es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete 👈

بیگانه‌‌ی‌ نور

بیگانه‌‌ی‌ نور

Ir al canal en Telegram

ــ جایی در ژرفای سکوتم ــ بعد از شنیدن صدای بوق پیغام خود را بگذارید.... http://t.me/HidenChat_Bot?start=7340141931

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
225
Suscriptores
-724 horas
-187 días
+3230 días
Archivo de publicaciones
فصلی را که غم عوض میکند با هیچ بهاری جبران نمی‌شود...

آری عزیزِ دلم؛ که خستگی‌هایمان را توانِ شرح نیست.
_معصومه‌شریفی.

و شاید در دنیای دیگر دست رویاهایم را در دستانم بگیرم و کشان کشان آن را در آغوش خود و دیگر نه در خانه‌ی دیگری بلکه در خانه‌ی خود رهایش کنم... ـــ

لفت میدین خب چنلاتون رو بفرستید منم دربیام✋🏾

Repost from دایرهِ گس
- برای شعر بیخوابی محمد مختاری و رها بهلولی.
بی‌خوابی‌ام چرا هنوز خوابی؟! که من می‌نویسم در خواب تا هزار سال مختاری مختاری مختاری براهنی از دف می‌دفد با من: مختاری مختاری رهایی رهایی را زدند مختاری که تو می‌دانی بی‌خوابی ما خواب شد زیر نقطه نقطه شدن تهران و ایران و رهایی را زدند در کوچه‌ها که می‌دانیم رثایی نیست در مرگ... مختاری بی‌خوابی بیدار نشد؟ مختاری بی‌خوابی ‌بی‌خوابی مختاری خواب می‌روم می‌بینم رهایی را می‌زنند مختاری من باید بروم آنجا دف بزنم تا براهنی بیاید مختاری کجایی مختاری بی‌خوابی رهایی دفی کجایی؟ #هوداد

شکننده شده‌ام عزیزکم ، کنون راه نشانم بده

sticker.webp0.04 KB

شبت بخیر ، غمت نیزهم..!

همه به عاقبت عمر نمی‌اندیشم و تو از رفتن میخوانی؟

چه میگویم و تو چه میخوانی

و آن‌وقت هیچ سقوطی به پرواز دوباره بال نمی‌بخشید..

و اگر طغیانم بی معنا نمیشد ، هیچ سکوتی خاموشی نداشت

اگر هوا باران را میخواند ، خیالم هم دستی برای چای میگذاشت

دروغ میگویند بیگانه ، اگر آستینی باقی می‌ماند قطعا جای جز اشک هایم میشد

من می‌دانستم اگر مادر بار دیگر دست بر دوشم بگذارد همه رفتن‌ها را فراموش میکنم. اگر پدر جای جز فریاد ، برای آغوش میگذاشت ، یا شاید فرزندی جایی برای استوار نماندن باقی می‌گذاشت ، من بیشتر در این میانه رنگ بر زندگی میزدم و بیشتر از گریه ، خنده می‌ماندم. بیشتر از خشم ، آرام می‌ماندم و بیشتر و بیشتر خود را احساس میکردم... من از این طغیان بی معنا و مفهوم خسته‌ام... از این احساس های بی رنگ و نشان خسته ام من از خود خسته‌ام و دردم را با آستین دیگری پاک نمیکنم آغوشم گریه‌هایم و شب‌هایم را و خشم‌هایم فردایم را می‌سازند و من حتی برای خود ، دقایق ریختن چای را هم در خیال ندارم... ــــ

من می‌دانستم اگر مادر بار دیگر دست بر دوشم بگذارد همه رفتن‌ها را فراموش میکنم...

چای بریزم گوش بدی و جای ترحم دل بدی؟ http://t.me/HidenChat_Bot?start=7340141931

Repost from ارغـوانـ
“ امیدوارم رنجت به پایان برسد جانِ من، که زندگی با تو چه ها که نکرد و تو همچنان لبخند زدی..”

Repost from N/a
بهار من گذشته شاید..mp31.80 MB

الان بهتره✋🏾