ar
Feedback
Baangnews

Baangnews

الذهاب إلى القناة على Telegram

نشریه ادبی «بانگ» به کوشش شهریار مندنی‌پور و حسین نوش‌آذر

إظهار المزيد
1 099
المشتركون
-224 ساعات
+257 أيام
+4530 أيام
أرشيف المشاركات
مقاله با نقد و بررسی کتاب «ملی‌گرایی و پس از آن» اثر ادوارد هالت کار، استدلال می‌کند که ملی‌گرایی نه یک احساس طبیعی و ازلی، ب
مقاله با نقد و بررسی کتاب «ملی‌گرایی و پس از آن» اثر ادوارد هالت کار، استدلال می‌کند که ملی‌گرایی نه یک احساس طبیعی و ازلی، بلکه پدیده‌ای تاریخی، متغیر و وابسته به مناسبات قدرت است که کارکرد دوگانه‌ای دارد؛ این ایده در بستر تاریخ هم می‌تواند نیرویی رهایی‌بخش در برابر امپراتوری‌ها باشد و هم به ابزاری برای انسداد، خشونت و بحران تبدیل شود. نویسنده با تأکید بر دگرگونی مفهومی ملی‌گرایی و ناتوانی آن در حل مسائل فراملی مانند جنگ، اقتصاد جهانی، مهاجرت و تغییرات اقلیمی، بر ضرورت گذار از منطق کلاسیک دولت-ملت و حرکت به سوی همکاری‌های فراملی و عدالت اجتماعی مبتنی بر برابری افراد تأکید می‌کند. [متن کامل در کامنتها]

در رمان «طوبا و معنای شب» شهرنوش پارسی‌پور، شخصیت طوبا تجلی بارز نظریه‌ی کهن‌الگوهای یونگ است؛ زنی که «روان مردانه» (آنیموس)
در رمان «طوبا و معنای شب» شهرنوش پارسی‌پور، شخصیت طوبا تجلی بارز نظریه‌ی کهن‌الگوهای یونگ است؛ زنی که «روان مردانه» (آنیموس) در او هم به صورت گرایش‌های عرفانی-مذهبی مثبت ظاهر می‌شود و هم به شکل واپس‌گرایی، توهمات شبه‌عرفانی و جدایی از واقعیت اجتماعی. از «گداعلی‌شاه» به عنوان مرشد ناکامل تا «شاهزاده گیل» و «لیلا» به مثابه سایه‌های ناخودآگاه، این اثر دعوتی است به کاوش در عمق ذهنیت سنتی و تضادهای درونی زن ایرانی در بستر تحولات تاریخی معاصر. متن کامل در کامنتها

نشر آسمانا در تورنتو، رمان جدید «تونل» اثر سعید کارآفرین را روانه بازار کتاب کرد. این رمان، سومین اثر داستانی نویسنده است و ف
نشر آسمانا در تورنتو، رمان جدید «تونل» اثر سعید کارآفرین را روانه بازار کتاب کرد. این رمان، سومین اثر داستانی نویسنده است و فضایی تاریک، پرتعلیق و آمیخته با طنز تلخ دارد. در خلاصه داستان آمده: بازیگری که نقش روح در تونل وحشت را ایفا می‌کند، برای فرار از قانون با قراردادی عجیب از کالبدش جدا می‌شود. در سوی دیگر، داستانی در بی‌زمانی شهر جریان دارد؛ دختری که خواب‌هایش به بیداری نشت می‌کند، سایه‌هایی که از صاحبانشان جدا می‌شوند و آدم‌هایی سرگردان میان مرگ و زندگی. رمان «تونل» درباره حافظه، عشق، گناه و بازگشتی است که گذشته را همچون موجودی زنده به میان می‌آورد.

راوی در میان لگن‌های آب و وایتکس، به دنبال هویت گم‌شده‌اش در لابه‌لای صفحات پاره‌شده کتاب‌هایش می‌گردد. داستانی از خشونت پنها
راوی در میان لگن‌های آب و وایتکس، به دنبال هویت گم‌شده‌اش در لابه‌لای صفحات پاره‌شده کتاب‌هایش می‌گردد. داستانی از خشونت پنهان، هم‌ذات‌پنداری با یک شخصیت خیالی، و تصمیمی سرنوشت‌ساز برای بیرون کشیدن خود از زیر خاکسترهای یک زندگی مشترک. [متن کامل در کامنتها]

