ar
Feedback
رباعی - نو رباعی

رباعی - نو رباعی

الذهاب إلى القناة على Telegram

رباعی - نو رباعی ✔ ارتباط با جلیل صفربیگی: @js471

إظهار المزيد
2 028
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+37 أيام
+1730 أيام

جاري تحميل البيانات...

سحابة العلامات
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
يوليو '26
يوليو '26
+34
في 3 قنوات
يونيو '26
+31
في 4 قنوات
Get PRO
مايو '26
+14
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+14
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '26
+5
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+23
في 2 قنوات
Get PRO
يناير '26
+15
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+40
في 2 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+74
في 16 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+39
في 3 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+39
في 2 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+28
في 1 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+48
في 3 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+38
في 3 قنوات
Get PRO
مايو '25
+64
في 5 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+78
في 8 قنوات
Get PRO
مارس '25
+69
في 1 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+54
في 5 قنوات
Get PRO
يناير '25
+105
في 7 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+63
في 6 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+58
في 5 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+42
في 3 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+42
في 3 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+56
في 1 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+98
في 1 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+74
في 3 قنوات
Get PRO
مايو '24
+80
في 2 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+83
في 2 قنوات
Get PRO
مارس '24
+98
في 4 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+74
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '24
+90
في 2 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+106
في 2 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+72
في 5 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+77
في 1 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+72
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+50
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+73
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+49
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+54
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+42
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+54
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '23
+67
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '23
+65
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '22
+48
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '22
+26
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '22
+38
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '22
+27
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '22
+51
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '22
+31
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '22
+36
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '22
+33
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '22
+55
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '22
+61
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '22
