ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك 👈

LiberTorch

LiberTorch

الذهاب إلى القناة على Telegram

مشعل آزادی 🔥 بنیان بیشتر انتقادات علیه بازار آزاد، بی‌اعتقادی به خود آزادی است. 👉Insta : Instagr.am/LiberTorch 👈 لینک گروه: https://t.me/joinchat/Ga_3WEW4gsBco58vULsHfw

إظهار المزيد
1 553
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
-130 أيام

جاري تحميل البيانات...

سحابة العلامات
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
أكتوبر '26
أكتوبر '26
+2
في 0 قنوات
سبتمبر '260
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '260
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '260
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '260
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '260
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '260
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '260
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '260
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '260
في 3 قنوات
Get PRO
ديسمبر '250
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '250
في 7 قنوات
Get PRO
أكتوبر '250
في 1 قنوات
Get PRO
سبتمبر '250
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '250
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '250
في 3 قنوات
Get PRO
يونيو '250
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '250
في 1 قنوات
Get PRO
أبريل '250
في 2 قنوات
Get PRO
مارس '250
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '250
في 2 قنوات
Get PRO
يناير '250
في 4 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+33
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+80
في 2 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+41
في 3 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+24
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+46
في 3 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+13
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+8
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '24
+7
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+15
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '24
+15
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+49
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '24
+182
في 14 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+77
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+23
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+14
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+19
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+22
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+29
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+83
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+25
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+55
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+16
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '23
+50
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '23
+43
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '22
+78
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '22
+181
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '22
+18
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '22
+25
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '22
+69
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '22
+67
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '22
+13
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '22
+16
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '22
+19
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '22
+68
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '22
+15
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '22
+17
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '21
+15
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '21
+11
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '21
+40
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '21
+19
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '21
+308
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '21
+27
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '21
+55
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '21
+49
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '21
+48
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '21
+243
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '21
+100
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '21
+46
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '20
+854
في 0 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
13 أكتوبر+1
12 أكتوبر0
11 أكتوبر0
10 أكتوبر0
منشورات القناة
Repost from Traditional Europe
The Lord of Bembibre (1844) “They both remained then in silence, as though spellbound by the contemplation of the splendid vi
The Lord of Bembibre (1844) “They both remained then in silence, as though spellbound by the contemplation of the splendid view afforded by that small and narrow stronghold, which, like an eagle’s nest, commanded the plain below.”

2
در تبریز در صدد بودم کاری پیدا کنم. خیلی مقدس‌مآب هم بودم. [آنزمان] می‌گفتند پول دولت حرام است. در بین ادارات دولتی، فقط پستخانه و اینهایی که خدمات می‌دادند قابل قبول بودند، ولی ادارهٔ مالیه مثلاً حرام بود. #محمدعلی_موحد
