ch
Feedback
CINEMANIA

CINEMANIA

前往频道在 Telegram

-Philosophical readings of radical images -An assemblage of original creations-envisioned and executed with complete independence -Curated by 2 admins: Ari Sarazesh, Ramin Alaei -It all begins here: t.me/CineManiaa/4814 - instagram.com/cine.maniaa/

显示更多

📈 Telegram 频道 CINEMANIA 的分析概览

频道 CINEMANIA (@cinemaniaa) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 11 793 名订阅者,在 电影 类别中位列第 23 635,并在 伊朗 地区排名第 27 062

📊 受众指标与增长动态

невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 11 793 名订阅者。

根据 14 六月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 94,过去 24 小时变化为 5,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 21.34%。内容发布后 24 小时内通常能获得 7.55% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 2 516 次浏览,首日通常累积 890 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 25
  • 主题关注点: 内容集中在 سینمانیا, نشست, همچون, سلسله‌نشست, لحظه 等核心主题上。

📝 描述与内容策略

作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
-Philosophical readings of radical images -An assemblage of original creations-envisioned and executed with complete independence -Curated by 2 admins: Ari Sarazesh, Ramin Alaei -It all begins here: t.me/CineManiaa/4814 - instagram.com/cine.maniaa/

凭借高频更新(最新数据采集于 15 六月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 电影 类别中的关键影响点。

11 793
订阅者
+524 小时
+57
+9430
帖子存档
CINEMANIA
11 794
[...] بیکن بارها حالت تهوع، استفراغ و انقباض بدن را نقاشی کرده است. نقاشی بسیار زیبایی دارد به نام فیگور کنار روشویی: مردی که روی روشویی خم شده و در حال بالا آوردن است. خودِ استفراغ دیده نمی‌شود، اما تمام وضعیت بدن، تمامِ پشت او، آن را منتقل می‌کند. این یک «پشتِ در حال استفراغ» است؛ پشتی که تحت تأثیر نیروی استفراغ قرار گرفته است. آن‌وقت می‌فهمید که این اصلاً کار ساده‌ای نیست. او لبه‌ی روشویی را گرفته است و انگار بدنش دارد از خودش بیرون می‌ریزد. متوجه هستید چه چیزی میان استفراغ و فریاد مشترک است؟ پیدا کردنش دشوار نیست. در هر دو، نوعی تلاش وجود دارد؛ تلاشی که در آن بدن می‌خواهد از خودش بگریزد. این واقعاً عجیب است: فرارکردن، گریختن. انگار بدن دارد از خودش بیرون می‌زند. نوعی احساس وحشت محض، قسمی دلهره. و این همان فاجعه است. اگر قرار باشد بدن در نقاشی بیکن ظاهر شود، باید از دل همین فاجعه‌ی «بدنِ در حال گریز از خودش» عبور کند. این همان نمودار بیکن است. بدن می‌تواند به شکل‌های مختلف بگریزد: از راه استفراغ، یا فریاد. و واقعاً این‌ها دو دهان متفاوتند. دهانی که بالا می‌آورد، همان دهانی نیست که فریاد می‌کشد. بدنی که می‌خواهد از خودش بگریزد... این واقعاً چیز عجیبی است: بدنم از من می‌گریزد. نمی‌دانم تا‌به‌حال عمل جراحی سنگینی داشته‌اید یا نه، اما کسانی که چنین تجربه‌ای داشته‌اند، به‌نظر من چیزی را فهمیده‌اند که کمک می‌کند این مسئله را درک کنیم...
- Gilles Deleuze, Painting and the Question of Concepts, Session 2, 7 April 1981, 60. - @CineManiaa | سینمانیا

