مشاهدات
الذهاب إلى القناة على Telegram
3 062
المشتركون
+3224 ساعات
+1157 أيام
+19930 أيام
جاري تحميل البيانات...
القنوات المماثلة
سحابة العلامات
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
يونيو '26
يونيو '26
+189
في 8 قنوات
مايو '26
+108
في 3 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+40
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '26
+11
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+157
في 8 قنوات
Get PRO
يناير '26
+53
في 7 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+91
في 8 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+72
في 5 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+90
في 3 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+220
في 13 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+138
في 6 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+93
في 6 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+96
في 6 قنوات
Get PRO
مايو '25
+137
في 11 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+77
في 4 قنوات
Get PRO
مارس '25
+84
في 3 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+99
في 6 قنوات
Get PRO
يناير '25
+152
في 6 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+212
في 6 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+198
في 5 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+188
في 5 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+110
في 7 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+113
في 5 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+192
في 8 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+167
في 3 قنوات
Get PRO
مايو '24
+154
في 5 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+193
في 1 قنوات
Get PRO
مارس '24
+194
في 2 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+151
في 2 قنوات
Get PRO
يناير '24
+126
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+137
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+38
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+28
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+770
في 0 قنوات
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 13 يونيو | +24 | |||
| 12 يونيو | +35 | |||
| 11 يونيو | +6 | |||
| 10 يونيو | +48 | |||
| 09 يونيو | +11 | |||
| 08 يونيو | +11 | |||
| 07 يونيو | +11 | |||
| 06 يونيو | +7 | |||
| 05 يونيو | +5 | |||
| 04 يونيو | +11 | |||
| 03 يونيو | +7 | |||
| 02 يونيو | +8 | |||
| 01 يونيو | +5 |
منشورات القناة
| 2 | سرودهای غمگین
مرا چه سود که تو عاقل باشی؟
زیبا باش و محزون
اشک بر زیباییِ چهره میافزاید
چون رود که بر منظره
توفان گلها را طراوت میبخشد
دوست میدارمت آندم که نشاط
از چهرهی گردآلودهات رخت میبندد
آندم که غرقِ در کین میشود دلات
و سایهیِ هولناکِ گذشته
بر امروزِ تو بال میگستراند
دوست میدارمت آن دم
کز چشمِ فراخت
اشکی به گرمیِ خون میچکد
ای لذتِ آسمانی
سرودِ ژرف و دلنشین
من طالبِ سوزِ دلِ توام
و میپندارم که روشن میشود دلت
از مرواریدهایی که فرومیریزد از دیدهات
-شارل بودلر، ترجمهیِ محمدرضا پارسایار | 412 |
| 3 | Madrigal triste
I
Que m'importe que tu sois sage?
Sois belle! Et sois triste! Les pleurs
Ajoutent un charme au visage,
Comme le fleuve au paysage;
L'orage rajeunit les fleurs.
Je t'aime surtout quand la joie
S'enfuit de ton front terrassé;
Quand ton coeur dans l'horreur se noie;
Quand sur ton présent se déploie
Le nuage affreux du passé.
Je t'aime quand ton grand oeil verse
Une eau chaude comme le sang;
Quand, malgré ma main qui te berce,
Ton angoisse, trop lourde, perce
Comme un râle d'agonisant.
J'aspire, volupté divine!
Hymne profond, délicieux!
Tous les sanglots de ta poitrine,
Et crois que ton coeur s'illumine
Des perles que versent tes yeux.
-Les fleurs du mal, Charles Baudelaire | 343 |
| 4 | آنتون چخوف:
«ابرازِ شگفتی کردی که چرا قهرمانهایِ من اینقدر عبوس و غمگیناند. خب، اشکال از من نیست. این چيزي است که خارج از قدرتِ من رخ میدهد و در حالیکه مینویسم به نوشتنِ یک متنِ غمگین فکر نمیکنم. موقعِ نوشتن در بهترین حالتِ روحی هستم. همیشه گفتهام که مردانِ ملانکولیک چیزهایِ خندهداری مینویسند، حالآنکه آنهایی که سرشار از زندگی هستند، به اندوه تمایل دارند، و من مردي هستم سرشار از شورِ زندگی.»
