ch
Feedback
ضمایم

ضمایم

前往频道在 Telegram

ادبیات و جامعه شناسی

显示更多
未指定国家未指定类别
287
订阅者
+124 小时
-17 天
+1330 天
帖子存档
از پلیدی های استبداد این است که شریف زیستن را مدام دشوار تر می کند. استبداد کارش این است که هر روز آدم های بیشتری را مجبور به
از پلیدی های استبداد این است که شریف زیستن را مدام دشوار تر می کند. استبداد کارش این است که هر روز آدم های بیشتری را مجبور به انتخاب بین شرافت و آسایش می کند.
قدرت بی قدرتان وتسلاو هاول

https://t.me/HarfChatBot?start=aafc009acd96 حرفی،سخنی، پرسشی

من کتابخانه ی کوچکی دارم که حدود هشتصد عنوان کتاب دارد که همه شان امضاء خودم را دارند؛ روز خرید. مکان و اسم خودم. این کار را
+2
من کتابخانه ی کوچکی دارم که حدود هشتصد عنوان کتاب دارد که همه شان امضاء خودم را دارند؛ روز خرید. مکان و اسم خودم. این کار را به دو دلیل کردم تا هم ارزش فروشش را کم کنم و هم تاریخ زده شود که کدام سالها کدام کتاب را خوانده ام و داشته ام. کتاب هایی داریم که تاریخ ۱۳۹۰ را با خود دارند یعنی پانزده سال قبل. برای کم شدن ارزش فروش شان باید بگویم که امضاء‌ می کردم تا بر بدنه کتاب عیب پدید بیاورم تا اگر روزی وسوسه فروش شان به سر زد مشتری بگوید این ها چون امضاء دارند ارزشی ندارند!

زندگی مسئله‌ای برای حل‌کردن نیست، واقعیتی است که باید آن را تجربه کرد.
– سورن کی‌یر‌کگارد

اخلاق جنگجویی احمدشاه مسعود احمدشاه مسعود ۲۸ سال بیشتر نداشت که اسم او به عنوان مبارز علیه شوروی و کسی که چندین حمله شوروی به پنجشیر را خنثی کرده است، در جهان پیچید. خبرنگارانی که برای پوشش خبر ها نزد او می رفتند و او را از نزدیک می دیدند شاید در وهله نخست فکر می کردند که مسعود یک جنگجوست مثل هزاران جنگجوی دیگر و اخلاق جنگجویان چیزی بجز قساوت قلبی نیست. جنگ هر جنگجویی را در دام خودش می کشاند و معصومیت او را می رباید و بجایش قساوت قلبی می دهد. اما این پیش داوری ها بعد از دیدار اول با مسعود، نقش بر آب میشد. حکایت های زیادی وجود دارد که خبرنگارانی که برای پوشش خبر ها به دیدن مسعود می رفتند شیفته اخلاق او می شدند و ارتباط خودشان را با او حفظ می کردند و چه بسا که او را مثل افسانه ها توصیف می کردند. آنها می دیدند که مسعود همچنان که در یک دست اسلحه دارد در دست دیگر کتاب دارد. حافظ میخواند و به عطار و غزالی عشق می ورزد. این حالت برای سربازان خودش قابل درک نبود اما برای کسانی که از اروپا می آمدند و برای خبرنگارانی که تجربه خبرنگاری و پرسشگری با حاکمان و جنگجویان و دیکتاتور های جهان را داشتنند،چیز جدید بود. چنانکه مایکل بری در وصف او می گوید: او کتاب معنوی،نوشتهء فیلسوف و عارف قرن پنجم هجری، غزالی را کشف کرد. بعد ها مسعود، همیشه یکی از کتاب های غزالی را با خود به هر کجا که می رفت می برد. در نبرد، بالای کوه ها، زیر باران گلوله های دشمن، در هنگام جنگ های سیاسی کابل. کیمیای سعادت به مسعود چیزی را آموخت که از نگاه عرفانی به دنبال آن بود. عرفان شخصی مسعود باعث شد که او بدون نفرت، تلخی یا روح انتقام گیری بجنگد. از حکایت "عملیات برای ادبیات"که حسین‌جعفریان آن را با شور و افتخار هر کجا قصه می کند گرفته تا سندی گال که در نود سالگی کتابی ارزشمند درباره او نوشت. رضا دقتی که او را از نزدیک دیده بود می گفت :احمدشاه مسعود با قلب شاعرانه و انسان دوستانه مجبور شده بود که جنگ کند. او مسعود آدمی همپای بابک خرمدین و ابومسلم خراسانی می دانست. روی او در صف مردان جهان گلگون باد.

