ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

پـَرواز‌بدونِ‌بـال|گُـناهـِ بوسـه

پـَرواز‌بدونِ‌بـال|گُـناهـِ بوسـه

قناة بسيطة

"پرواز بدونِ بال" (آنلاین) ژانر: لزبین🏳️‍🌈، عاشقانه، درام "گناه بوسه" (تمام شده) حق عضویتی نویسنده: شاین✨ پایان خوش پارت گذاری: از شنبه تا پنجشنبه تبلیغات👇🏼 @shinetabliq

إظهار المزيد

📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام پـَرواز‌بدونِ‌بـال|گُـناهـِ بوسـه

تُعد قناة پـَرواز‌بدونِ‌بـال|گُـناهـِ بوسـه في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 19 050 مشتركاً، محتلاً المرتبة 1 895 في فئة الكتب والمرتبة 18 230 في منطقة إيران.

📊 مؤشرات الجمهور والحراك

منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 19 050 مشتركاً.

بحسب آخر البيانات بتاريخ 19 أكتوبر, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار -415، وفي آخر 24 ساعة بمقدار -8، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.

  • حالة التحقق: غير موثّقة
  • معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 9.12‎%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 15.42‎% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
  • وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 1 738 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 2 940 مشاهدة.
  • التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 38.
  • الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل ناله, صدا, چنگ, ک.ص, نوک.

📝 الوصف وسياسة المحتوى

يصف المؤلف القناة بأنها مساحة للتعبير عن الآراء الذاتية:
“"پرواز بدونِ بال" (آنلاین) ژانر: لزبین🏳️‍🌈، عاشقانه، درام "گناه بوسه" (تمام شده) حق عضویتی نویسنده: شاین✨ پایان خوش پارت گذاری: از شنبه تا پنجشنبه تبلیغات👇🏼 @shinetabliq”

بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 20 أكتوبر, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة الكتب.

19 050
المشتركون
-824 ساعات
-1387 أيام
-41530 أيام
أرشيف المشاركات
sticker.webp0.06 KB

Repost from N/a
امیر و نیما دستی به ک.یر های همدیگه کشیدن و شروع کردن به مالیدن ک.یرهای هم دیگه‌.. من و نسیم هم مدل 69 شده بودیم و داشتیم بهشت های همدیگه رو لیس میزدیم امیر شوهرم روی تخت خوابید و‌له نسیم اشاره زد بره جلو _بیا اینجا کوچولو‌میخوام برام سا.ک برنی جلو‌شوهرت نسیم به سمت شوهرم رفت و‌من هم به سمت نیما رفتم و چهاررانو‌شدن و‌شروع کردم به سا.ک زدن ک.یر نیما تا ته تو دهنم فرستادمش که اه مردونه کشید. تخ.ماشون تو دهنم کشبدمو لیس زدمو دستمو زیر تخ .مای شوهرم بردمو همزمان ک داشتم برای دوستش میخوردم تخمای امیرو لیس میزدم نسیم هم سینه هام رو تو مشتش گرفت و فشاری داد. وقتی حسابی ک.یر پسرا خیس از اب دهنمون شد هردو همرمان روی تخت حالت داگیمون کردن قرار بود ضربدری بود س...ـس کنیم من زیر شوهر نسیم جر میخوردم و‌اون‌زیر شوهر من. نیما زیر شکمم رو داد بالا و باسنمو سمت خودش بالا برد. نیما هم سیلی محکمی رو کو*ن نسیم زد و جون بلندی کشید. _قمبل کن جنده تا شوهرت با دیدن قمبلت زنمو‌وحشی جر بده نیما با دیدن این صحنه ک.یرشو وارد سوراخ ک.صم کرد شروع کرد محکم تلمبه زدن. محکم ضربه میزد و از شدت ضربه هاش سیـ...ـنه هام تکون میخورد. طولی نکشید که صدای ناله های منو نسیم فضا رو پر کرده https://t.me/+PqwXFe4X8xM5MGI0 https://t.me/+PqwXFe4X8xM5MGI0 https://t.me/+PqwXFe4X8xM5MGI0 دوتا دوست رناشونو بین هم تقسیم کردن و دارن ضربدری میکننشون خود پارتشه❌🔞 #گروپ‌سکس #سکس‌ضربدری

