ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

Baangnews

Baangnews

الذهاب إلى القناة على Telegram

نشریه ادبی «بانگ» به کوشش شهریار مندنی‌پور و حسین نوش‌آذر

إظهار المزيد
1 190
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+107 أيام
+3830 أيام

جارٍ تحميل البيانات

جذب المشتركين
أكتوبر '26
أكتوبر '26
+30
في 3 قنوات
سبتمبر '26
+53
في 5 قنوات
Get PRO
أغسطس '26
+54
في 5 قنوات
Get PRO
يوليو '26
+114
في 5 قنوات
Get PRO
يونيو '26
+49
في 3 قنوات
Get PRO
مايو '26
+26
في 1 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+14
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '26
+7
في 2 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+16
في 1 قنوات
Get PRO
يناير '26
+20
في 2 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+30
في 2 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+21
في 2 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+53
في 3 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+19
في 2 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+31
في 3 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+24
في 3 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+15
في 2 قنوات
Get PRO
مايو '25
+24
في 2 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+14
في 3 قنوات
Get PRO
مارس '25
+14
في 2 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+25
في 4 قنوات
Get PRO
يناير '25
+29
في 1 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+19
في 1 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+35
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+30
في 5 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+29
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+51
في 2 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+34
في 2 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+22
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '24
+48
في 2 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+25
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '24
+20
في 3 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+30
في 1 قنوات
Get PRO
يناير '24
+39
في 1 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+50
في 2 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+32
في 1 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+26
في 1 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+12
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+21
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+28
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+30
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+23
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+25
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+23
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '23
+9
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '23
+20
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '22
+29
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '22
+24
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '22
+23
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '22
+33
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '22
+51
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '22
+15
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '22
+22
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '22
+19
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '22
+27
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '22
+22
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '22
+20
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '22
+18
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '21
+32
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '21
+28
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '21
+22
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '21
+15
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '21
+14
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '21
+43
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '21
+30
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '21
+27
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '21
+29
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '21
+66
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '21
+479
في 0 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
15 أكتوبر+1
14 أكتوبر0
13 أكتوبر0
12 أكتوبر+1
11 أكتوبر+2
10 أكتوبر+4
09 أكتوبر+4
08 أكتوبر+3
07 أكتوبر+2
06 أكتوبر+3
05 أكتوبر+1
04 أكتوبر+1
03 أكتوبر+1
02 أكتوبر+3
01 أكتوبر+4
منشورات القناة