124
3
📖 ایدئولوژیک شدن سنت ✍️ داریوش شایگان 📰 منتشرشده در مجله کیان، خرداد ۱۳۷۳ ۳۲ سال پیش، داریوش شایگان در مقاله‌ای با عنوان «ایدئولوژیک شدن سنت» پرسشی طرح کرد که امروز هم به‌طرزی عجیب زنده و آشناست: چه می‌شود وقتی سنت، برای مقابله با جهان مدرن، قواعد بازی همان جهان را می‌پذیرد؟ شایگان استدلال می‌کند که ایدئولوژی نه دین است، نه فلسفه و نه علم؛ بلکه دستگاهی بسته است که چند «نیمه‌حقیقت» را به حقیقتی مطلق تبدیل می‌کند و جهان را با همان عینک توضیح می‌دهد. از نظر او، خطر از جایی آغاز می‌شود که سنت برای رقابت سیاسی با مفاهیمی چون انقلاب، تاریخ، دولت و ایدئولوژی، وارد منطق آن‌ها می‌شود. در این نقطه، سنت گمان می‌کند در حال غلبه بر غرب است، اما ممکن است بی‌آنکه بداند خود به یکی از صورت‌های همان جهان تبدیل شود. شایگان این مسئله را در نسبت «انقلاب» و «اسلام» نیز دنبال می‌کند و می‌پرسد: آیا انقلاب اسلامی، انقلاب را دینی می‌کند یا دین را انقلابی و ایدئولوژیک؟ پرسشی که پاسخ او به آن، بخش مهمی از نقد او به «غرب‌زدگی ناآگاهانه» را شکل می‌دهد. خواندن دوباره این مقاله پس از بیش از سه دهه، فقط بازگشت به یک بحث تاریخی نیست؛ فرصتی است برای فکر کردن به نسبت ایمان و قدرت، سنت و تجدد، اسطوره و ایدئولوژی، و این پرسش اساسی که چگونه ممکن است اندیشه‌ای درست در همان لحظه‌ای که می‌خواهد از هویت خود دفاع کند، منطق رقیبش را درونی کند. 🌐 مطالعه متن کامل 🌾 @Sedanet
417
4
از شاه زنباره تا اَبَرمرد قهرمان نمی‌شود از ناصرالدین‌شاه سخن گویند و ذکری از «زنبارگی» او نکنند. او البته تعداد زنان زیادی از دائمی و صیغه داشت (معمولا صیغه ۹۹ساله که در عمل تفاوتی با دائمی نداشت). نیز، در جای جای دفتر روزنامه‌اش (دفتر خاطرات)، از دیدن زنان و دختران زیبارو مشعوف می‌شود و بسیار «افسوس می‌خورد»! اما آیا کاری خلاف عرف زمانه انجام می‌داد؟ خیر! آیا زنی را به زور به عقد درمی‌آورد؟ خیر! در خاطراتش نقل می‌کند که وقتی در سفری شیفته دختری دهاتی و زیبا، اما با ظاهر مندرس و فقیرانه می‌شود، دو‌ پیرزن که شیفتگی شاه را می‌فهمند دختر را پوشانده و‌ او‌ را دور می‌کنند، و شاه پرقدرت حتی اعتراضی در دلش هم نمی‌کند و فقط «افسوس می‌خورد». آیا مردم از شاه بر سر زن یا دختر خود می‌ترسیدند؟ خیر! بلکه گاه دختران خود را به او عرضه می‌کردند تا شاید که شاه دامادشان شود. آیا ناصرالدین‌شاه در تهران یا در سفر هیچگاه رفتاری خجالت‌آور در مورد زنان از خود بروز داد؟ چنین چیزی گزارش نشده، و بلکه برعکس! فرنگیان (مثلاً ملکه ویکتوریا) رفتار «جنتلمنانه» شاه را عموماً ستوده‌اند. حتی وقتی دوری از زنانش در فرنگ بر او فشار می‌آورد خطایی نمی‌کرد. شاه پرابهت نه تنها دل نازکی برای زیبایی زنان داشت، بلکه احترام آنها را هم نگاه می‌داشت. سوگلیش «انیس‌الدوله» که ظاهر چندان زیبایی هم نداشت، فقط به خاطر هوش سرشارش و شخصیت قوی‌اش، از مستخدم حرم تبدیل شد به قوی‌ترین زن حرم، و قرب و احترامی داشت که هیچ زنی در ادوار بعد به آن نرسید. آیا مانند بعضی زورمندان آن روزها، زنان را بعد از تمتع چون دستمالی چرک دور می‌انداخت؟ خیر! عموماً هم زن‌های شاه او را خیلی دوست داشتند. آیا تعداد زیاد زن‌ها شاه را از کار مملکت وامی‌داشت؟ خیر! آیا حرم شاهی بار سنگینی بر خزانه مملکت بود؟ خیر! بر طبق همه گزارش‌ها، ناصرالدین‌شاه بسیار مقتصد بود و زن‌های شاه زندگی‌های بسیار معمولی داشتند. کل حرمسرای شاهی شاید به اندازه یک‌دهم یکی از «نهادهای فرهنگی» به‌دردنخور امروز خرج نداشت! ناصرالدین‌شاه اهل مستی و تریاک و انحرافات دیگر هم نبود! آیا این واقعیت‌ها از ناصرالدین‌شاه یک شاه فوق‌العاده می‌سازد؟ خیر! فقط نشان می‌دهد که آو آدمی بود نرمال، سالم، و باشعور! در مورد هزار و یک شاه دیگر، ایرانی و غیر ایرانی، همزمان یا در دوران دیگر، کسی اینقدر به تعدد همسران گیر نمی‌دهد. مونکوت، شاه تایلند در همان زمان بیش از صد زن داشت و سوگلیش دختر برادرش بود. در تایلند او را پدر تایلند مدرن می‌دانند و غربیان هم از زندگیش فیلم‌های افسانه‌مانند ساخته‌اند! ➖➖➖➖ حالا، از طرف دیگر، رضاشاه روزانه مقداری تریاک می‌کشید، چیزی که حتی در همان زمان هم مذموم شمرده می‌شد. محمدرضاشاه با زنان متعددی هم‌بستر می‌شد، آن هم به نحوی که خلاف عرف آن زمان بود. اینها شایعات مخالفین نیست، بلکه چیزهای مستندی است! تصورش را بکنید اگراین ناصرالدین‌شاه بود که مصرف روزانه تریاک داشت، یا یکی از مسوولیت‌های باهوش‌ترین وزیرش جور کردن دختر برایش در جزیره کیش بود! ➖➖➖➖ دلیل این تفاوت گذاشتن در قضاوت‌هایمان این است: در ایران ۱۵۰ سال است که از سیاستمداران و حکمرانان و دولتمردان نرمال و طبیعی و سالم (و مانند همه‌ی انسان‌ها، دارای نقص) دلزده‌ایم، و در عوض به دنبال ابرمرد قهرمان (یا ضدقهرمان!) و منجی بزرگ بوده‌ایم: امیرکبیر، رضاشاه، مصدق، محمدرضاشاه، خمینی... تمام جذابیت امیرکبیر در این است که از او ابرمردی برایمان ساخته‌اند که بنا بود ایران را یک‌تنه نجات دهد «اما نگذاشتند»! مصدق ابرمرد بود، حتی برای محمدرضاشاه! رضاشاه ابرمرد است، حتی برای جماعت انقلابی و ارزشی؛ آنها ممکن است از رضاشاه بدگویی کنند، ولی ته دل‌شان او را ابرمرد می‌دانند و دوست دارند دنباله‌رو شخصی چون او‌ باشند. پادشاه نرمال عادی زن‌دوست و عیب‌دار کفایت نمی‌کرد، بلکه یا باید نائب امام زمان باشد یا جانشین کورش! تعداد زیاد ارجاعات روشنفکران به «بیسمارک» و یا آرزوی برآمدن یک دیکتاتور برای آدم کردن ایرانیان از همین رو بود. کلا از افراد دچار نارسیسیسم خوشمان می‌آید. و وقتی شخصی ابرمرد باشد، عیوب رفتاری یا شخصیتی یا اخلاقیش (معتاد بودن، قلدرماب بودن، دروغگویی، ریاکاری) یا کوچک شمرده می‌شود یا حتی تحسین می‌شود. ➖➖➖➖ خمینی نمونه کامل ابرمرد قهرمانی بود که ایرانی‌ها به دنبالش بودند: زاهد بود، بر خلاف خیلی از علما بیش از یک زن نداشت و زن صیغه نمی‌کرد، ساده‌زیست، عالم.... به قول عبدالکریم سروش باسوادترین حکمرانی بود که ایران به خودش دیده! در عین حال فیلسوف و عارف و فقیه و‌ مبارز سیاسی! هم کتاب عرفانی نوشته بود، هم فقهی، هم سیاسی. در بحبوحه اغتشاشات ۱۳۵۷، یک اروپایی به یکی از استادانم گفت: «مگر مردم ایران خود بی‌عیب و مقدس‌اند که شاه بی‌عیب و مقدس می‌خواهند؟!» و شد آنچه شد! @qajarnameh
