ar
Feedback
♟Liberty 🍃new idea

♟Liberty 🍃new idea

الذهاب إلى القناة على Telegram

🧠خطرناک تر از سرنیزه و توپ،سلاح های ذهن هستند. ✒️فون میزس 📃📰مطالب: اطلاعات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی وفلسفی 🌎بازار آزاد ♟️لیبرالیسم 📼 مستند 🗞مقاله 📖خلاصه کتاب وکتابخانه📚 📕 @kholaseketabe 🍃 👥گروه اندیشه نو https://t.me/+n7-KwTAA3Vc3Mjg0

إظهار المزيد
Buy Ad
1 939
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+47 أيام
+6030 أيام

جاري تحميل البيانات...

جذب المشتركين
سبتمبر '26
سبتمبر '26
+19
في 2 قنوات
أغسطس '26
+141
في 6 قنوات
Get PRO
يوليو '26
+102
في 3 قنوات
Get PRO
يونيو '26
+84
في 2 قنوات
Get PRO
مايو '26
+40
في 2 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+25
في 1 قنوات
Get PRO
مارس '26
+4
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+63
في 5 قنوات
Get PRO
يناير '26
+42
في 7 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+61
في 6 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+90
في 10 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+60
في 8 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+60
في 11 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+77
في 9 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+107
في 4 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+89
في 5 قنوات
Get PRO
مايو '25
+2 071
في 3 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+72
في 12 قنوات
Get PRO
مارس '25
+41
في 4 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+45
في 3 قنوات
Get PRO
يناير '25
+67
في 3 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+68
في 6 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+107
في 18 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+124
في 21 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+90
في 6 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+131
في 8 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+147
في 8 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+92
في 8 قنوات
Get PRO
مايو '24
+102
في 10 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+89
في 6 قنوات
Get PRO
مارس '24
+113
في 9 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+133
في 6 قنوات
Get PRO
يناير '24
+180
في 6 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+208
في 11 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+123
في 6 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+73
في 3 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+62
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+50
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+47
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+43
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+34
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+70
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+2 811
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '23
+99
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '23
+363
في 0 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
07 سبتمبر+3
06 سبتمبر+2
05 سبتمبر+2
04 سبتمبر+3
03 سبتمبر+2
02 سبتمبر+5
01 سبتمبر+2
منشورات القناة
📌محل پنهان کردن اسکناس‌های تقلبی دژ رامتز Rametz Castle دژ رامتز یک ملک اربابی در بخش مایا النا از منطقه مرانوی ایتالیاست که سابقهٔ آن به سال ۱۲۶۹ باز میگردد. در این سال برای اولین بار در اسناد تاریخی از این ملک نام برده شده است. در فاصله سده چهاردهم و پانزدهم این ملک جزو دارائی‌های خاندان رامتز بود پ پس از آن به مالکیت خاندان آیشنر و سپس کوارلنا و پلانتا و سرانجام پاراویچی درآمد. در سال ۱۸۳۶ پروفسور فرانسیسکو فلارر که در دانشگاه پاوپا تدریس می‌کرد این ملک را خریداری کرد زمانی که دختر فلارر ازدواج کرد، این ملک به او داده شد. این دختر اقدام به ایجاد تغییرات زیادی در بنا و بازسازی آن نمود و در هنگام بازسازی عناصری از دژها قدیمی همانند برج نگهبانی را به آن اضافه کرد. در سال ۱۹۴۳ فردریش شوند که یکی از اصلی ترین عناصر برنهارد و توزیع اسکناس‌های تقلبی در جهان بود، از این کاخ و کاخ لابرز به عنوان اماکن اصلی انتقال و انبار کردن اسکناس‌ها استفاده کرد. یکی از دلایل فردریش شوند برای انتخاب این دو کاخ، نزدیکی آن‌ها به سوئیس بود. علاوه بر این مرانو توسط نیروهای ایتالیایی به عنوان شهر بی‌دفاع اعلام شد و این مسئله موجب شد تا فردریش شوند و دیگر عوامل درگیر در عملیات برنهارد اطمیمان حاصل کنند که این منطقه بمب باران نخواهد شد. فردریش شوند که یک عضو اس اس بود حفاظت از این کاخ را بر عهده افرادی از اس اس گذاشت و شروع به انتقال پوندهای تقلبی به این کاخ کرد. زمانی که در اواخر جنگ نیروهای متفقین به اردوگاه زاکسنهاوزن که محل اصلی تولید اسکناس‌های تقلبی بود نزدیک شدند. برنهارد گروگر مجری اصلی عملیات چاپ اسکناس تقلبی، افراد شرکت کننده در عملیات را به ایالت نیرول در اتریش منتقل کرد و دستور داد تا نیروهای آلمانی تمام مذکور را یکجا بکشند، اما به دلیل هرج و مرج ناشی از جنگ و ورود همزمان ده‌ها هزار اسیر به اردوگاه جدید، آلمان‌ها نتوانستند تشخیص دهند که اسرائی که می‌بایست اعدام شوند، چه کسانی هستند و به همین دلیل باقی مانده افراد شرکت کننده در ابن عملیات از مرگ و کشتار با جوخه آتش رهایی یافتند. کروگر نیز دستور داد تا باقی مانده اسکناس‌ها را که هنوز به رامتز منتقل نشده بود به شکلی پنهانی به اتریش منتقل کنند و در دریاچه تایلیتز بریزند. با پایان جنگ تعدادی از این اسرا این راز را نزد مقامات اطلاعاتی متفقین افشا کردند و آنان شروع به جست و جوی برنهارد کروگر نمودند. کروگر دستگیر و محاکمه، اما تبرئه شد. پس از پایان جنگ متفقین به دژ رامتز رفتند و مقادیری از اسکناس‌های تقلبی را در آنجا یافتند. چرا اسکناس تقلبی چاپ میکردند؟ آلمان نازی چند هدف اصلی داشت: ضربه به اقتصاد بریتانیا قرار بود حجم زیادی پوند جعلی وارد گردش مالی بریتانیا شود و اعتماد مردم و بانک‌ها به اسکناس پوند کاهش پیدا کند. تأمین مالی عملیات مخفی اسکناس‌های جعلی برای پرداخت به مأموران، خرید کالا و تأمین هزینه‌های شبکه‌های جاسوسی آلمان در کشورهای مختلف استفاده می‌شد. خرید کالا در کشورهای بی‌طرف بخشی از پول جعلی می‌توانست برای خرید کالا و خدمات در خارج از قلمرو آلمان استفاده شود، بدون اینکه آلمان مجبور باشد ذخایر ارزی واقعی خود را خرج کند. انتقال پول به عوامل آلمانی اسکناس‌های جعلی در اختیار شبکه‌هایی قرار می‌گرفت که در کشورهای مختلف فعالیت می‌کردند. در ابتدا هدف عملیات، ضربه زدن به اقتصاد بریتانیا از طریق وارد کردن گستردهٔ پوندهای جعلی به گردش بود. اما پس از احیای عملیات در سال ۱۹۴۲، کاربرد اسکناس‌های جعلی تغییر کرد و بخش مهمی از آنها برای تأمین مالی عملیات اطلاعاتی، پرداخت به مأموران و خرید طلا و سایر کالاها مورد استفاده قرار گرفت. 📃 @andishee_noo 🍃

2
قلعه رامتز Rametz Castle
قلعه رامتز Rametz Castle
93
3
📌دیالوگ ترجیح می‌دهم بمیرم تا یک نفس دیگر در خدمت دولت بکشم. 🎥The Man in the High Castle #سینماهنر 📽 @andishee_noo 🍃
📌دیالوگ ترجیح می‌دهم بمیرم تا یک نفس دیگر در خدمت دولت بکشم. 🎥The Man in the High Castle #سینماهنر 📽 @andishee_noo 🍃
413
4
📗نظریه‌های منفی‌باف ✒️هلن پلاک رز، جیمز لینزی کنشگری عدالت اجتماعی فرض می‌کند که نگرش‌های نژاد پرستانه و برتر انگارانه همه ج
📗نظریه‌های منفی‌باف ✒️هلن پلاک رز، جیمز لینزی کنشگری عدالت اجتماعی فرض می‌کند که نگرش‌های نژاد پرستانه و برتر انگارانه همه جا حضور دارند و با دقت دنبالشان می‌گردد تا پیدایشان کند. نسبت زنان، رنگین پوستان، تراجنسیتی‌ها، همجنس‌گرایان، معلولان یا چاق‌ها را در یک کتاب یا فیلم محاسبه می‌کند و اگر هرکدام از این گروه‌ها به نظرش کمتر نمایندگی شده باشد، اعتراض خواهد کرد. غیاب، سوءنمایندگی یا کمتر نمایندگی شدن چنین گروه‌هایی به عنوان «حذف» اقلیت‌ها و «انکار اعتبار وجود داشتن‌شان» و تقویت برترانگاری سفید، پدرسالاری، هنجارگذاری دگرجنس‌گرایانه، همسو جنس هنجاری، تواناگرایی یا چاق‌هراسی فهمیده می‌شود. مسئله متضاد، ویژه‌گری، هم از منابع اصلی گلایه است. این مسئله به این ایدهٔ نظریهٔ دیدگاه تکیه دارد که مطابق آن دانش در «تجربهٔ زیسته» ریشه دارد و اگر شخصیتی با هویت به حاشیه رانده شده توسط فردی که عضو آن گروه نیست ساخته یا به تصویر کشیده شود، کار بسیار شنیعی به حساب می‌آید. #ازکتاب 📗 @andishee_noo 🍃
128
5
«میلیاردرها حریص هستند.» «آن‌ها ثروت خود را احتکار می‌کنند.» «آن‌ها چیزی را پس نمی‌دهند.» خب. در اینجا ۵ میلیاردر که این داستان را پیچیده می‌کنند، معرفی می‌شوند: • ملانی پرکینز Canva را از صفر ساخت. او و همسرش متعهد شده‌اند که بیش از 80٪ از ثروت خود را ببخشند. • سارا بلیکلی از فروش دستگاه‌های فکس به صورت خانه‌به‌خانه به‌ساخت Spanx رسید. تعهد بخشش را امضا کرد و بخش زیادی از ثروت خود را به امور خیریه اختصاص داد. • رید هستینگز نتفلیکس را ساخت و تاکنون میلیاردها دلار به آموزش و سایر امور بخشیده است. • داستین موسکوویتز به‌ساخت فیس‌بوک و سپس آسانا کمک کرد. او و همسرش قصد دارند بخش عمده‌ای از ثروت خود را ببخشند و تاکنون میلیاردها دلار اهدا کرده‌اند. • تیلور سویفت ثروت چند میلیارد دلاری خود را عمدتاً از طریق موسیقی، ترانه‌سرایی و تورهایش به‌دست آورد، در حالی که میلیون‌ها دلار به بانک‌های غذا، امدادرسانی در بلایا، آموزش و افراد نیازمند کمک می‌کند. شما می‌توانید در مورد مالیات بحث کنید. می‌توانید در مورد نابرابری بحث کنید. می‌توانید در مورد این‌که آیا کسی باید یک میلیارد دلار داشته باشد یا نه، بحث کنید. اما دست از تظاهر به این بردارید که هر میلیاردری با استثمار مردم ثروتمند شده و سپس مانند اسکروج مک‌داک روی انبوهی از پول نشسته است. بعضی افراد ارزش عظیمی ایجاد می‌کنند. بعضی با این کار به ثروت هنگفتی می‌رسند. و بعضی‌ها داوطلبانه مقادیر زیادی از آن ثروت را می‌بخشند. ما نباید از مردم به‌خاطر موفقیت‌شان متنفر باشیم. ما باید افراد موفق بیشتری بخواهیم که تصمیم می‌گیرند دیگران را بالا ببرند. @antileft01
187
6
لا يوجد نص...
58
7
📌وقتی غم ابزار قدرت میشود چرا نظام‌های توتالیتر و ایدئولوژیک غم و اندوه را تقدیس وشادی را سرکوب سرکوب میکنند. در این نظام‌ها «غم» صرفاً یک احساس انسانی نیست، بلکه می‌تواند تبدیل به: ابزار اطاعت ابزار هویت‌سازی ابزار کنترل «حافظهٔ تاریخی» ابزار سرکوب شادی وسیله‌ای برای بدهکار نگه‌داشتن انسان‌ها وقتی جامعه در وضعیت مزمن اندوه و اضطراب و رنج نگه داشته می‌شود، مردم معمولاً انرژی کمتری برای مقاومت دارند «حس کنترل» کمتری را بر زندگی تجربه می‌کنند بیشتر به پناه و معنا و مرجعیت نیاز پیدا می‌کنند و آسان‌تر جذب روایت‌های نجات بخش می‌شوند. وقتی یک روایت غمناک «مقدس» می‌شود، نقد آن دیگر فقط نقد سیاسی یا فکری نیست، بلکه به عنوان کفرگویی، خیانت به آرمان‌ها، خودخواهی، یا هم صدایی با دشمن معرفی می‌شود. «سیری عاطفی اعتقادی علیه عقلانیت» این نظام‌ها همواره از مردم «هزینه» می‌خواهند: آزادی و رفاه‌ کمتر، نظارت و سکوت بیشتر، فداکاری بیشتر و تحمل ناکارآمدی بیشتر پس ایدئولوژی واژه‌ها را باز معنا می‌کند و «رنج من باید معنا داشته باشد!» اگر فردی سال‌ها برای یک ایدئولوژی هزینه داده‌ باشد، پذیرش این که آن رنج بیهوده بوده، بسیار دردناک است. پس ذهن برای کاهش تنش روانی می‌گوید: «اگر این همه رنج کشیده‌ام، پس حتما ارزش داشته است!» لذا هرچه فرد بیشتر هزینه داده باشد، سخت تر از ایدئولوژی جدا می‌شود. اما چرا شادی خطرناک است؟ شادی مستقل برای نظام خطرناک است؛ شادی مستقل برای نظام خطرناک است؛ چون شادی یعنی اعلام مالکیت بر زندگی! شهروندی که می‌خندد، عشق می‌ورزد، موسیقی گوش می‌دهد، سفر می‌کند، بازی می‌کند و از زندگی لذت می‌برد به طور ضمنی می‌گوید: زندگی من ابزار تحقق ایدئولوژی نیست! حتی طنز هم خطرناک است، چون امر مقدس نمای قدرت را به نقد می‌کشد و کوچک می‌کند! انسان شاد تخیل می‌کند، رابطه می‌سازد و امکان تازه می‌بیند... اما غم آیینی شده، جامعه را به جای اندیشیدن به آینده در گذشته نگه می‌دارد....