ch
Feedback
کانال حمید آصفی

کانال حمید آصفی

前往频道在 Telegram

📈 Telegram 频道 کانال حمید آصفی 的分析概览

频道 کانال حمید آصفی (@hamidasefichannel2) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 18 107 名订阅者,在 政治 类别中位列第 3 156,并在 伊朗 地区排名第 18 299

📊 受众指标与增长动态

невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 18 107 名订阅者。

根据 04 七月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 8,过去 24 小时变化为 1,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 42.36%。内容发布后 24 小时内通常能获得 19.26% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 7 672 次浏览,首日通常累积 3 488 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 77
  • 主题关注点: 内容集中在 وقت, اعتراض, جا, اقتصاد, خیابان 等核心主题上。

📝 描述与内容策略

作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
https://t.me/hamidasefichannel2 صفحه یوتیوب https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo

凭借高频更新(最新数据采集于 05 七月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 政治 类别中的关键影响点。

18 107
订阅者
+124 小时
+87
+830
吸引订阅者
七月 '26
七月 '26
+47
在7个频道中
六月 '26
+266
在16个频道中
Get PRO
五月 '26
+78
在9个频道中
Get PRO
四月 '26
+83
在8个频道中
Get PRO
三月 '26
+169
在3个频道中
Get PRO
二月 '26
+1 444
在37个频道中
Get PRO
一月 '26
+634
在29个频道中
Get PRO
十二月 '25
+787
在31个频道中
Get PRO
十一月 '25
+539
在36个频道中
Get PRO
十月 '25
+959
在33个频道中
Get PRO
九月 '25
+503
在38个频道中
Get PRO
八月 '25
+1 198
在34个频道中
Get PRO
七月 '25
+1 641
在41个频道中
Get PRO
六月 '25
+1 199
在45个频道中
Get PRO
五月 '25
+1 594
在45个频道中
Get PRO
四月 '25
+866
在25个频道中
Get PRO
三月 '25
+715
在28个频道中
Get PRO
二月 '25
+511
在33个频道中
Get PRO
一月 '25
+356
在15个频道中
Get PRO
十二月 '24
+30
在0个频道中
Get PRO
十一月 '24
+251
在6个频道中
Get PRO
十月 '24
+6
在0个频道中
Get PRO
九月 '24
+15
在0个频道中
Get PRO
八月 '24
+18
在0个频道中
Get PRO
七月 '24
+37
在1个频道中
Get PRO
六月 '24
+28
在3个频道中
Get PRO
五月 '24
+6
在0个频道中
Get PRO
四月 '24
+25
在1个频道中
Get PRO
三月 '24
+102
在1个频道中
Get PRO
二月 '24
+2
在0个频道中
Get PRO
一月 '24
+5
在4个频道中
Get PRO
十二月 '23
+2
在1个频道中
Get PRO
十一月 '230
在0个频道中
Get PRO
十月 '230
在0个频道中
Get PRO
九月 '230
在0个频道中
Get PRO
八月 '230
在0个频道中
Get PRO
七月 '230
在0个频道中
Get PRO
六月 '230
在0个频道中
Get PRO
五月 '230
在0个频道中
Get PRO
四月 '230
在0个频道中
Get PRO
三月 '230
在0个频道中
Get PRO
二月 '230
在0个频道中
Get PRO
一月 '230
在0个频道中
Get PRO
十二月 '220
在0个频道中
Get PRO
十一月 '220
在0个频道中
Get PRO
十月 '220
在0个频道中
Get PRO
九月 '220
在0个频道中
Get PRO
八月 '220
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+4 039
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+42 352
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+51 879
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+54 780
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+71 356
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+23 840
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+36 275
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+7 228
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+910
在0个频道中
Get PRO
十月 '210
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+42 740
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+16 806
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+14 911
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+23 616
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+28 561
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+33 903
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+15 112
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+27 275
在0个频道中
Get PRO
一月 '21
+42 525
在0个频道中
Get PRO
十二月 '20
+175 349
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
05 七月+3
04 七月+9
03 七月+14
02 七月+13
01 七月+8
频道帖子
ابقای اژه‌ای؛ آن‌سوی یک حکم، این‌سوی یک راهبرد سیاسی وقتی «تغییر» لباسِ «تداوم» می‌پوشد قدرت، همیشه با فرمان حکومت نمی‌کند؛ گاهی با «انتخاب» حکومت می‌کند. برخی احکام، تنها برای تعیین یک مسئول صادر نمی‌شوند؛ برای ترسیم نقشه آینده‌اند. از همین رو، ابقای غلامحسین محسنی اژه‌ای را نباید صرفاً تمدید مأموریت رئیس قوه قضائیه دانست؛ این حکم، پیش از آنکه جایگاه یک فرد را تثبیت کند، منطق حکمرانی در مرحله‌ای تازه را آشکار می‌سازد. گویی نظام سیاسی، به جای آنکه با واژه «تغییر» سخن بگوید، تصمیم گرفته است با زبان «تداوم» آینده را روایت کند. در سیاست، گاهی اشخاص دیگر «فرد» نیستند؛ آنان به نمادـسامانه تبدیل می‌شوند؛ شخصیت‌هایی که حضورشان، حامل یک الگوی حکمرانی است. اژه‌ای امروز بیش از آنکه یک مقام قضایی باشد، نماد استمرار معماری امنیتی ـ قضایی جمهوری اسلامی است؛ معماری‌ای که ستون‌های آن نه بر شگفتی، بلکه بر پیش‌بینی‌پذیری استوار شده است. در چنین ساختاری، قدرت به جای آنکه چهره‌های خود را تغییر دهد، پیام‌های خود را تثبیت می‌کند؛ و پیام این بار، روشن‌تر از همیشه است: ثبات، بر تحول اولویت دارد. برای توصیف این منطق، شاید بتوان واژه‌ای تازه ساخت؛ «ثبات‌سالاری». نظمی که در آن، ماندن به ارزش تبدیل می‌شود و استمرار، خود را در قامت یک فضیلت سیاسی بازتعریف می‌کند. در ثبات‌سالاری، تغییر حذف نمی‌شود؛ بلکه مهار می‌شود. تغییر اجازه حضور دارد، اما تنها تا جایی که ستون‌های نظم موجود را به لرزه درنیاورد. این همان لحظه‌ای است که سیاست، بیش از آنکه هنر دگرگونی باشد، به مهندسیِ کنترلِ دگرگونی تبدیل می‌شود. از این منظر، ابقای اژه‌ای یک انتصاب ساده نیست؛ یک کُد سیاسی است. کدی که هم‌زمان چند پیام را مخابره می‌کند؛ برای بدنه سنتی و امنیتی نظام، پیام اطمینان و استمرار؛ برای مدیران، پیام وفاداری به مسیر موجود؛ و برای جامعه، این واقعیت که دوران انتقال، الزاماً به معنای دوران دگرگونی نیست. گاهی انتقال قدرت، نه آغاز یک فصل تازه، بلکه بازخوانی همان فصل پیشین با صدایی متفاوت است. در این میان، شکاف روایت‌ها نیز عمیق‌تر می‌شود. حامیان حکومت، ابقای اژه‌ای را نشانه اعتماد به تجربه، انسجام مدیریتی و استمرار برنامه‌های تحول قضایی می‌دانند؛ اما منتقدان، آن را نماد تداوم همان رویکردی می‌بینند که طی سال‌های گذشته، دستگاه قضایی را در کانون مناقشه‌های سیاسی، امنیتی و حقوق بشری قرار داده است. دو روایت، یک رخداد را توصیف می‌کنند؛ اما هرکدام آینده‌ای متفاوت را در آن می‌بینند. قدرت، همیشه با متن قانون سخن نمی‌گوید؛ گاهی با انتخاب افراد، فلسفه خود را آشکار می‌کند. زیرا انتخاب اشخاص، در نهایت انتخاب سیاست‌هاست و انتخاب سیاست‌ها، انتخاب آینده است. هنگامی که یک چهره در حساس‌ترین نهاد قضایی کشور ابقا می‌شود، تنها یک مدیر بر صندلی خود باقی نمی‌ماند؛ بلکه یک روایت از حکمرانی، یک شیوه مدیریت و یک دستگاه فکری نیز تمدید می‌شود. برای این وضعیت، شاید بتوان تعبیر دیگری نیز ابداع کرد؛ «تداوم‌نگاری». هنری که در آن، آینده با جوهر گذشته نوشته می‌شود. در تداوم‌نگاری، هر حکم تنها یک امضا نیست؛ بازتولید یک جهان‌بینی است. جهانی که در آن، امنیت بر شتاب تغییر تقدم دارد، انسجام بر تجربه‌های پرریسک ترجیح داده می‌شود و حفظ ساختار، بر بازآفرینی آن سایه می‌افکند. اما مهم‌ترین پرسش، هنوز در انتهای این روایت ایستاده است: آیا استمرار، همیشه ضامن ثبات است؟ یا گاهی خود به آرام‌ترین و خاموش‌ترین شکلِ بحران تبدیل می‌شود؟ تاریخ سیاست نشان داده است که حکومت‌ها تنها از کمبود تغییر آسیب نمی‌بینند؛ گاه از «انباشتِ بی‌تغییری» فرسوده می‌شوند؛ از لحظه‌ای که جامعه احساس می‌کند زمان به جلو می‌رود، اما ساختارها همچنان در مدار تکرار می‌چرخند. در نهایت، شاید مهم‌ترین اتفاق این حکم، خودِ اژه‌ای نباشد؛ مهم‌تر، پیامی است که از خلال او به ساختار قدرت و افکار عمومی مخابره می‌شود. قدرت، گاهی با جابه‌جایی چهره‌ها بازتولید می‌شود و گاهی با تکرار آنان. در این انتخاب، جمهوری اسلامی زبان دوم را برگزیده است. از همین رو، ابقای غلامحسین محسنی اژه‌ای را باید نه پایان یک انتصاب، بلکه آغاز فصل تازه‌ای از «سیاستِ استمرار» دانست؛ فصلی که در آن، هرچه آینده به پیش می‌رود، گذشته نیز هم‌زمان با آن حرکت می‌کند و «تداوم»، بیش از هر زمان دیگری، به مهم‌ترین واژه در دستور زبان قدرت تبدیل می‌شود. https://t.me/hamidasefichannel2 صفحه یوتیوب https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo

