رباعی - نو رباعی
رفتن به کانال در Telegram
2 023
مشترکین
+124 ساعت
-37 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
2 023
از کوچهی رو به روی ما میآید
با زمزمههای آشنا میآید
از خشخش زرد برگها فهمیدم
پاییز عزیز بیصدا میآید
🔹️🔹️🔹️
در زردترین شکل، روان میآید
تا تازه شود حال جهان میآید
با آینهی شکستهای در دستش
پاییز عزیز همچنان میآید
#شعبان _کرمدخت
2 023
Repost from اشعار امیرحسین دیبایی
۱
جلّادِ نیاز، از همه سر میطلبد
این فاجعه، خونِ بیشتر، میطلبد
جراحیِ ترمیمیِ روحِ من و تو:
اینگونه که پیداست، تبر میطلبد!
۲
انگیزۀ بیشمار دارند؛ ولی...
بیواسطه، از پشتِ بهار اند؛ ولی...
دروازۀ اصلیِ عدم، ساعتِ صفر؛
عشّاق، قرار میگذارند؛ ولی...
۳
ساقی! تو مگر، این یله را رام کنی
صد فوج شراب، سویم اعزام کنی
من، تشنه چُنانم که تو باید امشب:
از میکدۀ رقیب، مِی، وام کنی...
۴
بر نردۀ سرد و خیسِ مهتابیِ* ما:
در عالَمِ خود، نشستهبودی تنها؛
گنجشککِ من! ببخش اگر هقهقِ من:
ناخواسته، هول در دل انداخت تو را...
۵
با اینهمه پرسش و معمّا چه کنم...!؟
با سختترین سؤالِ دنیا چه کنم...!؟
پیشانی اگر که خطخطی شد، غم نیست؛
خطخوردگیِ مشقِ دلم را چه کنم...!؟
□ امیرحسین دیبایی
@amir1972diba
* ایوان
2 023
Repost from واران
این جان رمیده را به تن برگردان
غربت زدهای را به وطن برگردان
سردم شده بی تو خالی از خود هستم
آغوش مرا بیا به من برگردان
#واران
2 023
Repost from چهار خطی
رباعیات رکنالدین ابهری
تصویر دستنویس شمارۀ ۱۲۰۰ حسین چلبی ترکیه
برگ ۱۸۸م
(رک. توضیحات فرستۀ پیشین)
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
2 023
Repost from چهار خطی
دو رباعی به خط رکنالدین ابهری
دوست پژوهندهام احسان آسایش مرا با نسخهای ارجمند آشنا کرد که بر ورقی از آن، رکنالدین ابهری، شاعر و عالم قرن هشتم، دو رباعی از خود به یادگار نوشته است. نسخهای که از آن سخن میگویم، دستنویس شمارۀ ۱۲۰۰ گنجینۀ حسین چلبی در کتابخانۀ شهر بورسای ترکیه است که مجوعهای از رسایل عربی است. این نسخه را محمد بن شرف بن محمد مدعو به قوام فرغانی در ۷۱۸ و ۷۱۹ق کتابت کرده است. در ورق ۱۸۸پ این نسخه، رکنالدین ابهری دو رباعی از خودش نوشته است. یک رباعی نیز دیگری بدان افزوده که گویا در همان ایّام به نسخه دسترسی داشته است. رکنالدین حسن بکرانی ابهری، به همراه پدرش محمود ابهری سالها در کرمان میزیست و در اواخر عمر به زادگاه خود برگشت و همانجا به سال ۷۴۰ق درگذشت. او و پدرش هر دو شاعر بودند و دیوان هر دو به چاپ رسیده است. رباعیاتی که وی در دستنویس قوام فرغانی نوشته، در دیوان او موجود نیست. همان طور که مصحح فاضل دیوان او یادآور شده (دیوان رکن بکرانی ابهری، ۱۴۰) دیوان موجود، دربردارندۀ همۀ اشعار رکن ابهری نیست.