photo content

نسل خسته ارنست همینگوی در کتاب "خورشید همچنان می دمد" از نسل گمشده حرف می زند. او نسل  پس از جنگ جهانی اول را نسل گمشده می نامد نسلی که پس از جنگ به بلوغ رسیده بودند. ما نیز نسل خسته هستیم. در وقت مطالعه خسته هستیم، در وقت شنا خسته هستیم، در وقت عبادت کردن خسته ایم. ساعت هشت از خواب برخیزیم خسته ایم. ساعت دو از خواب برخیزیم خسته ایم. وقت غذا خوردن خسته ایم. در صنف خسته ایم. در عصر خسته ایم. در شب خسته ایم. وقتی موسیقی می شنویم خسته ایم. وقتی شعر می خوانیم خسته ایم. وقتی سینما می روییم خسته ایم. وقتی می نویسیم خسته ایم. وقتی می خندیم خسته ایم. وقتی چای می نوشیم خسته ایم. وقتی هم را می بینیم خسته ایم.وقتی خبر می خوانیم خسته ایم. وقتی به نقاشی تماشا می کنیم خسته ایم. وقتی به دریا نگاه می کنیم خسته ایم. وقتی به درخت نگاه می کنیم خسته ایم. وقتی به پرنده نگاه می کنیم خسته ایم. حینی که خرید می کنیم خسته ایم. در ملی بس خسته ایم. در مترو خسته ایم.وقتی کسی می پرسد حالت چطور است؟ خسته ایم.

آیبیک یا ایبک؟ در جایی خواندم که نوشته بودم مرکز سمنگان شهر ایبک در اصل آیبیک بود که گل محمدخان این شهر را در ایام نایب الحکومه بودنش به ایبک تغییر داده است! این شهر تا جای که در منابع دیدم ایبک آمده است و آیبیک جعلی است. در منابع سفرنامه های قرن نوزدهم این شهر بصورت ایبک نوشته شده است. چنانکه میر عزت الله کارگزار دولت هند بریتانیوی که از اولین کسانی است که انگلیس را با راه های آسیای میانه آشنا کرد و مسیری را رفت که بعد ها مورکرافت و برنس رفتند. مورکرافت اگرچه به مقصد نرسید و در ۱۸۲۴ در بلخ بیمار و سپس مرد اما برنس در ۱۸۳۴ تا بخارا پیش رفت و به برنس بخارایی مشهور شد. میرعزت الله که زیر نظر مورکرافت سفر کرد و چشم دید سفرش را که از ۱۸۱۲ تا ۱۸۱۳ میلادی بود، نوشت. او در مورد ایبک می نویسد: ایبک یک محل مشهور است.جریان های متعددی در جوار آن وجود دارد. در این جا یک قلعه در بالای یک برجستگی وجود دارد. بدون خانه های که در قلعه وجود دارند،حدود دو هزار خانه وجود دارد. باشندگان آن تاجیک ها،اوزبک ها و سایر قبایل اند. باغ در هر دو جانب راه در تمام مرحله وجود دارد. روستاهای زبادی عبور شد که همه مربوط ایبک اند.(سفرنامه میر عزت الله؛۱۲۲). ویلیام مورکرافت یازده سال پس از اتمام سفر میر عزت الله، در ۱۸۲۴ در سفرنامه اش در مورد ایبک می نویسد: اولین نمای ایبک ابهت آور و ارائه کننده یک قصر در بالای یک پشته ی منزوی محاط با خانه های دارای سقف گنبدی و‌دودکش در مرکز آن بود. مورکرافت در بعد می نویسد:والی به ملاقات ما آمد او اظهار داشت مه سمنگان نام قدیمی ایبک و‌ مسکونه پدر رودابه زن رستم قهرمان بوده است. ایبک در زمانی که توسط چنگیز خان تخریب گردید،تعمیرات آن تا پای کوه های یتیم تال وسعت داشته که حدود یکروزه مارش در پیش روی ما قرار دارد(سفرنامه مورکرافت به کابل و بخارا؛۴۲) الکساندر برنس که در ۱۸۳۴ سفرش را آغاز کرده در مورد این شهر نوشته است: ایبک یک روستای با رونق دارای یک قلعهء خشتی آفتابی و اعمار شده در یک تپه فرماندهی است. وقتی ما به شهر ایبک نزدیک شدیم،یک مسافر برایمان خبر داد که رئیس منتظر رسیدن فرنگی ها است که نزدیک شدن آنها قبلا برایش اعلان شده بود.(سفرنامه برنس به بخارا؛ ۱۰۰)

