ch
Feedback
کانال علمی افق رویداد

کانال علمی افق رویداد

前往频道在 Telegram

#زن_زندگی_آزادی #مرد_میهن_آبادی صفحه رسمی کانال افق رویداد تاسیس ۲۰۱۵ کانال دیگر ما: @ofoghroydad آرشیو مستند و کلیپ علمی و کتاب: @ofoghclip

显示更多

📈 Telegram 频道 کانال علمی افق رویداد 的分析概览

频道 کانال علمی افق رویداد (@ofoghroydadd) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 13 336 名订阅者,在 教育 类别中位列第 14 992,并在 伊朗 地区排名第 24 323

📊 受众指标与增长动态

невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 13 336 名订阅者。

根据 01 九月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 58,过去 24 小时变化为 2,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 19.99%。内容发布后 24 小时内通常能获得 9.28% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 2 666 次浏览,首日通常累积 1 238 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 0
  • 主题关注点: 内容集中在 پژوهش, پژوهشگر, مغز, جا, مانند 等核心主题上。

📝 描述与内容策略

作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
#زن_زندگی_آزادی #مرد_میهن_آبادی صفحه رسمی کانال افق رویداد تاسیس ۲۰۱۵ کانال دیگر ما: @ofoghroydad آرشیو مستند و کلیپ علمی و کتاب: @ofoghclip

凭借高频更新(最新数据采集于 02 九月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 教育 类别中的关键影响点。

13 336
订阅者
+224 小时
+177 天
+5830 天
吸引订阅者
九月 '26
九月 '26
+6
在2个频道中
八月 '26
+129
在9个频道中
Get PRO
七月 '26
+167
在11个频道中
Get PRO
六月 '26
+227
在10个频道中
Get PRO
五月 '26
+63
在6个频道中
Get PRO
四月 '26
+21
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+14
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+87
在4个频道中
Get PRO
一月 '26
+50
在2个频道中
Get PRO
十二月 '25
+100
在13个频道中
Get PRO
十一月 '25
+93
在17个频道中
Get PRO
十月 '25
+113
在18个频道中
Get PRO
九月 '25
+167
在24个频道中
Get PRO
八月 '25
+84
在19个频道中
Get PRO
七月 '25
+206
在23个频道中
Get PRO
六月 '25
+201
在10个频道中
Get PRO
五月 '25
+111
在16个频道中
Get PRO
四月 '25
+157
在21个频道中
Get PRO
三月 '25
+162
在15个频道中
Get PRO
二月 '25
+119
在19个频道中
Get PRO
一月 '25
+174
在16个频道中
Get PRO
十二月 '24
+150
在12个频道中
Get PRO
十一月 '24
+162
在10个频道中
Get PRO
十月 '24
+232
在20个频道中
Get PRO
九月 '24
+245
在14个频道中
Get PRO
八月 '24
+226
在21个频道中
Get PRO
七月 '24
+159
在22个频道中
Get PRO
六月 '24
+166
在21个频道中
Get PRO
五月 '24
+231
在28个频道中
Get PRO
四月 '24
+331
在30个频道中
Get PRO
三月 '24
+265
在22个频道中
Get PRO
二月 '24
+376
在25个频道中
Get PRO
一月 '24
+463
在37个频道中
Get PRO
十二月 '23
+312
在27个频道中
Get PRO
十一月 '23
+329
在18个频道中
Get PRO
十月 '23
+281
在20个频道中
Get PRO
九月 '23
+256
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+274
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+350
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+625
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+208
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+203
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+114
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+84
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+90
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+84
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+64
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+100
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+154
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+170
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+377
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+184
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+157
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+228
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+150
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+120
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+245
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+152
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+66
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+330
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+46
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+3 883
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+128
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+131
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+73
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+65
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+88
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+120
在0个频道中
Get PRO
一月 '21
+200
在0个频道中
Get PRO
十二月 '20
+9 132
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
02 九月+2
01 九月+4
频道帖子
ژن انسانی و راز تکامل توانایی‌های شناختی مغز پژوهشی جدید از موسسه زاکرمن دانشگاه کلمبیا نشان می‌دهد که یکی از ویژگی‌های منحصر
ژن انسانی و راز تکامل توانایی‌های شناختی مغز پژوهشی جدید از موسسه زاکرمن دانشگاه کلمبیا نشان می‌دهد که یکی از ویژگی‌های منحصربه‌فرد مغز انسان ممکن است به سرعت بسیار آهسته بلوغ سلول‌های میکروگلیا مربوط باشد؛ سلول‌هایی که علاوه بر نقش ایمنی، در شکل‌گیری و تنظیم مدارهای عصبی نیز مشارکت دارند. میکروگلیاها حدود ۵ تا ۱۰ درصد سلول‌های مغز را تشکیل می‌دهند. این سلول‌ها از مغز در برابر عوامل آسیب‌زا محافظت می‌کنند، بقایای سلول‌های آسیب‌دیده را پاک‌سازی می‌کنند و در دوران رشد، در تعیین این‌که کدام ارتباطات بین نورون‌ها حفظ یا حذف شوند نقش دارند. بنابراین، می‌توانند معماری شبکه‌های عصبی را به‌طور مستقیم تحت تأثیر قرار دهند. نکته مهم پژوهش، نقش نسخه‌های انسان‌اختصاصی ژن SRGAP2 است. این ژن پیش‌تر به دلیل تاثیرش بر نورون‌های انسان شناخته شده بود؛ نسخه‌های تکثیرشده آن تعداد سیناپس‌ها را افزایش داده و در عین حال روند بلوغ سیناپس‌ها را آهسته می‌کنند. این ویژگی می‌تواند به شکل‌گیری شبکه‌ای متراکم‌تر و پیچیده‌تر از ارتباطات عصبی کمک کند. اکنون مشخص شده است که SRGAP2 در میکروگلیاها نیز فعالیت بسیار بالایی دارد؛ تقریباً ۱۰ برابر بیشتر از نورون‌ها. آزمایش‌های انجام‌شده روی سلول‌های انسانی و موش نشان دادند که این ژن روند رشد میکروگلیاهای انسانی را به‌شدت کند می‌کند. میکروگلیاهای موش تقریباً طی سه هفته بالغ می‌شوند، در حالی که بلوغ آن‌ها در انسان می‌تواند حدود ۴ تا ۸ سال طول بکشد. این یافته با مفهوم نئوتنی (Neoteny) در تکامل انسان ارتباط دارد؛ یعنی ادامه یافتن مراحل رشد و بلوغ مغز برای مدت بسیار طولانی‌تر نسبت به بسیاری از پستانداران دیگر. مغز انسان در مقایسه با بسیاری از جانوران، برای سال‌ها پس از تولد همچنان در حال سازمان‌دهی و تکامل است. پژوهشگران احتمال می‌دهند SRGAP2 با تنظیم سرعت رشد نورون‌ها و میکروگلیاها، نوعی هماهنگی میان این دو جمعیت سلولی ایجاد می‌کند. با این حال، این پژوهش به معنای کشف «ژن هوش» نیست. یافته‌ها نشان می‌دهند SRGAP2 ممکن است یکی از عوامل زیستی موثر بر زمان‌بندی رشد مغز و پیچیدگی مدارهای عصبی انسان باشد. درک دقیق‌تر این سازوکار می‌تواند در آینده به شناخت بهتر اختلالات رشد عصبی و بیماری‌های نورودژنراتیو نیز کمک کند. 🚀 @Ofoghroydadd 🔗 CellPress

2
genetic ancestry می‌تواند درباره نسب ژنتیکی فرد صحبت کند. population می‌تواند یک جمعیت با تاریخچه ژنتیکی مشخص باشد ethnicity مفهومی عمدتا اجتماعی‌فرهنگی است race یک دسته‌بندی اجتماعی‌تاریخی است که بسته به جامعه و دوره تغییر می‌کند.                     ➖➖➖ ۱. جمعیت‌های انسانی تفاوت‌های ژنتیکی قابل اندازه‌گیری دارند. ✅ ۲. این تفاوت‌ها ancestry و تاریخ جمعیتی را تا حد زیادی بازتاب می‌دهند. ✅ ۳. دسته‌بندی‌های اجتماعی race الزاما همان جمعیت‌های ژنتیکی نیستند و نباید آنها را با یکدیگر یکی گرفت. ✅ 🚀 @ofoghroydad
