عشاق به معشوق نرسیده💔
الذهاب إلى القناة على Telegram
ایدی مدیر انتقادی یا پیشنهادی داشتین👇👇👇 @Khosha_didar_ma_dar_khab نه خواب راحتی دارم نه مایلم به بیداری...🖤 از وقتی برآورده نشدی آرزویی نکردم...💔
إظهار المزيد1 289
المشتركون
-124 ساعات
-27 أيام
-1130 أيام
أرشيف المشاركات
«خستگی بی صدا»
این روزها...
بیخیالی دیگر یک انتخاب نیست؛
آخرین پناهیست
که برای زنده ماندن به آن پناه بردهام.
دیگر نه حوصلهی جنگیدن مانده،
نه توانِ توضیح دادن،
نه حتی امیدی برای تغییر.
فقط یاد گرفتهام
با هر زخمی که سهمم میشود،
سکوت کنم
و از کنارش عبور کنم.
نه ذوقی برای رسیدن مانده،
نه شوقی برای ماندن،
نه عشقی که دلم را روشن کند،
و نه آرزویی که مرا به فردا گره بزند.
روزها یکی پس از دیگری میگذرند،
بیآنکه چیزی درونم تکان بخورد.
انگار مدتهاست
خندههایم فقط عادتی قدیمیاند
و لبخندهایم
نقابی برای پنهان کردنِ ویرانیِ درونم.
این روزها
فقط با ندانستن زندگی میکنم...
ندانستنِ اینکه
این همه خستگی
بالاخره روزی تمام میشود،
یا من
کمکم به همین حالِ بیروح
عادت خواهم کرد.
بعضی آدمها
از یک جایی به بعد دیگر نمیشکنند...
فقط آرامآرام،
بیصدا،
از درون تمام میشوند...
🖤💔🖤
@roya5445
قرار شد که شبی راهمان جدا نشود
که دستهای تو از دست من رها نشود
قرار شد که نفهمیم حاصل دردیم
قرار شد به گذشته دوباره برگردیم
قدم زدیم و کسی بین آرزوها ماند
قدم زدیم و کسی تا همیشه تنها ماند
هنوز عکس تو در قاب ذهن من رنگیست
هنوز خاطرههایت شروع دلتنگیست
هنوز بعد تو بر روی سینهام داغ است
به طاقتی که ندارم که طاقتم طاق است
هنوز چشم تو از پشت پنجره پیداست
که رد پای تو بر سینهی خیابانهاست
که کوچههای پس از تو همیشه غمگینند
که ردپای تورا لای گریه میبینند
به آرزوی من از تو که باورت کردم
صدا بزن که من از راه رفته برگردم
صدا بزن که بگیری دوباره دستم را
صدا بزن که نبیند کسی شکستم را
مرا دوباره صدا کن که رفتهام از دست
مرا دوباره صدا کن، مرا که یادت هست؟
بمان میان توهم، که جز تو راهی نیست
که روزگار پس از تو به جز سیاهی نیست
صدا بزن که بفهمم هنوز بیدارم
من از زمان نبودت دو شخصیت دارم
دو شخصیت که یکی فکر میکند هستی
و دیگری که تو را دیده توی بدمستی
که پلک میزنم و تو نشستهای با من
مرور میکنم از نو! تو رفتهای یا من!؟
عبور میکنی از من، کسی کنارم نیست
بگو که بعد تو آنکه نشسته با من کیست؟
🖤💔🖤
@roya5445
اگر از من بگیرے خندہ هاے گہ گُدارم را
ڪجا پنهان ڪنم اندوہ هاے بے شمارم را؟
🖤💔🖤
@roya5445
بعضی آدم ھا...
غریبه بودند...
آشناشدند...
عادت شدند...
عشق شدند...
روزگارشدند...
خسته شدند..
بی وفاشدند...
دورشدند...
بیگانه شدند...
