2 934
订阅者
+324 小时
+287 天
+3430 天
正在加载数据
吸引订阅者
十一月 '2611月 '26
十一月 '26
+4
在1个频道中
十月 '26
+89
在9个频道中
Get PRO
九月 '26
+57
在4个频道中
Get PRO
八月 '26
+95
在1个频道中
Get PRO
七月 '26
+56
在1个频道中
Get PRO
六月 '26
+68
在2个频道中
Get PRO
五月 '26
+35
在1个频道中
Get PRO
四月 '26
+9
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+7
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+42
在1个频道中
Get PRO
一月 '26
+46
在4个频道中
Get PRO
十二月 '25
+29
在3个频道中
Get PRO
十一月 '25
+72
在4个频道中
Get PRO
十月 '25
+54
在2个频道中
Get PRO
九月 '25
+43
在1个频道中
Get PRO
八月 '25
+43
在2个频道中
Get PRO
七月 '25
+112
在6个频道中
Get PRO
六月 '25
+46
在2个频道中
Get PRO
五月 '25
+64
在2个频道中
Get PRO
四月 '25
+39
在2个频道中
Get PRO
三月 '25
+66
在5个频道中
Get PRO
二月 '25
+78
在5个频道中
Get PRO
一月 '25
+97
在2个频道中
Get PRO
十二月 '24
+129
在7个频道中
Get PRO
十一月 '24
+97
在5个频道中
Get PRO
十月 '24
+79
在1个频道中
Get PRO
九月 '24
+58
在1个频道中
Get PRO
八月 '24
+123
在3个频道中
Get PRO
七月 '24
+108
在7个频道中
Get PRO
六月 '24
+57
在6个频道中
Get PRO
五月 '24
+79
在3个频道中
Get PRO
四月 '24
+84
在1个频道中
Get PRO
三月 '24
+86
在1个频道中
Get PRO
二月 '24
+113
在3个频道中
Get PRO
一月 '24
+184
在8个频道中
Get PRO
十二月 '23
+82
在2个频道中
Get PRO
十一月 '23
+42
在0个频道中
Get PRO
十月 '23
+70
在2个频道中
Get PRO
九月 '23
+101
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+60
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+91
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+57
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+82
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+78
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+63
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+35
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+65
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+54
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+56
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+104
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+33
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+44
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+44
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+29
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+61
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+53
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+38
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+31
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+42
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+56
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+44
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+46
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+49
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+51
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+81
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+67
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+52
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+77
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+36
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+84
在0个频道中
Get PRO
一月 '21
+135
在0个频道中
Get PRO
十二月 '20
+1 719
在0个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 03 十一月 | 0 | |||
| 02 十一月 | +3 | |||
| 01 十一月 | +1 |
频道帖子
Repost from برکهی کهن
مرگ میخندد به فهمِ غافلِ من تا ابد
بی تو گر یکلحظه خود را زنده باور میکنم
«بیدلِ دهلوی»
ـ @berkeye_kohan ـ
| 2 |
به هر زمین که رسیدم ز قحطسالِ اقامت
گریستم نفسی چند و چون سحاب...... گذشتم!
«بیدلِ دهلوی»
ـ @berkeye_kohan ـ
| 320 |
| 3 |
این یک بیت به تمام ادبیات معاصر میارزد....
بیدلِ عزیز...
بیدلِ بیبدیل...
| 475 |
| 4 |
برق و شرار، محملِ فرصت نمیکشد
عمری نداشتم که بگویم چهسان گذشت...
«بیدلِ دهلوی»
ـ @berkeye_kohan ـ
| 477 |
| 5 |
دلدار رفت و من به وداعی نسوختم
یا رب! چه برق بر منِ آتشبهجان گذشت؟
«بیدلِ دهلوی»
ـ @berkeye_kohan ـ
| 474 |
| 6 |
ابیاتی از احساسیترین غزل «بیدلِ دهلوی» دوش از نظر خیالِ تو دامنکشان گذشت...
با اجرای هوش مصنوعی.
این قطعه را خودمان پرامپتنویسی کردیم و هیچگونه کپیرایتی ندارد و با خیال راحت استفاده کنید.