CINEMANIA
11 794
Repost from CINEMANIA
می‌پرسید آیا ترجیح می‌دادم هرگز زاده نشوم؟ برای انتخاب، باید اول زاده شد؛ و هر انتخابی، در نهایت، به ویرانی ختم می‌شود. اما ا
می‌پرسید آیا ترجیح می‌دادم هرگز زاده نشوم؟ برای انتخاب، باید اول زاده شد؛ و هر انتخابی، در نهایت، به ویرانی ختم می‌شود. اما از برادرم بپرسید، همان که قرار بود روی آن صندلی بنشیند. صندلی خالی است، چون او هرگز نرسید که زاده شود. بااین‌حال، از او بپرسید؛ آن‌گاه که همچون باد زیر آسمان می‌تازد، بر روی ساحل می‌غلتد، بوی نمِ علف‌ها را درمی‌کشد و سرمست از نیروی خویش، در پیِ شکار زنده‌اش می‌دود. آیا فکر می‌کنید از این‌که نتوانسته در صف انتظار «انجمن مسکن و پس‌انداز اسلو» ثبت‌نام کند، اندوهگین است؟ یا شما هرگز جای خالی‌اش را حس کرده‌اید؟ یک بعدازظهر در یک تراموای شلوغ به اطراف‌تان نگاه کنید. آیا اجازه می‌دهید قرعه‌ای بیفتد و یکی از این کارگران خسته برگزیده شود تا همان کسی باشد که شما به دنیا آورده‌اید؟ هیچ‌کس توجهی ندارد؛ یکی پیاده می‌شود، دو نفر دیگر سوار می‌شوند، و تراموا بی‌وقفه به راه خود ادامه می‌دهد.
- پیتر وسل زاپفه، قطعه‌ای از یک مصاحبه، ۱۹۵۹ - @CineManiaa | سینمانیا

CINEMANIA
11 794
Repost from CINEMANIA
می‌پرسید آیا ترجیح می‌دادم هرگز زاده نشوم؟ برای انتخاب، باید اول زاده شد؛ و هر انتخابی، در نهایت، به ویرانی ختم می‌شود. اما ا
می‌پرسید آیا ترجیح می‌دادم هرگز زاده نشوم؟ برای انتخاب، باید اول زاده شد؛ و هر انتخابی، در نهایت، به ویرانی ختم می‌شود. اما از برادرم بپرسید، همان که قرار بود روی آن صندلی بنشیند. صندلی خالی است، چون او هرگز نرسید که زاده شود. بااین‌حال، از او بپرسید؛ آن‌گاه که همچون باد زیر آسمان می‌تازد، بر روی ساحل می‌غلتد، بوی نمِ علف‌ها را درمی‌کشد و سرمست از نیروی خویش، در پیِ شکار زنده‌اش می‌دود. آیا فکر می‌کنید از این‌که نتوانسته در صف انتظار «انجمن مسکن و پس‌انداز اسلو» ثبت‌نام کند، اندوهگین است؟ یا شما هرگز جای خالی‌اش را حس کرده‌اید؟ یک بعدازظهر در یک تراموای شلوغ به اطراف‌تان نگاه کنید. آیا اجازه می‌دهید قرعه‌ای بیفتد و یکی از این کارگران خسته برگزیده شود تا همان کسی باشد که شما به دنیا آورده‌اید؟ هیچ‌کس توجهی ندارد؛ یکی پیاده می‌شود، دو نفر دیگر سوار می‌شوند، و تراموا بی‌وقفه به راه خود ادامه می‌دهد.
پیتر وسل زاپفه، قطعه‌ای از یک مصاحبه، ۱۹۵۹ @CineManiaa | سینمانیا

CINEMANIA
11 794
Repost from CINEMANIA
می‌پرسید آیا ترجیح می‌دادم هرگز زاده نشوم؟ برای انتخاب، باید اول زاده شد؛ و هر انتخابی، در نهایت، به ویرانی ختم می‌شود. اما ا
می‌پرسید آیا ترجیح می‌دادم هرگز زاده نشوم؟ برای انتخاب، باید اول زاده شد؛ و هر انتخابی، در نهایت، به ویرانی ختم می‌شود. اما از برادرم بپرسید، همان که قرار بود روی آن صندلی بنشیند. صندلی خالی است، چون او هرگز نرسید که زاده شود. بااین‌حال، از او بپرسید؛ آن‌گاه که همچون باد زیر آسمان می‌تازد، بر روی ساحل می‌غلتد، بوی نمِ علف‌ها را درمی‌کشد و سرمست از نیروی خویش، در پیِ شکار زنده‌اش می‌دود. آیا فکر می‌کنید از این‌که نتوانسته در صف انتظار «انجمن مسکن و پس‌انداز اسلو» ثبت‌نام کند، اندوهگین است؟ یا شما هرگز جای خالی‌اش را حس کرده‌اید؟ یک بعدازظهر در یک تراموای شلوغ به اطراف‌تان نگاه کنید. آیا اجازه می‌دهید قرعه‌ای بیفتد و یکی از این کارگران خسته برگزیده شود تا همان کسی باشد که شما به دنیا آورده‌اید؟ هیچ‌کس توجهی ندارد؛ یکی پیاده می‌شود، دو نفر دیگر سوار می‌شوند، و تراموا بی‌وقفه به راه خود ادامه می‌دهد. ◄ پیتر وسل زاپفه، قطعه‌ای از یک مصاحبه، ۱۹۵۹ @CineManiaa | سینمانیا