1 282
3
ژنتیک چگونه فهم ما را از نژاد تغییر می‌دهد؟ انسان‌شناسی به نام اشلی مونتاگو در سال ۱۹۴۲ میلادی کتابی را با عنوان "خطرناک‌ترین افسانه‌ی بشر و کذب نژاد" منتشر کرد که با استقبال گسترده‌ای روبرو شد. وی استدلال کرد آن‌چه نژاد خوانده می‌شود برساخته‌ی اجتماعی است و هیچ مبنای ژنتیکی ندارد. مثال رایج این بود که آنچه مردم "نژاد سیاه" می‌نامند در بین فرهنگ‌های مختلف معانی مختلفی دارد. در آمریکا شخصی را که یکی از نیاکانش آفریقایی بوده سیاه می‌نامند اما در برزیل، همه سیاه محسوب می‌شوند مگر آن‌ها که نیاکان‌شان منحصراً اروپایی باشند. پس اگر نژاد سیاه تعریف جامعی ندارد، ما چگونه می‌توانیم مبنای ژنتیکی برای آن بیابیم؟ از سال ۱۹۷۲ میلادی بود که یافته‌های علمی در حوزه‌ی ژنتیک نیز وارد این گفتمان گردید. در همان سال، یک متخصص ژنتیک به نام ریچارد لئونتین نتایج پژوهش مهمی را منتشر کرد که در مورد تنوع انواع پروتئین‌ها در خون بود. او جمعیت‌های انسانی را به هفت "نژاد" تقسیم کرد که عبارت بودند از: اوراسیای غربی‌ها، آفریقایی‌ها، آسیای شرقی‌ها، آسیای جنوبی‌ها، بومیان آمریکا، استرالیایی‌ها و اقیانوسیه‌ای‌ها. او نشان داد که حدود ۸۵ درصد از تنوع در انواع پروتئین‌ها بین افراد هر جمعیت و یا نژاد دیده می‌شود و فقط ۱۵ درصد اختلاف بین جمعیت‌ها وجود دارد. او نتیجه گرفت که هرگاه صحبت از تفاوت بین انسان‌ها می‌شود، این تفاوت بطور عمده به دلیل تفاوت‌های فردی است. بدین ترتیب اجماعی در بین صاحب‌نظران شکل گرفت که در علم زیست‌شناسی مفهوم نژاد هیچ جایگاهی ندارد و نژاد مفهومی اجتماعی است که برای طبقه‌بندی انسان‌ها بکار می‌رود و این مفهوم در طی زمان و در میان ملل مختلف جهان تغییر می‌کند. اما ایده‌ی فوق در طی دهه‌های بعد به تدریج به یک باور جزمی مبدل شد که می‌گوید تفاوت ژنتیکی در بین جمعیت‌های مختلف که امروزه نژاد خوانده می‌شود آن‌قدر ناچیز است که می‌توانیم به‌راحتی آن را نادیده بگیریم. باور جزمی فوق حتی تا آنجا پیش رفته است که هر نوع تحقیق علمی در باب تفاوت‌های ژنتیکی در اقوام مختلف حساسیت ایجاد می‌کند؛ چرا که چنین تحقیقاتی ممکن است منجر به تایید برده‌داری، بِه‌نژادی و یا هولوکاست گردد. من (دیوید رایک) نیز عمیقاً با آن افرادی که نگران‌ سوءاستفاده از یافته‌های علمی می‌باشند هم‌فکر هستم. اما در مقام یک ژنتیک‌دان، نادیده گرفتن تفاوت‌های ژنتیکی بین نژادها را ممکن نمی‌دانم. در دو دهه‌ی گذشته شاهد پیشرفت‌های شگرفی در فن‌آوری مربوط به توالی‌یابی ژنتیکی بوده‌ایم. پیشرفت‌های فوق به ما اجازه می‌دهد تا با دقت بالایی نیای ژنتیکی فردی را در پانصد سال قبل و پیش از ادغام جمعیت‌ها در چند سده‌ی اخیر ردیابی کنیم. اروپایی‌هایی که به آمریکا آمدند و بردگانی که از غرب آفریقا به آمریکا آورده شدند برای ۷۰ هزار سال و تقریباً بطور کامل از هم جدا بودند. پژوهش‌های تازه نشان می‌دهد تفاوت ژنتیکی بین جوامع انسانی محدود به نشانگرهای ساده‌ای نیست که برای مثال رنگ پوست را تعیین می‌کنند؛ بلکه صفات پیچیده‌تری نظیر ابعاد بدن فرد و استعداد ابتلا به برخی بیماری‌ها را نیز شامل می‌شود. برای مثال ما می‌دانیم که کدام فاکتورهای ژنتیکی به ما کمک می‌کنند تا توضیح دهیم که چرا مردمان شمال اروپا از مردمان جنوب اروپا قد بلندتری دارند و یا چرا بیماری فلج چندگانه در بین آمریکایی‌های اروپایی‌تبار بیشتر شایع است تا آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار. من نگرانم که افراد خوش‌نیّتی که تفاوت ژنتیکی در بین اقوام انسانی را انکار می‌کنند خود را در موقعیتی قرار دهند که در پرتو یافته‌های اخیر دیگر قابل دفاع نباشد. و من همچنین نگرانم که ادعا شود یافته‌های علمی اثباتی بر درستی نژادپرستی است و آن‌ها که نیّت خیر اجتماعی دارند، چون علم را نمی‌فهمند، نتوانند به چنین ادعاهایی پاسخ صحیح دهند. بسیاری از مردم به راحتی قبول می‌کنند که تفاوت‌های ژنتیکی در استعداد ابتلا به برخی بیماری‌ها نقش دارد، اما در ادامه نقش ژنتیک در رفتار و ادراک افراد را انکار می‌کنند. آن‌ها گاهی می‌گویند که همه‌ی انسان‌ها اخیراً از نیاکان مشترکی انشعاب یافته‌اند و انتخاب‌ طبیعی، زمان کافی در اختیار نداشته است تا تغییرات قابل ملاحظه‌ای در ژنتیک ایجاد کند. اما این حرف درست نیست. نیاکان آسیای شرقی‌ها، اروپائیان، آفریقای غربی‌ها و استرالیایی‌ها برای چهل هزار سال از یکدیگر جدا افتاده بودند و این زمان کافی است تا نیروهای فرگشتی شروع به کار نمایند. متنن بالا برگرفته از فصل یازدهم از کتاب زیر به قلم دیوید رایک است: Who we are and how we got here مهندس امیر رحمانی 🚀 @ofoghroydadd
1 156
4
آن دوراهی‌ای که بالاخره سراغ همه‌مان می‌آید در یک بحث اشتباه می‌کنید و طرف مقابل اشتباهتان را نشان می‌دهد. از اینجا دو راه دارید: ۱. بررسی می‌کنید؛ جست‌وجو می‌کنید، منابع را نگاه می‌کنید و اگر متوجه شدید اشتباه کرده‌اید، خیلی ساده می‌گویید: «عه، که این‌طور. ممنون که گفتی. پس با این اصلاح، ادامه بحث را پیش می‌بریم.» و تمام. اشتباه اصلاح شده و بحث می‌تواند ادامه پیدا کند. ۲. روی حرف اشتباه پافشاری می‌کنید. «نه آقا، این بدیهی است.» «نه، اصلا این‌طور نیست.» «من مطمئنم.» و بعد پیام روی پیام، ساعت‌ها اصرار، تغییر صورت مسئله، پریدن از شاخه‌ای به شاخه دیگر برای نجات موضع قبلی و باز هم اصرار. کم‌کم طرف مقابل خسته و عصبانی می‌شود، ادمین شما را به‌دلیل اصرار روی یک ادعای نادرست سایلنت می‌کند و حالا علاوه بر اشتباه اولیه، یک درگیری شخصی هم شکل گرفته است. خودتان هم عصبانی می‌شوید، اعتبارتان آسیب می‌ببیند؛ به چت خصوصی ادمین می‌روید فحش میدهید؛ همه این‌ها می‌تواند با یک جمله ساده جلوگیری شود: «ممکنه اشتباه کرده باشم؛ بذار بررسی کنم.» «که اینطور!! اوکی » «درست؛ از این نظر نگاه نکرده بودم» لازم نیست در بحث‌ها آن‌قدر محکم و قطعی حرف بزنیم که اگر بعدا معلوم شد اشتباه کرده‌ایم، دیگر راهی جز دفاع از اشتباهمان برایمان باقی نماند. احتیاط در بیان ادعا، عقب‌نشینی نیست؛ بخشی از تفکر عقلانی است. و شاید مهم‌تر از این؛ اعتراف به اشتباه، اعتبار ما را نابود نمی‌کند؛ اصرار بر اشتباه است که می‌تواند آن را نابود کند. سام 🚀 @ofoghroydadd
1 474
5
نخستین شواهد از فعالیتی شبیه «نورون‌های آینه‌ای» در تک‌نورون‌های انسان پژوهشگران موسسه فناوری کالیفرنیا (Caltech) برای نخستین‌بار شواهدی مستقیم از فعالیت شبیه آینه در نورون‌های منفرد مغز انسان به دست آورده‌اند؛ یافته‌ای که نشان می‌دهد سازوکار «آینه‌ای» مغز بسیار پیچیده‌تر و وابسته به زمینه است و برخلاف تصورهای قدیمی، هنگام مشاهده یک عمل به‌طور خودکار فعال نمی‌شود. این پژوهش که در مجله Cell منتشر شده، توسط گروه ریچارد اندرسن در Caltech و با همکاری دو فرد مبتلا به فلج چهاراندامی انجام شد. پژوهشگران با استفاده از آرایه‌های الکترودی کاشته‌شده در مغز، فعالیت نورون‌ها را در قشر آهیانه‌ای خلفی (PPC) و قشر حرکتی (MC) ثبت کردند. از نورون‌های آینه‌ای تا یک تصویر پیچیده‌تر نورون‌های آینه‌ای نخستین‌بار در اوایل دهه ۱۹۹۰ در نخستی‌های غیرانسانی شناسایی شدند. این نورون‌ها هم هنگام انجام یک عمل و هم هنگام مشاهده همان عمل توسط فرد یا حیوان دیگر فعال می‌شدند. این یافته به شکل‌گیری این ایده کمک کرد که مغز ممکن است اعمال دیگران را با نوعی شبیه‌سازی درونی درک کند. اما این نظریه با پرسش‌هایی روبه‌رو بود؛ اگر مغز فقط اعمالی را که خودش قادر به انجام آنهاست شبیه‌سازی کند، چگونه می‌توانیم اعمالی را تصور یا درک کنیم که هرگز انجام نداده‌ایم؟ پژوهش جدید نشان می‌دهد که پاسخ احتمالا بسیار پیچیده‌تر از یک آینه‌سازی خودکار است. آینه‌سازی فقط در شرایط خاص فعال شد شرکت‌کنندگان ابتدا انیمیشن دستی را مشاهده کردند که یک مکعب را می‌لغزاند، بلند می‌کند یا می‌چرخاند. سپس از آنها خواسته شد همین اعمال را، با وجود محدودیت‌های حرکتی‌شان، تصور یا تلاش کنند انجام دهند. در قشر آهیانه‌ای خلفی، الگوهای فعالیت نورونی هنگام مشاهده یک عمل و هنگام تلاش برای انجام همان عمل، شباهت‌هایی نشان دادند. این نورون‌ها بنابراین ویژگی‌هایی مشابه آنچه برای نورون‌های آینه‌ای توصیف شده است داشتند. اما آزمایش مهم‌تر زمانی انجام شد که پژوهشگران اطلاعات دیداریِ نامرتبط با هدف فرد را وارد کردند. برای مثال، از فرد خواسته می‌شد تلاش کند مکعب را بچرخاند، در حالی که در همان زمان انیمیشنِ لغزاندن مکعب را می‌دید. در این شرایط، عمل مشاهده‌شده در قشر آهیانه‌ای خلفی یا قشر حرکتی رمزگذاری نشد. این نشان می‌دهد مغز می‌تواند اطلاعات دیداری نامرتبط با هدف فعلی را فیلتر کند. اما وقتی از شرکت‌کنندگان خواسته شد علاوه بر انجام عمل موردنظر، آنچه را مشاهده کرده‌اند نیز گزارش کنند، آن عمل مشاهده‌شده در فعالیت نورون‌های قشر آهیانه‌ای خلفی ظاهر شد. در مقابل، قشر حرکتی همچنان عمدتا فقط عمل موردنظر فرد را رمزگذاری می‌کرد. تفاوت مهم میان قشر آهیانه‌ای و حرکتی این تفاوت یکی از مهم‌ترین نتایج پژوهش است. قشر آهیانه‌ای خلفی بیشتر با سطوح بالاتر پردازش، قصد و تبدیل اطلاعات دیداری به برنامه حرکتی ارتباط دارد، در حالی که قشر حرکتی در مرحله پایین‌تر، فرمان‌های لازم برای اجرای حرکت را به دستگاه حرکتی ارسال می‌کند. پژوهشگران دریافتند که فعالیت آینه‌ای در PPC دیده می‌شود، اما در MC مشاهده نشد. به بیان دیگر، مشاهده یک عمل الزاما به معنای فعال شدن خودکار سامانه حرکتی برای اجرای همان عمل نیست. واسـیلیکی (سلیا) بوگو، نویسنده اول مقاله، می‌گوید مشاهده یک عمل به‌صورت سخت‌افزاری و اجتناب‌ناپذیر به اجرای آن در نواحی حرکتی مغز متصل نشده است. مغز می‌تواند برای اعمال دیگران مدل‌های درونی بسازد و آنها را با برنامه‌های حرکتی خود مرتبط کند، اما این فرایند خودکار نیست. اهمیت یافته‌ها برای رابط مغز و ماشین این یافته‌ها برای توسعه رابط‌های مغز‌ـ‌ماشین (BMI) نیز اهمیت دارند. گروه اندرسن سال‌هاست روی سامانه‌هایی کار می‌کند که فعالیت مغز افراد مبتلا به فلج چهاراندامی را به فرمان‌هایی برای بازوی رباتیک یا دیگر تجهیزات تبدیل می‌کنند. نتایج جدید نشان می‌دهد که نواحی سطح بالاتر مانند PPC ممکن است برای چنین رابط‌هایی بسیار انعطاف‌پذیر باشند؛ زیرا می‌توانند بسته به هدف و زمینه، اطلاعات مربوط به اعمال مشاهده‌شده و برنامه‌های حرکتی فرد را از یکدیگر تفکیک کنند. برای نمونه، اگر فردی با استفاده از افکار خود یک وسیله نقلیه را کنترل کند، مشاهده حرکت دیگری در میدان دید نباید لزوما باعث ایجاد اختلال در فرمان حرکتی موردنظر او شود. مغز فقط حرکت را مدل نمی‌کند؟ پژوهشگران در حال بررسی این احتمال‌اند که PPC چیزی فراتر از یک سامانه مربوط به حرکت باشد و بتواند مدل‌های درونی از خود، دیگران و جهان فیزیکی ایجاد کند. اندرسن مثال بازی پرتاب توپ را مطرح می‌کند؛ هنگام گرفتن توپ، مغز باید هم‌زمان وضعیت فرد مقابل، موقعیت توپ، مسیر حرکت آن و پاسخ حرکتی مناسب خودمان را در نظر بگیرد. از این منظر، فعالیت‌های مشاهده، پیش‌بینی و برنامه‌ریزی حرکتی ممکن است در PPC با یکدیگر ارتباط داشته باشند و حتی تا حدی از بازنمایی‌های عصبی مشترک استفاده کنند. نکته علمی مهم این پژوهش یک اصلاح مهم برای برداشت ساده‌انگارانه از مفهوم «نورون آینه‌ای» است. یافته‌ها نشان نمی‌دهند که نظریه نورون‌های آینه‌ای به‌طور کامل رد شده است؛ بلکه نشان می‌دهند «مشاهده عمل = فعال شدن خودکار همان برنامه حرکتی» توصیف بیش از حد ساده‌ای از عملکرد مغز است. همچنین باید توجه داشت که پژوهش روی دو شرکت‌کننده انجام شده و بنابراین در تعمیم نتایج به کل جمعیت انسان باید احتیاط کرد. نقطه قوت اصلی پژوهش، امکان ثبت فعالیت نورون‌های منفرد در انسان در شرایط آزمایشی کنترل‌شده است؛ چیزی که به‌ندرت امکان‌پذیر است. 🚀 @ofoghroydadd 🟡مرتبط: علم نورون های آینه ای پس از یک دهه قرار داشتن در دور از کانون توجه، در حال بهبود است
2 690
6
باستان‌شناسان گور «خون‌آشامی» زن جوانی را که در قرن هفدهم در لهستان دفن شده بود بررسی کردند نکته: مطالعه برخی از حنبه‌های روش کشتن و دفن این شخص ممکن است برای برخی ناراحت‌کننده باشد. در سال ۲۰۲۲، کاوش‌های باستان‌شناسی در گورستانی در پین (Pień)، لهستان، پژوهشگران مؤسسه باستان‌شناسی دانشگاه نیکلاس کوپرنیک را به کشفی مرموز رساند. آنها در گور شماره ۷۵ بقایای زنی جوان را یافتند که حدود ۴۰۰ سال پیش و به شکلی بسیار غیرمعمول دفن شده بود. یک داس آهنی خمیده مستقیما روی گردن او قرار داده شده بود، به‌گونه‌ای که تیغه به سمت گلویش قرار داشت. همچنین یک قفل آهنی مثلث‌شکل به انگشت شست پای چپ او متصل شده بود. پژوهشی که در Journal of Archaeological Science: Reports منتشر شده، با کنار هم گذاشتن شواهد باستان‌شناختی و شیمیایی، تلاش کرده است زندگی، مرگ و زمینه تاریخی دفن عجیب این زن را بازسازی کند. بررسی دقیق‌تر بقایا، رشته‌های فلزی بسیار کوچکی را در نزدیکی جمجمه نشان داد. این رشته‌ها از سیم نقره خالص با روکش طلا ساخته شده بودند و بخشی از یک کلاه یا پوشش سر ابریشمی لوکس بوده‌اند. چنین موادی در قرن هفدهم بسیار گران‌قیمت بودند و نشان می‌دهند که این زن احتمالاً از خانواده‌ای ثروتمند بوده است. با وجود جایگاه اجتماعی نسبتا بالای او، به نظر می‌رسد که مردم از این زن به‌شدت هراس داشتند؛ موضوعی که باید در فضای ترس‌ها و باورهای خرافی لهستان در قرن هفدهم بررسی شود. خاک داخل گور به‌هم‌ریخته و مخلوط بود؛ نشانه‌ای که نشان می‌دهد گور پس از دفن، پیش از تجزیه کامل جسد دوباره باز شده است، زمانی که بافت نرم هنوز مفاصل بدن را به هم متصل می‌کرد. پژوهشگران تغییرات وضعیت استخوان‌ها را با کشیده‌شدن دست چپ زن به سمت شمال‌شرق مرتبط می‌دانند. سپس داسی را در گور قرار داده‌اند، به‌گونه‌ای که تیغه به سمت بدن او قرار داشته است؛ احتمالاً با این باور که مانع بازگشت او از قبر شود. وجود قفل و داس با مجموعه‌ای از آیین‌های ضدشیطانی و ضدخون‌آشامی مطابقت دارد؛ آیین‌هایی که هدفشان محافظت زندگان در برابر مردگان بود. در قلمرو مشترک لهستان–لیتوانی در قرن هفدهم، بیماری، قحطی و دیگر بدبختی‌ها می‌توانست جوامع را به‌شدت تحت تأثیر قرار دهد و مردگان گاهی به قربانی مناسبی برای نسبت‌دادن علت این مصائب تبدیل می‌شدند. خون‌آشام‌ها در گور؟ هر از گاهی ابزار یک باستان‌شناس هنگام کاوش به گوری برخورد می‌کند که نحوه چیدمان آن نشان می‌دهد جامعه زنده تا چه اندازه از فرد مرده هراس داشته است. این گورها معمولاً «گورهای خون‌آشامی» یا «ضدخون‌آشامی» نامیده می‌شوند؛ گورهایی که در آنها اقداماتی خاص برای جلوگیری از بازگشت مرده به شکل خون‌آشام انجام شده است، از جمله قطع سر، قرار دادن سنگ‌های سنگین روی بدن یا فروکردن میله‌های آهنی در جسد. چند صد گور ضدخون‌آشامی در سراسر اروپای مرکزی و جنوب‌شرقی کشف شده است که از دوره پس از قرون وسطی تا دوران مدرن را دربرمی‌گیرند. با این حال، گورهای متعلق به قرن‌های شانزدهم تا هجدهم، مانند گور شماره ۷۵، در ادبیات باستان‌شناسی توجه نسبتاً کمی دریافت کرده‌اند. پژوهشگران در این مطالعه تلاش کردند این گور قرن هفدهمی را با تکیه بر شواهد علمی و نه صرفاً افسانه‌ها و باورهای عامیانه بررسی کنند. آنها ابتدا گور، اسکلت، داس، قفل و بقایای منسوجات را با دقت کاوش و ثبت کردند. تاریخ‌گذاری رادیوکربن زمان دفن را مشخص کرد و بررسی استخوان‌ها اطلاعاتی درباره سن، جنسیت و نشانه‌های قابل مشاهده بیماری یا آسیب ارائه داد. سپس پژوهشگران از آزمایش‌های DNA و ایزوتوپی برای بررسی