ابوالفضل بجانی | Abolfazl Bejani
前往频道在 Telegram
👤 معلم تربیت بدنی دکتری مدیریت ورزشی کارشناس ارشد جامعهشناسی دبیرکل فدراسیون ورزش دانشآموزی 💗 جامعهشناسی ـ فرهنگ ـ ورزش وَ مَاۤ اُوْتِیْتُمْ مِّنَ الْعِلْمِ اِلَّا قَلِیْلًا | آنچه از علم به شما دادند بسیار اندک است. پیام؛ @abolfazlbejani
显示更多621
订阅者
无数据24 小时
-17 天
+1930 天
数据加载中...
吸引订阅者
九月 '26
九月 '26
+1
在0个频道中
八月 '26
+31
在1个频道中
Get PRO
七月 '26
+11
在0个频道中
Get PRO
六月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
五月 '26
+2
在0个频道中
Get PRO
四月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+5
在0个频道中
Get PRO
一月 '26
+2
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+25
在1个频道中
Get PRO
十一月 '25
+13
在0个频道中
Get PRO
十月 '25
+11
在0个频道中
Get PRO
九月 '25
+7
在0个频道中
Get PRO
八月 '25
+6
在0个频道中
Get PRO
七月 '25
+9
在1个频道中
Get PRO
六月 '25
+14
在0个频道中
Get PRO
五月 '25
+11
在1个频道中
Get PRO
四月 '25
+4
在1个频道中
Get PRO
三月 '25
+9
在0个频道中
Get PRO
二月 '25
+11
在0个频道中
Get PRO
一月 '25
+5
在2个频道中
Get PRO
十二月 '24
+15
在1个频道中
Get PRO
十一月 '24
+5
在1个频道中
Get PRO
十月 '24
+9
在1个频道中
Get PRO
九月 '24
+3
在0个频道中
Get PRO
八月 '24
+10
在0个频道中
Get PRO
七月 '24
+4
在0个频道中
Get PRO
六月 '24
+5
在0个频道中
Get PRO
五月 '24
+2
在0个频道中
Get PRO
四月 '24
+6
在1个频道中
Get PRO
三月 '24
+1
在0个频道中
Get PRO
二月 '24
+4
在0个频道中
Get PRO
一月 '24
+4
在0个频道中
Get PRO
十二月 '23
+5
在0个频道中
Get PRO
十一月 '23
+6
在1个频道中
Get PRO
十月 '23
+4
在0个频道中
Get PRO
九月 '23
+11
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+13
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+9
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+8
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+2
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+2
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+7
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+2
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+16
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+12
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+11
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+4
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+3
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+5
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+6
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+5
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+22
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+6
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+10
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+10
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+21
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+16
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+34
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+100
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+62
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+12
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+6
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+20
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+20
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+11
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+21
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+46
在0个频道中
Get PRO
一月 '21
+38
在0个频道中
Get PRO
十二月 '20
+1 155
在0个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 03 九月 | 0 | |||
| 02 九月 | 0 | |||
| 01 九月 | +1 |
频道帖子
Repost from شهرستان مرند
کلیپ زیبایی از پاراگلایدر سواری در سایت پروازی ارلان
🌸 رسانه شهرستان مرند #مرندسیتی۲۵ ✔️
🔹t.me/marandcity25 تلگرام
🔹http://ble.ir/marandcity25 بله
🔹Instagram.com/marandcity25 اینستا
بیزه قوشولون عزیزلر🌸
| 2 | مسابقات ملی قهرمانی پاراگلایدر در سایت پروازی روستای ارلان بخش کشکسرای شهرستان مرند در رشته مسافت با حضور بیش از صد شرکت کننده برگزار شد
@marandcity25 | 28 |
| 3 | ۱) فاصله بین خونه و محل کارت.
رفتوآمد طولانی، بیسروصدا ساعتهایی از عمرت رو میدزده که دیگه هیچوقت برنمیگردن.
اگه این فاصله رو کمتر کنی، هر روز زمان، انرژی و آرامش بیشتری برای خودت پس میگیری.
۲) چیزهایی که در طول روز وارد ذهنت میکنی.
کیفیت زندگیت تا حد زیادی به چیزهایی بستگی داره که وارد ذهنت میکنی. همین الان هم فید شبکههای اجتماعیت داره روی حالوهوات تأثیر میذاره، بدون اینکه خودت متوجه باشی.
خوابت.
وقتی خوابت بههم ریخته باشه، هیچ چیز دیگهای درست کار نمیکنه.
