ar
Feedback
عشاق به معشوق نرسیده💔

عشاق به معشوق نرسیده💔

الذهاب إلى القناة على Telegram

ایدی مدیر انتقادی یا پیشنهادی داشتین👇👇👇 @Khosha_didar_ma_dar_khab نه خواب راحتی دارم نه مایلم به بیداری‌...🖤 از وقتی برآورده نشدی آرزویی نکردم...💔

إظهار المزيد
1 277
المشتركون
+124 ساعات
-27 أيام
-1430 أيام
أرشيف المشاركات
گریه کن عیبی ندارد دل سبک تر میشود در گلو بغضت بماند چشمِ ِدل تر میشود زندگی بالا و پایین دارد اما چاره چیست گر بخواهۍگر نخواهۍزندگی سر میشود حسرت ِشیرین و تلـخِ ِزندگانی را مخـور هر چه در پیشانی ات باشد مقدر میشود زنـدگی مانند یک آیینه ی شفاف نیست بـر خـلاف ِآینـه گاهـی مکـدر  می شود پُـر تلاطم مثـلِ دریـا، زندگی یعنی خطر گاهی آرام و گهی مـوجِ ِستمگر می شود سطحِ ِدریارا رهاکن قعرِ ِدریا دیدنی ست سنگ هم درقعرِ ِدریا مثلِ گوهر می شود زندگی دارد شباهتهای بسیاری به  جنگ هـر نبـردی گاهگاهی نابـرابـر  می شود ‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‎‌‌🖤💔🖤 @roya5445

وقتی به تو فکر میکنم، سال‌هایی را که  "خودم" بوده‌ام از یاد می‌برم. زمانی را که شاد بوده‌ام فراموش میکنم و همه‌ چیز در تو و اولویت‌های زندگی‌ات خلاصه می‌شود. اکنون دیگر منی وجود ندارد، جز یک "تـو"! که مرا می‌رنجاند، می‌ترساند، و میمیراند! عجیب است ... برای خودم هم بسیار عجیب است که چگونه از پسِ اینهمه رنج بر می‌آیم؛ رنجِ تنهایی دوست داشتنت! 🖤💔🖤 @roya5445

سلام... میشود به رسمِ قدیم برایت چند خط دلتنگی بنویسم پست کنم به نشانی چشمهات؟ میشود به نام کوچک صدایم بزنی جانم را جدا کنی از جهانِ نبودنت؟ میشود برایت بگویم گلِ صد پرِ خاطراتی که با تو نداشته ام کنارِ پنجره ای پشت به شباهنگام بهار چهارزانو نشسته با خودش فال می گیرد یکی درمیان    دوستم دارد    ندارد؟! تعبیرش را میدانی؟ میشود برایت بنویسم ما یک نفریم؟ خدا هم شاهد است همان اولین غروب توی پیراهنِ آغوشت حوالی عطر لبخندهات ته نشین شدم...  نمیدانم چرا حواسِ پرت دنیا به روی خودش نمی آورَد! خودت بگو اگر اینطور نیست چرا تمام شهر مرا به نامِ تو می شناسد؟! چرا شعرهای من به دنیا که می آیند رنگ نگاه تو را پوشیده اند...؟! میشود برایت بنویسم این روزها هر بار نفس میکشم دلم هزار مرتبه برای بوسیدنت تنگ میشود...؟! 🖤💔🖤 @roya5445

شُده شب را به سحر وصل کُنی غم نرود شُده هر چاره کُنی درد دلت کم نشَود؟ شُده آیا به کسی غیرِ خودت تکیه کُنی شُده حتّی به خودت نیمه‌شبی پیله کُنی؟ شُده دیوانه نباشی و جنون را بِچشی شُده روی دل خود نقشِ تمنّا بِکشی؟ شُده در خاطره‌ها نم‌نمِ باران بشَوی شُده آیا که تو هم اشک فراوان بشَوی؟ شُده فریاد شَوی یار به دادَت نرسَد شُده‌ آواره شَوی وصلِ مُرادَت نرسَد؟ شُده‌ با یاد گُلی ترکِ گُلستان بکُنی شُده با قافیه‌ها یک‌سره طوفان بکُنی؟ شُده‌ یک شعر تو را تا تبِ رؤیا ببرد شُده در خواب نگارت غم دل را بخَرد؟ شُده‌های من دل‌خسته تنها به کنار شُده دل‌تنگ شَوی بهرِ سلامی ز نگار؟ 🖤💔🖤 @roya5446