تبار مادری، محل احتمالی دوران کودکی و رژیم غذایی او استفاده کردند. بازسازی داستان زندگی او نتایج نشان داد که این زن هنگام مرگ تنها ۱۷ تا ۱۹ سال داشته است. تاریخ‌گذاری رادیوکربن نشان می‌دهد که دفن او به احتمال زیاد بین ۱۶۲۰ تا ۱۶۷۴ میلادی انجام شده است؛ این بازه با احتمال ۵۲٫۶ درصد محتمل‌ترین محدوده به دست آمده از تحلیل است. تحلیل DNA نشان داد که او دارای یک تبار ژنتیکی مادری نادر، یعنی هاپلوگروپ J1c2c1، بوده است. خاستگاه این دودمان به اسکاندیناوی مرتبط دانسته می‌شود و امروزه در جمعیت‌های اسلاو بسیار نادر است. با این حال، بررسی ایزوتوپی دندان‌های دوران کودکی نشان داد که او در همان منطقه پین بزرگ شده بود. با وجود ثروت و جایگاه اجتماعی احتمالی او، نسبت ایزوتوپ‌های کربن و نیتروژن در بقایایش نشان می‌دهد که مصرف پروتئین حیوانی او در مقایسه با دیگر بزرگسالان این گورستان بسیار پایین بوده است؛ موضوعی که احتمالا نشان‌دهنده دوره‌هایی از سوتغذیه در زندگی اوست. پژوهشگران همچنین لکه‌ای سبزرنگ روی کام دهان و استخوان‌های گردن مشاهده کردند. در ابتدا احتمال داده شد که این لکه ناشی از وجود یک سکه باشد، اما ترکیب فلزی آن با سکه‌های تاریخی مطابقت نداشت و اسکن‌ها نیز وجود سکه‌ای را نشان ندادند. بنابراین پژوهشگران این احتمال را مطرح کردند که یک شی حاوی مس یا ماده‌ای دارویی عمداً در زمان مرگ او به داخل دهان یا مجرای بینی‌اش وارد شده باشد. آزمایش خاک و بررسی وضعیت استخوان‌ها نیز نشان داد که گور عمداً و پیش از تجزیه کامل جسد دوباره باز شده است. دسته پوسیده داس از چوب توس ساخته شده بود؛ ماده‌ای که در باورهای تاریخی برخی جوامع دارای ویژگی‌های جادویی و توانایی محافظت در برابر ارواح شرور دانسته می‌شد. کشف غیرمعمول دیگر این بود که گورستان پین در هیچ‌یک از نقشه‌های تاریخی موجود دیده نمی‌شود و در آن هیچ صلیب کاتولیکی یا اشیای مذهبی یافت نشده است؛ موضوعی که می‌تواند با ارتباط آن با جوامع پروتستان ارتباط داشته باشد. این گورستان در خارج از روستا و در نزدیکی یک دوراهی قرار داشته و احتمال دارد نوعی گورستان حاشیه‌ای یا طردشدگان بوده باشد؛ مکانی برای دفن افرادی که جامعه از آنها می‌ترسید یا آنها را نمی‌پذیرفت. این یافته‌ها یادآوری قدرتمندی هستند از اینکه باستان‌شناسی چگونه می‌تواند باورها و اضطراب‌های اجتماعی‌ای را که در گذر زمان از حافظه تاریخی پاک شده‌اند، بازسازی کند. با کشف تدفین‌های بیشتر و تحلیل دقیق‌تر آنها، باستان‌شناسان می‌توانند همچنان به بازسازی زندگی، باورها و ترس‌های انسان‌هایی بپردازند که داستانشان هرگز در اسناد تاریخی ثبت نشده است. 🚀 @ofoghroydadd Journal of Archaeological Science: Reports (2026). DOI: 10.1016/j.jasrep.2026.105967
2 299
7
دانشمندان مینی‌مغزهایی ساخته‌اند که گذر زمان تجربه می‌کنند دانشمندان در پژوهشی منتشرشده در مجله Nature توانسته‌اند ارگانوئیدهای مغزی مشتق‌شده از سلول‌های بنیادی را برای نزدیک به شش سال در آزمایشگاه رشد دهند؛ طولانی‌ترین دوره مشاهده‌شده برای چنین مدل‌هایی تا امروز. این اندام‌واره‌های مغزی (ارگانوئیدهای مغزی) نه‌تنها برخی ویژگی‌های مولکولی و سلولی مغز انسان را در طول زمان بازتولید کردند، بلکه شواهدی نشان دادند که سلول‌های مغزی می‌توانند نوعی حافظه از سن رشدی خود را حفظ کنند. پژوهشگران با استفاده از روش‌های ژنتیکی، تصویربرداری و ثبت فعالیت الکتریکی، روند بلوغ سلول‌های این بافت‌های سه‌بعدی را بررسی کردند. استفاده از ساعت‌های اپی‌ژنتیکی نیز نشان داد که بسیاری از انواع سلولی موجود در اندام‌واره‌های مغزی در طول زمان، الگویی از بلوغ مولکولی مشابه آنچه در مغز واقعی انسان رخ می‌دهد، طی می‌کنند. در این فرایند سلول‌هایی مانند آستروسیت‌ها و الیگودندروسیت‌ها پدیدار شدند؛ سلول‌هایی که در حمایت از نورون‌ها و تشکیل غلاف میلین نقش دارند. یکی از شگفت‌انگیزترین یافته‌ها زمانی به دست آمد که پژوهشگران اندام‌واره‌هایی با سن‌های متفاوت را به سلول‌های سازنده‌شان تجزیه و سپس این سلول‌ها را دوباره در کنار یکدیگر قرار دادند. این ساختارهای ترکیبی که چیمروئید نام گرفتند، حتی پس از بازسازی نیز نشانه‌هایی از سن رشدی قبلی سلول‌ها را حفظ کردند. برای نمونه، سلول‌هایی که پیش‌تر مدت طولانی‌تری در محیط کشت رشد کرده بودند، پس از بازسازی می‌توانستند در مدت کوتاهی سلول‌های جدیدی با ویژگی‌هایی متناسب با سن بالاتر ایجاد کنند؛ گویی بخشی از مراحل رشدی را قبلا پشت سر گذاشته بودند. در یک آزمایش، سلول‌های قدیمی توانستند طی حدود دو هفته به مرحله‌ای برسند که در شرایط عادی ممکن بود نزدیک به دو ماه زمان ببرد. این یافته به وجود نوعی سازوکار درون‌سلولی برای سنجش یا ثبت زمان رشد اشاره دارد؛ هرچند ماهیت دقیق مولکولی این «ساعت» و اهمیت عملکردی آن هنوز مشخص نیست. اهمیت اصلی این پژوهش صرفا ساختن مغزهای کوچک نیست. اندام‌واره‌های مغزی هنوز مغز کامل انسان نیستند و بسیاری از ویژگی‌های مهم مغز واقعی، از جمله سازمان‌یافتگی پیچیده، ارتباط با سایر اندام‌ها و محیط فیزیولوژیک بدن را ندارند. اما توانایی نگهداری طولانی‌مدت آن‌ها و مشاهده تغییراتشان در طول سال‌ها، ابزار تازه‌ای برای پژوهش دوره‌هایی از رشد پس از تولد مغز انسان فراهم می‌کند؛ دوره‌ای که به دلیل قرار داشتن مغز در جمجمه و طولانی بودن فرایند بلوغ آن، پژوهش مستقیمش دشوار است. این مدل‌ها می‌توانند در آینده برای بررسی سازوکارهای رشد و بلوغ مغز، نئوتنی انسانی، تکامل مغز و برخی اختلالات عصبی به کار روند. یافته جدید همچنین نشان می‌دهد که رشد سلول‌های عصبی صرفا مجموعه‌ای از تغییرات لحظه‌ای نیست؛ بخشی از تاریخ رشدی سلول ممکن است در خود سلول باقی بماند و بر رفتار آینده آن اثر بگذارد. 🧠Nature 🚀 @ofoghroydadd
3 180
8
برنامه قانونی قارچ جادویی در آمریکا؛ نتایج درمان ۳۴۶ نفر چه بود؟ نخستین برنامه ایالتیِ تحت نظارت قانونی برای استفاده از سایکوسایبین (مشهور به قارچ جادویی) در آمریکا، در ایالت اورگن، اکنون نخستین داده‌های نسبتا گسترده از عملکرد این ماده در شرایط واقعی زندگی را ارائه کرده است. پژوهشگران دانشگاه علوم و سلامت اورگن (OHSU) و همکارانشان نتایج ۳۴۶ نفر را که بین نوامبر ۲۰۲۴ تا ژوئن ۲۰۲۶ در این برنامه شرکت کرده بودند بررسی کردند. شرکت‌کنندگان به‌طور میانگین ۳۱٫۹ میلی‌گرم سایکوسایبین دریافت کردند و میزان مصرف افراد بین ۲ تا ۵۰ میلی‌گرم بود. پیش از مصرف، جلسه آماده‌سازی داشتند و هنگام مصرف نیز تحت نظارت تسهیل‌گر قرار می‌گرفتند. سپس در چند مقطع، تا سه ماه پس از مصرف، وضعیت روانی و رضایت از زندگی خود را گزارش کردند. نتایج در ظاهر چشمگیر بود! سه ماه پس از مصرف، سهم افرادی که علائم متوسط تا شدید PTSD داشتند از ۴۸ درصد به ۱۶٫۸ درصد کاهش یافت. علائم اضطراب متوسط تا شدید از ۴۵٫۱ درصد به ۱۳٫۲ درصد و علائم افسردگی از ۴۲٫۲ درصد به ۱۶٫۵ درصد رسید. هم‌زمان، سهم افرادی که رضایت بالایی از زندگی گزارش می‌کردند از ۶۳ درصد به ۸۲٫۳ درصد افزایش یافت. یک ماه پس از مصرف نیز ۹۲٫۲ درصد شرکت‌کنندگان تجربه خود را مفید ارزیابی کرده بودند. اهمیت این پژوهش در این است که برخلاف کارآزمایی‌های بالینی کلاسیک، شرکت‌کنندگان به‌شدت گزینش نشده بودند و شرایط پژوهش نیز به اندازه یک آزمایش بالینی کنترل‌شده نبود. برنامه اورگن به افراد بالای ۲۱ سال اجازه می‌دهد فارغ از علت مراجعه، از خدمات سایکوسایبین استفاده کنند و محصولات مورد استفاده نیز از قارچ به دست می‌آیند. اما نتایج را نباید با اثبات اثربخشی اشتباه گرفت. این پژوهش گروه کنترل نداشت و افراد خودشان تصمیم گرفته بودند در برنامه شرکت کنند؛ بنابراین نمی‌توان از آن نتیجه گرفت که کاهش افسردگی، اضطراب و PTSD الزاماً ناشی از سایکوسایبین بوده است. همچنین تنها حدود ۵ درصد از کل دریافت‌کنندگان خدمات سایکوسایبین