-آنتون چخوف، یک زندگی، سهراب شهیدثالث | 396 |
| 5 | 💬کنستانتین کاوافی، شاعرِ یونانیِ معروفِ سدهیِ بیستم شعري ژرف و تأملبرانگیز دارد به نامِ "ساعتهایِ مالیخولیایی" که من را به یادِ بودلر و نظریهیِ ملانکولیاش میاندازد. آنجا که میگوید: "مردمان، خوشبختان را گرامی میدارند" خواننده به یادِ بودلر میافتد که میگوید: "شادی یکی از عوامانهترین تزئیناتِ زیبایی شمرده میشود". در ادبیات، هنر و نقاشی و فلسفهیِ غرب به ملانکولی زیاد پرداخته شده و نظریهپردازی شده است، ولی جایِ دیگر ما این توجه را نمیبینیم. و بیشتر ملانکولی یک حسِ منفی و یا یک بیماری کلینیکی و روانی تلقی شده است که از اساس اشتباه است. | 372 |
| 6 | خوشبختان، حرمتِ طبیعت را میشکنند؛
....
....
مردمان، خوشبختان را گرامی میدارند؛
و شاعرانِ دروغین نیز آنها را میستایند.
-کنستانتین کاوافی، ساعتهایِ مالیخولیایی | 348 |
| 7 | ساعتهایِ مالیخولیایی
خوشبختان، حرمتِ طبیعت را میشکنند؛
زمین، زیارتگاهِ حزن و اندوه است.
سپیدهدم سرشکی فرو میریزد از دردی ناشناخته.
شامگاهانِ رنگپریده و یتیم سوگواری میکنند؛
و روحِ برگزیده در ژرفایِ رنج سرود سر میدهد.
من در وزشِ بادها آه میشنوم؛
در سوسن، شکایت میبینم.
زندگیِ دردناکِ گلِ سرخ را حس میکنم؛
دشتها از اندوهی رازآلود لبریزند؛
و در جنگلِ انبوه، هقهقی طنین میاندازد.
مردمان، خوشبختان را گرامی میدارند؛
و شاعرانِ دروغین نیز آنها را میستایند.
اما ستونهایِ [معبدِ؟] طبیعت
بر رویِ آنان که بیاعتنا و سنگدلاند و میخندند، بسته است؛
بیگانگانی که در سرزمینی سرشار از ناکامی میخندند.
-کنستانتین کاوافی (ترجمه از خودم با کمی اصلاح) | 330 |
| 8 | 💬هایدگر و ملانکولی
"All creative action resides in a mood of melancholy, whether we are aware of the fact or not, whether we speak at length about it or not. All creative action resides in a mood of melancholy, but this is not to say that everyone in a melancholic mood is creative."
«تمامیِ کنشهایِ خلاقانه در حال و هوایی از ملانکولی شکل میگیرند، چه از این واقعیت آگاه باشیم و چه نه، چه دربارهاش به تفصیل سخن بگوییم یا نه. تمامیِ کنشهایِ خلاقانه در حال و هوایی ملانکولیک اقامت دارند، اما این به آن معنا نیست که هر کسي که در حالتی ملانکولیک به سر میبرد، الزاماً خلاق باشد.»
-مفاهیمِ بنیادینِ متافیزیک، مارتین هایدگر | 281 |
| 9 | 💬بودلر و ملانکولی
فیلسوفان و نویسندگان و هنرمندان زیادی در طول تاریخ «ملانکولی» را با نبوغ و خلاقیت مرتبط دانستهاند، از ارسطو گرفته تا رمانتیکها و نیز سمبولیستهایی همچون بودلر. ولی طبقِ نظریهیِ زیباییشناسی بودلر، تجربهیِ زیبایی همیشه با ملانکولی (نوعي احساسِ حزن و اندوه که انسان را به رؤیا فرو میبرد و همزمان اشتهایِ زیستن را در او ازدیاد میکند) همراه است. این تجربهیِ زیبایی جا را برایِ حدس و گمان نیز گشوده میگذارد و تخیل را تیز میکند. خود بودلر در یکی از آثارش به نامِ "Faussée" از زیبایی تعريفي به دست میدهد:
«من تعریفِ زیبایی را یافتهام – تعریفِ خودم از زیبایی را. زیبایی چیزی است پرشور و اندوهناک، چيزي که اندکي مبهم است، و جایی را برایِ حدس و گمانهزنی باقی میگذارد. اگر بخواهم، میتوانم اندیشههایم را بر یک موضوعِ محسوس، مثلاً چهرهیِ یک زن، تطبیق دهم. یک سرِ اغواگر و زیبا – میخواهم بگویم، سرِ یک زن – سري است که آدم را به قعرِ رؤیا میبرد، همزمان – ولی به شکلی مبهم – به رؤیایِ کامجویی و حُزن؛ که در خود ایده و تصويري از ملانکولی، خستگی، حتی ارضاشدگی را دارد – یا برعکس، شور و اشتیاقی برایِ زندگی، که با تلخیای سرشار همراه است، و گویی از حرمان یا نومیدی ناشی شده است. راز و حسرت نیز از ویژگیهایِ زیباییاند... [البته] نمیخواهم ادعا کنم که شادی را توانِ همراه شدن با زیبایی نیست، اما تنها این را میگویم که شادی یکی از عوامانهترین تزئیناتِ زیبایی شمرده میشود؛ حالآنکه ملانکولی، همراهي است بلندمرتبه و شکوهمند برایِ زیبایی، تا آنجا که بهسختی میتوانم (آیا مغزم آینهای جادوشده است؟) گونهاي از زیبایی را تصور کنم که در آن ردّي از تیرهبختی نباشد.»