ـ @berkeye_kohan ـ
| 549 |
| 7 | Recording (7).m4a | 28 |
| 8 |
زندگی محملکشِ وهمِ دو عالم آرزوست
میتپد در هر نفس، صد کاروان بانگِ درا
هرچه میبینم، تپشآمادهی صد جستوجوست
زاین بیابان، نقشِ پا هم نیست بی آوازِ پا
«بیدلِ دهلوی»
ـ @berkeye_kohan ـ
| 539 |
| 9 |
آن قصر که جمشید در او جام گرفت
آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت
بهرام، که گور میگرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت
«خیام»
نکتهی قابل توجه این است که گور در رباعی اول، بنا بر برهان قاطع، به معنای خاصِ «شراب و عیش و عشرت» است و از این لحاظ با جام و شرابخواری بهرام ارتباط دارد. از دوستی هم شنیدم مخفف انگور هم گور است که الله اعلم.
اما به هر حال اینکه بگوییم بهرام عمری شراب خورد و در نهایت کفارهی شرابخوریهای بیحسابش این بود که از شدت مستی بمیرد هم تعبیریست از این رباعی که کمتر به آن توجه میشود.
ـ @berkeye_kohan ـ
| 713 |
| 10 |
دلدار رفت و من به وداعی نسوختم
یارب چه برق بر منِ آتش به جان گذشت؟
«بیدلِ دهلوی»
ـ @berkeye_kohan ـ
| 775 |
| 11 | دور باشِ منعِ دیدن، پیش پیشِ جلوه است
لنترانی برقِ چندین شعلهی دیدار داشت
بیدلدهلوی
(لن ترانی) یعنی مرا نخواهی دید
این عبارت اشاره دارد به داستان موسی که در کوه طور از خدا خواست خود را به موسی نشان دهد.
در قرآن آمده است که موسی میگوید:
رب ارنی انظر الیک
یعنی: خدایا، خود را به من نشان ده که می خواهم ترا ببینم.
و خدا میگوید: لن ترانی.
یعنی: مرا نخواهی دید
و بعد خدا خود را به کوهی نشان میدهد و آن کوه تحمل جلوهی خدا را نداشته و از هم میپاشد.
پیش پیش یعنی مقدمه
بیدل میگوید از دیدار نا امید نشوید، چون جواب لن ترانی، مقدمهی دیدار است
جدیدا متنی در فضای مجازی در حال چرخیدن است به نامِ (مقایسهی عرفان حافظ و سعدی و مولانا) که سه بیتِ تقریباً ضعیف با محتوای لن ترانی را به این سه بزرگ نسبت دادهاند. نه آن سه بیت از سعدی و حافظ و مولاناست، و نه آن متن، متنی درخور توجه و مفید است و جالب اینکه بعضی سایتهای معروف هم آن متنِ جعلی را در دیتابیس خود دارند.
القصه این داستان در ادبیات ما بارها مورد استفاده قرار گرفته که در ادامه معروفترین ها را میخوانیم
به فلک برآ چو عیسی ارنی بگو چو موسی
که خدا تو را نگوید که خموش لن ترانی
مولانا
اعتمادی دارد او بر عشق دوست
گر سماع لن ترانی میکند
مولانا
هر سر مویم کلیمی لن ترانی بشنو است
باز گو، بگشای لب، این جا ادب درکار نیست
عرفیشیرازی
لن ترانی نشود گر ادب آموز کلیم
ما چه دانیم که درمانی و دیداری هست
عرفیشیرازی
لن ترانی شنود مهتر ما، بی ارنی
این حدیث است که هر وقت جوابی دارد
عرفیشیرازی
طور هست و «لن ترانی» لیک چون موسی ترا
آن تجلای جلال و وعدهی دیدار کو؟
سنایی
بر سرِ طورِ هوا، طنبورِ شهوت میزنی
عشق داری، لن ترانی را بدین خواری مجوی
سنایی
خداوندی که چون نامش بخوانی
نیابی در جوابش لن ترانی
نظامی/خسرو و شیرین/در توحید باری
موسای طورِ عشقم، در وادیِ تمنا
مجروح لن ترانی چون خود هزار دارم
عالیجناب سعدی
گویم «ارنی» و زار گریم
ترسم ز جواب «لن ترانی»
عطار
لنترانی همه را دیدهی امید بدوخت
ارنی گوی همان منتظر دیدار است
وحشی بافقی
دلی که همدم مرغان لن ترانی نیست
کجا بگوش وی آید صفیر طایر طور
خواجو
فتاده بر دو جهان پرتو تجلی دوست
صفیر بلبل بستان لن ترانی کو؟
خواجو
تجلی سنگ را نومید نگذاشت
مترس از دور باش لنترانی
صائب
@berkeye_kohan برکهیکهن | 865 |
| 12 |
🔺دشمنان واقعی فرهنگ ایران کیستند؟🔻
تصور کنید معشوقی دارید، با تمام وجود عاشقش هستید. او یک رقصندهی هنرمند است اما به دلیلی یک پایش را از دست میدهد.
