شعر و غزل امروز
Kanalga Telegram’da o‘tish
آرشیوی از بهترین سروده های ایران و جهان تبلیغ نداریم asru.blogfa.com وبلاگ @asr_u ادمین
Ko'proq ko'rsatish2 584
Obunachilar
+524 soatlar
+137 kunlar
+630 kunlar
Postlar arxiv
2 584
یک صبح بیدار میشویم و میبینیم
که باران تند میبارد
نه بر گیاهان و کشتزاران و پنجرهها
باران میبارد
نه بر استخوان خستهی کوه،
یا گلدان یا پرندههای نشسته روی سیم برق
یک صبح با صدای بارانی که تند میبارد
بارانی که نمیبارد بر چتر، بیدار میشویم
و میبینیم باران قطرهقطره میریزد
بر دکهی روزنامهفروشی
و کلمات خون و خونریزی
با هر قطره باران از روزنامه
قطرهقطره میچکد
قطرهقطره میریزد.
#بیژن_نجدی
@asru1
2 584
اگر از نوشتن این مرثیه
فارغ شوم
برای تو خواهم گفت
من سرانجام
به کجای این جهان
خواهم گریخت...
#احمدرضا_احمدی
@asru1
2 584
قلبم گواهی میدهد!
من قلبم را هم بالا آوردهام. به همراه استفراغهایم. در آخر میفهمم تمام کلمات بیهوده بودهاند.
#ساموئل_بکت
#نام_ناپذیر
@asru1
2 584
اگر قرار است چاقویی در شکمت فرو کنند، لااقل کار را با همان قیافه قاتلانه و نفرتانگیز انجام دهند، نه اینکه همزمان به تو لبخند بزنند و امیدواری بیهوده بدهند. مثلا بگویند: نگران نباش، چیزی نیست، شش ضربه هم بخوری، مثل قبل سالم خواهی بود...
#ژوزه_ساراماگو
@asru1
2 584
غنیمتی ست تو را داشتن.
در این گذار،
که بر وحشت است و بر ظلمات،
شبِ سترونِ دلگیر
از زنجیر میگذرد.
فدای گیسویت، اما:
تو با منی و
تو تا با من باشی
شب از نوازشِ گیسویت،
از حریر میگذرد.
تو از کدام افق میآیی
که پاکبازتر از خورشیدی؟
صنوبری چو تو چون میروید
در پلشتی این لوش و لاشهزار؟
خدا را! بگو بدانم کدام گوشهی این خاک
پاک مانده نگارا؟
شب از کدام سو میوزد
که روشنم من و تاریک
و از ستاره و غم سرشارم؟
آه! باری! بگذریم…
به سوی من چو میآیی
تمامِ تن
تپش و بال میشوم
چو در تو مینگرم
زلال میشوم
سخن چو میگویی
آفتاب برمیآید
و میپذیرم من
که هیچ زشت و دروغ و دغا نمیپاید
و میسرایم
با نایی از سکوت
که مولوی حق داشت
هماره عاشق بودن را
هماره بسراید.
#اسماعیل_خویی
@asru1
2 584
اینجا
آسمان
خیلی راحت به ابر دروغ میگوید،
ابر میداند آسمان دارد دروغ میگوید،
اما باور میکند.
اینجا
ابر
خیلی راحت به باران دروغ میگوید،
باران میداند ابر دارد دروغ میگوید،
اما باور میکند.
اینجا
باران
خیلی راحت به درخت دروغ میگوید،
و درخت به خاک
و خاک به آدمی
و آدمی به آدمی.
هی آدمی...آدمی!
#سیدعلی_صالحی
@asru1
2 584
در کوچه باد میآید
این ابتدای ویرانیست
آن روز هم که دستهای تو ویران شدند
باد میآمد
ستارههای عزیز
ستارههای مقوایی عزیز
وقتی در آسمان، دروغ وزیدن میگیرد
دیگر چگونه میشود به سورههای رسولانِ سرشکسته پناه آورد؟
ما مثلِ مردههای هزاران هزار ساله به هم میرسیم و آنگاه
خورشید بر تباهی اجسادِ ما قضاوت خواهد کرد
من سردم است
من سردم است
و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد...
#فروغ_فرخزاد
@asru1
2 584
فراموش میشوی
گویی که هرگز نبودهیی
مانندِ مرگ یک پرنده
مانندِ یک کنیسهی متروکه فراموش میشوی
مثلِ عشقِ یک رهگذر
و مانندِ یک گل در باد،
فراموش میشوی...
#محمود_درویش
@asru1
2 584
البیوت تموت اذا غاب سکانها...
و أشارت الی قلبها.
گفت: خانهها در غیابِ ساکنانشان
خواهند مرد و سپس به
قلباش اشاره کرد
#محمود_درویش
@asru1
2 584
عسلِ وحشی بوی آزادی میدهد
خاک بوی خورشید
دهانِ زن بوی بنفشه
و طلا هیچ عطری ندارد.
بوی آب بوی میخک است
بوی سیب بوی عشق
همه دریافتیم اما، که همیشهی خدا
خون، فقط بوی خون میدهد...
#آنا_آخماتووا
@asru1
2 584
من نمیتوانستم
تمامیِ روز را برای تو بیاورم
یک میخکِ کوچکِ وحشی
که تاکنون دستِ شهر به آن نرسیده است.
آیا تو میخواستی گوزنها را بیاورم؟
یا جنگل را؟
یا تمامیِ صداها را؟
آیا او
همان زنیست
که به من میگوید:
اهلِ کجایی؟
شاید آنکه در انتظارِ آب بودی
آبی که هیچ خزهیی در آن نروییده باشد
شاید هم آن صخرهی لغزنده
که هزاران سالِ پیش به رنگِ قرمزِ قرمز درآمده است.
بفرمایید!
همگی در اینجاست:
در این گلِ کوچک.
#جنگیز_بکتاش (#چنگیز_بکتاش)
ترجمه #ابوالفضل_پاشا
@asru1
2 584
وقتی تو را دوست میدارم
ماه از من طلوع میکند
و تابستانی زاده میشود
گنجشگان مهاجر باز میآیند
و چشمهها سرشار میشوند.
وقتی به قهوهخانه میروم
دوستانم
گمان میکنند که بوستانم!
#نزار_قبانی
@asru1
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