در اورگن در این پژوهش مشارکت داشتند و بیشتر شرکت‌کنندگان سفیدپوست و نسبتا مرفه بودند. از سوی دیگر، عوارض جدی نیز مشاهده شد. ۴ نفر از ۳۴۶ نفر (۱٫۲ درصد) دچار واکنش‌های رفتاری شدید شدند که نیازمند مراقبت پزشکی بود. در میان این موارد، خشونت، مراجعه به اورژانس، تشدید اضطراب و افسردگی، بی‌خوابی شدید و افکار خودآسیب‌رسان گزارش شد. هر چهار نفر پیش از این تجربه مصرف سایکدلیک نداشتند و همگی علائم قبلی افسردگی، اضطراب و/یا PTSD داشتند و دوزهای نسبتا بالای ۲۵ تا ۵۰ میلی‌گرم دریافت کرده بودند. بنابراین پژوهشگران احتمال می‌دهند دوز بالاتر، آسیب‌پذیری روان‌شناختی و ناآشنایی با سایکدلیک‌ها ممکن است خطر واکنش‌های شدید را افزایش دهد؛ هرچند چهار مورد برای اثبات چنین رابطه‌ای کافی نیست. نکته مهم‌تر این است که تجربه اورگن بسیار بزرگ‌تر از همین پژوهش ۳۴۶ نفری است. از زمان آغاز برنامه در سال ۲۰۲۳، بیش از ۲۰ هزار نفر در این ایالت خدمات قانونی سایکوسایبین دریافت کرده‌اند؛ رقمی که از تعداد کل شرکت‌کنندگان در کارآزمایی‌های بالینی سایکدلیک‌های کلاسیک از سال ۱۹۵۱ تاکنون، بیش از شش برابر بیشتر است. در مجموع، این پژوهش شواهد اولیه امیدوارکننده‌ای ارائه می‌کند که مزایایی که در کارآزمایی‌های کنترل‌شده سایکوسایبین مشاهده شده‌اند، ممکن است در شرایط واقعی نیز تا حدی تکرار شوند. اما هنوز نمی‌توان گفت سایکوسایبین علت این بهبودها بوده است. برای رسیدن به چنین نتیجه‌ای، به پژوهش‌های کنترل‌شده، نمونه‌های متنوع‌تر و بررسی‌های طولانی‌مدت‌تر نیاز است. 🍄 JAMA Network Open 🚀 @ofoghroydadd
2 965
9
جد مشترک انسان و شامپانزه احتمالا توانایی بالاروی عمودی از تنه درختان را داشته است نو پژوهشی نشان می‌دهد جد مشترک انسان و شام
جد مشترک انسان و شامپانزه احتمالا توانایی بالاروی عمودی از تنه درختان را داشته است نو پژوهشی نشان می‌دهد جد مشترک انسان و شامپانزه، که حدود ۶ تا ۷ میلیون سال پیش پیش از جدا شدن مسیر تکاملی این دو گروه می‌زیسته، احتمالا توانایی بالاروی عمودی از تنه درختان را داشته است؛ حتی اگر ساختار پای او شبیه پای شامپانزه‌های امروزی نبوده باشد. پژوهشگران دانشگاه ایالتی اوهایو برای بررسی این مسئله، حرکات میمون‌های مانگابی دودی (Cercocebus atys) را در جنگل تای در ساحل عاج ثبت و تحلیل کردند. این میمون‌ها برخلاف شامپانزه‌ها مچ پای بسیار انعطاف‌پذیری ندارند، اما مشاهده و اندازه‌گیری حرکات آن‌ها نشان داد که هنگام بالا رفتن از تنه‌های باریک، بخش میانی پا می‌تواند تا حدود ۴۶ درجه خم شود؛ زاویه‌ای تقریبا مشابه میزان خم‌شدن مچ پای شامپانزه هنگام بالاروی عمودی. این یافته اهمیت دارد، زیرا برخی فرضیه‌های مربوط به جد مشترک انسان و شامپانزه، توانایی بالاروی عمودی را به داشتن ویژگی‌های خاص در پا و مچ پا، شبیه ایپ‌ها، وابسته می‌دانستند. پژوهش جدید نشان می‌دهد یک ساختار متفاوتِ پا نیز می‌تواند از طریق سازوکارهای حرکتی دیگر، عملکرد مشابهی ایجاد کند. بنابراین نمی‌توان صرفا بر اساس شکل استخوان‌های پا نتیجه گرفت که یک نخستی توانایی بالا رفتن عمودی از درختان را نداشته است. با این حال، پژوهشگران تاکید می‌کنند که این پژوهش جد مشترک انسان و شامپانزه را شناسایی نمی‌کند و نشان نمی‌دهد این جد الزاما پاهایی شبیه مانگابی‌ها داشته است. نتیجه اصلی این است که دامنه احتمالات درباره شکل بدن و شیوه حرکت آن گسترده‌تر از چیزی است که پیش‌تر تصور می‌شد. این موضوع برای درک منشا دوپایی انسان اهمیت دارد. برای بازسازی سبک زندگی جد مشترک، دیرینه‌انسان‌شناسان ناچارند از ویژگی‌های استخوان‌های فسیلی درباره رفتار حرکتی موجودات منقرض‌شده استنباط کنند. یافته جدید نشان می‌دهد ارتباط میان شکل پا و رفتار حرکتی، برخلاف تصور ساده‌انگارانه، یک‌به‌یک نیست و برای تعیین دقیق‌تر ویژگی‌های جد مشترک به شواهد فسیلی بیشتری نیاز است. سام آریامنش این پژوهش در Proceedings of the National Academy of Sciences (PNAS) منتشر شده است. 🚀 @ofoghroydadd
2 909
10
شغلی با بالاترین خطر سرطان ناشی از پرتو در میان بیش از ۵۰۰ شغل مشخص شد! پژوهشی با بررسی داده‌های ۱۲٫۷ میلیون مرگ در ۵۰۳ شغل ن
شغلی با بالاترین خطر سرطان ناشی از پرتو در میان بیش از ۵۰۰ شغل مشخص شد! پژوهشی با بررسی داده‌های ۱۲٫۷ میلیون مرگ در ۵۰۳ شغل نشان داد مهمانداران هواپیما بیشترین و خلبانان دومین میزان مرگ ناشی از سرطان‌های مرتبط با پرتو را داشته‌اند. مهمانداران حدود ۵۰٪ و خلبانان ۳۶٪ بیشتر از سایر گروه‌های شغلی در معرض این نوع مرگ‌ومیر بودند. پژوهشگران پرتوهای کیهانی در ارتفاع پرواز را یکی از عوامل احتمالی می‌دانند، اما پژوهش رابطه علّی را اثبات نمی‌کند و عواملی مانند پرتو فرابنفش و کار شبانه نیز ممکن است نقش داشته باشند. خطر مشاهده‌شده در خدمه پرواز حتی از برخی مشاغل مستقیماً مرتبط با پرتو، مانند تکنولوژیست‌های پزشکی هسته‌ای، بیشتر بود! 🚀 @ofoghroydadd مقاله اصلی مهمانداری عمدتا زنانه است، اما با یک ریسک شغلی واقعی و غیرمعمول همراه است. بنابراین این مثال و شغل و این پست بیشتر یک ضدحمله به معیار سختی = کار یدی مردانه است، نه اثبات اینکه زنان در مجموع مشاغل سخت‌تری دارند.
3 697
11
اسکرین‌شات گرفتن ممکن است باعث شود اطلاعات را بیشتر فراموش کنیم پژوهش جدید روان‌شناسان دانشگاه بینگهمتون نشان می‌دهد گرفتن عک
اسکرین‌شات گرفتن ممکن است باعث شود اطلاعات را بیشتر فراموش کنیم پژوهش جدید روان‌شناسان دانشگاه بینگهمتون نشان می‌دهد گرفتن عکس یا اسکرین‌شات برای به خاطر سپردن اطلاعات، لزوماً به حافظه کمک نمی‌کند و ممکن است حتی آن را تضعیف کند. در مجموعه‌ای از ۷ آزمایش، پژوهشگران از شرکت‌کنندگان خواستند از آثار هنری عکس بگیرند یا از آن‌ها اسکرین‌شات تهیه کنند و سپس حافظه آن‌ها را آزمایش کردند. در برخی آزمایش‌ها نیز از مسائل ریاضی برای بررسی میزان درگیرشدن منابع شناختی استفاده شد. نتایج، مزیت مشخصی برای ثبت تصویر نشان نداد و در مقابل، نوعی افت حافظه برای اطلاعات ثبت‌شده مشاهده شد. یکی از توضیحات احتمالی، «برون‌سپاری شناختی» (Cognitive Offloading) است: وقتی مغز می‌داند اطلاعات در جایی بیرونی ذخیره شده، ممکن است منابع کمتری را برای رمزگذاری و نگهداری آن در حافظه اختصاص دهد. توضیح احتمالی دیگر توجه تقسیم‌شده است؛ یعنی خودِ فرایند گرفتن تصویر بخشی از منابع شناختی را از تجربه یا اطلاعات اصلی منحرف می‌کند. پژوهشگران همچنین احتمال می‌دهند ثبت تصویر باعث نوعی فاصله‌گیری ناخودآگاه از تجربه شود. با این حال، اسکرین‌شات گرفتن الزاماً بد نیست. اگر تصاویر محدود و هدفمند باشند و بعداً واقعاً مرور شوند، می‌توانند مانند یک سرنخ برای بازیابی حافظه عمل کنند. مشکل زمانی بیشتر می‌شود که تعداد زیادی تصویر و اسکرین‌شات بدون مرور جمع شوند. برای یادگیری، یادداشت‌برداری فعال روی کاغذ نیز می‌تواند مفیدتر باشد، زیرا فرد را وادار می‌کند اطلاعات را پردازش، سازمان‌دهی و میان مفاهیم ارتباط برقرار کند؛ فرایندی که با مفهوم «دشواری مطلوب» (Desirable Difficulty) در یادگیری مرتبط است. اگر چیزی را صرفاً برای اینکه بعداً به آن مراجعه کنیم اسکرین‌شات بگیریم، ممکن است مغز آن را کمتر به خاطر بسپارد. ثبت اطلاعات زمانی بیشتر به حافظه کمک می‌کند که هدفمند باشد و بعداً از آن برای بازیابی و مرور فعال استفاده کنیم. 🚀 @ofoghroydadd Memory & Cognition (2026). DOI: 10.3758/s13421-026-01921-2
3 141
12