لکاتبه شمشیر قدر اجل قضا خواهد کرد جان از تن نازنین جدا خواهد کرد در فسق مکوش زآنکه مقراض اجل پیراهن عمر را قبا خواهد کرد وله ای بیخبر از عالم هستی تا کی در خانۀ دیو بتپرستی تا کی در دام هوا اسیر شهوت تا چند وین عربده و خمار و مستی تا کی کتبه العبد رکن الابهری وله ایضاً چون طبع زمانه را چنین است سرشت زین پس من و جام دُردی و کنج کنشت از دوزخ و از بهشت تا کی در خوف که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشترباعی دوم، یادآور این رباعی مجد همگر (د. ۶۸۶ق) است (دیوان، ۷۸۷): ای دل ز شراب جهل مستی تا کی زین نیستشونده لاف هستی تا کی ای غرقۀ بحر محنت ار ابر نهای تردامنی و هواپرستی تا کی رباعی سوم، با روایتهای مختلف به حکیم عمر خیّام منسوب است (طربخانه، ۵۸): جامی و بتی و ساقیی بر لب کشت این هرسه مرا نقد و تو را نسیه بهشت مشنو سخن بهشت و دوزخ از کس که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت مضمون رباعی سوم، با دو رباعیی که به خط خود ابهری است تا حدودی در تضاد است. اینجا خبر از خوشباشی و فراغت از کفر و دین است و آنجا، دعوت به پرهیز از گناه. اما در دیوان ابهری یکی دو رباعی خیّامانه یافت میشود. شاید آنکه این رباعی را زیر دو رباعی ابهری نوشته، به همین حالات و افکار متضاد او توجه داشته و میخواسته بگوید که تو که دم از پرهیز و دوری از فسق میزنی، همان کسی هستی که این رباعی را هم گفتهای. خدا داناتر است. .. "چهار خطی" https://telegram.me/Xatt4
2 023
مرزیست میانِ خیر و شر، شهریور
ماهیست پُر از شوقِ سفر، شهریور
انگور و انارِ ترش و شیرین دارم
باغِ دلِ من رسیده در شهریور
#صدیقه_محمدجانی
2 023
بر رؤیایش، خطوط ماتم بکشد
با سرخی، رنگ تیرهی غم بکشد
از شعله، چه انتظار داری؟ باید
خود را به رخِ زغال، هر دم بکشد
#صدیقه_محمدجانی
2 023
خود را به رخ مهر کشاندم با تو
طوفان زد و من دوباره ماندم با تو
از بس که به سرو عشق تو متصلم
برگ از سر پاییز پراندم با تو
#مرتضی_درزی
2 023
Repost from N/a
#نورباعی
کمکم باید
به فکر عینک باشم
چندیست
دچار
دیربینی شدهام
#محمدعلی_شیوا
@jegargooshe_ha
2 023
Repost from اشعار امیرحسین دیبایی
۱
در متنِ سؤالِ من،"چرا" بودی تو
پاییزهترین وقتِ دعا بودی تو
دستم به کم آوردنِ تو، عادت کرد
تبعید شدم به خود؛ کجا بودی تو...!؟
۲
در جشنِ جوانهها تگرگ آمدهاست
کولاک به قتلعامِ برگ آمدهاست
یک لحظه ببخشید! به در میکوبند؛
اینقدر نیامدی که مرگ آمدهاست...!
۳
ای عشق! بس است! اینهمه کشتار نکن!
ما با تو، ندار ایم؛ پس اصرار نکن!
ای دل! تو هم انگار مسافرقحطیست!
در خطِ زمین و آسمان، کار نکن...!
۴
من، آتشِ خستۀ زمستانِ تو ام
درگیرِ صمیمیّتِ بحرانِ تو ام
انگار تراویدهای از عمقِ دلم؛
گویی عَرَقِ نشسته بر جانِ تو ام...
□ امیرحسین دیبایی
@amir1972diba
2 023
Repost from واران
از صورت من چاهِ دهان را بردار
یا فکر و خیالِ غمِ نان را بردار
ای بیل مکانیکی غمگین! ای شعر !
از روی من آوار جهان را بردار
#واران
2 023
Repost from N/a
چند نکتۀ مهم:
یادداشت ۱ ـ دربارهٔ اطلاعات تاریخی مقاله
در ترجمهٔ مقالهٔ گارسن دو تاسی کوشش شده است متن، تا حد ممکن، با همان اطلاعات و داوریهای نویسنده در سال ۱۸۵۷ منتقل شود و دانستههای امروز جایگزین آنها نشود.
ازاینرو برخی مطالب تاریخی مقاله، از جمله خیمهدوز بودن خیام یا روایت همدرسی او با حسن صباح و نظامالملک، عیناً در ترجمه آمدهاند هرچند اعتبار تاریخی این روایتها در پژوهشهای جدید بهشدت محل تردید است و برخی از آنها عملاً مردود شناخته میشوند. من در جایی دیگر به تفصیل به این موضوع پرداختهام.
بااینحال، وجود چنین مطالبی در مقالهٔ دو تاسی را باید در افق دانش خیامشناسی اروپایی در میانهٔ قرن نوزدهم دید. تا آن زمان این روایتها در نوشتههای خاورشناسان دیگر نیز، بیآنکه تردید جدی دربارهٔ صحت تاریخی آنها ابراز شود، تکرار شده بودند. بنابراین هدف این ترجمه تصحیح دو تاسی بر اساس دانش امروز نبوده، بلکه بازنمایی دقیق متنی است که در سال ۱۸۵۷ نوشته و منتشر شده است.
یادداشت ۲ ـ دربارهٔ انتساب رباعیات و تصویر دو تاسی از خیام
داوریهای گارسن دو تاسی دربارهٔ شخصیت، اندیشه و جهانبینی خیام بر اساس مجموعهٔ رباعیاتی شکل گرفته است که در آن زمان در اختیار او قرار داشت و آنها را منسوب به خیام میدانست. ازاینرو این داوریها را باید مستقل از مسئلهٔ امروزیِ صحت انتساب تکتک رباعیات خواند.
در سال ۱۸۵۷، که هنوز در طلیعهٔ آشنایی جدی اروپاییان با رباعیات خیام قرار داریم، مسئلهٔ تشخیص رباعیات اصیل از رباعیات الحاقی هنوز به صورتی که بعدها در خیامپژوهی مطرح شد، شکل نگرفته بود. بنابراین هنگامی که دو تاسی از الحاد، معنویت، بیاعتنایی به ظواهر دینی یا اندیشهٔ خیام سخن میگوید، در واقع تصویری از خیام بر پایهٔ مجموعهٔ منسوب به او در نسخههای در دسترس خود ارائه میکند نه تصویری که از پیش از صافی نقد انتساب رباعیات گذشته باشد.
یادداشت ۳ ـ دربارهٔ زبان و داوریهای نویسنده
توصیفهایی چون «ملحد»، «مادیگرا» یا «همهخداانگار» و دیگر داوریهای دینی و فکری این مقاله، متعلق به گارسن دو تاسی و فضای فکری و اصطلاحشناختی زمان اوست. در ترجمه کوشیده شده است این داوریها تعدیل یا با اصطلاحات و برداشتهای امروز جایگزین نشوند.
