uk
Feedback
Baangnews

Baangnews

Відкрити в Telegram

نشریه ادبی «بانگ» به کوشش شهریار مندنی‌پور و حسین نوش‌آذر

Показати більше
1 074
Підписники
+324 години
+147 днів
+3330 день

Триває завантаження даних...

Залучення підписників
червень '26
червень '26
+46
в 3 каналах
травень '26
+26
в 1 каналах
Get PRO
квітень '26
+14
в 0 каналах
Get PRO
березень '26
+7
в 0 каналах
Get PRO
лютий '26
+16
в 1 каналах
Get PRO
січень '26
+20
в 2 каналах
Get PRO
грудень '25
+30
в 2 каналах
Get PRO
листопад '25
+21
в 2 каналах
Get PRO
жовтень '25
+53
в 3 каналах
Get PRO
вересень '25
+19
в 2 каналах
Get PRO
серпень '25
+31
в 3 каналах
Get PRO
липень '25
+24
в 3 каналах
Get PRO
червень '25
+15
в 2 каналах
Get PRO
травень '25
+24
в 2 каналах
Get PRO
квітень '25
+14
в 3 каналах
Get PRO
березень '25
+14
в 2 каналах
Get PRO
лютий '25
+25
в 4 каналах
Get PRO
січень '25
+29
в 1 каналах
Get PRO
грудень '24
+19
в 1 каналах
Get PRO
листопад '24
+35
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '24
+30
в 5 каналах
Get PRO
вересень '24
+29
в 0 каналах
Get PRO
серпень '24
+51
в 2 каналах
Get PRO
липень '24
+34
в 2 каналах
Get PRO
червень '24
+22
в 0 каналах
Get PRO
травень '24
+48
в 2 каналах
Get PRO
квітень '24
+25
в 0 каналах
Get PRO
березень '24
+20
в 3 каналах
Get PRO
лютий '24
+30
в 1 каналах
Get PRO
січень '24
+39
в 1 каналах
Get PRO
грудень '23
+50
в 2 каналах
Get PRO
листопад '23
+32
в 1 каналах
Get PRO
жовтень '23
+26
в 1 каналах
Get PRO
вересень '23
+12
в 0 каналах
Get PRO
серпень '23
+21
в 0 каналах
Get PRO
липень '23
+28
в 0 каналах
Get PRO
червень '23
+30
в 0 каналах
Get PRO
травень '23
+23
в 0 каналах
Get PRO
квітень '23
+25
в 0 каналах
Get PRO
березень '23
+23
в 0 каналах
Get PRO
лютий '23
+9
в 0 каналах
Get PRO
січень '23
+20
в 0 каналах
Get PRO
грудень '22
+29
в 0 каналах
Get PRO
листопад '22
+24
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '22
+23
в 0 каналах
Get PRO
вересень '22
+33
в 0 каналах
Get PRO
серпень '22
+51
в 0 каналах
Get PRO
липень '22
+15
в 0 каналах
Get PRO
червень '22
+22
в 0 каналах
Get PRO
травень '22
+19
в 0 каналах
Get PRO
квітень '22
+27
в 0 каналах
Get PRO
березень '22
+22
в 0 каналах
Get PRO
лютий '22
+20
в 0 каналах
Get PRO
січень '22
+18
в 0 каналах
Get PRO
грудень '21
+32
в 0 каналах
Get PRO
листопад '21
+28
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '21
+22
в 0 каналах
Get PRO
вересень '21
+15
в 0 каналах
Get PRO
серпень '21
+14
в 0 каналах
Get PRO
липень '21
+43
в 0 каналах
Get PRO
червень '21
+30
в 0 каналах
Get PRO
травень '21
+27
в 0 каналах
Get PRO
квітень '21
+29
в 0 каналах
Get PRO
березень '21
+66
в 0 каналах
Get PRO
лютий '21
+479
в 0 каналах
Дата
Залучення підписників
Згадування
Канали
30 червня0
29 червня+3
28 червня+4
27 червня+4
26 червня+3
25 червня+1
24 червня0
23 червня0
22 червня+2
21 червня0
20 червня+3
19 червня+9
18 червня+1
17 червня+1
16 червня0
15 червня0
14 червня0
13 червня0
12 червня+1
11 червня0
10 червня0
09 червня+1
08 червня+1
07 червня0
06 червня+4
05 червня+4
04 червня+2
03 червня0
02 червня+2
01 червня0
Дописи каналу
«کوچه شامپیونیه»، داستانِ وداعِ یک نویسنده با تمام روایت‌های پیشینِ خود است. محسن حسام با روایتِ واپسین ساعاتِ زندگیِ صادق هدایت، تصویری از تبعیدِ درونی را ترسیم می‌کند که در آن، نویسنده پیش از مرگِ فیزیکی، دستنوشته‌هایش را می‌سوزاند، اشیای زندگی‌اش را می‌بخشد و با «سایه»ی خویش به گفت‌وگو می‌نشیند. این آیینِ خودخواسته، استعاره‌ای است از «مرگِ مؤلف» در شرایطِ غربت؛ جایی که دیگر نه مخاطبی برای نوشتن هست و نه جغرافیایی برای روایت. در این روایت، هدایت نه از زندگی که از «نویسنده بودن» دست می‌کشد و «خودِ» داستان‌نویسِ خویش را در همان اتاقِ زیرشیروانی به خاک می‌سپارد.