انگشتاش شورتمو کنار زد و بدون هیچ مقدمه‌ ای دو انگشتش رو داخلم فرو کرد.🔞💦 نفس تو سینه م حبس شد، لبمو گزیدم و چشمامو محکم بهم فشردم. انگشتاش با ریتم خشنی داخلم جلو و عقب میشدن، زیر گوشم پچ زد: -حتی اگه ازم متنفر باشی بازم مال منی!💢⛓ فشار انگشتاش رو عمیق‌ تر کرد. بدنم لرزید، ولی هیچ صدایی از گلوم خارج نشد، نمی خواستم چیزی که می خوادو بهش بدم! لبخند کجی زد و انگشتای خیس و براقش رو ازم بیرون کشید و به لب هام نزدیک کرد. وقتی دید مقاومت می کنم با انگشت شست فکم را به زور پایین آورد و دو انگشتش رو توی دهنم فرو کرد. -ساک بزن!👅💦 به ناچار زبونمو دور انگشتاش پیچیدم و طعم خودم رو حس کردم. لبخند زد و دست دیگشو زیر دامنم برد و این‌ بار شرت نازکم رو تا رون هام پایین کشید.♨️ زیپ شلوارشو باز کرد و سر #مردونگیش و روی ورودی خیسم گذاشت و یکدفعه تا ته داخلم فرو کرد که ناله خفیفی از بین لبام بیرون اومد: -آآآههههه💦 دستشو دور گلوم گذاشت و ضربه های عمیق، خشن و بدون رحمش رو شروع کرد. هر بار که داخلم می کوبید، خشن زیر گوشم زمزمه می کرد: -مال منی..مننننن!!!!!❗️💢 https://t.me/+R3dAk4cfMrVkMzk8
رئیس مافیای روسیه دختره رو میدزده و...😱🔞🔥

ددی ک.یرش بد جور کلفت شده بود از روي شلوار. منو از پشت بغل كرد و شروع كرد #بوسيدن گردنم و #حال ميكردم...از پشت ک.یر #كلفتشو رو پوف ک.صم حس ميكردم. لذت مي بردم از #کلفتش. سي..نه هام رو مي مالوند. منو چسبوند بيخ ديوار و از پشت محكم کی.ر رو ک.صم مي مالوند. صداي #نفس زدنهاش ح.شريم كرده بود. #ددی ک.یرش رو بزور توی ک.صم فرو کرد: -باید ک.ص ژله ای تو هر شب بکنم دوست داری،هوم کوچولوی ددی؟ از درد و لذت ناله کردم -ممم...ددی جونم...منو محکم بکن... میخوام آبم بیاد -دختر کوچولوی حش.ری من ک.یر ددیش و میخواد؟ باید به دیلدو هم سرویس بدی میخوام #هرزه کوچولوم و تا صبح بکنم تا حسابی گشاد بشه #دیلدو رو توی ک.صم فرو کرد و ک.یرش رو جلوی #سوراخم تنظیم کردم و یهو فرو کرد. اونقدر #کلفت بود که داشتم پاره میشدم -ک.ص خیست و مثل یه #جنده رو #ک..رم تکون بده کوچولوی ددی -#ددی...اههه...مممم...دارم ارضا... -هنوز زوده واسه ارضا شدن داگی شو تا داگی شدم... https://t.me/+KP03EqPe0mo5MjQ0 https://t.me/+KP03EqPe0mo5MjQ0 #ددی_لیتل_گرل💦 #اروتیک🔞 #هات🔥

گودال شهوت🔞💦 #part1 کـ*ـیرش رو چند بار شلاقی روی کـ*صم کشید که با استرس و شهو.ت  کمرش رو چنگ زدم _عجب کـ*ص تپلی داری النا کوچولو فکر نمیکردم ممه های یه بچه بزرگ‌باشه من همه زنای شهر رو مالیدم اما تو یه چیز دیگه ایی... با شهوت لبه های کـ*صم رو براش باز کردم که کـ*ـیرش رو خیلی ناگهانی توی کـ*صم فرو کرد و شروع به تلمبه زد کردن _اهییی اهههه خیلی خوبههه اهییی کلفتههه اهیی درحالی که توی کـ*صم تلمبه میزد نوک انگشتای پاهام رو لیس میزد _جوون دوست داری النا کوچلو تا حالا به کسی کـ*ص نداده بودی؟ با شهو.ت و استرس به دور و اطراف چشم دوخته بودم اگه مامی میفهمید دارم توی یه دانشگاه به ددی بدون خودش کـ*ص میدم خیلی بد میشد..😱👇💦 https://t.me/+yFRSuCyHgwI5Yjlk https://t.me/+yFRSuCyHgwI5Yjlk https://t.me/+yFRSuCyHgwI5Yjlk https://t.me/+yFRSuCyHgwI5Yjlk https://t.me/+yFRSuCyHgwI5Yjlk https://t.me/+yFRSuCyHgwI5Yjlk https://t.me/+yFRSuCyHgwI5Yjlk https://t.me/+yFRSuCyHgwI5Yjlk https://t.me/+yFRSuCyHgwI5Yjlk https://t.me/+yFRSuCyHgwI5Yjlk النا دختر کوچولویی که با سر به هوا بازیاش کاری میکنه دوست پسرش بهش تجاوز کنه و از تجاوزش عکسو فیلم بگیره و تهدیدش کنه النا که جایی رو برای پناه گرفتن نداره داستان رو به دوست صمیمیش میگه اما پدر و مادر دوستش قضیه رو میشنون و در عوض حل مشکل الینا بهش پیشنهادی عجیب میدن که مسیر زندگیش رو عوض میکنه ...🔞💦