🖤💔🖤
@roya5445
یک شامگه نشستم در بزم می گساران
می در پیاله کردم ، تا صبحدم فراوان
غم از دلم زدودم، در گوشه ی خرابات
از باده های ساقی جستم به درد درمان
اسرارِ عشق و مستی، با یار تا به گفتم
راهی نمود ما را در جمعِ غم گساران
آمال بود نوشم، جامِ حلال زان جمع
شویم تن و روانم ،با آن طهورِ مستان
بر عاشقان عابد ، بادا درود و بدرود
آنان که پروریدند،خوش عشق روزگاران
بر کاروانِ لیلی ،احوال دل رسانید
محمل نگاه دارید،در کویِ عشق یک آن
ای معنوی تسلسل،در پیش گیر در بزم
گر دورِ باده افتاد ، با عاشقانِ دوران
🖤💔🖤
@roya5445
یک عمر نشستم که دلم را بپسندی
دل را نپسندیده به یک اشاره کندی
یک گوشه به جادوی خیال تو خودم را
آویخته ام مست از این بخت٘ بلندی ؛
تا سیر بنوشم و بگیرم از تو کامی ؛
از چشم سیاه و لب چون مزه ی قندی
هر کس که رسید این دل بیچاره ی من را
می کرد نصیحت ، نشدم رام به پندی
برداشتی از روی دلم پای خیالت !
ای کاش به روی همه کس راه ببندی
یادت نرود از سرم ای حضرت دلدار
لطفا تو به روزِ دل بیچاره نخندی
آشوبم از این رفتن و این پای کشیدن
آرام گذر کن ، نرسد بر تو گزندی
ای ساده دلم ساده از این مرحله رد شو
تا پایت از این دام نیفتد به کمندی
افتاده ام این گوشه مگر مرگ من آید
"..." بگیرد از من این حال نژندی
🖤💔🖤
@roya5445
کاﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖ
ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ !
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻥ
ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻥ !!!
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻗﻠﺐ ﻫﺎ ﺁﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ
ﮐﯿﻨﻪ ﻭ ﻏﻢ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺩﻝ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪگی
ﺗﺎ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﻗﺎﺏ ﺑﻨﺪﮔﯽ
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ
ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻏﺼﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮﺩ
ﺭﺩ ﭘﺎﯼ ﮐﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮد..
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ . . .
ﻻﺍﻗﻞ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺭﺍ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺩﺍﺷﺖ . . .
ﺳﺎﻋﺘﻢ ﺑﺮﻋﮑﺲ ﻣﯿﭽﺮﺧﯿﺪ ﻭ ﻣﻦ . . .
ﺑﺮﺗﻨﻢ ﻣﯿﺸﺪ ﮔﺸﺎﺩ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺮﻫﻦ . . .
ﺁﻥ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ، ﮐﻮﺩﮐﯽ ، ﺳﺮﻣﺸﻖ ﺁﺏ . . .
ﭘﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺟﺎﯼ ﺧﻮﺍﺏ . . .
ﺧﻮﺩ ﺑﺮﻭﻥ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﯽ . . .
ﺩﻝ ﻧﻤﯿﺪﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ . . .
ﻋﻤﺮ ﻫﺴﺘﯽ ، ﺧﻮﺏ ﻭ ﺑﺪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ . . .
ﺣﯿﻒ ﻫﺮﮔﺰ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ ! !
🖤💔🖤
@roya5445
شبها که میگیرد دلم ، یاد تو را تن میکنم
تنها به یاد بودنت ، احساس بودن میکنم
خود را بغل میگیرم و از بین این دیوار ها
تنها به شوق یاد تو ، سودای رفتن میکنم
وقتی که جای خالیت ، خود را نمایان میکند
من در هجوم اشکها ، احساس مردن میکنم
کم دارد آغوش تو را ، این دستهای خسته ام
دور از هم آغوشی تو ، حس بریدن میکنم
این فکرهای لعنتی ، این خاطرات گم شده
آخر کجای این جهان ، از عشق دیدن میکنم
این بغضهای تو به تو ، این اشکهای خود به خود
تا کی من این اندوه را ، با خود کشیدن میکنم
دلتنگ هستم خوب من ، ای کاش برگردی به من
شبها که میگیرد دلم ، یاد تورا تن میکنم
🖤💔🖤
@roya5445
و سکوت شب
چه زیبا خواستنی تر
می شود
در میانِ آرامشِ
نجواهایِ عاشقانه یِ
آغوشِ تو ...
