تماشا
الذهاب إلى القناة على Telegram
326
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+17 أيام
-130 أيام
جاري تحميل البيانات...
جذب المشتركين
يوليو '26
يوليو '26
+8
في 1 قنوات
يونيو '26
+8
في 3 قنوات
Get PRO
مايو '260
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '260
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '260
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+8
في 2 قنوات
Get PRO
يناير '26
+3
في 2 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+20
في 5 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+18
في 5 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+11
في 1 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+12
في 2 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+7
في 1 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+13
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+10
في 5 قنوات
Get PRO
مايو '25
+50
في 3 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+16
في 5 قنوات
Get PRO
مارس '25
+9
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+8
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '25
+20
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+10
في 2 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+17
في 2 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+14
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+5
في 2 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+5
في 1 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+4
في 1 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+5
في 2 قنوات
Get PRO
مايو '24
+11
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+10
في 2 قنوات
Get PRO
مارس '24
+25
في 6 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+15
في 4 قنوات
Get PRO
يناير '24
+4
في 1 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+16
في 2 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+56
في 2 قنوات
Get PRO
أكتوبر '230
في 3 قنوات
Get PRO
سبتمبر '230
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '230
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '230
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '230
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '230
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '230
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '230
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '230
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '230
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '220
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '220
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '220
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '220
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '220
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '220
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '220
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '220
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '220
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '220
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '220
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '220
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '210
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '210
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '210
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '210
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '210
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '210
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '210
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '21
+178
في 0 قنوات
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 25 يوليو | 0 | |||
| 24 يوليو | 0 | |||
| 23 يوليو | 0 | |||
| 22 يوليو | +1 | |||
| 21 يوليو | 0 | |||
| 20 يوليو | 0 | |||
| 19 يوليو | +2 | |||
| 18 يوليو | +1 | |||
| 17 يوليو | 0 | |||
| 16 يوليو | 0 | |||
| 15 يوليو | 0 | |||
| 14 يوليو | +1 | |||
| 13 يوليو | 0 | |||
| 12 يوليو | 0 | |||
| 11 يوليو | 0 | |||
| 10 يوليو | 0 | |||
| 09 يوليو | +1 | |||
| 08 يوليو | 0 | |||
| 07 يوليو | +1 | |||
| 06 يوليو | 0 | |||
| 05 يوليو | 0 | |||
| 04 يوليو | 0 | |||
| 03 يوليو | 0 | |||
| 02 يوليو | +1 | |||
| 01 يوليو | 0 |
منشورات القناة
بس که در من ریخت یاد دلبری ناسازگار
با خودم این روزها دارم سری ناسازگار
رفتن و رفتن به سویی که نمیدانم کجاست
میزند سوسو به چشمم اختری ناسازگار
جلوهی اهریمنی دارد کسی که داشتهست
بین انگشتان خود، انگشتری ناسازگار
آفتاب اصلاً ندارد رنگ و بوی تازهای
گر ببینی میرسد از خاوری ناسازگار
میرسد روزی به پایان کار و بارش با شکست
نادر جان در میان لشگری ناسازگار
سرنوشتش گم شدن در موجهای رو به روست
آه از آن کشتی که دارد لنگری ناسازگار
هیچ از پایان زیبایش نمیدانیم ما
عشق بود از اوّلش افسونگری ناسازگار
شعبان کرمدخت
تیر ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من
@karamdokht
| 2 | کنار بیقراریهای پنهان خودت آرام
گره بگشای از زلف پریشان خودت آرام
برو تا ناکجا آبادهایی که نمیدانی
بخوان تنهاییت را در بیابان خودت آرام
چه میجویی میان اینهمه خاکستر خاموش
غمت را جمع کن در زیر باران خودت آرام
شب است و رنگ تاریکی گرفته دور و برهایت
چراغی تازه روشن کن در ایوان خودت آرام
کجایت میبرد این نقش ویرانی که میبینی
سرت را پُر کن از تصویر سامان خودت آرام
به سمت هرچه میخواهی، به سمت روزگاری نو
برو از متن آشوب فراوان خودت آرام
تو و دریا دلیها در کویر این اتّفاقی نیست
بیا بیرون از امواج خروشان خودت آرام
چو شمعی که زبانش سوخت، با سوز دلت بنویس
نشانیهای خود را بر دل و جان خودت آرام
اگرچه تازه شد زیبایی تو در غزل آغاز
برو سمت نگاه رو به پایان خودت آرام
شعبان کرمدخت
تیر ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من
@karamdokht | 59 |
| 3 | زنی که زود....