2
‍ میان مکثِ جنگ و تعلیقِ صلح | سیاستی در وضعیتِ بی‌پایانِ بحران این گفت‌وگو در امتداد یک ساعت بحث فشرده شکل گرفت؛ روایتی میان جنگ، مذاکره، آتش‌بس‌های ناپایدار و شکاف‌های رو‌به‌گسترش قدرت. در آغاز، تنها به‌اختصار به حادثه امنیتی و حمله به منزل مسکونی من و صدمه شدید مغزی اشاره شد؛ رخدادی کوتاه اما با پیامدهای جسمی جدی، که در حد یک نقطه‌ی گذرا باقی ماند و مسیر اصلی بحث را تعیین نکرد. اما اصل گفت‌وگو جای دیگری است: جنگ. مذاکره. آتش‌بس. سه واژه، اما سه وضعیتِ فرساینده. در این لحظه تاریخی، مسئله دیگر «جنگ یا صلح» نیست؛ مسئله، شکلِ اداره‌ی بحران است. آتش‌بس‌ها پایان نیستند — مکث‌اند. مکث‌هایی طولانی، میان دو لرزش، میان دو تصمیم، میان دو احتمال. و در همین مکث‌هاست که سیاست نفس می‌کشد. در این میان، مذاکره دیگر یک میز ثابت نیست؛ یک موقعیت متغیر است، با طرف‌هایی ناپایدار و خطوطی که هر لحظه جابه‌جا می‌شوند. مذاکره از «راه‌حل» فاصله گرفته و به «مدیریت تنش» تبدیل شده است. نه قطعیت هست، نه افق روشن. فقط حرکت در مه. در سطح داخلی، بحث به شکاف‌های قدرت رسید؛ به صحنه‌ای که در آن تصمیم‌گیری دیگر یک‌دست نیست. قدرت، چندصدایی شده است؛ اما نه به معنای گفت‌وگو — بلکه به معنای رقابت. رقابت بر سر تعریف امنیت. رقابت بر سر معنای مذاکره. رقابت بر سر لحظه‌ی تصمیم. در این میان، نقش چهره‌هایی مانند قالیباف نیز در همین هندسه پیچیده قدرت مورد توجه قرار گرفت؛ جایی که سیاست روزمره، با مدیریت بحران در هم تنیده شده است. و در نهایت، پرسش اصلی همچنان باز می‌ماند: آیا این ساختار می‌تواند از چرخه‌ی «بحرانِ مدیریت‌شده» عبور کند؟ یا همچنان در وضعیتی باقی می‌ماند که در آن، بحران نه حل می‌شود و نه پایان می‌گیرد — فقط تکرار می‌شود؟ این گفت‌وگو به دنبال پاسخ قطعی نیست. بلکه تلاش می‌کند یک چیز را روشن‌تر کند: ما در میانه‌ی یک وضعیت ایستاده‌ایم — نه جنگِ کامل، نه صلحِ واقعی. فقط یک تعلیقِ طولانی. در پایان، اگر این گفت‌وگو را دنبال کردید، صمیمانه و فروتنانه از شما دعوت می‌شود که به این مسیر بپیوندید؛ در کانال عضو شوید، نظر بدهید، نقد کنید، رد کنید یا با ما وارد بحث شوید. این فضا زمانی معنا پیدا می‌کند که فقط یک روایت نباشد؛ بلکه میدان گفت‌وگو باشد — حتی اگر اختلاف‌برانگیز، حتی اگر چالشی. https://youtu.be/UXhB68t5ZnY?si=l9t1DGVlAeNZeKEu https://t.me/hamidasefichannel2
2 750
3
‍ میان مکثِ جنگ و تعلیقِ صلح | سیاستی در وضعیتِ بی‌پایانِ بحران این گفت‌وگو در امتداد یک ساعت بحث فشرده شکل گرفت؛ روایتی میان جنگ، مذاکره، آتش‌بس‌های ناپایدار و شکاف‌های رو‌به‌گسترش قدرت. در آغاز، تنها به‌اختصار به حادثه امنیتی و حمله به منزل مسکونی من و صدمه شدید مغزی اشاره شد؛ رخدادی کوتاه اما با پیامدهای جسمی جدی، که در حد یک نقطه‌ی گذرا باقی ماند و مسیر اصلی بحث را تعیین نکرد. اما اصل گفت‌وگو جای دیگری است: جنگ. مذاکره. آتش‌بس. سه واژه، اما سه وضعیتِ فرساینده. در این لحظه تاریخی، مسئله دیگر «جنگ یا صلح» نیست؛ مسئله، شکلِ اداره‌ی بحران است. آتش‌بس‌ها پایان نیستند — مکث‌اند. مکث‌هایی طولانی، میان دو لرزش، میان دو تصمیم، میان دو احتمال. و در همین مکث‌هاست که سیاست نفس می‌کشد. در این میان، مذاکره دیگر یک میز ثابت نیست؛ یک موقعیت متغیر است، با طرف‌هایی ناپایدار و خطوطی که هر لحظه جابه‌جا می‌شوند. مذاکره از «راه‌حل» فاصله گرفته و به «مدیریت تنش» تبدیل شده است. نه قطعیت هست، نه افق روشن. فقط حرکت در مه. در سطح داخلی، بحث به شکاف‌های قدرت رسید؛ به صحنه‌ای که در آن تصمیم‌گیری دیگر یک‌دست نیست. قدرت، چندصدایی شده است؛ اما نه به معنای گفت‌وگو — بلکه به معنای رقابت. رقابت بر سر تعریف امنیت. رقابت بر سر معنای مذاکره. رقابت بر سر لحظه‌ی تصمیم. در این میان، نقش چهره‌هایی مانند قالیباف نیز در همین هندسه پیچیده قدرت مورد توجه قرار گرفت؛ جایی که سیاست روزمره، با مدیریت بحران در هم تنیده شده است. و در نهایت، پرسش اصلی همچنان باز می‌ماند: آیا این ساختار می‌تواند از چرخه‌ی «بحرانِ مدیریت‌شده» عبور کند؟ یا همچنان در وضعیتی باقی می‌ماند که در آن، بحران نه حل می‌شود و نه پایان می‌گیرد — فقط تکرار می‌شود؟ این گفت‌وگو به دنبال پاسخ قطعی نیست. بلکه تلاش می‌کند یک چیز را روشن‌تر کند: ما در میانه‌ی یک وضعیت ایستاده‌ایم — نه جنگِ کامل، نه صلحِ واقعی. فقط یک تعلیقِ طولانی. در پایان، اگر این گفت‌وگو را دنبال کردید، صمیمانه و فروتنانه از شما دعوت می‌شود که به این مسیر بپیوندید؛ در کانال عضو شوید، نظر بدهید، نقد کنید، رد کنید یا با ما وارد بحث شوید. این فضا زمانی معنا پیدا می‌کند که فقط یک روایت نباشد؛ بلکه میدان گفت‌وگو باشد — حتی اگر اختلاف‌برانگیز، حتی اگر چالشی. https://youtu.be/UXhB68t5ZnY?si=l9t1DGVlAeNZeKEu https://t.me/hamidasefichannel2
2
4
میان مکثِ جنگ و تعلیقِ صلح | سیاستی در وضعیتِ بی‌پایانِ بحران این گفت‌وگو در امتداد یک ساعت بحث فشرده شکل گرفت؛ روایتی میان جنگ، مذاکره، آتش‌بس‌های ناپایدار و شکاف‌های رو‌به‌گسترش قدرت. در آغاز، تنها به‌اختصار به حادثه امنیتی و حمله به منزل مسکونی من و صدمه شدید مغزی اشاره شد؛ رخدادی کوتاه اما با پیامدهای جسمی جدی، که در حد یک نقطه‌ی گذرا باقی ماند و مسیر اصلی بحث را تعیین نکرد. اما اصل گفت‌وگو جای دیگری است: جنگ. مذاکره. آتش‌بس. سه واژه، اما سه وضعیتِ فرساینده. در این لحظه تاریخی، مسئله دیگر «جنگ یا صلح» نیست؛ مسئله، شکلِ اداره‌ی بحران است. آتش‌بس‌ها پایان نیستند — مکث‌اند. مکث‌هایی طولانی، میان دو لرزش، میان دو تصمیم، میان دو احتمال. و در همین مکث‌هاست که سیاست نفس می‌کشد. در این میان، مذاکره دیگر یک میز ثابت نیست؛ یک موقعیت متغیر است، با طرف‌هایی ناپایدار و خطوطی که هر لحظه جابه‌جا می‌شوند. مذاکره از «راه‌حل» فاصله گرفته و به «مدیریت تنش» تبدیل شده است. نه قطعیت هست، نه افق روشن. فقط حرکت در مه. در سطح داخلی، بحث به شکاف‌های قدرت رسید؛ به صحنه‌ای که در آن تصمیم‌گیری دیگر یک‌دست نیست. قدرت، چندصدایی شده است؛ اما نه به معنای گفت‌وگو — بلکه به معنای رقابت. رقابت بر سر تعریف امنیت. رقابت بر سر معنای مذاکره. رقابت بر سر لحظه‌ی تصمیم. در این میان، نقش چهره‌هایی مانند قالیباف نیز در همین هندسه پیچیده قدرت مورد توجه قرار گرفت؛ جایی که سیاست روزمره، با مدیریت بحران در هم تنیده شده است. و در نهایت، پرسش اصلی همچنان باز می‌ماند: آیا این ساختار می‌تواند از چرخه‌ی «بحرانِ مدیریت‌شده» عبور کند؟ یا همچنان در وضعیتی باقی می‌ماند که در آن، بحران نه حل می‌شود و نه پایان می‌گیرد — فقط تکرار می‌شود؟ این گفت‌وگو به دنبال پاسخ قطعی نیست. بلکه تلاش می‌کند یک چیز را روشن‌تر کند: ما در میانه‌ی یک وضعیت ایستاده‌ایم — نه جنگِ کامل، نه صلحِ واقعی. فقط یک تعلیقِ طولانی. در پایان، اگر این گفت‌وگو را دنبال کردید، صمیمانه و فروتنانه از شما دعوت می‌شود که به این مسیر بپیوندید؛ در کانال عضو شوید، نظر بدهید، نقد کنید، رد کنید یا با ما وارد بحث شوید. این فضا زمانی معنا پیدا می‌کند که فقط یک روایت نباشد؛ بلکه میدان گفت‌وگو باشد — حتی اگر اختلاف‌برانگیز، حتی اگر چالشی. https://youtu.be/UXhB68t5ZnY?si=l9t1DGVlAeNZeKEu https://t.me/hamidasefichannel2
3 316
5