2
صدای لایه‌های پنهان حافظه مهاجرت ایرانیان از میان ما رفت: محسن حسام، نویسنده تبعیدی و راوی صادق تجربه زیسته مهاجرت، در انزوا
صدای لایه‌های پنهان حافظه مهاجرت ایرانیان از میان ما رفت: محسن حسام، نویسنده تبعیدی و راوی صادق تجربه زیسته مهاجرت، در انزوا و تبعید درگذشت. نویسنده‌ای که پیش از مهاجرت با رمان‌هایی چون «ملاقانی‌ها»، «مهربانی و شیرین»، «پرنده در باد» و «قلعه‌نشینان» شناخته می‌شد، پس از تبعید با آثاری شخصی و بینابینی مانند «تبعیدی‌ها» و «کوچه شامپیونه»، تبعید را به عنوان تجربه‌ای ناتمام روایت کرد. متن در کامنتها
202
3
انتشارات فروغ در شهر کلن آلمان، جدیدترین اثر پژوهشی دکتر محمود فلکی با عنوان «رؤیاهای ایرانی» را منتشر کرد. این کتاب با رویکر
انتشارات فروغ در شهر کلن آلمان، جدیدترین اثر پژوهشی دکتر محمود فلکی با عنوان «رؤیاهای ایرانی» را منتشر کرد. این کتاب با رویکردی انتقادی و متعادل، به بازخوانی تاریخ، دین و فرهنگ ایران باستان می‌پردازد و در برابر ستایش اسطوره‌ای و انکار مطلق گذشته، بر ضرورت شناخت انتقادی ریشه‌های فرهنگی برای دستیابی به هویتی مدرن، خردورز و سکولار تأکید دارد. فلکی در این اثر در نقد و بررسی و تحلیل خود تنها در همان زمانِ تاریخیِ گذشته نمی‌ماند، بلکه با رویکرد به نارسایی‌ها و معضلات گذشته به تحلیل و شفاف‌سازیِ معضلات مشابه در جهان معاصر نیز می‌پردازد. [متن کامل در کامنتها]
199
4
حرف اصلیِ نویسنده در این داستان، نه درباره‌ی خودِ جنگ، که درباره‌ی «ماهیتِ رنجِ معاصر و زیستن در بحرانِ ممتد» است. بزرگ‌ترین
حرف اصلیِ نویسنده در این داستان، نه درباره‌ی خودِ جنگ، که درباره‌ی «ماهیتِ رنجِ معاصر و زیستن در بحرانِ ممتد» است. بزرگ‌ترین مصیبتِ شخصیت‌ها، خودِ انفجارها نیست، بلکه «وضعیتِ انتظار» و «معلقی» است که بین دو انفجار رخ می‌دهد و این هم البته هست که در بحران، آدم‌ها از همه‌چیز بی‌خبر می‌شوند؛ جز از دردِ همدیگر. [متن کامل در کامنتها]
203
5
در ایران، آمارها تناقضی آشکار را نشان می‌دهند: سرانه مطالعه به شدت پایین است، اما تعداد عناوین کتاب‌های منتشرشده در سال رکورد
در ایران، آمارها تناقضی آشکار را نشان می‌دهند: سرانه مطالعه به شدت پایین است، اما تعداد عناوین کتاب‌های منتشرشده در سال رکورد می‌زند. گویی در کنار تورم اقتصادی، «تورم فرهنگی» نیز بر صنعت نشر سایه افکنده است. این پدیده در بستری رخ می‌دهد که شمار بازماندگان از تحصیل رو به افزایش است، کیفیت مدارس دولتی رو به افول گذاشته و شکاف امکانات آموزشی میان مرکز و حاشیه روزبه‌روز عمیق‌تر می‌شود. این وضعیت، دقیقاً همان فرایندی را بازتاب می‌دهد که یونسونگ کیم در مقاله‌اش توصیف کرده است: خواندن از یک عادت همگانی به کالایی ممتاز و گاه لوکس تبدیل شده و آموزش عمومی، به جای کاهش نابرابری، خود به ابزاری برای بازتولید آن بدل گشته است. در چنین فضایی، افزایش شمار کتاب‌ها نه نشانه‌ای از شکوفایی فرهنگی، بلکه آینه‌ای تمام‌نما از دوگانگی ساختاری جامعه است؛ از یک سو انبوه عناوین در ویترین کتابفروشی‌ها خودنمایی می‌کنند، اما از سوی دیگر دسترسی به خواندن عمیق و نقادانه همچنان امتیازی برای اقلیتی است که از آموزش باکیفیت و فراغت برخوردارند. متن کامل در کامنتها