آمد صدا، گفتم شما، گفتی که در وا کن منم گفتم که هستی نیمه شب، خندیدی از این گفتنم گفتم که ناهیدی مگر، گفتی تو فهمیدی مگر از پشتِ در دیدی مگر، چشمانِ رنگِ روشنم در را گشودم وایِ من، تعبیر شد رویایِ من بودی تو بی همتایِ من، افسونگرِ سیمین تنم وا کرده آغوشِ صدف، گفتم عجب از این طرف! گفتی که مرواریدم و آورده موجی خرمنم گفتم گُلِ زیبایِ من، با عشوه گفتی وایِ من از چه برابر میکنی با نرگس و با سوسنم من ابر و تو قرصِ قمر، تو دلربا من شعله ور انداختی بس عشوه گر دستی به دورِ گردنم گفتم پلنگت بیش از این، طاقت ندارد نازنین گفتی شکارم کن که من آهویِ دشتِ ارژنم تا من غزل‌نوشت شوم، بدمستِ آغوشت شوم وا شد رها شد دکمه دکمه دکمه یِ پیراهنم با آذرخشی از شراب و با لبالب پیکِ ناب توفان شد و آتش خروشان شد به رگهایِ تنم جشنِ جنون، محوِ فسون، ماه و سه تارِ ذوالفنون آیینه یِ شب نقره گون، مبهوتِ بشکن بشکنم رازی مگو، سازی مگو، در پرده آوازی مگو واژه به واژه نقطه چین شد بر زبانِ الکنم صبح آمد و پروانه ها، بر بسترم شاد و رها این شعر جایت مانده بود از آنهمه بوسیدنم 🖤💔🖤 @roya5445

اجازه هست که هر نفس ترانه بارونت کنم؟ ماه و ستاره رو بازم فدای چشمونت کنم؛ اجازه هست که خنده هات قلبمو از جا بکنه؟ بهت بگم عاشقتم، دوست دارم یه عالمه؛ اجازه هست بهت بگم عشق تو توی سینمه؟ جونمو هم به پات بدم بازم برای تو کمه؛ به من بگو، بگو به من، بگو منو دوستم داری؟ بگو که واسه هوست پا روی دلم نمی ذاری اجازه هست نگاهتو توی خاطرم قاب بکنم؟ چشمی که بدخواهمونه به خاطرت خواب بکنم؛ اجازه فریاد بزنم توی قلبمی تا به ابد؟ بدون اگه رسوا بشم بخاطرت خوبه نبرد؛ اجازه هست کنار تو به اوج ابرهام برسم؟ دست توی دستمو برم به فردا برسم؛ اجازه هست دریا بشم، کویرو پیومنه کنم؟ تو صدف دلم بشی، من توی دلت خونه کنم؛ اجازه هست یه لحظه باز توی چشات نگاه کنم؟ با یک نگاه بی ریا روی غمو سیاه کنم؛ اجازه هست 🖤💔🖤 @roya5445

میدونی چیه؟ یه وقتایی انقدر دوست دارم که حرصم می گیره از خودم؛ از فاصله ى بينمون، حرصم می‌گیره وقتی میگی دلتنگی و نمی‌تونم بیام دستتو بگیرم خیابونا رو بذاریم زیر پامون نمی تونم بیام وایسم پایین پنجره‌ی اتاقت واست بخونم " آشوبم آرامشم تویی.." بعضی وقتا انقدر دوست دارم که به آیینه‌ی اتاقت شونه‌ی موهات بالِشِتت حتی؛ حتی به خودتم حسودیم میشه! میدونی؛ نگاهت بدجور میکوبه به تیپ و تاپِ دلم وقتی یهو برمی‌گردی سمتم! یه وقتایی انقدر دوست دارم که نمیخوام بهت بگم که نکنه خسته شی دل زده شی بخوای بری! بعضی وقتا میگم لعنت بهت که انقد دوس داشتنی هستی! 🖤💔🖤 @roya5445

نمیدونم از کی یاد گرفتم بغضم رو قورت بدم و بگم خوبم نمیدونم از کی دیگه اشک نریختم وقتی که دیگه هیچی سر جای خودش نبود. ولی اصلا انصاف نیست عشق کوتاه باشه و فراموشی طولانی که همه‌ی ماها به یه نوعی تنها شدیم. که تنهایی مثل یه سنگ روی قلب میمونه که نه می‌ذاره نفس بکشی نه میذاره فریاد بزنیم فقط آدمو ساکت میکنه که آدما فکر می‌کنن ما قوی‌ بودیم ولی قوی بودنمون از گریه نکردنه اکثر ماها شبا با فکرِ آدمایی میخوابیم که قول موندن داده بودن ولی فقط توی خاطرات موندن نه توی زندگی تنهایی ماها وقتی ترسناک شد که فهمیدیم خودمون هم دیگه حال خودمو نمی‌پرسیم می‌خندیم تا فقط کسی نفهمه پشت این لبخند چقدر خستگی و درد قایم شده دردی که اگه به صدا در بیاد. حتی کوه هم با اون عظمت اشکش پایین میاد بعضی شبا هست که دلم می‌خواد فقط بشینم و گریه کنم اونم بدون دلیل بدون توضیح ، میدونین چون خستگیِ توضیح دادن از خودِ درد بیشتره من دلم‌ امشب‌ بدجور گرفته. جوری که انگار همه‌‌ دنیا باهام قهر کردن که هیچ صدایی‌ آرومم‌ نمیکنه‌ نه‌ صدای‌ بارون نه‌ موزیک‌ نه‌ حتی‌ نفس‌ کشیدن یه ‌جور خستگی‌ توی‌ عمق جونمه که با خواب‌ هم‌ درست‌ نمیشه مت فقط زنده هستم نه جونی مونده نه نای ادامه دادن. خسته شدم از استخونهای لجبازی که روی هم ایستادن. که من هیچ وقت عادت ندارم دردِ دلمو به هر کسی بگم پس اینبارم خاکش میکنم زیر چهره‌ی خندونم تا همه فکر کنن نه دردی دارم نه قلبی همین... 🖤💔🖤 @roya5445

