ضمایم
الذهاب إلى القناة على Telegram
ادبیات و جامعه شناسی
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
285
المشتركون
-124 ساعات
-27 أيام
+530 أيام
أرشيف المشاركات
285
شمال افغانستان سرزمین قابلی پلو است. اگر چه غذا های خوب دیگر هم پیدا می شود اما کسی که قابلی پلو دوست دارد این غذا را در شمال بخورد.
در بازار آقچه در یک سرای کهنه یک قابلی پلو خوب خوردم. آخرین باری که قابلی پلو خوب خورده بودم زمستان ۱۴۰۲ در میمنه بود. حین برگشت به هرات از راه فاریاب_بادغیس.
285
تبدیل شدن کتاب به جنس لوکس
قیمت کتاب در ایران سر به فلک کشیده است برای این مسئله کافیست قیمت کتاب" مردی که میخواست پرتره نیستی را بکشد"از هاروکی موراکامی را مثال آورد. این کتاب که دو جلد است سال ۱۴۰۰ به قیمت سه صد و هشتاد هزار تومان توسط نشر ثالث چاپ شد. این کتاب در پاییز سال ۱۴۰۲ با قیمت هشتصد و بیست هزار تومان به چاپ سوم رسید.! قیمت فعلی این کتاب دو میلیون دوصد هزار تومان است.
قیمت کتاب تا رسیدن به کتابفروشی های افغانستان برای کرای راه و مسائل گمرکی دو چند می شود.
با آنکه بازار کتاب روانشناسی زرد به شدت گرم است و مردم کمتر به سراغ کتاب های خوب می روند. بلند رفتن قیمت کتاب ها دلیل محکم برای نخواندن کتاب خواهد شد.
قبلا اگر از یکیمی پرسیدی چرا کتاب نمیخوانی در جواب می گفت علاقه یی ندارم ولی حالا قیمت بلند کتاب ها، بهانه ی خوب برای کتاب نخواندن است.
با این وضعیت تا چند سال دیگر کتاب تبدیل به جنس لوکس خواهد شد که هرکسی توان خریدن و داشتن اش را نخواهد داشت و داشتن کتاب یک پز خواهد بود. همینگونه که امروز یکی به داشتن موتر مدل بالا پز می دهد فردا برای داشتن کتاب پز خواهد داد.
کتاب تبدیل به عتیقه جات خواهد شد که فقط برای زیبا ساختن خانه خوب است چون با هزینه بلندی بدست آمده جایش الماری دور از دسترس عام مردم است.!
285
تبدیل شدن کتاب به جنس لوکس
قیمت کتاب در ایران سر به فلک کشیده است برای این مسئله کافیست قیمت کتاب" مردی که میخواست پرتره نیستی را بکشد"از هاروکی موراکامی را مثال آورد. این کتاب که دو جلد است دوسال قبل به قیمت سه صد و هشتاد هزار تومان توسط نشر ثالث چاپ شد. این کتاب در همین پاییز( سال ۱۴۰۲) با قیمت هشتصد و بیست هزار تومان به چاپ سوم رسید.!(قیمت فعلی این کتاب دو میلیون دوصد هزار تومان است).
قیمت کتاب تا رسیدن به کتابفروشی های افغانستان برای کرای راه و مسائل گمرکی دو چند می شود.
با آنکه بازار کتاب روانشناسی زرد به شدت گرم است و مردم کمتر به سراغ کتاب های خوب می روند. بلند رفتن قیمت کتاب ها دلیل محکم برای نخواندن کتاب خواهد شد.
قبلا اگر از یکیمی پرسیدی چرا کتاب نمیخوانی در جواب می گفت علاقه یی ندارم ولی حالا قیمت بلند کتاب ها، بهانه ی خوب برای کتاب نخواندن است.
با این وضعیت تا چند سال دیگر کتاب تبدیل به جنس لوکس خواهد شد که هرکسی توان خریدن و داشتن اش را نخواهد داشت و داشتن کتاب یک پز خواهد بود. همینگونه که امروز یکی به داشتن موتر مدل بالا پز می دهد فردا برای داشتن کتاب پز خواهد داد.
کتاب تبدیل به عتیقه جات خواهد شد که فقط برای زیبا ساختن خانه خوب است چون با هزینه بلندی بدست آمده جایش الماری دور از دسترس عام مردم است.!
285
آمده ام ولایت سرپل.
یک ماه در این شهر خواهم ماند.
قبلا این شهر را از نزدیک ندیده ام اما فعلا سی روز فرصت خوبی برای دیدن شهر و آشنایی با مردم آن است.