نگاه کرد غریبانه آسمانش را
زنی که زود به پایان سپرد جانش را
کنار آتش بسیار همچنان میدید
صدای سوختن باغ ارغوانش را
گذشتههای خودش را ورق زد و آرام
به شکل تازهتری خواند داستانش را
شبی که ریخته در روشنایی دیدار
به پای آینهها گریهی روانش را
کنار پنجره همراه خاطرات خودش نشست و خواند غزلهای مهربانش را
و زن دوباره به پیشانی فراوانش
نگاه کرد که روشن کند جهانش را
به زیر زلف خودش آنچنان نهان شده بود
ندید هیچکسی در غزل نشانش را
شعبان کرمدخت
تیر ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من
@karamdokht | 85 |
| 4 | قرنها با "شوکت" نام تو بود
از کجا تا ناکجا میدان ما
گاه در "دهلی"، زمانی در" دَکَن"
میرسیدی گاهی از "سنجان" ما
"جلوه" هایت را فراوان دیدهاند
در"عظیمآباد و در یمگان"ما
گاه در ابن یمین و قطعهاش
گاه در طوطی و بازرگان ما
گاه در عطّار و سوز شعر او
گاه در شیدایی "عریان" ما
گاه سرشار از شکوه حکمتی
هست شعر"ناصرت برهان ما
تا بگوید زلزله آنجا چه کرد
آمد از تبریز جان قطران ما
گاه با مسعود طی شد عمر، آه
در "حصار" کهنهی زندان ما
گاه با خاقانی بالا بلند
آمدی از خطّهی شروان ما
سوزنیوار از سمرقند آمدی
خواجوی تو آمد از کرمان ما
تا برای ما بماند یادگار
متنها دارد ابوریحان ما
بوعلی سینا و دانشنامهاش
هست قانونِ شفا، درمان ما
پا به پای نثر خواجه در هرات
نور تو میبارد از ایوان ما
چیست در دست نظامی؟ گنج شعر
گنجه هم شد ملک آبادان ما
پرده را برداشتی خیّاموار
از رباعیهای بی پایان ما
با عراقی و سنایی بزرگ
ریخت در تو جذبهی عرفان ما
مولوی هم با نی بیدار، برد
روح ما را از غریبستان ما
ریخته در واژههای روشنت
شور و حال شعر را سلمان ما
جام جم در دست آمد اوحدی
ای بلند از تو همیشه شان ما
سعدی شور آفرینت آمدهست
با گلی در دست از بستان ما
با گلستانی که دارد در دلش
عالمی شد تابع فرمان ما
ای بلند آوازهی دوران ما
ای شکوهت راز جاویدان ما
گاه در غزنه چراغت روشن است
گاه میآیی تو از پروان ما
ریخته شور صدای شاعران
در سکوت کوچهی بغلان ما
گاه از اخسیکت و گه فاریاب
گاه میآیی تو از آران ما
ریخته زیبایی بسیار تو
از دل لاهور تا مکران ما
با غزلهایی که حافظ گفت و خواند
یافت شوری روح سرگردان ما
با طلوع آفتابی دلفروز
شد خجند تو کمالستان ما
گاه با طنز درخشان عبید
آمدی آرام از زاکان ما
دید چشم بیقرار روزگار
جامیات را در بهارستان ما
ای زبان پارسی با تو گرفت
روشنایی "کوچهی رندان" ما
ای بسا آن شاعر"شوریده"حال
"والهای" باشد به "داغستان" ما
ریخته در لابلای واژهها
شور و حال "غازی تَرخان" ما
با خیال طالب و صائب هنوز
میدرخشد چهرهی تابان ما
از "غنی و فیضی و فانی" تو
"بیدلستانی" شده ایران ما
گاه همراه "زلالی" آمدی
با "فروغ" تازه از"کاشان"ما
باز هم باید ترا از نو شنید
با صدای "طرزی افغان" ما
مثل جیحون همچنان جاری بمان
ای زبان، ای تو صدای جان ما
شعبان کرمدخت
بهار ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من
@karamdokht
" | 198 |
| 5 | همزمان با سرودن این قصیده با یکی از چهرههای فرهنگی تاجیکستان عزیز آشنا شدم. شایسته میدانم که این شعر را به پاس این آشنایی به دل تاجیکی، ایرانی فاضل بزرگوار جناب آقای شاهمنصور شاهمیرزا تقدیم کنم.
