ar
Feedback
Winterfell.ir

Winterfell.ir

الذهاب إلى القناة على Telegram

کانال تلگرام رسمی سایت winterfell.ir «مرجع تخصصی ترجمه کتابهای نغمه ای از یخ و آتش»❄️game of thrones 🔥 دانلود خاندان اژدها در کانال👈 https://t.me/winterfell_hotd تماس با مدیریت برای خرید کتاب: @Galadriel7

إظهار المزيد
5 345
المشتركون
-324 ساعات
+17 أيام
+6830 أيام
أرشيف المشاركات
#سریال #خاندان_اژدها 📌 تام گیلن-کارنی، بازیگر نقش شاه ایگان دوم، در یکی از مصاحبه‌های اخیرش از واکنش بامزه طرفداران به یکی ا
#سریال #خاندان_اژدها 📌 تام گیلن-کارنی، بازیگر نقش شاه ایگان دوم، در یکی از مصاحبه‌های اخیرش از واکنش بامزه طرفداران به یکی از دیالوگ‌های ماندگار فصل سوم گفت. او تعریف کرد که بعد از صحنه معروف ایگان در برابر ایموند، طرفداران بارها در خیابان او را متوقف می‌کنند و با اشاره به همان صحنه، با هیجان به او می‌گویند:
«من زنده‌اممم!» I'm aliveeee!
🔥⚔❄️ @winterfellir

#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون 🔹ازدیاد حاکمان 🔸بخش هفتم یک روز عصر، پس از یک روز سخت که جهیریس شدیداً مورد ضرب و شتم قرار گرفت استاد کولیپر به او گفت،"اعلیحضرت چرا خود را انقدر با خشونت مجازات می‌کنید؟ مملکت در صلح است."پادشاه جوان لبخند زده و پاسخ داد،"مملکت وقتی که پدربزرگم فوت کرد نیز در صلح بود، ولی هنوز خیلی از جلوس پدرم بر تخت آهنین نگذشته بود که از هر طرف دشمنی پدید آمد. آنها داشتند او را آزمایش می‌کردند، تا بفهمند او قوی است یا ضعیف، آنها مرا نیز مورد آزمایش قرار خواهند داد." او در اشتباه نبود، بااین‌وجود وقتی زمان اولین امتحانش رسید، بسیار متفاوت بود، امتحانی که نیازی به آماده شدن برایش در حیاط دراگون استون نبود. ارزشش بعنوان یک مرد و عشقش نسبت به ملکه کوچکش مورد امتحان قرار گرفت. ما اطلاعات کمی در مورد دوران کودکی آلیسان تارگرین داریم؛ او پنجمین فرزند پادشاه اینیس و ملکه آلیسا بود، ناظران حاضر در دربار خیلی کمتر از برادران و خواهر بزرگ‌ترش که در خط جانشینی از وی جلوتر بودند به وی توجه می‌کردند. با خواندن آن اطلاعات کمی که در مورد وی وجود دارد ما در میابیم که او دختری باهوش ولی عادی بود؛ کوچک بود ولی مریض نبود، مودب، مطیع همراه با لبخندی شیرین و صدایی گیرا بود. خانواده‌اش راحت بودند، زیرا وی هیچ‌وقت نشانه‌هایی مبنی بر کمرویی‌ای که خواهر بزرگ‌ترش رینا در دوران کودکی داشت را از خود نشان نمی‌داد. او مانند دختر رینا، آیریا، خودسر و لجوج نبود. درست مثل یک شاهدخت از یک خاندان سلطنتی، آلیسان نیز از کودکی همراهان و خدمتکارانی داشت. در دوران طفولیت قطعاً دایه‌ای داشته است؛ مثل همه زنان نجیب‌زاده، ملکه آلیسا به بچه‌هایش شیر نداد. پس از آن نیز یک استاد به وی خواندن نوشتن و جمع و تفریق را آموخت، و یک سپتا نیز پرهیزگاری، اخلاق و رمز و راز مذهب هفت را به وی تعلیم داد. دختران عادی بعنوان پیشخدمت به وی خدمت می‌کردند، لباس‌هایش را می‌شستند و لگنش را خالی می‌کردند، بعضی مواقع نیز با دختران نجیب‌زاده همسن خودش به سواری می‌پرداخت، بازی و خیاطی نیز می‌کرد. آلیسان این همراهان را انتخاب نمی‌کرد؛ مادرش، ملکه آلیسا، آنها را انتخاب می‌کرد، و به تناوب نیز تعویض می‌شدند، تا اطمینان حاصل کند که شاهدخت با هیچکدام‌شان صمیمی نشود. تمایل رینا به نشان دادن محبت به مجموعه‌ای از علاقه‌مندی‌ها، که خیلی‌ها آن را ناخوشایند می‌دانستند، منشا زمزمه‌های بسیاری در دربار شده بود، و ملکه نمی‌خواست که این شایعات در مورد آلیسان نیز گفته شود. #rokh 🔥⚔❄️ @winterfellir