چه زمانی می‌توان کودک را در خانه تنها گذاشت؟ عصب‌شناسی می‌گوید پرسش اصلی چیز دیگری است والدین معمولا برای تنها گذاشتن کودک در خانه به دنبال یک پاسخ ساده هستند: «از چه سنی می‌توانم این کار را انجام دهم؟» اما پژوهشی درباره رشد مغز کودکان نشان می‌دهد که سن به‌تنهایی معیار مناسبی برای سنجش آمادگی کودک نیست؛ پرسش مهم‌تر این است که آیا کودک از نظر رشدی برای مواجهه با موقعیت‌های پیش‌بینی‌نشده آماده است یا نه. مغز کودک چگونه آمادگی را تعیین می‌کند؟ توانایی‌هایی مانند برنامه‌ریزی، کنترل تکانه، ارزیابی خطر و تنظیم هیجانات در دوران کودکی به‌تدریج رشد می‌کنند و بلوغ آن‌ها تا دوران نوجوانی ادامه دارد. بنابراین ممکن است کودکی بتواند برای خودش غذا آماده کند، از تلفن استفاده کند و یک برنامه روزمره را بدون کمک انجام دهد، اما در موقعیتی غیرمنتظره نتواند تصمیم مناسبی بگیرد. برای مثال، باز شدن در خانه توسط یک فرد غریبه، آسیب دیدن خواهر یا برادر کوچک‌تر یا وقوع یک آتش‌سوزی جزئی در آشپزخانه، نیازمند مهارت‌هایی فراتر از انجام کارهای روزمره است. سن مشخصی برای همه کودکان وجود ندارد رشد عصبی کودکان یکسان نیست. دو کودک هم‌سن ممکن است از نظر کنترل تکانه، قضاوت، مدیریت اضطراب و واکنش به خطر تفاوت قابل‌توجهی داشته باشند. به همین دلیل، یک کودک ۱۱ ساله ممکن است برای تنها ماندن کوتاه‌مدت آماده باشد، در حالی که کودک ۱۳ ساله‌ای با کنترل تکانه ضعیف هنوز آمادگی لازم را نداشته باشد. این مسئله در کانادا حتی از نظر قانونی نیز پیچیده است. مقررات استان‌های مختلف یکسان نیستند؛ برای نمونه، در انتاریو حداقل سن قانونی مشخص‌شده ۱۶ سال و در نیوبرانزویک و منیتوبا ۱۲ سال است، در حالی که برخی مناطق فاقد یک حد سنی مشخص هستند. چه مهارت‌هایی اهمیت دارند؟ کودکی که قرار است برای مدت کوتاهی تنها بماند، بهتر است بتواند: خطرهای احتمالی را تشخیص دهد. قوانین ایمنی خانه را بدون نظارت رعایت کند. بداند در شرایط اضطراری با چه کسی و چگونه تماس بگیرد. هنگام وقوع اتفاق غیرمنتظره بتواند تا حد مناسبی آرام بماند. بداند چه کارهایی ممنوع است؛ مثلاً استفاده از اجاق یا باز کردن در برای افراد ناشناس. دستورالعمل‌های اضطراری را به خاطر بسپارد و اجرا کند. در موقعیت‌های مشابه قبلی، قضاوت مناسبی از خود نشان داده باشد. این مهارت‌ها بخشی از چیزی هستند که در علوم شناختی «کارکردهای اجرایی» (Executive Functions) نامیده می‌شود؛ مجموعه‌ای از توانایی‌های ذهنی برای برنامه‌ریزی، حفظ توجه، یادآوری دستورها، کنترل رفتار و تصمیم‌گیری. استقلال باید تدریجی باشد پیشنهاد پژوهشگر این نیست که کودکان تا رسیدن به یک سن خاص دائما تحت نظارت باشند. برعکس، استقلال بخشی مهم از رشد کودک است و باید فرصت تمرین آن فراهم شود. راه منطقی‌تر، افزایش تدریجی میزان استقلال است. برای مثال، اگر کودک می‌تواند ۱۵ دقیقه به‌تنهایی در خانه بماند و در این مدت رفتار مناسبی دارد، می‌توان در مراحل بعدی مدت را افزایش داد. پیش از این نیز می‌توان سناریوهای اضطراری را با کودک تمرین کرد: اگر زنگ هشدار دود به صدا درآمد چه می‌کند؟ اگر کسی پشت در بود چه؟ اگر خواهر یا برادرش آسیب دید چه کسی را خبر می‌کند؟ پیام اصلی این پژوهش ساده است اینکه سن یک شاخص تقریبی است، نه آزمون آمادگی. تصمیم درباره تنها ماندن کودک باید بر اساس مجموعه‌ای از توانایی‌های رشدی، به‌ویژه قضاوت، کنترل تکانه، تشخیص خطر و واکنش به شرایط غیرمنتظره گرفته شود. به بیان دقیق‌تر، سؤال مناسب این نیست که «کودک من از چند سالگی می‌تواند در خانه تنها بماند؟» بلکه این است «آیا کودک من مهارت‌های لازم برای حفظ امنیت خودش را در شرایط پیش‌بینی‌نشده دارد؟» این رویکرد هم با آنچه درباره رشد تدریجی مغز می‌دانیم سازگارتر است و هم از یک مشکل مهم جلوگیری می‌کند: اینکه یک حد سنی ثابت، به‌اشتباه احساس امنیت قطعی ایجاد کند. 🚀 @ofoghroydad Paediatrics & Child Health (2026). DOI: 10.1093/pch/pxag059
2 598
13
🔴پست‌های یکشنبه ۱۶ آگوست ⬅️ شیر؛ بنوشیم یا ننوشیم؟ 🎥 مستند جهش هایی در فرگشت 🔴پست‌های شنبه ۱۵ آگوست ⬅️شهرهای تخیلی گِرد یا
🔴پست‌های یکشنبه ۱۶ آگوست ⬅️ شیر؛ بنوشیم یا ننوشیم؟ 🎥 مستند جهش هایی در فرگشت 🔴پست‌های شنبه ۱۵ آگوست ⬅️شهرهای تخیلی گِرد یا دایره‌ای که در انیمه‌ها می‌بینید در ایران واقعی بودند ⬅️آیا سونا و حمام یخ می‌توانند بر باروری مردان اثر بگذارند؟ ⬅️اجماع خودجوش؛ وقتی هزار عامل هوش مصنوعی بدون دستور کسی با هم هم‌نظر شدند ⬅️رونمایی از نقشه جدید جهان ➖➖➖➖ 🔴پست‌های هفته‌ی گذشته : ⬅️ میل طبیعی کاربران به متفاوت و متمایز بودن نیز می‌تواند به‌تدریج گفت‌وگوها را به سمت منفی‌گرایی سوق دهد. ⬅️ شرم و انگ اجتماعی؛ موانع اصلی کمک‌خواهی مردانِ قربانیِ خشونتِ شریکِ عاطفی 🎥 دانلود ۳ استندآپ کمدی از ریکی‌جرویز با زیرنویس چسبیده ⬅️ دنیسووان‌ها از هم‌عصران خود بلندقدتر بودند و گوشت زیادی می‌خوردند ⬅️ فسیل ۲۳۶ میلیون‌ساله، روایت تکامل زنده‌زایی در دودمان پستانداران را به چالش می‌کشد؛ زمان گذار تکاملی از تخمگذاری به زنده‌زایی در اجداد تکاملی ما ⬅️ پژوهش ۲۱کشوری: اوقات فراغت بدون نظارت، احتمال رفتار خشونت‌آمیز در نوجوانان را افزایش می‌دهد 🎥 بحثی در مورد آتئیسم ،هیتلر، کمونیسم و ... بین دوکینز و ریکی جرویس  🎥 جرج کارلین: میدونین بهشت کجاست؟ ⬅️ پاسخ علم به تجربه‌های عجیب؛ بخش چهارم: دژاوو یا آشنا‌پنداری ⬅️عن‌در ستایش زن‌ستیزان ⬅️ در مورد مردستیزی در ایران و تفاوتش با زن‌ستیزی ⬅️ آیا باید با هوش مصنوعی ازدواج کرد؟ مسئله‌ای فراتر از عشق و فناوری ⬅️شیوه نوشتن در هنگام چت و یا شیوه حرف زدن بی‌معنی نیست، بلکه سرنخ‌هایی از شخصیت فرد به دست می‌دهد ⬅️ تماس چشمی چگونه به یادگیری زبان در نوزادان کمک می‌کند؟ ⬅️ آیا حیات سلولی دو بار آغاز شد؟ مطالعه جدید به دو خاستگاه مستقل اشاره دارد ⬅️ مزیت های دوزبانه بودن، در سطح مغز و اجتماعی ⬅️ رنگ آبی مصری در ایرانِ عصر آهن؛ نشانه‌ای از ارتباطات دوردست جهان باستان ⬅️یک میلیون سال تولیدمثل بدون آمیزش جنسی، سامانه‌ای زیستی را از بین نبرده است ⬅️پال اِردوش؛ مردی که تقریبا همه‌چیز را کنار گذاشت تا ریاضیات را دنبال کند ⬅️پاسخ علم به تجربه‌های عجیب؛ بخش سوم: رویای شفاف ⬅️ پاسخ به حرفهای ترامپ در مورد واکسن و اوتیسم ⬅️ فقط رژیم غذایی مادر مهم نیست؛ عادات غذایی پدر هم ممکن است بر رشد جنین اثر بگذارد ⬅️ تنهایی ممکن است بیش از انزوای اجتماعی به سلامت آسیب بزند ⬅️ دوره مجردی، می‌تواند فرصتی برای رشد فردی باشد ⬅️ گذر به جهان آینه‌ای: ذرات به رشته‌هایی شبح‌گون تبدیل می‌شوند و معمای تک‌قطبی مغناطیسی حل می‌شود. ⬅️ پاسخ علم به تجربه‌های عجیب؛ بخش اول: وقتی احساس می‌کنیم کسی اینجاست ولی نیست؛ علم چه توضیحی برای «احساس حضور» دارد؟ ⬅️ پنجمین انتشار محرمانه اسناد: پنتاگون ویدئوهای تازه‌ای از اشیا و پدیده‌های ناشناس منتشر کرد ⬅️ منطقی رفتار کردن لزوما به معنای اخلاقی رفتار کردن نیست و برعکس.(چرا نوشتید رژیم در فلان مورد منطقی یا عاقلانه رفتار کرده؟ پس هوادار رژیم هستید!) ⬅️ فرهنگ‌سازی: خشونت را با جنسیت نسنجیم؛ با انسانیت بسنجیم ⬅️ تحقیقی جدید و جالب: میراث نئاندرتال‌ها؛ ژنی باستانی از نئاندرتال‌ها در ما که برخی انسان‌های امروز را بلندقدتر و عضلانی‌تر می‌کند به ویژه مردم آسیای شرقی را ⬅️ عادی‌سازی کثافتی به نام هیتلر ⬅️ پیچیده‌گویی و عقده توجه ⬅️ ترویج علم و فلسفه و ارتباط آن با پیچیده‌گویی و اصطلاحات تخصصی ⬅️ پاسخ علم به تجربه‌های عجیب؛ بخش دوم: تجربه خروج از بدن
299
14