437
5
⚜️جامعه‌شناسی فرقه‌ی آین‌رند⚜️ نویسنده: موری نیوتن روتبارد برگردان به پارسی: ریحانه باقری آمریکای دهه‌ی ۷۰ زمان تکثیر فرقه‌های نام آشنایی است. حلقه‌ی کریشنا و انجمن ساینتولوژیست‌ها، خانواده‌ی منسون و گروه کاستاندا و… نمونه‌هایی از این تولد و تکثیر هستند؛ از ویژگی‌های مشترکِ این فرقه‌ها، سلطه‌ی گورو یا قطب است که پدیدآورنده و مفسّرِ نهاییِ اصولِ گروه و مرجعِ شناساییِ صلاحیّتِ نوآموزان و همچنین مبدعِ قواعدِ سخت‌گیرانه و سنجشِ وفاداریِ کامل و بی‌چون‌وچرایِ مریدانِ ثابت نسبت به دستوراتِ اصولِ فرقه می‌باشد که این امر پیشرفت فرقه را تضمین می‌کرد.. زندگی مریدان تحتِ تأثیر نفوذ و حضور قطب است. با رشد تعداد اعضا، فرقه طبیعتاً ساختار سلسله‌مراتبی پیدا می‌کند، به این دلیل که این مربّیِ معنوی نمی‌تواند تمام‌وقتِ خود را صرف نفوذ بر شاگردان و القا و مراقبتِ معنوی از هرکدام از آن‌ها نماید. به‌طور کلّی، مناصبِ عالی در این سلسله‌مراتب توسط تعداد معدودی از شاگردانِ اصلی و پیشرو پر می‌شوند که به دلیل سابقه‌ی خدمتِ وفادارانه و فداکارانه‌ی خود، به این سمت‌ها دست ‌یافته‌اند. 🔶@IIFOM_CO 🌐 https://iifom.com/eco69
482
6
قبل از آنکه مشروطه به مملکت ما تشریف‌فرما بشود، همه کس به خیال استخدام دولت نمی‌افتاد. نه! جماعتی دنبال کسب و تجارت می‌رفتند، عده‌ای ذاکر و طلبه و روحانی و معرب می‌شدند، جمعی به شعر و خوشمزگی و ندیم‌باشی‌گری می‌پرداختند. و طبقه نوکرباب [یعنی کارکنان دولت]، تا اندازه‌ای محدود بود. مشروطه که آمد، خدمت دولتی بهترین کارها شد؛ سهل و بی‌زحمت و بالنسبه پرحاصل. از حجره و مسجد و منبر و بازار همه به ادارات دویدند. همان مرد خدایی که در کنج مدرسه به ماهی پانزده قران می‌ساخت، امروز به سی یا چهل تومان حقوق دولتی قانع نیست...این ترتیب-بدیهی است-عاقبت ندارد. هیچ دولتی در هیچ جای عالم قادر نیست هر سال یک دو سه چهارصد مستخدم تازه بگیرد. یادداشت علی‌اکبر داور در روزنامه "مرد آزاد" مورخ جمعه ۱۹ عقرب ۱۳۰۲. طنز ماجرا این که خود نگارنده به زودی در تضاد کامل با این نوشته عمل کرد، اما توصیف او از پدیده‌ای که اخلاق اجتماعی و اقتصاد را در ایران به مفهوم حقیقی گنداند، و از افراد جمع بزدلان وابسته به رانت دولتی ساخت، ساده و گیراست. از اینجا @qajarnameh
595
7
⭕️قانون ناقض «حق و خرد عام» قانون نیست ✍🏻جیم پاول ▪️چرا آزادی‌های مدنی نخست در انگلستان ریشه دواندند؟ یک دلیل مهم جوشش و رویش اصول قانون عامه (یا حقوق عرفی؛ common law) مستقل از اصحاب حکومت بود. ▪️ادوارد کوک بیش از هر کس دیگری در این مهم نقش داشت. مورای روتبارد[۱] مورخِ اندیشه‌ او را «لیبرال بزرگ اوایل قرن هفدهم» خوانده است. وینستون چرچیل[۲] هم درباره‌ی او گفته است که «دانش او درباره‌ی قانون عامه بی‌نظیر بود.» جرج مکولی ترولینِ[۳] مورخ او را «از مهم‌ترین طلایه‌داران آزادی‌های ‌ما» به شمار آورده. فردریش هایکِ برنده‌ی نوبل نیز از وی به «منبعِ بزرگ اصولِ ویگ (Whig)» یاد کرده. ▪️کوک در صورت‌بندی و بیان اصول قانون عامه در اشکال فراموش‌نکردنی استعدادِ غریبی داشت. او نوشت، «قانون عامه بهترین و عام‌ترین حق مادرزاد مردمان عادی است که هم از داشته‌ها، زمین‌ها و عایدات‌شان حراست می‌کند و هم از همسر، فرزندان، جسم، شهرت و حیات‌‌شان … هیچ مردی، چه مقام روحانی یا آدمی‌زاد دنیایی نباید از راز درونِ قلب‌اش مورد سؤال قرار بگیرد … خانه‌ی هر انگلیسی به‌سانِ قلعه‌‌ی او است.» ▪️ترولین، کوک را به «کف نفس، فراگیری خستگی‌ناپذیر علم حقوق، حافظه و هوش‌اش … در زمانه‌ای که منازعه‌ در باب بنیان‌گذاری اساس قانون انگلیسی اهمیت حیاتی داشت» می‌شناسد، «او بود که ابتدا این نظریه را مطرح کرد که قانون ابزاری در دست مقام سلطنت نیست، بلکه قیدوبندی بر اختیارات او است؛ نه آ‌ن‌گونه که رقیب‌اش [فرانسیس] بیکن می‌گفت، قضات: «محافظانِ تاج و تخت‌اند»، بلکه کار قضات داوری میانِ پادشاه و اتباع او است.» ▪️کوک در مقامِ یک وکیل و قاضی استدلال‌هایش را همیشه بر رویه‌های از پیش موجود قضایی بنا می‌کرد. شاید تصور شود با این محدودیتِ خودتحمیلی اگر نمی‌توانست به رویه‌های قضایی استناد کند، قادر به اقامه‌ی دلیل و صدور حکم نمی‌بود. اما او در کشفِ رویه‌های قضایی برای آزادی سرآمد بود، و همیشه در نشان دادن قدمت رویه‌های قضایی و دلالت‌های آن‌ها، پیش و بیش از آنچه دیگران تصور می‌کردند، موفق بود و تقریباً درباره‌ی اصول اساسی همواره حق با او بود. ▪️دو رساله‌ی مشهورش یعنی «گزارش‌ها» (Reports) و «نهادها» (Institutes) انگلیسی‌ها را صاحب ِیک قانون اساسی منسجم کرد. حتی بیکن اذعان داشت: «اگر به خاطرِ گزارش‌های آقای ادوارد کوک نبود … تا به امروز قانون تقریباً به‌سان کشتی بدون سکان می‌بود؛ چرا که در روزگار ما احکام دادگاه‌ها بر احکام قدیم استوار اند.» ▪️اگرچه کوک پذیرای باورهای مذهبی مرسوم روزگار خود بود، اما پشتیبان مدارای مذهبی بود. او در مقامِ ارشدترین قاضیِ دادگاه‌های قانون عامه تلاش می‌کرد تا بسیاری از دادخواست‌ها را خارج از دادگاه‌های کلیسایی نگه دارد که مخالفان مذهبی را به شکنجه، زندان یا سوزانده شدن محکوم می‌کردند. او در کلیساهای تحت اختیارش کشیش‌های پیوریتن منصوب می‌کرد. و منشی‌ای به‌نامِ راجر ویلیامز داشت که بی‌پرده ذهنی مستقل‌اندیش داشت، و بعدتر از رودآیلند امریکا مأمنی برای مدارای مذهبی برپا ساخت. ▪️نقش کوک در برپایی حکومتِ مبتنی بر نمایندگی از نقش او در مقام یک حقوق‌دان شایان‌توجه‌تر است. تحت حکومت الیزابت