نمی‌خواهد چیزی را پس بگیری، دیگر نمی‌خواهی توضیح بدهی، دیگر کنجکاو نیستی بدانی اگر جور دیگری می‌شد چه اتفاقی می‌افتاد.
249
15
فکر می‌کنم از درون خودم می‌ترسم؛ از روزی که چیزی را که امروز برایش این‌ همه می‌جنگم، دیگر نخواهم. از اینکه یک روز بیدار شوم و ببینم آن‌ همه اضطراب، آن‌ همه شب‌ بیداری‌ و فکر کردن، دیگر هیچ معنایی برایم ندارد. نه اینکه شکست خورده باشم؛ اینکه دیگر برایم مهم نباشد.
224
16
没有文字...
240
17
یادم نمی‌آد و کم‌حافظه شده‌ام، شاید هم سختی روزگاره که به کینه‌های قدیمی مهلت تجدید قوا نمی‌ده، که آدمیزاد رو دردهای جدید سر پا نگه می‌داره. زندگی رو دوست دارم گرچه خیلی خسته باشم، می‌خوام آدم‌ها رو ببخشم و فراموش کنم، هرچند بهشون فرصت دوباره ندم. چندوقت پیش خواب بابابزرگ رو می‌دیدم، اول صدای نفس‌های سنگینش اومد، بعد گفت روحیه‌ات رو نباز بابا، بیا از سیب تابستونی‌ها بخور. کاش می‌شد بی‌مقدمه رقصید یا مثلا همیشه مست بود.
232
18
https://t.me/harfmanbot?start=1947602745
1
19
امشب می‌خواستم بگویم، ولی نمی‌دانستم از کجا؛ نمی‌دانستم از کجا بگویم و دقیقاً همان‌جا نشسته بودم. حیاط خانه‌ی قدیمی‌مان؛ همان خانه‌ای که سیل تا سقفش رسید و همان‌جا ماند؛ کنار اسپندهای باغچه نشسته بودم. دیوارها را بالاتر برده‌اند؛ درِ ورودی وجود ندارد. از ترس دزدها به جای درها و پنجره‌ها دیوار کشیده‌اند؛ من پشت همان دیوارها نشسته بودم. درخت توت سفیدِ بلندمان را طوفان انداخت و تنها تصویری که یادم مانده، من هستم و بقیه که پارچه‌ای زیر درخت پهن کرده‌ایم و برادرم بالای درخت نشسته است. درخت دیگری داشتیم، آن را هم بریدند و سوزاندند و تا آخرش پیر و کهنه ماند. روزی جوان بود، ریشه‌هایش برایش ماندند اما سبزی رویش نه. باغچه‌مان جای عجیبی بود؛ روی خاک‌های نم‌دارش با شاخه‌ای شکسته نقاشی می‌کشیدم، خانه می‌کشیدم، خانه بازی می‌کردم. یک گوشه‌اش کنار شیر آب، بوته‌ی گل‌های محمدی و رز را کاشته بودیم؛ قدشان به من نمی‌رسید اما حالا از دیوارهای دوباره دیوار شده هم بالاتر رفته‌اند، قد کشیده‌اند. پنجره‌ی خانه هم برای خودش یک جایی بود. بعضی عصرها می‌نشستم لب پنجره، چایم را می‌گرفتم دستم و به همان باغچه نگاه می‌کردم؛ نه کاری داشتم، نه عجله‌ای. آن موقع نمی‌فهمیدم همین چیزهای ساده، یک روز می‌شوند تمام چیزی که از یک خانه برایت مانده. در این زمین که دور تا دورش را «یاد» گرفته است؛ دنبال خودم می‌گشتم. من خودم را در خانه‌ای که جای فرار ندارد گم کرده بودم. انگار حق نداشتم نیست شوم؛ انگار حق نداشتم در را باز کنم و بروم توی کوچه‌ی پشتی، آن‌جا که هیچ نیست جز خودم و تنها صدای عابران کوچه‌ی قبلی می‌آید. دیوارهای خانه پر از نقاشی‌های خط‌خطی من است؛ دیدمشان و با خودم گفتم: می‌خواهی رنگ بکشی و رهایشان کنی؟ نمی‌شود پسر؛ نمی‌شود رنگ کشید و نادیده گرفت. آن پسربچه‌ای که روی خاک خانه می‌کشید، بیشتر از من می‌دانست که خانه چیست. آن بازیگوشی که از پله‌ها می‌پرید، بهتر می‌دانست نترسیدن چیست؛ من اما نمی‌دانم اگر سرم را به عقب برگردانم و بالا را نگاه کنم چه می‌بینم. نمی‌دانم از این قاب عکس‌ها چه می‌خواهم؛ انگار دنباله‌ی چشم‌ها را گرفته‌ام و آن‌قدر سؤال پرسیده‌ام که گم شده‌ام.
1
20
Googoosh-Jadeh-320.mp3
265