ابوالفضل بجانی | Abolfazl Bejani
Открыть в Telegram
👤 معلم تربیت بدنی دکتری مدیریت ورزشی کارشناس ارشد جامعهشناسی دبیرکل فدراسیون ورزش دانشآموزی 💗 جامعهشناسی ـ فرهنگ ـ ورزش وَ مَاۤ اُوْتِیْتُمْ مِّنَ الْعِلْمِ اِلَّا قَلِیْلًا | آنچه از علم به شما دادند بسیار اندک است. پیام؛ @abolfazlbejani
Больше621
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
+2230 дней
Загрузка данных...
Похожие каналы
Облако тегов
Входящие и исходящие упоминания
---
---
---
---
---
---
Привлечение подписчиков
сентябрь '26
сентябрь '26
+1
в 0 каналах
август '26
+31
в 1 каналах
Get PRO
июль '26
+11
в 0 каналах
Get PRO
июнь '26
+1
в 0 каналах
Get PRO
май '26
+2
в 0 каналах
Get PRO
апрель '26
+1
в 0 каналах
Get PRO
март '260
в 0 каналах
Get PRO
февраль '26
+5
в 0 каналах
Get PRO
январь '26
+2
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '25
+25
в 1 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+13
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '25
+11
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '25
+7
в 0 каналах
Get PRO
август '25
+6
в 0 каналах
Get PRO
июль '25
+9
в 1 каналах
Get PRO
июнь '25
+14
в 0 каналах
Get PRO
май '25
+11
в 1 каналах
Get PRO
апрель '25
+4
в 1 каналах
Get PRO
март '25
+9
в 0 каналах
Get PRO
февраль '25
+11
в 0 каналах
Get PRO
январь '25
+5
в 2 каналах
Get PRO
декабрь '24
+15
в 1 каналах
Get PRO
ноябрь '24
+5
в 1 каналах
Get PRO
октябрь '24
+9
в 1 каналах
Get PRO
сентябрь '24
+3
в 0 каналах
Get PRO
август '24
+10
в 0 каналах
Get PRO
июль '24
+4
в 0 каналах
Get PRO
июнь '24
+5
в 0 каналах
Get PRO
май '24
+2
в 0 каналах
Get PRO
апрель '24
+6
в 1 каналах
Get PRO
март '24
+1
в 0 каналах
Get PRO
февраль '24
+4
в 0 каналах
Get PRO
январь '24
+4
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '23
+5
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '23
+6
в 1 каналах
Get PRO
октябрь '23
+4
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '23
+11
в 0 каналах
Get PRO
август '23
+13
в 0 каналах
Get PRO
июль '23
+9
в 0 каналах
Get PRO
июнь '23
+8
в 0 каналах
Get PRO
май '23
+2
в 0 каналах
Get PRO
апрель '23
+2
в 0 каналах
Get PRO
март '23
+7
в 0 каналах
Get PRO
февраль '23
+2
в 0 каналах
Get PRO
январь '23
+16
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '22
+12
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '22
+11
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '22
+4
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '22
+3
в 0 каналах
Get PRO
август '22
+5
в 0 каналах
Get PRO
июль '22
+6
в 0 каналах
Get PRO
июнь '22
+5
в 0 каналах
Get PRO
май '22
+22
в 0 каналах
Get PRO
апрель '22
+6
в 0 каналах
Get PRO
март '22
+10
в 0 каналах
Get PRO
февраль '22
+10
в 0 каналах
Get PRO
январь '22
+21
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '21
+16
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '21