‍ در آلمان نازی پس از جنگ جهانی اول: رنج و تحقیر تاریخی به هویت سیاسی بدل شد. «ما ملتی زخمی، قربانی و تحقیر شده‌ایم!» این روایت چند کاربرد داشت: ساختن دشمن مشترک تقویت خشم جمعی توجیه بسیج سیاسی تبدیل وفاداری به وظیفه اخلاقی غم تاریخی به «سوخت ایدئولوژی» تبدیل شد. در شوروی استالینی: سختی‌های زندگی، کار طاقت فرسا و محرومیت‌ها با زبان «ضرورت تاریخی» توضیح داده می‌شد. امروز رنج بکشید تا فردای آرمانی ساخته شود! «رنج فردی» به نام «آینده جمعی» معنا پیدا می‌کرد. محرومیت نشانهٔ فداکاری برای پروژه‌ای بزرگ تر بود. در چین دوران مائو: الگوی انسان مطلوب کسی بود که خود را وقف «انقلاب» و «خلق» کند. قهرمان رسمی کسی بود که: خواسته‌های شخص را کنار می‌گذارد و وفاداری‌اش را با فداکاری اثبات می‌کند. رنج کشیدن نشانهٔ پاکی ایدئولوژیک بود. در کره شمالی: سوگ عمومی برای رهبران، نوعی آیین سیاسی است. حتی احساسات فردی هم باید با احساس رسمی هماهنگ شوند. وانمود به سوگواری، نمایش عمومی تعلق و وفاداری است البته هر سوگی ناسالم نیست... سوگ سالم به جامعه اجازه می‌دهد درد را تجربه کند، فقدان را بپذیرد، معنا بسازد، به زندگی بازگردد و با رنج دیگران همدل شود. اما سوگ سیاسی شده: «پایان ناپذیر است گزینشی است اجباری و آیینی است شادی را سرکوب می‌کند نقد را خیانت جلوه می‌دهد جامعه را بدهکار نگه می‌دارد» غم بخشی طبیعی از زندگی انسان است اما وقتی قدرت سیاسی «غم» را انحصاری، اجباری، گزینشی و مقدس می‌کند دیگر نه با سوگ انسان بلکه با «فناورژ کنترل اجتماعی» روبه‌رو هستیم. انسان اندوهگین بدهکار مضطرب آسان تر از انسان شاد مستقل، کنترل می‌شود. #تحلیل 📃 @andishee_noo 🍃
269
8
📌سکانس آدم به یه زره دیوانگی نیاز داره وگرنه هیچ وقت جرأت نمی‌کنه طناب رو ببره و آزاد بشه 🎥Zorba the Greek 1964 #سینماهنر �
📌سکانس آدم به یه زره دیوانگی نیاز داره وگرنه هیچ وقت جرأت نمی‌کنه طناب رو ببره و آزاد بشه 🎥Zorba the Greek 1964 #سینماهنر 📽 @andishee_noo 🍃
216
9
📗کی بود کی بود چرا و چگونه اشتباهاتمان را توجیه می‌کنیم؟ ✒️کرول توریس و الیوت ارونسن. تعصب، تمامی رفتارهای ناشایستی را که دو
📗کی بود کی بود چرا و چگونه اشتباهاتمان را توجیه می‌کنیم؟ ✒️کرول توریس و الیوت ارونسن. تعصب، تمامی رفتارهای ناشایستی را که دوست داریم با دیگران داشته باشیم، توجیه می‌کند. ما با دیگران بدرفتاری می‌کنیم؛ زیرا از آن‌ها خوشمان نمی‌آید. حالا چرا خوشمان نمی‌آید؟ چون در این اوضاع بیکاری بر سر فرصت‌های شغلی موجود با ما رقابت می‌کنند. چون حضورشان ما را در مورد اینکه مذهبمان درست‌ترین و بهترین کیش موجود است به شک می‌اندازد. چون می‌خواهیم منصب، مقام، قدرت یا امتیازمان را حفظ کنیم. چون دوست داریم حس کنیم کسانی هستند که ما از آن‌ها بهتر و بالاتریم. چون کشورمان با کشورشان در جنگ است. چون رسم و رسوم، به‌ویژه رسوم جنسی این منحرفانِ هرزه، ما را معذب می‌کند. چون از حل‌شدن در فرهنگ ما اجتناب می‌کنند. چون خیلی تلاش می‌کنند خودشان را در فرهنگ ما حل کنند. یک ملت بزرگ مثل یک انسان بزرگ است: وقتی اشتباه می‌کند، می‌فهمد که اشتباه کرده. وقتی فهمید، اشتباهش را می‌پذیرد و به گردن می‌گیرد. وقتی پذیرفت، آن را تصحیح می‌کند. و آنهایی را که اشتباه‌هایش را گوشزد می‌کنند خیرخواه‌ترین آموزگارانش به شمار می‌آورد.» #ازکتاب 📗 @andishee_noo 🍃
209
10
2 از 2 3. تحلیل پیامدگرایانه: فاجعه اعطای حقوق مستقل به کودک قواعد حقوقی با هدف بهینه‌سازی همکاری اجتماعی، حفظ مالکیت خصوصی و کاهش هزینه‌های مبادله تدوین می‌شوند. اگر ما پیش‌شرط کنشگری و مسئولیت‌پذیری را نادیده بگیریم و به یک نوزاد یا کودک خردسال (مثلاً یک کودک شش‌ساله که تازه در مسیر کنشگری قرار گرفته اما هنوز فاقد بلوغ عقلی و اقتصادی است) «حقوق مستقل» اعطا کنیم، پیامدهای عملی آن فاجعه‌بار خواهد بود: فروپاشی منطق جبران خسارت: اگر کودک دارای حقوق مستقل است، لاجرم باید مسئولیت مستقل نیز داشته باشد. اگر این کودک با پرتاب سنگ شیشه مغازه‌ای را بشکند، زیان‌دیده باید بر اساس حق متقابل، مستقیماً از خود کودک مطالبه خسارت کند. از آنجا که کودک دارایی و درکی از جبران خسارت ندارد، برخورد حقوقی با او (مانند حبس یا جریمه یک کودک شش‌ساله) به شدت ناکارآمد و غیرمنطقی است. نقض حقوق مالکیت در دفاع مشروع: اگر کودک شش‌ساله دارای حقوق و عاملیت مستقل فرض شود و بدون اجازه وارد ملک خصوصی فردی گردد، مالک حق دارد با او به مثابه یک متجاوز بالغ برخورد کند (شامل اخطار و در نهایت استفاده از نیروی قهریه). این پیامدِ منطقیِ دادن حق استقلال و عاملیت به موجودی است که هنوز درک درستی از حریم مالکیت ندارد. بنابراین، از دیدگاه پیامدگرایانه، اعطای حقوق مستقل به کودکان نه تنها حافظ آن‌ها نیست، بلکه آن‌ها را در معرض سازوکارهای خشن مسئولیت‌پذیری بازار قرار می‌دهد که توان تحمل آن را ندارند. 4. مکانیسم بازار برای حفظ نسل: سرپرستی و حفاظت اشتقاقی نفی حقوق مستقل برای جنین و نوزاد، به معنای تجویز «بچه‌کشی» یا رها کردن نسل آینده نیست. در یک نظام مبتنی بر مالکیت و بازار آزاد، مکانیزم تضمین حیات نوزاد بسیار کارآمدتر از اعطای حقوق انتزاعی عمل می‌کند. این مکانیزم، نهاد «سرپرستی، قیومیت و مالکیت اشتقاقی» است. جنین در رحم مادر، بخشی از بدن و دارایی فیزیکی مادر است. مادر بر اساس حق مالکیت مطلق بر بدن خود، حق دارد هر زمان که بخواهد رابطه‌ی انگلی زیستی (وابستگی یک‌طرفه جنین به منابع بدن مادر) را قطع کند. پس از تولد نیز، نوزاد تا زمانی که به حدی از رشد نرسد که بتواند مستقل زندگی کرده و عواقب اعمالش را بپذیرد، تحت سرپرستی والدین (یا نهادهای خیریه و قیم‌های قانونی در صورت واگذاری) قرار دارد. در این چارچوب: 1. آسیب رساندن دیگران به یک کودک، تجاوز به «حقوق کودک» نیست، بلکه تجاوز به مالکیت و حقوق سرپرستان بالغِ اوست (همان‌طور که تخریب دارایی یا آسیب به حیوان خانگی، نقض حقوق مالک است). 