میدونین اونى كه تظاهر به آرامش ميكنه باورکنین که از همه داغون تره چون نمیخواد کسی از دردش با خبر بشه که فقط دردش رو توی خودش میریزه. نه که درداش رو فراموش کنه نه فقط یاد گرفته که چطور بی صدا غصه بخوره که هیچکسی رو آزار نده اما من هر کسی ازم پرسید خوبی گفتم خوبم و هیچکس نفهمید که چه دردی رو دارم تحمل میکنم که داغون شدم ، که پیر شدم میدونی رفیق درد عشق سخته اونم عشق یه طرفه هر کسی که اینو تجربه کرده باشه دیگه یه مرده متحرک حساب میشه که حس هیچ چیزی رو نداره فقط میخواد تنها باشه یه اتاق تاریک یه موزیک ملایم تنهای تنها یه جای تاریک مثل قبرستون میخواد چون غمِ زیاد باعث گریه نمیشه فقط ساکتت میکنه و یه واقعیتی که باید بپذیریم اینه که بعضی از آدما موندنی نیستن هر چقدم بخوای خودتو بخاطرشون به آب و آتیش بزنی باز یه بهونه ای واسه رفتن دارن خدا نیاره اون روز که یهو بخوان برن که هیچ رفتنی مثل یهویی رفتن آدمو زمین نمیزنه جوری که نای بلند شدن نداری و اونجاس که سوال تو ذهنت پیش میاد که چرا یهو رفت که دیگه هیچوقت اون آدم سابق نمیشی و همیشه یه ترسی همراته ترس دوست داشتن ، ترس رابطه دیگه باید به خودت بگی من مثل خودش رفتار میکنم به خودت بگو من دیگه جای زخم ندارم و همیشه یک درصد احتمال بده که شاید اون داره مثل تو رفتار میکنه که گاهی لازمه ‏ما آدمها استعفا بدیم از رابطه‌ای که ارزشمون رو نمیدونن گاهی از جمعی که آدما هم‌مسیرمون نیستن از رشته‌ای که براش ساخته نشدیم گاهی از شغلی که قلبمون براش نمیزنه و خوبیِ زندگی اینه هر جا که اشتباه کردیم میتونیم استعفا بدیم ما آدما گاهی باید استعفا بدیم تا با حالِ بهتری به زندگی ادامه بدیم لطفا شماها مثل من نباشین. مثل تن خسته ای که خواب میخواهد آنقدر خستس جانم که مرگ میخواهم 🖤💔🖤 @roya5445

به نام دلتنگی به دلتنگیت قسم ... هیچ دردی سخت تر از این نیست که بفهمی کسی ک دلت برایش تنگ شده ... شاید دیگر دلتنگ تو نباشد..... و این سخت ترین بخش دوریه...... میگن آدم به نبودن عادت میکنه ... اما نگفتن که عادت کردن چقدر پیر میکند آدم را.... نگفتن که هر شب فکر کردن به تو چند سال از عمرم را کم میکند.. ... نگفتند که در نبودنت چند  تار از موهام سفید میشوند.... شبهای زیادی بدون تو گذشت... شب هایی که باید تمامم میکرد اما نکرد.. من ماندم با اُتاقی که صدایت را بلد بود.. با ساعتی که همیشه روی همان خاطره ایستاد.. با دلی که یاد گرفت فقط نفس بکشد بدون اینکه بداند چرا.... عجیب است که هنوز هم نفس میکشم و زنده ام.. اما... نه از سر امید .. نه از شجاعت.. بلکه فقط حس میکنم یک جسم بی روح هستم.. نبودنت را هیچ چیزی پر نمیکند.... نه آدم ها ... نه زمان.... نه فراموشی.... تو رفتی، اما رفتنت تموم نشد... هر روز... هر شب... هر لحظه.. با هر نفس.، من دوباره نبودنت را زندگی میکنم... انگار قرار است تا ابد  تاوانِ دوست داشتنت را بدهم... شاید در جهان  بعدی مجبور نباشم قوی باشم... شاید بشود دوست داشتنت را پنهان نکرد.. شاید بشود دلتنگی را قورت نداد... شاید بشود برای ماندن دلیلی نیاورد... اگر آنجا کسی را دیدی که بدون دلیل ساکت است... بدون دلیل غمگین است.... بدون دلیل برایت آشناست.... بدان که منم. بیا .... حتی اگر نشناختیم.. حتی اگر فقط دلت لرزید .... چون همین کافی است برایم..... 🖤💔🖤 @roya5445