+34
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '21
+100
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '21
+62
в 0 каналах
Get PRO
август '21
+12
в 0 каналах
Get PRO
июль '21
+6
в 0 каналах
Get PRO
июнь '21
+20
в 0 каналах
Get PRO
май '21
+20
в 0 каналах
Get PRO
апрель '21
+11
в 0 каналах
Get PRO
март '21
+21
в 0 каналах
Get PRO
февраль '21
+46
в 0 каналах
Get PRO
январь '21
+38
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '20
+1 155
в 0 каналах
| Дата | Привлечение подписчиков | Упоминания | Каналы | |
| 05 сентября | 0 | |||
| 04 сентября | 0 | |||
| 03 сентября | 0 | |||
| 02 сентября | 0 | |||
| 01 сентября | +1 |
Посты канала
| 2 | استعمار مفهومی از طریق ترجمه
مدتی است به بعضی واژههایی که سالها در مدیریت، علوم اجتماعی و ورزش به کار میبریم، با تردید بیشتری نگاه میکنم. نه از این جهت که لزوماً «غلط» ترجمه شده باشند؛ مسئله این است که گاهی ترجمه فقط بخشی از مفهوم را منتقل میکند و بخشهای دیگری از معماری معنایی آن را جا میگذارد. بعد همان ترجمه تقلیلیافته آنقدر در کتاب، دانشگاه، پایاننامه، مدیریت و سیاستگذاری تکرار میشود که دیگر متوجه نمیشویم چیزی از مفهوم اصلی کم شده است. من این وضعیت را «استعمار مفهومی از طریق ترجمه» مینامم؛ یعنی جایی که ترجمه از واسطه فهم، آرامآرام به جای خود مفهوم مینشیند.
مثلاً Marketing یک فعالیت و فرایند مستمر است: شناخت نیاز، خلق ارزش، طراحی پیشنهاد، ارتباط، مبادله و یادگیری. اما «بازاریابی» از «بازار + یابی» ساخته شده و «یابی» چیزی را تداعی میکند که از قبل وجود دارد و باید پیدایش کرد. به همین دلیل یک Process مستمر میتواند در ذهن ما به یک Project تبدیل شود: «محصول را ساختهایم، حالا برویم بازارش را پیدا کنیم.» بعد هم عجیب نیست اگر Marketing به تبلیغات، فروش و مشترییابی فروکاسته شود.
در Talent Identification و استعدادیابی نیز همین اتفاق رخ میدهد. Talent Identification در کنار Detection، Selection، Development و Talent Pathway معنا دارد؛ استعداد با رشد، محیط، فرصت، آموزش و تجربه شکل میگیرد. اما «استعداد + یابی» این تصویر را میسازد که استعداد از قبل در فرد وجود دارد و وظیفه ما فقط پیدا کردن آن است. در نتیجه، یک نظام رشد استعداد ممکن است به این فرمول تقلیل یابد: آزمون بگیر، مستعدها را پیدا کن و انتخابشان کن.
Entrepreneurship هم وقتی «کارآفرینی» میشود، ایجاد شغل بیش از حد در مرکز قرار میگیرد؛ درحالیکه مفهوم اصلی با فرصت، نوآوری، عدمقطعیت، ترکیب منابع و خلق ارزش پیوند دارد. اشتغال میتواند یکی از پیامدهای Entrepreneurship باشد، نه تعریف کامل آن. اما اگر ترجمه تثبیت شود، حتی ممکن است سیاستگذار موفقیت کارآفرینی را فقط با تعداد شغل ایجادشده بسنجد.
در Stakeholder و ذینفع، مسئله از جنس محدودشدن دامنه رابطه است. Stakeholder الزاماً کسی نیست که «نفع» میبرد؛ ممکن است بر تصمیم ما اثر بگذارد یا از آن آسیب ببیند. ساکنان اطراف یک مجموعه ورزشی ممکن است از ترافیک و سروصدا زیان ببینند و هیچ منفعتی هم نداشته باشند، اما همچنان Stakeholder هستند. ترجمه «ذینفع» میتواند کسانی را که زیان میبینند از میدان تحلیل خارج کند.