-شارل بودلر | 281 |
| 10 | «Je ne prétends pas que la Joie ne puisse pas s’associer avec la Beauté, mais je ne dis que la Joie [en] est un des ornements le plus vulgaires ; – tandis que la Mélancolie en est pour ainsi dire l’illustre compagne.»
«نمیخواهم ادعا کنم که شادی را با زیبایی رابطهاي نیست، اما تنها این را میگویم که شادی یکی از عوامانهترین تزئیناتِ زیبایی شمرده میشود؛ حالآنکه "ملانکولی"، همراهي است بلندمرتبه و شکوهمند برایِ زیبایی.»
-شارل بودلر | 245 |
| 11 | «Je peux à peine concevoir un type de beauté dans lequel il n'y a pas la mélancolie.»
«من بهسختی میتوانم نوعي از زیبایی را متصور شوم که در آن ملانکولی نباشد.»
-شارل بودلر
-------------------------------------------------
1-Pablo Picasso, Melancholy Woman
2-Edvard Munch, Melancholy
3-Aertgen Claesz. van Leyden, St. Jerome in his study by candlelight
4-Domenico Feti, Melancholy | 311 |
| 12 | 💬لینچ (lynch) کردن به معنیِ حملهیِ اوباش و یا افرادِ یک منطقه و محله به شخصي است که متفاوت و یا جزوِ اقلیتها و یا متفاوت بودناش شناخته میشود. مثلاً حملهیِ گروهیِ سفیدپوستان به یک سیاهپوست در یک محله (با چاقو و چماق و مشت و لگد) به قصدِ کشتنِ آن فردِ سیاه، که در دهههایِ 40 و 50 در آمریکا زیاد اتفاق میافتاد. فرخنده نیز توسطِ اوباش کشته شد. | 506 |
| 13 | «اوباش، فرخنده را به خیابان کشاندند و وحشیانه او را لت و کوب کردند.[۱۵] سپس او را با چوب و سنگ در خارج از مسجد خونین کرده و پیکر او را در جاده قرار دادند و با اتومبیل از رویش رد شدند و بدن او را تقریباً ۱۰۰ متر کشیدند. پلیس هیچ مقاومتی نکرد و ترافیک را به اطراف صحنه هدایت کرد.[۱۴] جمعیت پس از آن جسد او را به ساحل مجاور رودخانه کابل کشاند و به نوبت او را سنگسار کرده و به آتش کشیدند. بدن او در خون غوطهور شده بود و نمیسوخت، بنابراین جمعیت لباسهای خود را برای شعلهور کردن و حفظ آتش از بدنشان کشیدند. جمعیت در حین لینچ تکبیر را فریاد زدند.» | 903 |
| 14 | 🌐 امید.م
تظاهرات زنان افغانستان در هرات با گلوله جنگی طالبان پاسخ داده شد.
سازمان های حقوق بشری که حتی مترسک سر جالیز هم نیستند.
و این شده که جهان دارد به بهشت دیکتاتور ها و مستبدین تبدیل می شود.
#تحلیل_زمانه
🌍 @TahlilZamane | 491 |
| 15 | چند روز قبل، دوباره با یکی از تلخترین حقیقتهای آدم بودن مواجه شدم.
و یک بار دیگر، به جان فهمیدم که بشر چه استعداد عجیبی در توهم و تعصب و خودفریبی و خودشیفتگی دارد.
