ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك 👈

رباعی - نو رباعی

رباعی - نو رباعی

الذهاب إلى القناة على Telegram

رباعی - نو رباعی ✔ ارتباط با جلیل صفربیگی: @js471

إظهار المزيد
2 040
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+97 أيام
+1230 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from N/a
یک لحظه بیا که کارگردان نشوم سازنده ی صحنه های گریان نشوم بن بستِ تمامِ بی قراری ها باش تا شاعر کوچه و خیابان نشوم قاسم ساجدی

باید به تو پرداخت، جواهرآسا باید چه‌بسا و چه‌بساتر چه‌بسا...! در چشمِ تو، موج می‌زند رازِ حیات؛ با "جیمز وِب"اش چه می‌پژوهد ن
باید به تو پرداخت، جواهرآسا باید چه‌بسا و چه‌بساتر چه‌بسا...! در چشمِ تو، موج می‌زند رازِ حیات؛ با "جیمز وِب"اش چه می‌پژوهد ناسا...!؟ □ امیرحسین دیبایی @amir1972diba

انگار الفبای خودش را دارد بی تابیِ زیبای خودش را دارد می دانم اگر گلوله هم باشد عشق در سینه‌ی من جای خودش را دارد #مریم_محمدیان

Repost from چهار خطی
مجالس رکن‌الدین امام‌زاده، دستنویس شمارۀ S.P. 69 کتابخانۀ ملی پاریس، کتابت سیف سمرقندی در ۷۱۰ق، برگ ۶۵ر، رباعی عربی ‏.. "چهار
مجالس رکن‌الدین امام‌زاده، دستنویس شمارۀ S.P. 69 کتابخانۀ ملی پاریس، کتابت سیف سمرقندی در ۷۱۰ق، برگ ۶۵ر، رباعی عربی ‏.. "چهار خطی" رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی https://telegram.me/Xatt4

Repost from چهار خطی
رباعیات مجالس رکن‌الدین امام زاده در کلیات شمس   رکن‌الدین مسعود امام‌زاده، از علمای بخارا در نیمۀ دوم قرن ششم و اوایل قرن هفتم بود و در واقعۀ حملۀ سپاه مغول به شهر بخارا به سال ۶۱۶ق به همراه پدرش که او نیز به رکن‌الدین امام‌زاده مشهور است و مفتی بخارا بود، به قتل رسید. عوفی شرح حال مختصری از او در تذکرۀ لباب الالباب آورده (چاپ نفیسی، ۱۵۶) و سه رباعی و یک قطعه از او نقل کرده است. وی بر عوفی سمت استادی داشت. رکن‌الدین امام‌زاده در بخارا مجلس وعظ و تذکیر داشت و نسخه‌ای از مجالس او که شامل متن ۱۴ مجلس است در کتابخانۀ ملی پاریس موجود است (S.P. 69). این مجالس را سیف بن امیرعلی بن شمس‌الدین سمرقندی به سال ۷۱۰ق در بلدۀ اندکان کتابت کرده است. تاریخ گردآوری مجالس رکن‌الدین امام زاده مشخّص نیست. اما باید مدت‌ها پیش از قتل او صورت گرفته باشد. زمان برگزاری این مجالس احتمالاً اواخر قرن ششم یا حداکثر دهۀ اول قرن هفتم هجری بوده است. فاضل ارجمند جناب علی صفری آق قلعه شرحی در باب این مجالس در گزارش میراث نگاشته است (شمارۀ ۷۶-۷۷). رکن‌الدین امام زاده در مجالس خود شعر بسیار می‌خوانده و صفری آق قلعه به اهمیت این اشعار اشاره کرده و به بررسی دوازده بیت از قصیدۀ معروف رودکی (باد جوی مولیان آید همی) پرداخته است. غیر از رودکی، صفری آق قلعه اشعاری از فردوسی، منوچهری، عمعق بخارایی، مسعود سعد سلمان، امیر معزّی، سنایی، انوری، مجیر بیلقانی، جمال‌الدین اصفهانی و رضی‌الدین نیشابوری را در مجالس رکن‌الدین امام‌زاده شناسایی کرده است. رکن‌الدین در مجالس خود اشارتی به نام هیچ کدام از سرایندگان اشعار نکرده و این امر چندان غریبی نیست. وی رباعیاتی نیز بدون اشاره به نام گوینده تقریر کرده که ممکن است برخی از آن‌ها سرودۀ خود او باشد. سه فقره از رباعیاتی که رکن‌الدین امام‌زاده در مجالس خود بر زبان رانده، به عین عبارت یا با تغییراتی در کلیات شمس دیده می‌شود که به بررسی آن‌ها می‌پردازیم. مولانا احتمالاً با مجالس رکن‌الدین امام‌زاده آشنایی داشته است. این رباعی موجود در مجالس رکن‌الدین (برگ ۶۷پ):
گفتی که سرشک تو چرا گلگون شد چون پرسیدی با تو بگویم چون شد خونابۀ سودای تو می‌پخت دلم چون جوش برآورد ز سر بیرون شد
هم در مقالات شمس تبریزی یافت می‌شود (ص ۷۶) و هم در مجالس سبعه مولانا (ص ۸۲). رباعی سرودۀ فخرالدین مبارکشاه مرورودی است (نزهة المجالس، ۲۱۳).   این رباعی عربیِ مجالس (برگ ۶۵ر):
عندی جُمَل مِن اشتیاق و فصول لایُمکن شرحها بکُتْب و رسول بل اَنتظر الزّمان و الحالُ یَحول ان یجمع بیننا فتیصغی و اَقول
به عین عبارت در ‏ دیده می‌شود (۸: ۱۸۶). با توجه به تاریخ تقریر مجالس رکن‌الدین، امکان ندارد که این رباعی از مولانا باشد.   رباعی زیر (مجالس، ۶۰ر، ۸۱ر):
افسوس که عمر رایگان می‌گذرد وین مایه و سود بر زیان می‌گذرد ما می‌گذریم از این جهان وز غفلت می‌پنداریم کین جهان می‌گذرد
به گونۀ زیر در کلیات شمس دیده می‌شود (۸: ۸۹): کشتی که به دریای روان می‌گذرد می‌پندارد که نیستان می‌گذرد ما می‌گذریم زین جهان در رحلت می‌پنداریم کین جهان می‌گذرد این شیوۀ مولاناست که در رباعیات کهن تصرّف و آن‌ها را مطابق ذوق و اندیشۀ خود بازسازی می‌کرده است. کمّ ‌و کیف این موضوع را قبلاً در همین صفحه نشان داده‌ام.   مصراع اول رباعی زیر (مجالس، ۱۰۰پ):
هر روز دلم در غم تو زارتر است غم را به هزار جان خریدارتر است بی خدمت تو گذاشتن عمر عزیز بر من ز هزار مرگ دشوارتر است
عیناً در رباعی مولانا آمده است (کلیات شمس: ۸: ۳۶): هر روز دلم در غم تو زارتر است وز من دل بی‌رحم تو بیزارتر است بگذاشتی‌ام، غم تو نگذاشت مرا حقّا که غمت از تو وفادارتر است! و جای دیگر نوشته‌ام که کل رباعی مولانا بازسازی این رباعی کهن است (رسائل العشّاق، ۳۲۴): هجر تو ز وصل تو نکوکارتر است هر روز دل مرا خریدارتر است هرچند به من وصل سزاوارتر است آخر غم هجر تو وفادارتر است. ‏..   "چهار خطی" https://telegram.me/Xatt4