بنابراین نقل آنها در اینجا به معنای تأیید این تصویر از خیام نیست بلکه بخشی از ارزش تاریخی خود مقاله است: سندی که نشان میدهد یک خاورشناس برجستهٔ اروپایی در سال ۱۸۵۷ خیام و رباعیات منسوب به او را چگونه میخوانده و تفسیر میکرده است.
یادداشت ۴- ترجمه مقاله دو تاسی
لازم به توضیح است که ترجمهٔ حاضر با کمک و استفاده از هوش مصنوعی و بر اساس متن اصلی فرانسوی تهیه شده است و هنوز توسط مترجمی متخصص در زبان فرانسوی مقابله و بازبینی نشده است. ازاینرو شایسته است ترجمهای انسانی و مستقل از اصل فرانسوی مقاله نیز تهیه شود.
اگر در میان خوانندگان این مطلب مترجم یا پژوهشگری آشنا به زبان فرانسوی هست که مایل باشد در این کار همراهی کند، سپاسگزار خواهم شد به من اطلاع دهد تا تصویر اصل مقالهٔ گارسن دو تاسی را برای ترجمه و مقابله در اختیار ایشان بگذارم.
#محمدعلی_شیوا
@zhazh_o_vazh
2 023
Repost from N/a
اکنون که جهان را خوشی دسترسیست
هر زنده دلی را سوی صحرا هوسیست
بر هر شاخی طلوع موسی دستیست
در هر نفسی خروش عیسی نفسیست
«اکنون شادی بر جهان حکم میراند اما مرد معنوی به صحرا کناره میگیرد. آنجا هر شاخهٔ شکوفا برای او دستِ سفیدِ موسی (۴) را مجسم میکند و هر وزش باد، نفس حیاتبخش مسیح را.»
خیام ز بهر گنه این ماتم چیست
وز خوردن غم فایده بیش و کم چیست
آنرا که گنه نکرد غفران نبود
غفران ز برای گنه آمد غم چیست
«خیام، چرا برای گناهان چنین ماتم میگیری و چه سودی از غم خوردن میبری؟ آنکس که گناه نکرده است، مشمول آمرزش الهی نیز نشده است. آمرزش برای گناهان است؛ پس چرا خود را به اندوه میسپاری؟» (۵)
در صومعه و مدرسه و دیر و کنشت
ترسنده ز دوزخند و جویای بهشت
آنکس که ز اسرار خدا با خبر است
زین تخم در اندرون دل هیچ نکشت
«در صومعه، در مسجد، در بتکده و در کلیسا، ترس از دوزخ و جستوجوی بهشت را مییابیم. اما آنکس که اسرار خدا را میشناسد، هرگز چنین بذری را در دل خود نکاشته است.»
فصل گل و طرف جویبار و لب کشت
با یک دو سه اهل و لعبتی حور سرشت
پیش آر قدح که باده نوشان صبوح
آسوده ز مسجدند و فارغ ز کنشت
«اینک فصل گلها و هنگام آسودن در کنار جویبار و بر حاشیهٔ سبزهزار است، با دو یا سه دوست و زیبارویی فرشتهسرشت. جامهای شراب نیز بیاورند و نه خود را درگیر مسجد کنیم و نه کلیسا.»
اندر ره عشق پاک می باید شد
بر چنگ اجل هلاک می باید شد
ای ساقی خوش لقا تو فارغ منشین
آبی در ده که خاک می باید شد
«راه عشق پاک را در پیش گیریم، پیش از آنکه در آغوش مرگ گرفتار شویم. ای ساقی خوشروی، بیکار منشین؛ آبی به من بنوشان، تا آن هنگام که باید خاک شوم.»
پیرانه سرم عشق تو در دام کشید
ور نه ز کجا دست من و جام نبید
آن توبه که عقل داد جانان بشکست
وان جامه که صبر دوخت ایام درید
«از آن روست که عشق تو سرِ پیری مرا در دام خود کشیده است که جام شراب را در دست گرفتهام. تو توبهای را که عقل به من الهام کرده بود نابود کردی، و روزگار جامهای را که صبر دوخته بود درید.»
عشقی که مجازی بود آبش نبود
چو(ن) آتش نیم مرده تابش نبود
عاشق باید که سال و ماه و شب و روز
آرام و قرار و خورد و خوابش نبود
«عشق سطحی شایسته نیست؛ همچون آتشی نیمهخاموش است که نیرویی ندارد. عاشق حقیقی نباید نه در سال و نه در ماه، نه شب و نه روز، آرام و قرار داشته باشد و نه خورد و خواب.»
مگذار که غصه در کنارت گیرد
واندوه مجال روزگارت گیرد
مگذار کتاب و لب یار و لب کشت
زان پیش که خاک در کنارت گیرد
«مگذار غم بر تو چیره شود و نیز مگذار اندوهی بیهوده سراسر وجودت را فراگیرد. پیش از آنکه خاک تو را در آغوش گیرد، با کتابها و یار خود در میان کشتزارهای سبز بمان.»
این چرخ فلک که ما بدو حیرانیم
فانوس خیال ازو مثالی دانیم
خورشید چراغ دان و عالم فانوس
ما چون صوریم کاندر او گردانیم
«این جهانِ متحرکی را که در آن سرگشته زندگی میکنیم باید همچون فانوس خیال بدانیم. خورشید چراغ آن است و جهان فانوسی است که ما همچون تصویرهایی که در آن نشان داده میشوند، در آن میگذریم.»
