شعر و غزل امروز
Ir al canal en Telegram
آرشیوی از بهترین سروده های ایران و جهان تبلیغ نداریم asru.blogfa.com وبلاگ @asr_u ادمین
Mostrar más2 623
Suscriptores
+224 horas
+37 días
+1130 días
Archivo de publicaciones
2 623
درختان پرشکوفهی بادام را فراموش کن
این موضوع نیز
ارزشی ندارد
چیزهای بیبازگشت را نباید بهخاطر آورد
گیسوان خیست را در ظل آفتاب خشک کن
بگذار بدرخشد
در عطر مدهوشکنندهی میوههای رسیده،
گیسوان نمناک و بور و باوقارت
محبوبم، محبوبم
فصل پاییز است...
#ناظم_حکمت
ترجمه#علیرضا_شعبانی
@asru1
2 623
@asru1
با خدا که نمیشود جنگید
مرد باشی تو یا که زن باشم
پادشاه یک جهان یک نفره است
ازقضا خانمی که من باشم !
در جهانم زمین که مادر ماست
روی یک مبل کهنه لم داده
من برایش کتاب دم دادم
با جنونم که هم سخن باشم
در لباس عروسیام شادم
با رسید صداقهای معلوم
تا که کالای این معاملهها
از همین تور تا کفن باشم
پای گهوارهای نشسته ام و
این عروسک که واقعی؟ آری !
باید از این به بعد هم فکر
مادری را بلد شدن باشم
من زنم میگریزم از بدنم
خسته از اینکه عاشقم باشند
بر لبی طعم جرعههای عرق
بر تنی نقش پیرهن باشم
پر از آیات کفر آلودم
روبرویم جماعتی مومن
سجدهام میکنند و میخواهند
مریمی پاک در لجن باشم
فمنیستم گرا به زن بدهم
در ستیزی برابر مردان
تا بگویم: گناه دارم ها!
تا که هنجار را شکن باشم
هم کشیده به مادرش حوا
هم فروغیست خسته از عصیان
پادشاه یک جهان یک نفره است
از قضا خانمی که من باشم!
#محبوبه_برزمند
@asru1
2 623
برایم بنویس
زیرا همه گلهای سرخی
که به من هدیه کردی
در گلدان بلورین خود، پژمردهاند
و تنها گلهای سرخ اشعار
که برایم سرودی
هنوز سرزندهاند...
از همه گلهای جهان و همه زمانها
تنها بوی عطر
در اشعار باقی میماند...
#غاده_السمان
@asru1
2 623
در تاکهاتان
تا هنوز مانده خوشههای انگور
آی تاکبانان!
شغالان را دور گردانید
تا برسند انگورها.
#محمود_درویش
ترجمه: #صالح_بوعذار
@asru1
2 623
@asru1
من که خوابم نمیبرد، خواب و
راحتم را گرفته بیتابی
عشق من؛ نیمههای شب شده و
تو در آغوش همسرت خوابی
از تو عمری گذشته؛ اما من
با خودم فکر میکنم که هنوز
تو همان دختر جوان هستی
با همان گونههای سرخابی
فرض کن این اتاق پیش من است
و همین تخت با من خوشبخت
فرض کن این لباس خواب سفید
فرض کن این ملافهی آبی
اتفاقاً شبی رباطکریم
زیر باران من خراب شود
اتفاقاً تو هم پس از باران
اثری از خودت نمییابی
پرده را میزنم کنار، امشب
از شب پیش هم سیاهتر است
فرض کن اتفاقاً امشب هم
نیستی و به من نمیتابی
پس کجا رفته آن دو چشم قشنگ؟
آن دو تا چشم کوچک دلتنگ
کو دل تنگ کوچکت؟ کو آن
صورت مهربان مهتابی؟
در کنارت کسی که میخوابد
گونهات را چهگونه میبوسد؟
آه او را چهگونه میبوسی؟
در کنارش چهگونه میخوابی؟
باز هم قرص دیگری خوردم
بلکه مُردم، دل از تو هم کندم
و خودم را به سختی آکندم
به همین خوابهای مردابی
نتوانستم از تو دل بکنم
شب فردا به یادت افتادم
ساعتم را که کوک میکردم
فکر کردم کنار من خوابی
#حسین_صفا
@asru1
2 623
برهنه شو
قرن هاست
جهان معجزه ای به خود ندیده
برهنه شو
من لالم
و تن تو
تمام زبان ها را می فهمد
#نزار_قبانی
@asru1
2 623
ﮐﻮﭼﻪﺍﯼ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﻭﺍﻥ ﻣﻦ ﻣﯽﮔﺬﺭﺩ
ﺑﺎ ﻃﺮﺡ ﭘﻨﺠﺮﻩﺍﯼ ﺑﺮ ﺍﻧﮕﺸﺘﺎﻧﻢ
ﺣﺎﻻ ﺩﺳﺖﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭ
ﻭ ﺑﭙﯿﭻ ﺩﻭﺭ ﺗﻨﺖ
ﻭ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻧﺎﺧﻦﻫﺎﯾﻢ
ﻧﻮﮎ ﺍنگشتهایم
ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺑﮕﺬﺭﺩ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﭘﻮﺳﺖ ﺗﻮ...
