uz
Feedback
شعر و غزل امروز

شعر و غزل امروز

Kanalga Telegram’da o‘tish

آرشیوی از بهترین سروده های ایران و جهان تبلیغ نداریم asru.blogfa.com وبلاگ @asr_u ادمین

Ko'proq ko'rsatish
2 589
Obunachilar
-224 soatlar
+47 kunlar
+2330 kunlar
Postlar arxiv
چه نمایش هراس‌انگیزی اگر قلبم را روی صورتم می‌گذاشتم و در دنیا قدم می‌زدم. #سیلویاپلات @asru1

Tolooe man Mohsen Namjoo.mp36.60 MB

جامِ آخر را می‌نوشم برای خانه‏‌ی ويران، برای زندگیِ قهرآلودِ خود، برای تنهايی، در حينِ با هم بودن. و برای تو من می‌نوشم، برای دروغِ لب‏‌های خيانت‌گرت به من، برای سرمای بی‌جانِ چشمان‌ات، برای آن‌که دنيا زمخت و بی‌رحم بود، و برای آن‌که خدا هم نجات‏‌مان نداد... #آنا_آخماتووا ترجمه #احمد_پوری @asru1

 من دوست دارم پیش از تو بمیرم  فکر می‌کنی آن‌ که بعدتر می‌میرد، آن که پیش‌تر مرده را پیدا می‌کند؟ من فکر نمی‌کنم چنین باشد. به‌تر این است که مرا - پس از مرگ - بسوزانی و خاکسترم را درونِ ظرفی روی شومینه‌‌ی اتاق‌ات نگه داری ظرف، شیشه‌یی باشد شیشه‌یی شفاف و بی‌رنگ تا بتوانی مرا در درون‌اش ببینی... متوجه از خود‌گذشتگی‌ام هستی؟ برای ماندن در کنارِ تو. گذشتم از خاک شدن گذشتم از گُل شدن و غباری شده در کنارِ تو می‌زیم. بعدها، وقتی تو نیز مُردی درونِ شیشه‌ام می‌آیی و آن‌جا باهم‌دیگر زندگی می‌کنیم در آمیزشِ خاکسترت با خاکسترم تا هنگامی که عروسی حواس‌پرت یا نوه‌یی ناخلف ما را از آن‌جا به زمین بیاندازد... #ناظم_حکمت ترجمه #علی‌رضا_شعبانی

@asru1 شانه خالی نمی‌كنم، زيرا با تو همواره رو به رو هستم باش تا صبح دولتم بدمد شانه خالی نكن، بگو هستم يا بگو از چه دوستم داری يا نگو ترک خانه خواهی گفت هم بگو هم نگو، كه من عمری‌ست خسته از اين بگومگو هستم بعد ازین رد گريه‌هايم را جاده‌ها چشم بسته می‌خوانند چمدان‌های خسته می‌دانند رهسپار كدام سو هستم من تو را برگزيدم از همه‌ی دلبرانی كه عاشقم بودند همه‌ی عاشقان من اويند من هم از عاشقان او هستم خاطرت هست قايقی كه شكست سينه‌ای از كدام دريا بود پس به خاطر نگه ندار امروز سكه‌ای در كدام جو هستم مهربان! حرف داشتم با تو يک جهان حرف داشتم با تو يک جهان حرف بودم و حالا عقده‌ای مانده در گلو هستم در اتاقی كه بی تو قبر من است روی تختی كه جای خالی تو ست چون تو گرمم نمی‌كنی كفنم تو كه سردت شود پتو هستم تو كه تنها شوی به غير از من به سراغ كسی نخواهی رفت من كه تنهاتر از توام، تنها با تو محتاج گفتگو هستم زنِ شومرده‌ای ست زندگی‌ام چشم غسالخانه‌ای دارم زندگان تمام دنيا را با همين گريه مرده شو هستم سرم از آستانه‌ات خالی‌ست جای من روی شانه‌ات خالی‌ست تا ابد نيستی و با اين حال تا ابد با تو رو به رو هستم #حسين_صفا @asru1

photo content

لبخندش حدود ساعت نه را نشان می‌داد حرف که می‌زد آسمان آبی می‌شد آنقدر که دست آدمی رنگ می‌گرفت. #رضا_بروسان @asru1