#آرت #فن‌آرت 🔥⚔❄️ @winterfellir
+9
#آرت #فن‌آرت 🔥⚔❄️ @winterfellir

#سریال #مقاله #خاندان_اژدها 📌تخریب شخصیت رینیرا؛ هرزگی یا استیصال؟ همیشه ثابت شده است که کلمات به اندازه شمشیرها برنده هستند. از زمان آغاز جنگ جانشینی در خاندان تارگرین، یک واژه بیش از هر چیز علیه رینیرا تارگرین به کار رفته است: «فاحشه». اما وقتی به لایه‌های داستان رقص اژدهایان نگاه می‌کنیم، با یک سؤال اساسی روبرو می‌شویم؛ آیا رفتارهای رینیرا، آن‌طور که دشمنانش ادعا می‌کنند، نشانه‌ای از هرزگی و بی‌بندوباری بود، یا فریادهایی از روی استیصال و تنهایی در ساختاری که برای بلعیدن او طراحی شده بود؟ برای جناح سبز و در رأس آن‌ها آلیسنت های‌تاور و کریستون کول، متهم کردن رینیرا به هرزگی راحت‌ترین راه برای پیروزی بود. در یک جامعه سنتی و مردسالار، هیچ چیز به اندازه لکه‌دار کردن عفت یک زن، مشروعیت او را نابود نمی‌کند. رینیرا با داشتن فرزندانی از هاروین استرانگ، بهانه‌ای طلایی به دست دشمنانش داد. اما این برچسب زدن، بیش از آنکه یک دغدغه اخلاقی باشد، یک تاکتیک سیاسی بود. دشمنان رینیرا می‌دانستند که نمی‌توانند حق قانونی یا شجاعت او را انکار کنند، پس به تنها قلمرویی حمله کردند که یک زن در آن آسیب‌پذیر است: بدنام‌سازی جنسیتی! پشت پرده تمام انتخاب‌های رینیرا که لردهای وستروس آن را فساد می‌نامیدند، یک استیصال عمیق نهفته بود. رینیرا از جوانی در موقعیتی قرار گرفت که هیچ زنی پیش از او تجربه نکرده بود: جانشینی تخت آهنین در دنیایی که از پادشاهی یک زن متنفر است. او مجبور به ازدواج با لینور ولاریون شد؛ مردی که تمایلی به زنان نداشت. در دنیایی که وظیفه اصلی ملکه، به دنیا آوردن وارثان قانونی است، رینیرا در یک بن‌بست کامل قرار گرفته بود. انتخاب هاروین استرانگ، نه از روی بلهوسی، بلکه از روی استیصال برای داشتن یک حامی واقعی، یک همراه وفادار و صدالبته به دنیا آوردن فرزندانی برای تداوم نسلش بود. او در ساختاری که هیچ‌کس پشتش نبود، مجبور شد قوانین خودش را برای بقا خلق کند. واژه استیصال زمانی معنای دقیق‌تری پیدا می‌کند که رفتار رینیرا را با مردان داستان مقایسه کنیم. ایگان دوم بارها تجاوز متهم شده و دیمون تارگرین تاریخچه‌ای طولانی از روابط تاریک دارد. اما هیچ‌کس ایگان یا دیمون را به خاطر رفتارهای جنسی‌شان از ارث محروم نمی‌کند یا صلاحیت سیاسی‌شان را زیر سوال نمی‌برد. جامعه وستروس هرزگی پادشاهان مرد را نشانه قدرت و شیطنت می‌داند، اما تلاش یک زن برای گریز از تنهایی و بن‌بستِ جانشینی را هرزگی و مایه ننگ می‌خواند. بخش تلخ داستان اینجاست که این تقابل میان هرزگی و استیصال به دنیای واقعی و میان طرفداران سریال نیز کشیده شده است. بخشی از مخاطبان، دقیقاً مانند لردهای متعصب، تمام جنایات و بی‌کفایتی‌های جناح مقابل را نادیده می‌گیرند اما رینیرا را با همان برچسب‌های جنسیتی قضاوت می‌کنند. این نشان می‌دهد که جرج آر.آر مارتین چقدر دقیق روانشناسی توده‌ها را در برابر قدرت گرفتن یک زن به تصویر کشیده است. در آخر، رینیرا تارگرین یک شخصیت سفید و بی‌عیب نیست؛ او اشتباهات سیاسی مهلکی مرتکب شد و دروغ‌های بزرگی گفت. اما متهم کردن او به هرزگی، کور بودن نسبت به رنج‌ها و موقعیت جنگی اوست. آنچه دشمنانش هرزگی نامیدند، در واقع تلاش‌های زنی مستأصل بود که می‌خواست در میان گرگ‌های وستروس، سهم، قدرت و خانواده خود را حفظ کند. رینیرا قربانی سیستمی شد که ابتدا گزینه‌های او را به صفر رساند و سپس او را به خاطر انتخاب‌های اجباری‌اش محاکمه کرد. 🔥⚔❄️ @winterfellir