ای زبان پارسی، ای جان ما
روشن از تو دفتر و دیوان ما
قرنها رفت و تو میآیی هنوز
از بیابانهای بی پایان ما
ای پُر از زیبایی دیروزها
چیستی؟ خورشید نورافشان ما
پا به پای شور "یعقوب از زرنج"
آمدی همراه" عیّاران "ما
زندگیمان با تو شکلی تازه یافت
ای پُر از نقش تو خان و مان ما
با" امیر نصر " داری نسبتی
همچنان هستی سر و "سامان" ما
آمدی با "حنظله از بادغیس"
"بوسلیکت" بود در گرگان ما
با"ابوحفص و ابوالعبّاس"خویش
آمدی آرام تا دوران ما
با لب "ابنوصیف" آغاز شد
شور شعر تازه و آسان ما
نام "فیروز" تو از "مشرق" دمید
روشن از تو شد خیالستان ما
از دیار "سغد"با شوری روان
آمدی تا خطّهی" ختلان"ما
هیچ غوّاص هنرمندی ندید
گوهری مثل تو در عمّان ما
در سکوت ما چراغ افروختی
بر لب ما خوش نشست الحان ما
دست در دست "شهید و بوشکور"
شد شکوه بلخی تو آنِ ما
"رودکی" هم مثل جوی مولیان
با تو شد جاری سوی ایران ما
"یاد یار مهربان آید همی"
از بخارا آمده "سلطان" ما
با "کسایی" از علیع گفتی سخن
دم زدی از جلوهی ایمان ما
از مسیر "طابران فردوسیات"
آمده با رستم دستان ما
شاهنامه چیست؟ متن ماندگار
شاهنامه چیست؟ آب و نان ما
با "منوچهری" و شعر "فرّخی"
ریختی گلها تو بر دامان ما
"عنصری" با دیگدانی آمده
"عسجدیوار" از پی "عثمان "ما
ای زبان، با تو صداها روشن است
ای زبان، جانی و هم جانان ما
گاه با نقش" خراسانی"خویش
آمدی از سمت "ترکستان" ما
گاه با شوری "عراقی" آمدی
از دل "شیراز تا تهران" ما
گاهگاهی جامهی "هندی" به بر
سر زدی از دیدهی حیران ما
تو همان گنجینهای که گفتهاند
مثل تو گنجی ندارد کان ما
نه فقط مردان، شکوه عشق را
ریختی روی لب نسوان ما
شب کنار خاطرات دلپذیر
ماه تو می تابد از ایوان ما
گاه شور عشق در ما ریختی
گاه گفتی از غم پنهان ما
ای زبان فارسی، زیباییت
هست در شعر و غزل میزان ما
یک"دوشنبه"عشق در سیمای توست
ای شکوهت مثل کوه "فان" ما
ادامه دارد
شعبان کرمدخت
بهار ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من
@karamdokht | 232 |
| 6 | نشنیدند هیچ جا انگار
گریهی ماست بی صدا انگار
میکشد عشق همچنان ما را
از کجا سمت ناکجا انگار
دستهایی که بود بی مصرف
گرهی را نکرد وا انگار
هیچ امّا، اگر نخواستهایم
بی چرا زندهایم ما انگار
حرفهای نگفتهای داریم
از فراز و فرودها انگار
دل من، این دل خراب شده
با غمی نیست آشنا انگار
پر زدن را ز یادها بردهست
کفتر ماست بی هوا انگار
شعبان کرمدخت
تیر ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من
@karamdokht | 128 |
| 7 | چارپاره
دوست نازنینم استاد حسین صمدی که نامش سالهاست با پژوهش و تحقیق در عرصهی فکر و فرهنگ مازندران گره خورده است، چند روز پیش نگارهای از خویش و دو دختر عزیزش که دست در گردن پدر دارند، برایم فرستاد.