480
6
در شعر بلند «دنیا زنی است به نام سهیلا»، محمد حیاتی از چهرهٔ زنی به نام سهیلا، اسطوره‌ای خلق می‌کند که هم‌زمان نماد وطن زخم‌خ
در شعر بلند «دنیا زنی است به نام سهیلا»، محمد حیاتی از چهرهٔ زنی به نام سهیلا، اسطوره‌ای خلق می‌کند که هم‌زمان نماد وطن زخم‌خورده، سوژه‌ای زنانه در چنبرهٔ خشونت ساختاری و خودِ تاریخِ مضطرب ایران است. در این جهانِ شعری، زن بدنی می‌شود که تاریخ بر پیکرش تجاوز کرده و زبان مادری به زخمی عفونی بدل گشته است. سهیلا در این فضا، نه قهرمان است و نه شرور، بلکه «دست نابخواست» سرنوشتی است که قربانی می‌شود و به ناچار قربانی می‌سازد. در گفت‌و‌گو با محمد حیاتی این منظومه را بررسی کردیم:
340
7
دو شیوه‌ی اصلی روایت از طریق «شخصیت راوی» و «شخصیت بازتاب‌دهنده» شکل می‌گیرد. شخصیت راوی به‌طور مستقیم داستان را روایت می‌کند
دو شیوه‌ی اصلی روایت از طریق «شخصیت راوی» و «شخصیت بازتاب‌دهنده» شکل می‌گیرد. شخصیت راوی به‌طور مستقیم داستان را روایت می‌کند و حضور خود را به عنوان واسطه‌ای بین روایت و خواننده نشان می‌دهد، در حالی که شخصیت بازتاب‌دهنده وقایع را از دریچه‌ی آگاهی خود منعکس می‌کند و خواننده را در موقعیت تجربه‌ی بی‌واسطه‌ی رویدادها قرار می‌دهد. این دو شیوه، که می‌توانند در قالب روایت اول شخص یا سوم شخص ظاهر شوند، تأثیر بسزایی در درک خواننده از داستان و ایجاد توهم بی‌واسطه‌گی دارند. در ادبیات مدرن، نقش شخصیت بازتاب‌دهنده به‌طور فزاینده‌ای پررنگ شده و باعث غنای روایی و پیچیدگی در آثار نویسندگانی مانند همینگوی شده است. [متن کامل در ستون کامنتها)
242
8
«بر جاده‌ی رهایی» حسن حسام، مجموعه‌ای دو دفتر شعری که نشر مهری منتشر کرده، سندی زنده و انسانی از جان‌سختی کلمات در برابر زندا
«بر جاده‌ی رهایی» حسن حسام، مجموعه‌ای دو دفتر شعری که نشر مهری منتشر کرده، سندی زنده و انسانی از جان‌سختی کلمات در برابر زندان، شکنجه و فراموشی است. این کتاب روایتگر پیوند ناگسستنی ادبیات و پایداری است؛ جایی که شعر نه تنها صدای مقاومت در دل خفقان، بلکه ابزاری برای ثبت تاریخ زیسته و بازگرداندن خاطرات سوخته به حافظه‌ی جمعی است. حسام با زبانی استعاری از طبیعت شمال — شالیزارها، صنوبرها و آسمان سربی — رنج مشترک انسان و زمین را تصویر می‌کند و حبسیه‌هایش را با دقت رئالیستی از اتاق شکنجه به شعر تبدیل می‌نماید. با این حال، در دل تمام تلخی‌ها، زمزمه‌ای از امید دیالکتیکی جاری است: از نخل‌های شکسته به باغ‌های پربار، از زمستان استبداد به بهاری که «گاهی می‌آید». در نهایت، این مجموعه مانیفست پیروزی اراده و کلمه بر آهن و دیوار است و ثابت می‌کند که شعر متعهد، حافظه‌ی ملت را به سوی رهایی واقعی هدایت خواهد کرد. (متن کامل در ستون کامنتها)