در ورزش، Sponsorship و حمایت مالی نمونه روشنی است. «حمایت» بوی کمک میدهد و «مالی» هم ذهن را مستقیماً به پول میبرد. مدیر نزد شرکت میرود و میگوید: «از مسابقات ما حمایت کنید.» درحالیکه Sponsorship یک رابطه مبادلهای است؛ سازمان ورزشی برند، مخاطب، رویداد، محتوا و حقوقی دارد و طرف مقابل نیز برای رسیدن به هدفی مشخص وارد رابطه میشود. یعنی مسئله «درخواست پول» نیست؛ طراحی مبادله ارزش است.
در Benchmarking و الگوبرداری نیز یادگیری ممکن است به تقلید تبدیل شود. Benchmarking یعنی مقایسه، تشخیص شکاف، فهم چرایی عملکرد بهتر، یادگیری و سپس تطبیق آن با شرایط خودمان؛ اما «الگوبرداری» خیلی راحت میشود: «آنها این کار را کردهاند، ما هم همان را انجام دهیم.» همچنین Accountability وقتی فقط «پاسخگویی» فهمیده شود، ممکن است از توضیح، توجیه، بررسی مستقل، ارزیابی و پیامد به صرف «جواب دادن» تقلیل یابد؛ تا جایی که مدیری تصور کند چون توضیح داده، پس پاسخگو بوده است.
وجه مشترک همه این مثالها همین است: ترجمه یک بخش از مفهوم را برجسته میکند و بخشهای دیگر را کمرنگ میکند. اگر این تقلیل فقط در یک کتاب باقی بماند، مسئله چندان بزرگ نیست؛ خطر از جایی آغاز میشود که همان ترجمه در آموزش تثبیت شود، در پژوهش تکرار شود، وارد مدیریت و سیاستگذاری شود و بعد به نسل بعد منتقل شود.
یک لغزش کوچک زبانی میتواند به یک عادت بزرگ فکری تبدیل شود. این همان چیزی است که من از آن بهعنوان استعمار مفهومی از طریق ترجمه یاد میکنم: نه هر ترجمه ناقص، بلکه وضعیتی که یک ترجمه تقلیلیافته چنان تثبیت و بازتولید میشود که امکان دیدن معنای وسیعتر مفهوم اصلی را دشوار میکند.
بعد از چند نسل، دیگر ترجمه را ترجمه نمیبینیم؛ آن را خودِ مفهوم تصور میکنیم. | 55 |
| 3 | کلیپ زیبایی از پاراگلایدر سواری در سایت پروازی ارلان
🌸 رسانه شهرستان مرند #مرندسیتی۲۵ ✔️
🔹t.me/marandcity25 تلگرام
🔹http://ble.ir/marandcity25 بله
🔹Instagram.com/marandcity25 اینستا
بیزه قوشولون عزیزلر🌸 | 75 |
| 4 | مسابقات ملی قهرمانی پاراگلایدر در سایت پروازی روستای ارلان بخش کشکسرای شهرستان مرند در رشته مسافت با حضور بیش از صد شرکت کننده برگزار شد
@marandcity25 | 71 |
| 5 | ۱) فاصله بین خونه و محل کارت.
رفتوآمد طولانی، بیسروصدا ساعتهایی از عمرت رو میدزده که دیگه هیچوقت برنمیگردن.
اگه این فاصله رو کمتر کنی، هر روز زمان، انرژی و آرامش بیشتری برای خودت پس میگیری.
۲) چیزهایی که در طول روز وارد ذهنت میکنی.
کیفیت زندگیت تا حد زیادی به چیزهایی بستگی داره که وارد ذهنت میکنی. همین الان هم فید شبکههای اجتماعیت داره روی حالوهوات تأثیر میذاره، بدون اینکه خودت متوجه باشی.
خوابت.
وقتی خوابت بههم ریخته باشه، هیچ چیز دیگهای درست کار نمیکنه.
از خوابت مثل پایه و اساس کل زندگیت محافظت کن؛ چون واقعاً همینطوره.
۴) آدمهایی که بیشترِ وقتت رو باهاشون میگذرونی.
