♟Liberty 🍃new idea
Open in Telegram
🧠خطرناک تر از سرنیزه و توپ،سلاح های ذهن هستند. ✒️فون میزس 📃📰مطالب: اطلاعات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی وفلسفی 🌎بازار آزاد ♟️لیبرالیسم 📼 مستند 🗞مقاله 📖خلاصه کتاب وکتابخانه📚 📕 @kholaseketabe 🍃 👥گروه اندیشه نو https://t.me/+n7-KwTAA3Vc3Mjg0
Show more1 945
Subscribers
+124 hours
+67 days
+5930 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+26
in 2 channels
August '26
+141
in 6 channels
Get PRO
July '26
+102
in 3 channels
Get PRO
June '26
+84
in 2 channels
Get PRO
May '26
+40
in 2 channels
Get PRO
April '26
+25
in 1 channels
Get PRO
March '26
+4
in 0 channels
Get PRO
February '26
+63
in 5 channels
Get PRO
January '26
+42
in 7 channels
Get PRO
December '25
+61
in 6 channels
Get PRO
November '25
+90
in 10 channels
Get PRO
October '25
+60
in 8 channels
Get PRO
September '25
+60
in 11 channels
Get PRO
August '25
+77
in 9 channels
Get PRO
July '25
+107
in 4 channels
Get PRO
June '25
+89
in 5 channels
Get PRO
May '25
+2 071
in 3 channels
Get PRO
April '25
+72
in 12 channels
Get PRO
March '25
+41
in 4 channels
Get PRO
February '25
+45
in 3 channels
Get PRO
January '25
+67
in 3 channels
Get PRO
December '24
+68
in 6 channels
Get PRO
November '24
+107
in 18 channels
Get PRO
October '24
+124
in 21 channels
Get PRO
September '24
+90
in 6 channels
Get PRO
August '24
+131
in 8 channels
Get PRO
July '24
+147
in 8 channels
Get PRO
June '24
+92
in 8 channels
Get PRO
May '24
+102
in 10 channels
Get PRO
April '24
+89
in 6 channels
Get PRO
March '24
+113
in 9 channels
Get PRO
February '24
+133
in 6 channels
Get PRO
January '24
+180
in 6 channels
Get PRO
December '23
+208
in 11 channels
Get PRO
November '23
+123
in 6 channels
Get PRO
October '23
+73
in 3 channels
Get PRO
September '23
+62
in 0 channels
Get PRO
August '23
+50
in 0 channels
Get PRO
July '23
+47
in 0 channels
Get PRO
June '23
+43
in 0 channels
Get PRO
May '23
+34
in 0 channels
Get PRO
April '23
+70
in 0 channels
Get PRO
March '23
+2 811
in 0 channels
Get PRO
February '23
+99
in 0 channels
Get PRO
January '23
+363
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 08 September | +7 | |||
| 07 September | +3 | |||
| 06 September | +2 | |||
| 05 September | +2 | |||
| 04 September | +3 | |||
| 03 September | +2 | |||
| 02 September | +5 | |||
| 01 September | +2 |
Channel Posts
سلبریتیها زمانی که به واسطه فضای اینترنتی با مردم مواجه میشوند با دوگانگی دست و پنجه نرم میکنند آنها بین عقاید مردم و دولت یکی را انتخاب میکنند و در بیشتر موارد طرفداری از دولت و عقاید خود را ترجیح میدهند. بدین جهت مردم شاید در زمانهای مختلف با این افراد مثلا در سال ۸۸ یا رای به روحانی و... همراهی کردهباشند. اما آیا این دائمی بود؟
بنابراین مسئولیت شناخت جامعه، تاریخ و سیاست با خود مردم است؛ نه با بازیگر، خواننده یا ورزشکاری که صرفاً به دلیل حرفهاش مشهور شده است.
#تحلیل
🍃 @andishee_noo 🍃
| 2 | 📌شهرت، تخصص نیست؛ محبوبیت، حقیقت و آگاهی تولید نمیکند!
یکی از مسائلی که درباره سلبریتیها، کارکنان سینما و بهطور کلی افراد مشهور باید در نظر داشته باشیم این است که شهرت، بهخودیخود، به معنای داشتن دانش سیاسی، اقتصادی یا تاریخی نیست.
این افراد ممکن است در شرایطی از یک ایدئولوژی یا دیدگاه سیاسی حمایت کنند که حتی خودشان متوجه تمام ابعاد آن نباشند؛ در مقابل، افرادی هم هستند که کاملاً آگاهانه و با مطالعه و پشتوانه فکری درباره مسائل اجتماعی و سیاسی موضع میگیرند. بنابراین صرفِ مشهور بودن یک فرد، نمیتواند دلیل مناسبی برای پذیرفتن دیدگاههای او باشد.
این افراد، مانند سایر انسانها، تجربهها، علایق و برداشتهای شخصی خودشان از زندگی را دارند. اینکه یک بازیگر، خواننده یا ورزشکار در کار خودش موفق است، هیچ تضمینی نمیدهد که در اقتصاد، تاریخ، سیاست یا جامعهشناسی نیز صاحبنظر باشد.
مشکل دقیقاً از جایی شروع میشود که مخاطب از یک فرد مشهور انتظار دارد درباره هر مسئلهای «حرف درست» بزند.
در چنین شرایطی، شما عملاً مسئولیت قضاوت و تفکر خودتان را به فرد دیگری واگذار میکنید؛ گویی چون او مشهور است، هر موضعی که بگیرد الزاماً به نفع مردم خواهد بود. حتی اگر آن موضع با واقعیت یا منافع خود مردم در تضاد باشد.
در حالی که ما چنین انتظاری از افراد عادی نداریم.
از بقال محله نمیپرسیم نظرش درباره کارگران چیست، درباره شوروی چه فکر میکند، یا آیا طرفدار سرمایهداری است یا نه. اما وقتی همان فرد تبدیل به بازیگر یا خواننده معروف میشود، ناگهان انتظار داریم درباره تمام مسائل سیاسی و اجتماعی جهان موضعگیری کند.
شهرت نباید تبدیل به مجوزی برای «مرجعیت فکری» شود.
یک مشکل دیگر، هزینه ابراز عقیده است.
یک فرد مشهور ممکن است از یک ایدئولوژی خاص حمایت کند، اما همزمان سبک زندگی کاملاً متفاوتی داشته باشد. برای مثال، ممکن است از کمونیسم دفاع کند اما زندگی بسیار مرفهی داشته باشد.
اگر همین فرد صریحاً از بازار آزاد دفاع کند، ممکن است بخش قابل توجهی از مخاطبانش علیه او موضع بگیرند و زندگی شخصی و حرفهای او را نیز وارد بحث کنند.
در چنین شرایطی، برای برخی از افراد مشهور، حفظ یک تصویر عمومی مشخص اهمیت پیدا میکند. بنابراین ممکن است هر چند وقت یکبار درباره فقر، گرانی یا مشکلات مردم مطلبی منتشر کنند و همین برای بخشی از مخاطبان کافی باشد تا تصور کنند این فرد «صدای مردم» است.
اما باید پرسید:
آیا واقعاً وظیفه حفظ حافظه تاریخی جامعه بر عهده سلبریتیهاست؟
آیا باید دائماً دنبال این بازیگر و آن خواننده باشیم تا ببینیم چه کسی درباره یک واقعه تاریخی پست گذاشته و چه کسی نگذاشته است؟
آیا شما هر روز از مردمی که در خیابان میبینید میپرسید شوروی در سالهای ۱۹۳۲ و ۱۹۳۳ چه کرد؟
یا درباره وقایع تاریخی تبریز در سال ۱۱۵۹ ، یا قزوین در سال ۱۳۴۱، از هر رهگذری سؤال میکنید؟ طبیعتاً نه.
حافظه تاریخی یک جامعه نباید به فعالیت اینفلوئنسرها و افراد مشهور وابسته باشد.