🎥 فیلم « طناب 1948 » 🎥 #دوبله_فارسی 🎥 کیفیت 1080p ✂ بدون سانسور و حذفیات

دیشب فلم Rope 1948 یا طناب از الفرد هیچگاک را دیدم. این هفتمین فلمی بود که از هیچکاک دیدم. هیچکاک تمام هشتاد دقیقه فلم را با برداشت های طولانی در یک اطاق گرفته است که این خودش در‌کارنامه هیچکاک ارزش کمی نیست. کسانی که کتاب جنایت و‌‌مکافات را خوانده اند فلم را حتمن ببیند. نظریه قتل برای بهبود وضع بشر همان که راسکولینکف را به وسوسه قتل با تبر انداخته بود، در این فلم شخصیت های فلم را وسوسه می کنند که مردی را بکشند و جنازه اش را بر صندوق عتیقه بگذارند و آن صندوق‌را میز غذا خوری برای مهمان مراسم شامپاین خوری می کنند. فلم را ببنید.

پارسی نه تنها که زبان رسمی و ملی است بل نقطه وصل میان اقوام است. افغانستان سرزمین خرده هویت هاست که این خرده هویت ها نه تنها که نقطه وصل شان با هم زبان پارسی است. مردم این جامعه را که دارای قومیت ها، مذهب ها، جغرافیا و تاریخ متفاوت هستند زبان فارسی بهم وصل کرده است. اگرچه زبان پارسی برای اقوام چون پشتون،ازبک،ترکمن و بلوچ و نورستانی و .... زبان دوم هست اما تسلط خیلی از این اقوام بر پارسی بیشتر از زبان مادری شان است. پارسی ستیزی نه تنها که برای دیگران هویت نمی آورد بلکه تیشه زدن بر ریشه خود است.

پنجشیر در معنای پنجشیر معمولا می گویند که پنج مرد شجاع در این دره زندگی می کردند که به صفت شجاعت به آن ها شیر می گفتند و پنج شیر معنایش همان است! در صورتی که پنجشیر نه تنها که به پنج مرد شجاع اشاره ندارد بلکه شکل تغییر یافته ی پنجهیر است. در منابع جغرافی نگاری اسلامی به کرات از پنجهیر اسم برده شده است.‌یعقوبی که از نخستین جغرافی نگاران مسلمان در اوایل نیمه دوم قرن سوم قمری است در البلدان اسم این شهر را "بنجهار" آورده است. نویسنده حدودالعالم،اصطخری،بیهقی، فردوسی و دیگران این شهر را پنجهیر آورده اند. فردوسی در شهنامه می گوید: دگر پنجهیر و در بامیان سر مرز ایران و جای کیان در ممالک و المسالک که در نیمه اول قرن چهارم توسط اصطخری نوشته شده است پنجهیر را مرز هندوستان و خراسان می داند و می گوید پنجهیر آخرین شهر از خراسان بسوی هندوستان است. دانستن اینکه این شهر از چه زمانی از پنجهیر به پنجشیر تغییر یافته کاریست دشوار اما از روزگار کهن پنجشیر نیز بر این شهر استفاده می شده که همان تغییر یافته پنجهیر است. امیر معزی شاعر قرن پنجم و‌ ششم قمری سرایده است: جوش بود از جیش تو د‌ر سومنات و مو‌لتان گرد بود از رزم تو در پنجشیر و اندراب