#پروازبدون‌بال #پارت_222 مشتی به سینه‌ام میکوبه. - الکی نگو. همیشه دخترایی که ناز میکنن و دیر پا میدن واسه بقیه جواب ترن. اونوقت از وقتی منوتو وارد رابطه شدیم من همش عین چسب بهت چسبیدم. میترسم دلتو بزنم. اخم میکنم. - این چه حرفیه؟ مگه اینهمه مدت بدون اینکه بفهمی عاشقت بودم، دلمو زدی که الان بزنی؟ زل میزنه به چشمام. - نزدم؟ - معلومه که نه. دیوونه! من عین آدمای هول همش دور و برت می‌پلکم. دم به دقیقه بهت توجه میکنم. دلم میخواد تمام توجه تو هم فقط برای من باشه. اونوقت تو از این حرفا میزنی. - چیکار کنم. اولین باره یه رابطه درست حسابی دارم. انگار هول شدم. نمیدونم کجا باید ناز کنم، کجا باید خودمو بگیرم... اوف چقد رابطه سخته. - خودتو بسپار به من عزیزدلم... لازم نیست انقدر نگران باشی... همه چیز خوب پیش میره... منوتو تازه همدیگه رو بدست آوردیم... در حالی که همیشه جلوی چشم هم بودیم، همیشه هم رو دوست داشتیم اما الان فرق میکنه... آروم میشه با حرفام و نفس عمیق میکشه. برق چشماش برمیگرده. این چشم ها... این نگاه... طاقت نمیارم. پشت پلکاشو می‌بوسم. - تو تموم زندگی منی غنچه... تو جون منی... عمر منی... چطور ممکنه دلم رو بزنی وقتی هر لحظه واسه داشتنت بی تاب تر میشم؟ نفس های کشدار و داغش پخش صورتم میشه. صدای قلبش رو میشنوم. تند تر میزنه از شنیدن این زمزمه های عاشقانه که تا ابد ادامه بدم خسته نمیشم... به نوازش گونه‌اش ادامه میدم. - تو چه ناز کنی... چه ناز نکنی... من واست تلاش می‌کنم. حتی واسه بوسیدنت تلاش می‌کنم... چه برسه چیزای دیگه... نخودی میخنده: - دیوونه نشو. - من از همون روز اول که تورو دیدم دیوونه شدم. تو بغلم بیشتر جا خشک میکنه. با لبخند عمیق و کمی مکث می‌پرسه: - چرا انقدر دوسم داری؟ منظورم اینه که... آخه من آدم خاصی نیستم... پیشونیش رو نرم می‌بوسم. - تو از وقتی کوچیک بودی تو بغل من رشد کردی. تک تک اخلاقات، تک تک رفتارات رو حفظم. شخصیتت رو از برم. میدونم چقدر مهربونی، چقدر پاکی، چقدر ظریفی... چطور عاشقت نباشم؟