اگر قرار باشد یک واقعه تاریخی فراموش نشود، این بعهده خود مردم و رسانهها هستند (رسانهای مانند کانال تلگرامی و اینستاگرامی حافظه تاریخی) نه اینکه منتظر باشیم یک بازیگر یا خواننده درباره آن در شبکههای اجتماعی پست بگذارد.
ممکن است یک سلبریتی چنین کاری انجام دهد؛ ممکن است انجام ندهد.
اما سؤال اینجاست:
چرا باید مردم برای انجام ندادن آن، به او حمله کنند و از او توضیح بخواهند؟
او نه مورخ جامعه است، نه نماینده مردم و نه مسئول حفظ حافظه تاریخی کشور.
افراد مشهور هم مانند سایر انسانها حق دارند انتخاب کنند درباره چه چیزی صحبت کنند و درباره چه چیزی سکوت کنند.
در نهایت، شاید مهمترین مسئله این باشد که نباید اعتبار یک فرد در یک حوزه را به تمام حوزههای دیگر تعمیم دهیم.
اگر یک بازیگر در یک فیلم فوقالعاده بازی کرده، این موفقیت به او تخصص اقتصادی، تاریخی یا سیاسی نمیدهد.
اگر یک خواننده موسیقی خوبی تولید کرده، الزاماً تحلیلگر سیاسی خوبی نیست.
و اگر یک ورزشکار قهرمان شده، قهرمانی او در ورزش، دلیل درستی دیدگاهش درباره اقتصاد یا تاریخ نیست.
پس به جای اینکه منتظر باشیم افراد مشهور مشکلات جامعه را برای ما بازگو کنند، بهتر است خودمان مسئولیت شناخت، مطالعه و قضاوت درباره مسائل جامعه را بر عهده بگیریم.
سلبریتی میتواند درباره یک مسئله صحبت کند؛ اما نباید به جای جامعه فکر کند.
مسئله دیگر دولتها هستند
در ایران سلبریتی نه برای مردم بلکه برای دولت کار میکند، سینمای دولتی، تلوزیون دولتی، رادیوی دولتی و.. | 43 |
| 3 | فلسفه دولت در تضاد با آزادیه.
چون دولت نظمی مبتنی بر هماهنگی شخصیه.
یک نفر از بالا به دیگران دستور میده و هماهنگی مبتنی بر دستور اون یک نفر صورت میپذیره.
در صورتی که بازار که تجلی آزادی و مبادله داوطلبانه است سیستم هماهنگی درونش از نوع هماهنگی غیر شخصیه.
افراد مبتنی بر سیگنال های قیمتی رفتارشون رو تنظیم میکنن نه بر اساس زور و اعمال قدرت و دستور یک عده.
وجود دولت در تضاد با آزادیه.
برای همین کسی که هدفش زیست و زندگی انسان ها بدون اجبار و زور یک انسان بر انسان دیگر است به ناچار وارد آنارشیسم میشه.
اول باید بفهمید نظم بازار چی هست و چه مکانیزمی داره و از چه نوعیه.
پیشنهاد میدم نظریه سیستم های پیچیده رو مطالعه کنید.
نظم بازار برای هماهنگی بین اجزا نیازمند یک واحد مرکزی نیست.
هماهنگی بین اجزا در نظم پلی سنتریکی مثل بازار از طریق یک ویژگی نوظهور و برآمده از درون این نظم و در نتیجه عاملیت اجزا در درون این نظم پدید میاد که بهش میگیم قیمت.
نظم بازار بدون به رسمیت شناختن عاملیت اجزا که میشن در واقع افراد و تک تک انسان ها نمیتونه بوجود بیاد چون در صورت عدم عاملیت اجزا ویژگی نوظهوری تحت عنوان قیمت وجود نداره (میزس در نقد سوسیالیسم این رو اشاره میکنه بهش وقتی مالکیت خصوصی وجود نداشته باشه (عاملیت افراد) قیمت و محاسبه اقتصادی هم وجود نداره (ویژگی نوظهور یا ایمرجنس)).
برای همین برای برقراری نظم بازار به شکل مطلق و کاملش شما باید عاملیت انسان ها رو صد در صد به رسمیت بشناسی و خب دولت به عنوان نظمی که مبتنی بر دستور و اعمال قدرته (حتی حداقل ترینش) به نوعی اون عاملیت انسان رو زیر سوال میبره پس دولت در تضاد با بازار یا بهتر بگم نقضین بازاره.
@TribooNAzaaaD | 72 |
| 4 | 📌محل پنهان کردن اسکناسهای تقلبی
دژ رامتز
Rametz Castle
دژ رامتز یک ملک اربابی در بخش مایا النا از منطقه مرانوی ایتالیاست که سابقهٔ آن به سال ۱۲۶۹ باز میگردد. در این سال برای اولین بار در اسناد تاریخی از این ملک نام برده شده است.
در فاصله سده چهاردهم و پانزدهم این ملک جزو دارائیهای خاندان رامتز بود پ پس از آن به مالکیت خاندان آیشنر و سپس کوارلنا و پلانتا و سرانجام پاراویچی درآمد.
در سال ۱۸۳۶ پروفسور فرانسیسکو فلارر که در دانشگاه پاوپا تدریس میکرد این ملک را خریداری کرد زمانی که دختر فلارر ازدواج کرد، این ملک به او داده شد. این دختر اقدام به ایجاد تغییرات زیادی در بنا و بازسازی آن نمود و در هنگام بازسازی عناصری از دژها قدیمی همانند برج نگهبانی را به آن اضافه کرد.
در سال ۱۹۴۳ فردریش شوند که یکی از اصلی ترین عناصر برنهارد و توزیع اسکناسهای تقلبی در جهان بود، از این کاخ و کاخ لابرز به عنوان اماکن اصلی انتقال و انبار کردن اسکناسها استفاده کرد. یکی از دلایل فردریش شوند برای انتخاب این دو کاخ، نزدیکی آنها به سوئیس بود. علاوه بر این مرانو توسط نیروهای ایتالیایی به عنوان شهر بیدفاع اعلام شد و این مسئله موجب شد تا فردریش شوند و دیگر عوامل درگیر در عملیات برنهارد اطمیمان حاصل کنند که این منطقه بمب باران نخواهد شد.
فردریش شوند که یک عضو اس اس بود حفاظت از این کاخ را بر عهده افرادی از اس اس گذاشت و شروع به انتقال پوندهای تقلبی به این کاخ کرد.
زمانی که در اواخر جنگ نیروهای متفقین به اردوگاه زاکسنهاوزن که محل اصلی تولید اسکناسهای تقلبی بود نزدیک شدند. برنهارد گروگر مجری اصلی عملیات چاپ اسکناس تقلبی، افراد شرکت کننده در عملیات را به ایالت نیرول در اتریش منتقل کرد و دستور داد تا نیروهای آلمانی تمام مذکور را یکجا بکشند، اما به دلیل هرج و مرج ناشی از جنگ و ورود همزمان دهها هزار اسیر به اردوگاه جدید، آلمانها نتوانستند تشخیص دهند که اسرائی که میبایست اعدام شوند، چه کسانی هستند و به همین دلیل باقی مانده افراد شرکت کننده در ابن عملیات از مرگ و کشتار با جوخه آتش رهایی یافتند.
کروگر نیز دستور داد تا باقی مانده اسکناسها را که هنوز به رامتز منتقل نشده بود به شکلی پنهانی به اتریش منتقل کنند و در دریاچه تایلیتز بریزند.
با پایان جنگ تعدادی از این اسرا این راز را نزد مقامات اطلاعاتی متفقین افشا کردند و آنان شروع به جست و جوی برنهارد کروگر نمودند. کروگر دستگیر و محاکمه، اما تبرئه شد. پس از پایان جنگ متفقین به دژ رامتز رفتند و مقادیری از اسکناسهای تقلبی را در آنجا یافتند.
چرا اسکناس تقلبی چاپ میکردند؟
آلمان نازی چند هدف اصلی داشت:
ضربه به اقتصاد بریتانیا
قرار بود حجم زیادی پوند جعلی وارد گردش مالی بریتانیا شود و اعتماد مردم و بانکها به اسکناس پوند کاهش پیدا کند.