داستان «در خود نشستن» از شهرنوش پارسی‌پور، یک داستان نمونه است. بسیاری از مضامین این داستان در آثار شهرنوش پارسی‌پور تکرار شده‌اند. «در خود نشستن» با ترسیم سفر زنی به نام «پروانه» که میان دو جهانِ ازهم‌گسسته سرگردان است، چهره‌ای تراژیک از «تبعید» یک زن را به تصویر می‌کشد؛ تبعیدی که نه فقط در جابه‌جایی جغرافیایی، که در لایه‌های سیاسی، جنسی و عاطفی شخصیت او ریشه دوانده است. اکنون، با اجرای سارا بریار و بر اساس متنی از حسین نوش‌آذر، در برنامه «آوا و نوا» به کندوکاو این سرگشتگی وجودی می‌پردازیم؛ پروانه، میان ایرانِ سرکوبگر و آمریکای بی‌تعلق، نه قهرمان است و نه قربانی صرف، بلکه بازمانده‌ای از مدرنیته‌ای شکست‌خورده که تنهایی را به حصرِ شرم ترجیح می‌دهد.

داستان «در خود نشستن» را می‌توان نمونه‌ای فشرده و تمام‌عیار از جهانِ داستانیِ شهرنوش پارسی‌پور دانست؛ زیرا تقریباً تمامیِ مضا
داستان «در خود نشستن» را می‌توان نمونه‌ای فشرده و تمام‌عیار از جهانِ داستانیِ شهرنوش پارسی‌پور دانست؛ زیرا تقریباً تمامیِ مضامینِ بنیادینِ آثار او، از سرکوبِ سیاسی و جنسیِ زنان، شکافِ میانِ بدن و میل، نقدِ گفتمانِ ایدئولوژیکِ چپ و مذهبی، تجربه‌ی تنهاییِ مهاجرت، و حسرتِ عشقی که نه در شرق می‌گنجد و نه در غرب در این روایتِ واحد گرد آمده‌اند. یک تک‌خال ادبی. این داستان در سال ۱۳۹۹ با اجازه خانم پارسی‌پور در بانگ در دوسیه «ادبیات داستانی زنان» منتشر شده بود. اکنون یک بار دیگر با گرامیداشت یاد و خاطره او بازنشر می‌شود. [متن در کامنتها]

شهرنوش پارسی‌پور در کتاب «خاطرات زندان» با نگاهی دور و در عین حال صمیمی، از دل یکی از خشن‌ترین تجربه‌های تاریخ معاصر ایران، ت
شهرنوش پارسی‌پور در کتاب «خاطرات زندان» با نگاهی دور و در عین حال صمیمی، از دل یکی از خشن‌ترین تجربه‌های تاریخ معاصر ایران، تصویری به‌یادماندنی از انسان‌های گرفتار در بند می‌آفریند. او که خود چهار بار به جرم «نویسنده بودن» زندانی شده، بار سنگین اجساد اعدام‌شدگان و روح زخمی زندانیان را بر دوش می‌کشد و با صمیمیت و بی‌پروایی‌ای شگفت‌انگیز، هم مشاهدات تلخ را ثبت می‌کند و هم از طنز تلخ موقعیت‌های انسانی در میان جهنم نمی‌گذرد. «خاطرات زندان» نه فقط سند تاریخی، که اعتراف یک نویسنده به رسالت قلم و مقاومت از طریق روایت است. [متن در ستوئن کامنتها]

شهرنوش پارسی‌پور، نویسنده و مترجم نامدار ایرانی که با خلق آثاری چندلایه، روایت‌های مسلط از تاریخ معاصر را به چالش کشید و صدای
شهرنوش پارسی‌پور، نویسنده و مترجم نامدار ایرانی که با خلق آثاری چندلایه، روایت‌های مسلط از تاریخ معاصر را به چالش کشید و صدای زنانی را به گوش رساند که در لابه‌لای تحولات اجتماعی و سیاسی گم شده بودند، در سن ۸۰ سالگی بر اثر سکته قلبی در آمریکا درگذشت. او که از ۱۶ سالگی نوشتن را آغاز کرد و طی نیم قرن فعالیت ادبی، با عبور از مرزهای مرسوم داستان‌نویسی و تلفیق عرفان، اسطوره و رئالیسم جادویی، به یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های ادبیات داستانی ایران تبدیل شد، در طول زندگی حرفه‌ای خود دو بار تجربه زندان را پشت سر گذاشت و سرانجام در اواخر دهه ۱۳۷۰ ناگزیر به ترک وطن شد؛ میراثی غنی از رمان، داستان کوتاه و ترجمه‌های فلسفی-عرفانی از او به جای مانده که همچنان به عنوان یکی از مهم‌ترین گفتمان‌های ادبیات زنان و نقد ساختارهای پدرسالارانه در ایران مطرح است. (متن در کامنتها)