اول، پارلمان در پیشگاه سلطنت جایگاهی نداشت. اعضای پارلمان فاقد بینش ایدئولوژیک و تجربه‌ی عملی برای تدارک جناح مخالف یا رهبری مؤثر بودند. در سال‌های ۱۶۲۱، ۱۶۲۴، ۱۶۲۵ و ۱۶۲۸ پارلمان خواستار آن شد که وزرای حکومت در مقابل اعمال‌شان پاسخگو باشند. پارلمان اصول قانونی اساسی را مشخص نمود و در تدوین سیاست‌‌ها ابتکار عمل را در دست گرفت. کوک بیش از هر کس دیگری در تعیین آن چارچوب نقش داشت، او بیش‌ترین مشارکت را در کمیسیون‌های مختلف داشت و گزارش‌ها و سخنرانی‌های بیش‌تری ایراد کرد. ▪️به گفته‌ی استیون دی. وایت[۴]، استاد تاریخ دانشگاه وسلیان، «نفوذ بسیار کوک هم در مجلس عوام و هم در کل پارلمان [اعم از مجلس اعیان] و آوازه‌ی حقوقی خیره‌کننده‌اش برایش احترامِ دیگر نمایندگان را به همراه آورده بود. او در حکومت مرکزی و محلی مناصبِ بسیاری عهده‌دار شده بود... آثار منتشرشده و سال‌ها خدمت‌اش در مقامِ قاضی دادگاه قانون عامه و دادگاه سلطنتی، آوازه‌اش به عنوان برجسته‌ترین مرجع حقوقی دوران را تثبیت کرده بود.» ▪️کوک در امریکا نفوذ بسیار داشت. برنارد شوارتز[۵]، مورخِ قانون اساسی اظهار داشت، «مردانِ انقلاب امریکا با آثار کوک پرورش یافته بودند، کوک در نظر ایشان غولِ معاصر حقوق بود.» بزرگ‌ترین هدیه‌ی کوک به امریکا این بود: قوه‌ی قضاییه‌‌ای مستقل و این اصل که قضات می‌توانند قوانین موضوعه‌ای را که مغایر با قانون اساسی هستند، ملغا کنند. #مقاله #قانون #حقوق #کامن‌لا #عرف #قانون_اساسی #آزادی #حقوق_طبیعی #استبداد #ادوارد_کوک #انگلستان ♟ #liberty 🔻ادامه مطلب را از اینجا بخوانید🔻 🗞@andishee_noo 🍃
1 472
8
یک پادشاه حق ندارد تاج و تخت خود را به قیمت ریختن خون هم‌میهنانش حفظ کند. یک دیکتاتور می‌تواند حکومت را به نام ایدئولوژی و مرامی که مدافع آنست با خونریزی نگه دارد؛ اما پادشاه یک دیکتاتور نیست. میان شاه و ملت پیوندی ناگسستنی وجود دارد؛ یک دیکتاتور تنهاست و به خود می‌اندیشد؛ یک پادشاه تاج و تخت را از دیگری به ارث برده و باید آن را به فرزندانش انتقال دهد. پاسخ به تاریخ، محمدرضاشاه پهلوی
3 646
9
«ملت ایران» و «رسالت جهانی» گویا باز داریم به لحظات ملکوتی «ما همه یک ملتیم» و «ای ایران» و «بی‌حجاب و باحجاب همه با هم هستیم» نزدیک می‌شویم، لحظاتی که باز ملی‌گرایی ایرانی به کار خواهد آمد! نیز، به زودی دوباره سر و کله دوستان خیلی وطندوست پیدا خواهد شد که از همه ما خواهند خواست تا اختلافات خود را کنار بگذاریم و یک‌صدا و متحد تجاوز دشمن خارجی را به شدت محکوم کنیم! اما کیست که نداند که جنگی که به احتمال زیاد در شُرُف ورود به آنیم، جنگی نیست که به دلیل ملاحظات «ملی» و‌ ملی‌گرایی ایرانی وارد آن شده باشیم، بلکه دلیل اصلیش آن است که صبغه‌ای از امت‌گرایی با ترکیبات چپی را اتخاذ کرده‌ایم که در آن باید به تنهایی متحمل جبران غرور شکست‌خورده مسلمانان، به خصوص عرب‌ها، شویم! شخصی می‌گفت اسرائیل مجازات خداوند برای مسلمانان، به خصوص عرب‌ها و ترک‌ها بود که در دو قرن گذشته خود را به انواع ایدئولوژی‌های مدرن از جمله ناسیونالیسم و سوسیالیسم آلودند (اگرچه صهیونیسم خود نیز یک ایدئولوژی انحرافی بود). در هر صورت، شکست‌های پی‌درپی از اسرائیل، جریحه‌ای در غرور مسلمانان و به خصوص عرب‌ها ایجاد کرد. بیشتر از ظلم تاریخی به فلسطینیان، این غرور جریحه‌دار شده است که موجب نفرتی عمیق از اسرائیل شده است. منتهای مطلب، عرب عمانی یا اماراتی یا اردنی، یا حتی عراقی و‌ مصری، الان دوست دارند که در کافه بنشینند و قلیانشان را دود کنند و به کنسرت خوانندگان زیبارو و خوش‌الحان لبنانی بروند و پیشرفت اقتصادی‌شان و صنعت توریسم‌شان و روابط خوبشان با غرب را داشته باشند، و کس دیگری جور آن غرور شکست‌خورده و هزینه مبارزه‌ با اسرائیل را بدهد. و چه کسی بهتر از ایرانی ابله! پس جای شگفتی ندارد اگر می‌بینید عرب عمانی و اردنی و‌ مصری و تونسی و ترک ترکیه، ایران را برای پایداری و مقاومت جلوی آمریکا و اسرائیل تحسین می‌کنند. اینها حاضر نیستند برای چنین آرمانی به اندازه یک‌دهم قیمت اتوموبیل‌شان خرج کنند، ولی خوشحال‌اند که ابلهانی پیدا شده‌اند که تمام این هزینه را به دوش مردم خود انداخته‌اند. مثلاً مصری‌ها را در نظر بگیرید! علیرغم تمام احساسات ضداسرائیلی‌شان، در جریان قیام موسوم به «بهار عربی»، از خواسته‌هایشان مبارزه دولت با اسرائیل نبود، و حتی وقتی اخوان‌المسلمین برای مدتی کوتاه حاکم شدند، کار مهمی در مورد اسرائیل نکردند. یا ترکیه، که سال‌هاست حزب اسلامگرای حاکم بر آن همیشه شعار می‌دهد، ولی به اندازه یک اسکناس هزار لیری متحمل هزینه واقعی برای مقابله با اسرائیل نشده است. ترک‌ها هم همه راضی! القصه، در سال‌های گذشته کسی از من نپرسید که آیا دوست دارم هزینه غرور جریحه‌دار شده عرب‌ها را بدهم! حالا چرا از من می‌خواهند که «به دلایل ملی» خود را سهیم آن تصمیم بدانم؟!
1 070
10
تاچر بــه درسـتی تشخیص داده بـود کــه بــرای رقبای سوسیالیستش، هــدف بالا کشـیدن دیگــران نیســت، بلکه پایین کشـیدن برخی دیگـ
تاچر بــه درسـتی تشخیص داده بـود کــه بــرای رقبای سوسیالیستش، هــدف بالا کشـیدن دیگــران نیســت، بلکه پایین کشـیدن برخی دیگـر اســت. مسـئله، بهبـود زندگی فقـرا نیســت، بلکه گرفتــن از ثروتمنـدان اسـت. و ایـن، شـاخصۀ اصلی حسـادت اســت. زمانــی کــه هــدف، ارتقـای شخص بــه سطح دیگـری نیســت، بلکه پایین کشـیدن آن دیگـری اسـت.
1 135
11
بــه گفتـۀ بنجامین کنستانت:«صاحبــان قدرت آماده‌اند که ما را از شر هـر نوع زحمتی راحت کنند، بـه جز زحمت پرداخت مالیـات! آن‌ه
بــه گفتـۀ بنجامین کنستانت:«صاحبــان قدرت آماده‌اند که ما را از شر هـر نوع زحمتی راحت کنند، بـه جز زحمت پرداخت مالیـات! آن‌ها به ما خواهند گفت: مگر نمی‌خواهید در زندگی خوشبخت باشید؟خب، این را بـه ما بسپارید ومـا آن را بـه شـما خواهیـم داد. اما باید گفت نه آقایان، مـا نباید آن را بـه شما واگذار کنیـم. هـر چقدر هم کـه نیت خیر داشته باشد. بیایید از صاحبان قـدرت بخواهیم که در وظیفۀ خود که عادل بودن است بمانند و مسئولیت خوشبختی ما را به خودمان واگذار کنند.»