پشت فرمان یک کامیون غول‌پیکر، دست برداشتن از اهرم تخلیه به فرصتی برای مطالبهٔ حق تبدیل می‌شود. مرتضی، شخصیت اصلی داستان «دامپ‌تراک» نوشتهٔ وحید خیرآبادی، در برابر مقام‌هایی که برای تماشای تخلیهٔ بار آمده‌اند، حق بیمه و اضافه‌کاری‌اش را می‌خواهد؛ اعتراضی فردی در سایهٔ ترس از اخراج. خیرآبادی در گفت‌وگو با «بانگ‌نوا» از شکل‌گیری این داستان، آشنایی‌اش با رنج‌ها و ناامنی شغلی کارگران و پیوند خاطره‌های خشونت‌بار کودکی مرتضی با نگرانی او از پدر شدن می‌گوید. طلوع خورشید در پایان داستان نیز، به گفتهٔ نویسنده، تصویری استعاری از تولد فرزند است؛ امیدی که در دل زندگی دشوار او سر برمی‌آورد. گفت‌وگویی دربارهٔ مقاومت فردی، چرخهٔ خشونت و بازتاب زندگی کارگران در ادبیات داستانی ایران. #وحید_خیرآبادی #دامپ_تراک #ادبیات_کارگری #داستان_کوتاه #ادبیات_معاصر #حقوق_کارگران #بانگ #بانگ_نوا

2
https://baangnews.net/29099
97
3
📌 وقتی نوآوری هم به الگویی آماده تبدیل می‌شود ✍️ عبدالباسط سلیمانی آیا شعری با تصویرهای بی‌سابقه، نحو نامتعارف و واژه‌های دقیق می‌تواند همچنان گرفتار کلیشه باشد؟ عبدالباسط سلیمانی در جستار «وقتی تازگی هم پیش از تجربه می‌رسد» این پرسش را از سطح واژه‌ها و تصاویر به شیوهٔ ساختن شعر می‌برد: آیا فرم از آنچه در شعر پدیدار می‌شود اثر می‌گیرد، یا تجربه فقط ماده‌ای برای اجرای دانشی از پیش آماده است؟ ۱. کلیشه می‌تواند در شیوهٔ نوآوری پنهان شود شاعر ممکن است احساس را مستقیم نام نبرد، تصویرهای آشنا را کنار بگذارد و انتظار نحوی خواننده را بشکند. اما به باور سلیمانی، هیچ‌یک از این موفقیت‌ها به‌تنهایی نشان نمی‌دهد که فرم با تجربهٔ همان شعر رابطه‌ای زنده دارد. تاریخ ادبیات، علاوه بر صورت‌های مصرف‌شده، راه‌های گریختن از آن‌ها را نیز به حافظه می‌سپارد. بنابراین حذف، غرابت، سکوت و شکست سطر هم می‌توانند پیش از برخورد با موقعیت آماده باشند. «صورت می‌تواند بی‌سابقه باشد، اما منطق تولیدش آماده بوده باشد.» ۲. آشنایی‌زدایی؛ دوباره دیدن کافی نیست سلیمانی دستاورد شکلوفسکی را می‌پذیرد: آشنایی‌زدایی قرار است چیزی را که بر اثر عادت فقط می‌شناسیم، دوباره محسوس کند. در «خولستومر» تولستوی، نگاه یک اسب به تعبیر «اسب من»، رابطهٔ ظاهراً بدیهی مالکیت را غریب و دوباره دیدنی می‌کند. پرسش نویسنده از اینجا ادامه می‌یابد: حتی اگر شگردی واقعاً ادراک را تازه کرده باشد، آیا آنچه پس از این گشایش آشکار می‌شود می‌تواند بر فرم اثر بگذارد؟ موفقیت تکنیک، بازبودن این رابطه را تضمین نمی‌کند. ۳. عاطفه از رابطهٔ اجزا شکل می‌گیرد در بازخوانی الیوت، «هم‌بستهٔ عینی» نسخه‌ای برای چیدن چند شیء به جای نام‌بردن از احساس نیست. اضطراب از حضور پنجره، ساعت و اتاق تاریک به‌تنهایی ساخته نمی‌شود؛ از موقعیتی نیرو می‌گیرد که کسی منتظر است، زمان می‌گذرد و دیگری نمی‌آید. بااین‌حال، همین سازمان‌دهی غیرمستقیم عاطفه نیز می‌تواند به روشی آماده تبدیل شود. برای سلیمانی، مسئله این است که جزء تازه بتواند فهم قبلی را جابه‌جا کند: دستی لرزان ابتدا نشانهٔ ترس به نظر می‌رسد، اما وقتی می‌فهمیم دستِ کسی را پس از سال‌ها گرفته است، لرزش با شوق، ناباوری یا خاطره نیز نسبت پیدا می‌کند. ۴. دقت و فشردگی، پایان مسئله نیستند پوند بر سهم هر واژه در ارائهٔ شعر و حرکت ریتم بر پایهٔ عبارت موسیقایی تأکید می‌کند. اما سلیمانی میان ضرورتِ هر جزء در ساختمان شعر و رابطهٔ آن ساختمان با موقعیت تفاوت می‌گذارد: ممکن است همهٔ اجزا دقیق کار کنند، ولی تجربه نتواند منطق کلی فرم را تغییر دهد. در مقابل، روایت پوند از شکل‌گیری «در ایستگاه مترو» نشان می‌دهد که صورت نهایی لزوماً از ابتدا آماده نبوده است؛ نسخه‌های بلندتر کنار گذاشته شده‌اند و شعر در طول زمان فشرده شده است. این دگرگونی، امکانِ ناکافی‌شدن صورت نخست را نشان می‌دهد، هرچند به‌تنهایی تمام رابطهٔ فرم و تجربه را توضیح نمی‌دهد. ۵. «رُکسانا»؛ تغییر فرم همراه با حرکت شعر در خوانش سلیمانی از شعر شاملو، جملهٔ بلند آغازین زمانِ انتظار را حمل می‌کند. با تغییر وضعیت، زبان نیز به گفت‌وگو، فریاد، تکرار و شکست سطر می‌رسد. معنای عناصر هم ثابت نمی‌ماند: دریا از مانع رسیدن، به قلمرو گریز از سکون بدل می‌شود و با ظهور رُکسانا نسبت دیگری پیدا می‌کند: «من همین دریای بی‌پایانم!» قدرت شعر، در این خوانش، به آن است که هیچ صورت موفقی حق دائمی برای ادامه‌دادن پیدا نمی‌کند؛ ضرورت هر صورت در حرکت شعر دوباره سنجیده می‌شود. ۶. رابطهٔ زنده، تغییر ظاهریِ دائمی نمی‌خواهد 🔹 سلیمانی تجربه را چیزی کامل و بیرون از فرم نمی‌داند. فرم شیوهٔ دیدن و احساس‌کردن را شکل می‌دهد؛ موقعیت نیز می‌تواند در همان ساختمان مقاومت کند و نسبت اجزا را تغییر دهد. این تغییر الزاماً به عوض‌شدن واژه‌ها یا شکست‌های سطر نمی‌انجامد. همان عناصر می‌توانند باقی بمانند و معنایی دیگر پیدا کنند. از سوی دیگر، غافلگیری و شکستن انتظار هم ممکن است به عادت تبدیل شوند. مسئله، امکانِ بازگشت پیامدهای حرکت شعر به شرایطی است که فهم و فرم پیشین بر آن‌ها استوار بوده‌اند. ✅ در استدلال سلیمانی، زنده‌ماندن شعر به تازگیِ مداوم ظاهر وابسته نیست؛ به این وابسته است که آنچه پیش‌بینی نشده، بتواند در زبان اثر بگذارد و معنایی را که پیش‌تر کافی بود جابه‌جا کند. «شعر برای زنده‌ماندن ناچار نیست همیشه تازه به نظر برسد» #بانگ #عبدالباسط_سلیمانی #نقد_شعر #نظریه_ادبی #فرم_و_تجربه #آشنایی_زدایی #احمد_شاملو
88
4
+8
لا يوجد نص...