او انسانی با اراده است و یاد میگیرد با یک پا زندگی کند، برقصد، شاد باشد و هویتی جدید کسب کند. با همان یک وایش رقصی جدید طراحی میکند و آن رقص را به نام خودش ثبت میکند و دیگر کمکم زندگی با دو پا را فراموش کرده و یک انسان یکپا اما موفق شده.
شما اگر عاشق او باشید، عاشق راستین او باشید، او را با هر ظاهر و حالتی دوست خواهید داشت.
اما وای به روزی که شما او را نپذیرید. پائم به گذشته فکر کنید و در روزهای سلامتش سیر فکری کنید. در نهایت بردارید و یک پای مصنوعی زیر ران بریدهی معشوق بزنید که تو یک روز دو پا داشتی، پس باید از این به بعد با پای مصنوعی راه بروی.
این پای مصنوعی مانع حرکت آزاد معشوق شماست، رقصش را از او میگیرد، کندش میکند و او دیگر نه انسان سالم دو پاست نه انسان یک پای شاد و قدرتمندی که بود.
نسخهای شکستخورده از عقدهها و عدم پذیرش شماست.
ایرانِ ما، همان معشوق زیباست. روزی در هزار و پانصد سال پیش، زخمی خورد. زخمی عمیق از اعراب.
اما تحمل کرد، رشد کرد، خودش را پیدا کرد و ترمیم کرد و هویتی تازه گرفت. حتا خاطرات گذشتهاش را هم به زبان جدیدش ترجمه کرد. گذشتهاش را «چه بخواهیم چه نه» فراموش کرد.
حال عدهای ابله! قصد دارند هزار و پانصد سال ریست این معشوق زیبا را تخریب کنند برای بازگشت به گذشتهای که هیچ چیزی از آن نمانده.
نه زبانی، نه کتابی، نه تمدنی، نه شعری، نه موسیقیئی و هیچ و هیچ و هیچ.
اینها «سرهنویسها» هستند.
کسانی که ابلهانه اصرار دارند معادلی برای تک تک کلمات عربی پیدا کنند. کسانی که صراحتا میگویند ایران باید پانزده قرن تفکر و اندیشهاش را رها کند و به برهوت پیش از اسلام بازگردد.
بله، آن روزها بهشت بوده. ایران در اوج افتخار و اقتدار بوده، اما آن زمان، آن ایران دیگر وجود ندارد.
ایران، با تمام زخمهایش ایران است.
اگر او را نمیپذیری، عاشقش نیستی.
تو ایران را با حقارتهایت میسنجی.
عاشق پاکباز از زخمهای معشوقش شرمنده نمیشود. مخصوصاً که آن زخمها را به زیبایی محض تبدیل کرده باشد.
به سعدی، فردوسی، مولانا، نظامی، اسعد گرگانی و خیام و بیدل و زکریا رازی و همه و همهی کسانی که کاری برای بهبود زخمهای این زیبای عزیز کردهاند.
و تو
تازه سر از تخم درآوردهای و میخواهی این تاریخ را به هوای توهمِ سرهنویسی نفی کنی.
تفو و ننگ بر تو که با مغول و عرب و تورانی فرقی نداری.
نام خودت را ایران دوست مگذار و با کتاب دست گرفتن، ژست آگاهی برندار.
تو دشمنِ ایرانی، ای سرهنویس.
ـ @berkeye_kohan ـ
| 1 023 |
| 13 |
دانلودِ فیلمِ «ایران سرایِ من است»
ساختهی پرویزِ کیمیاوی
با موسیقیِ استاد حسینِ علیزاده
فیلمی در رابطه با ادبیات، که دیدنش توصیه میشود.