Repost from واران
ما هر دو، دو عاشقیم ، آواره‌ی هم تنهایی ما دوتاست درباره‌ی هم در یک کوهند غارهای من و تو همسایه‌ی دیواره به دیواره‌ی هم #واران

Repost from واران
جز عشق در این زمانه‌ی ناصادق کو یار موافق و رفیق مشفق تا صبح سرم به روی دست خودم است خاموشم و در خروش مرغ هق هق #واران @js313

● نظیری نیشابوری ○ سدهٔ دهم و یازدهم از سینه، رمیدنِ نفَس، نزدیک‌است آزادیِ این مرغِ قفس، نزدیک‌است از من به هزار بال و پر، بُگریزد: گر جان داند که با چه‌کس، نزدیک‌است... @amir1972diba

بگرفت سر زلف تو، رنگ از دلِ تو! نزدود وفا و مهر، ژَنگ* از دلِ تو… تا کم نشود کبرِ پلنگ از دلِ تو موم از دل من برَند و سنگ از دلِ تو…
#عنصری_بلخی به نقل از #عبدالرحمن_جامی #بهارستان، روضه هفتم، به مقدمه و تصحیح و تعلیقات #هادی_اکبرزاده، تهران: روزنه، ص ۱۳۲ *ژنگ: زنگ، زنگار #رباعیات #خوبان_عنصری
💠 خوبان پارسی‌گو

سودا به سرم همچو پلنگ اندر کوه غم بر سرِ غم به دل چو سنگ اندر کوه دور از وطنِ خویش به خواری گردم چون شیر به دریا و نهنگ اندر کوه #معنوی_جونپوری

🔻🔻🔻🔻🔻 #ترانه #رباعی برای بیژن جلالی با چند کتاب شعر از در آمد همراه مسافران دیگر آمد او می‌دانست کشتی مرگ کجاست شاعر خند
🔻🔻🔻🔻🔻 #ترانه #رباعی برای بیژن جلالی   با چند کتاب شعر از در آمد همراه مسافران دیگر آمد   او می‌دانست کشتی مرگ کجاست شاعر خندان کنار بندر آمد #سینا_سنجری بهمن ۱۳۸۴ از کتاب : وقت‌های زمان 🔻🔻🔻🔻🔻