70
5
تصویرهای غریب، شکست سطر و سکوت‌های حساب‌شده، به‌تنهایی زنده‌بودن شعر را تضمین نمی‌کنند. گاهی شاعر واژه‌های کلیشه‌ای را کنار م
تصویرهای غریب، شکست سطر و سکوت‌های حساب‌شده، به‌تنهایی زنده‌بودن شعر را تضمین نمی‌کنند. گاهی شاعر واژه‌های کلیشه‌ای را کنار می‌گذارد، اما شیوهٔ ساختن شعر همچنان از الگویی آماده پیروی می‌کند. عبدالباسط سلیمانی در «وقتی تازگی هم پیش از تجربه می‌رسد» می‌پرسد: آیا رخداد تازه می‌تواند زبان شعر را تغییر دهد، یا فقط در قالبی از پیش تعیین‌شده جای می‌گیرد؟ این جستار از شکلوفسکی، الیوت و پوند به «رُکسانا»ی شاملو می‌رسد و رابطهٔ متقابل فرم و تجربه را بررسی می‌کند. خلاصه جستار را در کارت‌ها بخوانید؛ متن کامل جستار را در سایت بانگ بخوانید. #بانگ #عبدالباسط_سلیمانی #نقد_شعر #نظریه_ادبی #شعر #آشنایی_زدایی #فرم_و_تجربه #احمد_شاملو
87
6
https://baangnews.net/29129
114
7
📌 مادری، حافظه و امکان گسستن از میراث آسیب ✍️ گفت‌وگوی مهدی گنجوی با هاله قادری؛ منبع: مجلهٔ آسمانا در «آنچه از خلال ما می‌گذرد: گسستن او — گفت‌وگو با هاله قادری»، پرسش از میراث خانوادگی با پرسش از آفرینش گره می‌خورد: آنچه از خلال ما پدید می‌آید، تا چه اندازه در اختیار ماست؟ قادری در توضیح رمانش، رابطهٔ مادر و دختر را در کنار استقلال آفریده، حافظهٔ گسسته و تجربهٔ مهاجرت قرار می‌دهد. ۱. پیوند، الزاماً کنترل نیست راوی رمان، «اکولوژی پال»، عروسک جورابیِ ساختهٔ مینوست، اما صدایی مستقل دارد. قادری از تجربهٔ ساختن نمونهٔ اولیهٔ عروسک می‌گوید: حتی گفت‌وگوهایی که از ذهن خودش بیرون می‌آمدند، کاملاً پیش‌بینی‌پذیر نبودند. این تجربه به او امکان می‌دهد استقلال فرزند و استقلال اثر را کنار هم ببیند، بی‌آنکه آن‌ها را یکسان بداند. میان آفریننده و آفریده پیوندی هست، اما این پیوند لزوماً به معنای کنترل نیست. ۲. مراقبت چگونه شرم را به ارث می‌گذارد؟ مینو در جایگاه دختر، مادر و آفریننده، حلقه‌ای از انتقال هم‌زمان عشق و آسیب است. مادرش بر بدن، پوشش و رفتار او نظارت می‌کند، اما این کنترل صرفاً از میل آگاهانه به سرکوب ناشی نمی‌شود؛ قواعد به‌ارث‌رسیده ممکن است به‌عنوان راه محافظت و بقا پذیرفته شوند. قادری مثال می‌زند که توصیه به تغییر پوشش دختران، به‌خاطر واکنش احتمالی مردان یا زنان دیگر، می‌تواند به آنان احساس کوچکی و شرم بیاموزد. او در عین نقد این سازوکار، مقصر دانستن یک فرد را کافی نمی‌داند: چرخهٔ سرزنش نیز می‌تواند راه تأمل و تغییر را ببندد. بااین‌حال، شکستن الگوهای آسیب‌زا را در زندگی و در جهان رمان ممکن می‌داند. ۳. مهاجرت، بدون دوگانهٔ سادهٔ سرکوب و آزادی قادری می‌گوید از جایی نوشته که برای خودش اصیل بوده است. ایران در داستان‌های خانوادگی او هم خطر داشته، هم عشق، ماجراجویی و زیبایی. در رمان نیز نسبت مینو با ایران و کانادا بیشتر با گذار از کودکی به بزرگسالی پیوند دارد تا با نمادهای ثابت جغرافیایی یا سیاسی. «کالا»، خویشاوند حمایتگر مینو در کانادا، شاهد تعیین‌کنندهٔ این پیچیدگی است: او و مادر مینو در یک سرزمین بزرگ شده‌اند، اما نگاه یکسانی به استقلال فردی، جنسیت و زن‌بودن ندارند. از نظر قادری، ایران را نمی‌توان یکپارچه و تک‌صدا تصویر