+29
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '22
+32
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '21
+34
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '21
+32
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '21
+25
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '21
+26
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '21
+23
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '21
+28
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '21
+28
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '21
+18
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '21
+43
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '21
+40
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '21
+22
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '21
+50
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '20
+1 262
في 0 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
22 يوليو0
21 يوليو0
20 يوليو+1
19 يوليو+2
18 يوليو+3
17 يوليو+1
16 يوليو+2
15 يوليو+1
14 يوليو0
13 يوليو+4
12 يوليو+1
11 يوليو+1
10 يوليو+4
09 يوليو0
08 يوليو+1
07 يوليو0
06 يوليو+3
05 يوليو+3
04 يوليو+1
03 يوليو+2
02 يوليو0
01 يوليو+4
منشورات القناة
Repost from N/a
نی کس خبری می‌دهد از پیشانم نه یک نفس آگهی‌ست از پایانم چون زیستنی به جهل می‌نتوانم روزی صد بار می‌بسوزد جانم • #عطار | مختارنامه | به تصحیح #محمدرضا_شفیعی_کدکنی | صفحه‌ی ١٣٢ #رباعی خوشه‌گاه

2
دو #نورباعی یک وقت مبادا تب خوابم ببرد، لا لا یی تو چقدر آری آری است • هربار که دم ز شوق آ زا دی زد، لب باز نکرده سر زا رفت دلم #محمدعلی_شیوا @jegargooshe_ha
130
3
سس می ریزد به روی مغز تازه ضحاک که مرگ ما به کتفش هم نیست #واران #نورباعی
123
4
از بس که غمت بر دل بیمار رسد در هر نفَسی به مُردَنم کار رسد یادِ تو نمی‌کنم، از آن می‌ترسم... کز گرمیِ دل، به یادت آزار رسد #قلیچ‌_محمدخان #عرفات_العاشقین ، ۱/۳۰۹۷ 💠 خوبان پارسی‌گو
166
5
🔸 آیا معماری رباعی می‌تواند در مسئلۀ انتساب رباعیات خیام نقشی داشته باشد؟ سیدعلی میرافضلی در بررسی بی‌نظیر نسخه‌شناسی رباعیات خیام، بیست رباعی را از رباعیات مسلم الصدور خیام یافته‌اند و با عنوان  «اصیل» آنها را از رباعیات «محتمل» تفکیک کرده‌اند. با این حال مطالعه دقیق این بیست رباعی از منظر فرم و زبان و معماری رباعی برای یافتن امضای شخصی خیام این تامل را برمی انگیزد که لااقل یک رباعی، از این منظر امضای خیام را ندارد. تقریباً در همۀ این رباعیات بیست‌گانه، خیام اندیشۀ خود را نه از طریق بیان مستقیم و خطابه‌وار، بلکه از طریق معماری دقیق متن و خلق موقعیت‌های عینی و زیسته منتقل می‌کند. او معمولاً از تبدیل شعر به گزاره‌های صریح فلسفی پرهیز دارد و به جای آن، اندیشه را در رفتار اشیا، رخدادها و موقعیت‌ها پنهان می‌کند. او به جای آنکه بگوید جهان گذراست، انسان را بر سر یک دوراهی قرار می‌دهد. به جای آنکه از راز مرگ سخن بگوید، کوزه‌یی را وامی‌دارد که از کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه‌فروش سراغ بگیرد. به جای آنکه از جبر و اختیار بحث کند، مخاطب را در موقعیتی قرار می‌دهد که گویی به جلسه‌یی دعوت شده است که تمام تصمیم‌های آن پیش از ورود او گرفته شده‌اند. یعنی در رباعیات قطعی خیام، هیچگاه اندیشه به طور مستقیم و صریح بیان نمی‌شود بلکه به تجربه تبدیل می‌شود. در مقابل، رباعی مشهور: از دی که گذشت، هیچ از او یاد مکن فردا که نیامده‌ست، فریاد مکن بر نامده و گذشته، بنیاد مکن حالی خوش باش و عمر بر باد مکن دست‌کم از این منظر، وضعیت متفاوتی دارد. در اینجا شاعر بیش از آنکه معمار یک موقعیت باشد، در جایگاه واعظ و خطیبی قرار می‌گیرد که مجموعه‌یی از توصیه‌های حکیمانه را که البته به نوعی