ـ @berkeye_kohan ـ
در این فیلم، یک پژوهشگر، برای گرفتن مجوز کتابش، با دستگاه سانسور حکومت جمهوری اسلامی روبرو و درگیر است.
در این بین، شاعران تاریخ ادبیات در ذهن این پژوهشگر میآیند و به فراخورِ حال، ابیاتی زیبا و شنیدنی میخوانند و این پژوهشگر از فرطِ فشارِ عصبی، مرزِ واقعیت و خیال را گم میکند و پایان فیلم به سنتهای زیبای ایران میرسد که نوید نجاتبخشی میدهند.
تفسیر پایان فیلم با مخاطب است، اما پایان فیلم واقعا مهم نیست. مهم مسیر فیلم و همراهی با شاعران بزرگ تاریخ ادبیات است و به قول سعدی «در صحبتِ جانان بودن»
حتما فیلم را تماشا کنید
| 832 |
| 14 |
در این فیلم، یک پژوهشگر، برای گرفتن مجوز کتابش، با دستگاه سانسور حکومت جمهوری اسلامی روبرو و درگیر است.
در این بین، شاعران تاریخ ادبیات در ذهن این پژوهشگر میآیند و به فراخورِ حال، ابیاتی زیبا و شنیدنی میخوانند و این پژوهشگر از فرط فشار عصبی مرز واقعیت و خیال را گم میکند و پایان فیلم به سنتهای زیبای ایران میرسد که نوید نجاتبخشی میدهند.
تفسیر پایان فیلم با مخاطب است، اما پایان فیلم واقعا مهم نیست. مهم مسیر فیلم و همراهی با شاعران بزرگ تاریخ ادبیات است.
حتما فیلم را مشاهده کنید
| 15 |
| 15 |
دانلودِ فیلمِ «ایران سرایِ من است»
ساختهی پرویزِ کیمیاوی
با موسیقیِ استاد حسینِ علیزاده
فیلمی در رابطه با ادبیات، که دیدنش توصیه میشود.
ـ @berkeye_kohan ـ
| 1 |
| 16 |
دانلودِ فیلمِ «ایران سرایِ من است»
ساختهی پرویزِ کیمیاوی
با موسیقیِ استاد حسینِ علیزاده
فیلمی در رابطه با ادبیات، که دیدنش توصیه میشود.
ارائه از کانالِ برکهی کهن
ـ @berkeye_kohan ـ
| 1 |
| 17 |
🔺خاطرهای از استاد شمیسا🔻
در همان دوران جوانی و نادانی و هورمونزدگی که عرض شد، روزی استاد سیروس شمیسا به حافظیه تشریف آوردند که قدری با خواجه خلوت کنند.
مثل زامبیها دورش ریختیم و آسایشش را گرفتیم و خلوتش را به فنای اعظم دادیم.
ایشان با سعهی صدر تحمل فرموده با ما صحبت کردند. هرکس برای اطهار فضل و اثبات خودش به جمع و گرفتن تاییدی از شمیسای بزرگ، حرفی میزد و یاوهای تفت میداد.
استاد هم با صبری که از بزرگان انتظار میرود ما را تحمل میکردند تا اینکه جوانکی یک کاغذ داد به استاد که این را امضا کن.
استاد طاقتشان طاق شد و با برافروختگی و خشمی کنترل شده اما محسوس شروع به نصیحت ما کردند که این امضای من چه مشکلی از تو رفع میکند؟ این صحبتها و این دیدارهای کوتاه به شما کمکی نمیکند و وقت من را هم میگیرد.
وقتی استاد گفتند «وقت من را میگیرد» من تمام وجودم عرق شرم شد. فهمیدم برخی افراد واقعا بزرگاند. آنقدری که با سلبریتی و بازیگر و فوتبالیست فرق دارند که دورهشان کنی و با آنها عکس و از آنها امضا بگیری.
دیدم این انسان شمیساست. کسی که در خلوتش با غولهای تاریخ ادبیات دمخور است. ما در مقابل چنین غولی، مشتی میمون بازیگوش بیش نبودیم.
