رندی وستون آهنگساز و پیانیست آمریکایی است که بهواسطهٔ رجوع مداومش به ریشههای آفریقاییِ موسیقی جاز/جَز شناخته میشود.
آلبوم «
خپرا» (۱۹۹۸) را میتوان از نقاط اوج پختگی او دانست. جایی که نهتنها مایههای فرهنگیاش را از مراکش تا آفریقای سیاه پِی میگیرد، که در جستوجوی زبانی نو تا شرق آسیا و چین نیز پیش میرود.
رندی میگوید خپرا قرار بوده حال و هوایی آیینی داشته باشد و سپس الهامبخش اصلی اثر را
شیخ آنتا دیوپ معرفی میکند:
«یکی از استادان حقیقی سیارهٔ ما. او مردی سنگالی بود: تاریخدان، مصرشناس، دانشمند، فیزیکدان هستهای، زبانشناس و بهطور کلی اندیشمندی دوراندیش از روستایی به نام کایتو. برای 'خپرا' قطعهای نوشتم به نام 'بورام خامخام' که در زبان ولوف (زبان پیشااستعماری سنگال) به معنای مردی با عالیترین درجهٔ درستکاری است. کتاب او با عنوان 'تمدن و بربریت' را خوانده بودم. تاریخنگاران مهمی چون
جان هنریک کلارک،
ایوان ون سرتیما و
وِین چاندلر همگی از دیوپ بهعنوان استادی والا یاد میکنند.»
تا اینجا امر شگفتی رخ نداده، اما ماجرا وقتی جالب میشود که رندی در کنسرتی بهطور اتفاقی با نوازندهٔ چینی-آمریکایی،
مين شیائو فِن آشنا میشود. فِن به پیانونوازی او ابراز علاقه کرده و راجع به ساز تخصصیاش یعنی
پیپا توضیح میدهد.
وستون مینویسد:
«وقتی به خانهام آمد و شروع به نواختن پیپا کرد، موسیقیاش عمیقاً مرا تحت تأثیر قرار داد. ناگهان جرقهای در ذهنم زده شد. سال ۱۹۶۷ در رباط، در کنسرواتوار موسیقی، استادی بود که فکر میکنم نامش
آقای آگومی بود. پس از اجرای کنسرتی به دیدارش رفتم و در آنجا پیانویی بسیار بزرگ دیدم. وقتی پرسیدم این پیانوی غیرمعمول از کجا آمده، گفت از چین است. اصلاً نمیدانستم چینیها پیانو میسازند. او گفت زمانی به پکن سفر کرده و یک ارکستر سنتی چینی را شنیده و سازهایی دیده که بسیار شبیه سازهای سنتی مراکشی بودهاند. همچنین به یاد داشت مردمانی که در جنوب مراکش زندگی میکنند، چهرههایی شبیه چینیها دارند و موسیقیشان نیز به موسیقی چینی شباهت دارد. بنابراین وقتی با مین شیائو فن آشنا شدم، بخشی از این موسیقی جنوب مراکش را برایش نواختم و او گفت: "این موسیقی چینی است." و من گفتم: "نه، این موسیقی آفریقایی-چینی است." و این حرف حسابی او را شگفتزده کرد.»
آن دو سپس نوشتهها و کتابهایی از وِین چاندلر و
کای سی چانگ میخوانند و بیشتر به ارتباطات بین چین و آفریقا علاقهمند میشوند. وستون نام «
خپرا/
خپری» را از
یالینگی نگِمی -مترجم کتاب دیوپ- آموخت که آن را روی پوسترهای تئاتر شعر آفریقاییاش چاپ میکرد:
«این واژه دارای معانی روحانی متعددی است، چرا که مصر باستان سرشار از پیچیدگی است. اما در اصل به معنای دگرگونی و نوزایی است، همان چیزی که برای مردم ما رخ داده است. اگر دقت کنیم، از 'رنگینپوست' به 'نگرو'، سپس به 'آفرو-آمریکایی' و بعد به 'آفریقایی-آمریکایی' رسیدهایم. اما واقعیت این است که همه ما مردمانی آفریقایی هستیم.»
آلبوم پس از انتشار نقدهای بسیار مثبتی دریافت کرد. ویلارد جنکیز در
JazzTimes «توانایی عجیب رندی در بازسازی، حفظ تازگی در ملودیها و ریتمهایی است که او بارها بررسی کرده است» را ستود و ریچارد اس. گینل در
AllMusic نوشت:
«این آلبوم اثری قدرتمند و حتی رویایی برای هر نوازندهای است، چه برسد به نوازندهای در اوایل دهه هفتاد زندگیاش.»
قطعهای که میشنوید یعنی «شانگ» حاصل همکاری وستون با خانم فِن است، به یادبود همان ارتباط آفریقایی با سلسلهٔ شانگ. هرچند، شانگ در موسیقی چینی نام یکی از پنج نُتشان نیز هست و احتمالاً این امر هم در نامگذاری بیتأثیر نبوده.
نقلهای وستون از:
African Rhythms: The Autobiography of Randy Weston, Duke University Press, 2010, p: 230-235.