2. هرگونه خسارتی که کودک به دیگران وارد کند، بر اساس قاعده «مسئولیت سرپرست» (Vicarious Liability)، مستقیماً متوجه والدین است. والدین ملزم به جبران خسارت هستند، زیرا کنترل و نظارت بر این عاملِ تحت‌سرپرستی بر عهده آنان است. نتیجه‌گیری بر پایه مبانی عینی کنش‌شناسی، مقوله حق، برساخته‌ای است متعلق به ساحت کنشگران عقلانی که درک متقابلی از مالکیت، علیت و مسئولیت دارند. نوزاد و جنین، چه از منظر زیست‌شناختی (واکنش‌های غریزی) و چه از منظر پراکسیولوژیک (فقدان درک علّی)، خارج از دایره کنشگری تام قرار دارند. اطلاق حق به این موجودات، یک خطای فاحش منطقی است که توازن میان «حق و مسئولیت» را نابود می‌سازد. در یک نظام اجتماعی مبتنی بر پیامدگرایی، بقا و امنیت کودکان نه از طریق اعطای حقوق مستقل و ناممکن به آن‌ها، بلکه از طریق به رسمیت شناختن نهاد کارآمدِ سرپرستی و پیوندهای مستحکمِ حق مالکیت سرپرستان تأمین می‌گردد. @TribooNAzaaaD
192
11
امتناع منطقی و پراکسیولوژیک اطلاق «حق» به جنین و نوزاد: تحلیلی بر مبنای کنش‌شناسی و پیامدگرایی 1 از 2 مقدمه در مباحثات فلسفه حقوق و لیبرتارینیسم، یکی از پرچالش‌ترین مفاهیم، تعیین مرزهای اطلاق «حق» است. بسیاری از افراد با خلط مباحث زیست‌شناسی و اخلاق، صرفِ تعلق به گونه زیستیِ انسان (Homo sapiens) را برای برخورداری از حقوق بنیادین کافی می‌دانند. این رویکرد ذات‌گرا، با نادیده گرفتن ماهیت متقابل حق و تکلیف، دچار تناقضات جدی ساختاری می‌شود. از منظر پراکسیولوژی و آنارکو-کاپیتالیسم پیامدگرا، واژه «حق» یک ابزار مفهومی برای تنظیم روابط و حل تعارض میان «کنشگران عقلانی» است. بر این اساس، اطلاق حق مستقل به موجوداتی نظیر جنین یا نوزاد که فاقد ظرفیت کنشگری هستند، نه تنها از نظر منطقی یک «خطای مقولاتی» (Category Mistake) است، بلکه از منظر پیامدگرایانه منجر به فروپاشی کارایی نظام حقوقی و حقوق مالکیت می‌شود. 1. مرز پراکسیولوژیک: تمایز میان واکنش زیستی و کنش هدفمند برای درک اینکه چرا نوزاد کنشگر نیست، باید به تعریف دقیق «کنش» در اندیشه لودویگ فون میزس رجوع کرد. میزس در کتاب کنش انسانی (Human Action)، کنش را به‌کارگیری عامدانه وسایل (Means) برای رسیدن به اهداف (Ends) جهت رفع ناآرامی و نارضایتی تعریف می‌کند. رفتارهای نوزاد در ماه‌های نخست تولد—نظیر گریه کردن، مکیدن، یا جست‌وجوی سینه مادر—از منظر علم اعصاب و زیست‌شناسی، منحصراً «انعکاس‌های حرکتی بدوی» (Primitive Reflexes) و پاسخ‌های فیزیولوژیک ناخودآگاه به برهم‌خوردن هموستاز بدن هستند. این واکنش‌ها تفاوت ماهوی با رفتارهای غریزی در سایر پستانداران (مانند پنجه کشیدن بچه‌گربه‌ها یا جیغ‌های دیسترس در توله خوک‌ها) ندارند. میزس در تبیین پیش‌شرط‌های کنش، فعال شدن مقوله «علیت» (Causality) در ذهن را شرطی پیشینی و گریزناپذیر می‌داند. نوزاد تازه‌متولدشده فاقد درک انتزاعی از روابط علت و معلولی است. او نمی‌داند که «گریه کردنِ من (علت)، مادر را وادار به واکنش (معلول) می‌کند»؛ بلکه گریه او صرفاً یک اسپاسم صوتی ناشی از تحریک ساقه مغز است. همان‌طور که میزس صراحتاً بیان می‌کند: «یک بچه تازه‌زاده‌شده نمی‌تواند یک کنشگر انسانی باشد... اگرچه او از منظر قانونی و زیست‌شناختی انسان محسوب می‌شود اما فاقد ویژگی‌های ضروری انسان بودن (علیت و عاملیت) است.» تا زمانی که ذهن کودک قابلیت انتزاع روابط علّی را پیدا نکرده و رفتار او از مدار غریزه به مدار «انتخاب آگاهانه ابزار برای رسیدن به هدف» ارتقا نیافته است، او در ساحت کنشگری قرار ندارد. 2. خطای مقولاتی در اطلاق حق به غیر-کنشگر فلسفه حقوق مبتنی بر واقعیات عینی و بین‌الاذهانی است، نه پتانسیل‌های آینده. تعریف عینیِ سوژه در این نظام، «انسان کنشگر» است. اطلاق حق به موجودی که کنشگر نیست (مانند جنین، نوزاد، حیوان، یا اشیاء)، به لحاظ منطقی ممتنع است. دلیل این امتناع، اصل «تقابل و مسئولیت» (Reciprocity) است. حق و تکلیف، دو روی یک سکه‌اند. مفهوم حقوق تنها در روابط بین‌ذهنی میان موجوداتی معنا پیدا می‌کند که توانایی به رسمیت شناختن حقوق دیگران را داشته باشند و در صورت نقض آن، مسئولیت عمل خود را بپذیرند. یک توده سلولی در رحم یا یک نوزاد چندروزه: 1. توانایی ورود به قرارداد را ندارد. 2. مفهوم تجاوز یا عدم-تجاوز (NAP) را درک نمی‌کند. 3. نمی‌تواند مسئولیت نقض حقوق دیگران را بر عهده بگیرد. تعریف حق برای موجودی که نمی‌تواند متناظر با آن تکلیفی را بپذیرد، بی‌معناست. اگر قرار باشد برای نوزاد صرفاً به دلیل «پتانسیل تبدیل شدن به انسان کنشگر در آینده» حق قائل شویم، این استدلال می‌تواند به هر موجود دیگری که از طریق جهش ژنتیکی یا تکامل مصنوعی قابلیت کنشگری پیدا کند (مانند شامپانزه‌ها یا هوش مصنوعی در آینده) تعمیم یابد، که نظام حقوقی را به ورطه پوچی می‌کشاند. ملاک حقوق، عاملیتِ «هم‌اکنون و بالفعل» است.
165
12
2 از 2 3. تحلیل پیامدگرایانه: فاجعه اعطای حقوق مستقل به کودک قواعد حقوقی با هدف بهینه‌سازی همکاری اجتماعی، حفظ مالکیت خصوصی و کاهش هزینه‌های مبادله تدوین می‌شوند. اگر ما پیش‌شرط کنشگری و مسئولیت‌پذیری را نادیده بگیریم و به یک نوزاد یا کودک خردسال (مثلاً یک کودک شش‌ساله که تازه در مسیر کنشگری قرار گرفته اما هنوز فاقد بلوغ عقلی و اقتصادی است) «حقوق مستقل» اعطا کنیم، پیامدهای عملی آن فاجعه‌بار خواهد بود: فروپاشی منطق جبران خسارت: اگر کودک دارای حقوق مستقل است، لاجرم باید مسئولیت مستقل نیز داشته باشد. اگر این کودک با پرتاب سنگ شیشه مغازه‌ای را بشکند، زیان‌دیده باید بر اساس حق متقابل، مستقیماً از خود کودک مطالبه خسارت کند. از آنجا که کودک دارایی و درکی از جبران خسارت ندارد، برخورد حقوقی با او (مانند حبس یا جریمه یک کودک شش‌ساله) به شدت ناکارآمد و غیرمنطقی است. نقض حقوق مالکیت در دفاع مشروع: اگر کودک شش‌ساله دارای حقوق و عاملیت مستقل فرض شود و بدون اجازه وارد ملک خصوصی فردی گردد، مالک حق دارد با او به مثابه یک متجاوز بالغ برخورد کند (شامل اخطار و در نهایت استفاده از نیروی قهریه). این پیامدِ منطقیِ دادن حق استقلال و عاملیت به موجودی است که هنوز درک درستی از حریم مالکیت ندارد. بنابراین، از دیدگاه پیامدگرایانه، اعطای حقوق مستقل به کودکان نه تنها حافظ آن‌ها نیست، بلکه آن‌ها را در معرض سازوکارهای خشن مسئولیت‌پذیری بازار قرار می‌دهد که توان تحمل آن را ندارند. 