یبار یکی ازم پرسید چطور از غم فرار میکنی با چشمایی پر از اشک گفتم میخوابم اما باورکنین دروغ گفتم چون تا صبح بیدارم و به تو فکر می‌کنم تویی که نیستی که غم و درد رو تو قلبم کاشتی میدونین چی‌ بیشتر از‌ همه‌ درد داره؟ اینکه‌ داری‌ از‌ گریه‌ و بغض‌ خفه‌ میشی ولی‌ کسی‌ نیست تا آرومت‌ کنه شونه‌ی امنی نیست تا بهش تکیه کنی و درد و دل کنی کسی نیست تا درکت کنه. اصلا بعضی از چیزا قابل گفتن نیستن هیچ توضیحی براشون وجود نداره یا شاید نمیشه به زبون آورد و این خیلی دردناکه که نتونی چیزی بگی فقط تظاهر کنی که حالت خوبه اما خودت میدونی چقدر داغون شدی خودت میدونی چه بلایی سرت اومده. من اونی که باعث شد اینجوری بشم دیشب اومد به خوابم بهم گفت تو چیکار کردي با خودت چقد شکسته و پیر شدی گفتم تو که رفتي همچي ریخت بهم تو که رفتی دنیام تیره و تار شد زورم دیگه به زندگی نمیرسه گفت: از پس چی برنمیای؟ گفتم: از خستگی هر روز که می‌گذره خسته‌تر می‌شم از همه چیز خسته شدم از چیزایی که نمی‌تونم به کسی بگم از هر چیزی که چشمام می‌بینه و دلم نمی‌خواد ببینه از خودم از این دنیا و آدما خسته شدم مردم که منو میبینن بهم میگن خیلی وقته ساکت شدی ، عوض شدی مگه حرفی واسه گفتن نداری دوست دارم بهشون بگم نه اینکه حرفی نباشه هست اتفاقا خیلی هم هست اما فقط دلشکسته ها میدونن غم که به استخون برسه میشه سکوت چون آدمی که دلش غمگین بشه سکوت رو انتخاب میکنه شاید بارها و بارها بخنده اما محاله که چشماش دیگه برق بزنه میدونی رفیق حقیقت اینه که من دیگه بریدم کم آوردم. و کسی نمیتونه درکم کنه. یعنی توی این روزگار نامرد کسی نمیتونه کسیو درک کنه، هرکی میگه درک میکنم داره دروغ میگه ماها قراره هممون توی خستگیامون بمیریم بدون اینکه یکم درک بشیم شاید احساس بشیم ، اما درک نه. چون درک کردن سخته دقیقا همون چیزی که آدمای اطرف من نمیفهمن ، که چه بلایی سرم اومده... 🖤💔🖤 @roya5445

تا بحال شده یهو نصفه شب دلت بگیره از پنجره اتاقت به بیرون نگاه کنی بارون بزنه بی اختیار بزنی بیرون‌. قلبت فقط به عشق دلبرت دیوانه وار بتپه.. نگاه به خودت و همه ی خاطره ها کنی‌. اشکت سرازیر بشه همه پیش تو بیگانه بشن؟ شده پیش همه بیگانه بشی بعداز رفتن کسی یه دفعه دلگیر بشی؟ هر روز و هر شب فکرش باشی. و ذره ذره پیر بشی.؟ شده با جون و دلت عاشقش باشی.؟ اما هیچ صدایی نشنوی.؟ تا بحال شده با یاد کسی تا به سحر گریه کنی و فقط کارت بشه نوشتن‌..؟ من فقط در نبودت شبانه روزم شده‌ از خدا گله و شکایت. بعد پشیمون میشم و التماس میکنم.! با خدا درد و دل میکنم‌. ای کاش میشد روزی برسه که  برگردی‌.! باور کن بغض خفه م کرده. دارم تمام میشم. کارم شده فقط گریه و حسرت از يادم نرفتی من پر از دردم و این شده سرنوشت من.. غم دوریت داره از پا درّم میاره‌. آخه مگه من چقدر گنجايش این همه درد رو دارم. اگه بخوام حرف بزنم کوه با این عظمتشش به لرزه در میاد. بعضی شبا از شدت درد فقط میخندم و مثل آبی که زیر آفتابِ دارم بخار میشم‌. هر شب از دلتنگی خودم دارم مینوسم، نه خواب دارم نه خوراک‌. دوریت ریشه زده به جونم. گره خورده به روح و روانم. اونم گره کور. کهذهیج چیز آرومم نمیکنه. جز امدن‌ تو رفیق شده دلتنگ بشی چاره ای جز اشک برات نباشه؟  منِ بیچاره، به این چاره‌  دچارم هرشب... آره، من بیچاره ، به این چاره دچارم هر شب 🖤💔🖤 @roya5445