از خوابت مثل پایه و اساس کل زندگیت محافظت کن؛ چون واقعاً همینطوره.
۴) آدمهایی که بیشترِ وقتت رو باهاشون میگذرونی.
میگن در نهایت شبیه میانگینِ ۵ نفری میشی که بیشتر از همه بهت نزدیکن.
آدمهایی رو انتخاب کن که باعث رشد و پیشرفتت میشن و بیسروصدا فاصلهت رو با آدمهایی که انرژیت رو میگیرن بیشتر کن.
۵) چقدر بدنت رو حرکت میدی.
بدنی که تمام روز یهجا میشینه، کمکم باعث بیقراری و افت روحیه میشه.
تحرک روزانه یکی از ارزونترین و در دسترسترین راهها برای بهتر کردن حال روحیته که میتونی پیدا کنی.
۶) استرس مالی.
موضوع پولدار بودن نیست؛ موضوع اینه که شبها به خاطر قبضها و خرجهات با نگرانی بیدار نمونی.
یه پشتوانه مالی کوچیک برای خودت بساز؛ میبینی که بخش بزرگی از اضطرابت خودبهخود کمتر میشه.
۷) نور خورشید و وقت گذروندن در فضای باز.
۱۰ دقیقه نور خورشید در صبح میتونه حالوهوای کل روزت رو بهتر کنه.
آدمهایی که حال بهتری دارن، معمولاً همونهایی نیستن که تمام هفته رو توی خونه و محیط بسته میگذرونن.
۸) استانداردی که برای خودت تعیین میکنی.
کل زندگیت در نهایت به همون سطحی میرسه که برای خودت میپذیری.
اگر از خودت انتظار بیشتری داشته باشی و به کمتر از چیزی که لیاقتش رو داری راضی نشی، کیفیت زندگیت هم بالاتر میره. | 112 |
| 4 | قاچاقچیها
من برای خودم یک قانون دارم:
وقتی میبینم دو نفر در یک سازمان، بر سرِ یک کار نادرست با یکدیگر متحد شدهاند، عجله نمیکنم که مداخله کنم یا پایان ماجرا را پیشبینی کنم.
چون تجربه به من آموخته است که بسیاری از اتحادها، نه بر پایهی حقیقت و ارزش مشترک، بلکه بر مدارِ منفعت شکل میگیرند.
و هر اتحادی که ستونهایش را بر منفعت بنا کرده باشد، تا زمانی پابرجاست که منفعتها همجهت باشند.
اما کافی است روزی منافع تغییر کند؛
آنوقت همان اعتمادی که دیروز سرمایهی اتحاد بود، میتواند به ابزارِ رویارویی تبدیل شود.
برای همین معتقدم:
در یک فیلم، همیشه شروع داستان تعیینکننده نیست؛ گاهی باید صبر کرد و پایان آن را دید.
باور دارم که برخی ائتلافها، بذرِ فروپاشی خود را از همان روز نخست در درون خویش دارند.
و به زبان سادهتر:
قاچاقچیها، بالاخره یک روز به روی هم اسلحه میکشند. | 149 |
| 5 | کلا همه چی عوض شده و سر و ته شده.
مردم برای رفتن به مدارس غیردولتی سر و دست میشکنند
بعدش هم خودشون رو میکشند بروند مشاغل دولتی. | 133 |
| 6 | در برخی ادارات کسانی علیه «مدرک» و «» | 1 |
| 7 | اون دانشآموزان هفتم و هشتم غمگین یادتونه؟
حالا تیمشون هم قهرمان شده 😍 | 165 |
| 8 | من تا زنده هستم؛
درود رو به جای سلام قبول نخواهم کرد. | 198 |
| 9 | جامعهشناسی کودکی، بازی و ورزش
گردآوری، تلخیص و تألیف؛ ابوالفضل بجانی
مدیر سابق گروه جامعهشناسی ورزش انجمن جامعه ایران
جهت تدریس در دوره تربیت مدرس بازی و ورزش کودک | 1 |
| 10 | جامعهشناسی کودکی بازی و ورزش.pdf | 247 |
| 11 | ازدواج مسلخ عشق و اداره مسلخ تفکر است. | 222 |
| 12 | همه چیز را نمیتوان با دانستن، درک کرد.
همه چیز قابل دانستن از طریق متر کردن نیست. | 227 |
| 13 | مهندسها همه چیز را میدانند
اما، همه چیز را درک نمیکنند. | 222 |
| 14 | من پستهای قدیمی و اینستاگرامتون رو خوندم.