حاوی خلاصه فلسفه اوست، مستقیماً با مخاطب در میان می‌گذارد. زبان این رباعی نسبت به بسیاری از رباعیات دیگر خیام، مستقیم‌تر، آشکارتر و از نظر مسیر حرکت معنایی، پیش‌بینی‌پذیرتر است. البته این مشاهده، به هیچ روی جایگزین نسخه‌شناسی و پژوهش‌های تاریخی نمی‌شود و به خودی خود نیز نمی‌تواند دلیلی بر رد یا پذیرش انتساب یک رباعی به خیام باشد یا تاکنون به عنوان شیوۀ استقرایی مورد وفاق شناخته نشده است هرچند بعضی از پژوهشگران از جمله استاد همایی گاه بر این اساس، آرایی صادر کرده‌اند و مثلا گفته‌اند این رباعی از نظر زبانی نمی‌تواند از خیام باشد. در حقیقت پرسش و تأمل اصلی درست همینجاست: آیا می‌توان در کنار نسخه‌شناسی، از منظر فرم، زبان و معماری رباعی نیز به مسئلۀ انتساب اندیشید؟ آیا ممکن است یک شاعر، افزون بر واژگان محبوب و مضامین تکرارشونده، دارای نوعی «امضای ساختاری» نیز باشد؟ اگر پاسخ مثبت باشد، این امضا دقیقاً در کجا قابل جستجو است؟ - در نوع حرکت اندیشه در متن؟ - در شیوۀ خلق موقعیت؟ - در نسبت میان تصویر و مفهوم؟ - در نحوۀ توزیع اطلاعات در طول چهار مصراع؟ - در زمان و محل فرود نهایی شعر؟ - در چگونگی مشارکت دادن مخاطب در فرایند کشف معنا؟ - یا در شبکه‌های پنهان واژگان و تصاویر که در سراسر رباعی تنیده می‌شوند و به متن نوعی وحدت ارگانیک می‌بخشند؟ شاید هنوز برای پاسخ دادن به این پرسش‌ها زود باشد. اما دست‌کم می‌توان این احتمال را مطرح کرد که همان‌گونه که هر شاعر دارای امضای زبانی و اندیشه است، ممکن است دارای نوعی امضای معمارانه نیز باشد، امضایی که نه در سطح واژه‌ها، بلکه در نحوۀ ساختن و سازمان‌دهی تجربهٔ شعری خود را نشان می‌دهد. اگر چنین باشد، شاید در آینده بتوان در کنار نسخه‌شناسی، از خودِ رباعیات نیز پرسید: آیا معماری متن، چیزی دربارهٔ معمار آن به ما می‌گوید؟ #محمدعلی_شیوا @zhazh_o_vazh
153
6
با تشتِ سَرِ بریده‌ی من بر دست می‌چرخد و می‌چرخد و می‌چرخد مست رگهای مرا تیغ زده آزادی تا خون مرا درآوَرَد از بن بست #واران
174
7
بر یاد تو هر کجا گلی دیدستم بوییدستم؛ سرشک باریدستم در هر چمنی که دیده‌ام سروی را بر یاد قد تو پاش بوسیدستم #همام_تبریزی #ربا
بر یاد تو هر کجا گلی دیدستم بوییدستم؛ سرشک باریدستم در هر چمنی که دیده‌ام سروی را بر یاد قد تو پاش بوسیدستم #همام_تبریزی #رباعی https://t.me/Aryashahr94
212
8
درآمدی بر بوطیقای نو‌رباعی (۱۲) بازخوانی مبانی نظری نورباعی بر پایهٔ نوشته‌ها و آثار جلیل صفربیگی پایان یک آغاز آنچه در این مجموعه یادداشت‌ها بررسی شد، در حقیقت در دو قلمرو متفاوت، اما به‌هم‌پیوسته قرار می‌گیرد، قلمرو بوطیقای نورباعی و قلمرو امضای شخصی جلیل صفربیگی. هرچند این دو حوزه در عمل بر یکدیگر اثر می‌گذارند، اما از منظر نظری، تمایز میان آن‌ها برای شناخت دقیق‌تر نورباعی ضرورتی انکارناپذیر دارد. در بخش نخست، کوشش بر آن بود تا ویژگی‌هایی شناسایی شوند که به خودِ قالب نورباعی تعلق دارند: ویژگی‌هایی همچون نسبت نورباعی با رباعی، فرم دیداری و تقطیع در تولید معنا، تمرکز بر کانون کشف و حذف الزام قافیه. این عناصر، نه وابسته به یک شاعر، بلکه ظرفیت‌هایی هستند که نورباعی به عنوان یک قالب ادبی در اختیار هر شاعر قرار می‌دهد، ویژگی‌هایی که در صورت گسترش این قالب، انتظار می‌رود در آثار دیگران نیز، هرچند با شیوه‌ها و شدت‌های متفاوت، حضور داشته باشند. در بخش دوم، اما موضوع از اساس تغییر می‌کند. در اینجا دیگر سخن از قواعد و ظرفیت‌های قالب نیست، بلکه از ویژگی‌هایی است که با بسامدی چشمگیر در آثار صفربیگی تکرار شده‌اند و به تدریج جهان شعری او را از دیگر شاعران متمایز کرده‌اند. واژه‌سازی و ترکیب‌آفرینی، عینیت‌بخشی به مفاهیم انتزاعی، پیوند دادن حوزه‌های معنایی دور از هم، حضور اسطوره و روایت دینی در بستر زندگی روزمره، روایت‌پردازی‌های مینیاتوری و طنزهای پنهان و اندیشمندانه، بیش از آنکه قواعد نورباعی