تماشای این نگارهی زیبا بهانهای شد تا این چارپاره را بنویسم و تقدیم این دوست فاضل و دختران عزیزش کنم.
مینشینی کنار خاطرهها
دست در دست دختران خودت
روشنی را ز چشم "روجایت"
میبری سمت آسمان خودت
دست در گردن پدر دارند
دخترانی که جان بابایند
در زمانهای دور میگفتند
دختران، مادران بابایند
مثل چشمان روشن "تلکا"
سمت "مونای" خویش مینگری
در تکاپوی خوب دیدنها
مثل چشمان خویش شعلهوری
در شب آسمان بیدارت
دخترانت به شکل "روجایند"
چشم در چشم مهربانی تو
به تماشای صبح میآیند
تو همانی، "حسین" آن ایّام
مردی از جنس دفتر و تحقیق
سمت مازندران که مینگری
مثل تو کیست در زمانه دقیق
از شکوه گذشتهای که گذشت
حرفهای ادامهدار بزن
تا به زیبایی جهان برسی
پرده را بیشتر کنار بزن
شعبان کرمدخت
بابلسر
تیر ۱۴٠۵ | 149 |
| 8 | استاد جلیل صفر بیگی چند رباعی با حال و هوای طنز از خر مراد نوشتند که با خواندنشان من هم این چند رباعی را نوشتم و تقدیم می کنم.
اینجا، آنجا، کوچه، خیابان، بازار
دنبال خر مراد گشتم بسیار
انگار پرنده ای شد و پر زد و رفت
بر روی درختهای پشت دیوار
با اینکه نوشته اند نر نیست دگر
مانند خر مراد خر نیست دگر
در خانه ی خویش پادشاهی دارد
اصلا به سر کوی و گذر نیست دگر
مثل خر من کجاست؟ بشکن بزنید
خر نه، که مراد ماست، بشکن بزنید
با این شکم گرسنه و در به درم
افسار خرم طلاست،بشکن بزنید
دارم حرفی، حرف ندارد خر من
رعنایی او هست زیاد از سر من
باید همه عکس یادگاری گیرند
با این خر جفتک زن خوش عرعر من
پنچر کرد و شبانه بادم را برد
از حافظه ام شعر و سوادم را برد
چون پوست باقلای باران خورده
بر دوش گرفت خر، مرادم را برد
آخر به مراد می رساند ما را
این خر به مراد می رساند ما را
از پنجره های رو به رو نه، بسته ست
از در به مراد می رساند ما را
دارم حرفی برایتان تازه و تر
در بین خران هست خرم چیز دگر
تحقیق زیاد کردم و فهمیدم
تنها خر عیساست از این خر بهتر
شعبان کرم دخت
تیر ۱۴۰۵
بابلسر
کانال شعر من
@karamdokht | 519 |
| 9 | ۱
بختی ننموده رو به من جز بختک