4. مکانیسم بازار برای حفظ نسل: سرپرستی و حفاظت اشتقاقی نفی حقوق مستقل برای جنین و نوزاد، به معنای تجویز «بچه‌کشی» یا رها کردن نسل آینده نیست. در یک نظام مبتنی بر مالکیت و بازار آزاد، مکانیزم تضمین حیات نوزاد بسیار کارآمدتر از اعطای حقوق انتزاعی عمل می‌کند. این مکانیزم، نهاد «سرپرستی، قیومیت و مالکیت اشتقاقی» است. جنین در رحم مادر، بخشی از بدن و دارایی فیزیکی مادر است. مادر بر اساس حق مالکیت مطلق بر بدن خود، حق دارد هر زمان که بخواهد رابطه‌ی انگلی زیستی (وابستگی یک‌طرفه جنین به منابع بدن مادر) را قطع کند. پس از تولد نیز، نوزاد تا زمانی که به حدی از رشد نرسد که بتواند مستقل زندگی کرده و عواقب اعمالش را بپذیرد، تحت سرپرستی والدین (یا نهادهای خیریه و قیم‌های قانونی در صورت واگذاری) قرار دارد. در این چارچوب: 1. آسیب رساندن دیگران به یک کودک، تجاوز به «حقوق کودک» نیست، بلکه تجاوز به مالکیت و حقوق سرپرستان بالغِ اوست (همان‌طور که تخریب دارایی یا آسیب به حیوان خانگی، نقض حقوق مالک است). 2. هرگونه خسارتی که کودک به دیگران وارد کند، بر اساس قاعده «مسئولیت سرپرست» (Vicarious Liability)، مستقیماً متوجه والدین است. والدین ملزم به جبران خسارت هستند، زیرا کنترل و نظارت بر این عاملِ تحت‌سرپرستی بر عهده آنان است. نتیجه‌گیری بر پایه مبانی عینی کنش‌شناسی، مقوله حق، برساخته‌ای است متعلق به ساحت کنشگران عقلانی که درک متقابلی از مالکیت، علیت و مسئولیت دارند. نوزاد و جنین، چه از منظر زیست‌شناختی (واکنش‌های غریزی) و چه از منظر پراکسیولوژیک (فقدان درک علّی)، خارج از دایره کنشگری تام قرار دارند. اطلاق حق به این موجودات، یک خطای فاحش منطقی است که توازن میان «حق و مسئولیت» را نابود می‌سازد. در یک نظام اجتماعی مبتنی بر پیامدگرایی، بقا و امنیت کودکان نه از طریق اعطای حقوق مستقل و ناممکن به آن‌ها، بلکه از طریق به رسمیت شناختن نهاد کارآمدِ سرپرستی و پیوندهای مستحکمِ حق مالکیت سرپرستان تأمین می‌گردد. @TribooNAzaaaD
1
13
امتناع منطقی و پراکسیولوژیک اطلاق «حق» به جنین و نوزاد: تحلیلی بر مبنای کنش‌شناسی و پیامدگرایی 1 از 2 مقدمه در مباحثات فلسفه حقوق و لیبرتارینیسم، یکی از پرچالش‌ترین مفاهیم، تعیین مرزهای اطلاق «حق» است. بسیاری از افراد با خلط مباحث زیست‌شناسی و اخلاق، صرفِ تعلق به گونه زیستیِ انسان (Homo sapiens) را برای برخورداری از حقوق بنیادین کافی می‌دانند. این رویکرد ذات‌گرا، با نادیده گرفتن ماهیت متقابل حق و تکلیف، دچار تناقضات جدی ساختاری می‌شود. از منظر پراکسیولوژی و آنارکو-کاپیتالیسم پیامدگرا، واژه «حق» یک ابزار مفهومی برای تنظیم روابط و حل تعارض میان «کنشگران عقلانی» است. بر این اساس، اطلاق حق مستقل به موجوداتی نظیر جنین یا نوزاد که فاقد ظرفیت کنشگری هستند، نه تنها از نظر منطقی یک «خطای مقولاتی» (Category Mistake) است، بلکه از منظر پیامدگرایانه منجر به فروپاشی کارایی نظام حقوقی و حقوق مالکیت می‌شود. 1. مرز پراکسیولوژیک: تمایز میان واکنش زیستی و کنش هدفمند برای درک اینکه چرا نوزاد کنشگر نیست، باید به تعریف دقیق «کنش» در اندیشه لودویگ فون میزس رجوع کرد. میزس در کتاب کنش انسانی (Human Action)، کنش را به‌کارگیری عامدانه وسایل (Means) برای رسیدن به اهداف (Ends) جهت رفع ناآرامی و نارضایتی تعریف می‌کند. رفتارهای نوزاد در ماه‌های نخست تولد—نظیر گریه کردن، مکیدن، یا جست‌وجوی سینه مادر—از منظر علم اعصاب و زیست‌شناسی، منحصراً «انعکاس‌های حرکتی بدوی» (Primitive Reflexes) و پاسخ‌های فیزیولوژیک ناخودآگاه به برهم‌خوردن هموستاز بدن هستند. این واکنش‌ها تفاوت ماهوی با رفتارهای غریزی در سایر پستانداران (مانند پنجه کشیدن بچه‌گربه‌ها یا جیغ‌های دیسترس در توله خوک‌ها) ندارند. میزس در تبیین پیش‌شرط‌های کنش، فعال شدن مقوله «علیت» (Causality) در ذهن را شرطی پیشینی و گریزناپذیر می‌داند. نوزاد تازه‌متولدشده فاقد درک انتزاعی از روابط علت و معلولی است. او نمی‌داند که «گریه کردنِ من (علت)، مادر را وادار به واکنش (معلول) می‌کند»؛ بلکه گریه او صرفاً یک اسپاسم صوتی ناشی از تحریک ساقه مغز است. همان‌طور که میزس صراحتاً بیان می‌کند: «یک بچه تازه‌زاده‌شده نمی‌تواند یک کنشگر انسانی باشد... اگرچه او از منظر قانونی و زیست‌شناختی انسان محسوب می‌شود اما فاقد ویژگی‌های ضروری انسان بودن (علیت و عاملیت) است.» تا زمانی که ذهن کودک قابلیت انتزاع روابط علّی را پیدا نکرده و رفتار او از مدار غریزه به مدار «انتخاب آگاهانه ابزار برای رسیدن به هدف» ارتقا نیافته است، او در ساحت کنشگری قرار ندارد. 2. خطای مقولاتی در اطلاق حق به غیر-کنشگر فلسفه حقوق مبتنی بر واقعیات عینی و بین‌الاذهانی است، نه پتانسیل‌های آینده. تعریف عینیِ سوژه در این نظام، «انسان کنشگر» است. اطلاق حق به موجودی که کنشگر نیست (مانند جنین، نوزاد، حیوان، یا اشیاء)، به لحاظ منطقی ممتنع است. دلیل این امتناع، اصل «تقابل و مسئولیت» (Reciprocity) است. حق و تکلیف، دو روی یک سکه‌اند. مفهوم حقوق تنها در روابط بین‌ذهنی میان موجوداتی معنا پیدا می‌کند که توانایی به رسمیت شناختن حقوق دیگران را داشته باشند و در صورت نقض آن، مسئولیت عمل خود را بپذیرند. یک توده سلولی در رحم یا یک نوزاد چندروزه: 1. توانایی ورود به قرارداد را ندارد. 2. مفهوم تجاوز یا عدم-تجاوز (NAP) را درک نمی‌کند. 3. نمی‌تواند مسئولیت نقض حقوق دیگران را بر عهده بگیرد. تعریف حق برای موجودی که نمی‌تواند متناظر با آن تکلیفی را بپذیرد، بی‌معناست. اگر قرار باشد برای نوزاد صرفاً به دلیل «پتانسیل تبدیل شدن به انسان کنشگر در آینده» حق قائل شویم، این استدلال می‌تواند به هر موجود دیگری که از طریق جهش ژنتیکی یا تکامل مصنوعی قابلیت کنشگری پیدا کند (مانند شامپانزه‌ها یا هوش مصنوعی در آینده) تعمیم یابد، که نظام حقوقی را به ورطه پوچی می‌کشاند. ملاک حقوق، عاملیتِ «هم‌اکنون و بالفعل» است.
