uk
Feedback
شعر و غزل امروز

شعر و غزل امروز

Відкрити в Telegram

آرشیوی از بهترین سروده های ایران و جهان تبلیغ نداریم asru.blogfa.com وبلاگ @asr_u ادمین

Показати більше
2 580
Підписники
-424 години
+47 днів
+130 день
Архів дописів
🌸یه خط شعر🌸

تو مژده‌ی آزادی هستی از بلندگوی زندان برای محکومی از یاد رفته. #رسول_یونان @asru1

یک صبح بیدار می‌شویم و می‌بینیم که باران تند می‌بارد نه بر گیاهان و کشتزاران و پنجره‌ها باران می‌بارد نه بر استخوان خسته‌ی کوه، یا گلدان یا پرنده‌های نشسته روی سیم برق یک صبح با صدای بارانی که تند می‌بارد بارانی که نمی‌بارد بر چتر، بیدار می‌شویم و می‌بینیم باران قطره‌قطره می‌ریزد بر دکه‌ی روزنامه‌فروشی و کلمات خون و خون‌ریزی با هر قطره باران از روزنامه قطره‌قطره می‌چکد قطره‌قطره می‌ریزد. #بیژن_نجدی @asru1

اگر از نوشتن این مرثیه فارغ شوم برای تو خواهم گفت من سرانجام به کجای این جهان خواهم گریخت... #احمدرضا_احمدی @asru1

پس از آن‌ که انزوای من به پایان رسید من مسافر کجا خواهم بود؟ #احمدرضا_احمدی @asru1

قلبم گواهی می‌دهد! من قلبم را هم بالا آورده‌ام. به همراه استفراغ‌هایم. در آخر می‌فهمم تمام کلمات بیهوده بوده‌اند. #ساموئل_بکت #نام_ناپذیر @asru1

اگر قرار است چاقویی در شکمت فرو کنند، لااقل کار را با همان قیافه قاتلانه و نفرت‌انگیز انجام دهند، نه اینکه همزمان به تو لبخند بزنند و امیدواری بیهوده بدهند. مثلا بگویند: نگران نباش، چیزی نیست، شش ضربه هم بخوری، مثل قبل سالم خواهی بود... #ژوزه_ساراماگو @asru1

غنیمتی ست تو را داشتن. در این گذار، که بر وحشت است و بر ظلمات، شبِ سترونِ دلگیر از زنجیر می‌گذرد. فدای گیسویت، اما: تو با منی و تو تا با من باشی شب از نوازشِ گیسویت، از حریر می‌گذرد. تو از کدام افق می‌آیی که پاکبازتر از خورشیدی؟ صنوبری چو تو چون می‌روید در پلشتی این لوش و لاشه‌زار؟ خدا را! بگو بدانم کدام گوشه‌ی این خاک پاک مانده نگارا؟ شب از کدام سو می‌وزد که روشنم من و تاریک و از ستاره و غم سرشارم؟ آه! باری! بگذریم… به سوی من چو می‌آیی تمامِ تن تپش و بال می‌شوم چو در تو می‌نگرم زلال می‌شوم سخن چو می‌گویی آفتاب برمی‌آید و می‌پذیرم من که هیچ زشت و دروغ و دغا نمی‌پاید و می‌سرایم با نایی از سکوت که مولوی حق داشت هماره عاشق بودن را هماره بسراید. #اسماعیل_خویی @asru1

اینجا آسمان خیلی راحت به ابر دروغ می‌گوید، ابر می‌داند آسمان دارد دروغ می‌گوید، اما باور می‌کند. اینجا ابر خیلی راحت به باران دروغ می‌گوید، باران می‌داند ابر دارد دروغ می‌گوید، اما باور می‌کند. اینجا باران خیلی راحت به درخت دروغ می‌گوید، و درخت به خاک و خاک به آدمی و آدمی به آدمی. هی آدمی...آدمی! #سیدعلی_صالحی @asru1

در کوچه باد می‌آید این ابتدای ویرانی‌ست آن روز هم که دست‌های تو ویران شدند باد می‌آمد ستاره‌های عزیز ستاره‌های مقوایی عزیز وقتی در آسمان، دروغ وزیدن می‌گیرد دیگر چگونه می‌شود به سوره‌های رسولانِ سرشکسته پناه آورد؟ ما مثلِ مرده‌های هزاران هزار ساله به هم می‌رسیم و آن‌گاه خورشید بر تباهی اجسادِ ما قضاوت خواهد کرد من سردم است من سردم است و انگار هیچ‌وقت گرم نخواهم شد... #فروغ_فرخ‌زاد @asru1

فراموش می‌شوی گویی که هرگز نبوده‌یی مانندِ مرگ یک پرنده مانندِ یک کنیسه‌ی متروکه فراموش می‌شوی مثلِ عشقِ یک ره‌گذر و مانندِ یک گل در باد، فراموش می‌شوی... #محمود_درویش @asru1

البیوت تموت اذا غاب سکانها... و أشارت الی قلبها. گفت: خانه‌ها در غیابِ ساکنان‌شان خواهند مرد و سپس به قلب‌اش اشاره کرد #محمود_درویش @asru1

عسلِ وحشی بوی آزادی می‌دهد خاک بوی خورشید دهانِ زن بوی بنفشه و طلا هیچ عطری ندارد. بوی آب بوی میخک است بوی سیب بوی عشق همه دریافتیم اما، که همیشه‌ی خدا خون، فقط بوی خون می‌دهد... #آنا_آخماتووا @asru1

من نمی‌توانستم تمامیِ روز را برای‌ تو بیاورم یک میخکِ کوچکِ وحشی که تاکنون دستِ شهر به آن نرسیده است. آیا تو می‌خواستی گوزن‌ها را بیاورم؟ یا جنگل را؟ یا تمامیِ صداها را؟ آیا او همان زنی‌ست که به من می‌گوید: اهلِ کجایی؟ شاید آن‌که در انتظارِ آب بودی آبی که هیچ خزه‌یی در آن نروییده باشد شاید هم آن صخره‌ی لغزنده که هزاران سالِ پیش به رنگِ قرمزِ قرمز درآمده است. بفرمایید! همگی‌ در این‌جاست: در این گلِ کوچک. #جنگیز_بکتاش (#چنگیز_بکتاش) ترجمه #ابوالفضل_پاشا @asru1

Con-La-Misma-Piedra.mp39.18 MB

زخم تبرت مانده، ولی جای شکایت شادم که نگه داشته ام از تو نشانه! #سجاد_سامانی @asru1

روشن چراغ صاعقه‌ات باد همچنان ای آنکه هیچ رحم نکردی به خرمنم #حسین_منزوی @asru1

وقتی تو را دوست می‌دارم ماه از من طلوع می‌کند و تابستانی زاده می‌شود گنجشگان مهاجر باز می‌آیند و چشمه‌ها سرشار می‌شوند. وقتی به قهوه‌خانه می‌روم دوستانم گمان می‌کنند که بوستانم! #نزار_قبانی @asru1

حالا که آمده ای قبول کن جاده ها به جایی نمی رسند این بار از مسیر رودخانه می رویم حالا که آمده ای تازه می فهمم احساس آن دهقان پیر و مزه ی دعای باران را حالا که آمده ای باز هم به گیلاس آباد می رویم به آن باغبان بگو نگران نباشد ما گیلاس ها را نمی چینیم فقط با گیلاس ها حرف می زنیم #محمدرضا_عبدالملکیان @asru1

حالا که آمده ای قبول کن جاده ها به جایی نمی رسند اینبار از مسیر رودخانه می رویم. #محمدرضا_عبدالملکیان @asru1