971
12
🔹آیت‌الله بروجردی در برابر اصلاحات ارضی، موضع شدیدی گرفتند و فرمودند: «من در این مملکت غصبی، نمی‌توانم بمانم. گذرنامه بدهید،
🔹آیت‌الله بروجردی در برابر اصلاحات ارضی، موضع شدیدی گرفتند و فرمودند: «من در این مملکت غصبی، نمی‌توانم بمانم. گذرنامه بدهید، می‌خواهم بروم. شاه هم بلافاصله گذرنامه را فرستاد. در این میان، بین مردم شایع شد، آقا می‌خواهند بروند و بر اثر سخنرانی یکی از وعاظ در قم در سال ۱۳۳۹، حوزه و بازار تعطیل شد و تهران هم تعطیل شد و دسته‌های عزاداری و سینه‌زنی و زنجیرزنی به راه افتاد. مردم مثل روز عاشورا زنجیر زدند! رژیم به وحشت افتاد و کسی را پیش آقا فرستاد و عذرخواهی کرد. از طرفی آقای بروجردی مسائل سیاسی را علنی نمی‌کردند.» 🔸غلامرضا کرباسچی 📚تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی (تاریخ حوزه‌ی علمیهٔ قم)، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۰۲، چاپ اول، ۱۳۸۰. https://t.me/ReligiousSchool
891
13
🔹آیت‌الله بروجردی به شدت با اصلاحات ارضی مخالف بودند؛ زیرا ایشان مالکیت را به عنوان یک اصل ضروری اسلام به رسمیت می‌شناختند و
🔹آیت‌الله بروجردی به شدت با اصلاحات ارضی مخالف بودند؛ زیرا ایشان مالکیت را به عنوان یک اصل ضروری اسلام به رسمیت می‌شناختند و قدرت شاه را نالایق‌تر از آن می‌دانستند که با دست‌اندازی به این اصل، به فکر اصلاح حال رعیت باشد. 🔸روح‌الله حسینیان 📚بیست سال تکاپوی اسلام شیعی در ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی،ص ۴۱۶، ۱۳۸۱. https://t.me/ReligiousSchool
652
14
سلطنت و جمهوری مصائب جمهوری! گاه گفته می‌شود که اگر رضاشاه نبود تا ریشه‌ی سلطنت به معنی سنتی آن و بقیه‌ی نهادهای سنتی را در ایران بزند و نظامی متمرکز و "مدرن" (در حقیقت، همانطور که گفتیم، نوعی جمهوری، با ریاست‌جمهوری مادام‌العمر) ایجاد کند، اوضاع امروز ما مثل افغانستان بود. بیایید سری بزنیم به تاریخ و سرنوشت کشورهای اطراف! #یمن و #عمان دو کشور همسایه‌اند. اگر در تاریخ دو کشور به عقب برویم خواهیم دید که یمنی‌ها دارای عقبه‌ی تمدنی غنی‌تری هستند، شاید به این دلیل که یمن همیشه موقعیت جغرافیایی بهتر و بسیار مهم‌تری به خصوص برای تجارت داشت. در سال ۱۹۶۲ میلادی در یمن شمالی در پی یک موج ملی‌گرایی عربی ملهم از جمال عبدالناصر سلطنت را برانداختند و جمهوری ایجاد کردند. چند سال بعد نیز یمن جنوبی با یک دولت سوسیالیستی اعلام وجود کرد. این دو کشور بعدها متحد شدند، تا یمن امروز را بسازند. در عمان هم سوسیالیست‌ها می‌خواستند سلطنت را ساقط کنند، ولی با سیاست خوب و عاقلانه‌ی سلطان قابوس و نیز کمک شاه ایران ناکام شدند. حال فقط وضعیت یمن را (حتی قبل از جنگ کنونی‌اش) با عمان مقایسه کنید! در حقیقت، در میان کشورهای حاشیه خلیج فارس، همه‌ی امیرنشینان (امارات، بحرین، کویت، قطر، عمان) وضعیت بسیار بهتری دارند تا کشور فقیر و مفلوک یمن. یا می‌توانید #اردن را نگاه کنید، کشوری که تقریباً تمامش بیابانی است و فقط یک معبر کوچک به دریاهای آزاد دارد. اردن را مقایسه کنید با همسایگانش سوریه و عراق که سلطنت را برانداختند و جمهوری شدند. چه از لحاظ اقتصادی (با توجه به این نکته که اردن نه نفت دارد و نه کشوری ساحلی است....)، چه از لحاظ فرهنگی، و چه از لحاظ آزادی! سوریه که زمانی شهرهایش از شورِ زندگی و تجارت پر بود و بهترین شهرها را داشت، شهرهایش حتی پیش از جنگ داخلی سوریه آن زندگی و نشاط را از دست داده بودند. بلایی که سر شهرهای پررونق و پرزندگی سوریه‌ی اسد آمد، سر شهرهای زیبای مصر چون اسکندریه هم آمد. جمال عبدالناصر با جمهوری عربی خود و با ملی‌گرایی جعلی عربی، حیات و سرزندگی و تنوع و غنای فرهنگی (غنایی که خصلت مشترک تمام شهرهای ساحلی مدیترانه‌ای بود) را در این شهرها کُشت و نابود کرد. در تمام شمال آفریقا، فقط #مراکش بود که نظام سنتی سلطنت را حفظ کرد. در تمام آن خطه، مراکش نه چون الجزایر و لیبی نفت دارد، و نه چون مصر موقعیت مهم جغرافیایی و زمین‌های حاصلخیز کشاورزی و کانال سوئز؛ با این حال وضعیت مراکش از لحاظ اقتصادی (و با توجه به عوامل فوق) نسبتاً خوب است، و از لحاظ فرهنگی و ثبات سیاسی، اجتماعی و آزادی از تمام کشورهای شمال آفریقا بهتر است! نکته‌ی درخور که باید به آن توجه شود این است که، در مقام مقایسه، نه تنها شرایط اقتصادی (با توجه به پتانسیل اقتصادی هر کشور)، شرایط ثبات سیاسی و وجهه‌ی خوب بین‌المللی در کشورهای پادشاهی بهتر است، و نیز در مجموع شرایط فرهنگی و آزادی‌های فردی و اجتماعی (و حتی تا حدودی آزادیهای سیاسی) در این کشورها وضعیت بهتری دارد، بلکه در این کشورها مردم بیشتر و بهتر دینداری سنتی و محافظه‌کارانه‌ی خود را نگاه داشته‌اند (در حالی‌که تمایل به سلفی‌گری و اسلام سیاسی و رادیکالیسم در کشورهای جمهوری شده بیشتر بوده است). این نکته را هم خیلی گذرا بگوییم: در اروپا هم، هر کشوری که نظام شاهی در آن برافتاد (فرانسه، آلمان، اتریش، اسپانیا ....)، لااقل در برهه‌ای از زمان دچار آشوب و بی‌ثباتی شدید اقتصادی، سیاسی و اجتماعی شد، در حالیکه کشورهایی که حتی به صورت کاملاً صوری سلطنت را نگاه داشتند (انگلیس، سوئد، نروژ، هلند،....)، دچار این‌گونه آشوب‌ها نشدند. مقایسه #تایلند و #بوتان پادشاهی هم با همسایگانشان خالی از لطف نیست! در قسمت بعد به سراغ همسایگان خود افغانستان و ترکیه خواهیم رفت. @jenabegav (پی‌نوشت: در مثال‌های فوق به این نکته واقفیم که حتی کشورهایی که مقام سنتی سلطنت را حفظ کردند، در واقع کاملاً و صددرصد به جایگاه سنتی شاه اکتفا نکردند! به هر حال دولت مدرن خواه‌ناخواه دخالت‌های بیشتری در جامعه می‌کند تا یک حکومت سنتی سلطنتی. همه چیز در مقام مقایسه است. از هزار و یک اما و اگر تاریخی و سیاسی نیز آگاهیم، ولی چنین نوشته‌ی کوتاهی نمی‌تواند همه‌ی جوانب را لحاظ کند.)
