ch
Feedback
Art Cafe

Art Cafe

前往频道在 Telegram

اگر مايل هستيد عكس،نوشته،شعر و نقاشى هاتون رو به اسم خودتون با كافه هنر به اشتراك بگذاريد تا دوستان هم از هنر شما لذت ببرند🌻 منتظرتان هستيم♥ باران كه مى بارد تو در راهي...🍃🍁 ادمين: @ahmadiseresht

显示更多
1 940
订阅者
+124 小时
-17 天
-930 天

数据加载中...

吸引订阅者
九月 '26
九月 '26
+6
在0个频道中
八月 '26
+54
在0个频道中
Get PRO
七月 '26
+69
在0个频道中
Get PRO
六月 '26
+39
在0个频道中
Get PRO
五月 '26
+14
在1个频道中
Get PRO
四月 '26
+2
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+40
在2个频道中
Get PRO
一月 '26
+3
在1个频道中
Get PRO
十二月 '25
+38
在41个频道中
Get PRO
十一月 '25
+21
在2个频道中
Get PRO
十月 '25
+41
在56个频道中
Get PRO
九月 '25
+34
在3个频道中
Get PRO
八月 '25
+40
在37个频道中
Get PRO
七月 '25
+19
在2个频道中
Get PRO
六月 '25
+35
在2个频道中
Get PRO
五月 '25
+33
在2个频道中
Get PRO
四月 '25
+23
在2个频道中
Get PRO
三月 '25
+28
在1个频道中
Get PRO
二月 '25
+36
在2个频道中
Get PRO
一月 '25
+23
在5个频道中
Get PRO
十二月 '24
+54
在70个频道中
Get PRO
十一月 '24
+28
在0个频道中
Get PRO
十月 '24
+36
在6个频道中
Get PRO
九月 '24
+74
在74个频道中
Get PRO
八月 '24
+108
在82个频道中
Get PRO
七月 '24
+90
在80个频道中
Get PRO
六月 '24
+48
在51个频道中
Get PRO
五月 '24
+77
在80个频道中
Get PRO
四月 '24
+53
在37个频道中
Get PRO
三月 '24
+61
在47个频道中
Get PRO
二月 '24
+105
在80个频道中
Get PRO
一月 '24
+75
在61个频道中
Get PRO
十二月 '23
+73
在85个频道中
Get PRO
十一月 '23
+55
在67个频道中
Get PRO
十月 '23
+90
在100个频道中
Get PRO
九月 '23
+16
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+105
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+98
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+37
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+112
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+70
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+19
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+32
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+69
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+58
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+61
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+72
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+170
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+14
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+48
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+298
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+18
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+114
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+199
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+164
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+95
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+409
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+16
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+258
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+134
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+298
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+175
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+351
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+91
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+150
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+193
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+192
在0个频道中
Get PRO
一月 '21
+221
在0个频道中
Get PRO
十二月 '20
+3 733
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
03 九月+2
02 九月+2
01 九月+2
频道帖子
اندر حکایت مادربزرگ ـ غلط‌های شیرین ننه‌بی‌بی مدتی است کلمات و جمله‌ها را عجیب‌وغریب می‌خواند. اول فکر کردیم چشم‌هایش ضعیف شده. عینکش را تمیز کردیم، شماره‌اش را عوض کردیم، حتی چند بار از او خواستیم آرام‌تر بخواند. اما انگار مشکل از چشم‌هایش نبود؛ کلمات بودند که جلوی چشم او شکل دیگری پیدا می‌کردند. مثلاً یک روز چشمش افتاد به تابلوی «بازار بزرگ فرهنگیان» و با اطمینان خواند: «مادربزرگ فرهنگیان!» همه زدیم زیر خنده. ننه‌بی‌بی اما اخم کرد و گفت: «خب، مگر مادربزرگ فرهنگیان نداریم؟» از آن روز به بعد، دیگر حواسمان جمع بود هر تابلویی را به او نسپاریم. «برج‌های بلند» برایش شده بود «برنج‌های دانه‌بلند». «شهرک صنعتی» را «شربت صنعتی» می‌خواند. و «سالن انتظار» را «سالاد انتظار». هر بار هم برای «سالاد انتظار» توضیح می‌داد: «لابد کنار صبر، یک چیزی هم برای خوردن می‌گذارند!» کم‌کم دیگر به اشتباه‌هایش نمی‌خندیدیم؛ منتظرشان می‌ماندیم. یک روز با هم به بیمارستان رفته بودیم. ننه‌بی‌بی ایستاد و به تابلوی بزرگی که بالای در ورودی بود خیره شد. چند لحظه گذشت. بعد عینکش را بالا زد، چشم‌هایش را ریز کرد و گفت: «بخش… محبت ویژه.» گفتم: «نه ننه‌بی‌بی، نوشته «مراقبت ویژه».» لبخند زد. گفت: «می‌دانم.» جا خوردم. گفتم: «پس چرا گفتی محبت؟» دستش را روی دستم گذاشت و گفت: «آخر آدمی که به آنجا می‌رود، فقط مراقبت نمی‌خواهد.» چیزی نگفتم. دوباره به تابلو نگاه کردم. «بخش مراقبت ویژه.» این بار، برای اولین بار، آرزو کردم کاش همه کلمات را می‌شد مثل ننه‌بی‌بی خواند. شاید بعضی غلط‌ها، غلط نیستند. شاید فقط دنیا را کمی شیرین‌تر می‌خوانند. زهرا رئیسی