sticker.webp0.05 KB

Repost from N/a
‍ ‍ ‍ س‍...ک‍...س عروس خانواده با پدر شوهرش🔞❌
بنری که می‌خونید، #پارت‌واقعی‌رمانه و دارای #محدودیت_سنی هست. لطفاً با #احتیاط وارد شوید👇🆘 محتوای ذکر شده، مناسب بزرگسالان است:
 - حتی باورت نمیشه که چقدر دلم می‌خواد همین حالا کی‍*رمو با تمام قدرت وارد جفت سو*راخات کنم و اونقدر تلم‍*به بزنم که ک‍*ص و کو*نت سرخ و کبود بشه! آخی کشیدم و با دستام، با..سنش رو چنگ زدم. ناخنام رو تو پوست کو*نش فشار دادم و محکم، سمت خودم کشیدمش که کی‍*رش مستقیم لای چا.ک حساس ک‍*صم قرار گرفت. - پس برای همین اینقدر داری دست دست می‌کنی واسه پا*ره کردنم؟ جون کشیده ای گفت و تو یه حرکت، کل کی‍*رش رو تو ک‍*صم جا داد که آه بلندی کشیدم و پاشنهٔ پاهام رو به کمرش فشار دادم. - آه! همینه! همینو می‌خواستم! جر..م بده مرصاد جون! ک‍*ص و کو..نمو با کی‍*ر کلفتت پا...ره کن - چشم! شما امر کن عروس س‍*ک‍*سی و حش‍..ری من! بلافاصله شروع کرد به وحشیانه تل‍*مبه زدن. کی‍*رش رو با هر بار ضربه داخل سو*راخم، تا نا*فم احساس می‌کردم و بدنم زیر تل‍*مبه هاش مثل ویبره می‌لرزید. - خوبه ملیسا!؟ خوشت میاد داری زیر کی‍*ر پدر شوهر خودت گا*ییده میشی!؟ سرم رو تند تند تکون دادم و ناخنام رو از کمر تا شونه هاش بالا کشیدم و پشتش رو چنگ زدم: - آه! آره آره! حالا می‌فهمم آرش قدرتش تو س‍*کس کردنو از کی به ارث برده! آخ! محکتر! دلم می‌خواد زیر ک‍*یرت یه جوری گا*ییده بشم که ک‍*صم خون بیفته مرصاد! https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk ملیسا، دختری که در غیاب شوهرش پدر شوهرش رو اغوا میکنه و باهاش همخواب میشه. اما بعد از اینکه زن جوون پدر شوهرش متوجه ماجرا میشه، با پدر شوهر و پدرزن شوهرش سه نفری❌❌ https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk فقط یه دختر سڪسیُ حشـ.ری مثل من میتونه توی یک ثانیه ڪ.یر کلفتتُ بیدار کنهُ...🤤💦🔞

#part3🤤👇🏻💦 با عصبانیت توی حموم رفتم و دوش و باز کردم. ک*صم از آبش پر بود و داشت حالی به حالیم می‌کرد. گوشه لبم و گزیدم و انگشت فاکم و توی ک*صم فرو کردم تا آب سفید رنگش و بیرون بکشم. انقدر که تو این مدت انگشت خودم بهم حال داده بود، ک*یر شوهر بی غیرت و عوضیم بهم حال نداده بود! با فکری که به سرم زد، دوش و برداشتم و دمای آب و گرم کردم. فشار آب و زیاد کردم و به دیوار سرد حموم تکیه دادم و با لذت دوش و لای پام بردم. همین که فشار آب مستقیم به چ*وچولم خورد دست آزادم و جلوی دهنم گرفتم و چشمم و محکم بستم. لعنتی خودارض*ایی با فشار آب یکی از بهترین تجربه‌هام بود که عاشقش بودم... پاهام و بیشتر باز کردم و دوش و بیشتر به لای پام فشردم. دستم و لبه‌ی روشویی گذاشتم و توجهی به پاهای لرزونم نکردم. این حالتم نشون می‌داد نزدیک ارض*ا شدنم. حالا که شوهر بی غیرت و عوضیم توجهی به نیازام نمی‌کنه، خودم به خودم حال میدم! لبم و محکم گاز گرفتم و دقیقاً زمانی که حس کردم زیر دلم داره خالی میشه و دارم ارض*ا میشم دوش و از بدنم فاصله دادم. با نفس نفس کف حموم نشستم و پاهام و تا ته باز کردم. انگشت فاک و حلقم و به هم چسبوندم و بدون مکث توی ک*صم فرو کردم. با لذت دستم و به دیوار حموم تکیه دادم و انگشتام و تند تند توی ک*صم عقب جلو کردم.....💧🍓👅🔞🔞🔞🍑❌ https://t.me/+3N-E66jfEz4yNDNh https://t.me/+3N-E66jfEz4yNDNh https://t.me/+3N-E66jfEz4yNDNh https://t.me/+3N-E66jfEz4yNDNh https://t.me/+3N-E66jfEz4yNDNh https://t.me/+3N-E66jfEz4yNDNh https://t.me/+3N-E66jfEz4yNDNh https://t.me/+3N-E66jfEz4yNDNh https://t.me/+3N-E66jfEz4yNDNh https://t.me/+3N-E66jfEz4yNDNh شوهر بی‌غیرتش آب ک*ص تپلشو خالی نمیکنه اونم می‌ره با شیر آب حموم خودارضایی می‌کنه👿🍓💦 https://t.me/+3N-E66jfEz4yNDNh https://t.me/+3N-E66jfEz4yNDNh https://t.me/+3N-E66jfEz4yNDNh https://t.me/+3N-E66jfEz4yNDNh https://t.me/+3N-E66jfEz4yNDNh https://t.me/+3N-E66jfEz4yNDNh https://t.me/+3N-E66jfEz4yNDNh https://t.me/+3N-E66jfEz4yNDNh https://t.me/+3N-E66jfEz4yNDNh https://t.me/+3N-E66jfEz4yNDNh https://t.me/+3N-E66jfEz4yNDNh https://t.me/+3N-E66jfEz4yNDNh https://t.me/+3N-E66jfEz4yNDNh https://t.me/+3N-E66jfEz4yNDNh https://t.me/+3N-E66jfEz4yNDNh مرد مغرور و هیکـ*لی ای که روی زن رقیبش کراش میزنه و روش قمار میکنه و وقتی میبره جوری کـ*ص و کـ*ون دختره رو...😱🔞💦