تأمین مالی عملیات مخفی
اسکناسهای جعلی برای پرداخت به مأموران، خرید کالا و تأمین هزینههای شبکههای جاسوسی آلمان در کشورهای مختلف استفاده میشد.
خرید کالا در کشورهای بیطرف
بخشی از پول جعلی میتوانست برای خرید کالا و خدمات در خارج از قلمرو آلمان استفاده شود، بدون اینکه آلمان مجبور باشد ذخایر ارزی واقعی خود را خرج کند.
انتقال پول به عوامل آلمانی
اسکناسهای جعلی در اختیار شبکههایی قرار میگرفت که در کشورهای مختلف فعالیت میکردند.
در ابتدا هدف عملیات، ضربه زدن به اقتصاد بریتانیا از طریق وارد کردن گستردهٔ پوندهای جعلی به گردش بود. اما پس از احیای عملیات در سال ۱۹۴۲، کاربرد اسکناسهای جعلی تغییر کرد و بخش مهمی از آنها برای تأمین مالی عملیات اطلاعاتی، پرداخت به مأموران و خرید طلا و سایر کالاها مورد استفاده قرار گرفت.
📃 @andishee_noo 🍃 | 164 |
| 5 | قلعه رامتز
Rametz Castle | 156 |
| 6 | 📌دیالوگ
ترجیح میدهم بمیرم تا یک نفس دیگر در خدمت دولت بکشم.
🎥The Man in the High Castle
#سینماهنر
📽 @andishee_noo 🍃 | 657 |
| 7 | 📗نظریههای منفیباف
✒️هلن پلاک رز، جیمز لینزی
کنشگری عدالت اجتماعی فرض میکند که نگرشهای نژاد پرستانه و برتر انگارانه همه جا حضور دارند و با دقت دنبالشان میگردد تا پیدایشان کند. نسبت زنان، رنگین پوستان، تراجنسیتیها، همجنسگرایان، معلولان یا چاقها را در یک کتاب یا فیلم محاسبه میکند و اگر هرکدام از این گروهها به نظرش کمتر نمایندگی شده باشد، اعتراض خواهد کرد. غیاب، سوءنمایندگی یا کمتر نمایندگی شدن چنین گروههایی به عنوان «حذف» اقلیتها و «انکار اعتبار وجود داشتنشان» و تقویت برترانگاری سفید، پدرسالاری، هنجارگذاری دگرجنسگرایانه، همسو جنس هنجاری، تواناگرایی یا چاقهراسی فهمیده میشود.
مسئله متضاد، ویژهگری، هم از منابع اصلی گلایه است. این مسئله به این ایدهٔ نظریهٔ دیدگاه تکیه دارد که مطابق آن دانش در «تجربهٔ زیسته» ریشه دارد و اگر شخصیتی با هویت به حاشیه رانده شده توسط فردی که عضو آن گروه نیست ساخته یا به تصویر کشیده شود، کار بسیار شنیعی به حساب میآید.
#ازکتاب
📗 @andishee_noo 🍃 | 174 |
| 8 | «میلیاردرها حریص هستند.»
«آنها ثروت خود را احتکار میکنند.»
«آنها چیزی را پس نمیدهند.»
خب. در اینجا ۵ میلیاردر که این داستان را پیچیده میکنند، معرفی میشوند:
• ملانی پرکینز Canva را از صفر ساخت. او و همسرش متعهد شدهاند که بیش از 80٪ از ثروت خود را ببخشند.
• سارا بلیکلی از فروش دستگاههای فکس به صورت خانهبهخانه بهساخت Spanx رسید. تعهد بخشش را امضا کرد و بخش زیادی از ثروت خود را به امور خیریه اختصاص داد.
• رید هستینگز نتفلیکس را ساخت و تاکنون میلیاردها دلار به آموزش و سایر امور بخشیده است.
• داستین موسکوویتز بهساخت فیسبوک و سپس آسانا کمک کرد. او و همسرش قصد دارند بخش عمدهای از ثروت خود را ببخشند و تاکنون میلیاردها دلار اهدا کردهاند.
• تیلور سویفت ثروت چند میلیارد دلاری خود را عمدتاً از طریق موسیقی، ترانهسرایی و تورهایش بهدست آورد، در حالی که میلیونها دلار به بانکهای غذا، امدادرسانی در بلایا، آموزش و افراد نیازمند کمک میکند.
شما میتوانید در مورد مالیات بحث کنید.
میتوانید در مورد نابرابری بحث کنید.
میتوانید در مورد اینکه آیا کسی باید یک میلیارد دلار داشته باشد یا نه، بحث کنید.
اما دست از تظاهر به این بردارید که هر میلیاردری با استثمار مردم ثروتمند شده و سپس مانند اسکروج مکداک روی انبوهی از پول نشسته است.
بعضی افراد ارزش عظیمی ایجاد میکنند.
بعضی با این کار به ثروت هنگفتی میرسند.
و بعضیها داوطلبانه مقادیر زیادی از آن ثروت را میبخشند.
ما نباید از مردم بهخاطر موفقیتشان متنفر باشیم.
ما باید افراد موفق بیشتری بخواهیم که تصمیم میگیرند دیگران را بالا ببرند.
@antileft01 | 227 |
| 9 | No text... | 58 |
| 10 | 📌وقتی غم ابزار قدرت میشود
چرا نظامهای توتالیتر و ایدئولوژیک غم و اندوه را تقدیس وشادی را سرکوب سرکوب میکنند.
در این نظامها «غم» صرفاً یک احساس انسانی نیست، بلکه میتواند تبدیل به:
ابزار اطاعت
ابزار هویتسازی
ابزار کنترل «حافظهٔ تاریخی»
ابزار سرکوب شادی
وسیلهای برای بدهکار نگهداشتن انسانها
وقتی جامعه در وضعیت مزمن اندوه و اضطراب و رنج نگه داشته میشود، مردم معمولاً انرژی کمتری برای مقاومت دارند «حس کنترل» کمتری را بر زندگی تجربه میکنند بیشتر به پناه و معنا و مرجعیت نیاز پیدا میکنند و آسانتر جذب روایتهای نجات بخش میشوند.
وقتی یک روایت غمناک «مقدس» میشود، نقد آن دیگر فقط نقد سیاسی یا فکری نیست،
بلکه به عنوان کفرگویی، خیانت به آرمانها، خودخواهی، یا هم صدایی با دشمن معرفی میشود.
«سیری عاطفی اعتقادی علیه عقلانیت»
این نظامها همواره از مردم «هزینه» میخواهند:
آزادی و رفاه کمتر، نظارت و سکوت بیشتر، فداکاری بیشتر و تحمل ناکارآمدی بیشتر
پس ایدئولوژی واژهها را باز معنا میکند و «رنج من باید معنا داشته باشد!»
اگر فردی سالها برای یک ایدئولوژی هزینه داده باشد، پذیرش این که آن رنج بیهوده بوده، بسیار دردناک است.
پس ذهن برای کاهش تنش روانی میگوید:
«اگر این همه رنج کشیدهام، پس حتما ارزش داشته است!»
لذا هرچه فرد بیشتر هزینه داده باشد، سخت تر از ایدئولوژی جدا میشود.
اما چرا شادی خطرناک است؟
شادی مستقل برای نظام خطرناک است؛ شادی مستقل برای نظام خطرناک است؛ چون شادی یعنی اعلام مالکیت بر زندگی!
شهروندی که میخندد، عشق میورزد، موسیقی گوش میدهد، سفر میکند، بازی میکند و از زندگی لذت میبرد به طور ضمنی میگوید:
زندگی من ابزار تحقق ایدئولوژی نیست!
حتی طنز هم خطرناک است، چون امر مقدس نمای قدرت را به نقد میکشد و کوچک میکند!
انسان شاد تخیل میکند، رابطه میسازد و امکان تازه میبیند...
