بیگانهی نور
前往频道在 Telegram
ــ جایی در ژرفای سکوتم ــ بعد از شنیدن صدای بوق پیغام خود را بگذارید.... http://t.me/HidenChat_Bot?start=7340141931
显示更多未指定国家未指定类别
206
订阅者
+524 小时
+37 天
+1330 天
帖子存档
دلم یه مکالمهی عمیق با آدمهای باتجربه میخواد دلم نوشتن تا خود سحر رو میخواد و کتاب خوندن بدون هیچ حرفی رو و کم آوردن کلمات از زبونم از پر حرفی رو میخواد نمیدونم واقعا🌚
Repost from "دخترِ شعر"
از نشئگی واژهها
منِ بی او
در خودم گم شدهام؛
آنقدر که زندگی
در سیاه چاله نیمهِشب
بر نقطهصفرِمَن
سکوت کرده است.
من بیگانه نورم
در میانِ سطرهایی
که هر شب
با کلمات آشفتهی ذهنم
نوشته میشوند.
یاسِ آبی
میان دفترِ آبی کاربُنی
خاطراتم
خشکیده است
و من،
منِ خودم،
با چوبهای علاقهام
کتابخانه کوکو را
در گوشهای از قلبم بنا کردهام؛
جایی برای صحبت های خصوصی
و دفترچه خاکستری خاطراتی
که هیچکس از آنها خبر ندارد.
یادداشت های روی میز
هنوز ماندهاند؛
کنار یک قلب سرد
که روزی گرمترین جای جهان بود.
در مهگون شب،
پسری در میان نی زار را دیدم؛
مثل آلندی دور
در اقلیم گمشدهای
که سالهاست مطرود مانده.
او با بیستوچهار ساعتِ ذهن خود
در جستوجوی قوت قلبی بود
و من،
در انعکاس نقرهگون شب،
فروغ کوچکی را
هنوز برای دوست داشتن نگه داشته بودم.
شاید عشق،
همان فرکانس نامرئی باشد؛
همان بوی نرگس بارون خورده
که از دور میآید
و نخستین پژواک آن
در آسمان،
مثل سها
سِتارهایکَمنور
آرام میلرزد.
بعد،
ناگهان دنیای این روزای من
با آواز نی
از خواب بیدار شد؛
آوازِ نازک خیال
زیر ماه دوران
که از پشت هالهای از نور
به گوش میرسید.
آیه های دل
آرامآرام
بر مه سار شب نشستند؛
و دخت شب
با عطر بابونه
از کوچههای خاطره گذشت.
و من فهمیدم
گاهی تمام این راه،
از نشئگی یک واژه آغاز میشود
و به یک حقیقت ساده میرسد:
آدمی
باید از میان تمام شبهای خودش بگذرد
تا سرانجام
به رهایی برسد. 🕊️🤍
_ارغوان"دختر شعر"
Repost from "دخترِ شعر"
#چالش_شعر 🦋📖
این پیام رو فور کن؛
اسم و آیدی چنلت رو برمیدارم
و با اسم چنلهای شما،
یک شعر مشترک میسازم. ✨
آیدیهاتون رو روی اسمش تگ میکنم.
تا حمایت بشید💕 🖇️
تو هم سهمی از این شعر باش:)
"جوین باشی، خوشحال میشم."
Repost from سیگار بعد از گا
he_and_his_friends_–_کوه_باش_و_دل_نبند_Be_a_mountain_and_don't_be.mp35.00 MB