سه خوبی که سرپل نسبت به مزار دارد؛ آلودگی صوتی در این شهر نسبت به آلودگی صوتی در مزار کم است.
آلودگیمحیطی در این شهر نسبت به آلودگی محیطی در مزار کم است.
هوایش نسبت به مزار بهتر است.
توکل بخدا
285
روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد...
یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!
یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!
یک یوگیست به او گفت: این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!
یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!
یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است!
یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد!
285
🎥دانلود فیلم " زندگی شگفت انگیز است 1946 "
📝 #زیرنویس_چسبیده_فارسی
📤 کیفیت 720p
✂ بدون سانسور و حذفیات
🆔️@Fiilmtime
285
چریک آزادی خواه.
مسعود خلیلی در آخرین شب زندگی احمدشاه مسعود به او رباعی از عبدالرحمان جامی می خواند که مسعود از شنیدنش لذت می برد
:ساربان را دوش گفتم:ماه بی مهرم کجاست؟
گفت:آن محمل نشین در کاروان دیگر است
گفتم از دورش توانم دید؟گفت از من مپرس
کان زمام اکنون به دست ساربان دیگر است.
کتاب "مسعود؛ چهره ای صمیمی از رهبر افسانه ی افغانستان"
نویسنده؛مارسلا گراد.
صفحه ۳۶۲
285
احمدشاه مسعود را با چه کسانی باید مقایسه کرد؟
احمد بن عبدالله خجستانی را پرسیدند تو مردی خربنده بودی، به امارت خراسان چون رسیدی؟
گفت: روزی دیوان حنظلهٔ بادغیسی همیخواندم بدین دو بیت رسیدم:
مهتری گر به کام شیر در است
شو خطر کن ز کام شیر بجوی
یا بزرگی و عز و نعمت و جاه
یا چو مردانت مرگ رویاروی
مسعود خودش را مسلمان میانه رو معرفی می کرد وباور داشت که با افراط گرایی مذهبی سر ستیز دارد. تعدادی از دوستان او را با تعداد از برجسته ترین روشنفکران جهان مقایسه می کنند و می گویند مسعود در این بحث چنان اندیشه ی داشت و اندیشه اش با اندیشه فلان روشنفکر و فلان فیلسوف یکی نبود یا در برخورد با مسایل مثل روشنفکر ها عمل نمی کرد. یا تعدادی از دوستان می گویند سخنان مسعود عام فهم است و ادبیاتش کوچه بازاری است!
این توقعات و مقایسه کردن ها بیجاست. اول اینکه مسعود هیچگاه خودش را روشنفکر معرفی نکرده ست و حتی اینکه مبارزه ی مسلحانه و داشتن زندگی چریکانه در کوه ها، کار روشنفکر و فیلسوف نیست. شما چند روشنفکر را می شناسید که برای مبارزه مسلحانه چریک شده باشد و درکوه پایه ها زندگی کرده باشد؟
لطیف پدرام خاطره ی دارد؛ می گوید با فرمانده مسعود در یکی ازکوه پایه ها وسایل شیشه یی را حمل می کردم که سنگین بودند. خسته شدم و دم گرفتم و حینی که از خستگی نفس نفس می زدم به فرمانده مسعود گفتم : من نمی توانم این شیشه ها را حمل کنم پس آن را همین جا می گذارم!
فرمانده مسعود به من خندید و گفت پدرام! من همین وسایل را چندین بار توسط مجاهدین حمل کرده ام بی آنکه خسته شده باشند و نفس نفس بزنند. این کار روشنفکران نیست!
مسعود را باید با کسانی چون یعقوب لیث صفاری، اسماعیل سامانی، غیاث الدین غوری، بابک خرمدین، عمر مختار و مبارزین دیگر مقایسه کرد. مبارزانی که برای آزادی رزمیدند.
285
از پلیدی های استبداد این است که شریف زیستن را مدام دشوار تر می کند. استبداد کارش این است که هر روز آدم های بیشتری را مجبور به انتخاب بین شرافت و آسایش می کند.
قدرت بی قدرتان وتسلاو هاول
285
+2
من کتابخانه ی کوچکی دارم که حدود هشتصد عنوان کتاب دارد که همه شان امضاء خودم را دارند؛ روز خرید. مکان و اسم خودم. این کار را به دو دلیل کردم تا هم ارزش فروشش را کم کنم و هم تاریخ زده شود که کدام سالها کدام کتاب را خوانده ام و داشته ام. کتاب هایی داریم که تاریخ ۱۳۹۰ را با خود دارند یعنی پانزده سال قبل.