2
. کم کم دیگه پاشید برید یه برگ چنار خشک شده بگیرید جلوی صورتتون و فرا رسیدن پاییز رو به بقیه تبریک بگید. نذارید سنت‌ها از بین بره
70
3
ماشین‌ها بوق ممتد می‌زنند، زنی یادش رفته که چراغ سبز است، ایستاده و خودش را در آیینه سایه‌بان ماشین تماشا می‌کند، همه با سرعت از کنارش می‌گذرند، بد و بیراه می‌گویند، شب آمده در روسری‌اش پیچیده، گلویش را فشار می‌دهد یادش رفته با دنده چند باید حرکت کرد خیابان خالی شده، آب از کمرش راه افتاده و از درزهای درهای ماشین بیرون می‌چکد، هزار سال گذشته است شهر منقرض شده چراغ راهنمایی پِت پِت می‌کند، می‌سوزد باید روی فرمان کمی بخوابد باید هزارسال دیگر بیدار شود. نرگس رسولی
114
4
. https://t.me/+NrHxAzP0kUs2ZmFk .
77
5
. تا تو را دیدم محالم حال شد جان من مستغرق اجلال شد مولانا+1
. تا تو را دیدم محالم حال شد جان من مستغرق اجلال شد مولانا
79
6
نصیحت مادربزرگ بود که میگفت : تو زندگی چهار تا رو ازت میگیره ، یه دونه بهت میده ، اندازه چهل تا... با خدا زد و بند کن ، که دو سر سوده... سهیل-ملکی
139
7
ما می‌گوییم اینجا همه چیز هست اما شما باور نکنید. هر مسافری که پیش‌ترها از کانادا به ایران می‌آمد، مونترال، ونکوور و تورنتو فرقی نمی‌کرد، مدعی بود که آنجا همه‌چیز هست؛ از کله‌پزی، جیگرکی و شیشلیک شاندیز بگیر تا زعفران سحرخیز و برنج هاشمی و رنگارنگ مینو. در برخی محله‌ها هم که این‌قدر زبان فارسی رایج است که آدم به زبان انگلیسی نیاز چندانی ندارد. ثانیاً سال‌هاست کانادایی‌ها هم موقع خداحافظی «قربون داداش» و موقع سلام «چه عجب از این طرفا!» می‌گویند. همه‌ی این‌ها درست بود، اما «همه‌چیز هستِ» آن‌ها با «همه‌چیز باشدِ» من تفاوت داشت. اینجا جوی ندارد که بشینی و گذر عمر ببینی. مادر، وطن، خانه، هر سه قرارگاه روحند و دورِ دور. آمازون همه چیز می‌فروشد جز آغوش. برای آغوشهای نداشته‌ات باید زار بزنی تا پرواز بعدی به وطن. کسی سفره نمی‌اندازد که دورش بشینی. صندلی اُپن است یا اگر خیلی شیک‌تر و دارای PR و کارت شهروندی باشند، غذا روی میز ناهارخوری، با صندلی‌های مخملی و شمعدان‌های بلند، در اتاق پذیراییِ خانه‌ی ویلایی‌شان سرو می‌شود. خیلی هم شیک و مجلسی است. اما من آدمِ نوستالژی و خاطره‌ام. هنوز هم گل‌گاوزبان را به قهوه‌ی تیم هورتونز برتری می‌دهم. آبگوشت دورهمی با ترشی لیته و سنگک دو رو خشخاشی، کنار آدم‌های آشنا، مرا تا مریخ می‌برد. آن‌قدر که با خورشت بادمجان کیف می‌کنم، با لازانیا و استیک احساس صمیمیت ندارم. شاید بگویید اُمُل هستم؛ خوب، بگویید! شاید هم درست می‌گویید. پ.ن: همه را گفتم، اما از آن زمان که حلاوتِ پذیرشِ تقدیر بر جانم نشسته، سر به تسلیم خم کرده‌ام و در بارگاهِ لایزالش خموشم. مریم معتمدی راد . @cafee_art . .
156
8