CINEMANIA
11 794
جایی در رمان جن‌زدگان، لیپوتین درباره‌ی کیریلوف می‌گوید که او برای استقرار عقل سلیم در اروپا، بیش از صد میلیون سر طلب می‌کند. جمله از دهان خود کیریلوف بیرون نمی‌آید. لیپوتین آن را با لحنی موذیانه به زبان می‌آورد. با این‌همه، این گفته در فضای رمان معلق می‌ماند، یعنی نشانه‌هایی از منطق کیریلوف در آن دیده می‌شود، اما نمی‌توان نسبت مستقیمی میان آن دو برقرار کرد. او روشنفکری‌ست روان‌رنجور و پوچ‌گرا؛ کسی که ایده را در اعماق روان خود حمل می‌کند و وقتی دست به خودکشی می‌زند، همان ایده به طریقی کامل می‌شود. اما این منطق با مرگ کیریلوف به پایان نمی‌رسد و در سطحی دیگر ادامه پیدا می‌کند. شیگالیوف، مورخ و نظریه‌پرداز اجتماعی گروهکِ تروریستی/انتحاریِ ورخاوینسکی، برای همین میل به حذف و انقیاد، دستور زبان سیاسی می‌سازد. طرح او برای سازمان‌دهی بشر پس از انقلاب، از آزادی نامحدود آغاز می‌شود و به استبداد کامل می‌رسد. در نظام او، نود درصد جامعه تابع ده درصد باقی می‌ماند. برابری به شکل یکدست‌سازی توده‌ها ظاهر می‌شود و فرهنگ، هنر، نبوغ و استقلال فردی مهار یا حذف می‌شوند. در نهایت پذیرش مسئولیت ترور شاتوف(عضوی که دچار تردید شده) توسط کیریلوف، این دو سطح را به هم وصل می‌کند: روانی که مهیای خط زدنِ خودش است، درون شبکه‌ای قرار می‌گیرد که حذفِ دیگری را بدل به منطقِ سیاسی کرده. - برای داستایفسکی، روشنفکران همیشه واسطه‌های عبور ایده از ذهن به جهان‌ بودند. یکی ایده را روی روان و بدن خودش آزمایش می‌کند. یکی آن را در زبان می‌چرخاند و به گوش دیگران می‌رساند. یکی برای آن نظام می‌سازد و آینده‌ی بشر را به درصد، طبقه، دستور و انضباط تقسیم می‌کند. یکی هم آن را از اتاق‌های بسته بیرون می‌کشد و به دروغ، ترور و اکتِ سیاسی بدل می‌کند. و این یکی دقیقاً همان جایی‌ست که ورخاوینسکی پسر تصاحب کرده. اگر داستایفسکی از کسی در هراس باشد، آن شخص روشنفکری از جنس اوست: شخصی که دریافته مسئله درستی یا نادرستی ایده‌ها نیست، بلکه پتانسیل آنهاست برای تحریک و به حرکت درآوردن توده‌ها. ورخاوینسکی می‌داند که ایده‌ها به‌تنهایی جهان را تغییر نمی‌دهند، و به شبکه، توطئه، پیرو و چهره نیاز دارند. از این رو است که مدام به استاوروگین بازمی‌گردد و در او چیزی بیش از یک انسان می‌بیند. او استاوروگین را خورشیدِ خود می‌نامد، چرا که می‌تواند دیگران را به درونِ مدار خود بکشاند و اراده‌ها را تسخیر کند؛ لحظه‌ی اضطرار: آنجا که ایده هنوز توان نگرفته، اما روشنفکرش پیشاپیش آماده‌ی کشتن و خودکشی است. - نقاشی:Refusal of confession before execution, Ilya Repin, 1885. - @CineManiaa | سینمانیا