اجماع خودجوش؛ وقتی هزار عامل هوش مصنوعی بدون دستور کسی با هم هم‌نظر شدند پژوهش جدیدی که در مجله Science Advances منتشر شده، نشان می‌دهد گروه‌های بزرگی از عامل‌های هوش مصنوعی ممکن است بدون رهبر، پاداش، دستور همکاری یا حتی هدف مشترک، به‌طور خودجوش به یک انتخاب واحد برسند. پژوهشگران برای بررسی این پدیده، گروه‌هایی متشکل از عامل‌های مبتنی بر ۱۰ مدل زبانی از خانواده‌های Claude، GPT و Llama ساختند. هر عامل در ابتدا یکی از دو گزینه کاملا رندوم و بی‌معنا را انتخاب می‌کرد. سپس در هر مرحله، انتخاب سایر عامل‌ها را می‌دید و دوباره تصمیم می‌گرفت. هیچ‌کدام از عامل‌ها حافظه‌ای از مراحل قبلی نداشتند و در دستورالعمل آنها نیز توصیه‌ای برای پیروی از اکثریت یا رسیدن به توافق وجود نداشت. با این حال، در بیشتر مدل‌ها عامل‌ها به‌تدریج به سمت گزینه‌ای که در میان گروه محبوب‌تر بود متمایل شدند. اختلاف‌های کوچک اولیه می‌توانست در چند مرحله تقویت شود و در نهایت کل گروه را به یک انتخاب مشترک برساند. پژوهشگران این گرایش را با کمیتی به نام نیروی اکثریت (Majority Force) توصیف کردند؛ معیاری که نشان می‌دهد یک عامل تا چه اندازه تحت تأثیر گزینه غالب در گروه قرار می‌گیرد. نکته جالب این است که رفتار جمعی مشاهده‌شده با یک الگوی ریاضی شناخته‌شده در فیزیک، یعنی مدل توصیف‌کننده هم‌راستاشدن اسپین‌های اتمی در فرومغناطیس، شباهت دارد. این مدل ریاضی به پژوهشگران اجازه داد تخمین بزنند یک گروه تا چه اندازه می‌تواند پیش از فروپاشی اجماع، بزرگ شود. این ظرفیت میان مدل‌ها تفاوت چشمگیری داشت: برای Llama 3 70B حدود ۳۰ عامل و برای GPT-4o حدود ۸۰ عامل برآورد شد. ظرفیت GPT-4 Turbo حدود ۱۰۰۰ عامل یا حتی بیشتر تخمین زده شد. Claude 3.5 Sonnet نیز در بزرگ‌ترین آزمایش، یعنی گروهی متشکل از ۱۰۰۰ عامل، همچنان توانست اجماع خود را حفظ کند؛ البته این به معنای نامحدود بودن ظرفیت آن نیست، زیرا آزمایش از این اندازه فراتر نرفت. مدل‌های توانمندتر عموما می‌توانستند اجماع را در گروه‌های بزرگ‌تری حفظ کنند؛ حتی در اندازه‌هایی بزرگ‌تر از عدد مشهور دانبار که معمولا برای ظرفیت شبکه‌های اجتماعی پایدار انسان حدود ۱۵۰ تا ۳۰۰ نفر مطرح می‌شود. با این حال، مقایسه مستقیم میان انسان و عامل‌های هوش مصنوعی گمراه‌کننده است. انسان‌ها برای همکاری از روابط اجتماعی، زبان، نهادها، اهداف مشترک و اطلاعات پیچیده استفاده می‌کنند، در حالی که آزمایش حاضر صرفا یک مسئله بسیار ساده و انتزاعی را بررسی می‌کرد. بنابراین این پژوهش نشان نمی‌دهد که عامل‌های هوش مصنوعی واقعا یکدیگر را درک کرده‌اند یا دارای هوش اجتماعی شده‌اند. آنچه مشاهده شده، شکل بسیار ابتدایی‌تری از رفتار جمعی است: تمایل سیستم‌های منفرد به حرکت به سمت انتخاب غالب، صرفاً بر اساس مشاهده رفتار سایر اعضای گروه. اهمیت این یافته دقیقاً در همین نکته است. اگر هزاران عامل هوش مصنوعی در آینده در یک سیستم مشترک فعالیت کنند، ممکن است رفتارهایی در سطح جمع پدیدار شود که از بررسی تک‌تک عامل‌ها قابل پیش‌بینی نباشد. این قابلیت می‌تواند بسیار مفید باشد. برای مثال، مجموعه بزرگی از عامل‌ها شاید بتواند بدون مدیریت دائمی انسان، بخش‌های مختلف یک پروژه علمی، مهندسی یا نرم‌افزاری را هماهنگ کند. اما همین سازوکار می‌تواند به یک آسیب‌پذیری جدی تبدیل شود. اگر یک تصمیم ضعیف یا ناکارآمد به انتخاب غالب تبدیل شود، عامل‌های دیگر ممکن است صرفاً به دلیل رایج‌بودن آن، از آن پیروی کنند. برای نمونه، در یک پروژه نرم‌افزاری ممکن است یک روش ناکارآمد در کد به هنجار غالب تبدیل شود و عامل‌های بعدی نیز همان روش را تکرار کنند؛ نه به این دلیل که بهترین راه‌حل است، بلکه چون اکثریت قبلاً آن را انتخاب کرده‌اند. پژوهشگران همچنین به پدیده‌ای مهم‌تر اشاره می‌کنند: یک گروه از عامل‌هایی که تک‌تک آنها از نظر ایمنی قابل‌قبول به نظر می‌رسند، لزوماً در تعامل با یکدیگر رفتاری ایمن نخواهند داشت. در برخی پژوهش‌های مرتبط، حتی نشان داده شده که عامل‌های منفردِ هم‌راستا با اهداف تعیین‌شده می‌توانند در اثر همنوایی، به وضعیت‌هایی برسند که نتیجه جمعی آنها با هدف مطلوب ناسازگار باشد. به بیان ساده، مسئله آینده هوش مصنوعی ممکن است فقط این نباشد که «هر عامل به‌تنهایی چقدر باهوش و ایمن است؟» بلکه این پرسش نیز اهمیت پیدا می‌کند که «وقتی هزاران عامل با یکدیگر تعامل می‌کنند، چه رفتاری در سطح کل سیستم پدیدار می‌شود؟» این پژوهش هنوز بسیار ابتدایی است و نباید آن را به معنای ظهور «جامعه هوش مصنوعی» یا «هوش جمعی واقعی» تفسیر کرد. آزمایش فاقد حافظه، پاداش، هدف مشترک، اطلاعات نامتقارن و پیامدهای واقعی بود. اما نشان می‌دهد حتی یک سازوکار بسیار ساده مانند تأثیرپذیری از انتخاب اکثریت، می‌تواند در مقیاس بزرگ به یک پدیده جمعی قابل‌توجه تبدیل شود. نکته اصلی پژوهش این است که رفتار جمعی عامل‌های هوش مصنوعی ممکن است ویژگی‌هایی داشته باشد که در هیچ‌یک از عامل‌ها به‌تنهایی دیده نمی‌شود؛ بنابراین ارزیابی ایمنی و توانایی هوش مصنوعی در آینده باید علاوه بر مدل منفرد، تعامل میان تعداد زیادی عامل را نیز بررسی کند. 🚀 @ofoghroydad 🔗 Scienceadvances
3 160
15
وقتی تلاش برای متفاوت بودن، گفت‌وگوهای آنلاین را منفی‌تر می‌کند پژوهشی جدید نشان می‌دهد که منفی‌تر شدن گفت‌وگوهای شبکه‌های اج
وقتی تلاش برای متفاوت بودن، گفت‌وگوهای آنلاین را منفی‌تر می‌کند پژوهشی جدید نشان می‌دهد که منفی‌تر شدن گفت‌وگوهای شبکه‌های اجتماعی فقط نتیجه الگوریتم‌های پیشنهاد محتوا نیست؛ میل طبیعی کاربران به متفاوت و متمایز بودن نیز می‌تواند به‌تدریج گفت‌وگوها را به سمت منفی‌گرایی سوق دهد. پژوهشگران با تحلیل بیش از ۲ میلیارد نظر در ۲۱۵۰ اجتماع ردیت (Reddit) دریافتند که هم رشته‌گفت‌وگوها و هم اجتماعات این پلتفرم با گذشت زمان گرایش بیشتری به محتوای منفی پیدا می‌کنند. بررسی زبانی نظرات نشان داد که یکی از عوامل این روند، چیزی است که روان‌شناسان آن را تمایزطلبی (Differentiation) می‌نامند؛ یعنی تمایل افراد به بیان چیزی متفاوت از آنچه دیگران قبلاً گفته‌اند. منطق این پدیده نسبتاً ساده است: محتوای منفی تنوع بیشتری برای بیان کردن دارد. اگر درباره یک فیلم همه کاربران بگویند «خوب بود»، برای جلب توجه و ارائه نظری متفاوت، گزینه‌های کمتری باقی می‌ماند. اما می‌توان درباره جنبه‌های مختلفی که از آن فیلم دوست نداشته‌ایم، نقدهای متفاوتی مطرح کرد. بنابراین، با ادامه گفت‌وگو، بیان یک نظر منفیِ جدید ممکن است آسان‌تر از بیان یک نظر مثبتِ جدید باشد. پژوهشگران برای بررسی این فرض، یک آزمایش نیز انجام دادند. افرادی که به‌طور آزمایشی تشویق شده بودند متفاوت و منحصربه‌فرد به نظر برسند، به‌مرور نظرات منفی‌تری منتشر کردند؛ در حالی که از آنها مستقیماً خواسته نشده بود منفی باشند. به بیان دیگر، منفی‌گرایی می‌تواند پیامد جانبی تلاش برای متمایز شدن باشد. این یافته الگوریتم‌ها را از معادله حذف نمی‌کند. الگوریتم‌های رتبه‌بندی همچنان می‌توانند با برجسته کردن محتوای تحریک‌کننده و اختلاف‌برانگیز، چرخه‌ای از توجه، خشم و تولید محتوای مشابه ایجاد کنند. اما پژوهش نشان می‌دهد حتی بدون چنین سازوکارهایی نیز دینامیک خودِ گفت‌وگو می‌تواند افراد را به سمت دیدگاه‌های منفی‌تر سوق دهد. نکته جالب این است که این روند الزاماً به معنای تبدیل شدن تدریجی هر جامعه آنلاین به محیطی کاملاً سمی نیست. پژوهشگران در بررسی رشته‌های بسیار طولانی، با هزاران نظر، نوعی نوسان مشاهده کردند: پس از افزایش منفی‌گرایی، ممکن است کاربران دوباره بتوانند با بیان دیدگاه‌های مثبت‌تر از دیگران متمایز شوند. این پدیده احتمالاً محدود به شبکه‌های اجتماعی نیست. پژوهشگران معتقدند هر محیطی که افراد مجبور باشند برای مدت طولانی درباره یک موضوع واحد صحبت کنند، در حالی که اطلاعات جدید کمی برای افزودن وجود دارد، ممکن است با چنین مشکلی مواجه شود؛ برای مثال چرخه خبری ۲۴ساعته تلویزیون. در مقابل، گفت‌وگوهای روزمره معمولاً امکان تغییر موضوع دارند و بنابراین کمتر در چنین «تله منفی‌گرایی» گرفتار می‌شوند. در مجموع، پژوهش یک نکته ظریف را برجسته می‌کند: میل به متفاوت بودن ذاتاً مسئله‌ای منفی نیست؛ حتی یکی از انگیزه‌های طبیعی انسان است. اما وقتی گفت‌وگو روی یک موضوع ثابت قفل می‌شود و برای متمایز شدن باید دائماً چیز تازه‌ای گفت، منفی‌گرایی می‌تواند به یکی از ساده‌ترین راه‌های متفاوت شدن تبدیل شود. 🚀 @ofoghroydadd Proceedings of the National Academy of Sciences (2026).
