es
Feedback
دوزخ امّا سرد

دوزخ امّا سرد

Ir al canal en Telegram

lasciate ogni speranza, voi ch'entrate. جهان پیر است و بی‌بنیاد دانش‌آموزِ ازلی هنر، فرهنگ، علوم انسانی و سیاست شاگردِ استادان برای ایرانی آزاد زن زندگی آزادی

Mostrar más

📈 Análisis del canal de Telegram دوزخ امّا سرد

El canal دوزخ امّا سرد (@startreatments) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 11 913 suscriptores, ocupando la posición 4 329 en la categoría Política y el puesto 26 745 en la región Irán.

📊 Métricas de audiencia y dinámica

Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 11 913 suscriptores.

Según los últimos datos del 23 septiembre, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de 171, y en las últimas 24 horas de -2, conservando un alto alcance.

  • Estado de verificación: No verificado
  • Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 56.13%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 24.91% de reacciones respecto al total de suscriptores.
  • Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 6 685 visualizaciones. En el primer día suele acumular 2 967 visualizaciones.
  • Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 1.
  • Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como سیاسی, blackout, چه‌طور, شیخ, جا.

📝 Descripción y política de contenido

El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
“lasciate ogni speranza, voi ch'entrate. جهان پیر است و بی‌بنیاد دانش‌آموزِ ازلی هنر، فرهنگ، علوم انسانی و سیاست شاگردِ استادان برای ایرانی آزاد زن زندگی آزادی”

Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 24 septiembre, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Política.

11 913
Suscriptores
-224 horas
+277 días
+17130 días
Archivo de publicaciones
در هر سال کم‌تر چیزی مثل خبر «پایان تابستان» محرک انسانی بهتر و خوشحال‌تر بودن است.

دو هزار و هشتصد سال پیش، کاتب سنگ‌نبشته‌ای که امروز آن را با نام «میشع» می‌شناسیم یکی از نخستین کاربردهای علائم نگارشی را ثبت
+1
دو هزار و هشتصد سال پیش، کاتب سنگ‌نبشته‌ای که امروز آن را با نام «میشع» می‌شناسیم یکی از نخستین کاربردهای علائم نگارشی را ثبت کرد: نقطه. البته نه در پایان هر جمله. کاتب برای فاصله‌گذاری مشخص میان هر واژه از نقطه بهره می‌گرفت. که اگر از وجود نوعی نگارش بی‌فاصله خبر داشته باشیم، چندان هم بد محسوب نمی‌شود. اما متأسفانه فارسی‌زبانانی می‌شناسم که از آن کاتب باستانی کم‌تر نسبت به استفادهٔ علائم نگارشی مشتاقند.

ویژگی دیگری که جنبش زن زندگی آزادی داشت و داره -برای من حداقل- بار مسئولیت شدیدی‌ست که به عنوان دوست‌دارش روی دوشم حس می‌کنم. چون دقیقاً نقطهٔ شروعش آزادی عینی‌ترین جسم روزمرهٔ آدم‌ها -زنان بالأخص- یعنی بدن خودشون بود و به راحتی به چیزهای بزرگ و کوچک دیگری تسری پیدا می‌کرد. توأمان با نفی استبداد حکومت، راجع به نوع ارتباط اجزای جامعه با یک‌دیگر بود. به‌قدری مترقی بود که اگر باهاش جلو نمی‌رفتی جا می‌موندی! ایده‌آلی که پشت سر گذاشتنی نیست و هرروز خودت رو باهاش می‌سنجی. به همین دلیل تو رو به شخصی بهتر بدل می‌کرد. مجبور بودی برای قدم برداشتن باهاش بهتر باشی.