سنگ است نصیب من ز نان سنگک
یکعمر دویدم و نشد قسمت من
چیزی ز خر مراد غیر از جفتک
۲
هرچند خرش زیاد انداخت مرا
این بار چو برق و باد انداخت مرا
تا آمدم از مسیر لذت ببرم
از روی خرش مراد انداخت مرا
۳
من را نکش اینقدر به دنبال خودت
کم غره بشو به بخت و اقبال خودت
من اسب تو را به نیم جو هم نخرم
شرمنده مراد جان خرت مال خودت
۴
روزی ز بروت و باد خواهی افتاد
دنبال یخ و پماد خواهی افتاد
هشدار رفیق ترکتازی نکنی
از روی خر مراد خواهی افتاد
#واران
#طنز | 99 |
| 10 | کربلا رو به روی ماست هنوز
تا به نیزهست روح قرآنها
هست تنها علی ع به دورانها
چه غباریست، به هوا برخاست
گم شده روشنایی جانها
ریزد از هر طرف به آسانی
دردهایی به جان سلمانها
چشمهایی که مهربان بودند
مانده در ازدحام توفانها
ترسم این است در زمانهی ما
کم شود ناگهان فراوانها
آه از این روز و روزگار غریب
نرسد کارها به سامانها
تیر و تیغ است و خون بیداران
نرسد زخمها به درمانها
ای بسا دل، به شوق مولا ع ماند
همچنان در مسیر پیکانها
همه زخم است روی سینهی ما
همه خون است روی دامانها
مالک اشتری نمیبینم
عمروعاص آمده به میدانها
کاخ سبزی که در مقابل ماست
میدهد در زمانه فرمانها
کو ابوذر؟ کجاست فریادش؟
رفت با غربت بیابانها
آه، این باطل است، میگیرد
از حق این روزها گریبانها
کربلا رو به روی ماست هنوز
شمر بالقوّهاند انسانها "۱"
به امید چه میزنی شمشیر
رو به روی حسین ع دورانها
چشم از ری ببند، میدانم
نخورد کس ز گندمش نانها
چقدر کار و بار بد شدهاست
کس ندارد به عشق ایمانها
دردها را ببین زیاد شدند
سخت شد در زمانه آسانها
چون به تاریخ خویش مینگریم
بد گذشتهست بر مسلمانها
همدلی نیست، همزبانی نیست
رفت بر باد عهد و پیمانها
کاش میشد شبی برافروزیم
شمع در خلوت شبستانها
شعرهایش همیشه معتبر است
هرکه دارد ز مهر دیوانها
۱-"ما همه شمر بالقوّهایم".
تعبیریست از حضرت آیتاللّه بهجت.
شعبان کرمدخت
تیر ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من
@karamdokht | 121 |
| 11 | ای عشق....
