ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

کلک Kellck ( شعر و سخن و ترانه )

کلک Kellck ( شعر و سخن و ترانه )

前往频道在 Telegram
1 116
订阅者
无数据24 小时
+17 天
+730 天
吸引订阅者
10月 '26
十月 '26
+15
在1个频道中
九月 '26
+31
在1个频道中
Get PRO
八月 '26
+51
在0个频道中
Get PRO
七月 '26
+51
在0个频道中
Get PRO
六月 '26
+13
在0个频道中
Get PRO
五月 '26
+7
在1个频道中
Get PRO
四月 '26
+4
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+3
在0个频道中
Get PRO
一月 '26
+3
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+6
在1个频道中
Get PRO
十一月 '25
+10
在0个频道中
Get PRO
十月 '25
+9
在1个频道中
Get PRO
九月 '25
+11
在0个频道中
Get PRO
八月 '25
+11
在0个频道中
Get PRO
七月 '25
+6
在0个频道中
Get PRO
六月 '25
+5
在1个频道中
Get PRO
五月 '25
+17
在0个频道中
Get PRO
四月 '25
+13
在1个频道中
Get PRO
三月 '25
+12
在0个频道中
Get PRO
二月 '25
+11
在0个频道中
Get PRO
一月 '25
+15
在0个频道中
Get PRO
十二月 '24
+13
在0个频道中
Get PRO
十一月 '24
+11
在1个频道中
Get PRO
十月 '24
+16
在0个频道中
Get PRO
九月 '24
+5
在3个频道中
Get PRO
八月 '24
+16
在0个频道中
Get PRO
七月 '24
+19
在0个频道中
Get PRO
六月 '24
+12
在1个频道中
Get PRO
五月 '24
+23
在0个频道中
Get PRO
四月 '24
+19
在0个频道中
Get PRO
三月 '24
+16
在1个频道中
Get PRO
二月 '24
+23
在0个频道中
Get PRO
一月 '24
+8
在0个频道中
Get PRO
十二月 '23
+7
在1个频道中
Get PRO
十一月 '23
+4
在0个频道中
Get PRO
十月 '23
+334
在1个频道中
Get PRO
九月 '23
+1 730
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+9
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+13
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+11
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+8
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+8
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+7
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+10
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+11
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+9
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+4
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+3
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+6
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+9
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+12
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+10
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+4
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+12
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+10
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+8
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+6
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+7
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+5
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+8
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+16
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+13
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+9
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+9
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+5