CINEMANIA
11 794
رجعت مسیح ویلیام باتلر ییتس چرخ‌چرخان در مداری گسترنده شاهباز نمی‌شنود دیگر ندای بازبان را؛ همه‌چیز فرومی‌پاشد؛ مرکز از دست می‌رود؛ جهان را آشوب محض می‌گیرد؛ سیل سیاه خون به راه می‌افتد، و در هرکجا غرقه می‌شود آیین بی‌گناهی؛ بهترین‌ها را هیچ اعتقادی نیست، و بدترین‌ها سرشارند از حرارتی پرشور. یقین که تجلی در پیش است؛ یقین که رجعت مسیح در پیش است. رجعت مسیح! هنوز این لغت بر لب نیامده تصویری عظیم برمی‌آید از جان جهان و بینایی‌ام را برمی‌آشوبد: جایی در شن‌های بیابان هیأتی شیرپیکر و آدمی‌سر، با خیره‌نگاهی خالی و بی‌رحم چون خورشید، ران‌های سنگینش را می‌جنباند، و گرداگردش سایهٔ مرغان برآشفتهٔ بیابان به رقص می‌افتد. بازْ تاریکی نازل می‌شود؛ اما حال می‌دانم که بیست سده‌ای خواب سنگی را گهواره‌ای تاب‌خوران به کابوس بدل کرد، و کدام جانور نااهل، که سرانجام ساعتش دررسیده است، کشان‌کشان می‌رود به‌سوی بیت لحم تا زاده شود؟ @alisatvatiqale

CINEMANIA
11 794
- سیاحتنامه‌ی ابراهیم بیک (جلد اول، بلای تعصب او) نوشته‌ی زین‌العابدین مراغه‌ای (انتشار ۱۳۲۱ ق ۱۹۰۳م استانبول) - @CineManiaa
- سیاحتنامه‌ی ابراهیم بیک (جلد اول، بلای تعصب او) نوشته‌ی زین‌العابدین مراغه‌ای (انتشار ۱۳۲۱ ق ۱۹۰۳م استانبول) - @CineManiaa | سینمانیا

CINEMANIA
11 794
📣 #مدرسه_تهران برگزار می‌کند: 📌 «کیرکگور و پارادوکس مطلق» ■ مسیحیت به مثابه دین مدرنیته [طرح درس] ■ با تدریس: صالح نجفی حضو
📣 #مدرسه_تهران برگزار می‌کند: 📌 «کیرکگور و پارادوکس مطلق» ■ مسیحیت به مثابه دین مدرنیته [طرح درس] ■ با تدریس: صالح نجفی حضوری و آنلاین پنجشنبه‌ [۲۸ خرداد]، ساعت ۱۸ تا ۲۱ محل برگزاری: نجات‌الهی، صارمی، پلاک ۳۲ 📮 جهت ثبت‌نام به دایرکت زیر مراجعه کنید: 🔗 @pouya_teh_82

CINEMANIA
11 794
+1
این دو مقاله نخستین‌بار در پاییز ۱۳۹۹ در وب‌سایت آپاراتوس منتشر شد. اکنون، به‌دلیل از دسترس خارج شدن آن وب‌سایت، متون حاضر بار دیگر در این فضای جدید همرسان می‌شوند تا همچنان در دسترس دیگران باشند.