کرد. ۴. فارسی و حافظه؛ دو مسیرِ بازگشت احساس واژه‌های فارسی در محبت، خشم، شوخی و ترانهٔ «اتل متل توتوله» حضور دارند. قادری آن‌ها را جایی وارد متن می‌کند که انگلیسی طنین عاطفی لازم را ندارد. به باور او، دریافت حس یک عبارت همیشه وابسته به فهم دقیق معنای آن نیست. حافظه نیز در لحظهٔ بحران از ترتیب تقویمی فاصله می‌گیرد. پس از زایمان رویا، مینو عروسک را به بیمارستان می‌آورد؛ رویا از حضور آن خشمگین می‌شود و مادرش را از اتاق بیرون می‌کند. قادری این رویداد را آغاز گسستن مینو توصیف می‌کند: آگاهی تکه‌تکه می‌شود و پرسش از اینکه او کیست و چگونه به این نقطه رسیده، به شکلی غیرخطی پیش می‌رود. ۵. حق روایت‌کردن، بدون نمایندگی همگان قادری حاضر نیست صدای خود را جای صدای اکثریت بگذارد: فقط از جانب خودم حرف می‌زنم. او مجموعه‌داستان «A Tehran So Quiet» نوشتهٔ مهدی م. کاشانی را نمونه‌ای از چشم‌اندازهای دیگر دربارهٔ ایرانیانِ دیاسپورا معرفی می‌کند؛ روایت‌هایی از چرایی و چگونگی رفتن و کسانی که پشت سر گذاشته می‌شوند. همچنین خواهان آثار بیشتری دربارهٔ افراد چندنژادی است و می‌پرسد هویت‌های چندوجهی در مرزهایی که انتظار همگون‌شدن دارند، چگونه عمل می‌کنند. ✅ در این گفت‌وگو، امکان تغییر با حذف پیچیدگی به دست نمی‌آید. قادری هم پیوندهای خانوادگی را به رسمیت می‌شناسد و هم امکان شکستن الگوهای آسیب‌زا را؛ از تجربهٔ خودش می‌نویسد و جای روایت‌های متفاوت را باز می‌گذارد. #هاله_قادری #مهدی_گنجوی #گسستن_او #ادبیات_مهاجرت #حافظه_و_روایت #بانگ
93
8
+8
لا يوجد نص...
79
9
گاهی آنچه مراقبت می‌نامیم، همان شرمی را به نسل بعد منتقل می‌کند که خود به ارث برده‌ایم. آیا می‌توان این الگو را تغییر داد؟ در
گاهی آنچه مراقبت می‌نامیم، همان شرمی را به نسل بعد منتقل می‌کند که خود به ارث برده‌ایم. آیا می‌توان این الگو را تغییر داد؟ در «آنچه از خلال ما می‌گذرد: گسستن او — گفت‌وگو با هاله قادری»، مهدی گنجوی برای مجلهٔ آسمانا با نویسنده دربارهٔ مادران و دختران، استقلال آفریده از آفریننده و حافظه‌ای گفت‌وگو می‌کند که در لحظهٔ بحران از نظم خطی بیرون می‌رود. قادری همچنین از طنین عاطفی فارسی و نوشتن میان ایران و کانادا می‌گوید؛ بدون فروکاستن این دو مکان به سرکوب و آزادی و بدون ادعای سخن‌گفتن از جانب همهٔ ایرانیانِ دیاسپورا. برای او، امکان شکستن چرخهٔ آسیب در کنار پیچیدگی پیوندهای خانوادگی باقی می‌ماند. کارت‌ها را ورق بزنید و متن کامل گفت‌وگو را در بانگ بخوانید. #هاله_قادری #مهدی_گنجوی #گسستن_او #ادبیات_مهاجرت #مادران_و_دختران #حافظه_و_روایت #بانگ
93
10
https://baangnews.net/29114
117
11
📌 پسااعدام؛ زندگی بازماندگان در سایهٔ فقدان و سکوت ✍️ فتانه فراهانی اعدام سیاسی با مرگ محکوم پایان نمی‌یابد. خانواده‌ها و نزدیکان او ممکن است سال‌ها و حتی نسل‌ها بعد، با پیامدهای فقدان، انگ اجتماعی، سکوت و مسئولیت‌های تازه زندگی کنند. فتانه فراهانی در جستار «پسااعدام: میان دادخواهی و سکوت، انگ و فقدان، و روایت‌های ازهم‌گسیخته» می‌پرسد: چگونه می‌توان این زندگی‌های کمتر دیده‌شده را شناخت؟ ۱. عکسی که حذف را آشکار می‌کند جستار با مستند «من سعی می‌کنم فراموش نکنم» ساختهٔ پگاه آهنگرانی آغاز می‌شود. در عکس‌های خانوادگی، چهرهٔ غلام، اعدام‌شده در سال ۱۳۶۷، پاک شده است. اما جای خالی او باقی مانده؛ تصویری که هم از غیبت حکایت می‌کند و هم از حضوری که نمی‌توان کاملاً محوش کرد. ۲. پس‌زیست‌های اعدام؛ خشونتی که ادامه می‌یابد فراهانی با مفهوم «پس‌زیست‌های اعدام» توجه را به پیامدهای مادی و عاطفی خشونت معطوف می‌کند: تأمین معاش، پرورش فرزندان، تقسیم مسئولیت‌های مراقبتی، مهاجرت، حفظ خاطره‌ها و روابطی که پس از اعدام دگرگون می‌شوند. این پیامدها ممکن است به نسل‌هایی منتقل شوند که خود شاهد واقعه نبوده‌اند. ۳. دادخواهی و تجربه‌های کمتر آشکار مادران خاوران و دیگر خانواده‌های دادخواه، با حفظ حافظه و مطالبهٔ حقیقت، در برابر سیاست‌های انکار ایستاده‌اند. اما نویسنده تأکید می‌کند که همهٔ بازماندگان نمی‌توانند یا نمی‌خواهند در عرصهٔ عمومی دادخواهی کنند. برخی خاطره‌ها را در فضای خصوصی نگه می‌دارند و برخی می‌کوشند از گذشته فاصله بگیرند. هیچ‌یک از این مسیرها به‌تنهایی نمایندهٔ تمام تجربه‌های بازماندگان نیست. ۴. سکوت همیشه به معنای فراموشی نیست سکوت ممکن است حاصل ترس، اندوه، بی‌اعتمادی یا تلاشی برای محافظت از اعضای خانواده باشد. چیزی که برای یک نسل شیوه‌ای برای ادامه‌دادن زندگی بوده، می‌تواند برای نسل بعد به شکافی در شناخت گذشته تبدیل شود. از همین رو، مقاله از داوری شتاب‌زده دربارهٔ سکوت پرهیز می‌کند و می‌کوشد شرایط شکل‌گیری آن را بفهمد. ۵. جنسیت، طبقه و نابرابری در تجربهٔ فقدان رویکرد فمینیستی و تقاطعی جستار نشان می‌دهد که پیامدهای اعدام برای همهٔ خانواده‌ها یکسان نیست. جنسیت، طبقه، قومیت، مذهب و موقعیت جغرافیایی می‌توانند بر امکان تأمین معاش، مراقبت، سوگواری و دادخواهی اثر بگذارند. این نابرابری حتی در ثبت و بازنمایی تجربه‌ها نیز حضور دارد: روایت برخی خانواده‌ها در حافظهٔ عمومی شناخته می‌شود و روایت برخی دیگر در حاشیه می‌ماند. ۶. از عادی‌شدن خشونت تا حافظهٔ نسل‌های بعد فراهانی با اشاره به فیلم «شیطان وجود ندارد» محمد رسول‌اف، هم‌جواری اجرای اعدام و زندگی روزمره را بررسی می‌کند، بی‌آنکه مسئولیت عامل خشونت را با موقعیت قربانی یا فردی که از ترس سکوت می‌کند یکسان بداند. او سپس به گسترش تصاویر کشته‌شدگان و شیوه‌های تازهٔ سوگواری پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» می‌پردازد. پرسش این است که فراوانی تصویرها چگونه بر حافظهٔ نسل‌های بعد اثر خواهد گذاشت؛ زیرا دسترسی به تصاویر بیشتر، لزوماً به معنای دستیابی به روایتی کامل از گذشته نیست. ۷. گذشته‌ای که همچنان حضور دارد جستار سرانجام به عکس غلام بازمی‌گردد. چهرهٔ او پاک شده، اما ردّ حذف همچنان باقی است. گذشته، به تعبیر نویسنده، در خاطره، سکوت و روابط زندگان حضور دارد. «دادخواهی، مواجهه با گذشته‌ای است که هنوز نگذشته است.» ✅ نتیجه: اهمیت این جستار در گسترش نگاه به پیامدهای اعدام سیاسی است؛ از کنش آشکار دادخواهی تا زندگی روزمرهٔ خانواده‌هایی که فقدان را در سکوت، مراقبت و خاطرات ناتمام تجربه می‌کنند. متن کامل را در نشریهٔ ادبی «بانگ» بخوانید. #بانگ #فتانه_فراهانی #اعدام_سیاسی #دادخواهی #حافظه_جمعی #بازماندگان_اعدام
112
12
+8
لا يوجد نص...