(پایان مقاله — ص. ۵۵۴)
1- آقای ف. ووپکه رسالهای از او در جبر را به عربی و فرانسوی منتشر کرده است، با عنوان: Mémoire sur les démonstrations des problèmes de l’algèbre، «رسالة فی براهین علی مسائل الجبر»، پاریس، ۱۸۵۱، in-8°.
2- سه سلطان سلجوقی به این نام وجود داشتهاند. مقصود در اینجا دومی است که از ۱۰۷۴ تا ۱۰۹۵ سلطنت کرد.
3- Geschichte der schönen Redekünste Persiens، مقالهٔ «Omar Chiam».
4- اشاره به معجزهای که در سفر خروج، باب چهارم، آیهٔ ۶، ذکر شده و در قرآن، سورهٔ هفتم، آیهٔ ۱۰۵، و سورهٔ بیستوششم، آیهٔ ۳۲، نیز آمده است.
5- اندیشهای مشابه در منطقالطیر، حدود بیت ۱۷۹۹، و در پولُس قدیس، رساله به رومیان، باب پنجم، آیهٔ ۲۰، خوانده میشود.
منابع:
Edward FitzGerald, correspondence, March–May 1857؛ بهویژه بخشهای مورخ 8 April، 17 April، 22 April و 7 May 1857.
Garcin de Tassy, “Note sur les Rubâ’yât de ’Omar Khaïyâm,” Journal Asiatique, 5e série, tome IX, juin 1857, pp. 548–554.
مخزنالوقایع. نویسنده: حسین بن عبدالله سرابی به کوشش: کریم اصفهانیان , قدرت الله روشنی ناشر: دانشگاه تهران
@zhazh_o_vazh
⬅️ چند نکتۀ مهم
2 023
Repost from N/a
یادداشت دربارهٔ رباعیات عمر خیام
م. گارسن دو تاسی
ژورنال آسیاتک، ژوئن ۱۸۵۷ صص. ۵۴۸-۵۵۴
حکیم عمر، ملقب به خیام، یکی از مشهورترین شاعران فارسی و در عین حال منجمی بسیار برجسته و ریاضیدانی بسیار ممتاز بود.(1)
او در نیشابور زاده شد و در همانجا در سال ۵۱۷ هجری (۱۱۲۳ میلادی) درگذشت.
در اصل، چنانکه تخلّص او گواهی میدهد، خیمهدوز بود. با این همه، تحصیل کرد زیرا همدرسِ حسن صباح مشهور بود، بنیانگذار فرقه و امپراتوری اسماعیلیان که به نام «اساسینها»، یا دقیقتر، «حشاشین» (خورندگان حشیش) شناخته میشوند. یکی دیگر از همدرسان او وزیر سلطان سلجوقی ملکشاه (۲) شد و به نام نظامالملک طوسی شهرت یافت. این شخص اخیر، شاعر ما را به دربار حامی خود فراخواند اما عمر نپذیرفت و تنها به قبول مستمریای بسنده کرد که به او امکان داد در آسایش در نیشابور، زادگاهش، زندگی کند.
از آن پس اوقات فراغت خود را با پرداختن به شعر دلپذیر ساخت و رباعیات را سرود که شمارشان در حدود پانصد است و در جهان اسلام، بهویژه در قرن دوازدهم، یعنی روزگاری که پدید آمدند، شهرت بسیار یافتهاند.
در این رباعیات، بهراستی، مطالب زیبا و درخور توجهی هست. سبک آنها پاکیزه و مردانه است و عموماً از آن تکلف در جستوجوی اندیشهها و تعبیرات که غالباً ساختههای جدیدتر فارسی را تباه میکند، برکنار است.
متأسفانه اشعار عمر نهتنها از آن اندیشههای معنویگرایانهای نشان دارند که دینِ وضعشده را خوار میشمارند و بیاعتنا به عبادات ظاهری، تنها به خدا روی میآورند ــ خدایی که شاعر او را در همهچیز و همهجا میبیند و از این راه ناخواسته به نوعی همهخدایی میافتد ــ بلکه اگر برخی از این رباعیات را به معنای تحتاللفظی بگیریم، حتی ممکن است گمان کنیم که مؤلف ملحد و مادیگراست و در واقع، هرچند برخی از همکیشانش او را قدیس شمردهاند، برخی دیگر او را نویسندهای بیدین و کافر دانستهاند.
هامر، از همین دیدگاه (۳)، او را «ولتِرِ شعر فارسی» مینامد اما بیدرنگ میافزاید که برای توجیه ابیاتی از شاعر ما که گاه ناخوشایند مینمایند، نباید همواره آنها را مطلقاً محکوم کرد زیرا آنچه او به آن میتازد، دین به آن معنا و مرادی است که علما و متکلمان مسلمانِ اهل جدل از آن درک میکنند، نه خودِ دین و قانون طبیعی.
با این همه، برای آن که بهتر بتوانم دربارهٔ طرز فکر عمر و استعداد شاعری او سخن بگویم، چند رباعی او را که تاکنون هرگز منتشر یا ترجمه نشدهاند، در اینجا میآورم. آنها را از روی رونوشتی از رباعیات نقل میکنم که از نسخهای خطی در کتابخانهٔ بادلیان آکسفورد تهیه شده است؛ نسخهای که از مجموعهٔ مرحوم سر و. اوزلی است.