CINEMANIA
11 794
پایان زندگی نیچه سرشار از نمایش است؛ آن‌قدر پر از شخصیت‌های دسیسه‌گر و فراز و فرودهای داستانی است که به ملودرام پهلو می‌زند. فروپاشی افسانه‌ای او در تورین، آن هنگام که اسبی زیر ضربات بی‌رحمانه‌ی شلاق را در آغوش گرفت؛ تلاش‌های بی‌شمار برای درمانش، از جمله درمانی هنری که ناکام ماند؛ نامه‌های کوتاه و شوریده‌ی آخر عمرش، همان نامه‌های جنون؛ مراقبت سلطه‌جویانه‌ی خواهرش که او را در ردای سفید کشیشان می‌پوشاند تا مریدان برای زیارت «فیلسوف دیوانه» نزدش بیایند؛ و سپس یازده سال بیماری، فلج و خاموشی، تا هنگام مرگش در ۲۵ اوت ۱۹۰۰. و مرگ نیچه تازه آغاز ماجرا بود؛ زیرا دست‌نوشته‌هایش هنوز قرار بود منتشر شوند... در مقابل، مرگ شوپنهاور بی‌حادثه و ‌نمایش بود. او صبح ۲۱ سپتامبر ۱۸۶۰، در خواب از دنیا رفت. چند ماه پیش از آن، در نامه‌ای به دوستی بیمار نوشته بود: «خواب سرچشمه‌ی همه‌ی سلامت و نیروست، حتی نیروی فکری. من هفت ساعت می‌خوابم، اغلب هشت ساعت، و گاهی نه ساعت.» پس کدام مرگ فلسفی‌تر است؟ شاید هیچ‌کدام. شاید باید به گزینه‌ی سومی فکر کرد: نیکولا شامفور، نویسنده‌ی فرانسوی قرن هجدهم؛ همان پاره‌گوی تلخی که هم شوپنهاور هم نیچه، به‌خاطر گزندگی بدبینانه‌ی سخنانش، ستایشش می‌کردند. شامفور قرار بود صبح روز یازدهم سپتامبر ۱۷۹۳، به جرم انتقاد از دولت فرانسه زندانی شود. پس تصمیم گرفت پیش از آن، خودش دست به کار شود. به روایت یکی از دوستانش، او شامگاه دهم سپتامبر غذایش را آهسته خورد، عذر خواست، و به اتاق خوابش رفت. آن‌جا تپانچه‌ای برداشت، آن را پر کرد و به پیشانی‌اش شلیک کرد. اما تیر خطا رفت؛ بینی‌اش را درید و چشم راستش را از حدقه بیرون آورد. سپس تیغی برداشت و چند بار کوشید گلویش را ببرد. هنوز زنده بود. چندین بار به قلبش ضربه زد. باز هم زنده ماند. در آخرین تلاش، هر دو مچ دستش را برید. آن هم به جایی نرسید. سرانجام، از شدت درد یا نومیدی، فریادی کشید و روی صندلی فرو افتاد. نیمه‌جان، ظاهراً چنین چیزی به زبان آورده: «از آدمی چه انتظاری دارید؟ هیچ کاری را درست انجام نمی‌دهد؛ حتی کشتن خودش را.» بدبینی که حتی در مردن نیز ناکام می‌ماند...
- Eugene Thacker, Cosmic Pessimism, 63. - @CineManiaa | سینمانیا

CINEMANIA
11 794
11 Closer.mp314.25 MB

CINEMANIA
11 794
Sebastian Zawadzki - Skỏņdi.mp312.60 MB

CINEMANIA
11 794
🔻 خیلی جالبه این حرف حاج الکساندر دوگین؛ سراسر غلط. دوگین دیستوپیای هالیوودی رو دلیلِ «بی‌رویایی غرب» می‌گیره، انگار تخیل آخرالزمانی اختراع اختصاصی آمریکاست. اتفاقاً اگه قرار باشه از سنتی سینمایی حرف بزنیم که بعضی از آخرالزمانی و تیره‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما رو درباره‌ی آینده، ویرانی، آخرالزمان و بن‌بست تاریخی ساخته، باید صاف رفت سراغ سینمای شوروی و پساشوروی. یه‌کم تاریخ سینما رو جدی دنبال کرده باشید می‌دونید که ماجرا فقط Stalker تارکوفسکی نیست؛ از Dead Man’s Letters و A Visitor to a Museum لوپوشانسکی تا Kin-dza-dza! دانلیا و بعدتر Hard to Be a God آلکسی گرمان. قشنگ یه سنته در بلوک شرق؛ جهان‌هایی فرسوده، بی‌امکان، بی‌نجات و گرفتار نوعی زوال مادی و متافیزیکی. درس امروز: ایدئولوژی این‌شکلیه که شما رو از یه فیلسوفِ استخون‌دار میتونه بکنه رائفی‌پورِ مناطقِ غیرمحروم. نمونش همین دوگین◾️ تصویر و زندگی