مرگ ناگهانی در تبعید؛ شهرنوش پارسی‌پور، زندانی دو حکومت و زنی که از هر دو عبور کرد و سکوت را شکست نویسنده: پیام رسیده از مخاطب مرگ، برای نویسندگان بزرگ، پایان زندگی نیست؛ آغاز داوری تاریخ است. برخی انسان‌ها با مرگ از یاد می‌روند، اما برخی دیگر، درست از همان لحظه که چشم می‌بندند، به حافظه یک ملت راه پیدا می‌کنند. از همین تبار بود؛ زنی که نه فقط داستان نوشت، بلکه زندگی خود را به روایتی از مقاومت، آزادی و استقلال اندیشه بدل کرد. او در غربت از جهان رفت، اما آنچه از او باقی ماند، تنها چند رمان درخشان نیست؛ بلکه الگویی است از نویسنده‌ای که حاضر نشد قلمش را به قدرت، ایدئولوژی یا مصلحت اجاره دهد. در تاریخ معاصر ایران، نویسندگانی بوده‌اند که قربانی یک حکومت شده‌اند و با تغییر قدرت، به آسایش رسیده‌اند؛ اما پارسی‌پور از آن استثناهایی بود که هر دو سوی تاریخ، او را با سوءظن نگریستند. گویی مسئله، حکومت‌ها نبودند؛ مسئله، نویسنده‌ای بود که حاضر نبود در چارچوب هیچ قدرتی تعریف شود. در دهه پنجاه، هنگامی که و اعدام شدند، پارسی‌پور در اعتراض از تلویزیون ملی ایران استعفا داد؛ استعفایی که بیش از آنکه یک تصمیم شغلی باشد، بیانیه‌ای اخلاقی بود. اندکی بعد، ۵۴ روز بازداشت شد. او خیلی زود فهمید که آزادی اندیشه، در هیچ ساختار اقتدارگرایی، کالایی ارزان نیست. اما تاریخ، برای انسان‌های مستقل، تنها یک دادگاه برگزار نمی‌کند. پس از انقلاب، آنچه بسیاری رؤیای آزادی می‌پنداشتند، برای او به تکرار همان چرخه انجامید. دوباره بازداشت، دوباره زندان؛ این بار نزدیک به چهار سال. سپس سانسور، توقیف آثار و محدودیت‌های پی‌درپی؛ تا جایی که مهاجرت، نه یک انتخاب، بلکه آخرین پناهگاه قلمش شد. از همین‌رو، اگر بخواهیم شهرنوش پارسی‌پور را تنها «نویسنده ادبیات زنان» بنامیم، در حق او جفا کرده‌ایم. او بیش از هر چیز، نویسنده استقلال بود؛ نویسنده‌ای که در هر دو نظام سیاسی، یک اتهام مشترک داشت: نپذیرفتن مرجعیت قدرت بر اندیشه. این همان نقطه‌ای است که زندگی او را به یک متن سیاسی ـ فرهنگی تبدیل می‌کند. او به ما می‌آموزد که مسئله اصلی، نام حکومت‌ها نیست؛ نسبت حکومت با آزادی اندیشه است. هر جا قدرت، قلم را فرمان‌بر بخواهد، نویسنده مستقل به متهم تبدیل می‌شود. آثار او نیز از همین زیست سرچشمه می‌گیرند. در ، و ، زن دیگر شخصیت فرعی تاریخ نیست؛ راوی تاریخ است. او با آمیزه‌ای از اسطوره، رئالیسم جادویی، رؤیا و واقعیت، جهانی آفرید که در آن، انسان برای رهایی، ناگزیر از عبور از دیوارهای ترس است. پارسی‌پور تنها «تابوشکن» نبود؛ او «قدرت‌نافرمان» بود. قلمش را می‌توان «آزادنوشت» نامید؛ نوشتنی که به فرمان قدرت نمی‌چرخد و با تغییر حکومت، جهتش عوض نمی‌شود. او به جای آنکه با جریان سیاست حرکت کند، با وجدان خود حرکت کرد؛ و همین، بهای سنگینی داشت. شاید بزرگ‌ترین درس زندگی او این باشد که آزادی، با تغییر حاکمان تضمین نمی‌شود؛ با پذیرش حق اندیشیدنِ متفاوت تضمین می‌شود. نویسنده‌ای که دیروز به جرم اعتراض زندانی می‌شود و امروز نیز به جرم نوشتن، نشان می‌دهد که استبداد، پیش از آنکه یک نظام سیاسی باشد، یک فرهنگ است؛ فرهنگی که هر صدای مستقل را برنمی‌تابد. ممکن است همه با دیدگاه‌های فکری یا اجتماعی شهرنوش پارسی‌پور موافق نباشند؛ اما احترام به او، احترام به حق اختلاف است. ارزش او فقط در رمان‌هایش نیست؛ در این است که هرگز استقلال قلم را با امنیت شخصی معامله نکرد. او در غربت چشم از جهان فروبست، اما نویسندگان، بیش از آنکه در جغرافیا زندگی کنند، در زبان اقامت دارند. وطن آنان، کلماتشان است و کلمات، مرز نمی‌شناسند. شهرنوش پارسی‌پور از زندان گذشت، از سانسور گذشت، از تبعید گذشت؛ اما از آزادی اندیشه نگذشت. و شاید تاریخ، سرانجام او را نه با عنوان «نویسنده زنان» و نه «نویسنده تبعیدی»، بلکه با عنوانی ماندگارتر به خاطر بسپارد: نویسنده‌ای که دو حکومت را تجربه کرد، اما هرگز به قلمِ هیچ‌یک تبدیل نشد. https://t.me/hamidasefichannel2 صفحه یوتیوب https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
6 231
6
چرا بسیاری از رهبران جهان در تشییع آیت‌الله خامنه‌ای حاضر نشدند؟؛ اگر جنگ و ریسک امنیتی نبود چه می‌شد؟ بخش دوم در تحلیل میزان حضور رهبران جهان در مراسم تشییع آیت‌الله خامنه‌ای، یک خطای رایج وجود دارد: تقلیل رفتار دولت‌ها به «انزوای دیپلماتیک». در حالی که اگر متغیرهای موقعیتی و ساختاری را در نظر بگیریم، تصویر پیچیده‌تر از یک داوری ساده سیاسی است. در سیاست بین‌الملل، تصمیم به حضور در مراسم‌های سطح بالا تنها تابع روابط دوجانبه نیست، بلکه به شدت تحت تأثیر منطق فرصت سیاسی است؛ یعنی این‌که آیا حضور یک رهبر، «سود نمادین قابل تبدیل به سرمایه دیپلماتیک» دارد یا نه. در بسیاری از موارد، دولت‌ها نه به دلیل مخالفت، بلکه به دلیل «بی‌فایدگی سیاسی حضور» در سطح بالا، ترجیح می‌دهند نمایندگی محدودتری اعزام کنند. از این زاویه، حتی در غیاب شرایط جنگی نیز، یک عامل مهم در تصمیم کشورها نقش‌آفرین می‌بود: کاهش ارزش نمادین رویداد برای بخشی از نظام بین‌الملل. به بیان دقیق‌تر، هرچه شکاف سیاسی میان یک کشور و بلوک‌های اصلی قدرت بیشتر باشد، مراسم‌های رسمی آن کشور کمتر به یک «صحنه اجماع دیپلماتیک» تبدیل می‌شوند و بیشتر در سطح «مراسم منطقه‌ای» باقی می‌مانند. عامل دوم، محاسبه هزینه-فایده دیپلماتیک است. در بسیاری از دولت‌ها، به‌ویژه کشورهای متوسط و در حال توسعه، سطح حضور در چنین رویدادهایی دقیقاً بر اساس این پرسش تعیین می‌شود: آیا حضور رئیس دولت، نسبت به وزیر خارجه یا نماینده ویژه، ارزش افزوده‌ای در روابط آینده ایجاد می‌کند یا صرفاً یک اقدام تشریفاتی کم‌اثر است؟ از این منظر، پایین بودن سطح حضور لزوماً به معنای موضع‌گیری منفی نیست، بلکه می‌تواند نشانه‌ای از عقلانیت سرد دیپلماتیک باشد؛ یعنی انتخاب حداقل هزینه برای بیشترین پوشش سیاسی. نکته مهم دیگر، رقابت روایت‌ها در سطح جهانی است. در نظام رسانه‌ای امروز، هر حضور سطح بالا به‌سرعت به یک «تصویر سیاسی قابل تفسیر» تبدیل می‌شود. بنابراین برخی دولت‌ها در شرایطی که رویداد مورد نظر در مرکز توجه و اختلاف روایت‌ها قرار دارد، ترجیح می‌دهند در سطح پایین‌تری حضور پیدا کنند تا از تبدیل شدن به بخشی از یک روایت رقابتی جلوگیری کنند. در نتیجه، حتی اگر متغیر جنگ و ریسک امنیتی حذف شود، همچنان چند عامل ساختاری باقی می‌ماند که سطح مشارکت را محدود می‌کند: جایگاه نمادین کشور در نظم بین‌المللی میزان سود دیپلماتیک حضور حساسیت رسانه‌ای رویداد و موازنه روابط با بلوک‌های قدرت از این زاویه، می‌توان گفت که افزایش یا کاهش حضور رهبران جهان در چنین مراسمی، بیشتر از آنکه تابع یک عامل واحد باشد، نتیجه برهم‌کنش هم‌زمان جایگاه سیاسی، محاسبه نمادین و سود دیپلماتیک است. جمع‌بندی این است: در سیاست بین‌الملل، «حضور» همیشه یک انتخاب اخلاقی یا احساسی نیست؛ و «غیبت» هم الزاماً به معنای انزوا نیست. گاهی غیبت، شکل دیگری از محاسبه است—محاسبه‌ای سرد، دقیق و کاملاً سیاسی. https://t.me/hamidasefichannel2 صفحه یوتیوب https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
5 318
7
چرا بسیاری از رهبران جهان در تشییع آیت‌الله خامنه‌ای حاضر نشدند؟؛ انزوای دیپلماتیک یا سایه جنگ؟ اگر تحلیل را از هیجان سیاسی جدا کنیم، تنها با یک متغیر نمی‌توان سطح مشارکت دولت‌ها در مراسم تشییع آیت‌الله خامنه‌ای را توضیح داد. کاهش حضور سران کشورها، بی‌تردید می‌تواند بازتابی از محدودیت‌های دیپلماتیک جمهوری اسلامی باشد؛ اما این تنها روایت ممکن نیست. آیت‌الله خامنه‌ای در شرایطی کشته شد که منطقه در متن یک جنگ گسترده قرار داشت و همین واقعیت، مراسم تشییع او را از یک آیین معمولی دولتی به رویدادی با ابعاد امنیتی و ژئوپلیتیکی تبدیل کرد. در چنین فضایی، بسیاری از دولت‌ها با تصمیمی صرفاً تشریفاتی روبه‌رو نبودند، بلکه ناگزیر بودند میان ملاحظات سیاسی، امنیتی و دیپلماتیک توازن برقرار کنند. وقتی آسمان یک منطقه هنوز بوی جنگ می‌دهد، دیپلماسی نیز با منطق میدان حرکت می‌کند، نه با آیین تشریفات. در چنین شرایطی، بسیاری از دولت‌ها با پدیده‌ای روبه‌رو می‌شوند که می‌توان آن را «دیپلماسیِ پرهیز» نامید؛ دیپلماسی‌ای که هدفش نه اعلام موضع، بلکه دوری از هزینه‌های غیرقابل پیش‌بینی است. در این وضعیت، حتی کشورهایی که روابط مناسبی با ایران دارند، ممکن است ترجیح دهند به جای رئیس‌جمهور یا نخست‌وزیر، مقام‌های رده دوم را اعزام کنند؛ نه از سر دشمنی، بلکه از سر مدیریت ریسک. عامل دیگر، «امنیتِ نامطمئن» است. فضای رسانه‌ای و تحلیل‌های امنیتی در روزهای منتهی به مراسم، همگی بر این احتمال تأکید داشتند که با توجه به سابقه عملیات اسرائیل، هرگونه تشدید تنش یا اقدام نظامی تازه، هرچند صرفاً در حد احتمال، باید در محاسبات امنیتی کشورها لحاظ شود. در چنین فضایی، مراسم تشییع صرفاً یک آیین سوگواری نبود؛ بلکه به یک «رویدادِ پرریسک ژئوپلیتیک» تبدیل شده بود. از سوی دیگر، حضور یک رئیس دولت در چنین مراسمی، فقط یک اقدام انسانی نیست؛ یک پیام سیاسی نیز هست. بسیاری از کشورها نمی‌خواهند در میانه یک بحران منطقه‌ای، تصویری ثبت شود که از آن حمایت سیاسی از یکی از طرف‌های منازعه برداشت شود. بنابراین، «سیاستِ ابهامِ حساب‌شده» جای «دیپلماسیِ حضور» را می‌گیرد. بنابراین، اگرچه محدود بودن شمار سران حاضر می‌تواند نشانه‌ای از محدودیت‌های دیپلماتیک جمهوری اسلامی تلقی شود، اما نسبت دادن تمام این غیبت‌ها به انزوای دیپلماتیک، تحلیلی کامل نیست. در تحلیل سیاسی، باید میان «نخواستن» و «نتوانستن» تفاوت گذاشت. گاهی دولت‌ها نمی‌آیند، چون نمی‌خواهند؛ گاهی هم نمی‌آیند، چون هزینه آمدن را بیش از منفعت آن ارزیابی می‌کنند. تحلیل حرفه‌ای، دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود؛ جایی که تبلیغات حکومتی و تبلیغات مخالفان هر دو کنار گذاشته می‌شوند و جای خود را به واقعیت می‌دهند. واقعیت این است که در چنین شرایطی، انزوا، جنگ، محاسبات امنیتی، ملاحظات دیپلماتیک و ریسک ژئوپلیتیک همگی در کنار هم عمل می‌کنند. سیاست، برخلاف شعار، هرگز تک‌علتی نیست؛ و تحلیلگر حرفه‌ای نیز نباید آن را تک‌علتی روایت کند. https://t.me/hamidasefichannel2 صفحه یوتیوب https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
5 486
8
برای دکتر سعید مدنی؛ در سوگ مادری که رنج را زندگی کرد برادر ارجمندم، جناب آقای دکتر سعید مدنی خبر درگذشت مادر بزرگوارتان، تنها خبر خاموش شدن چراغ خانه‌ای نیست؛ خبر پایان زندگی زنی است که سال‌ها با رنج زیست، با انتظار نفس کشید و با امید، قامتش را استوار نگه داشت. مادر شما تنها مادر یک فرزند نبود؛ او مادر سال‌های زندان بود، مادر ملاقات‌های کوتاه، مادر چشم‌انتظاری‌های بی‌پایان و مادر شب‌هایی که اضطراب، جای خواب را گرفته بود. هر بار که درِ زندانی بر روی شما بسته می‌شد، درِ آرامش نیز بر قلب او بسته می‌شد. شما زندان را در پشت دیوارهای اوین و رجایی‌شهر و بندرعباس تجربه کردید، اما او زندانی را زندگی کرد که دیوار نداشت؛ زندانِ انتظار، زندانِ دلتنگی و زندانِ بی‌خبری. شما سال‌ها از رنج جامعه نوشتید؛ از فقر، از تبعیض، از حاشیه‌نشینی، از زخم‌های پنهان این سرزمین. قلمتان را وقف فهم دردهای مردمی کردید که کمتر کسی صدایشان را می‌شنید. اما امروز، خود در میانه رنجی ایستاده‌اید که هیچ نظریه جامعه‌شناختی توان توضیح آن را ندارد. سوگ مادر، از آن دردهایی است که انسان را نه به اندیشیدن، بلکه به سکوت وامی‌دارد؛ سکوتی که گاه از هزاران واژه رساتر است. با این همه، باور دارم مادری که آن همه سختی را با صبر و نجابت پشت سر گذاشت، آخرین آرزویش نیز استواری شما بوده است. مادران، حتی در واپسین لحظه‌های زندگی، کمتر نگران رفتن خویش‌اند؛ همه دلواپسی‌شان، ماندن فرزندانشان است. دلشان می‌خواهد وقتی چشم فرو می‌بندند، بدانند فرزندشان هنوز ایستاده است؛ هنوز امید را زمین نگذاشته و هنوز حقیقت را با هیچ معامله‌ای عوض نکرده است. چه تلخ و چه پرمعنا که او توانست آزادی دوباره شما را ببیند؛ گویی سال‌ها فقط برای دیدن همان روز ایستادگی کرد. شاید پس از آن، دلش آرام گرفت؛ شاید احساس کرد رسالت مادری‌اش به پایان رسیده است و اکنون می‌تواند با خاطری آسوده، بار سنگین سال‌های انتظار را بر زمین بگذارد. جناب دکتر مدنی... مادر شما از میان ما رفت، اما بی‌گمان در هر صفحه‌ای که از این پس خواهید نوشت، در هر اندیشه‌ای که برای ایران خواهید پروراند و در هر تلاشی که برای کرامت انسان خواهید کرد، حضور او جاری خواهد بود. بعضی مادران با رفتن، غایب نمی‌شوند؛ آنان در وجدان فرزندانشان ادامه پیدا می‌کنند و به نیرویی خاموش اما همیشگی بدل می‌شوند. در این اندوه بزرگ، تنها می‌توان سر تعظیم در برابر مادری فرود آورد که سهمش از زندگی، بیش از آسایش، صبر بود و بیش از آرامش، انتظار. این مصیبت جان‌سوز را صمیمانه به جنابعالی، خانواده شریف مدنی و همه دوستان و همراهانتان تسلیت می‌گوئیم و از خداوند بزرگ برای آن بانوی نجیب، آرامش ابدی و برای شما، صبر، سلامت و استواری آرزو داریم. یاد آن مادر بزرگوار، که رنج را با وقار زیست و عشق را با صبوری معنا کرد، جاودانه باد. روانش در آرامش و نامش در حافظه شریف این سرزمین ماندگار باد. https://t.me/hamidasefichannel2 صفحه یوتیوب https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
5 621
9
قالیباف و پارادوکس مذاکره؛ وقتی همه‌چیز «غیرقابل مذاکره» است، پس مذاکره برای چیست؟ اظهارات محمدباقر قالیباف مبنی بر اینکه «موضوع موشکی قابل مذاکره نیست، غنی‌سازی قابل مذاکره نیست و تنگه هرمز قابل مذاکره نیست»، این پرسش را بیش از پیش در افکار عمومی پررنگ کرده است. وقتی گفته می‌شود «موضوع موشکی قابل مذاکره نیست، غنی‌سازی قابل مذاکره نیست و تنگه هرمز قابل مذاکره نیست»، طبیعی است که نخستین پرسش افکار عمومی این باشد: پس ماه‌ها مذاکره دقیقاً بر سر چیست؟ مذاکره زمانی معنا پیدا می‌کند که درباره موضوعات اختلاف، امکان گفت‌وگو، چانه‌زنی و رسیدن به راه‌حل وجود داشته باشد. اگر مهم‌ترین پرونده‌ها از پیش از دایره گفت‌وگو خارج شوند، آنچه باقی می‌ماند بیش از آنکه «مذاکره» باشد، اعلام مواضع است. سخنان قالیباف نیز دقیقاً همین پرسش را در ذهن افکار عمومی ایجاد می‌کند که اگر مهم‌ترین موضوعات قابل مذاکره نیستند، دستور کار واقعی مذاکرات چیست؟ در دیپلماسی، داشتن خطوط قرمز امری طبیعی است؛ اما اگر همه موضوعات اصلی به خطوط قرمز تبدیل شوند، میز مذاکره دیگر محل حل مسئله نیست، بلکه به تریبونی برای تکرار مواضع از پیش اعلام‌شده تبدیل می‌شود. سیاست موفق با تعداد «غیرقابل مذاکره»ها سنجیده نمی‌شود، بلکه با نتیجه‌ای سنجیده می‌شود که بتواند منافع ملی را تأمین کند. از همین رو، اظهارات قالیباف این انتظار را به وجود می‌آورد که توضیح داده شود مذاکرات قرار است دقیقاً چه دستاوردی داشته باشد. این تناقض، طنز تلخی را رقم می‌زند؛ گویی تنها چیزی که هنوز قابل مذاکره مانده، ادامه خودِ مذاکره است. اگر قرار نیست درباره مهم‌ترین موضوعات گفت‌وگو شود، چرا این همه زمان، هزینه و انرژی صرف برگزاری مذاکرات می‌شود؟ چنین پرسشی نه از سر مخالفت با دیپلماسی، بلکه از سر انتظار برای شفافیت، صداقت و کارآمدی در سیاست خارجی مطرح می‌شود؛ پرسشی که پس از سخنان قالیباف، بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است. بنابراین، اگر قرار است مذاکره راه‌حلی برای کاهش تنش و تأمین منافع کشور باشد، باید روشن شود که دستور کار واقعی این مذاکرات چیست؛ وگرنه افکار عمومی حق دارد از قالیباف و دیگر مسئولان بپرسد: وقتی همه‌چیز از قبل «غیرقابل مذاکره» اعلام شده، اصلاً موضوع مذاکره چیست؟ https://t.me/hamidasefichannel2 صفحه یوتیوب https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
6 669
10