متأسفانه این نسخه تنها صد و پنجاه و هشت رباعی دارد با این همه، نسخهای ممتاز و بسیار کهن است و در سال ۸۶۶ هجری (۱۴۶۰–۱۴۶۱) در شیراز کتابت شده است. افزون بر این، توانستهام از روی نسخهای خطی از رباعیات در کتابخانهٔ انجمن آسیایی کلکته اختلاف قرائتهای سودمندی به دست آورم. نسخهای جدید و البته مشتمل بر پانصد و شانزده رباعی، هرچند ظاهراً هنوز ناقص است با این حال نسخهای که آقای هامر در اختیار داشته فقط سیصد رباعی داشته است.
از این گذشته، نسخههای خطی رباعیات عمر بسیار نادرند. در پاریس، جز نسخهای که خود من در اختیار دارم، نسخهای نیست. گمان میکنم علت کمیابی این نسخهها، و نیز کموزیاد بودن شمار رباعیاتی که در نسخههای موجود پذیرفته شدهاند، احتمالاً جسارت تعبیرات شاعر است که کاتبان مسلمان، نخواستهاند آنها را بازنویسی کنند. اینک نمونههایی که وعده دادهام:
تا بتوانی رنجه مگردان کس را
بر آتش خشم خویش منشان کس را
گر راحت جاودان طمع میداری
می رنج همیشه و مرنجان کس را
«تا آنجا که میتوانی کسی را میازار و آتش خشم خود را بر کسی تحمیل مکن. اگر میخواهی از سعادت جاودان بهرهمند شوی، خود رنج را تحمل کن و هیچکس را مرنجان.»
@zhazh_o_vazh
⬅️ادامه در پست بعد
2 023
Repost from N/a
خیامخوانی در حضور سفیر ناصرالدین شاه در پاریس
پاریس، بهار ۱۸۵۷ م. (اردیبهشت ۱۲۳۶ ش)
گاهی یک اتفاق کوچک در تاریخ رسمی جایی پیدا نمیکند و نزدیک به دو قرن بعد، از میان چند نامهٔ خصوصی دوباره ظاهر میشود.
تقریبا دو سال پیش از نخستین انتشار رباعیات خیام فیتزجرالد، در مجلسی ادبی فرهنگی در پاریس و با حضور سفیر ایران، گارسن دو تاسی، خاورشناس مشهور فرانسوی، سخنرانی کوتاهی در مورد خیام ایراد و ضمن آن چند رباعی از ترجمه خود از رباعیات خیام را قرائت میکند. جالب آن که فیتزجرالد خود در این ماجرا نقش مهمی دارد.
فیتزجرالد در ۱۷ آوریل ۱۸۵۷ رباعیاتی از خیام را که در اختیار داشت برای دو تاسی رونویسی و به پاریس ارسال میکند. فاصلهٔ ارسال رباعیات تا واکنش دو تاسی بسیار کوتاه بود.
در ۲۲ آوریل پاسخی از پاریس رسید که در آن دوتاسی بخشی از رباعیات را خوانده بود و تصمیم گرفته بود دربارهٔ عمر خیام مقالهای برای Journal Asiatique بنویسد.
دو هفته نگذشته بود که خبر تازهای رسید. در ۷ مه ۱۸۵۷ فیتزجرالد نامهای از دو تاسی دریافت کرد که نشان میداد مقاله نهتنها نوشته شده، بلکه پیش از انتشار، در مجلسی نیز خوانده شده است.
دو تاسی نوشتهٔ خود دربارهٔ عمر خیام را در یکی از جلسات یک انجمن شرقی در پاریس، در حضور سفیر ایران و همراهان او خوانده بود. دو تاسی نوشته بود که: «سفیر از نقلقولهایی که آورده بودم بسیار خوشش آمد.»
این سفیر چه کسی بود؟
فیتزجرالد در ادامهٔ همان نامه نام او را صریحاً میآورد: فرخخان.
البته فیتزجرالد حدس میزند که شاید فرخخان پیش از آن خیام را نخوانده یا حتی نامش را نشنیده بوده است؛ حدسی که دلیلی برای پذیرفتن آن به عنوان واقعیت تاریخی نداریم.
فرخخان غفاری، ملقب به امینالدوله، در سالهای ۱۸۵۶-۱۸۵۷ سفیر ناصرالدینشاه قاجار در اروپا بود. او به نمایندگی از دولت ناصرالدینشاه برای مذاکرات مربوط به جنگ ایران و بریتانیا به اروپا رفت و در بهار ۱۸۵۷ (۱۲۳۶ ش) در پاریس اقامت داشت.
گزارش وقایع این سفر در سفرنامهای به نام «مخزنالوقایع» مستند و به یادگار مانده است. از مأموریت او گزارش نسبتاً مفصلی داریم. از مذاکرات و دیدارها و مجالسش در فرانسه و حتی از احترامی که در میان فرانسویان یافته بود. اما در این گزارشها، دستکم تا آنجا که من دیدهام، از این مجلس سخنی نیست که برای تاریخ خیام اهمیت ویژهای دارد.
ظاهراً برای نویسندهٔ آن گزارش، این اتفاق آنقدر مهم نبوده که ثبت شود. اما برای تاریخ خیام، امروز معنای دیگری دارد.
زمانی میان ۲۲ آوریل و ۷ مه ۱۸۵۷، فرخخان و همراهان ایرانیاش در مجلسی در پاریس نشستهاند و گارسن دو تاسی نوشتهای را دربارهٔ عمر خیام برای حاضران میخواند.
در آن نوشته از خیام، شخصیت و اندیشهاش و رباعیات او سخن میرود و نمونههایی از رباعیات نقل میشود. فرخخان آنها را میشنود و بنا بر گزارش خود دو تاسی، از آنچه شنیده خوشش میآید.