ما را ببر آن جا... به حوالیِ شبی کز جام لب تـو، تـر نمودیم لبی اندوه کمین گرفته در هر گوشه ما را برسان به شادیِ بی سببی!      #شهلا_منصورزاده

د می رفتی وباغ بی بهاری می سوخت یادی می سوخت، یادگاری می سوخت ازشاخه ی شعرسیب ها می افتاد سمت چپ سینه ام اناری می سوخت 🔹️🔹️🔹️ جای توچقدر نقطه چین(...) بنویسم؟ یا"ماه ترین" و"بهترین" بنویسم؟ مِن بعد  میان شعرها اسم تورا بافونت درشتِ"نازنین" بنویسم #دکتر_رضا_علی_اکبری

Repost from واران
تا عشق ز تخم خود سرآورد برون از آجر و از سنگ پرآورد برون این شعبده باز خبره جای خرگوش گاهی ز کلاه خود خر آورد برون #واران

🔻🔻🔻🔻🔻 #ترانه #رباعی با هیچ برابر است، با هیچ، نگاه تا هیچ رسیده است تا هیچ، نگاه چندان که به تنهایی خود می‌نگریم ما هیچ
🔻🔻🔻🔻🔻 #ترانه #رباعی با هیچ برابر است، با هیچ، نگاه تا هیچ رسیده است تا هیچ، نگاه چندان که به تنهایی خود می‌نگریم ما هیچ در این میانه « ما هیچ، نگاه»(۱) (۱) نام کتابی از سهراب سپهری #سینا_سنجری آذر ۱۳۸۷ 📖#وقت‌های_زمان 🔻🔻🔻🔻🔻🔻

۱ هم قمری و هم شانه‌به‌سر داشت درخت هم آهِ عمیق و مختصر داشت درخت بی‌آن‌که دهن‌کجی کند ارّه تیز از آخرِ ماجرا خبر داشت درخت ۲ شب خواست مرا پشت غمش خواب کند همکاسه ی بوسه های مهتاب کند. تسبیح تو لبهای مرا می چرخاند تا قند غزلهای مرا آب کند. ۳ شب پشتِ شب است و روزها سرد و سیاه  جاریست روایت غمت در دل چاه موسیقیِ جان‌سوزِ منی آه به آه «یا فاطمه اشفعی لنا عندالله» ۴ ما بغض به لب رسیده ی فریادیم در سوگ سیاوشان بی همزادیم خون می چکد از دامنت ای سرو بلند از بس که به پای پرچمت خون دادیم ۵ با خندهٔ تو بهار برمی‌خیزد عطرِ نفست به غنچه می‌آمیزد از بس‌که لبت شکوفه افشاند به دشت پاییزِ دلم کرک‌وپرش می‌ریزد #سحر_سلمانی_نژاد_مهرآبادی

هر کس که رسید دل به گیسویت بست موهات پر از گیره‌ی قرمز شده‌ است #نفیسه_نعمتی #نورباعی

یک عمر غمت خوب کشیدم بر دوش یک قطره مرا گریه نکردی ای ابر! #حجت_بخشوده #نورباعی

#ترانه #رباعی #ترانه‌ی_سینا امروز اگر خوب و اگر بد باشد روزی‌ست که هست ، هست و باید باشد روزی‌ست که مردمان در آن می‌جویند گم‌
#ترانه #رباعی #ترانه‌ی_سینا                          امروز اگر خوب و اگر بد باشد روزی‌ست که هست ، هست و باید باشد روزی‌ست که مردمان در آن می‌جویند گم‌گشته‌ی خویش را که شاید باشد #سینا_سنجری بهمن۱۳۸۷ از کتاب: وقت‌های زمان 🔻🔻🔻🔻🔻

۱ وقتی‌که صدا نمی‌رسد، ما و سکوت خیلی‌که دلت گرفت، پسکوچه و سوت جایی‌که "تمامِ سربِ دنیا، انگار: تزریق شده به پایِ من" کو ملکوت...؟ ۲ باید که به دادِ مَردش آن زن، برسد؛ تا نوبتِ نابِ شعر گفتن، برسد باید که تپش‌تپش بمیرم؛ بِگُذار: کارم به نفَس‌نفَس، شمردن، برسد! ۳ ما نوبرِ هر خیال را آوردیم؛ از بس‌که پیِ نبوده‌ها می‌گردیم! واقف به مخاطراتِ آتش‌بازی: با هر دم و بازدم، تفنن کردیم... ۴ ما در پیِ سازه‌ی مضامینِ بلند مست از دمِ تازه‌ی مضامینِ بلند افسوس، شبانه‌روز، جریان دارد: تشییع جنازه‌ی مضامینِ بلند! ۵ در دفترِ دل، گر به‌ حساب آمده‌ای: فرضم بُوَد این‌که: بی‌نقاب آمده‌ای اینسان‌که به خود، می‌فشری خود را تنگ: انگار که از لایِ کتاب آمده‌ای... □ امیرحسین دیبایی @amir1972diba