میگن در نهایت شبیه میانگینِ ۵ نفری میشی که بیشتر از همه بهت نزدیکن.
آدمهایی رو انتخاب کن که باعث رشد و پیشرفتت میشن و بیسروصدا فاصلهت رو با آدمهایی که انرژیت رو میگیرن بیشتر کن.
۵) چقدر بدنت رو حرکت میدی.
بدنی که تمام روز یهجا میشینه، کمکم باعث بیقراری و افت روحیه میشه.
تحرک روزانه یکی از ارزونترین و در دسترسترین راهها برای بهتر کردن حال روحیته که میتونی پیدا کنی.
۶) استرس مالی.
موضوع پولدار بودن نیست؛ موضوع اینه که شبها به خاطر قبضها و خرجهات با نگرانی بیدار نمونی.
یه پشتوانه مالی کوچیک برای خودت بساز؛ میبینی که بخش بزرگی از اضطرابت خودبهخود کمتر میشه.
۷) نور خورشید و وقت گذروندن در فضای باز.
۱۰ دقیقه نور خورشید در صبح میتونه حالوهوای کل روزت رو بهتر کنه.
آدمهایی که حال بهتری دارن، معمولاً همونهایی نیستن که تمام هفته رو توی خونه و محیط بسته میگذرونن.
۸) استانداردی که برای خودت تعیین میکنی.
کل زندگیت در نهایت به همون سطحی میرسه که برای خودت میپذیری.
اگر از خودت انتظار بیشتری داشته باشی و به کمتر از چیزی که لیاقتش رو داری راضی نشی، کیفیت زندگیت هم بالاتر میره. | 153 |
| 6 | قاچاقچیها
من برای خودم یک قانون دارم:
وقتی میبینم دو نفر در یک سازمان، بر سرِ یک کار نادرست با یکدیگر متحد شدهاند، عجله نمیکنم که مداخله کنم یا پایان ماجرا را پیشبینی کنم.
چون تجربه به من آموخته است که بسیاری از اتحادها، نه بر پایهی حقیقت و ارزش مشترک، بلکه بر مدارِ منفعت شکل میگیرند.
و هر اتحادی که ستونهایش را بر منفعت بنا کرده باشد، تا زمانی پابرجاست که منفعتها همجهت باشند.
اما کافی است روزی منافع تغییر کند؛
آنوقت همان اعتمادی که دیروز سرمایهی اتحاد بود، میتواند به ابزارِ رویارویی تبدیل شود.
برای همین معتقدم:
در یک فیلم، همیشه شروع داستان تعیینکننده نیست؛ گاهی باید صبر کرد و پایان آن را دید.
باور دارم که برخی ائتلافها، بذرِ فروپاشی خود را از همان روز نخست در درون خویش دارند.
و به زبان سادهتر:
قاچاقچیها، بالاخره یک روز به روی هم اسلحه میکشند. | 188 |
| 7 | کلا همه چی عوض شده و سر و ته شده.
مردم برای رفتن به مدارس غیردولتی سر و دست میشکنند
بعدش هم خودشون رو میکشند بروند مشاغل دولتی. | 169 |
| 8 | در برخی ادارات کسانی علیه «مدرک» و «» | 1 |
| 9 | اون دانشآموزان هفتم و هشتم غمگین یادتونه؟
حالا تیمشون هم قهرمان شده 😍 | 196 |
| 10 | من تا زنده هستم؛
درود رو به جای سلام قبول نخواهم کرد. | 232 |
| 11 | جامعهشناسی کودکی، بازی و ورزش
گردآوری، تلخیص و تألیف؛ ابوالفضل بجانی
مدیر سابق گروه جامعهشناسی ورزش انجمن جامعه ایران
جهت تدریس در دوره تربیت مدرس بازی و ورزش کودک | 1 |
| 12 | جامعهشناسی کودکی بازی و ورزش.pdf | 270 |
| 13 | ازدواج مسلخ عشق و اداره مسلخ تفکر است. | 249 |
| 14 | همه چیز را نمیتوان با دانستن، درک کرد.