اما غم آیینی شده، جامعه را به جای اندیشیدن به آینده در گذشته نگه میدارد....
در آلمان نازی پس از جنگ جهانی اول:
رنج و تحقیر تاریخی به هویت سیاسی بدل شد.
«ما ملتی زخمی، قربانی و تحقیر شدهایم!»
این روایت چند کاربرد داشت:
ساختن دشمن مشترک
تقویت خشم جمعی
توجیه بسیج سیاسی
تبدیل وفاداری به وظیفه اخلاقی
غم تاریخی به «سوخت ایدئولوژی» تبدیل شد.
در شوروی استالینی:
سختیهای زندگی، کار طاقت فرسا و محرومیتها با زبان «ضرورت تاریخی» توضیح داده میشد.
امروز رنج بکشید تا فردای آرمانی ساخته شود!
«رنج فردی» به نام «آینده جمعی» معنا پیدا میکرد. محرومیت نشانهٔ فداکاری برای پروژهای بزرگ تر بود.
در چین دوران مائو:
الگوی انسان مطلوب کسی بود که خود را وقف «انقلاب» و «خلق» کند.
قهرمان رسمی کسی بود که: خواستههای شخص را کنار میگذارد و وفاداریاش را با فداکاری اثبات میکند.
رنج کشیدن نشانهٔ پاکی ایدئولوژیک بود.
در کره شمالی:
سوگ عمومی برای رهبران، نوعی آیین سیاسی است. حتی احساسات فردی هم باید با احساس رسمی هماهنگ شوند. وانمود به سوگواری، نمایش عمومی تعلق و وفاداری است
البته هر سوگی ناسالم نیست...
سوگ سالم به جامعه اجازه میدهد درد را تجربه کند، فقدان را بپذیرد، معنا بسازد، به زندگی بازگردد و با رنج دیگران همدل شود.
اما سوگ سیاسی شده:
«پایان ناپذیر است
گزینشی است
اجباری و آیینی است
شادی را سرکوب میکند
نقد را خیانت جلوه میدهد
جامعه را بدهکار نگه میدارد»
غم بخشی طبیعی از زندگی انسان است اما وقتی قدرت سیاسی «غم» را انحصاری، اجباری، گزینشی و مقدس میکند دیگر نه با سوگ انسان بلکه با «فناورژ کنترل اجتماعی» روبهرو هستیم.
انسان اندوهگین بدهکار مضطرب آسان تر از انسان شاد مستقل، کنترل میشود.
#تحلیل
📃 @andishee_noo 🍃 | 323 |
| 11 | 📌سکانس
آدم به یه زره دیوانگی نیاز داره وگرنه هیچ وقت جرأت نمیکنه طناب رو ببره و آزاد بشه
🎥Zorba the Greek 1964
#سینماهنر
📽 @andishee_noo 🍃 | 237 |
| 12 | 📗کی بود کی بود
چرا و چگونه اشتباهاتمان را توجیه میکنیم؟
✒️کرول توریس و الیوت ارونسن.
تعصب، تمامی رفتارهای ناشایستی را که دوست داریم با دیگران داشته باشیم، توجیه میکند. ما با دیگران بدرفتاری میکنیم؛ زیرا از آنها خوشمان نمیآید. حالا چرا خوشمان نمیآید؟ چون در این اوضاع بیکاری بر سر فرصتهای شغلی موجود با ما رقابت میکنند. چون حضورشان ما را در مورد اینکه مذهبمان درستترین و بهترین کیش موجود است به شک میاندازد. چون میخواهیم منصب، مقام، قدرت یا امتیازمان را حفظ کنیم. چون دوست داریم حس کنیم کسانی هستند که ما از آنها بهتر و بالاتریم. چون کشورمان با کشورشان در جنگ است. چون رسم و رسوم، بهویژه رسوم جنسی این منحرفانِ هرزه، ما را معذب میکند. چون از حلشدن در فرهنگ ما اجتناب میکنند. چون خیلی تلاش میکنند خودشان را در فرهنگ ما حل کنند.
یک ملت بزرگ مثل یک انسان بزرگ است: وقتی اشتباه میکند، میفهمد که اشتباه کرده. وقتی فهمید، اشتباهش را میپذیرد و به گردن میگیرد. وقتی پذیرفت، آن را تصحیح میکند. و آنهایی را که اشتباههایش را گوشزد میکنند خیرخواهترین آموزگارانش به شمار میآورد.»
#ازکتاب
📗 @andishee_noo 🍃 | 221 |
| 13 | 2 از 2
3. تحلیل پیامدگرایانه: فاجعه اعطای حقوق مستقل به کودک
قواعد حقوقی با هدف بهینهسازی همکاری اجتماعی، حفظ مالکیت خصوصی و کاهش هزینههای مبادله تدوین میشوند. اگر ما پیششرط کنشگری و مسئولیتپذیری را نادیده بگیریم و به یک نوزاد یا کودک خردسال (مثلاً یک کودک ششساله که تازه در مسیر کنشگری قرار گرفته اما هنوز فاقد بلوغ عقلی و اقتصادی است) «حقوق مستقل» اعطا کنیم، پیامدهای عملی آن فاجعهبار خواهد بود:
فروپاشی منطق جبران خسارت: اگر کودک دارای حقوق مستقل است، لاجرم باید مسئولیت مستقل نیز داشته باشد. اگر این کودک با پرتاب سنگ شیشه مغازهای را بشکند، زیاندیده باید بر اساس حق متقابل، مستقیماً از خود کودک مطالبه خسارت کند. از آنجا که کودک دارایی و درکی از جبران خسارت ندارد، برخورد حقوقی با او (مانند حبس یا جریمه یک کودک ششساله) به شدت ناکارآمد و غیرمنطقی است.
نقض حقوق مالکیت در دفاع مشروع: اگر کودک ششساله دارای حقوق و عاملیت مستقل فرض شود و بدون اجازه وارد ملک خصوصی فردی گردد، مالک حق دارد با او به مثابه یک متجاوز بالغ برخورد کند (شامل اخطار و در نهایت استفاده از نیروی قهریه). این پیامدِ منطقیِ دادن حق استقلال و عاملیت به موجودی است که هنوز درک درستی از حریم مالکیت ندارد.
بنابراین، از دیدگاه پیامدگرایانه، اعطای حقوق مستقل به کودکان نه تنها حافظ آنها نیست، بلکه آنها را در معرض سازوکارهای خشن مسئولیتپذیری بازار قرار میدهد که توان تحمل آن را ندارند.
4. مکانیسم بازار برای حفظ نسل: سرپرستی و حفاظت اشتقاقی
نفی حقوق مستقل برای جنین و نوزاد، به معنای تجویز «بچهکشی» یا رها کردن نسل آینده نیست. در یک نظام مبتنی بر مالکیت و بازار آزاد، مکانیزم تضمین حیات نوزاد بسیار کارآمدتر از اعطای حقوق انتزاعی عمل میکند. این مکانیزم، نهاد «سرپرستی، قیومیت و مالکیت اشتقاقی» است.
جنین در رحم مادر، بخشی از بدن و دارایی فیزیکی مادر است. مادر بر اساس حق مالکیت مطلق بر بدن خود، حق دارد هر زمان که بخواهد رابطهی انگلی زیستی (وابستگی یکطرفه جنین به منابع بدن مادر) را قطع کند. پس از تولد نیز، نوزاد تا زمانی که به حدی از رشد نرسد که بتواند مستقل زندگی کرده و عواقب اعمالش را بپذیرد، تحت سرپرستی والدین (یا نهادهای خیریه و قیمهای قانونی در صورت واگذاری) قرار دارد.
در این چارچوب: 1. آسیب رساندن دیگران به یک کودک، تجاوز به «حقوق کودک» نیست، بلکه تجاوز به مالکیت و حقوق سرپرستان بالغِ اوست (همانطور که تخریب دارایی یا آسیب به حیوان خانگی، نقض حقوق مالک است). 2. هرگونه خسارتی که کودک به دیگران وارد کند، بر اساس قاعده «مسئولیت سرپرست» (Vicarious Liability)، مستقیماً متوجه والدین است. والدین ملزم به جبران خسارت هستند، زیرا کنترل و نظارت بر این عاملِ تحتسرپرستی بر عهده آنان است.