فهمیدم ایشان خواسته با حافظ خلوتی کند و زلفی گره بزند و وقتش حرام یاوههای مشتی نوجوان کوتاهِ سبکمغز شد.
آنروز من خودم را نه با شمیسا، که با حافظ مقایسه کردم و وجودم پر از حقارتِ مفید و مثبت شد.
فهمیدم من نباید وقت کسی را که میتواند صرف حافظ کند، برای خودم بردارم.
ما انسانهای کوچکِ بیسواد، تاز اگر صادقانه و صمیمانه و خالصانه اهل یادگیری باشیم، میل داریم یاد بگیریم و بزرگ شویم. و چون بشر همواره فکر میکند همراهی، همخویی و همسنگی میآورد، میل به رشد ما را به سمت افراد بزرگ جذب میکند.
اما کافیست این میل را با عقل خرد بیامیزیم و بفهمیم آن استاد، هرچه باید بگوید را در کتابهایش، مقالاتش و درسگفتارهایش گفته. دیگر چه نیازیست که من بروم یک ساعت غولی را از نزدیک ببینم؟ عکس من کنار یک غول، اتفاقاً من را در کنتراست با او میگذارد و کوچکی و حقارتم را نشان میدهد.
با بزرگانِ خرد و اندیشه عکس نگیرید به امیدِ دیده شدن. این کاریست که عمری تیرهی زبردستیان انجام دادهاند. شاید چند صباحی هم نامی و شهرتی به هم بزنند. اما این سطح ماجراست. در عمق، چیزی دیگر را به هم میزنند.
امید که این نوشته و درسی که استاد شمیسا به من داد، به شما حالی کند که من به دیدار با اساتید حسادت نمیکنم.
«حمید زارعیِ مرودشت»
ـ @berkeye_kohan ـ
| 1 460 |
| 18 |
ـ zebardast returns ـ 😄
یک ویدئو دیدم که «فرناز جعفرزادگان« و «ایرج زبردست» کنار استاد کدکنی نشستهاند و چرت و پرت برایش میخوانند به نام شعر. وقتی شعرخوانی علیامخدره تمام میشود استاد میخواهد شروع به صحبت کند که ویدئو قطع میشود.
نمیدانم نقد کردهاند یا تعارف...
اما دو مسئله است که باید بیان شود.
ـ 1️⃣ اول با توجه به کتابهای استاد، مخصوصا وقتی از ایجاز میگویند و مینویسند: «گاهی سهسطر نوشته میتواند حوصلهی آدم را سر ببرد و پیش آمده وسط سطر دوم خسته شدهام» و دیگر نوشتههایشان و تطبیق اصول زیباییشناسی ایشان با کلپترهی جعفرزادگان میشود با احتمالی نزدیک به یقین گفت استاد از آن مکتوبهی مذمومه خسته و ملول است.
ـ 2️⃣ علیا مخدره در زیر پست از «مدیربرنامه»های استاد تشکر کرده که این نشست را فراهم کرده.
این مدیربرنامه واقعاً چرا قصد شکنجهی استاد را در این سن و سال دارد؟ ما ده بیست سال پیش که جوان و نادان و پرحوصله و پر از هورمون بودیم هم از شنیدن سفیدجاتِ انجمنیها زجر میکشیدیم. چه رسد به کدکنیِ خسته و دانا و بیحوصله. سفری به شیراز داشتهاند برای تفریح و آسایش. چرا مدیربرنامههایشان باید وقت ایشان را اینگونه هدر دهد؟
ـ 3️⃣ من فکر میکردم این گونهی زبردستیان سر عقل آمده و در فرگشت و تکامل نوع زیستشان از آویزانِ مشاهیر شدن قدری فرا رفته و یادگرفتهاند به خودشان متکی شده و رشد کنند. متاسفانه دیدم هنوز پیچکاند و از رستهی بالاروندگان.