تصویری از نسلی که میان «آگاهی» و «فراموشیِ اجباری» دست‌وپا می‌زند؛ نسلی که می‌داند «زندگی عادی» دیگر ممکن نیست، اما هنوز به د
تصویری از نسلی که میان «آگاهی» و «فراموشیِ اجباری» دست‌وپا می‌زند؛ نسلی که می‌داند «زندگی عادی» دیگر ممکن نیست، اما هنوز به دنبال «کمتر از امید» می‌گردد تا بتواند نفس بکشد.» در این میان بزرگ‌ترین فاجعه، خودِ فاجعه نیست؛ «عادت کردن به آن» است. در روزگاری که جنگ تمام شده اما «دود بمب با ابر در آسمان اُنس گرفته»، «تعجب نکردن» خودش نوعی مرگ است.

در اتاقی نمور، زیر نورِ سفیدی که درد می‌آورد، سه جوانِ بسته شده با نوارچسب، با چشمانی باز به دیواری تازه رنگ‌شده خیره شده‌اند
در اتاقی نمور، زیر نورِ سفیدی که درد می‌آورد، سه جوانِ بسته شده با نوارچسب، با چشمانی باز به دیواری تازه رنگ‌شده خیره شده‌اند. بوی رنگ تند است و بوی ترس تندتر. مردی با شیشه‌ی نوشابه در دست، پشت سرشان ایستاده. او نه بازجو ست، نه جلاد؛ تنها کسی است که می‌داند این شب، پایانی دارد-اما برای چه کسی؟ [متن کامل در کامنتها)

در دل کاروانسرای تاریخی دیرگچین قم، جایی که روزگاری کاروانیان جاده ابریشم استراحت می‌کردند، پرستو احمدی، خواننده ۲۹ ساله، همراه با نوازندگانش کنسرتی ۲۷ دقیقه‌ای بدون تماشاگر و بدون حجاب اجباری اجرا کرد؛ صدایش ترانه‌های جاودانه‌ای مثل «مرا ببوس» و «از خون جوانان وطن» را در فضای خشتی قدیمی طنین‌انداز کرد و از یوتیوب پخش شد. اما این صدای آزاد، برای پرستو و هشت نفر از نوازندگان و عواملش به قیمت سنگین تمام شد: دادگاه کیفری قم برایشان حکم ۷۴ ضربه شلاق تعزیری، دو سال ممنوع‌الخروجی و دو سال محرومیت از فعالیت هنری صادر کرد به اتهام «جریحه‌دار کردن عفت عمومی» و انتشار محتوای «مبتذل»! حکمی که حالا موجی از اعتراض‌ها و واکنش‌های بین‌المللی را برانگیخته و دوباره نشان می‌دهد صدای هنر در این سرزمین چقدر برای برخی‌ها خطرناک است. علی صبوری، شاعر نام‌آشنا و عضو کانون نویسندگان ایران شعری را در این‌باره سروده که با صدای او می‌شنویم: گاهی صدای باد می‌پیچد گاهی صدای زوزه‌ی گرگ مدام غریو کشتن عشق دستانی در تاریکی می‌درخشند و تازیانه‌‌ی خونین پیاپی  فرود می‌آید بر سینه‌ی فلات از فین کاش

رمان «دستم نمی‌لرزد» با خطاب مداوم «تو» به مادر، نه‌تنها واپسین ماه‌های زندگی او را از زبان دختر روایت می‌کند، بلکه «وضعیت بی
رمان «دستم نمی‌لرزد» با خطاب مداوم «تو» به مادر، نه‌تنها واپسین ماه‌های زندگی او را از زبان دختر روایت می‌کند، بلکه «وضعیت بینابینی» را به اصل ساختاری و زیبایی‌شناختی خود بدل می‌سازد. این رمان در همه سطوح — از هویت راوی (میان دو فرهنگ، دو زبان، دو نقش) تا فرم روایت (میان گفت‌وگو و تک‌گویی، حضور و غیاب) و جریان سیال ذهن — در مرزها سکنی دارد. بیماری مادر نقطه‌ی تلاقی همه‌ی این تنش‌هاست و رمان با تبدیل رابطه‌ی مادر-دختر به مکان اصلی روایت، به زیبایی‌شناسی بینابینی دست می‌یابد؛ جایی که فرم و محتوا در هم تنیده‌اند و سکوت مادر، سخن گفتن دختر را ضروری‌تر و عمیق‌تر می‌کند. متن کامل در کامنتها