انقدر نوشتههاتون رو دوس دارم.
متنهایی که خودتون مینویسید از اینایی که با هوش مصنوعی ویرایش زدید هم قشنگتره.
- ادیت با هوش مصنوعی آری یا نه؟!؟! | 267 |
| 15 | من پست های اینستاگرامتون قدیمیها رو خوندم.
انقدر نوشته هاتون رو دوس دارم.
متنهایی که خودتون مینویسید از اینایی که با هوش مصنوعی ویرایش زدید هم قشنگتره.
- ادیت با هوش مصنوعی آری یا نه؟!؟! | 1 |
| 16 | یک میز ناهار، چند کودک و معنای واقعی ورزش تربیتی
در جریان مسابقات مرحله کشوری ورزش دانشآموزی در قم، هنگام ناهار کنار مسئولان، ناظران و معاونان استان نشسته بودم. چشمم به میز دیگری افتاد؛ چند دانشآموز کمسنوسال، آرام و پکر نشسته بودند و هنوز غذایشان هم نرسیده بود. دلم نیامد بیتفاوت از کنارشان بگذرم.
بلند شدم و رفتم سر میز آنها.
گفتم:
«من ابوالفضلم. میخوام با شما دوست بشم. اگر افتخار میدید، شما هم اسمتون رو به من بگید.»
سایمان، آرتا، مهدی، محمد و چند دوست دیگر خودشان را معرفی کردند. کمکم سر صحبت باز شد؛ از مدرسهشان گفتند، از رشته ورزشیشان، از مسابقات و از اینکه چطور به این مرحله رسیدهاند.
مربیهایشان هم آمدند و کنارمان نشستند.
یکی از مربیها جملهای گفت که بیشتر به فکر فرو رفتم:
«من میتوانستم همه بازیکنانم را از پایه نهم انتخاب کنم، اما عمداً چند دانشآموز هفتم و هشتم را آوردم. میخواستم این بچهها میدان ببینند، تجربه کنند و برای سالهای آینده آماده شوند.»
اما مسئله اینجا بود که فرصت بازی به آنها نرسیده بود.
برای همین ناراحت بودند.
و اینجا بود که با خودم فکر کردم:
گاهی یک تصمیم کاملاً درست فنی، اگر با گفتوگو و همراهی تربیتی همراه نباشد، میتواند برای یک کودک معنای دیگری پیدا کند.
با بچهها صحبت کردیم.
گفتم:
«میدونید از بین حدود ۱۶ میلیون دانشآموز، فقط حدود ۷ هزار نفر فرصت حضور در این مرحله از مسابقات رو پیدا کردند؟ شما جزو همین چند هزار نفرید. خیلیها حتی فرصت رسیدن به اینجا رو هم پیدا نکردند.»
بعد برایشان توضیح دادم که نقش آنها فقط بازی کردن نیست.
اگر امروز وارد زمین نشدهاند، هنوز میتوانند یاد بگیرند، تجربه کنند، از مربی و بازیکنان دیگر بیاموزند، با دانشآموزان استانهای دیگر دوست شوند، فرهنگ اردو و رقابت را تجربه کنند و برای سالهای آینده آمادهتر شوند.
البته دلشان کاملاً باز نشد؛ و طبیعی هم بود.
هر کسی که ورزش کرده باشد میداند ذخیره ماندن سخت است.
اما شاید همین تجربه هم بخشی از تربیت باشد.
ما گاهی ورزش دانشآموزی را فقط در زمین مسابقه میبینیم؛ در حالی که بخش بزرگی از تربیت، بیرون از زمین اتفاق میافتد:
در انتظار کشیدن،
در تشویق کردن همتیمی،
در پذیرفتن تصمیم مربی،
در کنار آمدن با شکست،
در دوستی با رقیب،
در تحمل نیمکتنشینی،
و در یاد گرفتن اینکه همیشه قرار نیست مرکز توجه باشیم.
به همین دلیل است که معتقدم مسابقات دانشآموزی فقط برای کشف قهرمان نیست؛ خودِ مسابقه یک محیط تربیتی است.
کودک باید بیاید، ببیند، تجربه کند، اشتباه کند، شکست بخورد، یاد بگیرد، دوست پیدا کند و دوباره تلاش کند.