از خشم اخلاقی تا فروپاشی قاعده حقوقی؛ سیاست در آستانه منطق حذف نویسنده: پیام رسیده از مخاطب در منطقِ پرتنش سیاست معاصر، مرز میان داوری اخلاقی و قاعده حقوقی به‌تدریج در حال فرسایش است؛ فرسایشی که اگر ادامه یابد، مفهوم «نظم بین‌الملل» را از یک چارچوب الزام‌آور به مجموعه‌ای از تفسیرهای سلیقه‌ای تقلیل می‌دهد. در چنین وضعیتی، مسئله دیگر صرفاً شدت درگیری‌ها یا ماهیت بازیگران نیست، بلکه این پرسش بنیادین است که آیا هنوز می‌توان میان حقوق قابل‌تعمیم و حقِ حذف انسان‌ها مرزی پایدار ترسیم کرد یا نه. در این چارچوب، چند گزاره باید از هم تفکیک شوند. نخست اینکه «محکومیت سیاسی» ≠ «مجوز حذف فیزیکی»؛ حتی اگر یک حکومت از نظر برخی جنایتکار، سرکوبگر یا مسئول جنگ باشد، نتیجه حقوقی آن در نظام بین‌الملل یا محاکمه است، یا تحریم و فشار سیاسی، یا در نهایت تغییر رژیم در چارچوب‌های جنگیِ اعلام‌شده و محدود؛ نه تبدیل ترور به ابزار عادی سیاست. اگر این خط برداشته شود، هر طرفی می‌تواند همین منطق را علیه طرف مقابل به کار بگیرد و این همان نقطه‌ای است که قتل قابل توجیه جای قضاوت حقوقی را می‌گیرد. در همین مسیر، مثال‌هایی مانند بن‌لادن و البغدادی نیز اغلب دچار سوءبرداشت می‌شوند؛ زیرا آن‌ها رهبران دولت‌ها نبودند بلکه رهبران گروه‌های مسلح غیردولتی بودند و حتی در همان موارد نیز عملیات‌ها ذیل مخاصمه مسلحانه و دکترین‌های ضدتروریسم خاص تعریف شده‌اند، نه به‌عنوان یک قاعده آزاد برای ترور سیاسی. بنابراین حتی آنجا هم قاعده‌ای به نام «هر که را نپسندی حذف کن» شکل نگرفته است. همچنین قیاس با هیتلر نیز از نظر حقوقی و تاریخی دقیق نیست؛ زیرا او در بستر یک جنگ بین‌دولتی کلاسیک و در نهایت با فروپاشی نظامی یک دولت در چارچوب جنگ جهانی حذف شد، نه با تبدیل ترور به ابزار دائمی سیاست. اگر این نوع مثال‌ها از بستر خود جدا شوند، نتیجه خطرناک آن این است که هر رهبر در هر کشوری صرفاً به یک «هدف بالقوه» تبدیل می‌شود و این دیگر حقوق بین‌الملل نیست، بلکه بازگشت به منطق جنگ همه علیه همه است. در نهایت، بزرگ‌ترین خطا در چنین استدلال‌هایی جایگزین کردن «محاکمه» با «حذف» است؛ حتی اگر یک رهبر سیاسی مرتکب جنایت شده باشد، مسیر حقوقی آن محاکمه، فشار بین‌المللی، انزوا و مستندسازی است، نه حذف فیزیکی. تبدیل «عدم امکان محاکمه» به «مجوز حذف» یعنی فروپاشی کامل اصل حقوق، زیرا همین منطق فردا می‌تواند علیه هر طرفی به کار رود. در این میان، خطر اصلی نه در شدت نقد سیاسی، بلکه در شکل‌گیری یک قاعده خطرناک است: «اگر کسی را جنایتکار تشخیص دادیم، حذفش مجاز است.» این منطق در صورت عمومی شدن، به جایی می‌رسد که هیچ مرزی باقی نمی‌ماند، هیچ مصونیتی وجود ندارد و سیاست به زنجیره بی‌پایان انتقام تبدیل می‌شود. در جمع‌بندی، می‌توان شدیدترین نقدها را به هر نظام سیاسی وارد کرد، حتی مشروعیت آن را زیر سؤال برد و خواستار تغییر آن شد؛ اما اگر حق حذف فیزیکی انسان‌ها به ابزار سیاست تبدیل شود، دیگر از عدالت صحبت نمی‌کنیم، بلکه وارد جهانی می‌شویم که در آن همه برای همه «هدف بالقوه» هستند و تنها چیزی که باقی می‌ماند، فروپاشی نظم حقوقی و تثبیت منطق جنگ دائمی است. https://t.me/hamidasefichannel2 صفحه یوتیوب https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
5 271
11
سرمقاله: «سیاستِ حذف؛ وقتی ترورهای دولتی جای قانون می‌نشیند» نویسنده: پیام رسیده از مخاطب در خاورمیانه، بعد از دو جنگ ۱۲ روزه و ۳۹ روزه علیه جمهوری اسلامی، به‌وضوح نشان داد که سیاست از «مذاکره میان دولت‌ها» به «مهندسی حذف افراد» سقوط کرده است؛ و در این سقوط، مفهومی شکل گرفته که می‌توان آن را «دولتِ هدف‌گیری» نامید؛ دولتی که به‌جای تنظیم رابطه با کشورها، فهرست انسان‌ها را تنظیم می‌کند. اسرائیل کنشگری است که از ترور هدفمند مقامات نظامی و امنیتی به‌عنوان ابزار ثابت سیاست منطقه‌ای استفاده کرده است؛ از عملیات‌های برون‌مرزی تا ترور دانشمندان و فرماندهان نظامی. در همین چارچوب، این الگو بخشی از یک دکترین امنیتیِ مبتنی بر حذف فردمحور است، نه صرفاً درگیری‌های مقطعی. در سطح ادبیات سیاسی، این وضعیت به نام «بازدارندگی» فروخته می‌شود؛ اما در سطح تحلیل، ما با چیزی بسیار خطرناک‌تر روبه‌رو هستیم: عادی‌سازی ترور به‌عنوان ابزار سیاست خارجی. وقتی ترور از استثنا به قاعده تبدیل شود، حقوق بین‌الملل وارد یک وضعیت نیمه‌تعلیق می‌شود؛ جایی که منشور سازمان ملل هنوز وجود دارد، اما در عمل، جای خود را به منطق «هدف مشروع» می‌دهد. در این منطق، دولت‌ها دیگر با هم مذاکره نمی‌کنند؛ آن‌ها یکدیگر را «نقشه‌برداری امنیتی» می‌کنند. در اینجا قانون نه حذف شده، بلکه بازتعریف شده است؛ از قاعده به ابزار. این همان نقطه‌ای است که می‌توان آن را «سیاستِ بدن‌محور» نامید؛ سیاستی که در آن، به جای کشورها، افراد در مرکز محاسبه قرار می‌گیرند: فرمانده، دانشمند، سیاستمدار، رهبر. و اینجا مرز خطرناک شکل می‌گیرد: مرز میان «دشمن سیاسی» و «هدف قابل حذف». اسرائیل—در این الگو—به کنشگری تبدیل شده است که امنیت را نه در مهار تهدید، بلکه در حذف نقطه‌ای تهدیدها تعریف می‌کند. این منطق، اگرچه در زبان رسمی با واژه‌هایی مانند «دفاع پیش‌دستانه» یا «مبارزه با تروریسم» صورت‌بندی می‌شود، اما در سطح ساختاری به چیزی دیگر ختم می‌شود: نهادینه‌سازی ترور به‌عنوان تکنیک حکمرانی امنیتی. در برابر این وضعیت، حقوق بین‌الملل یک خط قرمز روشن دارد—هرچند بارها نقض شده است: ترور هدفمند مقامات دولتی، خارج از چارچوب‌های بسیار محدود و اثبات‌پذیر دفاع مشروع، نه یک اقدام معمول امنیتی، بلکه نقض حاکمیت و فروپاشی اصل مصونیت سیاسی دولت‌هاست. اما مسئله اصلی اینجاست: وقتی قدرت تکرار می‌شود، استثناها عادی می‌شوند؛ و وقتی استثنا عادی شد، قانون به حاشیه رانده می‌شود. جهان امروز در حال ورود به یک وضعیت جدید است: «ژئوپلیتیکِ حذف» نه جنگ کلاسیک، نه صلح کلاسیک؛ بلکه شبکه‌ای از عملیات‌های نامرئی، هدف‌گیری‌های نقطه‌ای، و جنگ‌هایی که دائماً اجرا می‌شوند. در چنین جهانی، خطر اصلی فقط در خود ترور نیست؛ در تبدیل ترور به زبان مشروع سیاست است. زیرا اگر «حذف» به ابزار قابل پذیرش تبدیل شود، دیگر هیچ مقام سیاسی در هیچ نقطه‌ای از جهان خارج از دایره هدف قرار ندارد—فقط زمان و شدت آن متفاوت است. و این همان نقطه‌ای است که نظم بین‌الملل از درون دچار فرسایش می‌شود: وقتی قانون باقی می‌ماند، اما منطق تصمیم‌گیری دیگر قانون نیست. قفل تحلیلی پایانی در چنین نظمی، مسئله دیگر صرفاً قانون یا بی‌قانونی نیست؛ مسئله این است که چه کسی حق تعریف “هدف مشروع” را در انحصار خود گرفته است. یادداشت روش‌شناختی این تحلیل ناظر به الگوهای رفتاری و ادعاهای سیاسی-امنیتی است، نه داوری قضایی درباره پرونده‌های خاص یا صدور حکم حقوقی درباره رخدادهای مورد اختلاف. https://t.me/hamidasefichannel2 صفحه یوتیوب https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
4 852
12
از «قطع» تا «تعلیق»؛ صداوسیما چگونه روایت را زمان‌بندی می‌کند؟ اعلام اینکه بخش دوم گفت‌وگوی محمدباقر قالیباف قرار است فردا از صداوسیما پخش شود، در کنار اتفاق امشب، یک لایه مهم از منطق رسانه‌ای و سیاسی این ماجرا را روشن‌تر می‌کند. اگر در لحظه قطع مصاحبه، مسئله به شکل یک گسست ناگهانی دیده می‌شد، اکنون با اعلام پخش ادامه آن، روشن می‌شود که دست‌کم در سطح ظاهری، ما با یک حذف کامل مواجه نیستیم، بلکه با نوعی تعلیق مدیریت‌شده روایت روبه‌رو هستیم. به بیان دیگر، آنچه در نگاه اول «قطع» به نظر می‌رسید، اکنون بیشتر به تکه‌تکه‌سازی روایت شباهت پیدا کرده است. در چنین وضعیتی، رسانه دیگر صرفاً وظیفه انتقال خبر را برعهده ندارد، بلکه به نهادی تبدیل می‌شود که درباره زمان انتشار معنا نیز تصمیم می‌گیرد. اینجاست که رسانه از یک ابزار اطلاع‌رسانی، به ابزاری برای زمان‌بندی روایت تبدیل می‌شود. از منظر رسانه‌ای، چنین تصمیمی معمولاً کارکرد مشخصی دارد؛ کاهش شدت شوک اولیه. قطع ناگهانی گفت‌وگوی یکی از مقامات عالی‌رتبه سیاسی، به‌طور طبیعی موجی از حساسیت، گمانه‌زنی و تفسیرهای سیاسی ایجاد می‌کند. اعلام اینکه بخش دوم مصاحبه در روز بعد پخش خواهد شد، می‌تواند تلاشی برای کنترل همین موج باشد؛ تلاشی برای جلوگیری از تثبیت روایت «سانسور کامل» و در عین حال، خریدن زمان برای بازآرایی پیام و مدیریت فضای ایجادشده. از این منظر، ما دیگر صرفاً با یک تصمیم فنی درباره پخش یک برنامه تلویزیونی مواجه نیستیم، بلکه با نوعی مدیریت بحران روایی روبه‌رو هستیم؛ وضعیتی که در آن، زمان انتشار پیام نیز به بخشی از فرآیند سیاست‌گذاری رسانه‌ای تبدیل می‌شود. اگر این اتفاق را در کنار رقابت‌های درونی بلوک قدرت تحلیل کنیم، معنای سیاسی آن عمیق‌تر می‌شود. همان‌گونه که در تحلیل پیشین اشاره شد، یکی از نشانه‌های رقابت