من هر وقت که به چیزی شک کردم فرداش بهم ثابت شد مثل قول‌ها بی‌اعتبار شدن و قسم‌ها همه اش دروغ که باعث شد بی‌اعتمادی یه جوری توی تنم ریشه کنه ، که دیگه هیچکس رو باور نکنم ، که دیگه الان از هر کسی انتظار هر کاری رو دارم من توی رابطه فاصله نمی‌گیرم که به کسی درسِ عبرت داده باشم نه فقط فاصله می‌گیرم چون درسی که باید می‌گرفتمو گرفتم ، اما عزیزِ من تو به من بارها نزدیک شدی نه به این دلیل که دوستم داشتی تو به من نزدیک میشدی چون میترسیدی من دیگه دوستت نداشته باشم در حالی که من تورو بیشتر از خودم دوست داشتم. میدونین من کسی دورم زد که تیکه‌ کلامش دورت بگردم بود که شبانه روز قربون صدقه ام میرفت. ولی من هیچ وقت نشده که از قطع ارتباط با کسی پشیمون بشم چون انقدر بهش فرصت دادم که مطمئن شدم به درد نخور و بی‌ارزشه یعنی خودش باعث شد اینجور آدما رو اصلا نباید بخشید فقط باید بشناسی و بعد جوری از کنارشون رد بشی که انگار اصلا از اول وجود نداشتن اکثر آدما وقتی ضربه میخورن دیگه نمیتونه به کسی اعتماد کنن چون نمیخوان بازم بازیچه بشن دیگه دلش نه یار می‌خواد نه پارتنر، نه دوست نه از این دروغای قشنگ فقط دلش یه یارِ واقعی میخواد کسی که بتونه توی یه تیم باشن همه‌ جوره، تا همیشه آدمی که بشه روش شرط بست و نباخت آدمی که بودی اعتماد و امنیت بده آدمی که برای منفعت خودش نیاد کسی که بوی وفاداری و معرفت بده که ای کاش میشد ذهن آدما رو خوند. عزیزانم این نصیحت من به شما هیچ‌ وقت آویزون کسی نباشین اگه پیامتو خوند و جواب نداد یعنی برو اگه آنلاین بود و سراغی ازت نگرفت نمون ، بی تفاوت باش فقط،برو اگه بدون شب بخیرش می‌خوابی اگه بدون صبح بخیرش پا می‌شی توام هیچی نگو فکر نکن بزار و برو اگه باید همش ازش بپرسی دوسم داری تا بگه آره ، یعنی برو خودتو بی ارزش نکن اگه بود و نبودنت هیچ فرقی واسش نداره تردید نکن سریع برو آره همیشه که آدما خودشون نمیگن برو بعضی وقتا با کاراشون با رفتارشون مجبورت می‌کنن که خودت بزاری بری قبول دارم که تنهایی شبیه یه درد قدیمیه که هیچ‌ وقت خوب نمی‌شه، اما یاد می‌گیری باهاش زندگی کنی من زیاد حرف نمیزنم فقط گوشه‌ی قلبم نگه می‌دارم و مینویسم که یادم نره. چون می‌ترسم کسی گوش بده و بفهمه ، چقدر شکسته‌ شدم عزیزانم لطفا قدر خودتونو بیشتر بدونین لطفا شماها مثل من نباشین در این طوفان وحشتناک بی برگی و تنهایی تمام آرزوهای دلم را باد و طوفان برد کنون سر را به روی شانه‌یِ لرزان خود دارم که شور و شوق بودن را ز دل‌ها دست شیطان برد 🖤💔🖤 @roya5445