باشند، نشانه‌های سبک شخصی و امضای شاعرانهٔ صفربیگی به شمار می‌آیند. با این همه، باید به نکته‌یی مهم توجه داشت، نکته‌یی که شاید مهم‌ترین نتیجهٔ نظری این یادداشت‌ها باشد: نورباعی هنوز قالبی نوپدید است و بخش عمدهٔ تجربهٔ عملی آن، بر آثار خودِ پیشنهاددهندهٔ این جریان، یعنی جلیل صفربیگی، استوار است. از این رو، مرزبندی میان آنچه «بوطیقای نورباعی» است و آنچه «امضای شخصی صفربیگی» است، نمی‌تواند مرزبندیی کاملاً قطعی و نهایی باشد. این تفکیک، بیش از آنکه حکمی نهایی باشد، فرضیه‌یی پژوهشی است. درواقع، نخستین شاعری که افق‌های یک قالب تازه را می‌گشاید، ناگزیر بخشی از جهان شخصی خود را نیز با آن قالب درهم می‌آمیزد. به همین دلیل، در سال‌های آغازین هر جریان ادبی، همواره این احتمال وجود دارد که برخی ویژگی‌های فردی شاعر، به اشتباه بخشی از قواعد آن قالب تلقی شوند یا برعکس، ویژگی‌هایی که بعدها به عنوان مؤلفه‌های اصلی قالب شناخته خواهند شد، در آغاز صرفاً خصیصه‌هایی شخصی به نظر برسند. آنچه امروز در قالب‌هایی چون رباعی، غزل یا مثنوی، به عنوان بوطیقا شناخته می‌شود، حاصل تجربهٔ یک شاعر نبوده، بلکه محصول قرن‌ها آزمون، تکامل، نقد و بازآفرینی در آثار شاعران گوناگون است. از همین رو، طبیعی است که نورباعی نیز برای رسیدن به بوطیقایی تثبیت‌شده، نیازمند گذر زمان و حضور صداهای متنوع باشد. از این منظر، تفکیکی که در این یادداشت‌ها صورت گرفته است، نه به معنای جدایی کامل این دو، بلکه تلاشی برای روشن‌تر شدن میدان بحث است. این تقسیم‌بندی کمک می‌کند تا از یک سو، ظرفیت‌های ذاتی نورباعی مستقل از سبک یک شاعر دیده شوند و از سوی دیگر، دستاوردهای فردی صفربیگی نیز در جایگاه واقعی خود مورد توجه قرار گیرند هرچند ناگفته‌ها بسیار بیش از مطالبی است که در این یادداشت‌ها به آنها پرداختیم. با این حال، این امکان کاملاً وجود دارد که در آینده، با گسترش تجربهٔ نورباعی و ورود شاعران بیشتر به این عرصه، برخی از ویژگی‌هایی که امروز در این پژوهش ذیل عنوان «امضای شخصی صفربیگی» بررسی شده‌اند، به تدریج به بخشی از بوطیقای نورباعی تبدیل شوند. • این نوشتار را به هیچ‌وجه نباید پایان گفت‌وگو دربارهٔ نورباعی دانست، بلکه باید آن را گامی در آغاز این گفت‌وگو تلقی کرد. در پایان امید آن دارم که نورباعی، با گذر زمان و در پرتو تجربهٔ شاعران و داوری مخاطبان و منتقدان، جایگاه شایستهٔ خود را در شعر فارسی بیابد و برای استاد جلیل صفربیگی تندرستی و توفیق بیش از پیش آرزو می‌کنم. دوسلدورف تیرماه ۱۴۰۵/ جولای ۲۰۲۶ #دکتر_محمدعلی_شیوا #نورباعی #جلیل_صفربیگی @zhazh_o_vazh فهرست درآمدی بر بوطیقای نورباعی: ۱. نورباعی و تفاوت آن با تک‌بیتی (فرد) ۲. نورباعی و نسبت آن با رباعی ۳. حذف، ایجاز و لحظهٔ کشف ۴. فرم دیداری، تقطیع و استقلال سطر ۵. حذف الزام قافیه ۶. تمرکز بر کانون کشف ۷. نورباعی قالبی نو یا آغاز یک تجربهٔ شاعرانه؟ ۸. تصرف در جهان واژه‌ها ۹. عینیت‌بخشی به امر انتزاعی/ پیوند دادن حوزه‌های دور از هم ۱۰. حضور پررنگ اسطوره و روایت دینی در بستر زندگی روزمره/ روایت‌مندی و داستان‌پردازی مینیاتوری ۱۱. طنز پنهان و وارونگی‌های جهان/غلبهٔ زبان گفتاری بر زبان فاخر ۱۲. پایان یک آغاز
167
9
درآمدی بر بوطیقای نو‌رباعی (۱۱) بازخوانی مبانی نظری نورباعی بر پایهٔ نوشته‌ها و آثار جلیل صفربیگی فراتر از بوطیقا: امضای شخصی جلیل صفربیگی در نورباعی طنز پنهان و وارونگی‌های جهان یکی از برجسته‌ترین مؤلفه‌های جهان شعری صفربیگی، حضور مداوم اما پنهان طنز است، طنزی که بیشتر در خدمت کشف شاعرانه قرار دارد تا خندان مخاطب. طنز در نورباعی‌های او از جنس هجو، مطایبه یا شوخی‌های لفظی نیست بلکه حاصل برهم زدن عادت‌ ذهنی است. شاعر با جابه‌جا کردن نسبت میان اشیا، انسان‌ها و مفاهیم، خواننده را ناگهان با جهانی روبه‌رو می‌کند که در آن، آنچه بدیهی می‌نمود، دیگر بدیهی نیست. اگر هم لبخندی بر لب مخاطب