CINEMANIA
11 794
🔻 خیلی جالبه این حرف حاج الکساندر دوگین؛ سراسر غلط. دوگین دیستوپیای هالیوودی رو دلیلِ «بی‌رویایی غرب» می‌گیره، انگار تخیل آخرالزمانی اختراع اختصاصی آمریکاست. اتفاقاً اگه قرار باشه از سنتی سینمایی حرف بزنیم که بعضی از آخرالزمانی و تیره‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما رو درباره‌ی آینده، ویرانی، آخرالزمان و بن‌بست تاریخی ساخته، باید صاف رفت سراغ سینمای شوروی و پساشوروی. یه‌کم تاریخ سینما رو جدی دنبال کرده باشید می‌دونید که ماجرا فقط Stalker تارکوفسکی نیست؛ از Dead Man’s Letters و A Visitor to a Museum لوپوشانسکی تا Kin-dza-dza! دانلیا و بعدتر Hard to Be a God آلکسی گرمان. قشنگ یه سنته در بلوک شرق؛ جهان‌هایی فرسوده، بی‌امکان، بی‌نجات، و گرفتار نوعی زوال مادی و متافیزیکی. درس امروز: ایدئولوژی این‌شکلیه که شمار رو از یه فیلسوفِ استخون‌دار میتونه بکنه رائفی‌پورِ مناطقِ غیرمحروم. نمونش همین دوگین◾️ تصویر و زندگی

CINEMANIA
11 794
در شامگاه ۲۳ نوامبر ۱۶۵۴، بلز پاسکال تجربه‌ای را از سر گذراند که بعدها پژوهشگران از آن با عنوان «دومین دگرگونی معنوی» او یاد کردند. حاصل آن واقعه متنی کوتاه بود که امروز با نام مموریال شناخته می‌شود؛ یادداشتی موجز و تب‌آلود، سرشار از تصویرهای عرفانیِ آتش و نور، که پاسکال آن را روی برگه‌ای کوچک نوشت. او سپس آن کاغذ را در آستر داخلی کتش دوخت تا همیشه نزدیک قلبش باشد. سال‌ها بعد، هنگامی که مرگ به سراغش آمد، همان یادداشت را در میان لباس‌هایش یافتند. با این حال، نمی‌دانم چرا بخشی از ذهنم از این واقعیت احساس نومیدی می‌کند که پاسکال مموریال را تنها در پارچه‌ی لباسش دوخته بود و نه در گوشت تنش؛ مثلاً درست زیر سینه‌ی چپش. آنجا می‌توانست عفونت کند و جوانه بزند؛ می‌توانست از سینه‌اش، همچون پیچک‌هایی خیالین، سر برآورد، رشته‌هایی از اُپال سیاه و خاموش که آهسته و مرموز رشد می‌کنند. آن‌گاه تمام بدن او ــ‌و بعدها جسدش‌ــ را انبوهی از ذراتِ تقطیرشده‌ی اندیشه‌ای خاکسترمانند در خود فرو می‌برد و می‌پوشاند.
- Eugene Thacker, Cosmic Pessimism, 44. - @CineManiaa | سینمانیا

CINEMANIA
11 794
Eloi, Eloi, lama sabachtani? [Mark XV:34]. There is no answer. Merely the blank violence of the sun.