1
14
📌افسانه «مردان ساختار قدرت را برای زنان بسته‌اند» ⭕️آیا نابرابری در نتایج، الزاماً به معنای تبعیض است ✍🏻متین مافی ▪️یکی از تکراری‌ترین ادعاهای فمینیسم این است که: «چون در رأس ثروت، قدرت اقتصادی و مدیریت، مردان بیشتر دیده می‌شوند، پس حتماً ساختار جامعه علیه زنان بوده است.» اما این استدلال از یک مغالطه ساده شروع می‌شود:نتایج متفاوت، لزوماً به معنای فرصت‌های نابرابر نیست. ▪️اگر قرار باشد هر اختلاف آماری میان زنان و مردان را نشانه تبعیض بدانیم، باید توضیح دهیم چرا هر شغل، هر صنعت، هر دانشگاه و هر سطح درآمدی الزاماً باید ترکیب جنسیتی یکسانی داشته باشد. چرا؟ فقط چون زن و مرد از یک حقوق انسانی برخوردارند، قرار نیست دقیقاً انتخاب‌های یکسانی داشته باشند یا به نتایج یکسانی برسند. ◾بازار آزاد به جنسیت رأی نمی‌دهد ▪️در اقتصاد آزاد، سرمایه‌دار می‌خواهد سود کند، کارفرما می‌خواهد نیروی کار توانمند استخدام کند، سرمایه‌گذار می‌خواهد بازده سرمایه‌اش را افزایش دهد و کارآفرین می‌خواهد رقیبش را شکست دهد. اگر زنی واقعاً توانایی بیشتری برای مدیریت یک شرکت داشته باشد، چه دلیلی دارد یک سرمایه‌دار عقلانی صرفاً به دلیل زن بودن او را کنار بگذارد و یک مدیر ضعیف‌تر را انتخاب کند؟ ▪️اگر چنین تبعیضی واقعاً وجود داشته باشد، خود بازار می‌تواند انگیزه‌ای برای اصلاح آن ایجاد کند؛ چون بنگاه تبعیض‌کننده بخشی از نیروی کار توانمند را از دست می‌دهد و رقیبش می‌تواند از این فرصت استفاده کند. بنابراین اینکه در رأس برخی صنایع مردان بیشتری حضور دارند، به‌تنهایی هیچ چیزی را درباره وجود «سرکوب سیستماتیک زنان» اثبات نمی‌کند. ◻️پس چرا مردان ثروتمند بیشتر دیده می‌شوند؟ ◽یک پاسخ احتمالی این است که مردان، به‌طور متوسط، در برخی ویژگی‌های مرتبط با رقابت اقتصادی، ریسک‌پذیری و میل به دستیابی به جایگاه‌های رقابتی تفاوت‌هایی دارند. این به معنای آن نیست که «همه مردان جاه‌طلب‌اند و همه زنان منفعل»؛ کافی است بدانیم تفاوت میانگین‌های آماری می‌تواند باعث تفاوت در توزیع نتایج شود، بدون اینکه کسی جلوی دیگری را گرفته باشد. ◽مردان زیادی از صفر شروع کرده‌اند و شکست خورده‌اند، مردان زیادی سرمایه داشته‌اند و ورشکست شده‌اند و مردان زیادی تحصیلات عالی داشته‌اند و هرگز مدیر یا کارآفرین موفقی نشده‌اند. پس مرد بودن نه چک سفیدامضاست، نه تضمین موفقیت. اگر موفقیت صرفاً با «مرد بودن» به دست می‌آمد، دیگر این همه مرد شکست‌خورده وجود نداشت. ◾فمینیسم یک اشتباه بزرگ را مرتکب می‌شود ▪️فمینیسم معمولاً به نتیجه نگاه می‌کند و می‌گوید: «مردان بیشتر دارند، پس حتماً ساختار به نفع مردان طراحی شده.» اما اینجا یک سؤال ساده مطرح می‌شود: معیار سنجش تلاش زنان چیست؟ ▪️چگونه می‌توان اثبات کرد زنی که مدیر یک شرکت نشده، حتماً می‌خواسته مدیر شود و صرفاً به دلیل تبعیض نتوانسته؟ چگونه می‌توان فهمید زنی که وارد یک صنعت نشده، از آن منع شده یا اصلاً آن صنعت را انتخاب نکرده؟ چگونه می‌توان تفاوت میان «نخواستن»، «انتخاب نکردن»، «اولویت ندادن»، «توانایی نداشتن» و «ممنوع شدن» را از یکدیگر تشخیص داد؟ فمینیسم اغلب این تفاوت‌ها را نادیده می‌گیرد و همه را تحت عنوان مبهم «موانع ساختاری» جمع می‌کند. ◻️«برابری» وقتی به اجبار تبدیل شود، دیگر برابری نیست ◽مشکل از جایی آغاز می‌شود که برابری حقوقی دیگر کافی نیست و دولت باید نتیجه رقابت را نیز مهندسی کند؛ سهمیه جنسیتی، تبعیض مثبت، اولویت دادن به هویت به جای شایستگی و وارد کردن معیارهای غیرمرتبط با توانایی فرد در استخدام، پذیرش یا ارتقای افراد. ◽این دیگر آزادی نیست. این یعنی دولت تصمیم گرفته چه کسی باید فرصت بیشتری داشته باشد و چه کسی باید برای رسیدن به همان جایگاه، هزینه بیشتری بدهد. ◽از نگاه بازار آزاد، مسئله بسیار ساده است: قانون باید تبعیض حقوقی را کنار بزند، نه اینکه خودش تبدیل به ابزار تبعیض شود. زن و مرد باید در برابر قانون حقوق یکسان داشته باشند؛ اما قانون نباید تضمین کند که نتیجه زندگی آنها هم یکسان باشد. ◾شایستگی را قربانی «برابری آماری» نکنیم ▪️فرض کنید دو نفر برای یک موقعیت شغلی رقابت می‌کنند. یکی توانایی، تجربه و استعداد بیشتری دارد و دیگری صرفاً به دلیل ویژگی جنسیتی خود امتیاز می‌گیرد. اگر فرد شایسته‌تر کنار گذاشته شود تا آمار جنسیتی «متعادل» شود، چه چیزی قربانی شده؟ شایستگی. ▪️و وقتی شایستگی قربانی شود، نهایتاً همه ضرر می‌کنند؛ زن، مرد، کارفرما و مصرف‌کننده. این دقیقاً نقطه‌ای است که فمینیسم دولتی با منطق بازار آزاد تضاد پیدا می‌کند. بازار نمی‌پرسد: «این فرد مرد است یا زن؟» بازار می‌پرسد: «چه ارزشی ایجاد می‌کنی؟» #مقاله #فمینیسم #مداخله_گرایی #برابری #تبعیض #بازار_آزاد #ترجیحات #آزادی ♟ #liberty 🗞 @andishee_noo 🍃 🔻ادامه مطلب را از اینجا بخوانید🔻
1 010
15
⭕️آمریکایی‌ها با سرزنش سرمایه‌داری به‌جای دولت‌گرایی در دام سوسیالیسم گرفتار می‌شوند ✍🏻دنیل لاکاله ▪️آمریکایی‌ها با این تصور که می‌توانند مشکلات دولت فربه را با یک دولت فربه‌تر حل کنند، در دام سوسیالیسم گرفتار می‌شوند و متوجه مخاطرات آن نیستند. خیلی‌ها سرمایه‌داری را بابت ناتوانی در تأمین هزینه‌های زندگی مقصر می‌دانند، حال آن‌که مشکل اصلی از دولت‌گرایی نشأت می‌گیرد. دولت‌گرایی یعنی آن‌که کنترل سیاسی، هزینه‌کرد عمومی، مقررات، نظام مالیاتی و مداخله پولی به‌تدریج جای جامعه مدنی، بازارها، اندوخته‌های بانکی و انتخاب‌های فردی را بگیرند. دولت چپاولگری که در کتاب «نظم اقتصادی جهانی نوین» به آن اشاره کرده‌ام، افراطی‌ترین شکل دولت‌گرایی است. سیاستمداران در این دولت به ثروت و آزادی خانواده‌ها و کسب‌وکارها دست‌درازی می‌کنند تا خود را سرپا نگه‌دارند، جیب بستگان و حامیان خود را پر کنند