همه چیز قابل دانستن از طریق متر کردن نیست. | 256 |
| 15 | مهندسها همه چیز را میدانند
اما، همه چیز را درک نمیکنند. | 251 |
| 16 | من پستهای قدیمی و اینستاگرامتون رو خوندم.
انقدر نوشتههاتون رو دوس دارم.
متنهایی که خودتون مینویسید از اینایی که با هوش مصنوعی ویرایش زدید هم قشنگتره.
- ادیت با هوش مصنوعی آری یا نه؟!؟! | 290 |
| 17 | من پست های اینستاگرامتون قدیمیها رو خوندم.
انقدر نوشته هاتون رو دوس دارم.
متنهایی که خودتون مینویسید از اینایی که با هوش مصنوعی ویرایش زدید هم قشنگتره.
- ادیت با هوش مصنوعی آری یا نه؟!؟! | 1 |
| 18 | یک میز ناهار، چند کودک و معنای واقعی ورزش تربیتی
در جریان مسابقات مرحله کشوری ورزش دانشآموزی در قم، هنگام ناهار کنار مسئولان، ناظران و معاونان استان نشسته بودم. چشمم به میز دیگری افتاد؛ چند دانشآموز کمسنوسال، آرام و پکر نشسته بودند و هنوز غذایشان هم نرسیده بود. دلم نیامد بیتفاوت از کنارشان بگذرم.
بلند شدم و رفتم سر میز آنها.
گفتم:
«من ابوالفضلم. میخوام با شما دوست بشم. اگر افتخار میدید، شما هم اسمتون رو به من بگید.»
سایمان، آرتا، مهدی، محمد و چند دوست دیگر خودشان را معرفی کردند. کمکم سر صحبت باز شد؛ از مدرسهشان گفتند، از رشته ورزشیشان، از مسابقات و از اینکه چطور به این مرحله رسیدهاند.
مربیهایشان هم آمدند و کنارمان نشستند.
یکی از مربیها جملهای گفت که بیشتر به فکر فرو رفتم:
«من میتوانستم همه بازیکنانم را از پایه نهم انتخاب کنم، اما عمداً چند دانشآموز هفتم و هشتم را آوردم. میخواستم این بچهها میدان ببینند، تجربه کنند و برای سالهای آینده آماده شوند.»
اما مسئله اینجا بود که فرصت بازی به آنها نرسیده بود.
برای همین ناراحت بودند.
و اینجا بود که با خودم فکر کردم:
گاهی یک تصمیم کاملاً درست فنی، اگر با گفتوگو و همراهی تربیتی همراه نباشد، میتواند برای یک کودک معنای دیگری پیدا کند.
با بچهها صحبت کردیم.
گفتم:
«میدونید از بین حدود ۱۶ میلیون دانشآموز، فقط حدود ۷ هزار نفر فرصت حضور در این مرحله از مسابقات رو پیدا کردند؟ شما جزو همین چند هزار نفرید. خیلیها حتی فرصت رسیدن به اینجا رو هم پیدا نکردند.»
بعد برایشان توضیح دادم که نقش آنها فقط بازی کردن نیست.
اگر امروز وارد زمین نشدهاند، هنوز میتوانند یاد بگیرند، تجربه کنند، از مربی و بازیکنان دیگر بیاموزند، با دانشآموزان استانهای دیگر دوست شوند، فرهنگ اردو و رقابت را تجربه کنند و برای سالهای آینده آمادهتر شوند.
البته دلشان کاملاً باز نشد؛ و طبیعی هم بود.
هر کسی که ورزش کرده باشد میداند ذخیره ماندن سخت است.
اما شاید همین تجربه هم بخشی از تربیت باشد.