نتیجهگیری
بر پایه مبانی عینی کنششناسی، مقوله حق، برساختهای است متعلق به ساحت کنشگران عقلانی که درک متقابلی از مالکیت، علیت و مسئولیت دارند. نوزاد و جنین، چه از منظر زیستشناختی (واکنشهای غریزی) و چه از منظر پراکسیولوژیک (فقدان درک علّی)، خارج از دایره کنشگری تام قرار دارند. اطلاق حق به این موجودات، یک خطای فاحش منطقی است که توازن میان «حق و مسئولیت» را نابود میسازد. در یک نظام اجتماعی مبتنی بر پیامدگرایی، بقا و امنیت کودکان نه از طریق اعطای حقوق مستقل و ناممکن به آنها، بلکه از طریق به رسمیت شناختن نهاد کارآمدِ سرپرستی و پیوندهای مستحکمِ حق مالکیت سرپرستان تأمین میگردد.
@TribooNAzaaaD | 206 |
| 14 | امتناع منطقی و پراکسیولوژیک اطلاق «حق» به جنین و نوزاد: تحلیلی بر مبنای کنششناسی و پیامدگرایی
1 از 2
مقدمه
در مباحثات فلسفه حقوق و لیبرتارینیسم، یکی از پرچالشترین مفاهیم، تعیین مرزهای اطلاق «حق» است. بسیاری از افراد با خلط مباحث زیستشناسی و اخلاق، صرفِ تعلق به گونه زیستیِ انسان (Homo sapiens) را برای برخورداری از حقوق بنیادین کافی میدانند. این رویکرد ذاتگرا، با نادیده گرفتن ماهیت متقابل حق و تکلیف، دچار تناقضات جدی ساختاری میشود. از منظر پراکسیولوژی و آنارکو-کاپیتالیسم پیامدگرا، واژه «حق» یک ابزار مفهومی برای تنظیم روابط و حل تعارض میان «کنشگران عقلانی» است. بر این اساس، اطلاق حق مستقل به موجوداتی نظیر جنین یا نوزاد که فاقد ظرفیت کنشگری هستند، نه تنها از نظر منطقی یک «خطای مقولاتی» (Category Mistake) است، بلکه از منظر پیامدگرایانه منجر به فروپاشی کارایی نظام حقوقی و حقوق مالکیت میشود.
1. مرز پراکسیولوژیک: تمایز میان واکنش زیستی و کنش هدفمند
برای درک اینکه چرا نوزاد کنشگر نیست، باید به تعریف دقیق «کنش» در اندیشه لودویگ فون میزس رجوع کرد. میزس در کتاب کنش انسانی (Human Action)، کنش را بهکارگیری عامدانه وسایل (Means) برای رسیدن به اهداف (Ends) جهت رفع ناآرامی و نارضایتی تعریف میکند.
رفتارهای نوزاد در ماههای نخست تولد—نظیر گریه کردن، مکیدن، یا جستوجوی سینه مادر—از منظر علم اعصاب و زیستشناسی، منحصراً «انعکاسهای حرکتی بدوی» (Primitive Reflexes) و پاسخهای فیزیولوژیک ناخودآگاه به برهمخوردن هموستاز بدن هستند. این واکنشها تفاوت ماهوی با رفتارهای غریزی در سایر پستانداران (مانند پنجه کشیدن بچهگربهها یا جیغهای دیسترس در توله خوکها) ندارند.
میزس در تبیین پیششرطهای کنش، فعال شدن مقوله «علیت» (Causality) در ذهن را شرطی پیشینی و گریزناپذیر میداند. نوزاد تازهمتولدشده فاقد درک انتزاعی از روابط علت و معلولی است. او نمیداند که «گریه کردنِ من (علت)، مادر را وادار به واکنش (معلول) میکند»؛ بلکه گریه او صرفاً یک اسپاسم صوتی ناشی از تحریک ساقه مغز است. همانطور که میزس صراحتاً بیان میکند:
«یک بچه تازهزادهشده نمیتواند یک کنشگر انسانی باشد... اگرچه او از منظر قانونی و زیستشناختی انسان محسوب میشود اما فاقد ویژگیهای ضروری انسان بودن (علیت و عاملیت) است.»
تا زمانی که ذهن کودک قابلیت انتزاع روابط علّی را پیدا نکرده و رفتار او از مدار غریزه به مدار «انتخاب آگاهانه ابزار برای رسیدن به هدف» ارتقا نیافته است، او در ساحت کنشگری قرار ندارد.
2. خطای مقولاتی در اطلاق حق به غیر-کنشگر
فلسفه حقوق مبتنی بر واقعیات عینی و بینالاذهانی است، نه پتانسیلهای آینده. تعریف عینیِ سوژه در این نظام، «انسان کنشگر» است. اطلاق حق به موجودی که کنشگر نیست (مانند جنین، نوزاد، حیوان، یا اشیاء)، به لحاظ منطقی ممتنع است.
دلیل این امتناع، اصل «تقابل و مسئولیت» (Reciprocity) است. حق و تکلیف، دو روی یک سکهاند. مفهوم حقوق تنها در روابط بینذهنی میان موجوداتی معنا پیدا میکند که توانایی به رسمیت شناختن حقوق دیگران را داشته باشند و در صورت نقض آن، مسئولیت عمل خود را بپذیرند. یک توده سلولی در رحم یا یک نوزاد چندروزه:
1. توانایی ورود به قرارداد را ندارد.
2. مفهوم تجاوز یا عدم-تجاوز (NAP) را درک نمیکند.
3. نمیتواند مسئولیت نقض حقوق دیگران را بر عهده بگیرد.
تعریف حق برای موجودی که نمیتواند متناظر با آن تکلیفی را بپذیرد، بیمعناست. اگر قرار باشد برای نوزاد صرفاً به دلیل «پتانسیل تبدیل شدن به انسان کنشگر در آینده» حق قائل شویم، این استدلال میتواند به هر موجود دیگری که از طریق جهش ژنتیکی یا تکامل مصنوعی قابلیت کنشگری پیدا کند (مانند شامپانزهها یا هوش مصنوعی در آینده) تعمیم یابد، که نظام حقوقی را به ورطه پوچی میکشاند. ملاک حقوق، عاملیتِ «هماکنون و بالفعل» است. | 179 |
| 15 | 2 از 2
3. تحلیل پیامدگرایانه: فاجعه اعطای حقوق مستقل به کودک
قواعد حقوقی با هدف بهینهسازی همکاری اجتماعی، حفظ مالکیت خصوصی و کاهش هزینههای مبادله تدوین میشوند. اگر ما پیششرط کنشگری و مسئولیتپذیری را نادیده بگیریم و به یک نوزاد یا کودک خردسال (مثلاً یک کودک ششساله که تازه در مسیر کنشگری قرار گرفته اما هنوز فاقد بلوغ عقلی و اقتصادی است) «حقوق مستقل» اعطا کنیم، پیامدهای عملی آن فاجعهبار خواهد بود:
فروپاشی منطق جبران خسارت: اگر کودک دارای حقوق مستقل است، لاجرم باید مسئولیت مستقل نیز داشته باشد. اگر این کودک با پرتاب سنگ شیشه مغازهای را بشکند، زیاندیده باید بر اساس حق متقابل، مستقیماً از خود کودک مطالبه خسارت کند. از آنجا که کودک دارایی و درکی از جبران خسارت ندارد، برخورد حقوقی با او (مانند حبس یا جریمه یک کودک ششساله) به شدت ناکارآمد و غیرمنطقی است.
نقض حقوق مالکیت در دفاع مشروع: اگر کودک ششساله دارای حقوق و عاملیت مستقل فرض شود و بدون اجازه وارد ملک خصوصی فردی گردد، مالک حق دارد با او به مثابه یک متجاوز بالغ برخورد کند (شامل اخطار و در نهایت استفاده از نیروی قهریه). این پیامدِ منطقیِ دادن حق استقلال و عاملیت به موجودی است که هنوز درک درستی از حریم مالکیت ندارد.