اگر امروز یک دانشآموز هفتمی یا هشتمی روی نیمکت نشسته، شاید ما فقط یک «بازیکن ذخیره» ببینیم؛ اما اگر درست نگاه کنیم، یک نسل آینده را میبینیم که امروز دارد اولین تجربههای جدی خود را از ورزش، رقابت و زندگی به دست میآورد.
آن روز با بچهها عکس گرفتیم و با هم دوست شدیم.
به آنها گفتم اگر تهران آمدید، حتماً به من سر بزنید. اگر هم دوباره به شهرشان بروم، حتماً پیگیرشان خواهم شد.
برای من، شاید یکی از شیرینترین بخشهای حضور در ورزش دانشآموزی همین باشد؛ اینکه گاهی در میان هزاران مسابقه و برنامه و جلسه، یک لحظه توقف کنی، کنار یک میز بنشینی و چند دقیقه با چند کودک حرف بزنی.
شاید همان چند دقیقه، برای آنها و حتی برای خود ما، از نتیجه یک مسابقه مهمتر باشد.
و شاید سؤال اصلی همین باشد:
ما در ورزش دانشآموزی فقط قهرمان تربیت میکنیم، یا انسان؟
من فکر میکنم اگر قرار است ورزش دانشآموزی واقعاً «تربیتی» باشد، پاسخ باید روشن باشد:
اول انسان؛ و اگر قهرمانی هم از دل آن بیرون آمد، چه بهتر.
ابوالفضل بجانی
تحصیلکرده جامعهشناسی | 251 |
| 17 | یک میز ناهار، چند کودک و معنای واقعی ورزش تربیتی
در جریان مسابقات مرحله کشوری ورزش دانشآموزی در قم، هنگام ناهار کنار مسئولان، ناظران و معاونان استان نشسته بودم. چشمم به میز دیگری افتاد؛ چند دانشآموز کمسنوسال، آرام و پکر نشسته بودند و هنوز غذایشان هم نرسیده بود. دلم نیامد بیتفاوت از کنارشان بگذرم. | 151 |
| 18 | یک میز ناهار، چند کودک و معنای واقعی ورزش تربیتی
در جریان مسابقات مرحله کشوری ورزش دانشآموزی در قم، هنگام ناهار کنار مسئولان، ناظران و معاونان استان نشسته بودم. چشمم به میز دیگری افتاد؛ چند دانشآموز کمسنوسال، آرام و پکر نشسته بودند و هنوز غذایشان هم نرسیده بود. دلم نیامد بیتفاوت از کنارشان بگذرم.
بلند شدم و رفتم سر میز آنها.
گفتم:
«من ابوالفضلم. میخوام با شما دوست بشم. اگر افتخار میدید، شما هم اسمتون رو به من بگید.»
سایمان، آرتا، مهدی، محمد و چند دوست دیگر خودشان را معرفی کردند. کمکم سر صحبت باز شد؛ از مدرسهشان گفتند، از رشته ورزشیشان، از مسابقات و از اینکه چطور به این مرحله رسیدهاند.
مربیهایشان هم آمدند و کنارمان نشستند.
یکی از مربیها جملهای گفت که بیشتر به فکر فرو رفتم:
«من میتوانستم همه بازیکنانم را از پایه نهم انتخاب کنم، اما عمداً چند دانشآموز هفتم و هشتم را آوردم. میخواستم این بچهها میدان ببینند، تجربه کنند و برای سالهای آینده آماده شوند.»
اما مسئله اینجا بود که فرصت بازی به آنها نرسیده بود.
برای همین ناراحت بودند.
و اینجا بود که با خودم فکر کردم:
گاهی یک تصمیم کاملاً درست فنی، اگر با گفتوگو و همراهی تربیتی همراه نباشد، میتواند برای یک کودک معنای دیگری پیدا کند.
با بچهها صحبت کردیم.
گفتم:
«میدونید از بین حدود ۱۶ میلیون دانشآموز، فقط حدود ۷ هزار نفر فرصت حضور در این مرحله از مسابقات رو پیدا کردند؟ شما جزو همین چند هزار نفرید. خیلیها حتی فرصت رسیدن به اینجا رو هم پیدا نکردند.»
بعد برایشان توضیح دادم که نقش آنها فقط بازی کردن نیست.
اگر امروز وارد زمین نشدهاند، هنوز میتوانند یاد بگیرند، تجربه کنند، از مربی و بازیکنان دیگر بیاموزند، با دانشآموزان استانهای دیگر دوست شوند، فرهنگ اردو و رقابت را تجربه کنند و برای سالهای آینده آمادهتر شوند.