در ژوئن ۱۸۵۷ گارسن دو تاسی این مقاله را با عنوان
Note sur les Rubâ’yât de ’Omar Khaïyâm
در Journal Asiatique، صفحات ۵۴۸ تا ۵۵۴، منتشر کرد.
دو سال بعد، در ۱۸۵۹، نخستین چاپ رباعیات خیام ادوارد فیتزجرالد منتشر شد و سرنوشت نام خیام در غرب مسیر دیگری پیدا کرد.
ناگفته نماند که شاید اگر چند نامه خصوصی از دو خاورشناس اروپایی باقی نمانده بود، امروز از این مجلس چیزی نمیدانستیم.
در پست بعد، ترجمه فارسی مقالهٔ گارسن دو تاسی را که در آن مجلس ارائه شده، خواهیم خواند.
#محمدعلی_شیوا
@zhazh_o_vazh
⬅️ متن مقاله دو تاسی در باره خیام
2 023
Repost from N/a
چند نکتۀ مهم:
یادداشت ۱ ـ دربارهٔ اطلاعات تاریخی مقاله
در ترجمهٔ مقالهٔ گارسن دو تاسی کوشش شده است متن، تا حد ممکن، با همان اطلاعات و داوریهای نویسنده در سال ۱۸۵۷ منتقل شود و دانستههای امروز جایگزین آنها نشود.
ازاینرو برخی مطالب تاریخی مقاله، از جمله خیمهدوز بودن خیام یا روایت همدرسی او با حسن صباح و نظامالملک، عیناً در ترجمه آمدهاند هرچند اعتبار تاریخی این روایتها در پژوهشهای جدید بهشدت محل تردید است و برخی از آنها عملاً مردود شناخته میشوند. من در جایی دیگر به تفصیل به این موضوع پرداختهام.
بااینحال، وجود چنین مطالبی در مقالهٔ دو تاسی را باید در افق دانش خیامشناسی اروپایی در میانهٔ قرن نوزدهم دید. تا آن زمان این روایتها در نوشتههای خاورشناسان دیگر نیز، بیآنکه تردید جدی دربارهٔ صحت تاریخی آنها ابراز شود، تکرار شده بودند. بنابراین هدف این ترجمه تصحیح دو تاسی بر اساس دانش امروز نبوده، بلکه بازنمایی دقیق متنی است که در سال ۱۸۵۷ نوشته و منتشر شده است.
یادداشت ۲ ـ دربارهٔ انتساب رباعیات و تصویر دو تاسی از خیام
داوریهای گارسن دو تاسی دربارهٔ شخصیت، اندیشه و جهانبینی خیام بر اساس مجموعهٔ رباعیاتی شکل گرفته است که در آن زمان در اختیار او قرار داشت و آنها را منسوب به خیام میدانست. ازاینرو این داوریها را باید مستقل از مسئلهٔ امروزیِ صحت انتساب تکتک رباعیات خواند.
در سال ۱۸۵۷، که هنوز در طلیعهٔ آشنایی جدی اروپاییان با رباعیات خیام قرار داریم، مسئلهٔ تشخیص رباعیات اصیل از رباعیات الحاقی هنوز به صورتی که بعدها در خیامپژوهی مطرح شد، شکل نگرفته بود. بنابراین هنگامی که دو تاسی از الحاد، معنویت، بیاعتنایی به ظواهر دینی یا اندیشهٔ خیام سخن میگوید، در واقع تصویری از خیام بر پایهٔ مجموعهٔ منسوب به او در نسخههای در دسترس خود ارائه میکند نه تصویری که از پیش از صافی نقد انتساب رباعیات گذشته باشد.
یادداشت ۳ ـ دربارهٔ زبان و داوریهای نویسنده
توصیفهایی چون «ملحد»، «مادیگرا» یا «همهخداانگار» و دیگر داوریهای دینی و فکری این مقاله، متعلق به گارسن دو تاسی و فضای فکری و اصطلاحشناختی زمان اوست. در ترجمه کوشیده شده است این داوریها تعدیل یا با اصطلاحات و برداشتهای امروز جایگزین نشوند.
بنابراین نقل آنها در اینجا به معنای تأیید این تصویر از خیام نیست بلکه بخشی از ارزش تاریخی خود مقاله است: سندی که نشان میدهد یک خاورشناس برجستهٔ اروپایی در سال ۱۸۵۷ خیام و رباعیات منسوب به او را چگونه میخوانده و تفسیر میکرده است.
یادداشت ۴- ترجمه مقاله دو تاسی
لازم به توضیح است که ترجمهٔ حاضر با استفاده از هوش مصنوعی و بر اساس متن اصلی فرانسوی تهیه شده است و هنوز توسط مترجمی متخصص در زبان فرانسوی مقابله و بازبینی نشده است. ازاینرو شایسته است ترجمهای انسانی و مستقل از اصل فرانسوی مقاله نیز تهیه شود.
اگر در میان خوانندگان این مطلب مترجم یا پژوهشگری آشنا به زبان فرانسوی هست که مایل باشد در این کار همراهی کند، سپاسگزار خواهم شد به من اطلاع دهد تا تصویر اصل مقالهٔ گارسن دو تاسی را برای ترجمه و مقابله در اختیار ایشان بگذارم.