645
15
💐 ما را به سخت‌جانی خود این گمان نبود در میانه یک زمستان سخت، سال جدید میلادی آغاز شد؛ بهانه‌ای برای اینکه دمی از صعوبت‌ها و سختی‌ها غافل شویم و ناملایمات را کنار بگذاریم و چراغ دل را به لبخندی روشن کنیم. شب سال نو که با خستگی در تن مانده از کار و دویدن‌های بی‌نتیجه در پی کارهای بر زمین مانده به خانه برمی‌گشتم، گذرم به مرکز شهر افتاد و با اینکه ساعت‌های آخر شب بود، در ترافیک خیابان میرزای شیرازی گیر کردم. عجله داشتم که زودتر به خانه برسم و در کنار خانواده باشم و بیش از این از خودم چهره یک گرفتار بدقول نسازم که صدای خنده‌های عابران توجهم را جلب کرد. از میانه خیابان با تعداد زیادی از مردمی مواجه شدم که در فروشگاه‌های اطراف رفت‌وآمد داشتند، خرید می‌کردند، لباس‌های رنگارنگ داشتند و برخی هم کلاه‌های قرمز بر سر گذاشته بودند. دیگر نه حواسم به ترافیک بود و نه به کیف و دسته کلفت کاغذهای ولو شده روی صندلی ماشین؛ کامم شیرین شد و دیگر در فکرم نه قطعی برق و گاز صنایع بود، نه فشار پیامک‌های مدام تامین اجتماعی و مفاصاحساب مالیاتی؛ نه تخصیص و تامین ارز بود و نه مشکل خرید مواد اولیه از بورس کالا و قبض‌های سنگین برق با آیتم‌های جدید. درخت‌های کاج تزئین شده در پیاده‌رو، چهره‌های شاد و صدای بلند کودکان، آن‌قدر دلگرم‌کننده بود که همه چیز را فراموش کنم و فقط به زندگی و ارزش با هم بودن و شاد زیستن فکر کنم. سعی کردم زودتر به خانه برسم. باید افراد زیادی را ببینم، به کسان زیادی تلفن بزنم و تبریک بگویم. زمستان است و هزار مصیبت، اما سال نو است و به قول شیخ بهایی «شب‌های هجر را گذرانده‌ایم و زنده‌ایم» و ارزش زندگی فراتر از اینهاست و بسی خوشحالم که «ما را به سخت‌جانی خود این گمان نبود». سال ۲۰۲۵ بر همگان به ویژه هموطنان ارمنی و مسیحی و همراهانم در صنعت کشور مبارک و پربرکت باد. ✍هرویک یاریجانیان https://www.instagram.com/p/DETNDPdtJC9/?igsh=YWJrc2s0cWc3aThs
526
16
از مشروطه تا رضا شاه:تمرکزگرایی به‌مثابه پیامد منطقی قانون گذاری دولتی رضاشاه نه گسست از مشروطه، بلکه تداوم منطقی آن بود. اگر این گزاره در نگاه اول پارادوکسیکال به‌نظر می‌رسد، علتش همان خطای مفهومی‌ای است که مشروطه را با «محدودسازی قدرت» یکی گرفت، در حالی که در عمل، مشروطه ایرانی به تمرکز قدرت حقوقی انجامید. لحظه‌ای که قانون دولتی شد، مسیر به‌سوی دولت متمرکز، اجتناب‌ناپذیر گردید. مشروطه‌خواهان لیبرال، با دولتی‌کردن قانون، دولت را به تنها مرجع مشروع تنظیم مناسبات اجتماعی بدل کردند. پارلمان، به‌عنوان کارخانه قانون‌سازی، جایگزین شبکه پیچیده و غیرمتمرکز قانون‌گذاری غیر‌دولتی شد. از این لحظه به بعد، مسئله اصلی دیگر «حدود دولت» نبود، بلکه «توان دولت» شد.  دولتی که مسئول قانون است، ناگزیر باید ابزار اجرای آن را نیز در اختیار داشته باشد. در چنین چارچوبی، رضاشاه نه ناقض مشروطه، بلکه حل‌کننده بحران درونی آن بود. بحران اصلی، همان هرج‌ومرج قانونی‌ای بود که از قانون‌گذاری متمرکز، انتزاعی و نامنطبق با جامعه ناشی می‌شد. قوانینی که نه از دل تعارض‌های واقعی جامعه بیرون آمده بودند و نه قابلیت اجرای پایدار داشتند، تنها با قهر دولتی قابل تحمیل بودند. اینجاست که دولت مقتدر، نه انحراف، بلکه ضرورت می‌شود. تمرکزگرایی رضاشاهی—از انحلال نهادهای محلی تا تضعیف محاکم غیر‌دولتی، از یکسان‌سازی حقوقی تا بوروکراتیزه‌کردن نظم اجتماعی—پاسخی بود به مسئله‌ای که خود مشروطه ایجاد کرده بود: چگونه می‌توان قانونی واحد، سراسری و انتزاعی را بر جامعه‌ای متکثر تحمیل کرد؟ پاسخ، چیزی جز تمرکز قدرت، سرکوب تنوع و گسترش دستگاه اجرایی نبود. از این منظر، سرکوب نهادهای فقهی، عرفی و محلی نه صرفاً تصمیمات اقتدارگرایانه رضاشاه، بلکه الزامات نهادی قانون دولتی بودند. قانونی که مشروعیتش نه از جامعه، بلکه از دولت می‌آید، رقیب را برنمی‌تابد. هر منبع مستقل تنظیم اجتماعی—فقه، عرف، صنف، محله—تهدیدی برای انحصار دولت در قانون‌گذاری تلقی می‌شود و باید حذف گردد. نکته مهم آن است که حتی اگر رضاشاه وجود نداشت، منطق نهادی مشروطه دولتی‌شده دیر یا زود دولتی مشابه را طلب می‌کرد. زیرا قانون‌گذاری متمرکز بدون دولت متمرکز ناممکن است. به همین دلیل، دولت رضاشاهی را باید نه محصول شخصیت او، بلکه محصول منطق حقوقی جدید دانست که از مشروطه به بعد مستقر شد. این منطق، در دوره محمدرضاشاه نیز ادامه یافت و پس از انقلاب، با تغییر ایدئولوژی، اما بدون تغییر ساختار، بازتولید شد. ایدئولوژی‌ها عوض شدند، اما فرض بنیادین ثابت ماند: این‌که قانون امری دولتی است و جامعه، بدون هدایت و طراحی دولت، قادر به تنظیم خود نیست. در نتیجه، استبداد مدرن در ایران نه بازگشت به گذشته، بلکه محصول مدرنیزاسیون حقوقی دولتی بود. مشروطه، به‌جای آنکه دولت را تابع قانون کند، قانون را تابع دولت کرد؛ و رضاشاه، این منطق را تا نهایت منطقی‌اش پیش برد. رضاشاه را باید نه دشمن مشروطه، بلکه فرزند بالغ آن دانست؛ فرزندی که تناقض‌های پنهان مشروطه دولت‌زده را عیان کرد. از لحظه‌ای که قانون دولتی شد، آزادی، تنوع و خودتنظیمی اجتماعی ناگزیر قربانی «نظم»، «وحدت» و «اقتدار» شدند. این نه خطای فردی، بلکه نتیجه یک انتخاب فکری بود.
480
17