می گویند: گیسوان طلایی‌ات براق و درخشان است تو ای اندوه، وشانه‌های نیرومندی داری همچو سنگفرش‌های گرد، مرا در بر بگیر محبوب من مرا به آغوش نحیف‌ات بگیر تو ای بی‌دین سلحشور. #محمد_ماغوط @asru1

من اندوه‌گین نیستم من اندوه جهان‌ام! در سینه‌ام سرزمینی‌ست که می‌گرید.. #غادة_السمان @asru1

شعر و غزل امروز @asru1 خالــی ام چون باغ بودا ، خالی از نیلوفرانش خالی ام چون آسمان شب زده بی اخترانش خلق، بی جان، شهر گورستان و ما در غار پنهان یأس و تنهایـــی ِ من ، مانند لوط و دخترانش پاره پاره مغربم، با من نه خورشیدی، نه صبحی نیمــی از آفاقــم اما ، نیمه ی بـــی خاورانش سرزمین مرگم اینک، برکه هایش دیدگانم وین دل توفانی ام، دریای خون بی کرانش پیش رویم شهر را بر سر سیه چادر کشیده روسری هــای عــزا از داغ دیـده مادرانش عیب از آنان نیست من دل مرده ام کز هیچ سویی در نمــی گیرد مرا ، افســـون ِ شهـر و دلبرانش جنگجویــــی خسته ام بعد از نبــــردی نابرابر پیش رویش پشته ای از کشته ی هم سنگرانش دعوی ام عشق است و معجز شعر و پاسخ طعن و تهمت راست چـــون پیغمبری رو در روی ناباورانش #حسین_منزوی @asru1

ماریا مرا نمی‌خواهی؟ مرا نمی‌خواهی افسوس باید باز بکشم بار قلبم را با درد و با اندوه آن‌سان که سگی باز می‌کشد تا لانه اشکریزان پایش را که از جا کنده است قطار. #ولادیمیر_مایاکوفسکی ترجمه: #مدیا_کاشیگر @asru1

زیر زبانم است در هر کجا که باشم تا هر کجا بروم نام تو یک ساقه‌ی تر گندم یک قاچ سیب، یک گل سرخ یک برگ سبز نارنج #منوچهر_آتشی @asru1

آیا ققنوس‌های جوان از خاکسترم سر بر خواهند کشید تا ستارگان آسمان را باج بگیرند؟ نمی‌دانم ولی می‌دانم که یغما شده‌ای چون من به آسانی تسلیمِ نومیدی نمی‌شود دیگر چیزی ندارم که به یغما برود. #رضا_براهنی @asru1

وطن ای گرامی‌تر از هرچه هست تو مهمانسرا نیستی خانه‌ای بمیرم ولیکن نبینم که تو لگدکوب اسبان بیگانه‌ای #علی‌اکبر_یاغی‌تبار @asru1

بی تو اندوه جنوبم شعر و خوانش #محمد_ابراهیمی @asru1

با هیجانی آرام، چشمانِ کاغذی صبح را گشودم... و بوی باروت را از خطوطِ مرزی احساس کردم... هیچ خبری برای ما، بعد از گذشت بیست سال، توفان و تندباد نیست... دلیلی برای خوش‌دلی و شادمانی نداریم، و هیچ، برای آن‌که فریادش زنیم. دریای تاریخ یاغی است... ما، در وسعت‌اش، از میان تهدیدِ مهیبِ جنگ، خواهیم گذشت. هم‌چو زورق‌هایی که امواجِ دریا را کنار می‌زنند... #ولادیمیر_مایاکوفسکی ترجمه #سارا_ابوطالبی @asru1

در آستانه‌ی پیری گلایه از شب دنیا بد است مرد حسابی! به احترام دیازپام بدون قصه و بوسه تلاش کن که بخوابی @asru1

و گریستم در نبودِ تو طوری که گویی قبل از این انجام‌اش نداده‌ام گریستم با تمامِ وجودم گریستم که گویی نمی‌گریم بل‌که آب می‌شوم یک‌مرتبه و فرومی‌ریزم. #محمود_درویش @asru1

هر آشنایی تازه، اندوهی تازه است. مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان. هر سلام، سرآغاز دردناک یک خداحافظی‌ست. #نادر_ابراهیمی بار دیگر، شهری که دوست می‌داشتم

🌸یه خط شعر🌸