#محمدعلی_شیوا
@zhazh_o_vazh
2 023
Repost from N/a
اکنون که جهان را خوشی دسترسیست
هر زنده دلی را سوی صحرا هوسیست
بر هر شاخی طلوع موسی دستیست
در هر نفسی خروش عیسی نفسیست
«اکنون شادی بر جهان حکم میراند اما مرد معنوی به صحرا کناره میگیرد. آنجا هر شاخهٔ شکوفا برای او دستِ سفیدِ موسی (۴) را مجسم میکند و هر وزش باد، نفس حیاتبخش مسیح را.»
خیام ز بهر گنه این ماتم چیست
وز خوردن غم فایده بیش و کم چیست
آنرا که گنه نکرد غفران نبود
غفران ز برای گنه آمد غم چیست
«خیام، چرا برای گناهان چنین ماتم میگیری و چه سودی از غم خوردن میبری؟ آنکس که گناه نکرده است، مشمول آمرزش الهی نیز نشده است. آمرزش برای گناهان است؛ پس چرا خود را به اندوه میسپاری؟» (۵)
در صومعه و مدرسه و دیر و کنشت
ترسنده ز دوزخند و جویای بهشت
آنکس که ز اسرار خدا با خبر است
زین تخم در اندرون دل هیچ نکشت
«در صومعه، در مسجد، در بتکده و در کلیسا، ترس از دوزخ و جستوجوی بهشت را مییابیم. اما آنکس که اسرار خدا را میشناسد، هرگز چنین بذری را در دل خود نکاشته است.»
فصل گل و طرف جویبار و لب کشت
با یک دو سه اهل و لعبتی حور سرشت
پیش آر قدح که باده نوشان صبوح
آسوده ز مسجدند و فارغ ز کنشت
«اینک فصل گلها و هنگام آسودن در کنار جویبار و بر حاشیهٔ سبزهزار است، با دو یا سه دوست و زیبارویی فرشتهسرشت. جامهای شراب نیز بیاورند و نه خود را درگیر مسجد کنیم و نه کلیسا.»
اندر ره عشق پاک می باید شد
بر چنگ اجل هلاک می باید شد
ای ساقی خوش لقا تو فارغ منشین
آبی در ده که خاک می باید شد
«راه عشق پاک را در پیش گیریم، پیش از آنکه در آغوش مرگ گرفتار شویم. ای ساقی خوشروی، بیکار منشین؛ آبی به من بنوشان، تا آن هنگام که باید خاک شوم.»
پیرانه سرم عشق تو در دام کشید
ور نه ز کجا دست من و جام نبید
آن توبه که عقل داد جانان بشکست
وان جامه که صبر دوخت ایام درید
«از آن روست که عشق تو سرِ پیری مرا در دام خود کشیده است که جام شراب را در دست گرفتهام. تو توبهای را که عقل به من الهام کرده بود نابود کردی، و روزگار جامهای را که صبر دوخته بود درید.»
عشقی که مجازی بود آبش نبود
چو(ن) آتش نیم مرده تابش نبود
عاشق باید که سال و ماه و شب و روز
آرام و قرار و خورد و خوابش نبود
«عشق سطحی شایسته نیست؛ همچون آتشی نیمهخاموش است که نیرویی ندارد. عاشق حقیقی نباید نه در سال و نه در ماه، نه شب و نه روز، آرام و قرار داشته باشد و نه خورد و خواب.»
مگذار که غصه در کنارت گیرد
واندوه مجال روزگارت گیرد
مگذار کتاب و لب یار و لب کشت
زان پیش که خاک در کنارت گیرد
«مگذار غم بر تو چیره شود و نیز مگذار اندوهی بیهوده سراسر وجودت را فراگیرد. پیش از آنکه خاک تو را در آغوش گیرد، با کتابها و یار خود در میان کشتزارهای سبز بمان.»
این چرخ فلک که ما بدو حیرانیم
فانوس خیال ازو مثالی دانیم
خورشید چراغ دان و عالم فانوس
ما چون صوریم کاندر او گردانیم
«این جهانِ متحرکی را که در آن سرگشته زندگی میکنیم باید همچون فانوس خیال بدانیم. خورشید چراغ آن است و جهان فانوسی است که ما همچون تصویرهایی که در آن نشان داده میشوند، در آن میگذریم.»
(پایان مقاله — ص. ۵۵۴)
1- آقای ف. ووپکه رسالهای از او در جبر را به عربی و فرانسوی منتشر کرده است، با عنوان: Mémoire sur les démonstrations des problèmes de l’algèbre، «رسالة فی براهین علی مسائل الجبر»، پاریس، ۱۸۵۱، in-8°.
2- سه سلطان سلجوقی به این نام وجود داشتهاند. مقصود در اینجا دومی است که از ۱۰۷۴ تا ۱۰۹۵ سلطنت کرد.
3- Geschichte der schönen Redekünste Persiens، مقالهٔ «Omar Chiam».
4- اشاره به معجزهای که در سفر خروج، باب چهارم، آیهٔ ۶، ذکر شده و در قرآن، سورهٔ هفتم، آیهٔ ۱۰۵، و سورهٔ بیستوششم، آیهٔ ۳۲، نیز آمده است.
5- اندیشهای مشابه در منطقالطیر، حدود بیت ۱۷۹۹، و در پولُس قدیس، رساله به رومیان، باب پنجم، آیهٔ ۲۰، خوانده میشود.
منابع:
Edward FitzGerald, correspondence, March–May 1857؛ بهویژه بخشهای مورخ 8 April، 17 April، 22 April و 7 May 1857.
Garcin de Tassy, “Note sur les Rubâ’yât de ’Omar Khaïyâm,” Journal Asiatique, 5e série, tome IX, juin 1857, pp. 548–554.