⚜️انقلاب سفید یا مداخلهٔ سیاه؟⚜️ اصلاحات ارضی، یک نهاد دولتی-وزارت کشاورزی- را جایگزین ارباب یا مالک کرد و به ترتیبات کهن سابق لایه‌هایی از پیچیدگی‌های بوروکراتیک را هم افزود و پیامدهای پیش‌بینی نشده‌ای داشت. تکه‌های کوچک زمین که میان دهقانان تقسیم شد غالباً به لحاظ اقتصادی سودآور نبود. کشاورزان به سرمایه کافی دسترسی نداشتند و فاقد تجربه کار با ماشین‌آلات مدرن بودند. به رغم تبلیغات گسترده دولتی، به زودی ناکارآمدی و کاهش نسبی تولیدات کشاورزی و شکست آشکار تعاونی‌های زراعی آشکار شد. برای مقابله با این وضع، دولت ابتدا به ارائه وام‌های کوچک زراعی و فرستادن سپاه دانش متوسل شد و مثل کالخوز‌های شوروی، تعاونی‌های کشاورزی منطقه‌ای تاسیس کرد. به زودی معلوم شد که تعاونی‌ها نمی‌توانند جایگزین واحدهای تولید سنتی روستایی شوند. روستاها بنیان اقتصاد کشاورزی بودند اما کمر این اقتصاد شکسته شد. شایان ذکر آنکه از سال ۱۳۳۸، حکومت، آیت‌الله بروجردی را تهدید کرده بود که اگر جلوی تصویب اصلاحات ارضی در مجلس را بگیرد، یک "کودتای سفید" راه می‌اندازد. باری در دهه پنجاه روستاها دیگر مثل قرون گذشته واحدهای تولید کشاورزی نبودند. ایران برای اولین بار در میانه دهه پنجاه واردکننده غلات و دیگر اقلام خوراکی شد. اقتصاد روستایی در سراسر فلات ایران سابقه‌ای هزاران ساله داشت و نام برخی روستاها به عهد ساسانی بازمی‌گشت. وضع زندگی دهقان ایرانی از بیشتر دهقانان منطقه خاورمیانه به استثنای شام و سواحل اژه بهتر بود. اصلاحات ارضی به آرامی زندگی اجتماعی و در نتیجه، کل روستا را دگرگون کرد. در روستاها خانه‌های آجری مدرن ظاهر شد که نور و امکانات بیشتر داشتند ولی بدساخت و نامتناسب با اقلیم محلی بودند. لباس‌های غربی جای لباس‌ها و کلاه‌های سنتی روستایی را گرفت. رادیو، لهجه‌های محلی را عیب‌ناک کرد و اثاثیه مدرن، سبک زندگی و عادات غذایی را تغییر داد. این فرایند ناگزیر تغییر، اکثریت جامعه را از قید زمین آزاد کرد و موجب تغییرات عمیق در ایران شد. شاه قرار بود با یک ژست تقریباً انقلابی ناجی دهقانان و کارگران استثمار شده معرفی شود و بازندگان ماجرا، نخبگان ملّاک باشند و برنده اصلی هم شاه و مردم. برای همین بود که "انقلاب شاه و مردم" بر چارچوب جدیدی تاکید می‌کرد که ساختار کهن قدرت را کنار زد تا واسطه‌های میان راعی و رعیت را حذف کند. جدای از اصلاحات ارضی، موثرترین اصلی که در لوایح شش‌گانهٔ انقلاب سفید آمد، چیزی نبود مگر سپاه دانش که تا حد زیادی ملهم از سپاه صلح کِنِدی و نهضت‌های منظم سوادآموزی شوروی، ویتنام شمالی و چین بود. آموزشی که روستاییان یافتند انگیزهٔ دیگری برای مهاجرت از روستا بود. در پی سپاه دانش، سروکلهٔ برخی خدمات مدرن در روستاها پیدا شد اما ورود اعضای جوان سپاه دانش تنش‌هایی مانند خصومت‌های محلی، اعتیاد به تریاک در میان سربازان، دست‌درازی به دختران جوان، ماجراجویی‌های جنسی شرم‌آور و نیز بی‌احترامی به سنت‌های قومیتی و مذهبی منطقه را به دنبال داشت. یکی از دستاوردها که پیامدهای ماندگاری داشت افزایش جدی باسوادی در دهه چهل و پنجاه بود که در سال پایانی حکومت پهلوی روی کاغذ به ۷۵٪ می‌رسید اما ذات غیرانتقادی آموزش‌و‌پرورش که دولت را ستایش می‌کرد و از دانش‌آموزان انتظار پیروی و همرنگی داشت، این موفقیت را خنثی کرد و موجب جذب آنان به ایدئولوژی‌های جایگزین شد. عباس امانت ❈ @IIFOM_CO ❈
375
18
✍️نکته‌ای چند و نگاهی دیگر (۳۰۶)؛ 🔹بسیاری از اقدامات میرزا محمدتقی فراهانی؛ تحت عنوان اصلاحات، از افزایش مقدار و متعلَّقات مالیات و دولتی کردن گمرک‌‌ها گرفته تا لغو بازار رقابتی قضا و امنیّت، معطوف به انحصارمحوری، تمرکزگرایی، کنترل هر چه بیش‌تر بازار، فربه‌تر نمودن قدرت مرکزی و مجموعه‌ای از سیاست‌های سوسیالیستی بود. 🔹شاید بتوان وی را از پیش‌گامان عملی سوسیالیزه نمودن این مرز و بوم قلمداد کرد. #مصطفی_مطهری https://t.me/ReligiousSchool
446
19
چرا قجرترین و سنت‌گرا هستم؟ (تأملاتی در باب نظم از دست رفته) بخش دوم: بازگشت به ممالک محروسه؛ کیفرخواستی علیه دولت-ملت متمرکز بزرگترین فاجعه‌ی سیاسی که در سده‌ی اخیر بر فلات ایران تحمیل شد، همانا واردات مفهوم شوم و بیگانه دولت-ملت و استقرار مرکزگرایی مطلق بود. ما ایرانیان، قرن‌ها پیش از آنکه اروپا حتی مفهوم دولت را درک کند، مدلی از حکمرانی را تجربه کرده بودیم که مدرن‌ترین تئوری‌های آزادی‌خواهانه و اتریشی امروز، در حسرت آن هستند: مدل ممالک محروسه‌ی ایران؛ این مدل، یک سیستم اداری خشک نبود؛ بلکه یک اکوسیستم زنده و ارگانیک بود که در آن، تنوع اقوام، زبان‌ها و مذاهب، نه تهدیدی امنیتی، بلکه فرصتی برای هم‌افزایی و بقا محسوب می‌شد. از اصول دیگر قجرترین بودن، دشمنی سرسخت با تهران‌مرکزی و بوروکراسی اختاپوسی دولت مدرن است؛ بیایید تاریخ را بدون عینک دودی روشنفکران مشروطه‌خواه و پهلوی‌ستای بازخوانی کنیم. در عصر قاجار، ایران یک فدراسیون سنتی بود. پادشاه در تهران می‌نشست و نماد وحدت ملی و حافظ مرزها بود، اما در زندگی روزمره و معیشت مردم تبریز، اصفهان، مشهد و شیراز دخالتی نمی‌کرد. هر ولایت، والی خود را داشت (که اغلب از نخبگان محلی یا شاهزادگان مرتبط با محل بود)، بودجه‌ی خود را داشت و بر اساس عرف محلی و مقتضیات اقلیمی اداره می‌شد. مالیات‌ها در همان محل خرج می‌شد و تنها سهمی برای قشون مرکزی به تهران فرستاده می‌شد. اما دولت مدرن چه کرد؟ رضاخان و سپس تکنوکرات‌های جمهوری، با الهام از مدل ژاکوبن‌های فرانسه و بلشویک‌های روسیه، خواستند ایران را یکدست کنند. آن‌ها تفاوت را تجزیه‌طلبی نامیدند و استقلال محلی را خان‌خانی؛ نتیجه چه شد؟ ظهور یک لویاتان نفتی در تهران که خون تمام ایران را می‌مکد و به جای آن، بخشنامه و دستورالعمل صادر می‌کند. امروز، یک مدیرکل در تهران تصمیم می‌گیرد که کشاورز سیستانی چه بکارد، معلم کردستانی چه درسی بدهد و تاجر بوشهری چه وارد کند. این تمرکزگرایی، نه تنها کارآمدی اقتصادی را نابود کرده (زیرا دانش محلی را نادیده می‌گیرد)، بلکه بذر کینه و نفرت را در دل حاشیه‌نشینان کاشته است. از منظر مکتب اتریش و نظریه‌ی هانس هرمان هوپه، تمرکززدایی و حتی حق جدایی تا سطح جوامع محلی، شرط بقای آزادی است. دولت بزرگ و متمرکز، ذاتاً تمامیت‌خواه است. وقتی قدرت در یک نقطه جمع شود، فساد نیز در همان نقطه متمرکز می‌شود و یک اشتباه کوچک در مرکز، تبدیل به فاجعه‌ای ملی می‌شود. اما در سیستم ممالک محروسه، خطاها محلی می‌مانند و موفقیت‌ها تکثیر می‌شوند. اگر ایالتی سیاست غلطی پیش بگیرد، مردمش با مهاجرت رای می‌دهند و به ایالت همجوار می‌روند؛ این رقابت بین والیان، ضامن کیفیت حکمرانی بود. ما خواهان بازگشت به آن هندسه طبیعی قدرت هستیم. ما دولتی را می‌خواهیم که آنقدر کوچک باشد که نتواند زندگی ما را مهندسی کند. ما خواهان احیای اقتدار بیوتات محلی، بازارهای منطقه‌ای و هویت‌های بومی هستیم. یک سنت‌گرای واقعی می‌داند که فرهنگ، بخشنامه نیست که از