#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون 🔹ازدیاد حاکمان 🔸بخش ششم جهیریس از ضعف‌های خود نیز آگاه بود، ضعف‌هایی که او سعی داشت پیش از اینکه بر تخت آهنین جلوس کند آن ها را برطرف کند. پدرش پادشاه اینیس را ضعیف می‌پنداشتند، زیرا او مانند برادرش میگور جنگجوی قابلی نبود. جهیریس مصمم بود کاری کند که کسی نتواند شجاعت و توانایی‌اش در استفاده از اسلحه را زیر سوال ببرد. در دراگون استون او سِر مِرِل بولاک، فرمانده سربازان قلعه، پسرانش سِر آلین و سِر هاوارد، یک استاد باتجربه به نام الیاس اسکالز، و هفت نفر گارد شاهی‌اش، برترین مبارزان مملکت را داشت. هرروز صبح در حیاط قلعه با آنها تمرین می‌کرد، بر سرشان فریاد میزد که سخت‌تر به وی حمله کنند، تحت فشار قرارش دهند، او را آزار دهند و با هر راهی که بلدند به او حمله کنند. از طلوع آفتاب تا ظهر با آنها تمرین می‌کرد، مهارتش در استفاده از شمشیر، نیزه، گرز و تبر را در حالی که ملکه جدیدش تماشایش می‌کرد تقویت می‌کرد. مسابقات سخت و بی‌رحمانه بود. هر دور مسابقه فقط وقتی پایان می‌یافت که شخص پادشاه یا رقیبش خود را مرده اعلام کند. جهیریس آنقدر مرد که سربازان قلعه وی را به باد تمسخر می‌گرفتند، هربار که به زمین می‌افتاد فریاد می‌زدند،"پادشاه مرده"، و وقتی که روی پای خودش می ایستاد نیز فریاد میزدند،"زنده باد پادشاه". دشمنانش رقابتی را آغاز کرده بودند، روی اینکه کدام‌شان می‌تواند بیشتر شاه را بکشد شرط‌بندی می‌کردند.(آنگونه که به ما اعلام شده پیروز، سِر پیت بود، که علی‌الظاهر با حرکات سریعش با نیزه اعلیحضرت را آزار می‌داد.)بدن اعلیحضرت معمولاً عصرها کبود و خونین بود، که موجب نگرانی آلیسان نیز می‌شد، ولی مهارتش بطور بسیار برجسته‌ای بهبود یافت که در نزدیکی‌های پایان اقامتش در دراگون استون، شخص سِر الیاس پیر به او گفت،"سرورم، شما هیچ.وقت یکی از اعضای گارد شاهی نخواهید شد، ولی اگر با سحر و جادویی عمویتان میگور از گور برخیزد، من با سکه‌ام روی شما شرط می‌بندم." #rokh 🔥⚔❄️ @winterfellir