ما گاهی ورزش دانشآموزی را فقط در زمین مسابقه میبینیم؛ در حالی که بخش بزرگی از تربیت، بیرون از زمین اتفاق میافتد:
در انتظار کشیدن،
در تشویق کردن همتیمی،
در پذیرفتن تصمیم مربی،
در کنار آمدن با شکست،
در دوستی با رقیب،
در تحمل نیمکتنشینی،
و در یاد گرفتن اینکه همیشه قرار نیست مرکز توجه باشیم.
به همین دلیل است که معتقدم مسابقات دانشآموزی فقط برای کشف قهرمان نیست؛ خودِ مسابقه یک محیط تربیتی است.
کودک باید بیاید، ببیند، تجربه کند، اشتباه کند، شکست بخورد، یاد بگیرد، دوست پیدا کند و دوباره تلاش کند.
اگر امروز یک دانشآموز هفتمی یا هشتمی روی نیمکت نشسته، شاید ما فقط یک «بازیکن ذخیره» ببینیم؛ اما اگر درست نگاه کنیم، یک نسل آینده را میبینیم که امروز دارد اولین تجربههای جدی خود را از ورزش، رقابت و زندگی به دست میآورد.
آن روز با بچهها عکس گرفتیم و با هم دوست شدیم.
به آنها گفتم اگر تهران آمدید، حتماً به من سر بزنید. اگر هم دوباره به شهرشان بروم، حتماً پیگیرشان خواهم شد.
برای من، شاید یکی از شیرینترین بخشهای حضور در ورزش دانشآموزی همین باشد؛ اینکه گاهی در میان هزاران مسابقه و برنامه و جلسه، یک لحظه توقف کنی، کنار یک میز بنشینی و چند دقیقه با چند کودک حرف بزنی.
شاید همان چند دقیقه، برای آنها و حتی برای خود ما، از نتیجه یک مسابقه مهمتر باشد.
و شاید سؤال اصلی همین باشد:
ما در ورزش دانشآموزی فقط قهرمان تربیت میکنیم، یا انسان؟
من فکر میکنم اگر قرار است ورزش دانشآموزی واقعاً «تربیتی» باشد، پاسخ باید روشن باشد:
اول انسان؛ و اگر قهرمانی هم از دل آن بیرون آمد، چه بهتر.
ابوالفضل بجانی
تحصیلکرده جامعهشناسی | 273 |
| 19 | یک میز ناهار، چند کودک و معنای واقعی ورزش تربیتی
در جریان مسابقات مرحله کشوری ورزش دانشآموزی در قم، هنگام ناهار کنار مسئولان، ناظران و معاونان استان نشسته بودم. چشمم به میز دیگری افتاد؛ چند دانشآموز کمسنوسال، آرام و پکر نشسته بودند و هنوز غذایشان هم نرسیده بود. دلم نیامد بیتفاوت از کنارشان بگذرم. | 169 |
| 20 | یک میز ناهار، چند کودک و معنای واقعی ورزش تربیتی
در جریان مسابقات مرحله کشوری ورزش دانشآموزی در قم، هنگام ناهار کنار مسئولان، ناظران و معاونان استان نشسته بودم. چشمم به میز دیگری افتاد؛ چند دانشآموز کمسنوسال، آرام و پکر نشسته بودند و هنوز غذایشان هم نرسیده بود. دلم نیامد بیتفاوت از کنارشان بگذرم.
بلند شدم و رفتم سر میز آنها.
گفتم:
«من ابوالفضلم. میخوام با شما دوست بشم. اگر افتخار میدید، شما هم اسمتون رو به من بگید.»
سایمان، آرتا، مهدی، محمد و چند دوست دیگر خودشان را معرفی کردند. کمکم سر صحبت باز شد؛ از مدرسهشان گفتند، از رشته ورزشیشان، از مسابقات و از اینکه چطور به این مرحله رسیدهاند.
مربیهایشان هم آمدند و کنارمان نشستند.
یکی از مربیها جملهای گفت که بیشتر به فکر فرو رفتم:
«من میتوانستم همه بازیکنانم را از پایه نهم انتخاب کنم، اما عمداً چند دانشآموز هفتم و هشتم را آوردم. میخواستم این بچهها میدان ببینند، تجربه کنند و برای سالهای آینده آماده شوند.»