419
9
در دوسیه ضد جنگ بانگ: در این داستان جنگ نه با انفجارها، که با «نگاه» و «فیلم» و «دوربین» روایت می‌شود. در این داستان، مرز میا
در دوسیه ضد جنگ بانگ: در این داستان جنگ نه با انفجارها، که با «نگاه» و «فیلم» و «دوربین» روایت می‌شود. در این داستان، مرز میان قربانی و جلاد، تماشاگر و بازیگر، و شکار و شکارچی چنان محو می‌شود که خواننده تا پایان نمی‌داند «چه کسی چه کسی را می‌بیند». متن کامل در ستون کامنتها
252
10
در این شعر، هسته‌ی مرکزی «تناقض زیستی در وضعیت اضطراری» و «برساختی بودن مفاهیم در بحران» است. شاعر با تکرار و بازی با واژه‌ی
در این شعر، هسته‌ی مرکزی «تناقض زیستی در وضعیت اضطراری» و «برساختی بودن مفاهیم در بحران» است. شاعر با تکرار و بازی با واژه‌ی «پلاستیکی»، نشان می‌دهد که در دل جنگ و بمباران تنها ابزارها و نمادهای در دسترس، صوری و ساختگی‌اند: فیل پلاستیکی، برف تصنعی، حق‌های پلاستیکی. با این حال، همین اشیاء و مفاهیم مصنوعی، تنها پناهگاه ممکن برای بقا، اعتراض، ابراز وجود و حتی ابراز عشق هستند. می‌شنوید با صدا و اجرای شاعر.
440
11
«یک روز از زندگی ایوان دنیسوویچ» الکساندر سولژنیتسین، شاهکاری است که با زبانی ساده و دقیق، وحشت روزمره‌ی اردوگاه‌های کار اجبا
«یک روز از زندگی ایوان دنیسوویچ» الکساندر سولژنیتسین، شاهکاری است که با زبانی ساده و دقیق، وحشت روزمره‌ی اردوگاه‌های کار اجباری گولاگ را روایت می‌کند و نشان می‌دهد چگونه نظام استالینی، با تقلیل انسان به یک «شماره»، او را به ابزاری برای تولید و سرکوب تبدیل کرد. این رمان، فراتر از یک روایت شخصی، سندی است بر نقض سیستماتیک حقوق بشر در قلب قرن بیستم؛ سندی که آسیب‌های عمیق هویتی، جسمانی، روانی و اخلاقی زندانیان را در مواجهه با سرما، گرسنگی، تحقیر و بی‌عدالتی آشکار می‌سازد و همزمان، بر اراده‌ی مقاومت و بقای انسانی تأکید دارد. جستار حاضر با بررسی این ابعاد، تلاش می‌کند تا نشان دهد چگونه ادبیات زندان نه تنها خاطره‌ی تاریخی را حفظ می‌کند، بلکه به مثابه مقاومتی پایدار در برابر فراموشی و سانسور عمل می‌نماید. (متن کامل در کامنتها)
436
12
این شعر روایتی اسطوره‌ای-سیاسی از «سهیلا» به مثابه نماد «وطن دردمند» یا «خودِ زخم‌خوردهٔ تاریخ ایران» است؛ زنی که علیه خشونت
این شعر روایتی اسطوره‌ای-سیاسی از «سهیلا» به مثابه نماد «وطن دردمند» یا «خودِ زخم‌خوردهٔ تاریخ ایران» است؛ زنی که علیه خشونت ساختاری، جنگ، سرکوب و حافظه‌زدایی قیام می‌کند، اما همواره در چرخهٔ تکرارشوندهٔ شکنجه، سوگواری و فراموشی گرفتار است. این منظومه تلفیقی از اسطوره، تاریخ معاصر، ترومای جنسی، جنایت آیینی و ارجاعات ادبی جهانی است این ایده را پیش می‌کشد که در جامعه‌ای که حقیقت دائماً سانسور و قربانیان به «استخوان و کفن» بدل می‌شوند، خودِ «گفتن» به زبان مادری نیز به شکنجه‌ای تنانه بدل می‌گردد. با این حال، در همین میانه، گریزناپذیرترین چیز، بازگشت «سهیلا» و «گریهٔ تمام‌نشدنی» و مقاومت در همان فرم و تن و تکرار است. (متن کامل این شعر بلند در ستون کامنت ها)