فقط خودم میدانم، که تا اکنون با همین یادداشتهای ساده چه هزینههای سنگین روانی دادم و باز هم از نوشتن دست نکشیدم.
میگفتند، اگر بخاطر نان نمینویسی، بخاطر نام مینویسی.
و پاسخم، گاهی سکوت و گاهی فریاد بود که بخاطر وجدانم مینویسم.
من سالهاست توقعام را از جامعهای که کمر به نابودی و حذف زنانگی و زندگی بسته بریدم.
و خدا میداند، که چطور تلاش کردم روح و شور و شوق زنانگی را در وجودم حفظ کنم.
گاهی با دعا، گاهی با بخشش، گاهی با انعطاف و صبر و گاهی با رقص و آواز.
اما گاهی وقتها هم مجبور بودم، شبیه یک سنگ، شبیه مردان این سرزمین باشم.
فرخنده اگر زنده بود، هم سن و سال من بود، و تنها نامش کافیست بر سند بربریت و توحشِ مردسالاری این خاک.
پر از بغضم که امروز در هرات چه میشود!
فقط هیچ مادری، داغ اولاد نبیند. | 481 |
| 16 | 💬چرا نرون روم را به آتش کشید؟
تاسیتوس در «تواریخ»اش روایت از علتِ به آتش کشیدنِ روم توسطِ نرون، این امپراتورِ سفاک و مجنون میگوید:
«از اینرو، برای خاموش کردن آن شایعه، نرون گناه را به گردن گروهی انداخت و شکنجههای هولناک بر آنان روا داشت؛ گروهی که به سبب پلیدیهایشان منفور بودند و مردم آنان را «مسیحی» میخواندند. «کریستوس»، که این نام از او گرفته شده بود، در زمان فرمانروایی تیبریوس به حکم یکی از حکمرانان ما، «پونتیوس پیلاطوس»، به کیفر مرگ محکوم شد. آن خرافهٔ مرگبار، هرچند برای مدتی فروخفته بود، دوباره سر برآورد؛ نه تنها در یهودیه، زادگاه آن شرّ، بلکه در خود روم، جایی که همهٔ پلیدیها و ننگهای جهان گرد میآیند و رواج مییابند.
بدین ترتیب نخست کسانی که به گناه خویش اعتراف کرده بودند دستگیر شدند؛ سپس بر پایهٔ گفتههای آنان، گروهی بسیار زیاد محکوم شدند ـ نه چندان به جرم آتشافروزی، بلکه به سبب «نفرت و بیزاری از نوع بشر». hatred against mankind
به مرگ آنان گونهگون تمسخرها افزوده شد: با پوست حیوانات پوشانده میشدند و به دست سگها دریده میگشتند؛ یا بر صلیب میخکوب میشدند؛ یا محکوم به آتش بودند و میسوختند تا چون چراغ شبانه به کار آیند، آنگاه که روز به پایان میرسید. نرون باغهای خود را برای این نمایش در اختیار گذاشت و در سیرک نیز نمایش برپا کرد، در حالی که جامهٔ ارابهران بر تن داشت و یا بر ارابه ایستاده در میان مردم میگشت. از همین رو، حتی نسبت به این مجرمانی که سزاوار شدیدترین کیفر بودند، حس ترحم برانگیخته شد؛ چرا که چنین مینمود که نابودی آنان نه برای سود همگانی، بلکه تنها برای ارضای بیرحمی یک نفر بود.»
-تاسیتوس، تواریخ، 15.44 | 523 |
| 17 | 💬ونجلیسِ بزرگ! | 457 |
| 18 | «چند روزی را در کنارِ گورِ هومر به سر بردیم، و ایوس در چشمِ من آن مقدسترینِ همهیِ جزیرهها شد.»
-گوشهنشینان در یونان، هیپریون، فریدریش هولدرلین، ترجمهیِ محمود حدادی، نشرِ نیلوفر، ١٣٩٢، ص ٢٩ | 466 |
| 19 | «اگر یک بار هم از یونانِ عتیق کلامی گرم به زبان میآوردم، خمیازه میکشیدند و میگفتند آدم باید در زمانهیِ خودش هم زندگی کند.»
-گوشهنشینان در یونان، هیپریون، فریدریش هولدرلین، ترجمهیِ محمود حدادی، نشرِ نیلوفر، ١٣٩٢، ص ٣٧ | 426 |
| 20 | 🎧Trouver de la musique | 478 |
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