اما مسئله اینجا بود که فرصت بازی به آنها نرسیده بود.
برای همین ناراحت بودند.
و اینجا بود که با خودم فکر کردم:
گاهی یک تصمیم کاملاً درست فنی، اگر با گفتوگو و همراهی تربیتی همراه نباشد، میتواند برای یک کودک معنای دیگری پیدا کند.
با بچهها صحبت کردیم.
گفتم:
«میدونید از بین حدود ۱۶ میلیون دانشآموز، فقط حدود ۷ هزار نفر فرصت حضور در این مرحله از مسابقات رو پیدا کردند؟ شما جزو همین چند هزار نفرید. خیلیها حتی فرصت رسیدن به اینجا رو هم پیدا نکردند.»
بعد برایشان توضیح دادم که نقش آنها فقط بازی کردن نیست.
اگر امروز وارد زمین نشدهاند، هنوز میتوانند یاد بگیرند، تجربه کنند، از مربی و بازیکنان دیگر بیاموزند، با دانشآموزان استانهای دیگر دوست شوند، فرهنگ اردو و رقابت را تجربه کنند و برای سالهای آینده آمادهتر شوند.
البته دلشان کاملاً باز نشد؛ و طبیعی هم بود.
هر کسی که ورزش کرده باشد میداند ذخیره ماندن سخت است.
اما شاید همین تجربه هم بخشی از تربیت باشد.
ما گاهی ورزش دانشآموزی را فقط در زمین مسابقه میبینیم؛ در حالی که بخش بزرگی از تربیت، بیرون از زمین اتفاق میافتد:
در انتظار کشیدن،
در تشویق کردن همتیمی،
در پذیرفتن تصمیم مربی،
در کنار آمدن با شکست،
در دوستی با رقیب،
در تحمل نیمکتنشینی،
و در یاد گرفتن اینکه همیشه قرار نیست مرکز توجه باشیم.
به همین دلیل است که معتقدم مسابقات دانشآموزی فقط برای کشف قهرمان نیست؛ خودِ مسابقه یک محیط تربیتی است.
کودک باید بیاید، ببیند، تجربه کند، اشتباه کند، شکست بخورد، یاد بگیرد، دوست پیدا کند و دوباره تلاش کند.
اگر امروز یک دانشآموز هفتمی یا هشتمی روی نیمکت نشسته، شاید ما فقط یک «بازیکن ذخیره» ببینیم؛ اما اگر درست نگاه کنیم، یک نسل آینده را میبینیم که امروز دارد اولین تجربههای جدی خود را از ورزش، رقابت و زندگی به دست میآورد.
آن روز با بچهها عکس گرفتیم و با هم دوست شدیم.
به آنها گفتم اگر تهران آمدید، حتماً به من سر بزنید. اگر هم دوباره به شهرشان بروم، حتماً پیگیرشان خواهم شد.
برای من، شاید یکی از شیرینترین بخشهای حضور در ورزش دانشآموزی همین باشد؛ اینکه گاهی در میان هزاران مسابقه و برنامه و جلسه، یک لحظه توقف کنی، کنار یک میز بنشینی و چند دقیقه با چند کودک حرف بزنی.
شاید همان چند دقیقه، برای آنها و حتی برای خود ما، از نتیجه یک مسابقه مهمتر باشد.
و شاید سؤال اصلی همین باشد:
ما در ورزش دانشآموزی فقط قهرمان تربیت میکنیم، یا انسان؟
من فکر میکنم اگر قرار است ورزش دانشآموزی واقعاً «تربیتی» باشد، پاسخ باید روشن باشد:
اول انسان؛ و اگر قهرمانی هم از دل آن بیرون آمد، چه بهتر.
ابوالفضل بجانی
تحصیلکرده جامعهشناسی | 12 |