_ملقبه به سیکوتا، می‌دونی کی این اسمو واسش انتخاب کرد؟ مافیای ایتالیا! انقدر خوب آدم میکشت و مثل یه هیولای سمی عمل میکرد که ایتالیایی ها خودشون تصمیم گرفتن براش یه لقب انتخاب کنن! گوشه لبش بالا رفته و پرونده آبی رنگ در دستش را مقابل زن به روی میز پرت میکند، سرگرد نیروی انتظامی...مسئول پرونده برادرش از او چه چیزی میخواست؟ چشمان لرزان دخترک به پرونده آبی رنگ و نوشته بزرگ سیکوتا خیره میماند و هق هق کنان و با گریه میگوید _جناب سرگرد؟ مگه نگفتید بیام اینجا که یه راهی برای نجات برادرم از اعدام جلو روم بزارید؟ این که اصلا پرونده برادر من نیست! شرورانه گوشه لبش بالا رفته و خیره به چشم های دخترک ریز نقش و زیادی زیبا ادامه میدهد _میدونی اینکه مافیای ایتالیا شخصا و به خواست خودش یه لقب برای تو انتخاب بکنه و همه به اون اسم تو رو بشناسن یعنی چی؟ یعنی تو دیگه خییییلی خداااایی...خفن تر از تو نیست تو دنیای زیر زمینی! اشک های گوشه چشمش را پاک کرده و با فکر کردن به برادرش پچ میزند _اینکه اصلا پرونده داداش من نیست! مشت محکم مرد نظامی پوش به روی میز فرود آمده و عربده میکشد _خفه شو زنک بزار حرفمو بزنم! با صدای جیغ آرامی در خود جمع شده و روسری مشکی رنگ را به دور گردنش چفت تر میکند و صدای بم و مردانه سرگرد ادامه میدهد _کل کارشناسای پلیس و مأمور های اطلاعاتی اصلا فکر نمیکنن این یارو آدم باشه! نه اسمی ازش هست نه عکس، نه ردی و نه آدرسی، عملا سیکوتا به عنوان یه انسان اصلا وجود خارجی نداره و فقط یه اسمه...حالا می‌دونی من ازت چی می‌خوام دختر جون؟ چشم های لرزانش بالا آمده و در حالی که تلاش میکرد دست از گریه کردن بردارد لب میزند _چ...چی؟ _تو میخوای داداشتو از طناب دار خلاص کنی و من می‌خوام به این یارو سیکوتا، به خود شخص سیکوتا...همون نسخه واقعیش دستبند بزنم و بندازم گوشه هلفدونی...می‌خوام پیداش کنم اونم هر طور که شده! حدس و گمان هایی میزد...سیکوتا؟ حتی یک لقب ساده و غریب هم باعث لرزه افتادن به تمام جسم و جانش میشد و جرات فکر کردن به خواسته سرگرد را نداشت... نگاه لرزانش که بالا می‌آید مرد قهقهه میزند _خوشم میاد دختر باهوشی هستی... بغضش به یک آن منفجر شده و همراه با شیون و گریه میگوید _آقا...آقا به خدا من از اون دختراش نیستم، من فقط می‌خوام داداشمو از اعدام خلاص کنم...به خدا من این کاره نیستم! با صدای بلندی خطاب به دخترک میغرد _مگه جون داداشت واست مهم نیست؟ فقط دو تا کار کافیه واسم انجام بدی، بعدش من داداشتو طوری آزاد میکنم انگار که هیچوقت آدم نکشته و زندان نرفته... در دم خفه شده و خیره به لب های مرد میپرسد _فقط دو تا کار؟ بعد..بعد داداشم آزاد میشه؟ با انگشت اشاره مرد تمام حواسش جمع میشود _خوب گوش کن ببین چی میگم... یه واسطه پیدا کردیم برای اینکه بتونیم تو رو به اون شخص برسونیم... توی این مدت فقط ازت می‌خوام چند تا اطلاعات برام جا به جا کنی، نترس قرار نیست باهاش رو به رو بشی! قبل از اینکه دستش بهت برسه ما تو رو از اونجا میکشیم بیرون! https://t.me/+gZQGYwNFDyswMzc0 https://t.me/+gZQGYwNFDyswMzc0 https://t.me/+gZQGYwNFDyswMzc0 https://t.me/+gZQGYwNFDyswMzc0 https://t.me/+gZQGYwNFDyswMzc0 https://t.me/+gZQGYwNFDyswMzc0 https://t.me/+gZQGYwNFDyswMzc0 https://t.me/+gZQGYwNFDyswMzc0 https://t.me/+gZQGYwNFDyswMzc0 https://t.me/+gZQGYwNFDyswMzc0 یتیم و بی کس و کار بودم و از دار دنیا یدونه برادر داشتم که افتاد زندان... به هر دری زدم تا خلاصش کنم و پلیس برای آزادسازی برادرم برام شرط گذاشت که باید توی یکی از ماموریت هاشون بهشون کمک کنم تا اون مرد رو دستگیر کنن، هیولایی به اسم سیکوتا که کسی جرات اسم بردن ازش رو نداشت.. گفتن باید فقط چند تا اطلاعات جا به جا کنم و یه کار کوچیک انجام بدم و اجازه نمیدن اون هیولای مافیا دستش بهم برسه! اما دروغ گفته بودن، حتی قبل از اینکه من لو برم هم سیکوتا پیدام کرد و فهمید که جاسوس پلیس هستم و زندگی خودم و برادرم رو...