امروز در جمهوری اسلامی، رقابت بر سر مالکیت روایت است. در چنین چارچوبی، اگر یک جریان تلاش کند بخش‌هایی از یک روایت را برجسته کند و جریان دیگر در زمان یا نحوه انتشار آن مداخله کند، نتیجه دیگر یک رسانه یکپارچه نیست، بلکه رسانه‌ای است که خود به میدان کشمکش‌های درونی قدرت تبدیل شده است. در این وضعیت، روایت به‌صورت یکپارچه منتشر نمی‌شود؛ بخشی از آن متوقف می‌شود، بخشی با تأخیر منتشر می‌شود و روایت نهایی، نه محصول یک فرآیند حرفه‌ای رسانه‌ای، بلکه حاصل نوعی چانه‌زنی و کشمکش سیاسی است. این همان وضعیتی است که می‌توان آن را روایتِ قطعه‌قطعه نامید؛ روایتی که شکل نهایی آن، بیش از آنکه محصول اصول حرفه‌ای رسانه باشد، تابع توازن نیروهای سیاسی است. نکته مهم‌تر آن است که در چنین شرایطی، نزاع دیگر صرفاً بر سر محتوا نیست، بلکه بر سر کنترل انتشار محتوا است. اینکه چه چیزی، در چه زمانی، با چه ترتیبی و با چه فاصله‌ای از افکار عمومی قرار بگیرد، خود به بخشی از اعمال قدرت تبدیل می‌شود. این همان چیزی است که می‌توان آن را مهندسی توالی روایت نامید؛ وضعیتی که در آن، قدرت نه فقط درباره حذف یا انتشار، بلکه درباره ترتیب و زمان دیده‌شدن معنا نیز تصمیم می‌گیرد. در نتیجه، خبر پخش بخش دوم گفت‌وگوی قالیباف، برخلاف آنچه ممکن است در نگاه نخست تصور شود، الزاماً از اهمیت سیاسی ماجرای امشب نمی‌کاهد؛ بلکه آن را وارد مرحله تازه‌ای از تحلیل می‌کند. اکنون پرسش فقط این نیست که چه گفته شد یا چه بخشی حذف شد؛ بلکه این است که چرا روایت به این شکل زمان‌بندی شد و این زمان‌بندی چه نسبتی با رقابت‌های درونی قدرت دارد. از همین رو، کنار هم قرار دادن دو رخداد ــ قطع ناگهانی برنامه و اعلام پخش ادامه آن در روز بعد ــ تصویری از یک پروسه مدیریت‌شده روایت ارائه می‌دهد، نه صرفاً یک تصمیم رسانه‌ای. در چنین فضایی، هر قطع، هر تأخیر و هر ادامه، فقط یک انتخاب فنی نیست؛ بلکه بخشی از رقابت بر سر کنترل معنا و مهندسی ادراک عمومی است؛ رقابتی که به نظر می‌رسد روزبه‌روز بیش از گذشته به یکی از مهم‌ترین میدان‌های منازعه درون بلوک قدرت در جمهوری اسلامی تبدیل می‌شود. https://t.me/hamidasefichannel2 صفحه یوتیوب https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
5 343
13
قطع مصاحبه قالیباف و رقابت‌های داخلی قدرت در جمهوری اسلامی؛ نبرد بر سر آینده و مالکیت مذاکره با آمریکا! قطع ناگهانی گفت‌وگوی ضبط‌شده محمدباقر قالیباف در صداوسیما، در نگاه اول ممکن است یک اتفاق رسانه‌ای یا یک تصمیم اجرایی تلقی شود. اما در بستر تحولات سیاسی اخیر، این رخداد را می‌توان به‌عنوان یکی از نشانه‌های قابل مشاهده‌ی همان رقابت‌های درونی قدرت دانست؛ رقابت‌هایی که بر سر آینده نظم سیاسی پس از تغییرات بزرگ پیشِ رو در ساختار رهبری و فرماندهی امنیتی و نظامی در جریان است. تصویری که امروز از جمهوری اسلامی دیده می‌شود، بیش از آنکه شبیه یک بلوک یکپارچه سیاسی باشد، شبیه مجموعه‌ای از شبکه‌های قدرت و منافع درهم‌تنیده اما رقابت‌گر است. شبکه‌هایی که هم‌زمان با یکدیگر رقابت می‌کنند، در برخی نقاط به همکاری می‌رسند و در برخی نقاط دیگر، وارد تعارض مستقیم یا غیرمستقیم می‌شوند. نیروهایی که پیش‌تر در قالب دوگانه‌های کلاسیک مانند اصولگرا و اصلاح‌طلب فهم می‌شدند، اکنون در آرایش‌های جدیدی قرار گرفته‌اند که با برچسب‌های قدیمی به‌سختی قابل توضیح‌اند. در همین چارچوب، قطع مصاحبه قالیباف را نیز می‌توان نه یک رخداد منفرد، بلکه امتداد همین منازعه بر سر روایت و جایگاه سیاسی درون بلوک قدرت دانست. در شرایطی که هر بخش از ساختار قدرت تلاش می‌کند سهم بیشتری از آینده سیاسی را برای خود تثبیت کند، حتی یک گفت‌وگوی تلویزیونی نیز می‌تواند به بخشی از میدان رقابت تبدیل شود؛ میدانی که در آن، کنترل روایت به اندازه کنترل تصمیم اهمیت پیدا می‌کند. این رقابت‌ها محدود به یک موضوع خاص مانند مذاکرات ایران و آمریکا نیستند. پرونده مذاکره تنها یکی از صحنه‌های بروز یک رقابت گسترده‌تر است؛ رقابتی که محور اصلی آن، آینده قدرت در جمهوری اسلامی است. پس از هرگونه تغییر در رأس هرم سیاسی و همچنین جابه‌جایی‌های احتمالی در ساختار فرماندهی امنیتی و نظامی، این رقابت‌ها به‌طور طبیعی شدت بیشتری خواهند گرفت؛ زیرا مسئله اصلی، طراحی نظم آینده و جایگاه نیروهای مختلف در آن است. در این میان می‌توان چند شبکه اصلی قدرت را به‌صورت کلی تشخیص داد. یک شبکه دیپلماتیک ـ اجرایی که حول دولت پزشکیان، بخشی از ساختار اجرایی و تیم‌های مرتبط با پرونده‌های سیاست خارجی و از جمله قالیباف شکل گرفته است. در کنار آن، یک شبکه امنیتی ـ نظامی قرار دارد که پس از تغییرات و حذف یا جابه‌جایی بخشی از فرماندهان ارشد، در حال بازآرایی و تثبیت موقعیت خود است. همچنین یک شبکه پارلمانی ـ رسانه‌ای نیز قابل مشاهده است که با محوریت جریان‌هایی مانند جلیلی و پایداری‌چی‌ها شناخته می‌شود. در نهایت، بیت رهبری قرار دارد که به‌عنوان مرکز ثقل قدرت، اما با کمترین شفافیت بیرونی، نقش تعیین‌کننده‌ای در این آرایش ایفا می‌کند. آنچه در این میان اهمیت دارد، نه صرفاً وجود این شبکه‌ها، بلکه شدت گرفتن رقابت میان آن‌ها بر سر روایت‌سازی و تعیین دستور کار سیاسی است. در چنین فضایی، رسانه دیگر صرفاً ابزار اطلاع‌رسانی نیست، بلکه به یکی از میدان‌های اصلی رقابت قدرت تبدیل می‌شود. از همین منظر، قطع مصاحبه قالیباف را می‌توان در امتداد همین روند فهم کرد؛ روندی که در آن هر روایت، پیش از آنکه شنیده شود، در چارچوب رقابت‌های سیاسی ارزیابی و فیلتر می‌شود. این وضعیت پس از کاهش تهدیدات بیرونی و تغییر شرایط امنیتی منطقه‌ای، بیش از پیش آشکار شده است. هرچه فشار خارجی کمتر می‌شود، رقابت‌های داخلی بر سر قدرت و آینده آن برجسته‌تر می‌گردد. در چنین شرایطی، اختلاف اصلی دیگر صرفاً بر سر این نیست که چه سیاستی اتخاذ شود، بلکه بر سر این است که چه کسی حق تعریف و روایت آن سیاست را در اختیار داشته باشد. به همین دلیل، قطع مصاحبه قالیباف را نمی‌توان جدا از متن این رقابت‌ها فهم کرد. این رخداد، اگرچه به‌تنهایی تعیین‌کننده نیست، اما در کنار سایر نشانه‌ها، تصویری از مرحله‌ای جدید در سیاست ایران ارائه می‌دهد؛ مرحله‌ای که در آن، رقابت نه فقط بر سر تصمیم، بلکه بر سر مالکیت روایت قدرت جریان دارد. https://t.me/hamidasefichannel2 صفحه یوتیوب https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
5 993
14
قطع مصاحبه قالیباف؛ وقتی جنگِ قدرت وارد فاز «روایت‌خواری» می‌شود این اتفاق، دعوای قالیباف و صداوسیما نیست. این، نشانه عبور منازعات درون بلوک قدرت از مرحله «اختلاف سیاسی» به مرحله روایت‌بلعیدگی است. سال‌ها تصور می‌شد که جناح‌های جمهوری اسلامی بر سر سیاست، اقتصاد یا انتخابات با هم درگیرند. اما امروز میدان اصلی نزاع، جای دیگری است؛ مالکیت روایت. هر جناح، پیش از آنکه به حذف رقیب فکر کند، می‌خواهد روایت رقیب را مصادره یا عقیم کند. این همان چیزی است که می‌توان آن را روایت‌خواری قدرت نامید. قالیباف امروز موضوع بحث نیست؛ او فقط آخرین ایستگاه این روند است. دیروز نوبت اصلاح‌طلبان بود، بعد فعالان مدنی، سپس روزنامه‌نگاران و اکنون بخشی از خود بلوک قدرت. ماشین حذف، توسعه پیدا کرده است؛ آن‌قدر که دیگر میان «غیرخودی» و «خودی» هم توقف نمی‌کند. قطع مصاحبه، اگر در متن حملات چند ماه گذشته بخشی از جریان‌های تندرو به قالیباف خوانده شود، معنای سیاسی تازه‌ای پیدا می‌کند. این دیگر یک سانسور ساده نیست؛ اعلام مالکیت بر روایت مذاکرات است. هرکس روایت را در اختیار بگیرد، بخشی از قدرت را نیز تصاحب کرده است. به همین دلیل است که نزاع امروز، نزاع بر سر میکروفن است، نه فقط بر سر میز مذاکره. در جمهوری اسلامی، سال‌ها رقابت بر سر نهادهای قدرت جریان داشت؛ مجلس، دولت، قوه قضائیه. اما اکنون رقابت وارد مرحله تازه‌ای شده است؛ آنتن‌سالاری. یعنی کسی که آنتن را کنترل می‌کند، لزوماً نیاز ندارد قدرت رسمی بیشتری داشته باشد؛ زیرا او تعیین می‌کند چه چیزی دیده شود، چه چیزی شنیده شود و چه چیزی اصلاً وجود نداشته باشد. از همین منظر، قطع مصاحبه قالیباف، حتی اگر با انگیزه‌ای غیرسیاسی رخ داده باشد، در افکار عمومی معنایی کاملاً سیاسی پیدا می‌کند؛ زیرا در بستری از بی‌اعتمادی، هر سکوت به «روایت» تبدیل می‌شود و هر حذف، به «اعتراف». قدرتی که بیش از اندازه روایت را کنترل می‌کند، ناخواسته روایت علیه خود تولید می‌کند. این همان پارادوکس روایت‌انحصار است. جمهوری اسلامی سال‌ها کوشید مخالفان را از میدان روایت بیرون براند؛ اما اکنون مسئله دیگری شکل گرفته است؛ خودبلعیدگی روایی. بلوک قدرت، روایت خودش را هم تاب نمی‌آورد. این نشانه اقتدار نیست؛ نشانه رقابت فرساینده‌ای است که در آن، هر جناح می‌کوشد نه فقط رقیب، بلکه حافظه سیاسی او را نیز حذف کند. قالیباف در این میان نه قهرمان است و نه قربانی؛ او فقط نشانه‌ای از مرحله جدید این منازعه است. فردا ممکن است نوبت چهره دیگری باشد. مسئله افراد نیستند؛ مسئله ساختاری است که رقابت سیاسی را به روایت‌کشی تبدیل کرده است. https://t.me/hamidasefichannel2 صفحه یوتیوب https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