و کنترل جامعه را به دست بگیرند. ▪️دولت فربه، مالیات سنگین، چاپ بی‌رویه پول و رفیق‌بازی هیچ سنخیتی با سرمایه‌داری مبتنی بر بازار آزاد ندارند. ▪️سوسیالیسم تصویر خوبی از خود به نمایش می‌گذارد، زیرا پژوهشگران و سیاستمداران هم راهبردهای سوسیالیستی را براساس شعارها می‌سنجند و توجهی به نتایج فاجعه‌بار آن‌ها ندارند. از این‌رو، سوسیالیسم ایدئولوژی مطلوبِ نخبگان است. این ایدئولوژی با ژست اخلاق‌مداری و لحن دلسوزانه سخن می‌گوید، اما همان مردمی را که ادعای حمایت از آن‌ها را دارد، فقیرتر، وابسته‌تر و محدودتر می‌کند. مردم سرانجام متوجه می‌شوند که این وعده‌ها از همان روز نخست پوشالی بوده‌اند، اما دولت تا آن‌روز به‌شدت فربه و قدرتمند می‌شود و علیه همان مردمی که به‌دنبال حمایت از آن‌ها بود به سرکوب متوسل می‌شود. ▪️دولت فربه، مداخله‌گرایی، چاپ پول و دریافت مالیات سنگین کمرِ اقتصاد را شکسته و فرصت شکوفایی را از طبقه متوسط و کسب‌وکارهای کوچک گرفته است... ▪️اگر دولت فربه، یارانه‌های گسترده، مالیات سنگین و کنترل اقتصاد به دست سیاستمداران به تأمین هزینه‌های زندگی کمک می‌کردند، فرانسه امروز با رکود، نارضایتی اجتماعی و مشکل بدهی و کسری بودجه دست‌به‌گریبان نبود. حتی یک نمونه هم نداریم که دولت با اعمال کنترل سیاسی و تأمین مالی از طریق خلق پول توانسته باشد مشکلات مربوط به معیشت، نابرابری و افزایش هزینه‌ها را برطرف کند. ▪️بخش دولتی متعلق به «مردم» نیست؛ ساختاری است که هزینه آن از محل مالیات‌ها تأمین می‌شود و کنترل و اداره آن برعهده سیاستمداران است؛ کسانی که پیوسته خواهان اخذ مالیات بیشتر و هزینه‌کرد سنگین‌تر هستند تا خدمات قبلی خود را با کیفیت نازل‌تر ارائه کنند. ▪️به بسیاری از جوانان آمریکایی این‌طور القا شده که ناکامی آن‌ها در تأمین مسکن، رشد ناچیز دستمزدها، بازدهی ضعیف پس‌اندازها و کاهش امکان پیشرفت اقتصادی به‌منزله ناکامی نظام سرمایه‌داری است. اما شواهد چیز دیگری می‌گویند. سازوکار غالب در بیشتر اقتصادهای توسعه‌یافته و به‌ویژه از سال ۲۰۰۸ به بعد در آمریکا دیگر سرمایه‌داری مبتنی بر بازار آزاد نیست، بلکه الگویی مبتنی بر دولت فربه، هزینه‌کرد بیش از درآمد، بدهی سنگین، افزایش مالیات‌ها، تضعیف پول ملی، محدودیت‌های قانونی و مداخله‌گرایی سیاسی است؛ الگویی که از حلقه خودی‌ها حمایت می‌کند و هم‌زمان رقبای جدید را تحت فشار می‌گذارد. از این‌رو، بسیاری از میلیونرها و اقشار ثروتمند جامعه حامی سوسیالیسم هستند. سوسیالیسم راهکاری مطلوب برای از میان برداشتن نظام مبتنی بر شایسته‌سالاری، حذف رقابت و حفظ امتیازاتی است که از طریق زدوبندهای سیاسی به دست آمده‌اند و هم‌زمان شرایط را برای سلطه فزاینده دولت فراهم می‌کند. رفیق‌بازی پیامد مستقیم دولت‌گرایی و اقدامی در راستای سوسیالیسم است. ▪️کمتر کسی به‌اندازه دیکتاتورهای سوسیالیست و حامیان آن‌ها از ثروت و قدرت برخوردار است. سوسیالیسم به مردمی نیاز دارد که فقیر بمانند و سرسپرده دولت باشند. سوسیالیسم مقوله نابرابری ناشی از عملکرد متفاوت را با نابرابری سیاسی جایگزین می‌کند. با این‌حال، نابرابری در نظام‌های مبتنی بر دولت‌گرایی نه از فقدان امکانات، بلکه از میزان دسترسی به آن‌ها نشأت می‌گیرد. سوسیالیسم به ابرتورم و کمبود منجر می‌شود، زیرا آمارهای اقتصادی را نادیده می‌گیرد و از تضعیف پول ملی برای مصادره ثروتی که ته‌مانده بخش خصوصی خلق کرده استفاده می‌کند تا شهروندان را سرسپرده خود نگه‌دارد؛ حال آن‌که رهبران سیاسی از امتیازات و مزایای قدرت بهره می‌برند. سوسیالیسم با از بین بردن انگیزه درآمدزایی، رشد و رفاه دقیقاً برخلاف وعده‌های خود عمل می‌کند. #مقاله #دولت_گرایی #سوسیالیسم #مداخله_گرایی #نخبگان #یارانه #ارزش_پول #فقر #سلطه #بازار_آزاد #سرمایه_داری ♟ #liberty 🗞 @andishee_noo 🍃 🔻ادامه مطلب را از اینجا بخوانید🔻
1 087
16
از کمونیست‌ها بدتر، بعض هموطنان‌اند که به تازگی طرفدار اقتصاد آزاد شده‌اند. اولاً کارمند بانک در ایران (چه دولتی و چه خصوصی)
از کمونیست‌ها بدتر، بعض هموطنان‌اند که به تازگی طرفدار اقتصاد آزاد شده‌اند. اولاً کارمند بانک در ایران (چه دولتی و چه خصوصی) موجودی است که به شدت از رانت بهره‌ور است (رانتِ به وجود آمده توسط دولت، و‌ در بانک‌هایی که سرتاسر فاسد و ایجادکننده‌ی فسادند). استاد دانشگاه دولتی هم! تولیدکننده خودرو و لوازم خانگی نیز! ثانیاً، اشتباهی وجود دارد که خیلی از طرفداران بازار آزاد هم مرتکب می‌شوند، و آن این است که گمان می‌کنند در یک اقتصاد آزاد هر موفقیتی در پولدار شدن حاصل شایستگی است! خیر! بسیاری از پولدار شدن‌ها در اقتصاد آزاد می‌تواند حاصل شانس باشد، که مشکلی هم ندارد (یک مسلمان سنتی نمی‌گوید شانس، و می‌گوید تقدیر یا روزی! بنابر این یک مسلمان سنتی با این جنبه‌ی اقتصاد آزاد خیلی راحت‌تر کنار می‌آید.). ولی پولدار شدن حاصل از رانت فقط آنجایی پیش می‌آید که دولت با محدودیتی در آزادی یا مالکیت، رانت به‌وجود می‌آورد.
194
17
جمهوری تجربه شد و پروندش هم روی میزه به چه چیزی جمهوری میگین؟ انتخابات که جمهوری اسلامی و جمهوری خلق کره‌شمالی دارن و.. جمهوری اسلامی حاصل اکثریت و مشروعیتش رو از مردم گرفته( در سال ۵۸ با همه پرسی) و این حاکمیت اکثریت همیشه به معنی درست بودن روش نیست. اگه میلیاردها آدم با یک مسئله موافق باشن دلیل بر درستی مسئله نیست. جمهوری میتونه مردم رو وادار کنه تا از دستورات، ارزش‌ها، عقاید (حتی اگه غلط باشه) پیروی کنن و مخالفت رو هرطور که دلش بخواد یا منفعتش اجازه بده معنی کنه و از قدرتش استفاده کنه برای سرکوب بخشی از جامعه در این صورت آزادی فردی و مالکیت خصوصی بی معنی و پوچ هست. مادام‌العمر بودن در هر شکلی از حکومت‌ها بوجود میاد چه پادشاهی، چه جمهوری و..