ـ 4️⃣ از آنجا که عدهای از تهیمغزانِ هیچمدان هر نقدِ اجتماعی و ادبی و روانشناختی را به «حسادت» تعبیر میکنند و به جای اینکه فکر کنند که مثلا زبرزادگان چه برای حسادت دارند؟ فورا انگ حسادت را بر کلام ما ضرب میکنند، گفتیم پیشاپیش پاسخشان را به تجربه بدهیم که: کلا هیچ شاعر زندهای نیست که من غبطهاش را بخورم، چه رسد به این ناشاعران. و در مقابل و کنار اساتید ایستادن و عکس و فیلم گرفتن را هم دستآورد مهمی نمیدانم که به آن حسادت کنم. اتفاقاً گرفتن وقت یک استاد و مقابلش کلپتره خواندن، حدی از نادانی و غرور دارد که همواره دعا میکنم گرفتارش نشوم. اینکه در مقابل کدکنی که حافظ و بیدل و فردوسی و مولانا در حافظهاش جولان میدهند، بنشینیم و چهارخط کلپتره بخوانیم نشان از خودپسندی نابخردانه و از سرِ خودبسندهبینی دارد که انسان عاقل و بالغ و آگاه و وارسته هرگز حسادتی به آن نخواهد داشت. من ترجیح میدهم به جای صرفِ دو ساعت رانندگی در ترافیک شیراز و رسیدن به محل حضور کدکنی و دو سه ساعت برایش مشتی یاوه خواندن و به یاوههای اطرافیان جوش دادن و دیدن خستگی استاد و صرف دو ساعت مسیر برگشت، در خانه بنشینم و یکی از کتابهای ایشان را تورق کنم.
به راستی این چه بیماری و مرض و ویروسیست که در جان شاعرنماهاست که فکر میکنند دیداری یک ساعته با یک شخص مشهور سودی برایشان دارد؟
اگر نشستی به شنیدن فرمایشات او باشد البته مفید است. اما در این مجالس آن بزرگ همواره گوشهای نشسته و دیگران برایش میخوانند. این چه میلیست؟ چه نیازی را مرتفع میکند؟ من آنقدر این را نمیفهمم که به خاک وطنم قسم بلد نیستم به این رفتار حسادت کنم. چون نیاز انجام این رفتار در من نیست. من هیچ میلی به دیدن اساتید ندارم. به یادگیری از آنها چرا، اما به دیدنشان نه.
پس مغزتان را سنبه بزنید و باز کنید و به جز انگ حسادت زدن، به جوانب مسخرهی این رفتارها هم فکر کنید شاید قدری آدم شوید.
ـ @berkeye_kohan ـ
| 1 164 |
| 19 |
مرا به تجربه معلوم شد در آخرِ حال
که قدرِ مرد به علم است و قدرِ علم، به مال
«دوانی کازرونی»
ـ @kelkinche ـ
#دوانی_کازرونی
| 834 |
| 20 |
نکتهی جالب اینکه تا کتاب را باز کردم غزلی آمد در رابطه با چشمدرد. به یاد قصیدهی کمال افتادم که چندی پیش در کانال زیرکرسی شرح دادیم.
غزلِ مخلص هم بسیار زیباست↓
نه ز درد چشم، چشم من به خون غلتیده است
خجلت از روی تو دارد، سرخ ازآن گردیده است
چون کسی کو گم کند، در خانهٔ تاریک راه
طفل اشک، امشب به چشمم تا سحر، گردیده است
یار تا رفت از نظر، مژگانم از هم وا نشد
تا برون رفتهست صاحبخانه، در پوشیده است
این که میبینی مرا در دیده، موج اشک نیست
در مصاف درد، چشم من، زره پوشیده است
رشته را بیتاب دارد رشک جسم لاغرم
نیست بیجا، گر طبیبم بر دوا پیچیده است
پا به راه سیل تنها، بند کردن مشکل است
از هجوم گریه، مژگانم به هم چسبیده است
مینماید از غبار راه جانان احتیاط
چشم من از توتیای خلق، بس ترسیده است
کم نسازد گریهٔ بسیار، قدر اشک را
کی گهر بر خاک میافتد، اگر باریده است
سویم آن مشکینرقم، انشای مکتوبی نکرد
گوییا از درد چشم من، خبر پرسیده است
چون به خون رنگین نباشد پنجهٔ مژگان من؟
غیر، آن دست نگارین را حنا مالیده است
دیدهٔ آزرده را، تاب فروغ مهر نیست
این سبب دارد، اگر مخلص تو را کم دیده است
«مخلص کاشانی»
ـ @berkeye_kohan ـ
شاید این غزل را هم در کانال زیرکرسی شرح دادیم. ارزشش را دارد.
| 933 |