راوی در میان انبوهی از خشونت، فقدان، و سرکوب‌های فردی و جمعی از مرگ پدر تا کشتارهای خیابانی و جنگ‌های بی‌پایان کوشش می‌کند با
راوی در میان انبوهی از خشونت، فقدان، و سرکوب‌های فردی و جمعی از مرگ پدر تا کشتارهای خیابانی و جنگ‌های بی‌پایان کوشش می‌کند با روایت و زبان، حفره‌های ناپیدای وجود را پر کند؛ اما در این مسیر، خودِ زبان هم می‌شکند، به اتل‌متل‌های کودکانه فرو می‌کاهد و راوی را میان وظیفه‌ی شهادت‌دادن و درماندگی در برابر هیولای تاریخ، تنها می‌گذارد. (متن کامل در کامنت)

«کوچه شامپیونیه»، داستانِ وداعِ یک نویسنده با تمام روایت‌های پیشینِ خود است. محسن حسام با روایتِ واپسین ساعاتِ زندگیِ صادق هدایت، تصویری از تبعیدِ درونی را ترسیم می‌کند که در آن، نویسنده پیش از مرگِ فیزیکی، دستنوشته‌هایش را می‌سوزاند، اشیای زندگی‌اش را می‌بخشد و با «سایه»ی خویش به گفت‌وگو می‌نشیند. این آیینِ خودخواسته، استعاره‌ای است از «مرگِ مؤلف» در شرایطِ غربت؛ جایی که دیگر نه مخاطبی برای نوشتن هست و نه جغرافیایی برای روایت. در این روایت، هدایت نه از زندگی که از «نویسنده بودن» دست می‌کشد و «خودِ» داستان‌نویسِ خویش را در همان اتاقِ زیرشیروانی به خاک می‌سپارد.

صدای لایه‌های پنهان حافظه مهاجرت ایرانیان از میان ما رفت: محسن حسام، نویسنده تبعیدی و راوی صادق تجربه زیسته مهاجرت، در انزوا
صدای لایه‌های پنهان حافظه مهاجرت ایرانیان از میان ما رفت: محسن حسام، نویسنده تبعیدی و راوی صادق تجربه زیسته مهاجرت، در انزوا و تبعید درگذشت. نویسنده‌ای که پیش از مهاجرت با رمان‌هایی چون «ملاقانی‌ها»، «مهربانی و شیرین»، «پرنده در باد» و «قلعه‌نشینان» شناخته می‌شد، پس از تبعید با آثاری شخصی و بینابینی مانند «تبعیدی‌ها» و «کوچه شامپیونه»، تبعید را به عنوان تجربه‌ای ناتمام روایت کرد. متن در کامنتها

انتشارات فروغ در شهر کلن آلمان، جدیدترین اثر پژوهشی دکتر محمود فلکی با عنوان «رؤیاهای ایرانی» را منتشر کرد. این کتاب با رویکر
انتشارات فروغ در شهر کلن آلمان، جدیدترین اثر پژوهشی دکتر محمود فلکی با عنوان «رؤیاهای ایرانی» را منتشر کرد. این کتاب با رویکردی انتقادی و متعادل، به بازخوانی تاریخ، دین و فرهنگ ایران باستان می‌پردازد و در برابر ستایش اسطوره‌ای و انکار مطلق گذشته، بر ضرورت شناخت انتقادی ریشه‌های فرهنگی برای دستیابی به هویتی مدرن، خردورز و سکولار تأکید دارد. فلکی در این اثر در نقد و بررسی و تحلیل خود تنها در همان زمانِ تاریخیِ گذشته نمی‌ماند، بلکه با رویکرد به نارسایی‌ها و معضلات گذشته به تحلیل و شفاف‌سازیِ معضلات مشابه در جهان معاصر نیز می‌پردازد. [متن کامل در کامنتها]