#پارت_123 دستش رو پايين برد و تحريك كننده پرسيد + ميخواى ار.ضا بشـى؟ https://t.me/+Alm5BWDlMyg1ZTc0 ناله اى از برخورد پوست داغ انگشت هاش به وا.ژنم سر دادم .. هنوز درحال تـ.ـلمبه زدن بود و بى انصافانه درحال گرفتن تمام انرژيم بود _ اهههههه يزدان .. خواهش ميكنم بزار بيام. نيشخندى زد و دستش رو تند روى چو.چو.لم بالا پايين كرد + ميتونى ار.ضا بشى دكتركوچولو .. براى يزدان بيا. _ اهههه .. اومممم نميتونستم تحمل بكنم ، احساس كردم روى هوا شناور شدم و چيزى با فشار از وجودم قصد خارج شدن رو داره . يزدان دستش رو مثل يك دستگاه بى توقف تكون ميداد و حتى تـ.ـلمبه هاشو ارومتر كرده بود تا به انگشتاش سرعت بده.. پلكامو روى هم قرار دادم و با بالا بردن سرم ، كمرم رو از روى تخت جدا كردم وبا جيغ بلندى بلاخره بدنم لرزيد . قفسه سينم تند بالا پايين شد و وا.ژنم نبض زد ، يزدان به اوج رسيدنم رو كه ديد هر دو پامو بالا برد و با قرار دادنشون روى شونه هاى پهنش ضربه هاشو شدت داد . اونقدر عضوش رو عقب جلو كرد كه دوباره بدنم داغ شد و با چنگ زدن ملافه ها به جاى شونه هاى غيرقابل دسترس يزدان ناليدم _ آآهههه بسهههه دارم بيهوش ميشمممم سر كج كرد و حين تـ.ـلمبه زدن زبونش رو روى ساق پام كشيد ، اونقدر اون كارش تـحريك كننده بود كه جيغى از لذت كشيدم و خطاب قرارش دادم _ نكن عوضـى نميتووونم تحمل كنممم خنده كجى كرد + ميتونى نورا .. ميتونى ناليدم و به حركات كمرش خيره شدم .. درسته يكبار ار.ضا شده بودم اما احساسى كه الان درحال پخش شدن در بدنم بود متفاوت بود. اونقدر متفاوت كه احساس ميكردم بدنم حتى قبل از ار.ضا شدن ميلرزه . گيج از حس داغى كه توى شكم و رحمم قوى تر ميشد ناليدم _ بسهههههه ، بايد برم آههه، بايد برممم دستشويى تك خنده اى در گلو كرد و به همون سرعت حركاتش رو ادامه داد _ يزدااان بسهههه ، اهههههه .. نميتونم نگهش دارممممم بسه لعنتييييىى بهت زده قصد تكون خوردن داشتم اما نشد و احساس ميكردم از شدت لذت درحال بيهوش شدنم. + دوباره بيا ... ار.ضا شو نورا .. زود باش سرم گيج رفت و در يك لحضه چنان بدنم لرزيد كه نفسم بريد و چشمام سياهى رفتند. https://t.me/+Alm5BWDlMyg1ZTc0 https://t.me/+Alm5BWDlMyg1ZTc0 https://t.me/+Alm5BWDlMyg1ZTc0 بيمار روانى روانپزشكش رو ميدزده و هرشب مـيـ*ـكنتش ، دختره اول مخالفه اما بعد...🔥🔞💦 پارت واقعى ، اگه نبود لف بده😍👆🏼

