بیگانهی نور
Ir al canal en Telegram
ــ جایی در ژرفای سکوتم ــ بعد از شنیدن صدای بوق پیغام خود را بگذارید.... http://t.me/HidenChat_Bot?start=7340141931
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
269
Suscriptores
+1624 horas
+467 días
+6430 días
Archivo de publicaciones
Repost from N/a
سختترین بخش خداحافظی اونجاست که هیچوقت نمیدونی کدوم خداحافظی، آخرین خداحافظیه.
Repost from نخ نامرئی ✨️🌱
نَخِ نامرئی🌱✨
#چالش
این پیام و فور کن چنلت تا منم یه پست ازت فور کنم
فقط قبلش بهم بگو اگه فقط یه جمله قرار بود به من و چنلم بگی چی میگفتی؟
#پابلیک_باشید
جوین باشید لطفا🫶🏻⛔️مهلت:تا وقتی خط نخورده
Repost from Persian daily"🌞
علم بسیار زیبا و ساده است اگر مغز رو محدود نکنیم به سادگی میشه یا گرفت ولی فکرت دائما مشغول این سوالات غیر منطقی میشه
مثلا میگیم بشر از هیچ داخل یک فرایند و چرخه ی تکرار شدنی به صورت ناخودآگاه مشغول میشه و میچرخه تا تبدیل به اتم ها و عنصر ها ی کوچک میشه
عنصر ها و اتم های خیلی زیاد به هم میچسبن و میتونن شکل های متفاوتی بسازن
Repost from N/a
اگه یه فصل بودی، پاییزِ آخر بودی؛ چون یه حس عجیبی از تموم شدن و تغییر توی حالوهوات هست. انگار از اون آدمایی هستی که به پایان چیزها بیشتر از شروعشون فکر میکنن و حتی وقتی چیزی تموم میشه، تا مدتها دنبال معنای اتفاقاتی میگردن که پشت سر گذاشتن. یه جور سکوت که بیشتر از هر حرفی حرف برای گفتن داره.
https://t.me/theendfrom
Repost from N/a
هنوز احساس بدی نسبت به آزمون امروز دارم...
من واقعا آزمون پذیر نیستم...
مدام به خودم شک میکنم...
اگر صد خودم رو بزارم و نشه چی؟
اگه دوباره شکست بخورم چی؟
اگر فرصتام رو از دست بدم چی؟
اگر همه رو از خودم ناامید کنم چی؟
بدتر از همه دیگه خودمم از خودم ناامید بشم چی؟
اگر همه چی تموم بشه چی؟
اگر هدفا و رویاهام به باد برن چی؟
واقعا سخته لاشه ی خودم رو بعد از امتحانی که خراب کردم جمع کنم...
Repost from پریشانی
روزها میآیند، میروند و میگذرند.
ساعتها، دقیقهها، دمبهدم، لحظهبهلحظه،
از پی هم میروند.
ناقوسها به صدا درآمدهاند،
پرندهها مهاجرت کردهاند،
اشکها فرو ریختهاند،
بغضها فروخورده شدهاند،
نفسها به هم گره خوردهاند،
صداها در هم پیچیدهاند،
مردهها دفن شدهاند،
نوزادها متولد میشوند.
و در این هیاهوی بیانتها،
تنها چیزی که هیچگاه تغییر نمیکند،
قلبِ گردوغبارگرفته و کهنه من است.
ریحون
Repost from N/a
بخشی از من که میخواهد زندگی کند. بخشی از من هنوز میخواهد زندگی کند. هنوز دلش میخواهد لیستهای بلندبالای برنامههایش را تیک بزند. هنوز میخواهد در زنگتفریحهای مدرسه ساندویچکثیف گاز بزند. هنوز دلش میخواهد مثل یک کودک احمق راجعبه دانشگاه موردعلاقهاش رویاپردازی کند. بخشی از من عمیقا میخواهد که قبل از خواب به دلار سیصدتومنی و قیمت تخممرغ فکر نکند. هنوز میخواهد که فردا دوباره چشمانش را باز کند. دلش میخواهد هنوز برای شوق داشتن، شوق داشته باشد. بله. بخشی از من هنوز میخواهد زندگی کند. اما فقط بخشی از من.
Repost from .عقاید یک احمق.
سپس خواهی دید که همیشه
چقدر به "تو"
عشق میورزیدهام
حتی زمانی که معتقد بودم
فراموش شدهام.
۹ مهر/سال ۱۴۰۵
Repost from «یـادگـاریهـایزنـدگـی»
اعتراف میکنم که کمی دیوانهام. دیوانهی کلمههایی که هیچوقت به زبان نمیآورم، دیوانهی احساساتی که گاهی حتی خودم هم از توضیح دادنشان عاجزم. دیوانهی چیزهای کوچکی که شاید برای دیگران هیچ معنایی نداشته باشند اما میتوانند تمام روزم را بسازند یا بههَم بریزند.
Repost from N/a
رنج پنهان درخت سرو را در واژگونی شاخه هایش پیدا کردم در تلألو خورشیدی صبحگاهی به آخرین نگاه های ماه چشم دوختن ، قلبم را چگونه میتوان پس گرفت ، شمع را چگونه میتوان از پروانهی مست گرفت . در شب به دنبال نور میگردم و در نور به دنبال سایهای برای استراحت ، قلبم را ببر و روحم را اسیر کن اما در شبها چراغ باش و در روزها سرو تنومند.
باران را فراموش کردم ، جنگل را آتش زدم و خورشید را سایه کشیدم و ماه را چراغ روشن کردم ، قلبم را به دنبال بهانه ای برای تو .
اما تو کیستی ؟ اما تو کجایی ؟
برایت.
Repost from N/a
« اگر من یک... بودم »
فوروارد کنید تا بگم اگر قرار بود یک کتاب، یک فصل، یک شهر، یک رنگ و یک پدیدهی طبیعی باشید، چی میشدید و چرا .
ریپلای نزنید - پرایوتا لینکتون رو بات بفرستید .