ای نشاندار بی نشان ای عشق
با دلم بیشتر بمان ای عشق
سمت خورشید را که میبینم
تو به چشم منی عیان ای عشق
رو به روی نگاه من بنشین
چشمهای مرا بخوان ای عشق
در جهان با فراخی بسیار
لذّتی نیست سهممان ای عشق
از دل من مپرس، بی تو گرفت
رنگ دلتنگی خزان ای عشق
جز همین هیچ و پوچها دیریست
جذبهای نیست در میان ای عشق
آه، وا مانده مثل پای خودم
در سراشیبی جهان ای عشق
من و این چشمها که میبینی
اشک رازیست همچنان ای عشق
شعبان کرمدخت
تیر ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من
@karamdokht | 106 |
| 12 | کارم شده که، غم فراوان بخورم
در خانه و کوچه و خیابان بخورم
گفتند: برو کناری آرام بگیر
من بنشینم، کناری و نان بخورم!؟
شعبان کرمدخت
تیر ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من
@karamdokht | 141 |
| 13 | برو در باد
دنبال آواز فراوانت برو در باد
با شانههای زیر بارانت برو در باد
وقتی تلاوت میکنی دلتنگی خود را
با سوز سنگین زمستانت برو در باد
نقش قدمهای خودت را بر زمین بنویس
با زخم، همراه بیابانت برو در باد
پاییز را در چشمهای خویش میبینی
با زرد بسیار درختانت برو در باد
اشک خود این زیبایی بسیار را دیدی
تا هست جاری سمت دامانت، برو در باد
آیینهای کو؟ رو به روها مِه فراوان است
مِه هست، امّا تو به فرمانت برو در باد
با اینکه از آغاز خود چیزی نمیدانی
این روزها تا خطّ پایانت برو در باد
شعبان کرمدخت
خرداد ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من
@karamdokht | 197 |
| 14 | ساقی
من و اندوه نیمه شب ساقی
گریهام نیست بی سبب ساقی
دل من ناگهان قرار گرفت
در مسیر تب و تَعب ساقی
برسان جام را که میترسم
بگذرد فرصت طرب ساقی
مستیام پیش از این گواهی داد
دارم از فیض تو طلب ساقی
عشق، مستی دهد به جان جهان
مست کی میکند عنب ساقی
تا بسوزم، زمانه از آغاز
دوخت از آتشم سَلَب ساقی
آه از این آتشی که در دل ماست
برسان جام را به لب ساقی
ما غریبان روزگار خودیم
بر غریبان مکن غضب ساقی
شعبان کرمدخت
تیر ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من
@karamdokht | 322 |
| 15 | به احترام ریئس جمهور محترم تاجیکستان جناب امامعلی رحمان که به وزارت معارف و علم کشور دستور داد تا برای توسعه و ترویج تاریخ و فرهنگ آریایی،کیفیّت آموزش الفبای نیاکان(خطّ فارسی) در مدارس بهبود یابد.
خوشا! به همّت و عزم بلند جان شمام
خوشا! روایت فرمان جاودان شما
خوشا! به غیرت بسیار تو، "بزرگا مرد"
خوشا! به خطّ نیاکان مهربان شما
برای دیدن تاریخ جاودانهی خویش
خوشا! به آینه گردانی روان شما
خوشا! به جلوهی فرهنگ آریاییتان
خوشا به راز فراوان باستان شما
ببین که میوزد آرام در دل تاریخ
به چارسوی جهان برکت زبان شما
برای آنکه به زیبایی جهان برسید
همیشه خطّ شما بود نردبان شما
برای حفظ الفبای آن گذشتهی خوب
امیدهاست به فرمان ناگهان شما
به"صدر"دفتر تاریخ میزنی لبخند
به از یقین کسان است تا گمان شما
مباد جز سخن دوست بر لب تاجیک
مباد جز غزل عشق بر دهان شما
فقط به خطّ نیاکان نامور ثبت است
شکوه زندهی زیبایی جهان شما
دری به سمت خط پارسی گشوده شود
به یُمن قدرت بازوی پُر توان شما
اگر تو امر کنی بازهم قلم در دست
چو رودکی بسرایند شاعران شما
هنوز میرسد از متن بیقراریها