#بیژن_نجدی
@asru1
2 623
@asru1
برام از سرو باورمرده تابوتی بساز ای یار
که امشب قصد هجرت دارم از این باغ مرگآوار
چقد قرقاول بسمل به خاک افتاد بعد من
جهان قحط صاحبدل حلالت باد بعد من
حلالت باشه بعد من به زخم کهنه خو کردن
به زخم کهنه خو کردن حلالت باشه بعد من
به من قلبی که معصومانه مؤمن بود خائن شد
دل از عشق تو کندن غیرممکن بود و ممکن شد
من از پرواز پر بودم نخواسّی آسمون باشی
نخواستی چلچراغ سقف این آتیشبهجون باشی
نخواسّی جونپناه این پلنگ نیمهجون باشی
همون بهتر که عمری گربهرقص این و اون باشی
من از عشقت سفر کردم به دنیایی که میدونی
تو باش و خواب بیرؤیا تو باش و دربوداغونی
من و یک حجم سیمانی تو و دنیای بیخنیا
من از عشقت گذر کردم منو منها کن از دنیا
#علیاکبر_یاغیتبار
@asru1
2 623
@asru1
ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ
ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﻣﻦ ﯾﮏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺎﺩﻩ ﺍﻡ
ﻭ ﺗﻮ ﺁﻥ ﺯﻧﯽ
ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﭘﺰﺷﮏ ﺑﺎﺷﺪ.
ﺍﻣﺎ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺍﻫﻤﯿﺘﯽ ﻧﻤﯿﺪﻫﻢ
ﻭ ﺣﺘﯽ ﻣﺤﮑﻢ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻗﺒﻞ
ﺁﺟﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻣﯽ ﭼﯿﻨﻢ.
ﺣﺘﯽ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﺍﺯ ﭘﯿﺶ ﺁﻭﺍﺯ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﻢ
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﻗﻮﻥِ ﻣﻼﺕ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ.
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻧﻮﺭ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻧﺮﺩﺑﺎﻥ ﻫﺎ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﻫﺎﯾﻢ ﻣﯽ ﻟﺮﺯﻧﺪ
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺗﺮﺍﺯﻫﺎ ﻫﻢ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ،
ﻣﻦ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ
ﺩﻗﯿﻘﺎ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...
#کارل_سندبرگ
@asru1
2 623
@asru1
من پُر از دیوم، كدامین شیشه را بر سنگ میكوبی
ای زنی كه چون پریهای قشنگ قصّهها، خوبی؟
تا مرا از دیوهایم وارهانی ای پری، اوّل
شیشهی عمر كدامین دیو را بر سنگ میكوبی؟
دیو غم، دیو غریبی، دیو حسرت، دیو نومیدی
های من! میبینمت بر چارمیخی طرفه مصلوبی
ای زنی كه با صدای مهربانت، غمگسارانه
خوابهای خستهی كابوسیام را برمیآشوبی
ای نسیم نوبهاری! كآخرین برف زمستان را
از حریم جان من با یك نفس جانانه میروبی
سطح پرواز پسندم از تو بالاتر نخواهدرفت
ای زنی كه خود كمال خواهشی و اوج مطلوبی
دختر مَه، خواهر کیوان و خالوزادهی ناهید،
دلبرمن؛ یعنی از هرسوی با خورشید، منسوبی
#حسین_منزوی
@asru1
2 623
دیدم که دستهای سپیدش،
انبوه گیسوان لطیفش را،
آشفته میکند.
دیدم که انعطافِ نگاهش،
پرواز پاک چلچلهها بود.
#حمید_مصدق
@asru1
2 623
@asru1
تنها
اگر دمی
کوتاه آیم از تکرارِ این پیشِپا افتادهترین سخن که «دوستت میدارم»
چون تندیسی بیثبات بر پایههای ماسه
به خاک درمیغلتی
و پیش از آنکه لطمهی درد درهمات شکند
به سکوت
میپیوندی.
پس، از تو چه خواهد ماند
چون من بگذرم؟
تعویذِ ناگزیرِ تداومِ تو
تنها
تکرارِ «دوستت میدارم» است؟
با اینهمه
بغضم اگر بترکد… ــ
نه
پَرِّ کاهی حتا بر آب بنخواهد رفت
میدانم!
#احمد_شاملو
@asru1
2 623
فراموش میشوی
گویی که هرگز نبودهیی
مانندِ مرگ یک پرنده
مانندِ یک کنیسهی متروکه فراموش میشوی
مثلِ عشقِ یک رهگذر
و مانندِ یک گل در باد،
فراموش میشوی...
#محمود_درویش
@asru1
2 623
از صورت من چاهِ دهان را بردار
یا فکر و خیالِ غمِ نان را بردار
ای بیل مکانیکی غمگین! ای شعر !
از روی من آوار جهان را بردار
#جلیل_صفربیگی
@asru1
2 623
گفت: خواهم آمد
منتظر بمان،
و رفت...
من منتظر نماندم
او نیز نیامد.
چیزی رخ داد بهمانند مرگ اما
بیآنکه کسی بمیرد.
ازدمیر آصف
ترجمه: فرید فرخزاد
2 623
از من بپرس! آری
من آخرین ستارهی شب را شکستهام
از شامِ ناامیدی تا صبحِ ناامیدی
بیدار بودهام
با دستهای مردهی چشمِ سفیدِ خویش
دروازهی سیاهِ افق را گشودهام
سِحری درونِ قلعهی شب نیست!
#منوچهر_آتشی
@asru1
2 623
يارب امنحني أرجل العنكبوت
لأتعلق أنا وكل أطفال الشرق بسقف الوطن
حتى تمرّ هذه المرحلة...
خدایا، به من پاهای عنکبوت عطا کن
که من و تمام کودکان خاورمیانه
به سقف وطن آویزان شویم
تا این روزگار بگذرد...
#محمد_الماغوط
ترجمه: #سعید_هلیچی
@asru1