مخزنالوقایع. نویسنده: حسین بن عبدالله سرابی به کوشش: کریم اصفهانیان , قدرت الله روشنی ناشر: دانشگاه تهران
@zhazh_o_vazh
⬅️ چند نکتۀ مهم
2 023
Repost from N/a
یادداشت دربارهٔ رباعیات عمر خیام
م. گارسن دو تاسی
ژورنال آسیاتک، ژوئن ۱۸۵۷ صص. ۵۴۸-۵۵۴
حکیم عمر، ملقب به خیام، یکی از مشهورترین شاعران فارسی و در عین حال منجمی بسیار برجسته و ریاضیدانی بسیار ممتاز بود.(1)
او در نیشابور زاده شد و در همانجا در سال ۵۱۷ هجری (۱۱۲۳ میلادی) درگذشت.
در اصل، چنانکه تخلّص او گواهی میدهد، خیمهدوز بود. با این همه، تحصیل کرد زیرا همدرسِ حسن صباح مشهور بود، بنیانگذار فرقه و امپراتوری اسماعیلیان که به نام «اساسینها»، یا دقیقتر، «حشاشین» (خورندگان حشیش) شناخته میشوند. یکی دیگر از همدرسان او وزیر سلطان سلجوقی ملکشاه (۲) شد و به نام نظامالملک طوسی شهرت یافت. این شخص اخیر، شاعر ما را به دربار حامی خود فراخواند اما عمر نپذیرفت و تنها به قبول مستمریای بسنده کرد که به او امکان داد در آسایش در نیشابور، زادگاهش، زندگی کند.
از آن پس اوقات فراغت خود را با پرداختن به شعر دلپذیر ساخت و رباعیات را سرود که شمارشان در حدود پانصد است و در جهان اسلام، بهویژه در قرن دوازدهم، یعنی روزگاری که پدید آمدند، شهرت بسیار یافتهاند.
در این رباعیات، بهراستی، مطالب زیبا و درخور توجهی هست. سبک آنها پاکیزه و مردانه است و عموماً از آن تکلف در جستوجوی اندیشهها و تعبیرات که غالباً ساختههای جدیدتر فارسی را تباه میکند، برکنار است.
متأسفانه اشعار عمر نهتنها از آن اندیشههای معنویگرایانهای نشان دارند که دینِ وضعشده را خوار میشمارند و بیاعتنا به عبادات ظاهری، تنها به خدا روی میآورند ــ خدایی که شاعر او را در همهچیز و همهجا میبیند و از این راه ناخواسته به نوعی همهخدایی میافتد ــ بلکه اگر برخی از این رباعیات را به معنای تحتاللفظی بگیریم، حتی ممکن است گمان کنیم که مؤلف ملحد و مادیگراست و در واقع، هرچند برخی از همکیشانش او را قدیس شمردهاند، برخی دیگر او را نویسندهای بیدین و کافر دانستهاند.
هامر، از همین دیدگاه (۳)، او را «ولتِرِ شعر فارسی» مینامد اما بیدرنگ میافزاید که برای توجیه ابیاتی از شاعر ما که گاه ناخوشایند مینمایند، نباید همواره آنها را مطلقاً محکوم کرد زیرا آنچه او به آن میتازد، دین به آن معنا و مرادی است که علما و متکلمان مسلمانِ اهل جدل از آن درک میکنند، نه خودِ دین و قانون طبیعی.
با این همه، برای آن که بهتر بتوانم دربارهٔ طرز فکر عمر و استعداد شاعری او سخن بگویم، چند رباعی او را که تاکنون هرگز منتشر یا ترجمه نشدهاند، در اینجا میآورم. آنها را از روی رونوشتی از رباعیات نقل میکنم که از نسخهای خطی در کتابخانهٔ بادلیان آکسفورد تهیه شده است؛ نسخهای که از مجموعهٔ مرحوم سر و. اوزلی است.
متأسفانه این نسخه تنها صد و پنجاه و هشت رباعی دارد با این همه، نسخهای ممتاز و بسیار کهن است و در سال ۸۶۶ هجری (۱۴۶۰–۱۴۶۱) در شیراز کتابت شده است. افزون بر این، توانستهام از روی نسخهای خطی از رباعیات در کتابخانهٔ انجمن آسیایی کلکته اختلاف قرائتهای سودمندی به دست آورم. نسخهای جدید و البته مشتمل بر پانصد و شانزده رباعی، هرچند ظاهراً هنوز ناقص است با این حال نسخهای که آقای هامر در اختیار داشته فقط سیصد رباعی داشته است.
از این گذشته، نسخههای خطی رباعیات عمر بسیار نادرند. در پاریس، جز نسخهای که خود من در اختیار دارم، نسخهای نیست. گمان میکنم علت کمیابی این نسخهها، و نیز کموزیاد بودن شمار رباعیاتی که در نسخههای موجود پذیرفته شدهاند، احتمالاً جسارت تعبیرات شاعر است که کاتبان مسلمان، نخواستهاند آنها را بازنویسی کنند. اینک نمونههایی که وعده دادهام:
تا بتوانی رنجه مگردان کس را
بر آتش خشم خویش منشان کس را
گر راحت جاودان طمع میداری
می رنج همیشه و مرنجان کس را
«تا آنجا که میتوانی کسی را میازار و آتش خشم خود را بر کسی تحمیل مکن. اگر میخواهی از سعادت جاودان بهرهمند شوی، خود رنج را تحمل کن و هیچکس را مرنجان.»
@zhazh_o_vazh
⬅️ادامه در پست بعد