بنابراین، از دیدگاه پیامدگرایانه، اعطای حقوق مستقل به کودکان نه تنها حافظ آنها نیست، بلکه آنها را در معرض سازوکارهای خشن مسئولیتپذیری بازار قرار میدهد که توان تحمل آن را ندارند.
4. مکانیسم بازار برای حفظ نسل: سرپرستی و حفاظت اشتقاقی
نفی حقوق مستقل برای جنین و نوزاد، به معنای تجویز «بچهکشی» یا رها کردن نسل آینده نیست. در یک نظام مبتنی بر مالکیت و بازار آزاد، مکانیزم تضمین حیات نوزاد بسیار کارآمدتر از اعطای حقوق انتزاعی عمل میکند. این مکانیزم، نهاد «سرپرستی، قیومیت و مالکیت اشتقاقی» است.
جنین در رحم مادر، بخشی از بدن و دارایی فیزیکی مادر است. مادر بر اساس حق مالکیت مطلق بر بدن خود، حق دارد هر زمان که بخواهد رابطهی انگلی زیستی (وابستگی یکطرفه جنین به منابع بدن مادر) را قطع کند. پس از تولد نیز، نوزاد تا زمانی که به حدی از رشد نرسد که بتواند مستقل زندگی کرده و عواقب اعمالش را بپذیرد، تحت سرپرستی والدین (یا نهادهای خیریه و قیمهای قانونی در صورت واگذاری) قرار دارد.
در این چارچوب: 1. آسیب رساندن دیگران به یک کودک، تجاوز به «حقوق کودک» نیست، بلکه تجاوز به مالکیت و حقوق سرپرستان بالغِ اوست (همانطور که تخریب دارایی یا آسیب به حیوان خانگی، نقض حقوق مالک است). 2. هرگونه خسارتی که کودک به دیگران وارد کند، بر اساس قاعده «مسئولیت سرپرست» (Vicarious Liability)، مستقیماً متوجه والدین است. والدین ملزم به جبران خسارت هستند، زیرا کنترل و نظارت بر این عاملِ تحتسرپرستی بر عهده آنان است.
نتیجهگیری
بر پایه مبانی عینی کنششناسی، مقوله حق، برساختهای است متعلق به ساحت کنشگران عقلانی که درک متقابلی از مالکیت، علیت و مسئولیت دارند. نوزاد و جنین، چه از منظر زیستشناختی (واکنشهای غریزی) و چه از منظر پراکسیولوژیک (فقدان درک علّی)، خارج از دایره کنشگری تام قرار دارند. اطلاق حق به این موجودات، یک خطای فاحش منطقی است که توازن میان «حق و مسئولیت» را نابود میسازد. در یک نظام اجتماعی مبتنی بر پیامدگرایی، بقا و امنیت کودکان نه از طریق اعطای حقوق مستقل و ناممکن به آنها، بلکه از طریق به رسمیت شناختن نهاد کارآمدِ سرپرستی و پیوندهای مستحکمِ حق مالکیت سرپرستان تأمین میگردد.
@TribooNAzaaaD | 1 |
| 16 | امتناع منطقی و پراکسیولوژیک اطلاق «حق» به جنین و نوزاد: تحلیلی بر مبنای کنششناسی و پیامدگرایی
1 از 2
مقدمه
در مباحثات فلسفه حقوق و لیبرتارینیسم، یکی از پرچالشترین مفاهیم، تعیین مرزهای اطلاق «حق» است. بسیاری از افراد با خلط مباحث زیستشناسی و اخلاق، صرفِ تعلق به گونه زیستیِ انسان (Homo sapiens) را برای برخورداری از حقوق بنیادین کافی میدانند. این رویکرد ذاتگرا، با نادیده گرفتن ماهیت متقابل حق و تکلیف، دچار تناقضات جدی ساختاری میشود. از منظر پراکسیولوژی و آنارکو-کاپیتالیسم پیامدگرا، واژه «حق» یک ابزار مفهومی برای تنظیم روابط و حل تعارض میان «کنشگران عقلانی» است. بر این اساس، اطلاق حق مستقل به موجوداتی نظیر جنین یا نوزاد که فاقد ظرفیت کنشگری هستند، نه تنها از نظر منطقی یک «خطای مقولاتی» (Category Mistake) است، بلکه از منظر پیامدگرایانه منجر به فروپاشی کارایی نظام حقوقی و حقوق مالکیت میشود.
1. مرز پراکسیولوژیک: تمایز میان واکنش زیستی و کنش هدفمند
برای درک اینکه چرا نوزاد کنشگر نیست، باید به تعریف دقیق «کنش» در اندیشه لودویگ فون میزس رجوع کرد. میزس در کتاب کنش انسانی (Human Action)، کنش را بهکارگیری عامدانه وسایل (Means) برای رسیدن به اهداف (Ends) جهت رفع ناآرامی و نارضایتی تعریف میکند.
رفتارهای نوزاد در ماههای نخست تولد—نظیر گریه کردن، مکیدن، یا جستوجوی سینه مادر—از منظر علم اعصاب و زیستشناسی، منحصراً «انعکاسهای حرکتی بدوی» (Primitive Reflexes) و پاسخهای فیزیولوژیک ناخودآگاه به برهمخوردن هموستاز بدن هستند. این واکنشها تفاوت ماهوی با رفتارهای غریزی در سایر پستانداران (مانند پنجه کشیدن بچهگربهها یا جیغهای دیسترس در توله خوکها) ندارند.
میزس در تبیین پیششرطهای کنش، فعال شدن مقوله «علیت» (Causality) در ذهن را شرطی پیشینی و گریزناپذیر میداند. نوزاد تازهمتولدشده فاقد درک انتزاعی از روابط علت و معلولی است. او نمیداند که «گریه کردنِ من (علت)، مادر را وادار به واکنش (معلول) میکند»؛ بلکه گریه او صرفاً یک اسپاسم صوتی ناشی از تحریک ساقه مغز است. همانطور که میزس صراحتاً بیان میکند:
«یک بچه تازهزادهشده نمیتواند یک کنشگر انسانی باشد... اگرچه او از منظر قانونی و زیستشناختی انسان محسوب میشود اما فاقد ویژگیهای ضروری انسان بودن (علیت و عاملیت) است.»
تا زمانی که ذهن کودک قابلیت انتزاع روابط علّی را پیدا نکرده و رفتار او از مدار غریزه به مدار «انتخاب آگاهانه ابزار برای رسیدن به هدف» ارتقا نیافته است، او در ساحت کنشگری قرار ندارد.
2. خطای مقولاتی در اطلاق حق به غیر-کنشگر
فلسفه حقوق مبتنی بر واقعیات عینی و بینالاذهانی است، نه پتانسیلهای آینده. تعریف عینیِ سوژه در این نظام، «انسان کنشگر» است. اطلاق حق به موجودی که کنشگر نیست (مانند جنین، نوزاد، حیوان، یا اشیاء)، به لحاظ منطقی ممتنع است.
دلیل این امتناع، اصل «تقابل و مسئولیت» (Reciprocity) است. حق و تکلیف، دو روی یک سکهاند. مفهوم حقوق تنها در روابط بینذهنی میان موجوداتی معنا پیدا میکند که توانایی به رسمیت شناختن حقوق دیگران را داشته باشند و در صورت نقض آن، مسئولیت عمل خود را بپذیرند. یک توده سلولی در رحم یا یک نوزاد چندروزه:
1. توانایی ورود به قرارداد را ندارد.
2. مفهوم تجاوز یا عدم-تجاوز (NAP) را درک نمیکند.
3. نمیتواند مسئولیت نقض حقوق دیگران را بر عهده بگیرد.