البته دلشان کاملاً باز نشد؛ و طبیعی هم بود.
هر کسی که ورزش کرده باشد میداند ذخیره ماندن سخت است.
اما شاید همین تجربه هم بخشی از تربیت باشد.
ما گاهی ورزش دانشآموزی را فقط در زمین مسابقه میبینیم؛ در حالی که بخش بزرگی از تربیت، بیرون از زمین اتفاق میافتد:
در انتظار کشیدن،
در تشویق کردن همتیمی،
در پذیرفتن تصمیم مربی،
در کنار آمدن با شکست،
در دوستی با رقیب،
در تحمل نیمکتنشینی،
و در یاد گرفتن اینکه همیشه قرار نیست مرکز توجه باشیم.
به همین دلیل است که معتقدم مسابقات دانشآموزی فقط برای کشف قهرمان نیست؛ خودِ مسابقه یک محیط تربیتی است.
کودک باید بیاید، ببیند، تجربه کند، اشتباه کند، شکست بخورد، یاد بگیرد، دوست پیدا کند و دوباره تلاش کند.
اگر امروز یک دانشآموز هفتمی یا هشتمی روی نیمکت نشسته، شاید ما فقط یک «بازیکن ذخیره» ببینیم؛ اما اگر درست نگاه کنیم، یک نسل آینده را میبینیم که امروز دارد اولین تجربههای جدی خود را از ورزش، رقابت و زندگی به دست میآورد.
آن روز با بچهها عکس گرفتیم و با هم دوست شدیم.
به آنها گفتم اگر تهران آمدید، حتماً به من سر بزنید. اگر هم دوباره به شهرشان بروم، حتماً پیگیرشان خواهم شد.
برای من، شاید یکی از شیرینترین بخشهای حضور در ورزش دانشآموزی همین باشد؛ اینکه گاهی در میان هزاران مسابقه و برنامه و جلسه، یک لحظه توقف کنی، کنار یک میز بنشینی و چند دقیقه با چند کودک حرف بزنی.
شاید همان چند دقیقه، برای آنها و حتی برای خود ما، از نتیجه یک مسابقه مهمتر باشد.
و شاید سؤال اصلی همین باشد:
ما در ورزش دانشآموزی فقط قهرمان تربیت میکنیم، یا انسان؟
من فکر میکنم اگر قرار است ورزش دانشآموزی واقعاً «تربیتی» باشد، پاسخ باید روشن باشد:
اول انسان؛ و اگر قهرمانی هم از دل آن بیرون آمد، چه بهتر.
ابوالفضل بجانی
تحصیلکرده جامعهشناسی | 12 |
| 19 | ما در هزاران نفر پراکنده شدهایم | ۲
آیا میتوان «خودِ پراکنده» را دوباره جمع کرد؟
هارتموت رُزا در نظریه «شتاب اجتماعی» توضیح میدهد که مدرنیته فقط ابزارها را سریعتر نکرده؛ آهنگ زندگی، تغییرات و تعداد تجربههایی که در یک بازه زمانی وارد زندگی ما میشوند نیز افزایش یافته است.
شاید مسئله فقط این نباشد که وقت کم آوردهایم؛ شاید خودمان را هم کم آوردهایم.
برای این همه رابطه، نقش، پیام، خبر، مسئولیت و انتظار، مقدار کافی «من» وجود ندارد.
پس خودمان را رقیق میکنیم:
کمی برای خانواده،
کمی برای کار،
کمی برای دوستان،
کمی برای مخاطبان،
کمی برای اخبار جهان.
و گاهی سهم بسیار کمی برای خودمان باقی میماند.
اینجاست که پارادوکس عجیبی شکل میگیرد:
هرگز با این تعداد انسان مرتبط نبودهایم و شاید هرگز تا این اندازه برای حضور کامل با یک انسان مشکل نداشتهایم.
افراد بیشتری را میبینیم، اما شاید کمتر کسی را عمیقاً ببینیم.
صداهای بیشتری میشنویم، اما شنیدن یک صدا تا انتها دشوارتر شده است.
اطلاعات بیشتری داریم، اما فرصت کمتری برای هضم آن داریم.
حتی وقتی تنها هستیم، واقعاً تنها نیستیم؛ صدها انسان را با خود به اتاق آوردهایم.
البته نمیتوان اضطراب، افسردگی یا دیگر اختلالات روانی را فقط با این عامل توضیح داد. این پدیدهها علل زیستی، روانی، خانوادگی، اقتصادی و اجتماعی متعددی دارند.