حرف اصلیِ نویسنده در این داستان، نه درباره‌ی خودِ جنگ، که درباره‌ی «ماهیتِ رنجِ معاصر و زیستن در بحرانِ ممتد» است. بزرگ‌ترین
حرف اصلیِ نویسنده در این داستان، نه درباره‌ی خودِ جنگ، که درباره‌ی «ماهیتِ رنجِ معاصر و زیستن در بحرانِ ممتد» است. بزرگ‌ترین مصیبتِ شخصیت‌ها، خودِ انفجارها نیست، بلکه «وضعیتِ انتظار» و «معلقی» است که بین دو انفجار رخ می‌دهد و این هم البته هست که در بحران، آدم‌ها از همه‌چیز بی‌خبر می‌شوند؛ جز از دردِ همدیگر. [متن کامل در کامنتها]

در ایران، آمارها تناقضی آشکار را نشان می‌دهند: سرانه مطالعه به شدت پایین است، اما تعداد عناوین کتاب‌های منتشرشده در سال رکورد
در ایران، آمارها تناقضی آشکار را نشان می‌دهند: سرانه مطالعه به شدت پایین است، اما تعداد عناوین کتاب‌های منتشرشده در سال رکورد می‌زند. گویی در کنار تورم اقتصادی، «تورم فرهنگی» نیز بر صنعت نشر سایه افکنده است. این پدیده در بستری رخ می‌دهد که شمار بازماندگان از تحصیل رو به افزایش است، کیفیت مدارس دولتی رو به افول گذاشته و شکاف امکانات آموزشی میان مرکز و حاشیه روزبه‌روز عمیق‌تر می‌شود. این وضعیت، دقیقاً همان فرایندی را بازتاب می‌دهد که یونسونگ کیم در مقاله‌اش توصیف کرده است: خواندن از یک عادت همگانی به کالایی ممتاز و گاه لوکس تبدیل شده و آموزش عمومی، به جای کاهش نابرابری، خود به ابزاری برای بازتولید آن بدل گشته است. در چنین فضایی، افزایش شمار کتاب‌ها نه نشانه‌ای از شکوفایی فرهنگی، بلکه آینه‌ای تمام‌نما از دوگانگی ساختاری جامعه است؛ از یک سو انبوه عناوین در ویترین کتابفروشی‌ها خودنمایی می‌کنند، اما از سوی دیگر دسترسی به خواندن عمیق و نقادانه همچنان امتیازی برای اقلیتی است که از آموزش باکیفیت و فراغت برخوردارند. متن کامل در کامنتها

در شعر بلند «دنیا زنی است به نام سهیلا»، محمد حیاتی از چهرهٔ زنی به نام سهیلا، اسطوره‌ای خلق می‌کند که هم‌زمان نماد وطن زخم‌خورده، سوژه‌ای زنانه در چنبرهٔ خشونت ساختاری و خودِ تاریخِ مضطرب ایران است. در این جهانِ شعری، زن بدنی می‌شود که تاریخ بر پیکرش تجاوز کرده و زبان مادری به زخمی عفونی بدل گشته است. سهیلا در این فضا، نه قهرمان است و نه شرور، بلکه «دست نابخواست» سرنوشتی است که قربانی می‌شود و به ناچار قربانی می‌سازد. در گفت‌و‌گو با محمد حیاتی این منظومه را بررسی کردیم:

دو شیوه‌ی اصلی روایت از طریق «شخصیت راوی» و «شخصیت بازتاب‌دهنده» شکل می‌گیرد. شخصیت راوی به‌طور مستقیم داستان را روایت می‌کند
دو شیوه‌ی اصلی روایت از طریق «شخصیت راوی» و «شخصیت بازتاب‌دهنده» شکل می‌گیرد. شخصیت راوی به‌طور مستقیم داستان را روایت می‌کند و حضور خود را به عنوان واسطه‌ای بین روایت و خواننده نشان می‌دهد، در حالی که شخصیت بازتاب‌دهنده وقایع را از دریچه‌ی آگاهی خود منعکس می‌کند و خواننده را در موقعیت تجربه‌ی بی‌واسطه‌ی رویدادها قرار می‌دهد. این دو شیوه، که می‌توانند در قالب روایت اول شخص یا سوم شخص ظاهر شوند، تأثیر بسزایی در درک خواننده از داستان و ایجاد توهم بی‌واسطه‌گی دارند. در ادبیات مدرن، نقش شخصیت بازتاب‌دهنده به‌طور فزاینده‌ای پررنگ شده و باعث غنای روایی و پیچیدگی در آثار نویسندگانی مانند همینگوی شده است. [متن کامل در ستون کامنتها)