6 531
15
‍ جنگ هنوز تمام نشده است؛ برنده‌ها و بازنده‌ها چه کسانی‌اند؟ ایران در میانه‌ی آتش و مذاکره؛ چه کسی آینده را می‌نویسد؟ جنگ هنوز به پایان نرسیده است؛ تنها از میدان به میز مذاکره کوچ کرده است. موشک‌ها شاید خاموش‌تر شده باشند، اما روایت‌پیکار همچنان ادامه دارد. نبرد بر سر سرزمین، جای خود را به نبرد بر سر معنا، مشروعیت و آینده داده است. در این گفت‌وگو با حمید آصفی، نویسنده و جمهوری‌خواه، می‌کوشیم از هیاهوی خبرها فاصله بگیریم و به جاشناسیِ سیاست در ایران امروز برسیم؛ به فهم این‌که قدرت، جامعه و افکار عمومی، هر یک در کجای این بزنگاه تاریخی ایستاده‌اند. چه کسانی از این رویارویی سود بردند؟ چه کسانی سرمایه‌ی سیاسی خود را از دست دادند؟ چه کسانی هنوز در حال باختن‌اند، بی‌آن‌که خود بدانند؟ آیا آینده‌ی ایران به لایه‌های خاکستری گره خورده است؟ چرا تقریباً همه، از حکومت تا اپوزیسیون، این نیروی خاموش اما سرنوشت‌ساز را نادیده می‌گیرند؟ آیا فهم این خاکستربودگی، کلید خوانش ایران امروز نیست؟ آیا سلطنت‌طلبان و رضا پهلوی بزرگ‌ترین بازندگان این مرحله از جنگ بودند؟ چگونه جمهوری اسلامی توانست هم فشار خارجی را مهار کند، هم از زیر بار جامعه‌ی مدنی بگریزد، و هم مخالفان برون‌مرزی خود را با خطاهایشان بی‌اعتبارتر کند؟ جامعه‌ی مدنی امروز کجاست؟ زخمی است یا زنده؟ خاموش است یا در حال پوست‌اندازی؟ آیا توان بازسازی خود را دارد، یا در انتظار زبانی تازه و راهی تازه است؟ در بخش دیگری از این گفت‌وگو، از روزگارآمدی و سکولارشدنِ مناسبات قدرت در درون جمهوری اسلامی سخن می‌گوییم؛ از این‌که آیا بخشی از ساختار قدرت، سیاست را واقع‌بینانه‌تر از مخالفان خود فهمیده است؟ آیا «گذارِ درون» تنها یک خیال است یا امکانی که کمتر درباره‌اش اندیشیده‌ایم؟ و در نهایت، این پرسش دشوار را پیش می‌کشیم: آیا بزرگ‌ترین بخت جمهوری اسلامی، توانایی خودش است یا ناتوانی و دیرآگاهیِ رقیبانش؟ این گفت‌وگو تلاشی است برای فاصله گرفتن از هیجان‌های زودگذر و نزدیک شدن به فهمی ژرف‌تر از ایران امروز؛ ایرانی که نه با دوگانه‌های ساده، بلکه با پیچیدگی‌هایش شناخته می‌شود. اگر این پرسش‌ها برای شما نیز اهمیت دارد، با فروتنی از شما دعوت می‌کنم این برنامه را ببینید. اگر با آن همدل بودید یا حتی اگر با آن مخالفت داشتید، دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید. گفت‌وگو، تنها در گفتن نیست؛ در شنیدن و اندیشیدن نیز هست. اگر احساس می‌کنید این دست گفت‌وگوها می‌تواند روزنه‌ای برای فهم بهتر ایران باشد، با همراهی و اشتراک کانال، به ادامه‌ی این مسیر یاری برسانید. هر همراه تازه، نه فقط یک مخاطب، که امیدی است برای زنده ماندن فرهنگ گفت‌وگو و اندیشیدن. https://t.me/hamidasefichannel2 کانال یوتیوب حمید آصفی: https://youtu.be/ofVLuJt7Vcc?is=9ANgSadYxjkd5Ou4
5 086
16
جنگ هنوز تمام نشده است؛ برنده‌ها و بازنده‌ها چه کسانی‌اند؟ ایران در میانه‌ی آتش و مذاکره؛ چه کسی آینده را می‌نویسد؟ جنگ هنوز به پایان نرسیده است؛ تنها از میدان به میز مذاکره کوچ کرده است. موشک‌ها شاید خاموش‌تر شده باشند، اما روایت‌پیکار همچنان ادامه دارد. نبرد بر سر سرزمین، جای خود را به نبرد بر سر معنا، مشروعیت و آینده داده است. در این گفت‌وگو با حمید آصفی، نویسنده و جمهوری‌خواه، می‌کوشیم از هیاهوی خبرها فاصله بگیریم و به جاشناسیِ سیاست در ایران امروز برسیم؛ به فهم این‌که قدرت، جامعه و افکار عمومی، هر یک در کجای این بزنگاه تاریخی ایستاده‌اند. چه کسانی از این رویارویی سود بردند؟ چه کسانی سرمایه‌ی سیاسی خود را از دست دادند؟ چه کسانی هنوز در حال باختن‌اند، بی‌آن‌که خود بدانند؟ آیا آینده‌ی ایران به لایه‌های خاکستری گره خورده است؟ چرا تقریباً همه، از حکومت تا اپوزیسیون، این نیروی خاموش اما سرنوشت‌ساز را نادیده می‌گیرند؟ آیا فهم این خاکستربودگی، کلید خوانش ایران امروز نیست؟ آیا سلطنت‌طلبان و رضا پهلوی بزرگ‌ترین بازندگان این مرحله از جنگ بودند؟ چگونه جمهوری اسلامی توانست هم فشار خارجی را مهار کند، هم از زیر بار جامعه‌ی مدنی بگریزد، و هم مخالفان برون‌مرزی خود را با خطاهایشان بی‌اعتبارتر کند؟ جامعه‌ی مدنی امروز کجاست؟ زخمی است یا زنده؟ خاموش است یا در حال پوست‌اندازی؟ آیا توان بازسازی خود را دارد، یا در انتظار زبانی تازه و راهی تازه است؟ در بخش دیگری از این گفت‌وگو، از روزگارآمدی و سکولارشدنِ مناسبات قدرت در درون جمهوری اسلامی سخن می‌گوییم؛ از این‌که آیا بخشی از ساختار قدرت، سیاست را واقع‌بینانه‌تر از مخالفان خود فهمیده است؟ آیا «گذارِ درون» تنها یک خیال است یا امکانی که کمتر درباره‌اش اندیشیده‌ایم؟ و در نهایت، این پرسش دشوار را پیش می‌کشیم: آیا بزرگ‌ترین بخت جمهوری اسلامی، توانایی خودش است یا ناتوانی و دیرآگاهیِ رقیبانش؟ این گفت‌وگو تلاشی است برای فاصله گرفتن از هیجان‌های زودگذر و نزدیک شدن به فهمی ژرف‌تر از ایران امروز؛ ایرانی که نه با دوگانه‌های ساده، بلکه با پیچیدگی‌هایش شناخته می‌شود. اگر این پرسش‌ها برای شما نیز اهمیت دارد، با فروتنی از شما دعوت می‌کنم این برنامه را ببینید. اگر با آن همدل بودید یا حتی اگر با آن مخالفت داشتید، دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید. گفت‌وگو، تنها در گفتن نیست؛ در شنیدن و اندیشیدن نیز هست. اگر احساس می‌کنید این دست گفت‌وگوها می‌تواند روزنه‌ای برای فهم بهتر ایران باشد، با همراهی و اشتراک کانال، به ادامه‌ی این مسیر یاری برسانید. هر همراه تازه، نه فقط یک مخاطب، که امیدی است برای زنده ماندن فرهنگ گفت‌وگو و اندیشیدن. https://t.me/hamidasefichannel2 کانال یوتیوب حمید آصفی: https://youtu.be/ofVLuJt7Vcc?is=9ANgSadYxjkd5Ou4
4 556
17
خبرگان رهبری در آینه شکاف؛ هنگامی که اقتدار، زبان خود را انکار می‌کند گاهی یک اختلاف، نه بر سر «چه گفته شد»، بلکه بر سر «چه کسی حق گفتن داشت» است. آنچه این روزها در مجلس خبرگان رخ داد، بیش از آنکه نزاعی بر سر یک بیانیه باشد، پرده‌برداری از ترک‌هایی است که سال‌ها زیر لایه‌های سکوت پنهان مانده بودند. این نخستین بار نیست که در ساختار قدرت اختلاف وجود دارد، اما کمتر پیش آمده است که خودِ سازوکار رسمی، از شیوه سخن گفتن بخشی از اعضای خویش اعلام برائت کند، بی‌آنکه از محتوای سخنانشان فاصله بگیرد. این همان «پارادوکسِ اقتدار» است؛ جایی که قدرت، مضمون را می‌پذیرد اما از امضای آن هراس دارد. مجلس خبرگان همواره کوشیده است تصویری از انسجام، هماهنگی و یک‌صدایی ارائه دهد؛ نهادی که قرار بود نماد ثبات باشد، اکنون ناخواسته به صحنه نمایان شدن «ترک‌آوای وحدت» تبدیل شده است. گویی سکوت‌های طولانی، ناگهان به زبان آمده‌اند و زبان‌ها نیز دیگر حاضر نیستند تنها از یک گلو سخن بگویند. این وضعیت را می‌توان «چندآواییِ پنهانِ قدرت» نامید؛ وضعیتی که در آن، اختلاف نه در خیابان بلکه در درون بلندترین اتاق‌های تصمیم‌سازی شنیده می‌شود. در سیاست، گاهی آنچه نوشته نمی‌شود، بلندتر از متنِ نوشته‌شده سخن می‌گوید. اطلاعیه