شعر و غزل امروز
前往频道在 Telegram
آرشیوی از بهترین سروده های ایران و جهان تبلیغ نداریم asru.blogfa.com وبلاگ @asr_u ادمین
显示更多2 580
订阅者
-424 小时
+47 天
+130 天
帖子存档
2 580
یک صبح بیدار میشویم و میبینیم
که باران تند میبارد
نه بر گیاهان و کشتزاران و پنجرهها
باران میبارد
نه بر استخوان خستهی کوه،
یا گلدان یا پرندههای نشسته روی سیم برق
یک صبح با صدای بارانی که تند میبارد
بارانی که نمیبارد بر چتر، بیدار میشویم
و میبینیم باران قطرهقطره میریزد
بر دکهی روزنامهفروشی
و کلمات خون و خونریزی
با هر قطره باران از روزنامه
قطرهقطره میچکد
قطرهقطره میریزد.
#بیژن_نجدی
@asru1
2 580
اگر از نوشتن این مرثیه
فارغ شوم
برای تو خواهم گفت
من سرانجام
به کجای این جهان
خواهم گریخت...
#احمدرضا_احمدی
@asru1
2 580
قلبم گواهی میدهد!
من قلبم را هم بالا آوردهام. به همراه استفراغهایم. در آخر میفهمم تمام کلمات بیهوده بودهاند.
#ساموئل_بکت
#نام_ناپذیر
@asru1
2 580
اگر قرار است چاقویی در شکمت فرو کنند، لااقل کار را با همان قیافه قاتلانه و نفرتانگیز انجام دهند، نه اینکه همزمان به تو لبخند بزنند و امیدواری بیهوده بدهند. مثلا بگویند: نگران نباش، چیزی نیست، شش ضربه هم بخوری، مثل قبل سالم خواهی بود...
#ژوزه_ساراماگو
@asru1
2 580
غنیمتی ست تو را داشتن.
در این گذار،
که بر وحشت است و بر ظلمات،
شبِ سترونِ دلگیر
از زنجیر میگذرد.
فدای گیسویت، اما:
تو با منی و
تو تا با من باشی
شب از نوازشِ گیسویت،
از حریر میگذرد.
تو از کدام افق میآیی
که پاکبازتر از خورشیدی؟
صنوبری چو تو چون میروید
در پلشتی این لوش و لاشهزار؟
خدا را! بگو بدانم کدام گوشهی این خاک
پاک مانده نگارا؟
شب از کدام سو میوزد
که روشنم من و تاریک
و از ستاره و غم سرشارم؟
آه! باری! بگذریم…
به سوی من چو میآیی
تمامِ تن
تپش و بال میشوم
چو در تو مینگرم
زلال میشوم
سخن چو میگویی
آفتاب برمیآید
و میپذیرم من
که هیچ زشت و دروغ و دغا نمیپاید
و میسرایم
با نایی از سکوت
که مولوی حق داشت
هماره عاشق بودن را
هماره بسراید.
#اسماعیل_خویی
@asru1
2 580
اینجا
آسمان
خیلی راحت به ابر دروغ میگوید،
ابر میداند آسمان دارد دروغ میگوید،
اما باور میکند.
اینجا
ابر
خیلی راحت به باران دروغ میگوید،
باران میداند ابر دارد دروغ میگوید،
اما باور میکند.
اینجا
باران
خیلی راحت به درخت دروغ میگوید،
و درخت به خاک
و خاک به آدمی
و آدمی به آدمی.
هی آدمی...آدمی!
#سیدعلی_صالحی
@asru1
2 580
در کوچه باد میآید
این ابتدای ویرانیست
آن روز هم که دستهای تو ویران شدند
باد میآمد
ستارههای عزیز
ستارههای مقوایی عزیز
وقتی در آسمان، دروغ وزیدن میگیرد
دیگر چگونه میشود به سورههای رسولانِ سرشکسته پناه آورد؟
ما مثلِ مردههای هزاران هزار ساله به هم میرسیم و آنگاه
خورشید بر تباهی اجسادِ ما قضاوت خواهد کرد
من سردم است
من سردم است
و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد...
#فروغ_فرخزاد
@asru1
2 580
فراموش میشوی
گویی که هرگز نبودهیی
مانندِ مرگ یک پرنده
مانندِ یک کنیسهی متروکه فراموش میشوی
مثلِ عشقِ یک رهگذر
و مانندِ یک گل در باد،
فراموش میشوی...
#محمود_درویش
@asru1
2 580
البیوت تموت اذا غاب سکانها...
و أشارت الی قلبها.
گفت: خانهها در غیابِ ساکنانشان
خواهند مرد و سپس به
قلباش اشاره کرد
#محمود_درویش
@asru1
2 580
عسلِ وحشی بوی آزادی میدهد
خاک بوی خورشید
دهانِ زن بوی بنفشه
و طلا هیچ عطری ندارد.
بوی آب بوی میخک است
بوی سیب بوی عشق
همه دریافتیم اما، که همیشهی خدا
خون، فقط بوی خون میدهد...
#آنا_آخماتووا
@asru1
2 580
من نمیتوانستم
تمامیِ روز را برای تو بیاورم
یک میخکِ کوچکِ وحشی
که تاکنون دستِ شهر به آن نرسیده است.
آیا تو میخواستی گوزنها را بیاورم؟
یا جنگل را؟
یا تمامیِ صداها را؟
آیا او
همان زنیست
که به من میگوید:
اهلِ کجایی؟
شاید آنکه در انتظارِ آب بودی
آبی که هیچ خزهیی در آن نروییده باشد
شاید هم آن صخرهی لغزنده
که هزاران سالِ پیش به رنگِ قرمزِ قرمز درآمده است.
بفرمایید!
همگی در اینجاست:
در این گلِ کوچک.
#جنگیز_بکتاش (#چنگیز_بکتاش)
ترجمه #ابوالفضل_پاشا
@asru1
2 580
وقتی تو را دوست میدارم
ماه از من طلوع میکند
و تابستانی زاده میشود
گنجشگان مهاجر باز میآیند
و چشمهها سرشار میشوند.
وقتی به قهوهخانه میروم
دوستانم
گمان میکنند که بوستانم!
#نزار_قبانی
@asru1
2 580
حالا که آمده ای
قبول کن
جاده ها به جایی نمی رسند
این بار از مسیر رودخانه می رویم
حالا که آمده ای
تازه می فهمم
احساس آن دهقان پیر
و مزه ی دعای باران را
حالا که آمده ای
باز هم به گیلاس آباد می رویم
به آن باغبان بگو نگران نباشد
ما گیلاس ها را نمی چینیم
فقط با گیلاس ها حرف می زنیم
#محمدرضا_عبدالملکیان
@asru1
2 580
حالا که آمده ای
قبول کن جاده ها به جایی نمی رسند
اینبار از مسیر رودخانه می رویم.
#محمدرضا_عبدالملکیان
@asru1
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