2 602
16
Ricky Gervais: Mortality 2025 ریکی جرویز: فناپذیر، استندآپ کمدی به کارگردانی John L. Spencer است. در این ویژه‌برنامهٔ استندآپ
Ricky Gervais: Mortality 2025 ریکی جرویز: فناپذیر، استندآپ کمدی به کارگردانی John L. Spencer است. در این ویژه‌برنامهٔ استندآپ کمدی، ریکی جرویز با صداقت تیز و بی‌پرده دربارهٔ زندگی، مرگ، معنای وجود و وضعیت جهان امروز صحبت میکند … مدت: ۵۹ دقیقه دانلود با زیرنویس چسبیده؛ بدون فیلترشکن کلیک کنید ➖➖➖➖ Ricky Gervais: SuperNature 2022 ریکی جرویز فوق طبیعت؛ استند آپ کمدی با اجرای ریکی جرویز و به کارگردانی جان ال اسپنسر است. ریکی جرویز قوانین کمدی را بیان می‌کند، گربه‌اش را لوس می‌کند و ماوراءطبیعه‌ها را از بین می‌برد و به این نتیجه می‌رسد که طبیعت واقعی به اندازه کافی فوق‌العاده است... مدت: ۶۴ دقیقه دانلود با زیرنویس چسبیده؛ بدون فیلترشکن کلیک کنید ➖➖➖➖ Ricky Gervais: Armageddon 2023 ریکی جرویز آرماگدون؛ استندآپ کمدی با اجرای ریکی جرویز است. در این استندآپ، ریکی جرویز با استفاده از طنز و شوخی‌های خود به موضوعاتی مانند پیشرفت هوش مصنوعی، سیاست درست در جامعه، تجربیات خانوادگی هنگفت از عروسی تا مراسم خاکسپاری و در نهایت، مسائلی پیرامون پایان بشر می‌پردازد... مدت: ۶۳ دقیقه دانلود با زیرنویس چسبیده؛ بدون فیلترشکن کلیک کنید 🚀 @ofoghroydadd
3 886
17
جرج کارلین: میدونین بهشت کجاست؟ بهشت یه میخونه‌اس نزدیکای فرودگاه که تمام زنایی که اونجا کار میکنند بالاتنه‌شون لخته ترجمه :
جرج کارلین: میدونین بهشت کجاست؟ بهشت یه میخونه‌اس نزدیکای فرودگاه که تمام زنایی که اونجا کار میکنند بالاتنه‌شون لخته ترجمه : #هدیه_دشتی 🚀 @ofoghroydadd #جرج_کارلین #بهشت #GEORGE_CARLIN
2 792
18
تماس چشمی چگونه به یادگیری زبان در نوزادان کمک می‌کند؟ پژوهش جدیدی نشان می‌دهد تماس چشمی ممکن است فراتر از جلب توجه نوزادان عمل کند و با ایجاد نوعی هماهنگی میان فعالیت مغز بزرگسال و نوزاد، به یادگیری کمک کند. پژوهشگران با بررسی ۴۲ نوزاد ۹ماهه از بریتانیا و سنگاپور، آزمایشی انجام دادند که در آن نوزادان از طریق ویدئو با فردی مواجه می‌شدند که زبانی ساختگی و جدید را به آنها آموزش می‌داد. زمانی که چشم‌های گوینده کاملا قابل مشاهده بود و مستقیما به دوربین نگاه می‌کرد، نوزادان توانستند الگوهای صوتی جدید را تشخیص دهند و ترکیب‌های صوتی ناآشنا را از کلمات قبلا شنیده‌شده تفکیک کنند. اما زمانی که چشم‌های گوینده با عینک تیره یا کاملاً مات پوشانده شده بود، این یادگیری مشاهده نشد؛ با وجود اینکه میزان توجه نوزادان به صفحه تقریبا تفاوتی نداشت. یک «دست دادن عصبی» میان دو مغز 🧠🤝🧠 برای بررسی علت این تفاوت، پژوهشگران از EEG استفاده کردند. فعالیت مغزی گوینده پیش از ضبط ویدئو ثبت شده بود و هنگام تماشای ویدئو نیز فعالیت مغزی نوزادان اندازه‌گیری شد. نتایج نشان داد هرچه هماهنگی فعالیت مغز گوینده با مغز نوزاد بیشتر بود، توانایی نوزاد برای یادگیری انتخابی زبان نیز بیشتر می‌شد. نکته مهم این بود که هماهنگی یک‌طرفه از مغز بزرگسال به مغز نوزاد بهتر از فعالیت مستقل مغز نوزاد، توانایی یادگیری را پیش‌بینی می‌کرد. در تحلیل آماری، هنگامی که این هماهنگی عصبی در نظر گرفته شد، اثر مستقیم تماس چشمی بر یادگیری تقریبا از بین رفت. این موضوع نشان می‌دهد تماس چشمی احتمالا صرفا باعث افزایش توجه نمی‌شود، بلکه ممکن است از طریق ایجاد هماهنگی عصبی، به نوزاد علامت دهد که اطلاعات پیشِ رو ارزش یادگیری دارد. توجه بیشتر لزوما به معنای یادگیری بیشتر نیست این یافته از ایده‌ای مهم در روان‌شناسی رشد حمایت می‌کند که می‌گوید بزرگسالان فقط اطلاعات را در اختیار نوزاد قرار نمی‌دهند؛ بلکه با نشانه‌های اجتماعی مانند تماس چشمی، به او کمک می‌کنند تشخیص دهد کدام اطلاعات مهم‌تر هستند. جالب اینکه این الگو هم در نوزادان بریتانیایی و هم در نوزادان سنگاپوری مشاهده شد. بنابراین ممکن است نقش تماس چشمی در یادگیری اجتماعی، دست‌کم در این دو فرهنگ، نسبتا عمومی باشد. با این حال، نباید این نتیجه را بیش از حد تعمیم داد. پژوهش تنها ۴۲ نوزاد را بررسی کرده، محیط آزمایشگاهی و زبان مورد استفاده مصنوعی بوده و تعامل میان نوزاد و گوینده نیز از طریق ویدئوی ازپیش‌ضبط‌شده انجام شده است. بنابراین هنوز مشخص نیست آیا همین سازوکار در تعاملات واقعی والدین و کودکان یا در یادگیری بلندمدت زبان نیز به همین شکل عمل می‌کند. در مجموع، این پژوهش تصویری جالب از یادگیری اولیه ارائه می‌دهد؛ اینکه تماس چشمی ممکن است نه فقط توجه نوزاد، بلکه ارتباط عصبی میان دو مغز را تنظیم کند و به مغز نوزاد علامت دهد که «این اطلاعات مهم است؛ یاد بگیر». 🔗Nature Communications 🚀 @ofoghroydad
2 848
19
🔴پست‌های سشنبه ۱۱ آگوست ⬅️ آیا باید با هوش مصنوعی ازدواج کرد؟ مسئله‌ای فراتر از عشق و فناوری شیوه نوشتن در هنگام چت و یا شیو
🔴پست‌های سشنبه ۱۱ آگوست ⬅️ آیا باید با هوش مصنوعی ازدواج کرد؟ مسئله‌ای فراتر از عشق و فناوری شیوه نوشتن در هنگام چت و یا شیوه حرف زدن بی‌معنی نیست، بلکه سرنخ‌هایی از شخصیت فرد به دست می‌دهد ⬅️ مزیت های دوزبانه بودن، در سطح مغز و اجتماعی ⬅️ رنگ آبی مصری در ایرانِ عصر آهن؛ نشانه‌ای از ارتباطات دوردست جهان باستان 🔴پست‌های دوشنبه ۱۰ آگوست ⬅️یک میلیون سال تولیدمثل بدون آمیزش جنسی، سامانه‌ای زیستی را از بین نبرده است ⬅️پال اِردوش؛ مردی که تقریبا همه‌چیز را کنار گذاشت تا ریاضیات را دنبال کند ⬅️پاسخ علم به تجربه‌های عجیب؛ بخش سوم: رویای شفاف ⬅️ پاسخ به حرفهای ترامپ در مورد واکسن و اوتیسم ➖➖➖ 🔴پست‌های یکشنبه ۹ آگوست ⬅️عن‌در ستایش زن‌ستیزان ⬅️ در مورد مردستیزی در ایران و تفاوتش با زن‌ستیزی ⬅️ فقط رژیم غذایی مادر مهم نیست؛ عادات غذایی پدر هم ممکن است بر رشد جنین اثر بگذارد ⬅️ تنهایی ممکن است بیش از انزوای اجتماعی به سلامت آسیب بزند ⬅️ دوره مجردی، می‌تواند فرصتی برای رشد فردی باشد ⬅️ گذر به جهان آینه‌ای: ذرات به رشته‌هایی شبح‌گون تبدیل می‌شوند و معمای تک‌قطبی مغناطیسی حل می‌شود. ➖➖➖ 🔴پست‌های شنبه ۸ آگوست ⬅️ پاسخ علم به تجربه‌های عجیب؛ بخش اول: وقتی احساس می‌کنیم کسی اینجاست ولی نیست؛ علم چه توضیحی برای «احساس حضور» دارد؟ ⬅️ پنجمین انتشار محرمانه اسناد: پنتاگون ویدئوهای تازه‌ای از اشیا و پدیده‌های ناشناس منتشر کرد ⬅️ منطقی رفتار کردن لزوما به معنای اخلاقی رفتار کردن نیست و برعکس.(چرا نوشتید رژیم در فلان مورد منطقی یا عاقلانه رفتار کرده؟ پس هوادار رژیم هستید!) ⬅️ فرهنگ‌سازی: خشونت را با جنسیت نسنجیم؛ با انسانیت بسنجیم ⬅️ تحقیقی جدید و جالب: میراث نئاندرتال‌ها؛ ژنی باستانی از نئاندرتال‌ها در ما که برخی انسان‌های امروز را بلندقدتر و عضلانی‌تر می‌کند به ویژه مردم آسیای شرقی را ⬅️ عادی‌سازی کثافتی به نام هیتلر ⬅️ پیچیده‌گویی و عقده توجه ⬅️ ترویج علم و فلسفه و ارتباط آن با پیچیده‌گویی و اصطلاحات تخصصی ⬅️ پاسخ علم به تجربه‌های عجیب؛ بخش دوم: تجربه خروج از بدن
1 085
20
آیا باید با هوش مصنوعی ازدواج کرد؟ مسئله‌ای فراتر از عشق و فناوری گسترش چت‌بات‌ها و دستیارهای هوش مصنوعی باعث شده برخی کاربران به این سیستم‌ها دلبستگی عاطفی و حتی رابطه‌ای عاشقانه پیدا کنند. حالا یک پژوهش نظری از این‌یونگ چونگ، پژوهشگر حکمرانی هوش مصنوعی در مرکز برکمن کلاین دانشگاه هاروارد، پرسش رادیکال‌تری را مطرح می‌کند: اگر روزی هوش مصنوعی به سطحی برسد که بتواند مانند یک شریک زندگی عمل کند، آیا باید امکان ازدواج انسان و هوش مصنوعی را به رسمیت شناخت؟... خواندن این گزارش ➡️ 🚀 @ofoghroydadd
2 987