بنشیند، بیش از آنکه حاصل شوخی باشد، نتیجهٔ کشفی است که جهان را از زاویه‌یی تازه پیش چشم او می‌گذارد. یکی از شیوه‌های شکل‌گیری این طنز، «وارونه کردن منطق معمول زندگی» است: در شهر کسی نمی‌شناسد من را یادم رفته نقاب خود را بزنم نقاب که وسیله‌یی برای پنهان شدن است، در جهان شاعر، به شرط شناخته شدن تبدیل می‌شود. انسان اصیل ناشناس می‌ماند و آنکه نقاب بر چهره دارد، هویت اجتماعی پیدا می‌کند. طنز شعر از همین وارونگی برمی‌خیزد و در عین حال، تصویری تلخ از جامعه‌ی پیرامون ارائه می‌دهد. گونهٔ دیگری از طنز صفربیگی، بر «غافلگیری در پایان روایت» استوار است. شاعر خواننده را تا واپسین سطر در مسیری آشنا پیش می‌برد، اما ناگهان با جمله‌یی کوتاه، مسیر معنا را تغییر می‌دهد: باحوصله چید بوسه‌یی روی لبش لبخند زد و گفت: «بفرما! سیب است.» مخاطب انتظار ادامه‌یی عاشقانه دارد، اما پایان شعر، هم با روایت کهنِ سیب و هم با فضای عاشقانه بازی می‌کند. طنز از همین شکستن انتظار شکل می‌گیرد، انتظاری که شاعر آگاهانه آن را ساخته و در آخرین لحظه فرو می‌ریزد. در برخی نورباعی‌ها، طنز از «انتقال واژگان و تصاویر میان حوزه‌هایی کاملاً نامرتبط» زاده می‌شود: مرغوب‌ترین خاک جهان است لبم هر بوس تو هفت خوشهٔ بوسه شده در جهان شاعر لب به زمین حاصلخیز بدل می‌شود، بوسه به بذر و محصول، خوشه‌های بوسه. این جابه‌جایی هم تصویری تازه می‌آفریند و هم طنزی لطیف در خود دارد، طنزی که از عادی سازی امری ذاتاً محال حاصل می‌شود. اما شاید عمیق‌ترین لایهٔ طنز در شعر صفربیگی، «طنز فلسفی» باشد، طنزی که به جای خنداندن، مخاطب را با بن‌بست‌های وجودی انسان روبه‌رو می‌کند: دنبال کلید بی‌جهت می‌گردیم از پشت درِ حیات ما قفل شده در اینجا مشکل، یافتن کلید نیست بلکه اساساً در از سمتی قفل شده است که هیچ راهی برای گشودنش وجود ندارد. مخاطب با طنزی برای بیان بیهودگی تلاش انسان در برابر وضعیت‌های اجتناب‌ناپذیر زندگی مواجه است، طنزی که مخاطب را بیش از خنده، به اندیشیدن وا می‌دارد. او با شوخی کردن، جهان را نمی‌سازد بلکه با برهم زدن روابط تثبیت‌شدهٔ آن، امکان نگاهی تازه را فراهم می‌آورد. شاید بتوان گفت طنز در شعر صفربیگی نه آرایه‌یی برای تلطیف کلام، بلکه شیوه‌یی برای اندیشیدن است، شیوه‌یی که با وارونه کردن جهان، حقیقتی پنهان را آشکار می‌کند. غلبهٔ زبان گفتاری بر زبان فاخر یکی دیگر از ویژگی‌های مهم نورباعی‌های صفربیگی، گرایش آشکار او به زبان گفتاری و روزمره است. شاعر به ندرت به سراغ واژگان دشوار یا ترکیبات متکلف می‌رود. برعکس، بسیاری از نورباعی‌های او با زبانی نوشته شده‌اند که به زبان روزمره و گفت‌وگوی عادی نزدیک است، زبانی که خواننده احساس می‌کند آن را پیش‌تر در زندگی شنیده است. حتی وقتی که شاعر به سوی تصویرهای پیچیده یا ترکیب‌های غافلگیرکننده حرکت می‌کند، زبان، ساده، روان و گفتاری باقی می‌ماند. شاید یکی از رازهای موفقیت بسیاری از کشف‌های زبانی صفربیگی نیز همین باشد زیرا پیچیدگی تصویر در بستری از سادگی زبانی رخ می‌دهد. این سادگی البته به معنای سهل‌انگاری یا فقدان ظرافت نیست. برعکس، شاعر با حذف لایه‌های زبانی غیرضروری، تمام انرژی شعر را بر لحظهٔ کشف متمرکز می‌کند. در نتیجه، خواننده پیش از آنکه درگیر دشواری زبان شود، مستقیماً با تصویر، کشف و ضربهٔ نهایی شعر روبه‌رو می‌شود، ویژگیی که به‌ویژه در قالبی فشرده مانند نورباعی، اهمیتی دوچندان پیدا می‌کند. #دکتر_محمدعلی_شیوا #نورباعی #جلیل_صفربیگی @zhazh_o_vazh فهرست درآمدی بر بوطیقای نورباعی: ۱. نورباعی و تفاوت آن با تک‌بیتی (فرد) ۲. نورباعی و نسبت آن با رباعی ۳. حذف، ایجاز و لحظهٔ کشف ۴. فرم دیداری، تقطیع و استقلال سطر ۵. حذف الزام قافیه ۶. تمرکز بر کانون کشف ۷. نورباعی قالبی نو یا آغاز یک تجربهٔ شاعرانه؟ ۸. تصرف در جهان واژه‌ها ۹. عینیت‌بخشی به امر انتزاعی/ پیوند دادن حوزه‌های دور از هم ۱۰. حضور پررنگ اسطوره و روایت دینی در بستر زندگی روزمره/ روایت‌مندی و داستان‌پردازی مینیاتوری ۱۱. طنز پنهان و وارونگی‌های جهان/غلبهٔ زبان گفتاری بر زبان فاخر ادامه دارد...