تعریف حق برای موجودی که نمیتواند متناظر با آن تکلیفی را بپذیرد، بیمعناست. اگر قرار باشد برای نوزاد صرفاً به دلیل «پتانسیل تبدیل شدن به انسان کنشگر در آینده» حق قائل شویم، این استدلال میتواند به هر موجود دیگری که از طریق جهش ژنتیکی یا تکامل مصنوعی قابلیت کنشگری پیدا کند (مانند شامپانزهها یا هوش مصنوعی در آینده) تعمیم یابد، که نظام حقوقی را به ورطه پوچی میکشاند. ملاک حقوق، عاملیتِ «هماکنون و بالفعل» است. | 1 |
| 17 | 📌افسانه «مردان ساختار قدرت را برای زنان بستهاند»
⭕️آیا نابرابری در نتایج، الزاماً به معنای تبعیض است
✍🏻متین مافی
▪️یکی از تکراریترین ادعاهای فمینیسم این است که: «چون در رأس ثروت، قدرت اقتصادی و مدیریت، مردان بیشتر دیده میشوند، پس حتماً ساختار جامعه علیه زنان بوده است.» اما این استدلال از یک مغالطه ساده شروع میشود:نتایج متفاوت، لزوماً به معنای فرصتهای نابرابر نیست.
▪️اگر قرار باشد هر اختلاف آماری میان زنان و مردان را نشانه تبعیض بدانیم، باید توضیح دهیم چرا هر شغل، هر صنعت، هر دانشگاه و هر سطح درآمدی الزاماً باید ترکیب جنسیتی یکسانی داشته باشد. چرا؟ فقط چون زن و مرد از یک حقوق انسانی برخوردارند، قرار نیست دقیقاً انتخابهای یکسانی داشته باشند یا به نتایج یکسانی برسند.
◾بازار آزاد به جنسیت رأی نمیدهد
▪️در اقتصاد آزاد، سرمایهدار میخواهد سود کند، کارفرما میخواهد نیروی کار توانمند استخدام کند، سرمایهگذار میخواهد بازده سرمایهاش را افزایش دهد و کارآفرین میخواهد رقیبش را شکست دهد. اگر زنی واقعاً توانایی بیشتری برای مدیریت یک شرکت داشته باشد، چه دلیلی دارد یک سرمایهدار عقلانی صرفاً به دلیل زن بودن او را کنار بگذارد و یک مدیر ضعیفتر را انتخاب کند؟
▪️اگر چنین تبعیضی واقعاً وجود داشته باشد، خود بازار میتواند انگیزهای برای اصلاح آن ایجاد کند؛ چون بنگاه تبعیضکننده بخشی از نیروی کار توانمند را از دست میدهد و رقیبش میتواند از این فرصت استفاده کند. بنابراین اینکه در رأس برخی صنایع مردان بیشتری حضور دارند، بهتنهایی هیچ چیزی را درباره وجود «سرکوب سیستماتیک زنان» اثبات نمیکند.
◻️پس چرا مردان ثروتمند بیشتر دیده میشوند؟
◽یک پاسخ احتمالی این است که مردان، بهطور متوسط، در برخی ویژگیهای مرتبط با رقابت اقتصادی، ریسکپذیری و میل به دستیابی به جایگاههای رقابتی تفاوتهایی دارند. این به معنای آن نیست که «همه مردان جاهطلباند و همه زنان منفعل»؛ کافی است بدانیم تفاوت میانگینهای آماری میتواند باعث تفاوت در توزیع نتایج شود، بدون اینکه کسی جلوی دیگری را گرفته باشد.
◽مردان زیادی از صفر شروع کردهاند و شکست خوردهاند، مردان زیادی سرمایه داشتهاند و ورشکست شدهاند و مردان زیادی تحصیلات عالی داشتهاند و هرگز مدیر یا کارآفرین موفقی نشدهاند. پس مرد بودن نه چک سفیدامضاست، نه تضمین موفقیت. اگر موفقیت صرفاً با «مرد بودن» به دست میآمد، دیگر این همه مرد شکستخورده وجود نداشت.
◾فمینیسم یک اشتباه بزرگ را مرتکب میشود
▪️فمینیسم معمولاً به نتیجه نگاه میکند و میگوید: «مردان بیشتر دارند، پس حتماً ساختار به نفع مردان طراحی شده.» اما اینجا یک سؤال ساده مطرح میشود: معیار سنجش تلاش زنان چیست؟
▪️چگونه میتوان اثبات کرد زنی که مدیر یک شرکت نشده، حتماً میخواسته مدیر شود و صرفاً به دلیل تبعیض نتوانسته؟ چگونه میتوان فهمید زنی که وارد یک صنعت نشده، از آن منع شده یا اصلاً آن صنعت را انتخاب نکرده؟ چگونه میتوان تفاوت میان «نخواستن»، «انتخاب نکردن»، «اولویت ندادن»، «توانایی نداشتن» و «ممنوع شدن» را از یکدیگر تشخیص داد؟
فمینیسم اغلب این تفاوتها را نادیده میگیرد و همه را تحت عنوان مبهم «موانع ساختاری» جمع میکند.
◻️«برابری» وقتی به اجبار تبدیل شود، دیگر برابری نیست
◽مشکل از جایی آغاز میشود که برابری حقوقی دیگر کافی نیست و دولت باید نتیجه رقابت را نیز مهندسی کند؛ سهمیه جنسیتی، تبعیض مثبت، اولویت دادن به هویت به جای شایستگی و وارد کردن معیارهای غیرمرتبط با توانایی فرد در استخدام، پذیرش یا ارتقای افراد.
◽این دیگر آزادی نیست. این یعنی دولت تصمیم گرفته چه کسی باید فرصت بیشتری داشته باشد و چه کسی باید برای رسیدن به همان جایگاه، هزینه بیشتری بدهد.
◽از نگاه بازار آزاد، مسئله بسیار ساده است: قانون باید تبعیض حقوقی را کنار بزند، نه اینکه خودش تبدیل به ابزار تبعیض شود. زن و مرد باید در برابر قانون حقوق یکسان داشته باشند؛ اما قانون نباید تضمین کند که نتیجه زندگی آنها هم یکسان باشد.
◾شایستگی را قربانی «برابری آماری» نکنیم
▪️فرض کنید دو نفر برای یک موقعیت شغلی رقابت میکنند. یکی توانایی، تجربه و استعداد بیشتری دارد و دیگری صرفاً به دلیل ویژگی جنسیتی خود امتیاز میگیرد. اگر فرد شایستهتر کنار گذاشته شود تا آمار جنسیتی «متعادل» شود، چه چیزی قربانی شده؟ شایستگی.
▪️و وقتی شایستگی قربانی شود، نهایتاً همه ضرر میکنند؛ زن، مرد، کارفرما و مصرفکننده. این دقیقاً نقطهای است که فمینیسم دولتی با منطق بازار آزاد تضاد پیدا میکند.
بازار نمیپرسد: «این فرد مرد است یا زن؟» بازار میپرسد: «چه ارزشی ایجاد میکنی؟»
#مقاله #فمینیسم #مداخله_گرایی #برابری #تبعیض #بازار_آزاد #ترجیحات #آزادی
♟ #liberty
🗞 @andishee_noo 🍃
🔻ادامه مطلب را از اینجا بخوانید🔻 | 1 024 |
| 18 | ⭕️آمریکاییها با سرزنش سرمایهداری بهجای دولتگرایی در دام سوسیالیسم گرفتار میشوند
✍🏻دنیل لاکاله
▪️آمریکاییها با این تصور که میتوانند مشکلات دولت فربه را با یک دولت فربهتر حل کنند، در دام سوسیالیسم گرفتار میشوند و متوجه مخاطرات آن نیستند. خیلیها سرمایهداری را بابت ناتوانی در تأمین هزینههای زندگی مقصر میدانند، حال آنکه مشکل اصلی از دولتگرایی نشأت میگیرد. دولتگرایی یعنی آنکه کنترل سیاسی، هزینهکرد عمومی، مقررات، نظام مالیاتی و مداخله پولی بهتدریج جای جامعه مدنی، بازارها، اندوختههای بانکی و انتخابهای فردی را بگیرند. دولت چپاولگری که در کتاب «نظم اقتصادی جهانی نوین» به آن اشاره کردهام، افراطیترین شکل دولتگرایی است. سیاستمداران در این دولت به ثروت و آزادی خانوادهها و کسبوکارها دستدرازی میکنند تا خود را سرپا نگهدارند، جیب بستگان و حامیان خود را پر کنند و کنترل جامعه را به دست بگیرند.