برای کم شدن ارزش فروش شان باید بگویم که امضاء می کردم تا بر بدنه کتاب عیب پدید بیاورم تا اگر روزی وسوسه فروش شان به سر زد مشتری بگوید این ها چون امضاء دارند ارزشی ندارند!
285
اخلاق جنگجویی احمدشاه مسعود
احمدشاه مسعود ۲۸ سال بیشتر نداشت که اسم او به عنوان مبارز علیه شوروی و کسی که چندین حمله شوروی به پنجشیر را خنثی کرده است، در جهان پیچید.
خبرنگارانی که برای پوشش خبر ها نزد او می رفتند و او را از نزدیک می دیدند شاید در وهله نخست فکر می کردند که مسعود یک جنگجوست مثل هزاران جنگجوی دیگر و اخلاق جنگجویان چیزی بجز قساوت قلبی نیست. جنگ هر جنگجویی را در دام خودش می کشاند و معصومیت او را می رباید و بجایش قساوت قلبی می دهد.
اما این پیش داوری ها بعد از دیدار اول با مسعود، نقش بر آب میشد. حکایت های زیادی وجود دارد که خبرنگارانی که برای پوشش خبر ها به دیدن مسعود می رفتند شیفته اخلاق او می شدند و ارتباط خودشان را با او حفظ می کردند و چه بسا که او را مثل افسانه ها توصیف می کردند.
آنها می دیدند که مسعود همچنان که در یک دست اسلحه دارد در دست دیگر کتاب دارد. حافظ میخواند و به عطار و غزالی عشق می ورزد. این حالت برای سربازان خودش قابل درک نبود اما برای کسانی که از اروپا می آمدند و برای خبرنگارانی که تجربه خبرنگاری و پرسشگری با حاکمان و جنگجویان و دیکتاتور های جهان را داشتنند،چیز جدید بود.
چنانکه مایکل بری در وصف او می گوید:
او کتاب معنوی،نوشتهء فیلسوف و عارف قرن پنجم هجری، غزالی را کشف کرد. بعد ها مسعود، همیشه یکی از کتاب های غزالی را با خود به هر کجا که می رفت می برد. در نبرد، بالای کوه ها، زیر باران گلوله های دشمن، در هنگام جنگ های سیاسی کابل. کیمیای سعادت به مسعود چیزی را آموخت که از نگاه عرفانی به دنبال آن بود. عرفان شخصی مسعود باعث شد که او بدون نفرت، تلخی یا روح انتقام گیری بجنگد.
از حکایت "عملیات برای ادبیات"که حسینجعفریان آن را با شور و افتخار هر کجا قصه می کند گرفته تا سندی گال که در نود سالگی کتابی ارزشمند درباره او نوشت.
رضا دقتی که او را از نزدیک دیده بود می گفت :احمدشاه مسعود با قلب شاعرانه و انسان دوستانه مجبور شده بود که جنگ کند. او مسعود آدمی همپای بابک خرمدین و ابومسلم خراسانی می دانست.
روی او در صف مردان جهان گلگون باد.
285
نسل خسته
ارنست همینگوی در کتاب "خورشید همچنان می دمد" از نسل گمشده حرف می زند. او نسل پس از جنگ جهانی اول را نسل گمشده می نامد نسلی که پس از جنگ به بلوغ رسیده بودند.
ما نیز نسل خسته هستیم. در وقت مطالعه خسته هستیم، در وقت شنا خسته هستیم، در وقت عبادت کردن خسته ایم. ساعت هشت از خواب برخیزیم خسته ایم. ساعت دو از خواب برخیزیم خسته ایم. وقت غذا خوردن خسته ایم. در صنف خسته ایم. در عصر خسته ایم. در شب خسته ایم. وقتی موسیقی می شنویم خسته ایم. وقتی شعر می خوانیم خسته ایم. وقتی سینما می روییم خسته ایم. وقتی می نویسیم خسته ایم. وقتی می خندیم خسته ایم. وقتی چای می نوشیم خسته ایم. وقتی هم را می بینیم خسته ایم.وقتی خبر می خوانیم خسته ایم. وقتی به نقاشی تماشا می کنیم خسته ایم. وقتی به دریا نگاه می کنیم خسته ایم. وقتی به درخت نگاه می کنیم خسته ایم. وقتی به پرنده نگاه می کنیم خسته ایم. حینی که خرید می کنیم خسته ایم. در ملی بس خسته ایم. در مترو خسته ایم.وقتی کسی می پرسد حالت چطور است؟ خسته ایم.