89
13
اعدام با مرگ محکوم پایان نمی‌یابد. اما زندگی کسانی که پس از او باقی می‌مانند، چگونه ادامه پیدا می‌کند؟ فتانه فراهانی در جستار
اعدام با مرگ محکوم پایان نمی‌یابد. اما زندگی کسانی که پس از او باقی می‌مانند، چگونه ادامه پیدا می‌کند؟ فتانه فراهانی در جستار «پسااعدام: میان دادخواهی و سکوت، انگ و فقدان، و روایت‌های ازهم‌گسیخته» به پیامدهای خانوادگی و اجتماعی اعدام سیاسی می‌پردازد؛ پیامدهایی که گاه در سکوت، انگ اجتماعی، دشواری تأمین معاش، مسئولیت‌های مراقبتی و خاطرات ناتمام نسل‌های بعد آشکار می‌شوند. او با آغاز از مستند پگاه آهنگرانی و با بهره‌گیری از مطالعات تاریخی و فمینیستی، نشان می‌دهد که همهٔ بازماندگان رابطه‌ای یکسان با گذشته ندارند. برخی دادخواهی می‌کنند، برخی خاطره‌ها را در فضای خصوصی حفظ می‌کنند و برخی می‌کوشند از گذشته فاصله بگیرند. این جستار پرسشی مهم پیش می‌کشد: چگونه می‌توان به تجربه‌های کمتر دیده‌شدهٔ بازماندگان نیز گوش سپرد؟ کارت‌ها را ورق بزنید و متن کامل را در نشریهٔ ادبی «بانگ» بخوانید. #بانگ #فتانه_فراهانی #اعدام_سیاسی #دادخواهی #حافظه_جمعی #خشونت_دولتی #بازماندگان_اعدام
102
14
https://baangnews.net/28989
110
15
📌 «دجال»؛ عادی‌شدن خشونت و ناممکن‌شدن دفن حقیقت ✍️ پیمانه ملازهی چگونه قتل یک انسان به مسئله‌ای اجرایی تبدیل می‌شود؟ و وقتی مأمور، مسئولیت خود را پشت انجام وظیفه پنهان می‌کند، چه کسی باید دربارهٔ او داوری کند؟ پیمانه ملازهی در خوانشی از «دجال»، داستان حسین نوش‌آذر در مجموعهٔ «هرگز به خانه برنگشتند»، این پرسش‌ها را به مسئلهٔ حافظه پیوند می‌زند. به باور او، اهمیت چنین ادبیاتی در ثبت تجربه‌هایی است که تاریخ رسمی تحریف کرده؛ تجربه‌هایی که روایت، امکان فراموش‌کردنشان را به پرسش می‌کشد. ۱. شکاف میان واقعیت و زبان رسمی داستان با جسد جوانی اعدام‌شده آغاز می‌شود که به دلیل قد بلندش در قبر جا نمی‌شود. هم‌زمان، رادیو از روزی روشن و آینده‌ای بهتر خبر می‌دهد. ملازهی این تقابل را تمهیدی برای آشکارکردن فاصلهٔ میان قتل حکومتی و زبان رسمی امید می‌داند. خشونت رخ داده، اما صدای رسمی از جهانی دیگر سخن می‌گوید. ۲. دفاع راوی و مسئولیت انسان‌های معمولی راوی گویی برای بازجو، قاضی یا مقامی بالاتر توضیح می‌دهد. تلاش می‌کند نشان دهد فقط مأمور بوده، اما همین توجیه‌ها، در خوانش ملازهی، او را بیشتر محکوم می‌کنند و خواننده را در جایگاه داوری می‌نشانند. برای این مأمور، مسئلهٔ اصلی کشته‌شدن جوان نیست؛ باید قبر را بزرگ‌تر کند و جسد را جا بدهد. او به علت مرگ نمی‌اندیشد و می‌کوشد پیامد آن را فنی حل کند. منتقد از همین نگاه روزمره، عادی‌شدن خشونت را می‌خواند: سازوکاری که با همکاری انسان‌های معمولی پیش می‌رود و هرکس سهم خود را پشت انجام وظیفه پنهان می‌کند. در این برداشت، «دجال» می‌تواند به وضعیتی اشاره کند که خشونت را به وظیفهٔ اداری و انسان را به ابزار اجرای فرمان بدل می‌سازد. ۳. گرسنگی مأمور و رشد جسد مأمور مدام می‌خورد و سیر نمی‌شود؛ هنوز لقمه‌ای را تمام نکرده، نگران وعدهٔ بعدی است. در سوی دیگر، جسد جوان مدام قد می‌کشد. ملازهی میان این دو وضعیت تقارنی می‌بیند: میل و اضطرابی که مهار نمی‌شود، در کنار حقیقت و خاطره‌ای که با دفن‌شدن از میان نمی‌رود. ۴. وصیت قربانی و گذشته‌ای که در شهر باقی است مسیر راوی به بهشت‌زهرا، در این خوانش، حرکت در شهری آکنده از خاطره و مرگ است. او می‌گوید هرچه از شمال به جنوب می‌رفت: «بوی گندش بیشتر بالا می‌زد» ملازهی می‌پرسد آیا این بو، نشانهٔ فساد و خشونتی است که در تار و پود شهر نفوذ کرده؟ جوان وصیت کرده در قبر خانوادگی، بیرون از ردیف‌های مصوب، دفن شود. منتقد این خواسته را آخرین شکل مقاومت او در برابر نظمی می‌داند که زندگی و مرگش را کنترل کرده است؛ مقاومتی که در پایان داستان نیز ادامه می‌یابد. ۵. شاهد خاموش و دشواری دیدن حقیقت ثریا از بالای تپه راوی و همراهانش را تماشا می‌کند. ملازهی حضور شبح‌وار او را تجسم حافظه‌ای می‌خواند که دیده است و اجازهٔ فراموشی نمی‌دهد؛ گذشته‌ای که بر اکنون نظارت دارد. مسئلهٔ دیدن و ندیدن نیز همین مضمون را گسترش می‌دهد. راوی چیزهایی می‌بیند که دیگران نمی‌بینند یا برای دیدن، دستش را حائل نور می‌کند. در این برداشت، حقیقت پنهان نیست؛ نزدیکی آن، مواجههٔ مستقیم را دشوار کرده است. ۶. قبری که گنجایش حقیقت را ندارد هرچه قبر را بزرگ‌تر می‌کنند، جسد باز هم در آن جا نمی‌شود. خاک، که معمولاً نشانهٔ پایان و آرامش است، اینجا نمی‌تواند حقیقت را در خود نگه دارد. به تعبیر ملازهی، بدنِ در حال رشد از یک قربانی منفرد فراتر می‌رود و تصویری از همهٔ کشته‌شدگان می‌شود. یک قبر دیگر گنجایش این حجم از مرگ و خشونت را ندارد؛ حافظه، تلاش برای پنهان‌کردن گذشته را ناکام می‌گذارد. ✅ پرسش پایانی این خوانش، هم اخلاقی است و هم تاریخی: سهم انسان‌های معمولی در عادی‌شدن خشونت چیست؟ و آیا می‌توان انسانی را که مطیع نظم موجود نشده، پس از مرگ هم در آن نظم دفن کرد؟ در نگاه ملازهی، «دجال» با تصاویر ماندگارش نشان می‌دهد که مرگ، پایان حضور قربانیان در حافظه و وجدان جمعی نیست. 📍 متن داستان «دجال»، نوشتهٔ حسین نوش‌آذر: https://baangnews.net/6183 #پیمانه_ملازهی #حسین_نوش‌آذر #دجال #نقد_ادبی #حافظه_جمعی #نه_به_اعدام #بانگ
108
16
+6
لا يوجد نص...
93
17
Baang-Dajjal-Full-Package.zip
1
18
+1
لا يوجد نص...