این دلتنگی های لعنتی منم که تمام‌ وقت شدن هر کاری می‌کنم یهو یه چیزی یادم میندازه که نیستی ، صدات، خنده‌ت، حتی سکوتت بعضی شبا هست که دلم می‌خواد فقط یه پیام ازت بیاد یه چیزه ساده مثل سلام خوبی و من تا صبح چشام به صحفه گوشی خیره میمونه تا خوابم ببره دریغ از یه حرف ساده میدونی رفیق بعضی وقتا خسته نمی‌شی فقط خالی می‌شی، نه اشکی می‌مونه نه حرفی، نه حتی دلی واسه ادامه دادن. فقط یه سکوتِ سنگین که هیچکس نمی‌فهمه پشتش چی بود لبخند میزنی تا کسی نفهمه دردت چیه ولی درونت جنگه یه جنگ بی‌صدادبا خودت با خاطراتت با همه‌ی چیزایی که نتونستی درستشون کنی و تهش فقط یه جمله تو ذهنت می‌مونه کاش هیچ‌وقت انقدر قوی نمی‌شدم که درد رو تنهایی تحمل کنم که ای کاش یکی بود می نشست کنارم و میگفت هیچی نگو خودم دیدم چقدر عذاب کشیدی من پیشتم تا اروم بشی کاش یکی میگفت میدونم چرا قلبت درد میکنه. چرا سرت درد میکنه میدونم چرا گریه میکنی میگفت امشبو پیشتم تو آروم بخواب وقتی هم از خواب بیدار میشدم بهم میگفت دیدم همش یه کابوس بود حالا بمونه که رفتی و ندارمت بمونه که هنوز دلم برات تنگه بمونه که تکه ای از تو پیشه منه که شبا بیقرارت میشم بمونه که خیلی دوستت دارم که بی تو فقط زنده ام که هنوز وقتی بارون میزنه صدات در گوشم میپیچه بمونه که نیستی تا آرامم کنی که نمیتونم از ذهنم بیرونت کنم همه‌ی اینا بمونه توی دلم تا ابد تو فقط خوب باش که همین واسه من کافیه 🖤💔🖤 @roya5445

اینجا در سرزمین من سال هاست که دیگر هیچ نامه ای به دست صاحبش نرسیده است. اینجا در سرزمین من سال هاست که دیگر هیچ خنده ای از ته دل نیست. اما اشک ها و مردن ها واقعی شده است ولی هیچکس نمی بیند در اینجا مسئولین بی لیاقت حکم رانی می‌کنند همان هایی که از دین و قرآن حرف می‌زنند. چه شد آن نامه بر را چه شد آن خندها را. چه شد آن مردمان شاد را. در سرزمین من دیگر هیج خبری از شادی و آواز پرندگان نیست. بجز صدای غار غار کلاغها و صدای جغد شوم هیج صدایی نیست. مردمان را بر سر دار بردند به جرم حرف زدن اعدام کردند و زنان به اجبار کار می‌کنند. زمانه زمانه ی گرگ و کفتارهاست. در کشوور من خیلی راحت گردن میزنن. کجایند آن مردانی که حرفهایشان یکی بود. کجایند زنانی که پا به پای مردان شاد بودند. چه شد نسل مردمان سرزمینم را. چه شد آن کودکان بازی گوش را. ما نسل بوسه های خیابانی هستیم. نسلی که شاهد پرپر شدن جوانان بودیم ما نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس هستم نسل سوخته ، نسل من نسل تو یادمان باشد هنگامیکه دوباره به جهنم رفتیم بین عذابهایمان بگوییم یادش بخیر دنیای ما هم همینطور بود. و اما با شما هستم نسل جدید نگاهی به آینده‌ی خود بکنید سکوت نکنید حق خود را بگیرید. ماها که از دست رفتیم و هیج و دیگر هیچ. اما شماها خودتان را در بین این مردم گم نکنید به مانند ما فقدان را تجربه نکنید. قدر بودن ها را بدانید ما میتوانستیم اما غافل از اینکه بودن‌ها و خواستن ها کنارمان بودند و نگذاشتند ببینیم . شکست عاطفی خوردیم. تا فقط معنای واقعی دوست داشتن را دوست داشته شدن را درک کنیم. اما همه‌ی ماها این ها را بلد بودیم کاری کردند که خودمان را هم دیگر فراموش کردیم کاری با ما کردند که دیگر فاقد از احساس شدیم. قلب ها سنگ شد ، احساس ها لکه دار شد. اینجا در سرزمین من سالهاست که فقر و بیکاری بیداد میکند. در سرزمین بجای گل گلوله هدیه میدهتد‌. خودکشی و طلاق راحت شده است. نسل ما نسل جوان کُشی بود ‏ما نسلی هستيم كه در آينده از ما به عنوان نسل سوخته ياد ميكنن. شما مثل ما نسل سوخته نباشین. آرزوهایمان را از ما گرفتند در سرزمین من دیگر سالهاست که هیچکس خنده هایش واقعی نیست‌. اما گریه هایش ، ناله هایش ، قلب آدمی را بدرد میاورد. اینجا در سرزمین من حق آزادی نداریم. آزادی بیان برابری با حکم مرگ هست. نامه بر کجایی که دیگر نه خبری از پرندگان و نه دیگر حتی کلاغ ها هم جار نمیزنن. آن هم از ترس گرگ ها و کفتارها هیچ صدایی نیست. اینجا سرزمین اسلام هست. سرزمین مُهر و تسبیح و نماز هست. اینجا دّم از دین و دیانت میزنن. اما حق کُشی بسیار است. ای نامه بر بیا و نامهء مرا برسان به دست مردمان سرزمینم. 🖤💔🖤 @roya5445