صدای رودکی و جوی مولیان شما
به شاهنامهی فردوسی بزرگ، ببین
که هست در دل این خطّ خوش نشان شما
سنایی از سفر غزنه ناگهان برگشت
برای دیدن میراث بیکران شما
بیا به سمت نشابور حضرت عطّار
که هست "منطق طیرش" چراغ جان شما
شکوه روشن خورشید را ببین در بلخ
که هست شورِ غزلهای شمس آنِ شما
هنوز سعدی ما با دلی بخارایی
نشسته رو به تماشای "بوستان" شما
بیا خجند و ببین که کمال میخواند
غزل به یاد دل و دست کاردان شما
به دور دست شب خویش خیره شو، آرام
که حافظ است همان ماه آسمان شما
تو از سلالهی مردان شعر و فرهنگی
برای حفظ زبان نیست کس بسان شما
نوشتهاست بر اوراق دفتر تاریخ
که هست خطّ شما گنج شایگان شما
تویی که اهل زبانی و فرّ دانایی
که شعر میوزد از جان مهربان شما
نشسته بر لب جیحون هنوز هم"عینی"
برای خواندن خطّ گذشتگان شما
به روزگار دراز و سیاه استالین
چها رسید به تاریخ دودمان شما
شکست دست و دل مردمان دانشور
پُر از غم است در این قرن داستان شما
تو گویی از دل جنگی غریب میآید
هزار زخم رسیدهست بر زبان شما
هنوز گوش به فرمان تازهات دارد
زبان مادری و خطّ جاودان شما
تو از شکوه نیاکان خویش میگویی
که هست خاطر تاجیک قدردان شما
اگر"امام"تو باشی، شبانه میگذرد
به سمت روشنی صبح، کاروان شما
شعبان کرمدخت
بهار ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من
@karamdokht | 157 |
| 16 | امامعلی رحمان، رئیسجمهوری تاجیکستان، روز ۷ خرداد ماه جاری در جلسه دولت، به وزارت معارف و علم این کشور دستور داد تا در راستای توسعه و ترویج تاریخ و فرهنگ آریایی، کیفیت آموزش الفبای نیاکان (خط فارسی) در مدارس تاجیکستان بهبود یابد.
@irtaj | 128 |
| 17 | این روزها
اینکه داری با جنون قول و قرار این روزها
عشق و شیدایی ندارد اعتبار این روزها
عاشقان دنبال سرگردانی خود میروند
در غروب کوچههای انتظار این روزها
هیچ فانوسی نمیسوزد کنار ایستگاه
ریل همراهی ندارد با قطار این روزها
هیچ تصویر خوشایندی نمیبیند دلم
بر درختان نیست، شور برگ و بار این روزها
کس نمیداند کجا تصویر ما را باد برد
زندگی ماند و سکوتی مرگبار این روزها
صد گلستان سوخت در آتش، چه دنیایی شدهست
ریخته دور و بر گل رنج خار این روزها
گوش کن، دارند با هم گفتگوی تازهای
پای ما با زخمهای بیشمار این روزها
کوچه سرگردانی خود را روایت میکند
جاده میآید به همراه غبار این روزها
ناگهانی از بلندیها فرود آمد دلم
چشمها جاریست مثل آبشار این روزها
باختیم و باز هم دنبال رویای خودیم
زندگی یعنی: قمار اندر قمار این روزها
هیچ دستی بار از دوش غریبان بر نداشت
هیچ جانی نیست با تو سازگار این روزها
چشم وا کردم، چه میبینم در این آیینه، آه
گاهگاهی میکنم از خود فرار این روزها
"" دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش""
کو صفای مستی دنبالهدار این روزها
نیست مستی تا زند با چشمهای عاشقش
در شب میخانه دور افتخار این روزها
جان چه باشد؟ همچنان ویران سرایی سوخته
دل چه باشد؟ کهنه مثل کُنج غار این روزها
در سکوت من چه پیدا میشود جز هیچ و پوچ
خالی از یار خودم، مثل دیار این روزها
ایستادنهای بیحاصل توانم را گرفت
چون مترسک خستهام در کشتزار این روزها
آه از این صحرا که سرگردانیاش سهم من است
مثل مجنونم پُر از طرح غبار این روزها
کودکم، از چشمهای آرزومندم مپرس