🖤💔🖤
@roya5445
ما افسرده دلان ساکن کویِ غم و دردیم در عشق شکست خورده ولی توبه نکردیم...
🖤💔🖤
@roya5445
برو که رفتی عشق منِ، شکایتی نمیکنم!
از " اتفاق عاشقی " حمایتی نمیکنم....
گذشت نوبت منو... دورِ دلم تمام شد!
برو خیالِ تخت باش، خیانتی نمیکنم.
صبور میشوم برو، نترس هیچ زشک من!
کنار هیچکس ز تو، حکایتی نمیکنم!!!
برو بخند عشق من؛ که بعد رفتن تو هم...
حقیقت است مردنم!!! حماقتی نمیکنم....
برو خیال کن که تو، همیشه عاقلی و من...
بجز به عشق و عاشقی، دلالتی نمیکنم!!!!
صبور باش عشق من، غرور رسم گرگهاست!
و من بجز سکوت و صبر، "رشادتی" نمیکنم!
نبخش حس پاک من، به ناکسان دربهدر...
که من بجز همین "سخن"...سخاوتی نمیکنم.
عبور کن ز شهر من؛ نترس، شهر مالِ تو!
که من به زار و زندگی، سعادتی نمیکنم!!
فرار کن!!!نمان؛ برو! که بعد ماجرای تو...
به هیچکس... به هیچکس! شقاوتی نمیکنم!
سکوت میکنی گلم!!! سکوت هم حکایتیست...
بخند...غصّهام نخور...حسادتی نمیکنم....
🖤💔🖤
@roya5445
در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
هم عشق پری دارم هم مرد پری خوانم
زین واقعه مدهوشم باهوشم و بی هوشم
هم ناطق و خاموشم هم لوح خموشانم
فریاد که آن مریم رنگی دگر است این دم
فریاد کز این حالت فریاد نمی دانم
زان رنگ چه بی رنگم زان طره چو آونگم
زان شمع چو پروانه یا رب چه پریشانم
گفتم که مها جانی امروز دگر سانی
گفتا که بر او منگر از دیده انسانم
یا عاشق شیدا شو یا از بر ما واشو
در پرده میا با خود تا پرده نگردانم
هم خونم و هم شیرم هم طفلم و هم پیرم
هم چاکر و هم میرم هم اینم و هم آنم
هم شمس شکرریزم هم خطه تبریزم
هم ساقی و هم مستم هم شهره و پنهانم
🖤💔🖤
@roya5445
دلم می خواست دست تو دستت، پا ب پات زیر تموم درختای شهر قدم بزنم ...
دلم می خواست با صدای بلند برات بخندمو تو غرق خنده هام بشی و من ب خودم بیام ببینم پاهام از رو زمین کنده شده و من رو هوا تو بغلتم ...
دلم می خواست نصف شب ک بی خوابی ب سرم میزنه رو برگردونمو ببینم تو زل زدی تو چشمهامو داری با لبخند نگام میکنی و اغوش باز کردی تا پناه بگیرم تو جغرافیای بغلت، اونوقت بارون بوسه و نوازشی بود ک از سر انگشتای تو ب جان و تنم می ریخت و منو مست خواب می کرد ....
دلم می خواست هنوز جمله دلم گرفتم تموم نشده تو لباس پوشیده دم در منتظر باشی تا تمام خیابونارو باهام قدم بزنی و بعد واسه رفع خستگی تو یه کافه دنج برام قهوه سفارش بدی و مست شی از قهوه چشمای من و دستامو محکم تو دستت بگیری و دلت بلرزه از اینکه ی روز نباشمو نداشته باشیم ...