چندی قبل خبر هایی مبنی بر هزینه میلیون دالر توسط شرکت مرتبط با هوش‌مصنوعی در خرید کتاب پخش شد. این شرکت کتاب های نایاب و چاپ‌
چندی قبل خبر هایی مبنی بر هزینه میلیون دالر توسط شرکت مرتبط با هوش‌مصنوعی در خرید کتاب پخش شد. این شرکت کتاب های نایاب و چاپ‌تمام را خریده و‌اطلاعات شان را اسکن کرده از بین می بردند. پخش این خبر بیش از پیش اذهان را درگیر رابطه هوش مصنوعی و‌ نسل های بعدی کرد. فارنهایت ۴۵۱ از ری بردی با ترجمه مژده دقیقی نیز از آتش زدن کتاب خبر می دهد؛جامعه حرف می زند که کتاب خواندن و داشتن آن جرم است. رمانی است درباره شخصیتی که در یک کارخانه آتش سوزی کتاب مشغول است. اگرچه این رمان در ۱۹۵۳ نوشته شده است اما ماهیت حکومت های مردم ستیز و دانش ستیز را نشان می دهد.

شهر تالقان و شکل نوشتاری آن در جایی نوشته شده بود که گویا نام تالقان ریشه مغولی دارد و بی ربط به کشتار چنگیز در تالقان نیست! این نظر نشان از عدم اطلاعات تاریخی و جغرافی نگاری دارد. در صورتی که تالقان نه تنها در منابع جغرافی نگاران مسلمان که حتی در منابع قبل از اسلام هم آمده است. موسی خورنی جغرافی نگار و تاریخ نگار ارمنی در قرن پنجم، این شهر را تالکان ثبت کرده است که مربوط به پادشاهی ساسانیان می شده است. به سخن الیزه وارداپت این شهر در روزگار یزدگرد دوم و‌در بهبوهه جنگ ساسانیان با کوشانیان ساخته شده و مرز ساسانیان و کوشان‌شاهیان بوده است. هیوان تسنگ این شهر را "تو له کین"ثبت کرده است. در منابع جغرافی نگاری اسلامی این شهر به صورت تالقان ثبت شده است چنانکه یعقوبی در البدان چنین ثبت کرده است. در تاریخ طبری ذیل وقایع سال ۱۱۹ و ۱۲۰ قمری حاکم این شهر به اسم "سهراب"آمده است. در کتاب اصطخری نیز این شهر به اسم تالقان آمده است. اسم شهر های که امروز در کشور ما وجود دارند یا تغییر یافته ی شکل قبلی هستند یا ریشه ی بغییر از ریشه اصلی و معنای آن، به آن وصل شده است. چون کهندژ که به قندز تبدیل شده. یا هندکوه که به هندوکش تغییر یافته که به معنای جعلی و تغییر یافته آن،کشتن شدن اسیران هندو از سرما را وصل کرده اند. گندهارا که به قندهار تغییر شکل داده است. شاپورگان که به شبرغان تغییر یافته.ننگرهارا به ننگرهار یا جلال آباد.پاریاب به فاریاب.اندراپ به اندراب.پیروز نخچیر فیروز نخچیر. اسان و چاریک به سانچارک.

Repost from ضمایم
من رانده ز میخانه ام از من بگریزید شعر داود سرمد صدا احمدظاهر

آرامشِ باغ گل به گیسو زدنت آشوبِ بهار شانه بر مو زدنت برنامهٔ زندگی سخن هایِ خوشت سرنامهٔ عشق خم به ابرو زدنت
"قهارعاصی"

به طرف دره صوف که می رفتم راننده آهنگ می گذاشت. پی‌هم می گفت آهنگای مه خوبش نیست بلوتوت موبایلته وصل کو. گفتم نی آهنگای تو هم بد نیستن. آهنگ پی‌ آهنگ. به احمدظاهر سر خوردم. راننده گفت احمدظاهر نشنو غمگین ات می کنه. گفتم حرمت احمد ظاهر بیشتر است بانکه غمگین ما کنه! : بر ظاهر آباد من امید مبندید من خانه ویرانه ام از من بگریزید.