211
10
در شهر کسی همنفسی می بیند تا یک دلِ سیر پیش او بنشیند؟ هر کس غاری درون قلبش کنده دارد هیزم درون آن می چیند #واران
190
11
درآمدی بر بوطیقای نو‌رباعی (۱۲) بازخوانی مبانی نظری نورباعی بر پایهٔ نوشته‌ها و آثار جلیل صفربیگی پایان یک آغاز آنچه در این مجموعه یادداشت‌ها بررسی شد، در حقیقت در دو قلمرو متفاوت، اما به‌هم‌پیوسته قرار می‌گیرد، قلمرو بوطیقای نورباعی و قلمرو امضای شخصی جلیل صفربیگی. هرچند این دو حوزه در عمل بر یکدیگر اثر می‌گذارند، اما از منظر نظری، تمایز میان آن‌ها برای شناخت دقیق‌تر نورباعی ضرورتی انکارناپذیر دارد. در بخش نخست، کوشش بر آن بود تا ویژگی‌هایی شناسایی شوند که به خودِ قالب نورباعی تعلق دارند: ویژگی‌هایی همچون نسبت نورباعی با رباعی، فرم دیداری و تقطیع در تولید معنا، تمرکز بر کانون کشف و حذف الزام قافیه. این عناصر، نه وابسته به یک شاعر، بلکه ظرفیت‌هایی هستند که نورباعی به عنوان یک قالب ادبی در اختیار هر شاعر قرار می‌دهد، ویژگی‌هایی که در صورت گسترش این قالب، انتظار می‌رود در آثار دیگران نیز، هرچند با شیوه‌ها و شدت‌های متفاوت، حضور داشته باشند. در بخش دوم، اما موضوع از اساس تغییر می‌کند. در اینجا دیگر سخن از قواعد و ظرفیت‌های قالب نیست، بلکه از ویژگی‌هایی است که با بسامدی چشمگیر در آثار صفربیگی تکرار شده‌اند و به تدریج جهان شعری او را از دیگر شاعران متمایز کرده‌اند. واژه‌سازی و ترکیب‌آفرینی، عینیت‌بخشی به مفاهیم انتزاعی، پیوند دادن حوزه‌های معنایی دور از هم، حضور اسطوره و روایت دینی در بستر زندگی روزمره، روایت‌پردازی‌های مینیاتوری و طنزهای پنهان و اندیشمندانه، بیش از آنکه قواعد نورباعی باشند، نشانه‌های سبک شخصی و امضای شاعرانهٔ صفربیگی به شمار می‌آیند. با این همه، باید به نکته‌یی مهم توجه داشت، نکته‌یی که شاید مهم‌ترین نتیجهٔ نظری این یادداشت‌ها باشد: نورباعی هنوز قالبی نوپدید است و بخش عمدهٔ تجربهٔ عملی آن، بر آثار خودِ پیشنهاددهندهٔ این جریان، یعنی جلیل صفربیگی، استوار است. از این رو، مرزبندی میان آنچه «بوطیقای نورباعی» است و آنچه «امضای شخصی صفربیگی» است، نمی‌تواند مرزبندیی کاملاً قطعی و نهایی باشد. این تفکیک، بیش از آنکه حکمی نهایی باشد، فرضیه‌یی پژوهشی است. درواقع، نخستین شاعری که افق‌های یک قالب تازه را می‌گشاید، ناگزیر بخشی از جهان شخصی خود را نیز با آن قالب درهم می‌آمیزد. به همین دلیل، در سال‌های آغازین هر جریان ادبی، همواره این احتمال وجود دارد که برخی ویژگی‌های فردی شاعر، به اشتباه بخشی از قواعد آن قالب تلقی شوند یا برعکس، ویژگی‌هایی که بعدها به عنوان مؤلفه‌های اصلی قالب شناخته خواهند شد، در آغاز صرفاً خصیصه‌هایی شخصی به نظر برسند. آنچه امروز در قالب‌هایی چون رباعی، غزل یا مثنوی، به عنوان بوطیقا شناخته می‌شود، حاصل تجربهٔ یک شاعر نبوده، بلکه محصول قرن‌ها آزمون، تکامل، نقد و بازآفرینی در آثار شاعران گوناگون است. از همین رو، طبیعی است که نورباعی نیز برای رسیدن به بوطیقایی تثبیت‌شده، نیازمند گذر زمان و حضور صداهای متنوع باشد. از این منظر، تفکیکی که در این یادداشت‌ها صورت گرفته است، نه به معنای جدایی کامل این دو، بلکه تلاشی برای روشن‌تر شدن میدان بحث است. این تقسیم‌بندی کمک می‌کند تا از یک سو، ظرفیت‌های ذاتی نورباعی مستقل از سبک یک شاعر دیده شوند و از سوی دیگر، دستاوردهای فردی صفربیگی نیز در جایگاه واقعی خود مورد توجه قرار گیرند هرچند ناگفته‌ها بسیار بیش از مطالبی است که در این یادداشت‌ها به آنها پرداختیم. با این حال، این امکان کاملاً وجود دارد که در آینده، با گسترش تجربهٔ نورباعی و ورود شاعران بیشتر به این عرصه، برخی از ویژگی‌هایی که امروز در این پژوهش ذیل عنوان «امضای شخصی صفربیگی» بررسی