شعر و غزل امروز
Відкрити в Telegram
آرشیوی از بهترین سروده های ایران و جهان تبلیغ نداریم asru.blogfa.com وبلاگ @asr_u ادمین
Показати більше2 628
Підписники
Немає даних24 години
+37 днів
+1030 днів
Архів дописів
2 628
من پشت پلکهای خودم گریه میکنم
شب را در انتهای خودم گریه میکنم
هم زنده در ملافه فرو میروم به مرگ
هم مرده در رثای خودم گریه میکنم
در منزل جدید خودم چال میشوم
در مجلس عزای خودم گریه میکنم
خود را کنار مرگ به پایان رساندهام
حالا از ابتدای خودم گریه میکنم
□
نامه نوشتم از تو به خود، گفتهام: "بیا"!
در نامهات برای خودم گریه می کنم
می گویم: " آه نامه رسیده، بیا برو "!
افتادهام به پای خودم گریه میکنم
این نامه مملو از مِه و اَبر است، پس چرا
جای تو هم، به جای خودم گریه میکنم
«من» میرود سراغ خودش را بگیرد و
من پشت رد پای خودم گریه میکنم
□
باران گرفته صحن اتاق مرا، بخند!
از شوق، پابهپای خودم گریه میکنم
#محمدرضا_حاج_رستمبگلو
2 628
برای همهی ما
همهی روزها فراموش میشوند
به جز همان یک روز
که نشانی آن را
به هیچکس نگفتیم.
#محمدرضا_عبدالملکیان
@asru1
2 628
أیها الحزن...
ألم تؤلمک رکبتاک
من الجثو فوق صدورنا...؟!
ای اندوه...
آیا زانوانت
از زانو زدن بر سینههامان
بهدرد نیامد...؟!
#امین_معلوف
@asru1
2 628
وطنم،
من تو را در تو
جستجو میکنم
و جز چینهای دستانت را
بر پیشانیها نمیبینم
وطنم!
آیا در ویرانهها
روزنی باز خواهی کرد؟
#محمود_درویش
@asru1
2 628
من آرام شدهام
آرام
آنقدر كه يك خورشيد و يك ماه را
میتوانم چون مادرى،
دو طرفِ سينهام بخوابانم و بگويم
تحمل كنيد، تحمل
بايد ادامه دهيم.
#شهرام_شيدايى
@asru1
2 628
#بهمن_علاءالدین ناموَر به #مسعود_بختیاری (۲۰ مهر ۱۳۱۹ مسجدسلیمان - ۱۲ آبان ۱۳۸۵ کرج) خواننده، ترانهسُرا و آهنگساز موسیقی لری بختیاری
2 628
@asru1
در آن درازترين شب كه آب يخ زده بود
كنار پنجرهام آفتاب يخ زده بود
در آن شبى كه درختان عقيم گرديدند
در آن شبى كه جنينِ سحاب يخ زده بود
شبى كه محتسب از مست كينه در دل داشت
و جام عقدهگشاى شراب یخ زده بود
شبى كه غنچه ز ترس تبر نمىخنديد
و در پیالهٔ چشمش گلاب يخ زده بود
شبى كه آینه تصوير را نمىفهميد
و در برابر پرسش، جواب يخ زده بود
شبى كه دم زدن از عشق كفر مطلق بود
شبى كه عاطفه از اضطراب يخ زده بود
تو با كدام غزل عشق را صلا دادى؟
كه بر گلوى تو آن شب طناب يخ زده بود
#محمد_سلمانی
@asru1
2 628
به قهوهخانه رفتم
تا فراموش کنم
عشقمان را و دفن کنم
اندوه خود را، اما
تو پدیدار شدی
از فنجان قهوهام:
گل رُزی سفید.
نزار قبانی
2 628
@asru1
ناگاه عشق، عشق نه چیزی عجیبتر
چیزی شبیه زلزله اما مهیبتر
چیزی غریب رنگ نگاه کبوتران
در عمق چشمهای تو حتی غریبتر
رفتم میان باغ اساطیری گناه
در جستجوی میوه ای از سیب سیبتر
تنها همین همین که بگویم نیافتم
از چشم های روشن تو دلفریبتر
«بر پوست کشیدهی شب»* دست میکشم
عاشقتر و حریصتر و ناشکیبتر
اکنون منم غریق تماشای لحظههات
با چشمی از کبوتر و باران نجیبتر
*وامی از فروغ فرخزاد
#سینا_سنجری
@asru1
2 628
تمام شب
با تبری
بر اندوه من میکوفت
خواب اما آمد و
سنگهای خونین را
با آب تیره پاک کرد.
دوباره امروز زندهام.
دوباره تو را بر شانههای خویش بلند میکنم
ای زندگی.
#پابلو_نرودا
@asru1
2 628
تو فریاد چشم هایم هستی
که تا بی نهایت ادامه دارند
تا سایه ای که به وسعت هزار سایه ست
سایه ای از هزار روز بی نام و نشان
چقدر نور
در دستان گسترده ات داری
چقدر شب
در ناگهانی ستارگانی که فرو می افتند.
به دنبال تو می گردم
با انگشتانم در میان ابرها جستجو می کنم
در میان بال های پرندگان و برگ ها
و تنها منظره ی رنگ پریده ی میدان شهر پیداست..!
#هالینا_پوشویاتوسکا
@asru1
2 628
میدانم رفتنت حتمی است
همانگونه كه عشقت حتمی است
میدانم شبهايى خواهم داشت
كه در آن طولانى خواهم گريست
به اندازهی خندههاى اكنونم
و سعادت امروزم
همان اندوه آيندهام خواهد بود
اما رقص بر لبهی پرتگاهت را
به خواب شبانه ترجيح میدهم
همچون یک موميايی
كه زمان را بىحركت در تابوتش مىخواباند.
#غادة_السمان
ترجمه #محبوبه_افشاری
@asru1
2 628
خدمت شروع شد، تاريك و تـو بـه تـو
بي عكس نامزدش، بي عكس «آرزو»
شب هاي پادگان، سنگين و سرد بود
آخـر خدا چرا؟... آخـر خدا چگو....
نه... نه نمي شود، فرياد زد: برقص...
در خنده ی فـروغ، در اشك شاملو...
توي كلاهِ خود، لاتين نوشته بود
"Your hair is black, Your eyes are blue"
« - : خاتون تو رو خدا،سر به سرم نذار
اين جا هـــوا پسه، اينجـــا نگـو نگـو»
يك نامــــه آمد و شد يك تــــراژدي
اين تيتر نامه بود: «شد آرزو عرو...
س» و ستاره ها چشمك نمي زدند
انگار آسمــــان حالش گرفته بود
تصميم را گرفت، بعد از نماز صبح
با اشك در نگـــاه، با بغض در گلو
بالاي بــــــرج رفت و ماشه را چكاند
با خون خود نوشت: «نامرد آرزو...»
#حامد_عسکری
@asru1
2 628
Repost from شعر و غزل امروز
یادم آمد گلابدان بودی
وقتی افتاده بودی از منِ دست
یادم آمد گلابدان که شکست
شهر تا مدتی معطّر بود
#حسین_صفا
@asru1