دبیرخانه خبرگان، بیش از آنکه پاسخ به یک بیانیه باشد، تلاشی برای مرزبندی میان «نهاد» و «افراد» بود؛ تلاشی برای حفظ اعتبار حقوقی نهادی که بیم آن دارد هزینه سیاسی یک موضع، به نام همه آن ثبت شود. این همان «سیاستِ فاصله‌گذاری» است؛ هنری که در روزگار بحران، از خودِ بحران نیز پیچیده‌تر می‌شود. شاید مهم‌ترین پیام این رخداد آن باشد که حتی در ساختارهایی که سال‌ها با تصویر یکپارچگی شناخته شده‌اند، اکنون نشانه‌هایی از «چندلایگی اقتدار» آشکار شده است. این شکاف الزاماً به معنای فروپاشی نیست، اما بی‌تردید نشانه آن است که دوران تصمیم‌های بی‌چالش، جای خود را به عصر رقابت روایت‌ها داده است؛ دورانی که هر بیانیه، پیش از آنکه پیامش شنیده شود، درباره مشروعیت گوینده‌اش داوری می‌شود. خبرگان امروز، بیش از آنکه با جهان بیرون سخن بگوید، ناخواسته با درون خویش وارد گفت‌وگو شده است؛ گفت‌وگویی که شاید آرام آغاز شده باشد، اما پژواک آن می‌تواند تا لایه‌های عمیق‌تر ساختار قدرت امتداد یابد. در چنین بزنگاه‌هایی، تاریخ کمتر به متن بیانیه‌ها توجه می‌کند و بیشتر به لحظه‌ای می‌اندیشد که اقتدار، برای نخستین بار، ناچار شد در برابر تصویر خود بایستد و از شیوه بازتابش دفاع کند. اینجاست که خبرگان، نه صرفاً یک نهاد، بلکه به آینه‌ای از توازن‌های متغیر قدرت بدل می‌شود؛ آینه‌ای که هر ترک آن، روایتی تازه از آینده سیاست ایران را بازتاب می‌دهد. https://t.me/hamidasefichannel2 صفحه یوتیوب https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
5 990
18
توافق اسرائیل و لبنان؛ تکمیل تفاهم ایران–آمریکا یا بازتعریف آن؟ این موضوع را باید با دقت تحلیل کرد، زیرا یک پیش‌فرض مهم در این بحث وجود دارد. اگر فرض کنیم که در تفاهم ایران و آمریکا، آتش‌بس در لبنان و خروج اسرائیل از خاک لبنان جزو تعهدات طرفین بوده است، آنگاه توافق جدید اسرائیل و لبنان یک پرسش راهبردی ایجاد می‌کند: آیا این توافق، اجرای تفاهم ایران–آمریکا را تکمیل می‌کند یا آن را تغییر می‌دهد؟ تحلیل حاضر نشان می‌دهد که تا این لحظه، شواهد بیشتر به سمت تغییر مدل اجرای تفاهم حرکت می‌کند تا نقض کامل آن. توافق چارچوبی که میان اسرائیل و لبنان با میانجی‌گری آمریکا امضا شده است، صرفاً یک توافق دوجانبه نیست، بلکه بخشی از فرآیند بازآرایی امنیتی پس از کاهش تنش میان ایران و آمریکا تلقی می‌شود. به همین دلیل، این توافق را نمی‌توان جدا از تفاهم گسترده‌تر تهران و واشنگتن تحلیل کرد. اگر تفاهم ایران و آمریکا صرفاً بر اصل توقف جنگ و کاهش تنش در لبنان استوار بوده باشد، توافق جدید با آن تعارضی ندارد؛ بلکه می‌تواند به‌عنوان سازوکار اجرایی همان هدف تلقی شود. اما اگر آن تفاهم، خروج کامل و بدون قید و شرط نیروهای اسرائیلی از خاک لبنان را نیز شامل می‌شده باشد، توافق جدید یک تغییر مهم ایجاد می‌کند؛ زیرا اسرائیل اعلام کرده است که تا زمان خلع سلاح حزب‌الله، حضور خود را در منطقه امنیتی حفظ خواهد کرد و این وضعیت را با اشاره به پذیرش آمریکا و دولت لبنان توجیه می‌کند. در این صورت، یک جابجایی در اولویت‌های امنیتی رخ داده است. در تفاهم فرضی ایران و آمریکا، منطق می‌توانست این باشد که: آتش‌بس → خروج اسرائیل → تثبیت وضعیت امنیتی اما در توافق جدید، اسرائیل ترتیب دیگری را مطرح می‌کند: آتش‌بس → خلع سلاح حزب‌الله → خروج اسرائیل این تفاوت صرفاً اختلاف در ترتیب اجرا نیست؛ بلکه اختلاف در تعریف شرط پایان بحران است. در واقع، اسرائیل تلاش کرده است خروج نیروهای خود را از یک تعهد زمانی به یک تعهد مشروط تبدیل کند؛ به‌گونه‌ای که عقب‌نشینی دیگر یک اقدام مستقل نباشد، بلکه به تحقق خلع سلاح حزب‌الله وابسته شود. همین مسئله علت واکنش تند حزب‌الله است. مخالفت این گروه فقط با اصل حضور ارتش اسرائیل نیست؛ بلکه با مشروط شدن خروج اسرائیل به خلع سلاح حزب‌الله است. از نگاه حزب‌الله، چنین شرطی معادله بازدارندگی را به‌طور مستقیم تحت تأثیر قرار می‌دهد. از منظر آمریکا نیز، این توافق می‌تواند تلاشی برای انتقال پرونده لبنان از سطح تقابل مستقیم ایران و اسرائیل به سطح تعامل میان دولت لبنان و اسرائیل باشد. به بیان دیگر، واشنگتن می‌کوشد امنیت مرزهای شمال اسرائیل را از یک پرونده منطقه‌ای به یک پرونده دوجانبه تبدیل کند. از منظر اسرائیل نیز، این توافق فقط یک آتش‌بس نیست؛ بلکه تلاش برای تثبیت یک واقعیت امنیتی جدید است؛ واقعیتی که در آن حضور نظامی اسرائیل تا زمان رفع تهدیدات، بخشی از چارچوب امنیتی تلقی می‌شود. جمع‌بندی اگر مفاد تفاهم ایران و آمریکا شامل خروج کامل و بدون شرط اسرائیل از لبنان بوده باشد، توافق جدید را می‌توان بازتعریف عملی آن تفاهم دانست، نه لزوماً اجرای دقیق آن. اسرائیل با وارد کردن شرط «خلع سلاح حزب‌الله»، ترتیب تعهدات را تغییر داده و تلاش کرده است دستاوردهای امنیتی خود را پیش از هرگونه عقب‌نشینی تثبیت کند. اما اگر تفاهم ایران و آمریکا صرفاً بر اصل آتش‌بس و کاهش تنش تأکید داشته و جزئیات ترتیبات امنیتی را مشخص نکرده باشد، آنگاه توافق اسرائیل و لبنان را باید سند اجرایی همان روند دانست، نه سندی متعارض با آن. بنابراین، این تحلیل نشان می‌دهد که پاسخ نهایی وابسته به متن دقیق تفاهم ایران و آمریکا است. اگر آن متن خروج بدون قید اسرائیل را الزام کرده باشد، میان دو توافق یک تعارض اجرایی قابل توجه شکل می‌گیرد؛ اما اگر چنین تعهدی در متن وجود نداشته باشد، از نظر تحلیلی نمی‌توان با قطعیت از تناقض میان این دو توافق سخن گفت. https://t.me/hamidasefichannel2 صفحه یوتیوب https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
6 159
19
🎥 ایران و آمریکا در بزنگاه توافق؛ پشت پرده یک پیچ تاریخی گاهی تاریخ، در سکوت نوشته می‌شود؛ نه با صدای انفجار، بلکه با زمزمه مذاکرات، چرخش منافع و تغییر موازنه‌ها. در گفت‌وگویی اختصاصی، حمید آصفی، روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر مسائل سیاسی، به یکی از حساس‌ترین پرونده‌های امروز منطقه می‌پردازد: «ایران و آمریکا در بزنگاه توافق؛ بازیگران، مخالفان و سناریوهای پیش‌رو» این گفت‌وگو تنها درباره یک توافق احتمالی نیست؛ بلکه تلاشی است برای خواندن آنچه در پسِ پرده دیپلماسی، رقابت قدرت‌ها و معادلات امنیتی جریان دارد. چه کسانی از توافق استقبال می‌کنند؟ چه بازیگرانی از شکست آن سود می‌برند؟ و ایران و منطقه در آستانه کدام سناریو قرار گرفته‌اند؟ اگر به دنبال تحلیلی مستند، آرام و به‌دور از هیاهوی رسانه‌ای هستید، از شما صمیمانه دعوت می‌کنم این گفت‌وگو را دنبال کنید. اگر این محتوا برایتان مفید بود، باعث افتخار و دلگرمی من خواهد بود که با عضویت در کانال یوتیوب و همراهی شما، بتوانم این مسیر تحلیل و گفت‌وگو را ادامه دهم. از اعتماد و همراهی ارزشمندتان صمیمانه سپاسگزارم. صفحه یوتیوب: https://youtu.be/1RT5Di71Ces?si=BxwrNndZQctLeDPW
5 158
20
🎥 ایران و آمریکا در بزنگاه توافق؛ پشت پرده یک پیچ تاریخی گاهی تاریخ، در سکوت نوشته می‌شود؛ نه با صدای انفجار، بلکه با زمزمه مذاکرات، چرخش منافع و تغییر موازنه‌ها. در گفت‌وگویی اختصاصی، حمید آصفی، روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر مسائل سیاسی، به یکی از حساس‌ترین پرونده‌های امروز منطقه می‌پردازد: «ایران و آمریکا در بزنگاه توافق؛ بازیگران، مخالفان و سناریوهای پیش‌رو» این گفت‌وگو تنها درباره یک توافق احتمالی نیست؛ بلکه تلاشی است برای خواندن آنچه در پسِ پرده دیپلماسی، رقابت قدرت‌ها و معادلات امنیتی جریان دارد. چه کسانی از توافق استقبال می‌کنند؟ چه بازیگرانی از شکست آن سود می‌برند؟ و ایران و منطقه در آستانه کدام سناریو قرار گرفته‌اند؟ اگر به دنبال تحلیلی مستند، آرام و به‌دور از هیاهوی رسانه‌ای هستید، از شما صمیمانه دعوت می‌کنم این گفت‌وگو را دنبال کنید. اگر این محتوا برایتان مفید بود، باعث افتخار و دلگرمی من خواهد بود که با عضویت در کانال یوتیوب و همراهی شما، بتوانم این مسیر تحلیل و گفت‌وگو را ادامه دهم. از اعتماد و همراهی ارزشمندتان صمیمانه سپاسگزارم. صفحه یوتیوب: https://youtu.be/1RT5Di71Ces?si=BxwrNndZQctLeDPW
4 752