زن زندگی آزادی من رو تغییر داد. شیوهٔ نگاهم به خودم و اطرافم رو عوض کرد. آدم‌هایی که می‌شناختم رو تغییر داد. همه‌مون رو یک پله بیش‌تر دوست‌دار آزادی و متنفر از استبداد و اختناق کرد. نه در یک روز و یک لحظهٔ خاص، در هفته‌ها و ماه‌هایی که ذره‌ذره بذر شجاعت و آزاداندیشی و نفی‌ سانسوری که از مبارزه با محدودیت پوشش زنان شروع می‌شد و به انتزاعی‌ترین امور سیاسی می‌رسید، رشد می‌کرد. بسیار اشتباه در اون بخش‌های سیاسی رخ داد. بسیار توهم و ساده‌اندیشی‌های خام وجود داشت که هنوز چوب‌شون رو می‌خوریم. این‌قدر که تا مدتی چشمم رو بیش از چیزهای درخشانِ دیگر می‌گرفتند. اما اون ظرافت و روح رهایی‌بخش و ستم‌ناپذیر و عصیان‌گر جنبش هنوز برام کار می‌کنه. هنوز چیزیه که می‌شه با فکر بهش عزم‌ها راسخ کرد. این نمود زنده بودن ایده‌هاست.

photo content

ـــــــــــــ

بنده شخصاً البته «ادمین‌هایی» نیز دیدم که با همین دروغ‌ها از اعضاشون پول گرفتند، ناشناس‌ها که جای خود داره. در این اوضاع اقتصادی بسیار مواظب جیب‌تون باشید و فریب نمایشی رو نخورید.

من نمی‌دونم صاحبان کانال‌های تلگرامی تا کِی قراره گول پیام‌های «بده در راه خدا فقیرم مریضم غریبم، کمک کن نَمیرم» رو بخورند. اکثریت مطلق این‌ افراد کلاه‌بردار هستند و اگر هم نباشند ما نمی‌تونیم راجع بهشون راستی‌آزمایی کنیم و نهادهای خیریهٔ مورد اعتمادی -که بررسی اون‌ها هم مکافات داره- باید واسطه باشند.

تاریخ دیروز -ششم سپتامبر- در هیچ تقویم معتبری روزی مربوط به کتاب‌خوانی نبوده. چه‌طور در فضای مجازی فارسی به این نام مشهور شد؟

«اپیزودی از دوران انقلاب» اثر آهنگ‌ساز استونیایی هِینو الر قطعه‌ای برنامه‌ای برای پیانوست که در سال ۱۹۱۷ خلق شد. او که ساکن سن‌پترزبورگ بود، تحت‌تأثیر آیین خاک‌سپاری و مارش سوگواری کشته‌شدگان انقلاب فوریه این اثر را نگاشت. بین بسیار آثار پیانویی که برای سوگ نوشته شدند، از مارش عزای بتهوون تا شوپن، این‌یکی موردعلاقه‌ام است.

#classical - Heino Eller @startreatments

خانلری در سال ۱۳۴۰ راجع به برخی واژگان متروک می‌نویسد: «هیچ فارسی‌زبانی در این روزگار کلمات برگستوان، فتراک، خفتان، موزه، 'مَقنعه'، قربوس، و صدها لغت دیگر را از این دست در زندگانی عادی خود به‌کار نمی‌برد، اما شاید در قرن پنجم هجری این کلمات برای هر فرد ایرانی بسیار مأنوس بوده» (زبان‌شناسی و زبان فارسی، ص ١٠٠). کسی چه می‌دانست که چندسال بعد واژهٔ متروکی چون «مقنعه» برای نیم‌قرن در خط مقدم آزار و اذیت ایرانیان خواهد بود.

نقشهٔ جدید نیز طبیعتاً ضعف دارد، اما هرچه بیش‌تر کنار گذاشتن مرکاتور و پروردن کودکانی که برخلاف ما با این طرح غلط‌انداز جغراف
نقشهٔ جدید نیز طبیعتاً ضعف دارد، اما هرچه بیش‌تر کنار گذاشتن مرکاتور و پروردن کودکانی که برخلاف ما با این طرح غلط‌انداز جغرافیا را نشناختند مبارک است.