این روزا زندگی نمیکنم فقط نفس میکشم اونم نفس کشیدن اجباری که از صد بار مردن بدتره من میدونم هیچی تهش نیست آخرشه خاکه اما این قلب لعنتی هیچی حالیش نیست بازم ادامه میدم که از همه چی دلگیر تره همه‌ی اینا به کنار مگه چند سالمه که این همه درد باهم ، یجا اومده توی کل وجودم هیچ خیری از جوونی دیدم تمام عمرم با درد و عذاب گذشت. میدونی رفیق یه جایی توی زندگی هست که دلت گرفته ولی مجبوری بخندی و شاد باشی که بهش میگن اوج بدبختی کل ‌زن‍‌دگ‍‌ی‍‌م  ش‍‌ده همین چهار ک‍‌لمه د‌یگه ح‍‌وص‍‌له خ‍‌ودمم ن‍‌دارم. که این حجم از خستگی خیلی خستم کرده کاش یه چیزی بیاد همه‌ی این خستگی رو با خودش ببره نه معجزه‌ای، نه اتفاقِ عجیبی، فقط یه حالِ خوب که یادم بیاره هنوز میشه یه نفسِ راحت کشید اما به گمونم من توی زندگی قبلیم سربازی بودم که توی میدون مین گیر کرده بود که هیچ راه فراری نداشت که با هر انفجار هر تیکه ام یه جا پرت میشد من فکر می‌کردم تو این سن قراره شکفته بشم اما شکافته شدم نابود شدم. رفیق این نصیحت از من به تو زندگی برگشتن به عقب نیست همین‌ که یه روز سبک‌تر از دیروز باشی همین‌ که کمتر فکر کنی کمتر توضیح بدی، کمتر حرص بخوری یعنی داری راهتو درست می‌ری پس تو مثل من نباش که توی این زندگی توی این سن خسته و بی پناه بشی لطفا از زندگیتون لذت ببرین... 🖤💔🖤 @roya5445

میدونین چه تلخه خودت مجبور بشی بزاری بری ، اما دلت باهات نیاد میدونین چقدر سخته هر شب با قرص آرام بخش بخوابی اکثر آدم ها گاهی اوقات گریه میکنن نه به خاطر اینکه ضعیف هستن نه فقط بخاطر اینکه برای مدت طولانی خیلی قوی بودن یعنی تظاهر به قوی بودن کردن که دیگه خسته شدن از اینجوری رفتار کردن اما قلبی که شکست ،دیگه مثل قبل نیست فقط مُشتی خاطرات تلخه که گوشه‌ی قلبمون خاک گرفته من ‏تظاهر میکنم که قوی هستم اما قلبم هر روز و با هرکلمه گریه میکنه هر کلمه ای که می‌نویسم فقط از توئه تویی که قرار بود همیشه همراهم باشی اما علاوه بر اینکه نجاتم ندادی تنهاتر و غمگین‌ترم کردی میدونین ادما از یه سری دردا حرف نمیزنن که ناگهان به خودشون میان میبینن دیگه چیزی رو حس نمی‌کنن. دقیقا مثل کسی که روزها از درد کشیدن فریاد میزنه و از خستگی بیهوش می‌شه و وقتی به هوش میاد با یه سکوت عمیق بازم ادامه میده که تلخ ترین رفتن رفتنیه که با سکوت شروع میشه آره رفتن شروعِ یک درد جدیده رفتنی بی پایان تلخ و عمیق من یه وقتایی فقط دلم فقط،یه آرامش ساده می‌خواست یه روز بدون فکر بدون خاطره، یه روز بدون درد اما هر چی جلوتر میرم خستگی بیشتر به تنم می‌چسبه که اینجا می‌فهمم این دنیا برای آروم بودن من ساخته نشده که مجبورم برم تا کمی آرامش داشته باشم به قول راحم_تبریزی که گفته گفتمش روزی خیالش از دلم بیرون کنم دل بگفت او با من است من با خیالش می‌روم 🖤💔🖤 @roya5445