دلم می خواست صبحا چشمام و تو چشمای تو باز کنمو صبحمو با صبح بخیر تو شروع کنم
دلم می خواست عطر منو میزدی رو تموم لباسات و بهم میگفتی وقتی کنارم نیستی هم می خوام عطر تو تمام روز تو شامم باشه و سر کیف بیارتم ....
دلم می خواست اینقدر قلق من دستت بود و زیر و رو من و با همه جزییات میشناختی ک منو فقط از رو حالت نگاهم میفهمیدی و دیگه واسه بیان احساسات نیازی ب کلام پیدا نمی کردم ....
دلم خیلی چیزا می خواست اما ب هیچکدومش نرسید .... نرسید و بچگی نکرده بزرگ شد و همش واسش شد ی حسرت .... اونقدر ک وقتی الان ب خودم نگاه میکنم میبینم اصلا با صدای بلند خندیدن بلد نیستم، میبینم من اصلا اهل قدم زدن زیر هیچ درخت و بارونی نیستم ... میبینم من اصلا طعم تلخ قهوه رو دوست ندارم .... میبینم من اصلا ب خودم عطر نمی زنم ... میبینم من حتی خودمم من باب میل دلم نیستم ...
میبینم من پر شدم از یه عالمه باید و شاید، از ی دنیا قوانین مضحک و دست و پا گیر ... از یه خروار عادت های غلط و پوچ ک ب اسم گذران زندگی دور و دست و پای خودمو دلم پیچیدم ....
می دونی حالا ک میبینم من اصلا من نیستم .... همه من شد تو ... تویی ک جون میدم برات، تویی ک هرچی بگی بی برو برگرد دلم قبول میکنه ... تویی ک اگه باهات میجنگم فقط سر عشق و علاقمه اما آخرش باز تسلیمت میشم ...
تویی ک نفسم می گیره از اخم روی ابروهات، تویی ک جونم در میره واسه ناراحتی تو چشمات ... تویی ک حاضرم بمیرم اما خار ب پات نره ...
اینم ی نوع عاشقی دیگه .... یه روز ب خودت میای میبینی با عشقت زمین تا آسمون فرق داری اما دلت حاضره زمین و به آسمون بدوزه تا معشوقشو داشته باشه ... میبینی دلت دیگه خواسته های خودش یادش رفته چون خیلی وقته خواسته های محبوبشو ب همه دنیا ترجیح میده ...
این نوع عاشقی کردن هرچند دردناکه اما لذتبخش ...
مثل لذتی ک یه مادر موقع وضع حمل با همه دردش حس میکنه .... همونقدر سخت، همون اندازه جان فرسا اما همون قدر و اندازه هم شیرین و دوست داشتنی .....
حالا ک فکر میکنم میبینم دلم از اولم چیزی جز تو نمی خواست ... اخه واسش بارون دستای تو، خیابون آغوش تو، قهوه چشمای تو، شبگردی عشق بازی با تو ....
پس دلبرم از الان تا همیشه یادت باشه که دلم یک "تو" می خواهد برای همه عمر...
🖤💔🖤
@roya5445
🖤🥀پنجشنبه و ياد درگذشتگان😔
🌹 اَللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ اَلاَحیَاءِ مِنهُم وَ الاَموَاتِ ، تَابِع بَینَنَا وَ بَینَهُم بِالخَیراتِ اِنَّکَ مُجیبُ الدَعَوَاتِ اِنَّکَ غافِرَ الذَنبِ وَ الخَطیئَاتِ وَ اِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ بِحُرمَةِ الفَاتِحةِ مَعَ الصَّلَوَاتِ 🌹
🙏التماس دعا 🙏
🥀امروز پنج شنبه ای دیگر است
ودلخوشند به این پنج شنبه ها
عزیزان سفر کرده
آنان که روزی بودند
و امروز تنها خاطره اند در ذهن😔
حسرتی بزرگ بر دل ما
و تصویری بر قاب
شادی روح درگذشتگان فاتحه و صلوات
🥀🖤یاد عزیزان رفته بخیر🖤🥀
🖤💔🖤
@roya5445