#آرت #فن‌آرت 🔥⚔❄️ @winterfellir
+9
#آرت #فن‌آرت 🔥⚔❄️ @winterfellir

#آرت #فن‌آرت 🔥⚔❄️ @winterfellir
+9
#آرت #فن‌آرت 🔥⚔❄️ @winterfellir

#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون 🔹ازدیاد حاکمان 🔸بخش پنجم محققان در مورد دلیل سکوت او با هم بحث می‌کردند. آیا همانگونه که ملکه آلیسا آرزو داشت او از وصلتی که با عجله کرده بود پشیمان بود؟ آلیسان به نحوی او را رنجانده بود؟ آیا، همانگونه که برای اگان و رینا اتفاق افتاد، از واکنش مملکت در پاسخ به ازدواجش هراس داشت؟ آیا پیشگویی‌های شوم سپتون متیوس لرزه بر اندام وی انداخته بود و وی اشتباهش را پذیرفته بود؟یا او فقط جوانی پانزده ساله بود که بدون فکر کردن به عواقب کارش عملی را با عجله به سرانجام رسانده بود و خود را درمانده و مستاصل یافته بود؟ می‌توان روی این توضیحات ساعت‌ها بحث کرد، ولی با توجه به چیزهایی که ما الان از جهیریس تارگرین اول می‌دانیم، همه آنها در آخر خیالاتی واهی بود. پیر یا جوان، او پادشاهی بود که هیچ‌وقت بدون فکر کاری نمی‌کرد. این تاریخ‌نگار معتقد است جهیریس از ازدواجش پشیمان نیست و قصدی برای ملغی کردنش ندارد. او ملکه‌ای که می‌خواسته را برگزیده و مملکت را به وقتش از آن آگاه خواهد کرد، ولی در زمانی که خودش انتخاب کند، به روشی حساب شده که بتواند تایید مردم را بگیرد؛ وقتی که او یک مرد بالغ و پادشاه شده و خود افسار حکومت را در دست گرفته باشد، نه یک بچه که برای مخالفت با خواسته‌های مادرش ازدواج کرده است. غیبت پادشاه جوان در دربار خیلی پنهان نماند. خاکسترهای آتش‌بازی که سرد شد مردم بارانداز پادشاه شروع به سوال پرسیدن کردند. ملکه آلیسا برای پایان دادن به شایعات اعلام کرد که اعلیحضرت برای استراحت به دراگون استون، مقر باستانی خاندانش، رفته است...ولی روزها می‌گذشت و همچنان اثری از جهیریس نبود، رعایا و لردها گیج شده بودند. پادشاه مریض شده؟ به‌دلایل نامشخص زندانیش کردن؟ پادشاه جوان جذاب و خوشتیپ آزادانه در میان مردم بارانداز پادشاه حضور می‌یافت، ظاهراً خوشش می‌آمد که با آنها وقت بگذراند، به همین دلایل نیز ناپدید شدن ناگهانی‌اش برخلاف روحیات وی بود. ملکه آلیسان نیز به نوبه خود عجله‌ای برای بازگشت به دربار نداشت. به جهیریس گفته بود،"اینجا تورو روز و شب کنار خودم دارم، وقتی برگردیم، به زور یه ساعت بتونم باهات وقت بگذرونم، چون همه مردم وستروس اونموقع تو رو می‌خوان."آن روزها در دراگون استون برای او رویایی بود،"سال‌ها بعد که پیر و فرتوت شدیم، این روزها رو به یاد میاریم، به یاد میاریم که چقدر خوشبخت بودیم." شک نداریم جهیریس نیز عواطفش را بیان می‌کرد، ولی پادشاه جوان دلایل دیگری برای ماندن در دراگون استون داشت. برخلاف عمویش میگور، او قصد نداشت متوسل به زور شود، ولی او از اینکه وی را تعمداً به جلسات شورایی که در آن در مورد ازدواج خودش و خواهرش بحث می‌شد دعوت نمی‌کردند عصبانی بود و آنها را نه می‌بخشید و نه کارشان را فراموش می‌کرد. و در حالیکه وی از روگار باراتیون بابت کمک‌هایی که به وی کرد تا به تخت آهنین برسد سپاسگذار بود، قصد نداشت در کنار وی حکومت کند. او در روزهایی که در دراگون استون بود به استاد کولیپر گفت،"من یک پدر داشتم، پدر دومی نمی‌خوام." پادشاه توانایی‌های دست را تصدیق می‌کرد و قدردان وی بود، ولی او از ایرادات وی نیز آگاه بود، ایراداتی که در زمان مقدمه‌چینی عروسی طلایی آشکار شد، زمانی‌که پادشاه جهیریس در میان لردهای مملکت حضور یافت در حالیکه لرد روگار در حال شکار، نوشیدن و دختر بازی بود. #rokh 🔥⚔❄️ @winterfellir

#سریال کیت هارینگتون بازیگر جدید گیلدروی لاکهارت در سریال «هری پاتر» شبکه HBO است. او جایگزین نیکولاس هولت خواهد شد که به دلی
+1
#سریال کیت هارینگتون بازیگر جدید گیلدروی لاکهارت در سریال «هری پاتر» شبکه HBO است. او جایگزین نیکولاس هولت خواهد شد که به دلیل مشکلات برنامه‌ریزی از پروژه خارج شده است. 🔥⚔❄️ @winterfellir