94
19
وقتی خشونت به وظیفه‌ای اداری تبدیل می‌شود، مسئولیت اخلاقی چه سرنوشتی پیدا می‌کند؟ پیمانه ملازهی در خوانشی از «دجال»، داستان ح
وقتی خشونت به وظیفه‌ای اداری تبدیل می‌شود، مسئولیت اخلاقی چه سرنوشتی پیدا می‌کند؟ پیمانه ملازهی در خوانشی از «دجال»، داستان حسین نوش‌آذر در مجموعهٔ «هرگز به خانه برنگشتند»، به رابطهٔ خشونت و حافظه می‌پردازد. مأموری که می‌کوشد خود را «مأمور و معذور» نشان دهد، با جسدی روبه‌روست که در قبر جا نمی‌شود؛ مسئله‌ای که برای او اجرایی است، اما خواننده را در برابر پرسش اخلاقی قرار می‌دهد. ملازهی، گرسنگی پایان‌ناپذیر مأمور، حضور شاهد خاموش و رشد جسد را به اضطراب، مقاومت و ماندگاری حافظه پیوند می‌دهد: آیا می‌توان حقیقت را همراه قربانیان دفن کرد؟ کارت‌ها را ورق بزنید و خوانش کامل را در سایت بانگ بخوانید. #پیمانه_ملازهی #حسین_نوش‌آذر #دجال #هرگز_به_خانه_برنگشتند #نقد_ادبی #حافظه_جمعی #بانگ
114
20
📌 آن کارسون: در کار بازنوشت؛ گشودن مرزهای ادبیات ✍️ محمدرفیع محمودیان آثار آن کارسون چگونه شعر، داستان، ترجمه، پژوهش و هنر را در کنار یکدیگر قرار می‌دهند؟ محمدرفیع محمودیان در مقالهٔ «آن کارسون: در کار بازنوشت»، از نقد هیاهوی جایزهٔ نوبل آغاز می‌کند و به این پرسش می‌رسد که چنین نوشتاری چه امکانی برای تجربهٔ زیبایی و شناخت جهان می‌گشاید. ۱) از اعتبار جایزه به تجربهٔ خواندن 🔹محمودیان به امکان ارزش‌گذاری مقایسه‌ای آثار ادبی و نقش آکادمی سوئد اعتراض دارد؛ اما از هر رخدادی که کارسون را بیشتر به خوانندگان بشناساند استقبال می‌کند. توجه او به آثاری است که هنجارها را می‌شکنند و در عین آمیختن شکل‌های مختلف نوشتار، جذابیت و زیبایی را جدی می‌گیرند. ۲) بازنوشت؛ گشودگی و بازآفرینی «بازنوشت» در این خوانش دو معنا دارد: گشودگی نوشته به ژانرها و هنرهای مختلف، و بازنویسی آنچه دیگران نوشته‌اند. شعر کلاسیک، گزارش علمی و تأمل فلسفی در کارسون به ترکیبی از آنِ او بدل می‌شوند. محمودیان برای این شیوه پیشینه‌ای در مارکس، والتر بنیامین و تی اس الیوت می‌بیند و سهم کارسون را تکوین و غنی‌تر کردن آن می‌داند. ۳) شعر کهن، امکانی برای کشف امروز 🔹ترجمهٔ کارسون به سافو جلوه‌ای تازه می‌دهد. محمودیان تمنای رهایی از آتش عشق در شعر سافو را با خواستِ درد عشق نزد سعدی مقایسه می‌کند. سپس با یادآوری حضور سعدی در زندگی خانوادگی خود، نشان می‌دهد میراث کلاسیک چگونه در تجربهٔ روزمره نیز زنده می‌ماند. این مسیر، پرسش از رابطهٔ ما با گذشته را وارد بحث می‌کند. ۴) جهان در تکه‌ها و گسست‌ها در خوانش محمودیان، شعر کارسون به نثر گرایش دارد و آثار داستانی او وجه نمایشی، توصیفی و پژوهشی پیدا می‌کنند. روایت‌ها از حرکت خطی فاصله می‌گیرند. او دربارهٔ نسبت این فرم با شناخت جهان می‌نویسد: «او فقط می‌خواهد شمه‌ای از آنرا به کام ما بچشاند.» همین منطق در جستارهای مربوط به دستخط، درنگ و کنسرت روزالیا ادامه می‌یابد. متن از موسیقی و نقاشی به شعر و فلسفه می‌رود؛ زیبایی جذب می‌کند و گسست، خواننده را به هوشیاری و پرسشگری بازمی‌گرداند. ۵) بازیگوشی؛ مشارکت در شناخت پرش میان ژانرها، طنز، نقض نکته‌های پیشین و کشف ناهمگنی‌ها، بازیگوشی کارسون را می‌سازند. محمودیان با ارجاع به وینیکات، بازی را عرصهٔ رشد و تجربهٔ هم‌زمان خود و جهان می‌خواند. خواننده نیز در این حرکت شریک می‌شود: می‌کوشد دست نویسنده را بخواند و از او در شناخت پیشی بگیرد. ✅ بازنوشت چه افقی می‌گشاید؟ محمودیان به‌صورت احتمالی پیشنهاد می‌کند که کارسون تصورِ محدود شدن تفکر به دوران مدرن و قطعیت مرزهای ژانر را می‌تراشد. در این خوانش، می‌توان آثار کهن را برای کشف و لذت خواند و از آنها در نوشتاری امروزین بهره گرفت. مقاله این افق را چنین بیان می‌کند: «او در پی آن است که قلمرو خیال، قلمرو آفرینش ادبی، را گسترش دهد.» متن کامل مقالهٔ «آن کارسون: در کار بازنوشت» را در سایت بانگ بخوانید. #بانگ #آن_کارسون #محمدرفیع_محمودیان #بازنوشت #نقد_ادبی #جستار_ادبی
132