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+13
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+12
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+9
在0个频道中
Get PRO
一月 '21
+10
在0个频道中
Get PRO
十二月 '20
+1 945
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
16 十月+1
15 十月0
14 十月0
13 十月+1
12 十月0
11 十月+2
10 十月+2
09 十月+3
08 十月0
07 十月0
06 十月0
05 十月0
04 十月+2
03 十月0
02 十月+2
01 十月+2
频道帖子
اگر به قیدِ زندگی هزار بار مُرده‌ای اگر به رغم پُختِگی، شراب ِ نیم خورده‌ای اگر در ازدحام ِ شب فقط سکوت می‌کنی از ارتفاع ِ خواب‌ها اگر سقوط می‌کنی امان نمی‌دهی اگر به گریه‌های بی‌امان اگر که فکر می‌کنی مزخرف است این جهان اگر به مو رسیده‌ای‌... به پرتگاه ِ چَشم ِ خود اگر هَراس داری از خرابه‌های خَشم ِ خود اگر دو کوه می‌رسد به هم، در اوج ِ بی‌کسی ولی تو هرچه می‌دوی به هیچ‌جا نمی‌رسی! مسببش تو نیستی مسببش تو نیستی تو بی‌طرف‌ترین ِ این زمین ِ بی‌برنده‌ای تو بازخورد ِ گریه‌ای تو بازتاب ِ خنده‌ای تو داغدار ِ یک شب از دل ِ هزار و یک شبی تو نیش‌خورده‌‌ای فقط... به اقتضای عقربی تو که پناه بُرده‌ای به ترس‌های در کُمُد نبُرد هیچکس تو را به سرزمینِ اَمن ِ خود تو که بدونِ لُقمه‌‌‌ بوده‌ای میانِ زنگ‌ها و لُقمه‌ بود دستِ تو برای سیر کردن ِ مُعلّم ِ شِلنگ‌ها کُنون که مار گشته‌ای در آستین ِ چیستی مسببش تو نیستی مسببش تو نیستی -➣ @kellck #یاسر_قنبرلو

2
از همان روزِ خداحافظی پاییزی به دهان غزلم طعم گسی افتاده آخرین برگم در دست درختی در باد که اگر زود به دادش نرسی، افتاده!... -
از همان روزِ خداحافظی پاییزی به دهان غزلم طعم گسی افتاده آخرین برگم در دست درختی در باد که اگر زود به دادش نرسی، افتاده!... -➣ @kellck #سجاد_رشیدی‌پور
150
3
‍ ‍ #آخرین_شعر پابلو... امشب می‌توانم غمگنانه ترین شعرهايم را بسرایم شاید بسرایم : شب ستاره‌باران است و لرزانند، ستاره‌های نیلگون در دورست باد شب در آسمان می‌پیچد و آواز میخواند امشب می‌توانم غمگنانه‌ترین شعرها را بسرایم دوستش داشتم، او هم گاهی دوستم داشت در چنین شب‌هایی او را در آغوش داشتم زیر آسمان بیکران بارها می‌بوسیدمش دوستم داشت ، من هم گاهی دوستش داشتم چه سان می توانستم به آن چشمان درشت آرامش دل نسپرم؟ امشب می توانم غمگنانه ترین شعرها را بسرایم اندیشه نداشتن او، احساس از دست دادنش و شنیدن شب بلند و بلندتر بی حضور او و شعر به جان چنگ می‌زند، همچون شبنم بر سبزه چه باک اگر عشقم را توان نگه داشتن نبود. شب ستاره باران است و او با من نیست همین و بس. به دور دست کسی آواز می‌خواند. به دور دست جانم به از دست دادنش راضی نیست گویی برای نزدیک کردنش، نگاهم به جستجوی اوست دلم او را می جوید و او با من نیست همان شب است که همان درختان را سفید میکند اما ما دیگر همان نیستیم که بودیم دیگر دوستش ندارم آری، اما چه دوستش می‌داشتم آوایم در پی باد بود تا به حیطه شنواییش دستی بساید.. از آن دیگری. از آن دیگری خواهد بود همان گونه که پیش از بوسه‌های من بود آوایش تن روشنش چشمان بی کرانش دیگر دوستش نمیدارم آری، اما شاید دوستش می‌داشتم عــــشـــق، بس کوتاه‌ هست و فراموشی طولانی چون در شب هایی این چنین او را در بر کشیده‌ام جانم به از دست دادنش راضی نیست خود اگر این واپسین دردیست که از او به من می‌رسد و این آخرین شعری که می نویسم برای او... -➣ @kellck #پابلو_نرودا گوینده : استاد #علی_گودرزی_طائمه