#مقاله #سریال #خاندان_اژدها 📌مسیر روشنایی... رینیرا یا های‌تاورها؟ در دنیای نغمه، هیچ‌چیز به سادگیِ تقسیم جهان به خوب و بد نیست. قهرمانان می‌توانند در مسیر قدرت به همان چیزی تبدیل شوند که روزی با آن می‌جنگیدند و کسانی که خود را مدافع حقیقت می‌دانند، گاهی چنان در جاه‌طلبی و تعصب فرو می‌روند که دیگر قادر به دیدن حقیقت نیستند. یکی از جالب‌ترین نمونه‌های این تضاد را می‌توان در تقابل رینیرا تارگرین و خاندان های‌تاور دید. در اپیزود پایانی فصل سوم، ملکه رینیرا تارگرین در پله‌های سپت می‌ایستد و فریاد می‌زند:
«اگر قرار است دنیای شما بقا یابد، من باید راه را روشن کنم!»
این جمله‌ فقط یک ادعا نیست! بلکه در حقیقت پاسخ و پاتکِ ایدئولوژیک رینیرا به خاندان های‌تاور است. خاندان هایتاور از قدیمی‌ترین و قدرتمندترین خاندان‌های وستروس است. مقر این خاندان در اولدتاون و برج هایتاور، یکی از شناخته‌شده‌ترین بناهای قلمرو، بر فراز شهر قرار گرفته است. در بالای این برج، آتشی بزرگ به‌عنوان فانوس دریایی روشن می‌شود تا کشتی‌ها را در مسیر خود هدایت کند. از همین‌جا شعار معروف خاندان هایتاور شکل گرفته است: «ما راه را روشن می‌کنیم.» های‌تاورها در طول تاریخ، خود را خاندانِ دانش، نظم و ثبات معرفی کرده‌اند. نزدیکی آن‌ها به مذهب هفت و سیتادل نیز این تصویر را تقویت کرده است که گویی خود را چراغ راهنمای وستروس می‌دانند. اما همین نماد در رقص اژدهایان معنای دیگری پیدا می‌کند. زمانی که هایتاورها در برابر رینیرا قرار می‌گیرند و ایگان‌دوم را بر تخت می‌نشانند، روشنایی دیگر صرفاً یک نماد خانوادگی نیست؛ بلکه به بخشی از گفتمان سیاسی سبزها تبدیل می‌شود. آن‌ها خود را مدافع نظم و قانون معرفی می‌کنند و رینیرا را خطری برای ثبات قلمرو می‌دانند. رینیرا تارگرین هم در پاسخ، از همان نماد آشنای هایتاورها استفاده می‌کند، اما معنای آن را تغییر می‌دهد! اگر هایتاورها ادعا می‌کنند که چراغ راه هستند، پس نتیجه‌ی این روشنایی چه بوده است؟ غصب تاج‌وتخت، خیانت به وصیت پادشاه، جنگ داخلی و مرگ هزاران نفر!؟ از این منظر، نوری که از آن سخن می‌گویند، دیگر نماد هدایت نیست؛ بلکه می‌تواند نماد قدرت‌طلبی و تعصب باشد. در مقابل، رینیرا خود را حامل حقیقتی بزرگ‌تر می‌داند؛ حقیقتی که به پیشگویی ایگان فاتح و تهدیدی مربوط می‌شود که در شمال ظهور خواهد کرد. البته این به معنای آن نیست که رینیرا در همه‌ی تصمیم‌هایش درست عمل می‌کند. سال‌ها بعد، زمانی که تهدید آدرها (وایت‌واکرها) جدی می‌شود، مشخص می‌شود که خطر واقعی وستروس نه در ادعاهای رینیرا و نه در ادعای های‌تاورها، بلکه در چیزی بسیار بزرگ‌تر از جنگ‌های خاندان‌ها نهفته است. سموئل تارلی پس از رسیدن به اولدتاون، درباره‌ی بازگشت مُردگان و تهدید شمال سخن می‌گوید؛ اما سیتادل با تردید و ناباوری با این ادعاها برخورد می‌کند. این همان جایی است که تضاد نمادین جالبی شکل می‌گیرد. کسانی که شعار می‌دهند اما از دیدن تاریکی واقعیِ پیش‌رو عاجزند. حتی لرد لیتون های‌تاور نیز سال‌هاست در برج خود باقی مانده و از آن خارج نمی‌شود، در حالی که تهدید واقعی در شمال در حال شکل‌گیری است. بنابراین، اگر از منظر آینده‌ی وستروس به شعار های‌تاورها نگاه کنیم، این سؤال مطرح می‌شود که آیا آن‌ها واقعاً راه را روشن می‌کنند یا تنها چراغی را روشن نگه داشته‌اند که مسیر واقعی را نشان نمی‌دهد؟ یکی دیگر از عناصر مهم در این مبحث، شمع‌های شیشه‌ای در سیتادل است. این شمع‌های اسرارآمیز سال‌ها خاموش بودند و بسیاری از اساتید سیتادل باور داشتند که دوران جادو به پایان رسیده است. اما با تولد اژدهایان دنریس تارگرین، شمع‌های شیشه‌ای دوباره روشن می‌شوند. این اتفاق از نظر نمادین اهمیت زیادی دارد. جهانی که تصور می‌کرد جادو مُرده است، دوباره با ظهور اژدهایان شاهد بازگشت آن می‌شود. بنابراین، نور دیگر فقط آتشی بر فراز برج های‌تاور نیست؛ بلکه بخشی از نیرویی باستانی است که با جادو و اژدهایان پیوند دارد. وقتی این اتفاقات را کنار هم می‌گذاریم، جمله‌ی ملکه رینیرا معنایی فراتر از یک ادعای شخصی پیدا می‌کند. رینیرا شاید خودش شاهزاده موعود نباشد، اما او حامل بخشی از میراث و پیشگویی‌ای است که بعدها اهمیت آن برای سرنوشت بشریت آشکار می‌شود. در مقابل، آینده نشان می‌دهد که حتی در قلب اولدتاون، جایی که این شعار بیش از هر نقطه‌ای معنا دارد، بسیاری از خطر واقعیِ پیش‌رو بی‌خبرند. به همین دلیل، جمله‌ی رینیرا را می‌توان نه صرفاً یک ادعای قدرت، بلکه بخشی از تقابل بزرگ‌تر میان دو نوع روشنایی دانست... روشنایی‌ای که های‌تاورها ادعا می‌کنند متعلق به آن‌هاست، و روشنایی‌ای که از دل آتش، اژدها و جادوی باستانی دوباره متولد می‌شود. 🔥⚔❄️ @winterfellir