اما میتوان یک فرضیه جدی مطرح کرد:
یکی از سرچشمههای رنج انسان معاصر، فاصله میان ظرفیت محدود روانی او و وسعت تقریباً نامحدود جهانی است که دائماً از او توجه، واکنش، عاطفه و حضور مطالبه میکند.
از این منظر، شاید پرسش مهمتر از «انسان چند نفر را میتواند بشناسد؟» این باشد:
انسان در چند نفر میتواند زندگی کند، پیش از آنکه خودش در میان آنان پراکنده شود؟
شاید یکی از نیازهای مهم انسان امروز، نه قطع ارتباط با جهان، بلکه بازپسگرفتن مالکیت توجه خویش باشد.
اینکه هنگام گفتوگو، فقط در همان گفتوگو باشد؛
هنگام بودن با خانواده، واقعاً همانجا باشد؛
و گاهی، بدون هیچ مخاطبی، فقط نزد خودش بماند.
شاید کیفیت زندگی در جهان متصل آینده، بیش از تعداد ارتباطات ما، به تواناییمان برای جمعکردن دوباره خودِ پراکندهمان بستگی داشته باشد.
ما فقط در میان هزاران نفر زندگی نمیکنیم؛
ما در هزاران نفر پراکنده شدهایم. | 234 |
| 20 | ما در هزاران نفر پراکنده شدهایم | ۱
درباره «پراکندگیِ خود» در جهان مدرن
ابوالفضل بجانی | تحصیلکرده جامعهشناسی
یووال نوح هراری در انسان خردمند، با اشاره به پژوهشهایی که با «عدد دانبار» شناخته میشوند، یادآور میشود که انسان ظرفیت محدودی برای حفظ روابط اجتماعی مبتنی بر شناخت مستقیم دارد؛ عدد مشهور در این زمینه حدود ۱۵۰ نفر است.
اما مدتی است از زاویه دیگری به این مسئله فکر میکنم؛
شاید مشکل انسان مدرن فقط این نباشد که در جامعهای بسیار بزرگتر از ظرفیت طبیعی روابطش زندگی میکند؛ شاید خودش نیز در این جامعه بزرگ پراکنده شده باشد.
انسان امروز فقط با آدمهای بیشتری مواجه نیست؛ بلکه بخشی از توجه، عاطفه، نگرانی، تعهد، حافظه و هویت خود را میان افراد و میدانهای بسیار بیشتری توزیع میکند.
صبح هنوز از خانه بیرون نرفتهایم، اما ذهن ما ممکن است درگیر دهها نفر باشد: پیام همکار، انتظار مدیر، وضعیت خانواده، موفقیت یک دوست، واکنش مخاطبان، خبری از گوشهای دیگر از جهان و زندگی آدمهایی که شاید حتی هرگز ندیدهایم.
هرکدام چیزی از ما میخواهند:
ببین.
بخوان.
پاسخ بده.
نگران شو.
مقایسه کن.
موضع بگیر.
دیده شو.
اما ظرفیت روانی ما به اندازه جهان اجتماعیمان گسترش پیدا نکرده است.
ما همچنان مقدار محدودی توجه، انرژی عاطفی، حافظه و توان حضور داریم.
گئورگ زیمل بیش از یک قرن پیش در «کلانشهر و حیات ذهنی» نشان میداد که تراکم محرکهای زندگی مدرن چگونه روان انسان را تحت فشار قرار میدهد. اگر مسئله زیمل کلانشهر بود، امروز تلفن همراه، کلانشهر را به جیب ما آورده است.
کنت گرگن نیز در The Saturated Self از «خودِ اشباعشده» سخن میگوید؛ انسانی که روابط، صداها و انتظارات متعدد، هویت او را احاطه کردهاند.
من برای بخشی از این تجربه تعبیر دیگری را مناسب میدانم:
«پراکندگیِ خود»
اشباعشدن یعنی چیزهای زیادی وارد ما شدهاند؛
پراکندگی یعنی ما نیز در چیزهای زیادی پخش شدهایم.
بخشی از من نزد خانواده است، بخشی در کار، بخشی در قضاوت دیگران، بخشی در پیامهای بیپاسخ، بخشی در شبکههای اجتماعی و بخشی در اتفاقاتی که کیلومترها دورتر رخ دادهاند.
بدن من اینجاست؛
اما «من» الزاماً اینجا نیستم.
ادامه در پست بعدی | 197 |