سکـ🔞ـس بــا بیمـ💦ـار روانـ🔥ـی🍒💧 #Part_19 _از گ.اییده شدن #ک.صت زیر #ک.یر مریض روانیت می‌ترسی خانوم دکتر؟ با شهوت دستشو از روی #پ.ستونای بزرگ و سفیدم تا #چ.وچولم و سوراخ #ک.صم کشید. _نترس... فقط یکم تند توی #ک.صت تلمبه می‌زنم که #ک.یرم بیشتر حال بیاد. با انگشتاش مشغول باز کردن سوراخ #ک.صم شد. _مثلا شاید تا #خ.ایه‌هام #ک.یرمو بکنم توی این سوراخ تنگ و صورتیت و زیر #ک.یرم جر بخوری... وحشت‌زده به دستش چنگ انداختم تا از روی #ک.صم کنار بره، ولی یهو #ک.یرشو م سوراخم چسبوند و تا به خودم بیام... https://t.me/+yNehXkkSs5NlZTFk مریضش یه مرد خشنه که قراره کـ.ـص خانوم دکترو زیر کـ.ـیر کلفتش جر بده👅🚫

#Part_12 نیشخندی زد و زبونشو به چو.چو.لم چسبوند. رو ابرا بودم.. شهوت سرکوب شده‌ام توسط خوشتیپ ترین مردی که دیده بودم ارضا میشد و حس لذتش بی حد و حصر بود.. -اوممم خیلی خوبهههه ، آههه تند تر بخور آقا دزده اییی تند تند ک..صمو لیس میزد که ناگهان با لرزش شدیدی ارضا شدم و بیحال چشمامو بستم. سیلی محکمی روی واژنم زد و گفت: -چون دلت خواست بهت این آوانسو دادم ، دیگه از این خبرا نیست! https://t.me/+ScS6XmqAcOZjODA0

-بابایی منم مثل زنت بکن.. با انگشتاش خیسی چوچ.ولمو کمی مالید و گفت: -وقتی انقدر کلوچه لا پاهات آب انداخته که باید بکنمت ، اما نه مثل زنم! با لجبازی خودمو به ک.یرش مالوندم و گفتم: -میخواممم ، خودم دیدم تو تپلیش تند تند تلمبه میزدی ابش میومد..منم اونجوری خشن بکن ابم بیاااد با حرفی که زدم دوتا از انگشتاشو با فشار تو ک.صم کرد و.. https://t.me/+ScS6XmqAcOZjODA0

ریشای زمختش به ک.صم میخورد و زبونش روی چوچولم میرقصید -آهههه آیییی بابایی تند تر بخور خیلی حال میدهه اوممم با سرعت بیشتری ک.صمو لیس میزد که حس کردم داره جیشم میاد -بابایی بسه ، دارم جیش میکنم.. اما بی توجه تند تر ک.صمو میلیسید ناگهان با لرزش شدیدی جیشم.. https://t.me/+ScS6XmqAcOZjODA0 تو دهن شوگر ددیش ارضا میشه فکر میکنه جیش کرده🙈💦🔞

Dr.horny👨‍⚕💧 #part240 _جلو شوهرت بکنمت؟! با ترس به امین زل زدم که امپول رو کرد تو سوراخ ک.صم که جیغم رفت هوا _ها بکنمت؟؟! امین بیغیرت با ک.یر سیخ شده گفت _بکنش دکتر ،زنمو بکن! دکتر خندید و ک.یر دراز و شق شده اش رو دراورد و دم سوراخ ک.صم تنظیم کرد امین با لذت و شهوت به ک.یر دکتر خیره شده بود که دکتر بی ملایمت ک.یر درازش رو توی ک.صم کرد _آهه..آههه..اوممم زنت چه ک.ص تنگی داره💦💦 امین بیغیرت ک.یر کوچلوش رو گرفته بود دستش و داشت با سک.س منو دکتر محلمون جق میزد که دکتر جری تر شد و تلمبه ها رو تو ک.صم بیشتر کرد _آههه..اومم ببین چجوری ک.ص زنتو میگام🙈💧 https://t.me/+dDHpRXdZgw0wOGVk دکتر محلمون جلو شوهر بیغیرتم ک.صمو جر میداد ولی شوهرم فقط نگاه میکرد😒💦