247
4
دوتا چشمام دوتا سرباز مغرورن که مدت‌هاست از معشوقه‌شون دورن دوتا سرباز که چندتا زن تنها توی دلشوره‌هاشون رخت می‌شورن دوتا دستام دوتا چاقوی بی‌دسته دوتا قفل بزرگ دست‌وپا بسته دوتا پارو دوتا پاروی بی‌قایق دوتا کشتی با ده‌تا لنگر خسته گلوم خلوت‌ترین پس‌کوچه‌ی بن‌بست سرم سرکش‌ترین فواره‌ی میدون یه فنجون قهوه تو غمگین‌ترین کافه یه عابر تو خیابونای سرگردون چشامو بستم‌و وا کردم و دیدم یکی از بالِ بسته‌م آسمون ساخته یکی بختک شده افتاده رو سینه‌م یکی از استخونام نردبون ساخته سرم چندتا کتاب رنگ‌ورو رفته یه بالن با طنابِ از گلو پاره یه اعدامی که امیدش به دنیا نیست ولی دنیا براش جذابیت داره نه دنیا از سرم خیلی زیادی بود نه پیشونی نوشتم بود کم باشم به هر تقدير شکلک در نیاوردم فقط می‌خواستم شکل خودم باشم گلوم‌و پاره کردم اما این مردم بهم گفتن که دیوونه‌ست عاشق نیست کسی باور نکرد این آدم بی‌شکل به غیر از عشق با چیزی موافق نیست #حسین_صفا •➣ @kellck
202
5
پاییز آمده‌ست که خود را ببارمت! پاییز: نامِ دیگرِ «من دوست دارمت» بر باد می‌دهم همه‌ی بودِ خویش را یعنی تو را به دست خودت می‌
پاییز آمده‌ست که خود را ببارمت! پاییز: نامِ دیگرِ «من دوست دارمت» بر باد می‌دهم همه‌ی بودِ خویش را یعنی تو را به دست خودت می‌سپارمت! باران بشو، ببار به کاغذ، سخن بگو... وقتی که در میان خودم می‌فشارمت پایان تو رسیده گلِ کاغذیِ من حتی اگر که خاک شوم تا بکارمت اصرار می‌کنی که مرا زودتر بگو گاهی چنان سریع که جا می‌گذارمت! پاییز من، عزیزِ غم‌انگیزِ برگریز! یک روز می‌رسم... و تو را می‌بهارمت!! -➣ @kellck #سیدمهدی_موسوی
350
6
بهارِ با تو بودن‌ها چه شد؟ پاییز دلتنگی‌ست کجایی صبح من؟ شامِ ملال‌انگیز دلتنگی‌ست ‌ کجایی ماهیِ آرام در آغوش اقیانوس؟ به من برگرد! این دریایِ غم لبریزِ دلتنگی‌ست ‌ اگر چیزی به دست آورده‌ام از عشق، می‌بخشم غزل‌هایی که خود سرمایۀ ناچیزِ دلتنگی‌ست ‌ در آن دنیا برای دیدنت شاید مجالی شد همانا مرگ، پایانِ سرورآمیزِ دلتنگی‌ست... ‌ نسیمی شاخه‌هایم را شکست و با خودم خواندم: بهارِ با تو بودن‌ها چه شد؟ پاییزِ دلتنگی‌ست ‌‌‌ #سجادسامانی ‌ •➣ @kellck
233
7
بهارِ با تو بودن‌ها چه شد؟ پاییز دلتنگی‌ست کجایی صبح من؟ شامِ ملال‌انگیز دلتنگی‌ست ‌ کجایی ماهیِ آرام در آغوش اقیانوس؟ به من برگرد! این دریایِ غم لبریزِ دلتنگی‌ست ‌ اگر چیزی به دست آورده‌ام از عشق، می‌بخشم غزل‌هایی که خود سرمایۀ ناچیزِ دلتنگی‌ست ‌ در آن دنیا برای دیدنت شاید مجالی شد همانا مرگ، پایانِ سرورآمیزِ دلتنگی‌ست... ‌ نسیمی شاخه‌هایم را شکست و با خودم خواندم: بهارِ با تو بودن‌ها چه شد؟ پاییزِ دلتنگی‌ست ‌‌‌ #سجادسامانی ‌ •➣ @kellck
1
8
نامی تازه برايت بر میگزينم که من بدانم و تو فقط نامی که از ميان برگهای شعر من پر بکشد چه‌چهی بزند يا سوتی بلند عشوه‌ای بگشايد به شکفتن غنچه‌وار اشکی از عذار فرو چکاند و هرکس گمان کند که مخاطب اوست اما فقط من و تو يقين کنيم عاشقان میتوانند.. #منوچهر_آتشی زادروز ۲ مهرماه ـ بوشهر •➣ @kellck
252
9
•➣ @kellck ⁨ ⁨ ⁨ ⁨ ⁨ ⁨ ⁨ ⁨ در این قطعه از هیچ سازی استفاده نشده تیتراژ خاطره انگیز مدرسه موشها ❤️ #مدرسه_موشها #نوستالژی