وزارتخانه ابلاغ شود؛ فرهنگ چونان گیاهی است که باید در خاک خاص هر منطقه ریشه دواند. تحمیل یک سبک زندگی واحد (چه سبک زندگی غربی پهلوی و چه سبک زندگی ایدئولوژیک فعلی) بر تمام ایران، تجاوز به حقوق مالکیت و حریم خصوصی جوامع است. مدل قاجار، با تمام ضعف‌هایش، مدلی بود که در آن دولت حداقلی و جامعه حداکثری بود. شاه قاجار قدرت مطلق نداشت؛ او مجبور بود با علما، تجار، ایلات و سران محلی مذاکره کند و توافق نماید. این یعنی نوعی مشروطیت طبیعی و توازن قوا که بسیار پیشرفته‌تر و دموکراتیک‌تر از استبداد رای‌محور مدرن است. در دولت مدرن، اکثریت (۵۱ درصد) حق دارند اقلیت (۴۹ درصد) را برده‌ی خود کنند؛ اما در مدل سنتی و غیرمتمرکز، هر گروه و جامعه‌ای در قلمرو خویش، آقای خود است. بنابراین، قجرترین بودن یعنی شورش علیه پایتخت‌سالاری؛ یعنی باور به اینکه ایران، یک باغ است با گل‌های رنگارنگ، نه یک کارخانه که قرار است خروجی‌های یک‌شکل تولید کند. ما خواهان ایرانی هستیم که در آن، قوانین عام (حقوق مالکیت و عدم تجاوز) سراسری باشند، اما قوانین خاص (فرهنگ، آموزش، مدیریت شهری) کاملاً خصوصی و محلی باشند. این معنای حقیقی آزادی در بستر سنت است. @CrownAndConstitution
376
20
چرا قجرترین و سنت‌گرا هستم؟ (تأملاتی در باب نظم از دست رفته) بخش اول: در ستایش نابرابری طبیعی و علیه طغیان توده‌ها جهان مدرن، با تمام زرق و برق تکنولوژیک و ادعاهای گزاف اومانیستی‌اش، بر پایه‌ی یک دروغ بزرگ بنا شده است؛ دروغی که چونان موریانه، ستون‌های تمدن بشری را از درون تهی کرده و آن را در آستانه‌ی فروپاشی اخلاقی و زیبایی‌شناختی قرار داده است. آن دروغ، افسانه‌ی برابری است. ما در عصر عسرت و انحطاطی زندگی می‌کنیم که در آن، فضیلت تمایز و حقیقت سلسله‌مراتب، قربانی گیوتین برابری‌خواهی شده است. من، به عنوان یک سنت‌گرای قجرترین و پیرو مکتب اصیل حقوق طبیعی، در برابر این سیل ویرانگر می‌ایستم و با صدای رسا اعلام می‌کنم که نابرابری، نه تنها یک واقعیت بیولوژیک و هستی‌شناختی، بلکه شرط لازم برای هرگونه تمدن والا، آزادی حقیقی و شکوفایی روح انسانی است. تراژدی انسان مدرن از آنجا آغاز شد که فیلسوفان روشنگری، با تکبری کشنده، کوشیدند تا نظم ارگانیک و طبیعی خلقت را که بر پایه‌ی تفاوت استعدادها، تبارها و همت‌ها بنا شده بود، انکار کنند و به جای آن، انتزاعی ریاضی‌گونه به نام انسان برابر را بنشانند. اما نگاهی به تاریخ باشکوه ایران پیش از تجدد، و به‌ویژه عصر قاجار (پیش از آنکه ویروس مشروطه‌خواهی فرانسوی به جانش بیفتد)، به ما نشان می‌دهد که جامعه‌ی سالم، جامعه‌ای است که ساختاری هرمی دارد، نه جامعه‌ای که چونان شن‌زاری هموار و بی‌شکل باشد. در آن نظم کهن، هر کس جایگاهی داشت و شأن هر کس، متناسب با ریشه‌ها، فضایل و کارکردش تعریف می‌شد. اشرافیت، نه یک دشنام سیاسی، بلکه ضامن انتقال فرهنگ، آداب و کشورداری بود. اشرافیت سنتی، به مثابه حافظه‌ی تاریخی ملت عمل می‌کرد؛ طبقه‌ای که به دلیل استغنای مالی و ریشه‌داری خانوادگی، می‌توانست فراتر از غم نان، به امر عمومی و هنر و مذهب بیندیشد. لیبرتارین‌های خام و دموکرات‌های سطحی، تصور می‌کنند که آزادی یعنی حق رأی برابر برای همه؛ اما ما، پیروان راستین سنت و آزادی (پالئو-لیبرتارین‌ها)، می‌دانیم که دموکراسی و برابری‌طلبی، دشمنان خونی آزادی هستند. وقتی شما حق تعیین سرنوشت را به توده واگذار می‌کنید، در واقع افسار جامعه را به دست پایین‌ترین غرایز، کوتاه‌مدت‌ترین امیال و پست‌ترین حسادت‌ها سپرده‌اید. توده، ذاتاً از هرگونه برتری بیزار است. توده می‌خواهد نخبگان را به زیر بکشد، ثروتمندان را غارت کند و صاحبان فضیلت را به انزوا بکشاند. تاریخ قرن بیستم، چیزی جز تاریخ شورش توده‌ها علیه نخبگان طبیعی نبود؛ چه در قالب کمونیسم که می‌خواست همه را در فقر برابر کند، و چه در قالب لیبرال‌دموکراسی که می‌خواهد همه را در مصرف‌گرایی مبتذل یکسان سازد. قجرترین بودن، یعنی اعتقاد به اینکه حقوق، ناشی از مالکیت و قرارداد است، نه ناشی از تولد؛ هیچ دو انسانی برابر به دنیا نمی‌آیند؛ یکی باهوش است و دیگری کم‌هوش، یکی زیباست و دیگری زشت، یکی در خاندانی اصیل و تربیت‌یافته زاده می‌شود و دیگری در محیطی پرورده می‌شود که بویی از فضیلت نبرده است. تلاش دولت مدرن برای تسطیح این کوه‌ها و دره‌ها به ضرب شلاق قانون و مالیات و آموزشِ اجباری، جنایتی علیه طبیعت است. این تلاش، تنها به پیدایش انسان بی‌ریشه و بی‌چهره انجامیده است؛ موجودی اتمیزه شده که نه به گذشته‌ای فخر می‌فروشد و نه به آینده‌ای متعهد است، بلکه تنها در لحظه زندگی می‌کند و تمام هویتش در عدد حساب بانکی یا لایک‌های مجازی‌اش خلاصه می‌شود. ما خواهان بازگشت به آزادی اشرافی هستیم. آزادی‌ای که در آن، فرد نخبه و صاحب‌ملک، حق دارد حصار ملک خود را بلند کند و اجازه ندهد که ابتذال بیرون، به حریم مقدس درون نفوذ کند. ما معتقدیم که تمدن، محصول اقلیت خلاق و نخبه است، نه محصول رای اکثریت. معماری باشکوه مساجد، ظرافت فرش‌های دستباف، و عمق ادبیات کلاسیک ما، نه با رای‌گیری و کمیسیون‌های دولتی، بلکه با حمایت پادشاهان، اشراف و تجار بزرگی پدید آمد که ذوق و سلیقه را می‌فهمیدند و تفاوت میان عالی و دانی را درک می‌کردند. برابری‌طلبی، در نهایت نوعی طغیان علیه خداوند است. زیرا خداوند، جهان را در نهایت تنوع و مراتب آفریده است. فرشتگان در مراتب مختلف‌اند، پیامبران برتر از دیگران‌اند، و انسان‌ها نیز در درجات متفاوت کمال؛ انکار این سلسله‌مراتب، انکار واقعیت است. محافظه‌کاری اصیل ایرانی، یعنی پذیرش متواضعانه‌ی این حقیقت که هر که بامش بیش، برفش بیشتر و هر که فضیلتش بیشتر، منزلتش بالاتر؛ ما رویای جامعه‌ای را در سر می‌پرورانیم که در آن، احترام بر اساس وقار، تقوا و اصالت و نه بر اساس هیاهوی رسانه‌ای و پوپولیسم سیاسی توزیع شود؛ راه نجات ما، نه در تقلید از دموکراسی‌های رو به زوال غربی، بلکه در احیای ساختارهای طبیعی و سنتی خودمان است؛ جایی که شاه، رعیت، عالم و تاجر، هر یک در مدار خود منظومه‌ای از نظم و معنا می‌آفرینند. @CrownAndConstitution
372