برخی می‌گویند خب کم‌تر مصرف کنید!، اما «زدن از خرج‌های غیرضروری توسط اکثریت جامعه» یعنی بدبختی خود جامعه. «غیرضروری‌ها» در مقیاس فردی شاید حذف‌پذیر باشند، مسئله مقیاس جمعی است! «غیرضروری» تقاضایی‌ست که چرخ تولید و دستمزد را می‌گرداند و به شکل درآمد به مردم برمی‌گردد. با کاهش عمدهٔ مصرف توسط اکثریت، بنگاه‌ها با افت فروش روبه‌رو شده و کاهش فروش به کاهش تولید می‌انجامد و کاهش تولید به تعدیل نیرو و ایستایی دستمزد و این چرخه دوباره به افت بیش‌تر تقاضا ختم می‌شود. پس «صرفه‌جوییِ همگانی» می‌شود سازوکار تکثیر فقر. به این می‌گویند «تناقض خِسّت». اصلاً خود غیرضروری چیست؟ کافه، سفر، فرهنگ، خدمات، خرده‌فروشی و... که همه زنجیره‌هایی از شغل و درآمدند و حذف آنان قطع معاشِ بخشی از جامعه است. هزینه‌ای برای توی نوعی «تفریحی» است برای دیگری اجاره و نان شب است.

گرانی، فقر و تنگ‌دستی جوری همه‌گیر شده که حرف زدن از چیزی جز آن‌ها مثل فخر فروشی از داشتن روانی «آسوده» و بی‌توجه به وضعیت می‌ماند. هر نوشته‌ای که بوی «رفاه» بدهد خیانتی به مخاطبان است. سقفِ تخیل جمعی به کف انتظار می‌رسد. «فراغت» تجملی‌ دست‌نیافتنی‌ست. شوخی‌ها سنگین و زمخت‌اند. اولین فکر بعد دیدن هر تصویر، فهرست هزینه‌هاست. زیستن به تعلیقی بی‌پایان بدل شده. تعویق خواستن، تعویق گفتن، تا روزی تعویق آرزو داشتن. هر بیان باید از صافیِ ضرورت عبور کند تا مُجاز شمرده شود. بیرون از آن هر چیز یا اسراف است یا انکار. پس انسان به تدریج یاد می‌گیرد کم‌تر بخواهد تا کم‌تر محکوم شود، یا بیش‌تر معترض باشد تا زودتر کشته شود. سال‌هاست که این‌طور است، و هر سال بدتر از پارسال.

خوش‌بختانه مترجم (زینب آزمند) به تنهایی موفق شد هر «۴۰۰» نسخهٔ باقی‌مانده از کتابی را که نشر نِی عُرضهٔ پخش‌اش را نداشت بفروشد.

از نگرانی‌های بزرگ عبدالمجید رشیدپور -شاگرد روح‌الله خمینی- در سال ۱۳۴۰ این بوده که دختران نامهٔ عاشقانه می‌نویسند! (همان مجل
از نگرانی‌های بزرگ عبدالمجید رشیدپور -شاگرد روح‌الله خمینی- در سال ۱۳۴۰ این بوده که دختران نامهٔ عاشقانه می‌نویسند! (همان مجله، شمارهٔ ۱۰ سال سوم).

جالب است که در شمارهٔ نهم مجلهٔ سردردآور «مکتب اسلام» منتشره در ۹ مهر ۱۳۳۹ نیز مثال سوئیس به عنوان دلیلی بر دغدغه‌های بی‌جای
جالب است که در شمارهٔ نهم مجلهٔ سردردآور «مکتب اسلام» منتشره در ۹ مهر ۱۳۳۹ نیز مثال سوئیس به عنوان دلیلی بر دغدغه‌های بی‌جای ترقی‌خواهان مورد استناد قرار گرفته بود.