گاهگاهی میشوم بر نی سوار این روزها'۱'
جاده میداند که من هم ناکجا آبادیام
کو قدمهای بلند و استوار این روزها
ای که داری با جنون خویش صحبت میکنی
چشم از دلتنگی خود بر مدار این روزها
زودتر دارد به مقصود دل خود میرسد
چون کلاغ آنکس که دارد قارقار این روزها
در جهانی که پُر است از بیقراریهای ما
نیست جز زخم فراوان یادگار این روزها
عشق میگویند: تفسیرش خیال انگیز نیست
کس ندارد دلبری را در کنار اینروزها
گرچه تقویمم پُر است از جذبهی اردیبهشت
نیست چشمی روشن از بوی بهار این روزها
آسمان آیینهاش را تا گرفت از ما، شدهست
عالم و آدم به خودبینی دچار این روزها
دیگران رفتند دنبال هوای تازهای
سهم ما شد گریهی بیاختیار این روزها
داغ پشت داغ، از دیوار میآید فرود
در مسیر سینههای داغدار این روزها
عاشقان دیدند در آیینههای رو به رو
خرمن جان را در انبوه شرار این روزها
خواستم تا ناگهان گیرم به دست خود، ولی
چون کلافی میشود زلف نگار این روزها
ناامیدیهای چندین ساله در تقدیر ماست
کو نگاهی عاشق و امّیدوار این روزها
صبح شد، امّا نمیدانم، نمیآید چرا
آفتاب از پشت کوه بیقرار این روزها
در کجا پنهان توانم کرد سوز سینه را
شعرهای ماست رنج آشکار این روزها
سوز دل نوبت به نوبت میرسد از بُهت راه
با غم بسیار ما، کو غمگسار این روزها
تا بسوزد چشمهایم در لهیب شعلهها
دوستان را دیدهام آتش بیار این روزها
عشق، ای زیباتر از باران شورانگیز صبح
در مسیر چهرهی زردم ببار این روزها
در نمیدانم کجا، تا از اناالحق دم زنم
گاهگاهی میبرم بر دوش دار این روزها
جای آنانی که با آیینه نجوا داشتند
رو به روها ریخته سنگ مزار این روزها
اینکه کج،کج راه دارم میروم، معلوم شد
چرخ، "شعبان" را نخواهد کامگار این روزها
۱-برق با شوقم شراری بیش نیست
شعله طفل نیسواری بیش نیست
بیدل
شعبان کرمدخت
اردیبهشت ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من
@karamdokht | 159 |
| 18 | برای دیدن تصویر گفتگوی خودش
نشسته بود در آیینه رو به روی خودش
برای آنکه کند بیشتر به خویش نگاه
کشانده بود خودش را کمی به سوی خودش
بهار بود و هوا روشن از تماشا بود
نگاه کرد فراوان به رنگ و بوی خودش
دل من این دل درمانده، یک کویر غم است
ندید آب خوشی را روان به جوی خودش
چقدر اشک! که در چشمهاش جریان داشت
چقدر بغض! که میریخت از گلوی خودش
ز کار و بار جهان چشم بست، تا امروز
شدهست گرم سرش با بگو مگوی خودش
شعبان کرمدخت
تیر ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من
@karamdokht | 138 |
| 19 | برای دیدن تصویر گفتگوی خودش
نشسته بود در آیینه رو به روی خودش
برای آنکه کند بیشتر به خویش نگاه
کشانده بود خودش را کمی به سوی خودش
بهار بود و هوا روشن از تماشا بود
نگاه کرد فراوان به رنگ و بوی خودش
دل من این دل درمانده، یک کویر غم است
ندید آب خوشی را روان به جوی خودش
چقدر اشک! که در چشمهاش جریان داشت
چقدر بغض! که میریخت از گلوی خودش
ز کار و بار جهان چشم بست، تا امروز
شدهست گرم سرش با بگو مگوی خودش
شعبان کرمدخت
تیر ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من
@karamdokht | 5 |
| 20 | سخنرانی استاد شعبان کرمدخت
با عنوان: عاشورا در شعر فارسی
مجتمع فرهنگی و هنری امام خمینی بابلسر
۲۹ مهرماه ۱۳۹۵
@karamdokht | 148 |