شهرستان دره صوف بالا
+1
شهرستان دره صوف بالا

شهرستان دره صوف بالا
شهرستان دره صوف بالا

گفتمان سیدقطبی و جهان اسلام نوشته از شش سال قبل شصت سال از شهادت سیدقطب نظریه پرداز تاثیر گذار می گذرد.اینکه سیدقطب تاثیرگذار بود شکی در آن نیست تاثیری که او بر نسل پس از خودش داشت قابل پرداختن است. اما اندیشه او و جریانی که از اندیشه او بوجود آمد مشکلات زیادی را بار آورده است و این مشکلات برای آن بوده که دیگران به اندیشه او ارزش فرازمانی و فرامکانی قایل اند در حالیکه اندیشه ی که در بوجود آمدن آن جغرافیا و تاریخ خاص نقش داشته باشد بر جغرافیای دیگری آن کارایی را نخواهد داشت. سیدقطب تعریف نوی از واژه های چون الوهیت و حاکمیت داشت و اگر چه در فراگیری سید قطب از این واژه ها، ابوالاعلی مودودی نقش بلندی دارد اما سیدقطب این واژه ها را چنان بکار برد که در جریان های اسلامی اخیر سابقه نداشت. چنانکه مسئله حاکمیت دموکراتیک را نمی پذیرفت و ارجاع آن به اندیشه مودودی بود که در هند قبل از تجزیه گفته بود که حاکمیت دموکراتیک پذیرفتنی نیست.دلیل مودودی از این کار آن بود که مسلمانان هند در اقلیت بودند و بیست و پنج فیصد بودند در حالیکه هفتاد و پنج فیصد هندو ها و دیگران بودند.مودودی از یکسو می دید که اگر این حاکمیت دموکراتیک شود هفتاد و پنج فیصد در قدرت نشسته با سیاست انگلیس در پی حذف هویت مسلمانان خواهند بود برای همین، چنین حاکمیت را پذیرفتنی ندانست و نوشت اسلام دموکراسی و حکومت دموکراتیک را به رسمیت نمی شناسد. اما وقتی به پاکستان آمد خودش را کاندید انتخابات پارلمانی از راه دموکراتیک آن کرد و در کتاب "ما و تمدن غرب " نوشت:هیچ آدم‌عاقلی نمی تواند مخالف دموکراسی اسلامی باشد. سیدقطب این رویکرد را در کشور های اسلامی اکثریت مطلق مسلمان بکار برد و بکار بستن حکومت دموکراتیک و باور به حاکمیت دموکراتیک را نپذیرفتنی خوانده و به سبب آیه "و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون" کسانی را که حاکمیت دموکراتیک را می پذیرفتند در کتگوری ذیل قرار داد و حاکمان کشور های اسلامی را یکسره طاغوت خواند و تلاش برای عقب ماندگی از تمدن و قافله تمدن و تلاش همطراز ساختن با تمدن غربی را بیجا خواند. یکی از کار های که سیدقطب کرد تغییر گفتمان حاکم در جهان اسلام بود. گفتمان قبلی که توسط سید جمال بوجود آمده بود و عبده و رشید رضا و کسان دیگر چون علی عبدالرازق و اقبال لاهوری دنبالش می کردند در تلاش پی بردن به عقب ماندگی و جبران آن عقب ماندگی بود. با آنکه نمی توان نقش رشید رضا از تغییر موضع قبلی اش را دست کم گرفت اما سیدقطب بود که چنان محکم دست رد به گفتمان قبلی زد که حتی توانست بعد از خودش نیز جای برای پرداختن به گفتمان قبلی نگذارد. چنانکه مالک بن نبی نتوانست در مقابل شهرت سیدقطب و خلق گفتمان اش خواننده ی پیدا کند و تا سال ها مالک در حاشیه ماند. گذشته از این خیلی دست به خوانش سیدجمال با گفتمان سیدقطبی کردند و نقد های بیشماری را به او و اقبال لاهوری روا داشتند. البته سیدقطب با تاثیر از ابوالاعلی مودودی دست به خلق این گفتمان زد. گفتمانی که محور اصلی شان برداشت جدید از الوهیت، حاکمیت و جاهلیت بود برداشتی که نه تنها که در قبل سابقه نداشت و هیچ نهاد و حزبی آن را بکار نبرده بود که حتی مخالفین خودش را نیز داشت. اینکه سیدقطب در بکار گیری آن برداشت ها در اشتباه بود یا خیر حرف دیگریست اما گفتمانی که او خلق کرد چندان به نفع جهان اسلام تمام نشد و هنوز که نزدیک شصت سال از اعدام سیدقطب می گذرد هنوز این گفتمان در قدرتش باقیست و جای پای برای گفتمان های دیگر نگذاشته است و نمی گذارد و قربانی می گیرد..
محمدناصر ساجدی