ch
Feedback
"﮼ملعون﮼"

"﮼ملعون﮼"

前往频道在 Telegram

ملعون :‌ رانده و دورشده از نیکی و رحمت؛ لعن و نفرین‌ شده.

显示更多
718
订阅者
-124 小时
无数据7
-230
吸引订阅者
六月 '26
六月 '26
+11
在0个频道中
五月 '26
+2
在0个频道中
Get PRO
四月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+10
在0个频道中
Get PRO
一月 '26
+4
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+11
在2个频道中
Get PRO
十一月 '25
+7
在0个频道中
Get PRO
十月 '25
+25
在3个频道中
Get PRO
九月 '25
+8
在1个频道中
Get PRO
八月 '25
+8
在0个频道中
Get PRO
七月 '25
+4
在2个频道中
Get PRO
六月 '25
+11
在0个频道中
Get PRO
五月 '25
+17
在1个频道中
Get PRO
四月 '25
+18
在0个频道中
Get PRO
三月 '25
+6
在3个频道中
Get PRO
二月 '25
+14
在1个频道中
Get PRO
一月 '25
+11
在1个频道中
Get PRO
十二月 '24
+17
在3个频道中
Get PRO
十一月 '24
+18
在0个频道中
Get PRO
十月 '24
+14
在0个频道中
Get PRO
九月 '24
+11
在1个频道中
Get PRO
八月 '24
+22
在1个频道中
Get PRO
七月 '24
+31
在2个频道中
Get PRO
六月 '24
+16
在2个频道中
Get PRO
五月 '24
+7
在1个频道中
Get PRO
四月 '24
+15
在2个频道中
Get PRO
三月 '24
+25
在4个频道中
Get PRO
二月 '24
+20
在2个频道中
Get PRO
一月 '24
+19
在3个频道中
Get PRO
十二月 '23
+33
在4个频道中
Get PRO
十一月 '23
+21
在1个频道中
Get PRO
十月 '23
+20
在1个频道中
Get PRO
九月 '23
+14
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+25
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+36
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+15
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+25
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+19
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+131
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+31
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+129
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+170
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+141
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+35
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+133
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+159
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+142
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+145
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+124
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+289
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+39
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+36
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+170
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+119
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+83
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+181
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+156
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+128
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+197
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+200
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+189
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+127
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+898
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
21 六月0
20 六月0
19 六月+1
18 六月0
17 六月0
16 六月+1
15 六月+1
14 六月+4
13 六月0
12 六月+1
11 六月+1
10 六月0
09 六月+1
08 六月0
07 六月0
06 六月0
05 六月0
04 六月+1
03 六月0
02 六月0
01 六月0
频道帖子
2
یه روز اون‌قدر از غم‌هات گذر می‌کنی که سال‌ها بعد وقتی مجدد توی همون نقطه‌ای ایستادی که یه زمانی اون‌جا اشک می‌ریختی، حتی یادت نمی‌آد دقیقا سر چی داشتی گریه می‌کردی، همون‌جایی که یه روزی گمون می‌کردی پایان دنیا نه با حقیقت روی زمین، که با همین داغ وسط سینه‌ی تو رقم می‌خوره، و حالا؟ تموم این‌ها یه خاطره‌ی دوره و دنیا هنوز به مسیر خودش ادامه می‌ده، زمان می‌گذره و غم‌ها نه این‌که ناپدید بشن، فقط مثل‌های سنگ‌های تیزگوشه‌ی کف رودخونه، که طی سال‌ها با آب صیقل می‌خورن، دیگه مثل گذشته زخمی‌ات نمی‌کنن، نه می‌کشنت نه قراره قوی‌ترت کنن، که برای هرکس یه روایت می‌سازن واسه عبور و چندتا نشونی برای سکوت‌های کش‌دار و چین‌های زیر چشم و روی پیشونی، بعد دوباره غم‌های تازه از راه می‌رسن، هر کدوم مصرانه قصد این رو دارن که یه جوری پشتت رو به خاک بمالن و شاهد آخرین نفس‌هات باشن، و تو؟ باز هم عبور می‌کنی و نیمه‌جون به راهت ادامه می‌دی تا به لحظه‌ی حال برسی، نه به‌خاطر قوی بودنت بلکه به رسم انسان بودنت، و همچنان آروم و ساکت مثل کسی که هنوز و همیشه در انتظار ضربه‌ی بعدیه به تماشا می‌شینی.