شده‌اند، به تدریج به بخشی از بوطیقای نورباعی تبدیل شوند. • این نوشتار را به هیچ‌وجه نباید پایان گفت‌وگو دربارهٔ نورباعی دانست، بلکه باید آن را گامی در آغاز این گفت‌وگو تلقی کرد. در پایان امید آن دارم که نورباعی، با گذر زمان و در پرتو تجربهٔ شاعران و داوری مخاطبان و منتقدان، جایگاه شایستهٔ خود را در شعر فارسی بیابد و برای استاد جلیل صفربیگی تندرستی و توفیق بیش از پیش آرزو می‌کنم. دوسلدورف تیرماه ۱۴۰۵/ جولای ۲۰۲۶ #دکتر_محمدعلی_شیوا #نورباعی #جلیل_صفربیگی @zhazh_o_vazh فهرست درآمدی بر بوطیقای نورباعی: ۱. نورباعی و تفاوت آن با تک‌بیتی (فرد) ۲. نورباعی و نسبت آن با رباعی ۳. حذف، ایجاز و لحظهٔ کشف ۴. فرم دیداری، تقطیع و استقلال سطر ۵. حذف الزام قافیه ۶. تمرکز بر کانون کشف ۷. نورباعی قالبی نو یا آغاز یک تجربهٔ شاعرانه؟ ۸. تصرف در جهان واژه‌ها ۹. عینیت‌بخشی به امر انتزاعی/ پیوند دادن حوزه‌های دور از هم ۱۰. حضور پررنگ اسطوره و روایت دینی در بستر زندگی روزمره/ روایت‌مندی و داستان‌پردازی مینیاتوری ۱۱. طنز پنهان و وارونگی‌های جهان/غلبهٔ زبان گفتاری بر زبان فاخر ۱۲. پایان یک آغاز
26
12
هرچند که این راه، سراسر خطر است: بدتر ز خطر، گم شدنِ همسفر است این‌قدر به من نگو که "باید بروم"! حرفِ سفر از خودِ سفر، تلخ‌تر است... □ امیرحسین دیبایی @amir1972diba
211
13
از گوشه چشم یک نظر اندازیم در خرمن دشمنان شرر اندازیم یا خصم خود از دست سپر اندازد یا ما ز تنش دست و سیر اندازیم قیصر_امین‌پور
234
14
از گوشه چشم یک نظر اندازیم در خرمن دشمنان شرر اندازیم یا خصم خود از دست سپر اندازد یا ما ز تنش دست و سیر اندازیم
1
15
۱) در این شب ژنده ، دست‌آویزی نیست امید به صبح دل برانگیزی نیست فرمود که معجزه‌است: از آن همه مهر می‌جویم و هیچ در دلت چیزی نیست ۲) با هیچ بتی، جام سحرخیزی نیست چشمان خمار ِ نرگسِ تیزی نیست بنگر که بر این دکان معنی، همه کس مولانایند و شمس تبریزی نیست ۳) جز خنجر ابروش، رگِ تیزی نیست با ناوک او، مجال پرهیزی نیست گفتا چه کنی؟ همه جهان در خون است گفتم که: قیامت است این، چیزی نیست هفتم شهریور ۱۴۰۴ خورشیدی #شعر_فارسی #رباعی #شعر_ایران #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی https://t.me/DoBeytKashi
234
16
دلگیر نشو که از تو حرفی نزدم از اشک بپرس چشم هایم شور است #مرتضی_برخورداری #نورباعی 👇👇👇👇👇👇👇👇👇 @mortezabarkhordari9
210
17
تن پرور و بی خیال،ذاتش شده بد انگار که از خطوط قرمز شده رد این رود هوس کرده که مرداب شود ای موج سرک نکش نخواهد آمد #مرتضی_برخورداری 👇👇👇👇👇👇👇👇👇 @mortezabarkhordari9
236
18
درآمدی بر بوطیقای نو‌رباعی (۱۰) بازخوانی مبانی نظری نورباعی بر پایهٔ نوشته‌ها و آثار جلیل صفربیگی فراتر از بوطیقا: امضای شخصی جلیل صفربیگی در نورباعی حضور پررنگ اسطوره و روایت دینی در بستر زندگی روزمره یکی دیگر از ویژگی‌های قابل توجه در جهان شعری صفربیگی، حضور اسطوره‌ها و روایت‌های دینی در بافت زندگی روزمره است. با این حال، آنچه این حضور را از کاربرد معمول اسطوره در شعر معاصر متمایز می‌کند، شیوهٔ مواجههٔ شاعر با این عناصر است. در بسیاری از آثار او، اسطوره و روایت دینی نه در جایگاه نمادهای فاخر و دور از دسترس، بلکه در متن زندگی روزمره و در کنار دغدغه‌های انسان معاصر ظاهر می‌شوند. گویی شخصیت‌های اسطوره‌ای و دینی نیز همانند انسان امروز، درگیر اضطراب‌ها، تنهایی‌ها و بحران‌های جهان معاصر شده‌اند. در نورباعی‌های صفربیگی، «نوح»، «اصحاب کهف»، «آدم» و حتی «سیزیف» از جایگاه تاریخی و اسطوره‌ای خود فاصله می‌گیرند و وارد زیست روزمرهٔ انسان امروز می‌شوند. در نورباعی زیر، شاعر اسطورهٔ سیزیف را نه در هیئت قهرمانی تراژیک، بلکه در قالب حلزونی تصویر می‌کند که بار سرنوشت خود را بر دوش می‌کشد: سیزیف شده تمام عمرش حلزون بر دوش کشیده سرنوشت خود را یا در نمونه‌یی دیگر، روایت اصحاب کهف با طنزی تلخ و نگاهی معاصر بازآفرینی می‌شود: با دلهره کهف دست خود را بو کرد ترسید سگ آدم شده باشد خوابید همچنین در نورباعی دیگری، روایت طوفان نوح به استعاره‌یی برای وضعیت جهان معاصر تبدیل می‌شود: کو کشتی نوح تا سوارش بشویم؟ دنیا همه را سراب برداشته است در این نمونه‌ها، اسطوره نه به عنوان زینت شعر، بلکه به عنوان بخشی از تجربهٔ معاصر انسان عمل می‌کند. صفربیگی اسطوره را از موزهٔ تاریخ بیرون می‌آورد و دوباره در خیابان‌های امروز به راه می‌اندازد. روایت‌مندی و داستان‌پردازی مینیاتوری از دیگر ویژگی‌های قابل توجه نورباعی‌های صفربیگی، گرایش او به روایت است. بسیاری از نورباعی‌های او، با وجود کوتاهی و ایجاز، در حقیقت روایت‌هایی کامل و فشرده‌اند، روایت‌هایی که آغاز، کنش و گاه پایانی غافلگیرکننده دارند. این روایت‌ها نه به شیوهٔ داستان‌های کلاسیک، بلکه در قالب چند تصویر کوتاه و چند حرکت متوالی شکل می‌گیرند. شاعر با کمترین واژه‌ها، موقعیتی روایی می‌آفریند و مخاطب را درست در میانهٔ یک واقعه قرار می‌دهد. برای نمونه، در نورباعی زیر، تنها با چند سطر، داستانی کامل شکل می‌گیرد: باحوصله چید بوسه‌یی روی لبش لبخند زد و گفت: «بفرما! سیب است.» در این شعر، شخصیت، کنش، گفت‌وگو و پایان‌بندی، همگی در چند سطر فشرده شده‌اند. نمونه‌یی دیگر: از شاخه‌ی من لانه‌ی خود را بردی هم طعنه به من می‌زند و هم تنه باد در اینجا نیز شعر تنها به بیان یک تصویر اکتفا نمی‌کند بلکه رویدادی را روایت می‌کند که پیامدهای عاطفی آن تا پایان شعر ادامه می‌یابد. حتی نورباعی‌هایی که بر اسطوره یا مفاهیم ذهنی استوارند، غالباً ساختاری روایی دارند. در نورباعی «کهف»، خواننده با توالی مشخصی از رخدادها روبه‌روست: دلهره، بو کردن دست، ترس، و خواب. همین توالی است که شعر را از یک تصویر منفرد فراتر می‌برد و به روایتی مینیاتوری تبدیل می‌کند. بر این اساس، شاید بتوان گفت یکی از ویژگی‌های مهم نورباعی‌های صفربیگی، توانایی او در فشرده‌سازی روایت است. روایتی که گاه اگر حتی در قالب داستان کوتاه نوشته می‌شد، به چند صفحه نیاز داشت، اما شاعر آن را در چند سطر و با حفظ ضربهٔ نهایی روایت می‌کند. این روایت‌پردازی فشرده، یکی از وجوه متمایز جهان شعری او و از عناصر مؤثر در شکل‌گیری امضای شخصی‌اش به شمار می‌آید. #دکتر_محمدعلی_شیوا #نورباعی #جلیل_صفربیگی @zhazh_o_vazh فهرست درآمدی بر بوطیقای نورباعی: ۱. نورباعی و تفاوت آن با تک‌بیتی (فرد) ۲. نورباعی و نسبت آن با رباعی ۳. حذف، ایجاز و لحظهٔ کشف ۴. فرم دیداری، تقطیع و استقلال سطر ۵. حذف الزام قافیه ۶. تمرکز بر کانون کشف ۷. نورباعی قالبی نو یا آغاز یک تجربهٔ شاعرانه؟ ۸. تصرف در جهان واژه‌ها ۹. عینیت‌بخشی به امر انتزاعی/ پیوند دادن حوزه‌های دور از هم ۱۰. حضور پررنگ اسطوره و روایت دینی در بستر زندگی روزمره/ روایت‌مندی و داستان‌پردازی مینیاتوری ادامه دارد...
227
19
چند نورباعی یک تختِ خراب و کهنه و مندرسم بی مسخ شبانه جیرجیرک شده‌ام 🔹️🔹️🔹️ تا خرخره در خشاب خود بوسه بزن شلیک بکن به زیر سیبیل لبم 🔹️🔹️🔹️ با این که سیاه و کچل و کوتاه است یک روز ملخ به مور پا خواهد داد 🔹️🔹️🔹️ ای عشق نه مو نه گونه نه صورت تو انگشت فقط به اتهام تو زدیم 🔹️🔹️🔹️ روی درِ بازِ زندگی تخته زدم مرگ از دل شیر آمد و گاز گرفت 🔹️🔹️🔹️ جنگ آمد و دست من جدا شد از تو ایکاش تو در کنار من می دودی 🔹️🔹️🔹️ مرجان زده دشنه بر دل «داش آکُل» افتاد «سه قطره» سایه‌اش روشن شد 🔹️🔹️🔹️ بی کشف دویده‌ای به اعصاب خودت انگشت خیال را به چیزی نزدی 🔹️🔹️🔹️ باز اول ماه صفر شد موجودی محتاج به چارانه‌ی فوری هستم 🔹️🔹️🔹️ ترسم که ز دیدنت ترک بردارد آیینه‌ی     آب‌دیده‌ی            چشمانم 🔹️🔹️🔹️ هی عشوه و ناز می‌کند این برکه انگار که از دماغ نیل افتاده #نورباعی #امیرحسین_زلفی
219
20
میخانه که بسته است ولی چارۀ آن این نیست که مست روی هم بگذاریم #نورباعی #محمدعلی_شیوا @jegargooshe_ha
247