💊👨‍⚕دکـتــر شــومـبــول کــلـفـت👨‍⚕💊 #part7 دستگاه معاینه رو روی ک.صم گذاشت که قطره ایی از اب ک.ص خیسم روی دستگاه معاینه اش ریخت با اخم های درهم گفت _باکره نیستی درسته؟! سرم رو تکون دادم و با ترس و غصه گفتم _لطفا به مادرشوهرم نگید باکره نیستم وگرنه.. دستگاه معاینه رو کرد توی سوراخ ک.صم و با خشونت گفت _اگه نگم میتونی یه ک.یر ۲۶ ثانتی رو سیر کنی؟! پشت بند حرفش ک.یر دراز و سیاهش جلو چشمهام افتاد که از شدت وحشت سوراخ ک.صم بازو بسته شد دستگاه رو از ک.صم بیرون کشید و ک.یر سیاه و پر از رگش رو توی ک.صم فرستاد و درست همون موقع در اتاق دکتر باز شد و مادر شوهرم با چشم های گرد شده به ک.یر دراز و سیاه دکتر که توی ک.صم عقب جلو میشد..🏥🩺💦 https://t.me/+dDHpRXdZgw0wOGVk دختر ۱۶ ساله ایی که باکره نیست و شوهرش نمیدونه دکتر حشری محل از این موضوع سواستفاده میکنه و ک.صش رو..💧👅

sticker.webp0.07 KB

Repost from N/a
ک.یر کلفت سیاهشو داخل رحمم نگه میداره و پر فشار آبشو خالی میکنه _ نههه نههههه نریززز آقاااا از تنگی ک.صم تو گلو میغره سفت بین بازوهاش حبسم میکنه و ضربه عمیق تری داخلم میزنه و محکم تر خودشو فشار میده _ هیشش الان تموم میشه حنا آروم باش زشت کوچولو مهام پر بغض مینالم: _ نمیخوااامم نمیخوااممم درش بیااررر با منقبض کردن تپلی آبدارم ناله مهام خانم بلند میشه _ لعنتی لیلا منقبض نکن خودتو آههخخ ک..یرمو شکوندی دختر وحشت زده زیر گریه میزنم و خودمو بیشتر منقبص میکنم _ آیییی آقاااا داره بزرگتر میشههه بسههه بسهه دستای زمختش چنگ سینه های کوچولوم میشه و با صورت قرمز و جمع شدو به محکم و سخت خودشو داخلم میچرخونه _ اخخ شل کن لیلا... شل کن تا بیهوشت نکردم هقی زدم و بی توجه تقلایی کردم که خرناسی کشید و مشت محکمش بالای ک.صم فرود اومد و بدنم با درد عمیقی شل شد و اون وحشیانه شروع کردن به .... https://t.me/+U77X_hWJBtViMzM0 https://t.me/+U77X_hWJBtViMzM0 https://t.me/+U77X_hWJBtViMzM0 https://t.me/+U77X_hWJBtViMzM0 دختره از ترس تپل کوچولوشو منقبض میکنه و مهام خانم حسابی تنبیهش میکنه و جررشش میدهه😱😱❌❌💦💦💦

خم شدم سفره رو پهن کنم که یهو ارباب ک.یرش از پشت تو چاک ک.ص تپل و ژله ایم کشید و با دستش چو...ولمو💦 میمالید _اههه...خان الان
خم شدم سفره رو پهن کنم که یهو ارباب ک.یرش از پشت تو چاک ک.ص تپل و ژله ایم کشید و با دستش چو...ولمو💦 میمالید _اههه...خان الان یکی میاد -زنای خپلم نمیتونن من و ارضا کنن فقط تو با این ممه ها و کون ژله ای میتونی -الان زناتون میان ک.یرش  و از تو شلوار در آورد و  دستام و دورش حلقه کردم -خان...دلم واسه ک.یرت تنگ شده بود ت.خماش و مالیدم و آه مردونه کشید -خم شو بکنمت توت توی دهنم #تلمبه میزد که عق زدم و آبش از دور لبم ریخت بیرون. انگشتام و روی لبه‌های ک.ص🍑 صورتیش کشیدم -چقدر برای من #خیس شدی خدمتکار کوچولو انگشتام توی #شیارش کشیدم -اههه خانزاده تند تر ...مممم...   دو انگشتش و تو ک.ص تنگ و #خیسم حرکت داد -خوبه  کوچولو؟ دوست داری؟ با لکنت  و ناله گفت: -اهه...سر سفره ست خان...اهه...الان یکی میاد -پاهات و کامل باز کن ک.صت و ببینم ک.یرش و روی #ک.ص خیسم کشید و وقتی توش زد از درد جیغ کشیدم -وای،..اهه...جر خوردم... خیلی #کلفته خان -خدمتکار تپل و سفید و باید از عقب و جلو گاییده شه... با ناله هام جری تر شد و ...🔞💦 https://t.me/+TIsWMPu4MvU0Y2I8 https://t.me/+TIsWMPu4MvU0Y2I8 #دختره‌_باکره_خان_از_پشت_جرش_میده💦