استیکر‌های نامیمون مدتی بود از دوست صمیمی‌‌ام خبر نداشتم. یعنی خبر داشتم فقط از طریق چت دو سه جمله‌ی کوتاه و یکی دو استیکر خنده و چشم قلبی نثار هم می‌کردیم و در نهایت برای اینکه زحمت تایپ به خود ندهیم از درون استیکرها دو دست به هم چسبیده پیدا می‌کردیم و می‌فرستادیم به نشانه‌ی تشکر و تمام. تا اینکه مطلع شدم او درگیر بیماری مادرش بوده و روزهای سختی را گذرانده و به مفهوم مطلق حالش خراب بوده است و من خبر نداشته‌ام. امروز داشتم به این جمله فکر می‌کردم. چرا بیشتر از گذشته حال‌مان خراب است؟ یاد جمله‌ی دکتر شکوری افتادم که گفت: حال ما از زمانی خراب شد که به جای خندیدن روبروی هم، از استیکر خنده استفاده کردیم. ما احساسات واقعی خود را پشت یک استیکر چشم قلبی پنهان کرده‌ و شکافی عمیق بین درون و بیرون ایجاد کرده‌ایم که سر در گم‌مان کرده‌است. حال ما از زمانی خراب شده که دورهمی‌های دوستانه و تن صدای همدیگر را با چت‌های یکی دو جمله‌ایی عوض کرده‌ایم. مهر را با استیکر چشم قلبی و غم را با استیکر چشم اشکی به هم‌دیگر نشان داده‌ وارتباطات انسانی را به این استیکر‌ها محدود کرده‌ایم. ما حتا خلوت‌هایمان هم به وسیله گوشی‌ها به تنهایی تبدیل شده‌است. ما تنها شده‌ایم با دانشی گسترده ولی کم عمق. ما تنها شده‌ایم در حالی که در انبوه اطلاعات و داده‌ها گیر افتاده‌ایم و از احوالات همدیگر خبر نداریم. ما تنها شده‌ایم. فهیمه‌ابری . @cafee_art . .
143
9
چشمانت را بسته‌ای بال‌بال زدنم را نمی‌بینی تاریخ انقضای مغزت زودتر از زبانت تمام شده حرف‌هایت گَزنده نه زباله‌اند. نجمه اصغری
100
10
. آدم‌ها هم مثل سیگارند. از آتش درون خودشان است، که می‌سوزند و دود می‌شوند. جرقه فندک و پُک اول بهانه‌اند، دلیل نیستند. الهام آجودانی
159
11
. ▫️آماده باش تو قرار است چیزهایی را در زندگی تجربه کنی که از هیچ گوینده‌ای نشنیده‌ای و از هیچ نویسنده‌ای نخوانده‌ای. نه چون
. ▫️آماده باش تو قرار است چیزهایی را در زندگی تجربه کنی که از هیچ گوینده‌ای نشنیده‌ای و از هیچ نویسنده‌ای نخوانده‌ای. نه چون گفته نشده‌اند. نه چون نوشته نشده‌اند. نه چون کسی پیش از تو تجربه‌شان نکرده. چون بعضی چیزها را فقط زندگی ترجمه می‌کند. سارا رضائی
164
12
مادربزرگانه مادربزرگ، تحلیل‌های جنگ را از یک پیج اینستاگرامی دنبال می‌کند. امشب صدایم زد و گفت: «بیا ببین این پسره هرشب تحلیل که می‌کنه یه خرما هم دستش می‌گیره، چرا؟! یعنی نیرو می‌گیره؟!» ندیده، گفتم: «لابد وسط حرفاش قندخونش می‌افته، می‌خوره که حالش بد نشه.» گفت: «نمی‌خوره فقط دستش می‌گیره.» گفتم: «ببینم.» [گوشی را داد دستم.] ناگهان قهقه زدم. «اینکه میکروفونه!» صدف پورمنصف . @cafee_art . .
187
13
بهشت‌آباد اسم قبرستان شهر ما «بهشتِ زهرا» است. قبرستان قم «بهشت معصومه» و قبرستان اهواز «بهشت‌آباد». می‌فهمم سابقه‌ی مذهبی‌عقیدتی، مرگ را نه پایان، که دروازه‌ای به جهانی دیگر می‌بینند. می‌فهمم تابِ سنگینیِ بار مرگ برای آدمی دشوار است و با واژه سبک‌ترش می‌کند. اما گاهی از خودم می‌پرسم: آیا مکانی که با مرگ پیوند خورده است می‌تواند بهشت باشد؟ شاید این نام بیش از آنکه حقیقتی درباره‌ی مردگان باشد، روایتی برای زنده‌هاست. روایتی که قضای بی‌توجهی به زنده‌ها را هر پنجشنبه بجا می‌آورد. این بهشت را باور نمی‌کنم. شاید این کتمانِ زندگی‌ باشد... من می‌خاهم زندگی بهشت باشد و مرگ فقط مرگ. قبرستان پس از یک زندگی خوب؛ آرامستان می‌شود. مرضیه یارمحمدی . @cafee_art . .