464
13
صدای انفجارها خوابیده، اما بوی آن هنوز در خانه مانده است. نه بوی دود، که بویِ یک اضطرابِ بی‌جسم؛ چیزی که مثل دودِ غذایی پخته‌
صدای انفجارها خوابیده، اما بوی آن هنوز در خانه مانده است. نه بوی دود، که بویِ یک اضطرابِ بی‌جسم؛ چیزی که مثل دودِ غذایی پخته‌شده در پرده‌ها و گوشه‌های ذهن جا خوش کرده و هر بار که فکر می‌کنی رفته، دوباره برمی‌گردد. زندگی ادامه دارد، اما ادامه‌اش مثل راه رفتن در خانه‌ای است که هنوز شیشه‌هایش می‌لرزد. این متن، روایتِ دقیق و شاعرانه‌ای است از حالتی که بسیاری از ما در این روزها تجربه می‌کنیم: حالتی میانِ «زندگی معمولی» و «منتظر ماندن». جایی که زمان، مثل صفحهٔ سفیدِ روبه‌روی نویسنده، ایستاده و هیچ کلمه‌ای جرأتِ آمدن ندارد. (متن کامل در کامنتها)
311
14
داستانی درباره تنهایی در دو سوی مرگ: راوی با طنزی تلخ و بی‌آلایش، «مرگ» را نه به عنوان یک فاجعه، که به عنوان یک «بازار رقابتی
داستانی درباره تنهایی در دو سوی مرگ: راوی با طنزی تلخ و بی‌آلایش، «مرگ» را نه به عنوان یک فاجعه، که به عنوان یک «بازار رقابتی» تصویر می‌کند: بازاریاب‌های خوش‌پوش با پیشنهادهای «چای به جای قهوه» و «بخش مخصوص مسلمانان» در آمد و شدند که ناگهان پیشنهاد «انگشتر خاکستر» (برای «محبوبه») کل معادله را برهم می‌زند. [متن در کامنتها]
299
15
https://soundcloud.com/nushazar/0slbtglsrgrp
308
16
https://baangnews.net/27858
417
17
نشر آسمانا رمان جدید مهدی مرعشی با عنوان «و بعد بستم چشم‌هایم را…» را روانه بازار کتاب کرد. این رمان داستان عکاسی ایرانی ساکن
نشر آسمانا رمان جدید مهدی مرعشی با عنوان «و بعد بستم چشم‌هایم را…» را روانه بازار کتاب کرد. این رمان داستان عکاسی ایرانی ساکن کانادا است که در مسیر بازگشت از جنگل، ناگهان مادرش را در صندلی کنار ماشین می‌بیند و در لحظه‌ای قدرتمند، میان گذشته و حال معلق می‌ماند. مرعشی در این اثر به کاوش در روزمرگی تند زندگی، حافظه و تعلیق مهاجران می‌پردازد. «بستن چشم‌ها» در عنوان، نمادی از لحظه درنگ برای آگاهی، مرور گذشته و دیدن آنچه در پسِ جریان خروشان زندگی پنهان است، به شمار می‌رود. این بستن چشم نه تسلیم به گذشته است و نه رهایی کامل از آن، بلکه نوعی مرور مداوم میان حال و خاطره. راوی عکاس با ثبت لحظه‌ها، تلاش می‌کند تا حال گریزان را ماندگار کند و لنگرگاهی در دنیای مخدوش زمان بیابد. مرعشی تأکید دارد که تجربه مهاجرت، هرچند شخصی و یکه است، اما در درد مشترک و تعلیق همیشگی میان «آن‌جا» و «این‌جا» ریشه دارد. این رمان پس از آثار موفق مرعشی مانند «نفس‌تنگ»، «رسم این زن سکوت است» و «آنها دیگر از آن ایستگاه نگذشته‌اند»، ادامه‌ای بر دغدغه‌های همیشگی او درباره هویت، حافظه و انسان معاصر است.