▪️دولت فربه، مالیات سنگین، چاپ بیرویه پول و رفیقبازی هیچ سنخیتی با سرمایهداری مبتنی بر بازار آزاد ندارند.
▪️سوسیالیسم تصویر خوبی از خود به نمایش میگذارد، زیرا پژوهشگران و سیاستمداران هم راهبردهای سوسیالیستی را براساس شعارها میسنجند و توجهی به نتایج فاجعهبار آنها ندارند. از اینرو، سوسیالیسم ایدئولوژی مطلوبِ نخبگان است. این ایدئولوژی با ژست اخلاقمداری و لحن دلسوزانه سخن میگوید، اما همان مردمی را که ادعای حمایت از آنها را دارد، فقیرتر، وابستهتر و محدودتر میکند. مردم سرانجام متوجه میشوند که این وعدهها از همان روز نخست پوشالی بودهاند، اما دولت تا آنروز بهشدت فربه و قدرتمند میشود و علیه همان مردمی که بهدنبال حمایت از آنها بود به سرکوب متوسل میشود.
▪️دولت فربه، مداخلهگرایی، چاپ پول و دریافت مالیات سنگین کمرِ اقتصاد را شکسته و فرصت شکوفایی را از طبقه متوسط و کسبوکارهای کوچک گرفته است...
▪️اگر دولت فربه، یارانههای گسترده، مالیات سنگین و کنترل اقتصاد به دست سیاستمداران به تأمین هزینههای زندگی کمک میکردند، فرانسه امروز با رکود، نارضایتی اجتماعی و مشکل بدهی و کسری بودجه دستبهگریبان نبود. حتی یک نمونه هم نداریم که دولت با اعمال کنترل سیاسی و تأمین مالی از طریق خلق پول توانسته باشد مشکلات مربوط به معیشت، نابرابری و افزایش هزینهها را برطرف کند.
▪️بخش دولتی متعلق به «مردم» نیست؛ ساختاری است که هزینه آن از محل مالیاتها تأمین میشود و کنترل و اداره آن برعهده سیاستمداران است؛ کسانی که پیوسته خواهان اخذ مالیات بیشتر و هزینهکرد سنگینتر هستند تا خدمات قبلی خود را با کیفیت نازلتر ارائه کنند.
▪️به بسیاری از جوانان آمریکایی اینطور القا شده که ناکامی آنها در تأمین مسکن، رشد ناچیز دستمزدها، بازدهی ضعیف پساندازها و کاهش امکان پیشرفت اقتصادی بهمنزله ناکامی نظام سرمایهداری است. اما شواهد چیز دیگری میگویند. سازوکار غالب در بیشتر اقتصادهای توسعهیافته و بهویژه از سال ۲۰۰۸ به بعد در آمریکا دیگر سرمایهداری مبتنی بر بازار آزاد نیست، بلکه الگویی مبتنی بر دولت فربه، هزینهکرد بیش از درآمد، بدهی سنگین، افزایش مالیاتها، تضعیف پول ملی، محدودیتهای قانونی و مداخلهگرایی سیاسی است؛ الگویی که از حلقه خودیها حمایت میکند و همزمان رقبای جدید را تحت فشار میگذارد. از اینرو، بسیاری از میلیونرها و اقشار ثروتمند جامعه حامی سوسیالیسم هستند. سوسیالیسم راهکاری مطلوب برای از میان برداشتن نظام مبتنی بر شایستهسالاری، حذف رقابت و حفظ امتیازاتی است که از طریق زدوبندهای سیاسی به دست آمدهاند و همزمان شرایط را برای سلطه فزاینده دولت فراهم میکند. رفیقبازی پیامد مستقیم دولتگرایی و اقدامی در راستای سوسیالیسم است.
▪️کمتر کسی بهاندازه دیکتاتورهای سوسیالیست و حامیان آنها از ثروت و قدرت برخوردار است. سوسیالیسم به مردمی نیاز دارد که فقیر بمانند و سرسپرده دولت باشند. سوسیالیسم مقوله نابرابری ناشی از عملکرد متفاوت را با نابرابری سیاسی جایگزین میکند. با اینحال، نابرابری در نظامهای مبتنی بر دولتگرایی نه از فقدان امکانات، بلکه از میزان دسترسی به آنها نشأت میگیرد. سوسیالیسم به ابرتورم و کمبود منجر میشود، زیرا آمارهای اقتصادی را نادیده میگیرد و از تضعیف پول ملی برای مصادره ثروتی که تهمانده بخش خصوصی خلق کرده استفاده میکند تا شهروندان را سرسپرده خود نگهدارد؛ حال آنکه رهبران سیاسی از امتیازات و مزایای قدرت بهره میبرند. سوسیالیسم با از بین بردن انگیزه درآمدزایی، رشد و رفاه دقیقاً برخلاف وعدههای خود عمل میکند.
#مقاله #دولت_گرایی #سوسیالیسم #مداخله_گرایی #نخبگان #یارانه #ارزش_پول #فقر #سلطه #بازار_آزاد #سرمایه_داری
♟ #liberty
🗞 @andishee_noo 🍃
🔻ادامه مطلب را از اینجا بخوانید🔻 | 1 097 |
| 19 | از کمونیستها بدتر، بعض هموطناناند که به تازگی طرفدار اقتصاد آزاد شدهاند.
اولاً کارمند بانک در ایران (چه دولتی و چه خصوصی) موجودی است که به شدت از رانت بهرهور است (رانتِ به وجود آمده توسط دولت، و در بانکهایی که سرتاسر فاسد و ایجادکنندهی فسادند). استاد دانشگاه دولتی هم! تولیدکننده خودرو و لوازم خانگی نیز!
ثانیاً، اشتباهی وجود دارد که خیلی از طرفداران بازار آزاد هم مرتکب میشوند، و آن این است که گمان میکنند در یک اقتصاد آزاد هر موفقیتی در پولدار شدن حاصل شایستگی است! خیر! بسیاری از پولدار شدنها در اقتصاد آزاد میتواند حاصل شانس باشد، که مشکلی هم ندارد (یک مسلمان سنتی نمیگوید شانس، و میگوید تقدیر یا روزی! بنابر این یک مسلمان سنتی با این جنبهی اقتصاد آزاد خیلی راحتتر کنار میآید.). ولی پولدار شدن حاصل از رانت فقط آنجایی پیش میآید که دولت با محدودیتی در آزادی یا مالکیت، رانت بهوجود میآورد. | 203 |
| 20 | جمهوری تجربه شد و پروندش هم روی میزه
به چه چیزی جمهوری میگین؟
انتخابات که جمهوری اسلامی و جمهوری خلق کرهشمالی دارن و..
جمهوری اسلامی حاصل اکثریت و مشروعیتش رو از مردم گرفته( در سال ۵۸ با همه پرسی) و این حاکمیت اکثریت همیشه به معنی درست بودن روش نیست.
اگه میلیاردها آدم با یک مسئله موافق باشن دلیل بر درستی مسئله نیست.
جمهوری میتونه مردم رو وادار کنه تا از دستورات، ارزشها، عقاید (حتی اگه غلط باشه) پیروی کنن و مخالفت رو هرطور که دلش بخواد یا منفعتش اجازه بده معنی کنه و از قدرتش استفاده کنه برای سرکوب بخشی از جامعه در این صورت آزادی فردی و مالکیت خصوصی بی معنی و پوچ هست.
مادامالعمر بودن در هر شکلی از حکومتها بوجود میاد چه پادشاهی، چه جمهوری و.. | 251 |