#دیالوگ #شاه_دیوانه 🔸️​لیانا به ریگار برخورد می‌کند پس حواست کجاست...؟ اما وقتی متوجه می‌شود که شاهزاده است آه... عذر می‌خوا
#دیالوگ #شاه_دیوانه 🔸️​لیانا به ریگار برخورد می‌کند
پس حواست کجاست...؟
اما وقتی متوجه می‌شود که شاهزاده است
آه... عذر می‌خواهم، عالی‌جناب.
🔹️​ریگار:
تو دخترِ لرد ریکارد هستی؟
🔸️​لیانا:
بله، شاهزاده‌ی من؛ لیانا. آه، ببخشید، من قدم‌های رقص را بلد نیستم.
🔹️​ریگار:
مگر رقص بخشی از آموزش‌های یک بانوی اشرافی در وینترفل نیست؟
🔸️​لیانا:
چرا، رقص و چرخیدن و خیاطی... اما من بیشتر، وقتم را صرفِ کوتاه‌کردنِ لباس‌هایم می‌کنم تا بتوانم در میدانِ تمرین با برادرانم شمشیربازی کنم.
🔹️​ریگار:
خب لیانا، هرکس شمشیربازی بداند، رقصیدن را هم بلد است. زاویه‌ی ایستادنت را درست کن. وقتی جلو می‌آیم، حرکاتم را مثل آینه تکرار کن. بچرخ. حالا دفاع... گاردِ بالا... و عقب‌نشینی. عالی بود! حالا ضربه‌های شست‌مان را بزنیم.
🔥⚔❄️ @winterfellir

#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون 🔹ازدیاد حاکمان 🔸بخش چهارم زمانی‌که جهیریس و آلیسان به موقع به بارانداز پادشاه برگردند تا سال جدید را جشن بگیرند، ملکه آلیسا دعا می‌کرد(او به شورا گفته بود،"اونا سر عقل میان و از این حرکت احمقانه‌شون پشیمون می‌شن.")، مصالحه همچنان ممکن بود، ولی چنین نشد. یک ماه گذشت، و پادشاه همچنان در دربار حضور نیافت، آلیسا اعلام کرد این بار به تنهایی می‌خواهد به دراگون استون برگردد و به بچه‌هایش التماس کند که به خانه برگردند. لرد روگار خشمگین شده و او را از انجام این کار منع کرد. گفت،"اگه با گریه برگردی پیشش، اون بچه دیگه حرفاتو گوش نمی‌کنه، اون انگیزه‌های شخصی‌شو بالاتر از صلاح مملکت می‌دونه، و نباید بهش اجازه داد چنین کاری کنه. می‌خوای پایانش مثل پایان پدرش باشه؟"و چنین شد که ملکه منصرف شد و به آنجا نرفت. سپتون بارث سال‌ها بعد نوشت،"ملکه آلیسا قصد داشت کار درست را انجام دهد، هیچکس شکی در آن مورد ندارد، او بعضی اوقات سردرگم می‌شد. او می‌خواست که همگان به وی عشق بورزند، ستایشش کنند و تحسینش کنند، آرزویی که همراه با پادشاه اینیس شوهر اولش داشت. یک حاکم در بعضی مواقع باید کارهایی بکند که لازم است ولی ناخوشایند است، باوجوداینکه می‌داند پس از آن قطعاً به رسوایی و سرزنش منتج می‌شود، ملکه آلیسا دوست نداشت چنین کارهایی بکند." هفته‌ها گذشت، در حالیکه قلب‌ها سخت شدند و افراد در هر دو طرف خلیج بلکواتر مصمم شدند. پادشاه جوان و ملکه کوچکش در دراگون استون ماندند، در انتظار روزی که جهیریس حکمرانی‌اش بر هفت پادشاهی را آغاز کند. ملکه آلیسا و لرد روگار نیز به حکومت در بارانداز پادشاه ادامه دادند، به دنبال یافتن راهی بودند که ازدواج پادشاه را ملغی کنند و از فاجعه‌ای که مطمئن بودند رخ خواهد داد جلوگیری کنند. بجز شورا، به هیچکس نگفته بودند که در دراگون استون چه رخ داده است، لرد روگار نیز به افرادی که همراه‌شان بودند دستور داده بود کلامی در مورد آنچه در دراگون استون رخ داد حرف نزنند، وگرنه زبان‌شان را از دست خواهند داد. او عقیده داشت، به محض اینکه ازدواج ملغی شود، انگار اصلا چنین چیزی اتفاق نیوفتاده است و اکثریت مردم وستروس نیز از آن خبردار نخواهند شد...البته تا زمانی که این مسئله مخفی بماند. تا زمانی که ازدواج کامل نشده باشد، می‌توان آن را ملغی کرد. ولی زهی خیال باطل، همانگونه که حالا می‌دانیم، ولی برای روگار باراتیون در سال پنجاه پس از فتح ممکن به نظر می‌رسید. او از سکوت پادشاه دلگرمی گرفته بود. جهیریس خیلی سریع با آلیسان ازدواج کرده بود، با وجود تکمیل کردن ازدواج او رغبتی به اعلام آن نشان نمی‌داد. او قطعاً قصد دارد که چنین کند، آرزویش را نیز دارد. استاد کولیپر، هشتاد ساله ولی بسیار دانا بود، که از زمان ملکه ویسنیا با همکاری دو استاد جوان و با لیاقت خدمت می‌کرد. دراگون استون زاغ‌های بسیاری داشت. یک کلمه از جهیریس کافی بود تا جای جای مملکت از ازدواجش باخبر شوند. ولی او همچنان اقدام نکرده بود. #rokh 🔥⚔❄️ @winterfellir