CINEMANIA
11 794
- اکران فیلم آرامش در حضور دیگران یکشنبه | دهم خرداد | از ساعت هجده‌‌وسی الی بیست‌ویک‌وسی آدرس: تهران، ظفر، خیابان ناجی، خیاب
- اکران فیلم آرامش در حضور دیگران یکشنبه | دهم خرداد | از ساعت هجده‌‌وسی الی بیست‌ویک‌وسی آدرس: تهران، ظفر، خیابان ناجی، خیابان فرزان، کوچه نوربخش، بلوار مینا، روبه‌روی گالری محسن، عمارت نوربخش تلفن رزرو: ۰۹۳۶۴۰۷۸۴۷۲ -

CINEMANIA
11 794
در روزهایی که هنوز چیزی عادی نیست، بازگشت آدم‌ها به مکان‌های جمعی معنای ساده‌ای دارد: نیاز به حضور، تماشا، شنیدن و حرف‌زدن هنوز از میان نرفته است. همین نیاز ساده، نقطه‌ی شروع «شب‌های فیلم رای» است؛ برنامه‌ای در عمارت نوربخش برای نمایش فیلم و گفت‌وگو، در زمانی که جمع‌شدن دوباره، خود بخشی از مواجهه با واقعیت است. نخستین برنامه با نمایش فیلم «غریبه و مه» ساخته‌ی بهرام بیضایی برگزار می‌شود؛ انتخابی برای شروع از هنرمندی که بخشی از حافظه‌ی تصویری، زبانی و نمایشی ما را ساخته. مرگ بیضایی هم در میان انبوه خبرها و سوگ‌های این روزها، مجال مکث و سوگواری پیدا نکرد. «غریبه و مه» از همین جهت برای آغاز این مسیر انتخاب شده؛ فیلمی درباره‌ی ورود یک غریبه، اضطراب یک جمع، سوءظن، ترس، و روبه‌رو شدن با چیزی که هنوز نام مشخصی ندارد. - اکران نسخه‌ی تصحیحِ رنگ‌شده‌ی «غریبه و مه» با حضور رامین اعلایی یکشنبه | سوم خرداد | از ساعت هجده‌ الی بیست‌ویک آدرس: تهران، ظفر، خیابان ناجی، خیابان فرزان، کوچه نوربخش، بلوار مینا، روبه‌روی گالری محسن، عمارت نوربخش تلفن رزرو: ۰۹۳۶۴۰۷۸۴۷۲ -

CINEMANIA
11 794
تمامِ زندگی، در نهایت، چیزی جز مجموعه‌ای از واکنش‌های شیمیایی و فرایندهای مکانیکی نیست. انسان، با تمام رؤیاها، اخلاقیات، ادیان و نظام‌های فکری‌اش، فقط حادثه‌ای‌ست ناچیز و گذرا در تاریخِ بی‌کرانِ کیهان. هیچ اصلِ متعالی‌ای وجود ندارد، هیچ هدفی در کار نیست، و جهان کوچک‌ترین اهمیتی به آمال و آرزوهای ما نمی‌دهد. نژادها پدید می‌آیند و ناپدید می‌شوند؛ تمدن‌ها برای لحظه‌ای کوتاه می‌درخشند و بعد در ظلمت فرو می‌روند. ستارگان خاموش می‌شوند، کهکشان‌ها از هم می‌پاشند، و حتی خودِ زمان هم روزی معنایش را از دست خواهد داد. آن‌چه ما معنا می‌نامیم، فقط توهمی موقتی‌ست که ذهنِ ناتوانِ بشر برای تحملِ خلأِ جهان ساخته. حقیقت، اگر بی‌پرده دیده شود، هیچ نیست جز بی‌اعتناییِ مطلقِ کیهان؛ سکوتی سرد و بی‌انتها که پیش از ما وجود داشته و پس از نابودیِ آخرین انسان هم ادامه خواهد داشت.
- H. P. Lovecraft, Letter To the Gallomo (Alfred Galpin, Samuel Loveman, and Maurice W. Moe), 11 December 1919. - @CineManiaa | سینمانیا

CINEMANIA
11 794
Repost from نشرنو
از بیست‌وشش اردیبهشت تا دو خرداد «همۀ» کتاب‌های نشرنو را از وب‌سایت nashrenow.com با تخفیف و ارسال رایگان تهیه کنید. کد تخفیف
از بیست‌وشش اردیبهشت تا دو خرداد «همۀ» کتاب‌های نشرنو را از وب‌سایت nashrenow.com با تخفیف و ارسال رایگان تهیه کنید. کد تخفیف: nw1405 @nashrenow