176
14
حس میکنم بلبلی در گلویم در حال خفه شدن است. دقیقا مثل بلبل زمان کودکی ات. نه بالی برای پرواز کردن دارد که برود. نه نایی برای ماندن و آواز خواندن
131
15
. واکنش هارو انگشت بزنید ببینم زنده اید حداقل
142
16
. گفت دیدی چندتا تار موهات و ریش‌ت سفید شده؟ داری پیر میشی پسر. گفتم قبل ۳۰ سالگی؟ این دیگه نشونه پیری نیست، فقط موهام زودتر از خودم کم آوردن. علیرضانژادصالحی
210
17
. از خوبی‌های پیر بودن یکی اینکه آدم‌ها خیال می‌کنند بی‌آزارید. 📔 خاطرات یک آدم‌کش 🔪 کیم‌یونگ‌ها _ خاطره کردکریمی
188
18
محصولات رابطه آدم است دیگر؛ بی‌رابطه نمی‌تواند بماند. بی‌رابطه نمی‌تواند کار کند. بی‌رابطه نمی‌تواند پیش برود. اصلاً از همان ابتدا، موقع به‌وجود آمدنش هم، رابطه‌ای در کار بوده؛ رابطه‌ای با مقصدی خاص. گاهی رابطه از روی عشق بوده، گاهی از روی هوس، گاهی از سرِ عادت و گاهی، از سرِ باری به هر جهت. به نظرم، آدم اگر حاصلِ رابطه‌ای از سرِ عشق باشد، یا عادت، یا حتا هوس، شایسته‌ترست از این‌که، حاصلِ یک «باری به هر جهت» باشد. آدم‌ست دیگر؛ از ابتدا، درگیرِ روابط. شکوه_طایفی . @cafee_art . .
215
19
سیاه‌سفید یا رنگی؟ سیاه هستند و سفید. آدم‌ها در کارتون‌های کودکانه این چنین‌اند. چه دنیای ساده‌ای. تکلیف مشخص است. سیاه‌ها را متنفری و سفیدها را دوست داری و الگو می‌کنی. برای من‌ هم در کودکی چنین بود. اما، بزرگتر که شدم، سفید‌ها برایم رنگشان تغییر کرد. حالا دیگر کاملا سفید نبودند. وقتی شخص جدیدی را می‌دیدم، در ابتدا او را سفید می‌پنداشتم. و بعد با کوچکترین لغزشی، برایم رنگش می‌رفت. یا سیاه می‌شد. بعدتر وارد غار دفاعی شدم. ابتدا، همه را سیاه تصور می‌کردم. آرام‌ آرام که آن‌ها را می‌شناختم، رنگشان سفید می‌شد. بعد دوباره با دیدن اشتباهی از آن‌ها، برایم سیاه می‌شدند. چرا که از یک سفیدِ سفید، انتظار اشتباه نداشتم. و آنجا بود که دوباره می‌خزیدم به غار دفاعی‌. ذهنم که پخته‌تر شد، دنیا برایم رنگ‌ گرفت‌. شبیه رنگین‌کمان. رنگین‌کمان، سفیدی‌است که رنگ‌هایش باز شده‌اند. دوباره که جمع شوند، سفید می‌شود. آدم‌ها هم رنگی‌اند. هزاران رنگ دارند. برخی رنگ‌ها را شاید حتی خودشان هم ندانند. هر کسی، بعضی رنگ‌هایش بیشتر است و بعضی کم‌تر. اگر حرف کسی را نمی‌فهمم، شاید او آبی است و من صورتی‌. یکی قرمزش کم‌تر است و نارنجی‌اش بیشتر. دیگری زرد کم دارد. اگر همه‌ی رنگ‌هایمان را پیدا کنیم، سفیدِ سفید می‌شویم. شبیه نور. و اگر همه‌ی رنگ‌ها را نابود کنیم، سیاه می‌شویم. تاریک. شبیه جسم تاریک. یا جعبه‌ی سیاه. حال اگر همگی، دست‌هایمان را بگیریم، رنگ‌ها کامل می‌شوند. نور سفید تشکیل می‌شود. و سیاهی ناپدید می‌گردد. ساحل ره‌سپاس . @cafee_art . .
184
20
. فصل‌های گم‌شده از کتاب گاهی یک آدم فقط ده صفحه از کتاب زندگی‌ است، نه همه‌ی فصل‌ها. اما دل، حساب و شماره نمی‌فهمد. دل همان چند صفحه را برمی‌دارد   خیال می‌بافد کتابی می‌سازد که قرار نبود نوشته شود. صدف پورمنصف . @cafee_art . .
122