68
3
没有文字...
88
4
اگر زنده ماندم و روزی با هم در یک خانه چای خوردیم، برایت تعریف می‌کنم که این روزها چقدر سخت، دیر و دور گذشت.
104
5
Hayedeh-Mahasti-Khodahafez-320.mp3
103
6
چند وقت پیش گوشه‌ای نشسته بودم و به نوزادی نگاه می‌کردم که فقط چند روز از آمدنش به این دنیا می‌گذشت. اطرافش پر از لبخند و هیجان بود، اما خودش آرام‌تر از همه به نظر می‌رسید. عجیب بود؛ انسانی که تنها چند روز از عمرش گذشته بود، هنوز هیچ خاطره‌ای نداشت، هیچ انتخابی نکرده بود و هیچ چیزی را از دست نداده بود. هنوز کسی را دوست نداشته بود، از کسی دلگیر نشده بود، شبی را تا صبح بیدار نمانده بود، برای چیزی اشک نریخته بود و برای چیزی از ته دل نخندیده بود. هیچ داستانی برای تعریف کردن نداشت، اما تمام عمرش قرار بود تبدیل به یک داستان شود. به صورتش نگاه می‌کردم و ذهنم جلوتر می‌رفت؛ به روزی که اولین بار اسمش را می‌نوشت، که دلش می‌شکست، که عاشق می‌شد، که دست فرزندش را می‌گرفت، به روزهایی که فکر می‌کرد دنیا علیه اوست و برعکس وقتی که احساس می‌کرد خوشبخت‌ترین آدم روی زمین است. همه‌ی آن لحظه‌ها، با تمام عظمتشان و جزئیاتشان، همان موقع در سکوت آن چند کیلوگرم زندگی پنهان شده بودند. بعد از آن دیدار، بیشتر از قبل به این فکر کردم که زندگی چقدر باشکوه و در عین حال چقدر شکننده است.
161
7
没有文字...
192
8
دارم رفته‌رفته تبدیل می‌شوم به آدمی که فکرش را هم نمی‌کردم.قبل‌تر‌ها با خود می‌گفتم بعضی‌ها چرا دائم سکوت را ترجیح می‌دهند؟حوصله‌‌ی‌شان در تنهایی سر نمی‌رود؟ نظاره‌گر بودنِ مداوم،درنهایت رها کردن و رفتن یعنی چه حسی دارد؟ساعت‌ها خودشان را مشغول می‌کنند برای فرار از افکار؟اما حالا، من تا من فاصله دارد.سال‌ها فاصله‌ دارد.ای کاش لابه‌لایِ همان روز‌ها زندگی‌ برای‌م متوقف می‌شد و تمام.
216
9
‎⁨ داریوش. – به خیالم.⁩.mp3
305
10
کلید را در جمجمه‌ام بچرخان و داخل شو به آغوشِ افکارم بیا در تاریکیِ سرم بنشین اتاق را بگرد و هرچه را که سال‌هاست پنهان کرده‌ام از دهانم بیرون بریز پرده‌ها را کنار بزن چشم‌ها را بشکن و کلمات را از نقطه‌ای که در آن اسیر شده‌اند آزاد کن.
284
11
没有文字...
312
12
گاهی دیوانگی‌ام گل می‌کند، می‌خواهم بروم دور خیلی دور، یک‌ جایی که خودم را فراموش بکنم. فراموش بشوم، گم بشوم، نابود بشوم. می‌خواهم از خود بگریزم بروم خیلی دور، مثلاً بروم در سیبری، در خانه‌های چوبین زیر درخت‌های کاج، آسمان خاکستری، برف، برف انبوه میان موجیک‌ها، بروم زندگانی خودم را از سر بگیرم. یا، مثلاً بروم به هندوستان، زیر خورشید تابان، جنگل‌های سر به‌ هم کشیده، مابین مردمان عجیب و غریب، یک جایی بروم که کسی مرا نشناسد، کسی زبان من را نداند. - صادق هدایت
295
13
اسکار مودبانه‌ترین ابراز علاقه هم میرسه به قمیشی که میگه «هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم، بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم»
318
14
‏فکر می‌کنی به تمامی فراموش کرده‌ای، اما ناگهان هنگام انجام دادن کاری کوچک و بی‌اهمیت، خاطره‌‌اش از پشت پنجره، لای انگشت‌هایت، و تمام زندگی‌ات بیرون می‌خزد. فراموش نکرده بودی و احتمالاً هرگز هم فراموش نخواهی کرد. حالا می‌توانی کار کوچک و بی‌اهمیتت را ادامه دهی.
289
15
没有文字...
292
16
گذشتن از همه‌چیز شدنیه. فقط کافیه اونقدری که باید و به اندازه بی‌رحم باشی. شبیهِ اون آدمی که می‌زنه زیرِ چارپایه‌ی اعدام. بی‌دلهره، بی‌ترس و بی‌تردید. درست تو یک لحظه، چشم‌هاشو می‌بنده و کاری که بایدو انجام می‌ده. توام می‌تونی؛ توام! کافیه نَلرزی. چشم‌هاتو ببندی. تردیدت‌‌ رو بُکشی و بزنی زیرِ چارپایه‌‌ی تموم چیزهایی که لایقِ مُردن و تموم شدنن.
429
17
Googoosh-Shekayat-256.mp3
276
18
گم کردن حس بَدی داره. وقتی یه چیزی‌رو از اول نداری دیگه دنبالش نمی‌گردی یا حداقل کمتر می‌گردی. چون عادت به بودنش نداری. چون بودنش‌رو لمس نکردی. اما وقتی اون چیزی که داری‌رو گُم می‌کنی و جاش می‌ذاری لابه‌لای روزهای گذشته‌ی تقویم؛ دلهره‌ می‌گیری و بی‌تاب می‌شی. تَنت ضعیف می‌شه. شبیه آدمی که اعتیاد داشته و حالا تو روند درمان و تَرکه. حالا باید ذره ذره و با درد به نداشتن عادت کنه و تلاش کنه که نمیره. گُم کردن حس بدی‌ه. چون همیشه و همه‌جا چشمت دنبال اون چیزی می‌گرده که گُم کردی.
306
19
没有文字...
379
20
نه ما می‌مانیم و نه اندوه نه هیچ‌یک از مردم این آبادی به حباب نگرانه لبه یک رود قسم و به کوتاهیه آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می‌گذرد.. ـ سهراب سپهری
403