این روزا ساکتم کم حرف میزنم چون اونی که قلبمو شکسته دین و ایمانم بود چون باورش کردم من عشق رو با اون باور کردم معنای واقعی زندگی رو با اون تجربه کردم اما خیلی راحت و بی رحمانه تنهام گذاشت و رفت یجوری لال شدم که انگار سالهاست روزه‌ی سکوت گرفتم سکوتی سنگین تر از فریاد که چشمام آبرو برام نزاشته که هر شب یه تیکه از خاطره‌ها منو به نابودی میبره. میدونین ‏غم و ناراحتى آدمو خسته و آزرده ميكنه اما پنهون كردنش آدمو پير ميكنه خدایا نمیدونم چرا این شده سرنوشتم تک تک موهام سفید شدن زیر بار بارش غم نابود شدم. ‌باور کنین که غم وزن داره اونم وقتی غمگینی کندتر میشی اگه دراز کشیده باشی نمیتونی بلند شی دوست داری بری یجایی که هیچکس نباشه اصلا انگار دستگاه پرس داره بهت فشار وارد میکنه مغزت مدام سوت میکشه چشمات تار میشن دلت میخواد حرف بزنی اما هیچکس نیست درد اصلی اینجاست که دلمون رو به هر کسی خوش کردیم دنیامون رو خراب کرد دلم واسه دوران کودکی تنگ شده واسه روزایی که تنها دغدغه ام بازی بود دلم واسه روزایی تنگ شده که غصه یه ساعت بیشتر طول نمی‌کشید. اما الان غصه‌ها دارن خونه‌ سازی میکنن تو قلبم دنیام تاریک شده که هر گوشه‌اش یه خاطره‌ی کمرنگ شده انگار همه چیز از دستم رها شده من موندم با این همه حجم سنگین درد تو که قرار بود نمونی چرا اومدی من که توی تنهایی خودم بودم کاری به کار کسی نداشتم الان من با جای خالیت چه کنم چجوری خودمو قانع کنم که نیستی این رفتنت این نبودنت اصلا حق من نبود فقط بیا بگو چرا تنهام گذاشتی چرا. 🖤💔🖤 @roya5445

یادم آمد که شبی در پناهِ غمِ تنهاییِ عشق غرق و لبریزِ من از جام وجودت.. خیره در چشم همه رهگذران گفتی از کوچه گذشتی و به مهتاب چه گفتی... و چنان عاشق دیوانه ی من از نهانخانه ی معبودِ نگاهم قطره ای اشک به ابیانه ی صد خاطره بستی و......کمی بعد شکستی... یادت آمد که در ان لحظه ی شاد خوشه ی ماه فروریخته در شانه ی مهتاب گفتی از محو تماشای نگاهم خنده و همهمه در چشم سیاهم گفتی از مستی آوایِ شباهنگ تنگدلی های منِ خسته ی دلسنگ... گفتی از گم شدنت در غمِ آن روز شکوه های من و تو در لب آن رود.. یادم آید که تو گفتی... حذر از عشق ندانم... سفر از پیش از تو هرگز نتوانم... برهانم برهانم که در این دام نمانم همه را گفتی وافسوس که در اخر شعر تو نگفتی که تو از عشق چه دانی تو نگفتی که چرا؟ وقت میعاد شتابان سرانگشتِ نگاه نه نگاهت به نگاهم نگران بود و نه در آینه ی معبد خوش طینتِ عشق، برگی آشفته ی بیداد خزان بود... در عجب ماند دلم که چرا شاخه ی مهتاب نگفت اشکِ دلتنگیِ من خاک از این رازِ پر آواز نشست در همان لحظه ی سرد که تو از شامگهِ کوچه ی دیدار گذشتی من تنهای چروکیده تر از عمر زمین را پشتِ تنهایی خود باز شکستی... با توام مقصد دیوانه ی هر روز علی ماه بر چشم تو خندید ولی پیش از ان لحظه که در غفلت من شعر شوی تو نبودی و ندیدی من دلداده به صد بار از آن کوچه گذشتم........ که تو رفتی مرغ شب بود و مرا لرزش دردانه ی اشک همه جا نعره ی درد همه در هجرت تو خیره چون چشم شدند و به شمشیر زبان زخم زدند و من اما... نگسستم...نبریدم و به فریاد نگفتم بی تو مهتاب شبی.... با چه حالی!! من از آن کوچه گذشتم.... همه دیدند که من بی تو و لمسِ تو از کوچه به صد بار گذشتم... ......نگسستم و تواینبار به یک بار گذشتی ....... و به صد بار............. گسستی 🖤💔🖤 @roya5445

کاش می شد قفل دلتنگی  ، شکست کاش می شد درب تاریکی، گسست کاش می شدبین مردم، بودو زیست کاش می شد مثل باران ها ، گریست کاش می شد با محبت ، جان سپرد کاش می شد بی توقع ، بود و مرد کاش می شدخنده را، تکثیر کرد کاش می شد با محبت ، جان سپرد کاش می شد ، از پس دیوار، رفت کاش می شد قفل دلتنگی  ، شکست کاش می شددردها ، تقسیم کرد کاش می شد. شعر را، تحلیل کرد کاش می شد غصه ها، تقلیل کرد کاش می شدم نیمه ها ، تکمیل کرد کاش می شد عذر یک ،تقصیرکرد کاش می شد اشک را ،تبخیرکرد کاش می شد عشق را، تقدیرکرد..... 🖤💔🖤 @roya5445