•➣ @kellck ⁨ ⁨ ⁨ ⁨ ⁨ ⁨ ⁨ ⁨ در این قطعه از هیچ سازی استفاده نشده تیتراژ خاطره انگیز مدرسه موشها ❤️ #مدرسه_موشها #نوستالژی
229
10
•➣ @kellck محبوب من پاییز عزیزمان آمده است پاییزی که چندان طولانی نخواهد بود محبوب من برگ ها زرد می شوند از شاخه ها از بلندی
•➣ @kellck محبوب من پاییز عزیزمان آمده است پاییزی که چندان طولانی نخواهد بود محبوب من برگ ها زرد می شوند از شاخه ها از بلندی سقوط می کنند ،زیرپا می افتند آن ها حال مرامی فهمند بیچاره گل ها که از باغ به گلخانه مهاجرت می کنند ،گل های نجیب با سایه های شکسته . محبوب من، کاش می شد شمع را تا زد تاریکی را تا زد کنار گذاشت وخودبه خود به سپیده رسید محبوب من تابستان را دیوانه کردید حالا می خواهید پاییز را دیوانه کنید ؟ بیچاره پاییز که مثل من درکوچه ها پخش وپلا شده ۰۰۰ محبوب من شما که می روید ،باران ها هم می روند،ابرها هم می روند پاییز گوشه ای کزمی کند که پاییز امسال هم خودش دل تنگ و دل گرفته است محبوب من دمم گرم نیست... اینجا صدای شکستن شنیده نمی شود محبوب من چند دقیقه مانده به فریاد یادتان می آید آن سال ها که دوست داشتن شما همسایه ما بود شما همسایه ی این طرف ما بودید همسایه ی آن طرف ما پاییز بود محبوب من گاهی خیال می کنم عاشقی ازمن آغازشده به سمت هم می رفتیم درنیمه راه من گم شدم شاعری گفته شهرما میخانه ندارد ولی ناله مستانه فراوان دارد ۰۰۰۰۰۰۰ محبوب من نگاه شما ،عاشق را ریکاوری می کند #محمد_صالح_اعلا
269
11
•➣ @kellck #امشب #شهرام_ناظری موسیقی: #تهمورث_پورناظری شعر: #حسین_منزوی
•➣ @kellck #امشب #شهرام_ناظری موسیقی: #تهمورث_پورناظری شعر: #حسین_منزوی
239
12
کاش تو رو به روی من نشسته بودی و از زوال و پایان جهان می‌گفتی و اگر حوصله بود در غروب‌های نابه‌کار جمعه فال قهوه می‌گرفتیم .
کاش تو رو به روی من نشسته بودی و از زوال و پایان جهان می‌گفتی و اگر حوصله بود در غروب‌های نابه‌کار جمعه فال قهوه می‌گرفتیم . چه آسان بودیم و آب را گاهی در تاریکی از کوزه می‌نوشیدیم و گاهی کلماتی در دست‌های ما برف می‌شد و روز ما را به شب پیوند می‌زد . بوی نم و نیستی و غصه و بیماری با لطف کلام تو می‌مُرد کاش تو در این غروب بودی #احمد_رضا_احمدی •➣ @kellck
296
13
هیچ نگو فقط بنشین تا تو را مثل یک خاطره مرور کنم. باید بیاد بیاورم روزهایی را که در ذهنم پرسه می‌زدی. همیشه ترا جایی در تنم داشتم. همیشه تو با من بهانهٔ شعری بودی. چیزهایی یادم هست: نامت پاییز بود، اگر اشتباه نکنم، یا مهرگان یا گل‌پری که نامِ دیگرش نرگس است. نمی‌دانم... همیشه مثل کسی بودی که نبود، کسی که گلِ سرخی به دهان داشت و حاضر بود برای شنیدنِ یک شعرِ خوب غش کند. بیاد دارم از شنیدنِ واژه‌ای سرخ شدی. می‌خواستم بگویم: "سرخ و لوند" مثل گلی که به دهان داری، ولی از شرمِ تو رسوا شدم. رنگ از رخِ شعرم پرید و قلمم سنجاقِ هیچ موئی نشد. در عوض تا صبح ستاره رصد کردم، مثل حالا که خیره به توأم. نگفتی از کدام خاطره به خوابم آمدی؟ #امیر_برغشی •➣ @kellck
240
14
این کسیه ک بدون صبح بخیر تو بیدار شده
این کسیه ک بدون صبح بخیر تو بیدار شده
1
15
سینه‌اش را تفتیش کردند و جز قلبش چیزی نیافتند قلبش را تفتیش کردند جز مردمش چیزی نیافتند صدایش را تفتیش کردند جز اندوهش چیزی ن