329
18
اعدام یک سیستم است؛ سیستمی که هر بامداد پیش از اعدام یک سیستم است؛ سیستمی که هر بامداد پیش از اذان، با فتوای قاضیان شریعت و ط
اعدام یک سیستم است؛ سیستمی که هر بامداد پیش از اعدام یک سیستم است؛ سیستمی که هر بامداد پیش از اذان، با فتوای قاضیان شریعت و طناب دار، جان‌ها را بر دار شرع آونگ می‌کند. حسن حسام در این اشعار، ماشین منظم مرگ را از زاویه‌ای عاطفی برای ما قابل درک می‌کند: صدای مادران دل‌سوخته، فریاد پهلوانان بی‌گناه و زخم یک سرزمین زندانی. روایتی شاعرانه از خشونتی ساختاریافته که نه فقط جسم‌ها، که روح یک ملت را هر روز به دار می‌کشد.
317
19
در شعر «در باران و مه»، علی صبوری با زبانی غنی و تصاویر سنگین، ایستگاه قطار شامگاهی پاییزی را به میدانی از انتظار، اندوه و خا
در شعر «در باران و مه»، علی صبوری با زبانی غنی و تصاویر سنگین، ایستگاه قطار شامگاهی پاییزی را به میدانی از انتظار، اندوه و خاطره‌های زخم‌خورده تبدیل کرده است. شاعر در این اثر، میان باران و مه، سربازان بی‌مقصد، تابوت‌های ناتمام و انسان‌های تنها را فرامی‌خواند و با تأمل تلخی بر پایان جنگ و بی‌ارزشی جان انسان، از گران‌بهاترین متاع بشری — یعنی آزادی — سخن می‌گوید.(متن در کامنتها)
357
20
این فصل از رمان «جنگ و صلح»، یکی از صحنه‌های اسارت پیر بزوخوف در مسکوِست که در جریان حمله ناپلئون به روسیه سوخته و ویران شده
این فصل از رمان «جنگ و صلح»، یکی از صحنه‌های اسارت پیر بزوخوف در مسکوِست که در جریان حمله ناپلئون به روسیه سوخته و ویران شده است. فرانسوی‌ها او را همراه سیزده زندانی دیگر برای محاکمه به حضور مارشال داوو که به بی‌رحمی شهره است می‌برند. تولستوی در آغاز فصل، با تصویری هولناک از مسکوِ سوخته و ویران، تضاد آشکار میان «آشیانهٔ ویران روسی» و «نظم سخت و منظم فرانسوی» را به نمایش می‌گذارد. اوج دراماتیک فصل، لحظهٔ رویارویی پیر و داوو در اتاق مطالعهٔ کم‌ارتفاع است. داوو او را «جاسوس روسی» می‌خواند، اما ناگهان نگاهی کوتاه و عمیق میانشان رد و بدل می‌شود؛ نگاهی که فراتر از جنگ، مقام و قانون، دو انسان – دو «فرزند بشر» – را برای لحظه‌ای به هم پیوند می‌زند. این نگاه، پیر را از مرگ حتمی نجات می‌دهد. اما او با حیرتی عمیق درمی‌یابد که قاتل واقعی او نه داوو و نه هیچ فرد دیگری، بلکه «سیستم» بی‌رحم و ناشناخته‌ای است که تولستوی آن را «هم‌زمانی شرایط» می‌نامد. (متن در کامنتها)
558