#آرت #فن‌آرت 🔥⚔❄️ @winterfellir
+9
#آرت #فن‌آرت 🔥⚔❄️ @winterfellir

#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون 🔹ازدیاد حاکمان 🔸بخش سوم انگیزه‌های لرد روگار باراتیون متواضعانه نبود. مردی مغرور که از "نمک‌نشناسی" پادشاه جوان که او را مانند پسر خود می‌دانست بهت‌زده و عصبانی شده بود و در دروازه‌های دراگون استون پیش چشم پنجاه نفر از سربازانش تحقیر شده بود و مجبور شده بود آنجا را ترک کند. یک جنگجوی واقعی، روگار روزگاری رویای روبرو شدن با میگور ظالم در یک مبارزه تن به تن را داشت، و نمی‌توانست بپذیرد که یک جوان پانزده ساله وی را تحقیر کند. شاید ما داریم زیادی سختگیرانه وی را توصیف می‌کنیم، ما داریم حرف‌های سپتون بارث را یادآوری می‌کنیم. باوجوداینکه او در آخرین سالی که مقام دست را در اختیار داشت دست به اعمالی ظالمانه، احمقانه و شرورانه زد، او به‌هیچ‌وجه مردی ظالم و شرور نبود حتی احمق نیز نبود؛ او روزگاری قهرمان بود، و ما باید حتی وقتی که داریم به تاریک‌ترین سال زندگی‌اش نگاه می‌کنیم این را به یاد داشته باشیم. در پی مواجهه‌اش با جهیریس، لرد روگار به چیزی جز تحقیری که باعث رنجشش شده بود فکر نمی‌کرد. اولین حرکت لرد روگار بازگشت به دراگون استون با افراد بیشتر بود، آنقدر که برای درهم شکستن سربازان قلعه کافی بود و می‌خواست مسئله را با زور حل کند. در مورد گارد شاهی نیز لرد روگار به شورا یادآوری کرد که شمشیرهای سفید قسم خورده‌اند که جان خود را فدای پادشاه کنند و "خوشحال می‌شم این افتخارو بهشون بدم."وقتی که لرد تالی گفت که جهیریس می‌تواند به آسانی دروازه‌های دراگون استون را در مقابل‌شان ببندد نیز لرد روگار همچنان مصمم بود."بزار این کارو بکنن، اگه لازم باشه با طوفان قلعه رو تصرف می‌کنم."در آخر نیز فقط ملکه آلیسا توانست لرد روگار را از انجام این حرکت احمقانه منصرف کند و خشم لرد روگار را فروبنشاند. با لحنی آرام به او گفت،"عشقم، بچه‌هام اژدها سوار می‌شن، ما نمی‌شیم." علاقه ملکه نایب به ملغی شدن عروسی سریع پادشاه کمتر از شوهرش نبود، زیرا وی قانع شده بود که اگر چنین شود مذهب هفت دوبار مقابل پادشاه قرار خواهد گرفت. نگرانی‌هایش توسط سپتون متیوس تشدید می‌شد؛ دور از جهیریس، وقتی مطمئن شد اگر حرف بزند لبانش به هم دوخته نخواهد شد، سپتون متیوس دوباره به حرف آمد و در مورد اینکه "رعایای محجوب" چگونه ازدواج بین محارم پادشاه را محکوم خواهند کرد سخن گفت. #rokh 🔥⚔❄️ @winterfellir