سینه‌اش را تفتیش کردند و جز قلبش چیزی نیافتند قلبش را تفتیش کردند جز مردمش چیزی نیافتند صدایش را تفتیش کردند جز اندوهش چیزی نیافتند اندوهش را تفتیش کردند جز زندانش چیزی نیافتند زندانش را تفتیش کردند جز خودشان را در بند نیافتند و شب، شب بود و آوازخوان، آواز می‌خواند. -➣ @kellck #محمود_درویش
253
16
‍ دست‌هایت،بویِ پاییز می‌دهد به وقتِ شهریور ... شاید از چیدنِ انارمی‌آیی؛ شاید از کوچه‌هایِ دلتنگی شاید از بغضِ کالِ خرمالو ش
‍ دست‌هایت،بویِ پاییز می‌دهد به وقتِ شهریور ... شاید از چیدنِ انارمی‌آیی؛ شاید از کوچه‌هایِ دلتنگی شاید از بغضِ کالِ خرمالو شاید از فصلِ انتظار می‌آیی؛ چشم‌هایت،رنگِ پاییز می‌‌‌شود به وقتِ شهریور ... در نگاهت چیزهایی هست مثلِ رازِ یک جنگل مثلِ خوابِ یک کودک مثلِ عطرِ بابونه مثلِ رقصِ پروانه شاید از پیله‌های بی‌قرار می‌آیی؛ شوقِ ماندن، در نگاهت نیست می‌دانم؛ گویی از جاده‌‌های پُر غبار می‌آیی ... من دلم بهار می‌خواست اما؛ دست‌هایت،بوی پاییز می‌دهد به وقتِ شهریور ... #میرمحمد_شهیدی •➣ @kellck
252
17
حکایت منِ دور از تو مانده، اینگونه‌ست : خمار و خسته‌ام و نیست قطره‌ای در خُم! #حسین_دهلوی •➣ @kellck
حکایت منِ دور از تو مانده، اینگونه‌ست : خمار و خسته‌ام و نیست قطره‌ای در خُم! #حسین_دهلوی •➣ @kellck
240
18
تنها تو می فهمی سکوتم را در ازدحام شهرِ پر تکرار افتاده ام از "برج آزادی" در پشتِ یک "میلادِ" بالاجبار آیینه جان من از تو می ترسم از این خودِ پنهان درونِ تو تنها تو می دانی که بعد از او با من چه کرده این جنایتکار مثل شعاع شعله ای بی جان ته میکشم در خوابِ خاکستر فرمانده نالایقی هستم در جبهه های جنگِ خودآزار رزمنده ی تقدیرِ دیروزم هم نسل با خمپاره و موشک گاهی بخر تاریخ من را هم در حجم این بازارِ نرم افزار چیزی نمانده از من تنها جز خاطراتی محو و دور از دست تصویر تکه تکه ای هستم مانند پازل های بر دیوار #مریم_ناظمی •➣ @kellck
261
19
هرقدر فردا به فراق تهدیدم کند و آینده در کمینم بایستد و وعیدم دهد به زمستانِ اندوه‌های دیرگذر هم‌چنان تو را دوست خواهم داشت و
هرقدر فردا به فراق تهدیدم کند و آینده در کمینم بایستد و وعیدم دهد به زمستانِ اندوه‌های دیرگذر  هم‌چنان تو را دوست خواهم داشت و هر روز صبح به تو می‌گویم  من از آن توأم #غادة_السمان •➣ @kellck
291
20
سخنِ عشقِ تو بی آن که برآيد به زبانم رنگ رخساره خبر می‌دهد از حال نهانم ! گاه گويم که بنالم ز پريشانی حالم باز گويم که عيانست، چه حاجت به بيانم ؟! هیچم از دنیی و عقبی نبرد گوشه خاطر که به دیدار تو شغل است و فراغ از دو جهانم گر چنانست که روی منِ مسکينِ گدا را به در غير ببينی ز درِ خويش برانم ! من در انديشه آنم که روان بر تو فشانم نه در انديشه که خود را ز کمندت برهانم! گر تو شيرين زمانی نظری نيز به من کن که به ديوانگی از عشقِ تو فرهادِ زمانم ! نه مرا طاقتِ غربت، نه تو را خاطرِ قربت دل نهادم به صبوری، که جز اين چاره ندانم! من همان روز بگفتم که طريق تو گرفتم که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم ! درم از ديده چکانست به ياد لبِ لعلت نگهی باز به من کن که بسی در بچکانم ! سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم! #سعدی •➣ @kellck
290