251
18
📌چه کسانی پساکینزی 📌معانی مکاتب معرفی شده و روش‌ها 🖊مهرداد ملایی 1:Hertorodox: منظور از اقتصاد هترودوکس انواع و اقسام نظریات اقتصادی است که در درسنامه‌های دانشگاهی و جریان‌های غالب در دانشکده‌های اقتصادی به آنها به عنوان بدعت و عدول از محکمات دانشگاهی نگاه می‌کنند. مولف با استفاده از این لفظ در واقع راه خودرا از مشهورات علم اقتصاد جدا می‌کند و خواننده‌اش را به شنیدن سخن نو در اقتصاد بشارت می‌دهد. 2:Institutionists: تمرکز نظری نهادگرایان بر درک نقش فرآیند تکاملی نهادها در شکل دادن به رفتار اقتصادی است و بازارها را پیامد تعامل پیچیده میان نهادهای مختلف می‌بینند. آنها در این زمینه بر قطب بندی میان فناوری از یک سو و حوزه «تشریفاتی» جامعه از سوی دیگر تأکید دارند. 3)French Regulation School: گروهی از صاحب نظران حوزه اقتصاد و اقتصاد سیاسی که خاستگاه آنان را باید در فرانسه اوایل دههٔ ۱۹۷٠ جستُجو کرد. واژهٔ قاعده، پیشنهاد «دستان دی برنیس» برای به روز کردن تحلیل اقتصادی مارکسیستی بود و قائلین به این تفکر به دنبال ارائه اشکال جدید اقتصاد و اجتماعی در مورد نظام‌های موجود بودند. به دلیل علاقه‌ای که به این گروه از صاحب نظران به نحوهٔ «قاعده مند» شدن یا «تثبیت» روند انباشت سرمایه داشتند «رویکرد یا نظریه قاعده‌مندی» خوانده شد. 4)Humanistics تفکر اقتصادی انسان‌گرا، الگویی مجزایی از تفکرات اقتصادی است که بر نظریه‌های اقتصادی که «به انسان‌ها اولویت می‌دهند» تأکید دارد برخلاف تفکرات اقتصادی جریان اصلی که غالباً سود مالی را بر رفاه انسانی ترجیح می‌دهد. این مکتب فکری تلاش دارد بازنگری جامعی در مورد اصول، بنیان‌ها و نهادهای اقتصاد مبتنی بر ماهیتی انسانی متوازن تر داشته باشد. 5)Behaviorists: رفتارگرایی در اقتصاد، به بررسی اثرات عوامل اجتماعی، شناختی و عاطفی بر تصمیمات اقتصادی افراد و نهادها و پیامدهای آن بر قیمت‌های بازار و نحوهٔ توزیع منابع میپردازد. این رویکرد اقتصادی به نوعی آمیزه‌ای از رویکردهای روانشناختی و نظریه اقتصادی نئوکلاسیک است. 6)Schumpeterians: پیروان اندیشه اقتصادی جوزف شومپیتر، اقتصاددان و سیاستمدار اتریشی که از تأثیرگذارترین اقتصاددانان قرن بیستم به شمار می‌رود و اصطلاح «تخریف خلاق» را در حوزه اقتصاد مطرح کرد. قائلین به این تفکر معتقدند به تکاملی بودن سرمایه‌داذی به شکل فرایندی دامنه‌دار از ابداع و نوآوری و تخریب خلاق هستند. 7)Feminist: تفکر اقتصادی فمنیستی، عبارت از مطالعه انتقادی روش شناسی، معرفت شناسی، تاریخچه و پژوهش تجربی اقتصادی به منظور غلبه بر سوگیری‌های مردانه آن‌ها است و بر مسائل مرتبط بر زنان مثل تبعیضات شغلی و تبعیض در دستمزدها متمرکز می‌شود. از منظر شیوهٔ جمع آوری داده‌ها و طرح نظریاتی جنسیت محور مانند «رویکرد قابلیت‌ها» با جریان اصلی تفکرات اقتصادی تفاوت دارد و خواهان رسیدن به تفکر اقتصادی است که شکل دامنه‌دارتر مسئله جنسیت را مدنظر قراردهد. 8)Camberdge school: متفکران مکتب کمبریج، واقع گرایانی بودند که واقعیت (ونه صرفاً عقلانیت انتزاعی) را نقطه شروع نظریهٔ اقتصادی می‌دانستند. براساس این تفکر هر نظریه اقتصادی باید از همان ابتدا قویاً مبتنی بر شواهد واقعی و نه منوط به آزمایش تجربی در گذر زمان باشد. همچنین تفکر اقتصادی باید آمیزه‌ای از نظریات و پدیده‌های منسجم باشد و نمی‌توان انتظار داشت فوراً به کار سیاست‌گذاری اقتصادی بیاید. همچنین متفکران این مکتب اقتصادی، مسائل مطرح در اقتصاد کلان را بر مسائل اقتصاد خرد ترجیح می‌دهند. #تحلیل 📃 @andishee_noo 🍃
372
19
📌چه کسانی پساکینزی 🖊مارک لاوویی مترجم: مهرداد ملایی تفکر اقتصادی پساکینزی تنها یکی از چندین مکتب اقتصادی هترودوکس است. بیشتر متفکرانی که با صفت هترودوکس¹ از آنها یاد می‌شود رویکردی در تقابل آشکار با تفکرات اقتصادی نئوکلاسیک دارند و از آن جمله می‌توان به مارکسیست‌ها سرافیایی‌ها (که نئو ریکاردیان‌ها هم خوانده می‌شوند) نئو ساختارگرایان (در مسائل توسعه‌ای)، نهادگرایان²، مکتب قاعده‌مندی فرانسه³ انسانگرایان⁴ یا اقتصاددانان اجتماعی، رفتارگرایان⁵، شومپیتری‌ها⁶ (که تکامل‌گرایان هم خوانده می‌شوند) اقتصاددانان فمنیست ⁷و مکاتب دیگر اشاره کرد. اساساً تفکر اقتصادی هترودوکس، تحت تأثیر دو نیروی متضاد قرار دارد اولاً مکاتب هترودوکس با مشکل انفجار کلی علم و انفجار خاص علم اقتصاد مواجه‌اند. به این معنا که هر رویکرد هترودوکس ناچار از تأکید بر پرسش‌های خاص به منظور متمایز کردن خود از رویکردهای دیگر بوده‌ است. هرچند مکاتب هترودوکس همگی رقیب یکدیگرند؛ اما کم و بیش مکمل نیز هستند چرا که همگی یک سویه خاص از اقتصاد را هدف می‌گیرند. ثانیاً نوعی ضد گرایش معطوف به اتحاد در میان مکاتب هترودوکس دیده می‌شود که شاید ناشی از وضعیتشان به عنوان اقلیت‌های در معرض خطر باشد. در حقیقت بسیاری از مکاتب هترودوکس به دنبال تعاملات و یکی شدن رویکردها هستند. این مسئله به ویژه در مورد اقتصاددانان پساکینزی آمریکایی و نئورادیکال‌ها(مارکسیست‌ها) درست است که در حوزه تفکر اقتصادی کلان و نظریه پولی کار می‌کنند. در واقع یک سازمان اقتصادی ویژه به نام کنفدراسیون بین‌المللی تجمن‌های تکثر گرایی در تفکرات اقتصادی (ICAPE) نقش میزبان را برای همه تفکرات هترودوکس و نهادها و ژورنال‌های آنان ایفا می‌کند. این‌گونه است که حدفاصل رویکردهای مختلف تا اندازه‌ای شکل دلخواه پیدا می‌کنند. اقتصاددانان پساکینزی همانگونه که از نام‌شان پیداست منبع الهام اصلی خود را از آثار «جان مینارد کینز» اقتصاددان معروف بریتانیایی دانشگاه کمبریج می‌دانند. در واقع بسیاری متولد شدن نظریه اقتصاد کلان را پیامد انتشار کتاب معروف او با عنوان «نظریهٔ عمومی اشتغال، بهره، پول» در سال ۱۹۳۶ تلقی می‌کنند. با این حال تفسیرهای متضادی از این کتاب ارائه شد. مثلاً معتقدان به تفکر پساکینزی، تفسیری متفاوت از اقتصاددانانی مانند «پل ساموئلسون» ، «جیمز توبین» و بقیه متفکران اقتصادی موسوم به کینزی‌های «تحلیل نئوکلاسیک» دارند. تفکر پساکینزی همچنین کاملاً متفاوت از تفسیر ارائه شده توسط «کینزی‌های جدید» مانند «گریگوری منکیو» ، «الن بلیندر» و جوزف استیگلیتر است، با این حال پساکینزی‌های مدرن خود را محدود به کینز نمی‌کنند. آنها علاوه بر او یک سو تحت تأثیر آثار متفکرانی مانند «روی هارود» و «جون رابینسون» هستند که وقتی کینز کتاب نظریه عمومی را می‌نوشت در دانشگاه کمبریج از همراهان او به شمار می‌آمدند و از سوی دیگر متأثر از کسانی که نقش بارزی در شکل‌گیری «مکتب کمبریج⁸» در دهه ۱۹۵٠ و ۱۹۶٠ داشتند. در میان این گروه از اقتصاددانان می، توان به «نیکولاس کالدور» «مایکل کالکی» و «پیرو سرافا» اشاره کرد. دیگاه‌های اقتصاددانان پساکینزی مانند تفکرات بسیاری از محققان مکتب قاعده‌مندی فرانسوی ( بویر ۱۹۹٠) پیوند عمیقی با آثار نهادگرایان دارد به ویژه کسانی که تحت تأثیر نظرات افرادی چون «تورستین ویلن» و جان کنت گالبرایت هستند. از این نظر، آنها ادامه دهنده کاری بودند که در سال ۱۹۳۶ توسط «گروه پژوهشی اقتصاددانان آکسفورد» آغاز شد؛ اما به طور کلی اقتصاددانان پساکینزی هممانند کینز دغدغه حل مسائلی را دارند که اساساً در اقتصاد کلان مطرح می‌شوند. #تحلیل 📗 @andishee_noo 🍃
250
20
📌دیالوگ اگه تمام سود رو برداری تلاش کردن چه فایده‌ای داره؟ 🎥Delicious 2021 #سینماهنر 📽 @andishee_noo 🍃
📌دیالوگ اگه تمام سود رو برداری تلاش کردن چه فایده‌ای داره؟ 🎥Delicious 2021 #سینماهنر 📽 @andishee_noo 🍃
231