#آرت #فن‌آرت 🔥⚔❄️ @winterfellir
+9
#آرت #فن‌آرت 🔥⚔❄️ @winterfellir

#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون 🔹ازدیاد حاکمان 🔸بخش دوم مادر و خواهران، زندگی سه ملکه با رنج و خون و عزا عجین شده بود...بااین‌وجود سایه‌های جدید و قدیمی میان آنها قرار گرفته بود، هرروز نیز تاریک‌تر می‌شد. رفاقت و اتحادی که جهیریس، خواهرانش و مادرشان را قادر ساخته بود که به سلطنت میگور ظالم پایان دهند شروع به ضعیف شدن کرده بود، اختلافات میان‌شان بالا گرفته بود، زیرا در زمان باقیمانده از نیابت، پادشاه جوان و ملکه کوچکش کاملاً مخالف ملکه نایب و دست پادشاه بودند، رقابتی که تا دوران سلطنت شخص جهیریس نیز ادامه پیدا می‌کرد و احتمال داشت که دوباره هفت پادشاهی را به آشوب بکشاند.*¹ دلیل این تنش حاد نیز ازدواج ناگهانی و مخفیانه پادشاه با خواهرش بود، که ملکه نایب و دست پادشاه از آن بی‌خبر بودند و نقشه‌های آنها را نقش بر آب کرد، این باور که فقط این عروسی باعث ایجاد کدورت‌هایی شده اشتباه است؛ عروسی‌های دیگری که در سال چهل و نه پس از فتح در سال سه عروس برگزار شد نیز زخم‌هایی بر جا گذاشت. لرد روگار هیچ‌وقت از جهیریس برای ازدواج با مادرش اجازه نگرفت، قصوری که باعث شد جهیریس آن را نشانه‌ای از بی‌احترامی تلقی کند. بعلاوه اعلیحضرت با این وصلت موافقت نمی‌کرد؛ همانگونه که بعدها پیش سپتون بارث اعتراف کرد، او لرد روگار را دوست و مشاور خود می‌پنداشت، ولی او پدر دومی نمی‌خواست، به عقیده او قضاوت، خلق و خو و هوشش فراتر از دستش بود. جهیریس همچنین فکر می‌کرد که باید با وی در مورد ازدواج خواهرش رینا با وی مشورت می‌شد، بااین‌وجود ناراحتی‌اش شدید نبود. ملکه آلیسا به نوبه خود عمیقاً از اینکه نه از وی مشورت گرفته شده و نه وی را به عروسی رینا در جزیره انصاف دعوت کرده بودند ناراحت بود. در غرب نیز رینا تارگرین شکایات خود را داشت. وی به دوستان قدیمی و نزدیکش که دور وی جمع شده بودند به طور محرمانه گفته بود، نه دلیل علاقه مادرش به روگار باراتیون را درک میکند و نه سودی در آن می‌بیند. باوجوداینکه بااکراه به وی بابت اینکه از برادرش جهیریس حمایت کرده و بر علیه عمویشان میگور برخاسته احترام می‌گذاشت، انفعالش درست زمانی که شوهرش، شاهزاده اگان، در کنار دریاچه چشم خدایان با میگور روبرو شد چیزی بود که وی نه می‌توانست ببخشد و نه فراموشش کند. همچنین با گذر زمان ملکه رینا و دخترانش تمایلی برای ادعای تصاحب تخت آهنین نداشتند، اعتنایی به "برادر کوچکش" نیز(همانگونه که جهیریس را به این نام صدا میزد) نمی‌کردند. او به شنوندگان یادآوری می‌کرد، او فرزند اول است و پیش از هرکدام از خواهران و برادرانش اژدهاسوار شده است، بااین‌وجود همه آنها "و حتی مادرم" نقشه کشیدند تا وی را دور بزنند. با نگاهی به حال و با توجه به گذشته، می‌توانیم به جهیریس و آلیسان بابت ایجاد نزاع‌هایی در زمان نیابت مادرش در سال گذشته حق بدهیم، و ملکه آلیسا و لرد روگار را افرادی بدذات بدانیم. آوازخوانان اینگونه این داستان را تعریف می‌کنند؛ ازدواج سریع و ناگهانی جهیریس با آلیسان عشقی بی‌نظیر بود درست مثل روزهایی که داستان فلوریان احمق و جانکوییل خوانده می‌شد. و در آوازها مثل همیشه عشق پیروز می‌شود. واقعیتی که ما می‌دانیم یک مقدار پیچیده‌تر است. ترس ملکه آلیسا از این وصلت صادقانه بود او برای سرنوشت بچه‌هایش، خاندان تارگرین و تمام مملکت نگران بود، هیچ‌کدام از نگرانی‌هایش بی‌دلیل نبود. *¹باید به این نکته اشاره شود که مبادا متهم به حذف کسی شویم، در سال پنجاه پس از فتح در وستروس ملکه چهارمی نیز حضور داشت. ملکه‌ای که دو بار بیوه شده، الینور از خاندان کاستاین، شخصی که جسد میگور روی تخت آهنین را پیدا کرد، پس از صعود جهیریس از بارانداز پادشاه خارج شد، ملبس به لباس‌های یک شخص توبه‌کار به همراه یک ندیمه و تنها یک سرباز وفادار، او روانه ایری در دره ارن، همراه با سِر تئو بولینگ برای دیدن بزرگ‌ترین پسرش، شد، پس از آن نیز راهی هایگاردن در اقلیم ریچ شد، جایی که پسر دومش زیر نظر لرد تایرل پرورش می‌یافت. به محض اینکه از رفاه آنها اطمینان حاصل کرد، ملکه سابق کوچک‌ترین پسرش را پس گرفت و او را به مقر پدرش در تری تاور در اقلیم ریچ برد، جایی که اعلام کرد باقی عمرش را آرام و بی‌صدا خواهد گذراند. مذهب و پادشاه جهیریس برنامه‌های دیگری برایش داشتند، که در آینده آنها را بازگو خواهیم کرد. همینقدر بس که ملکه الینور هیچ نقشی در وقایع سال پنجاه پس از فتح در وستروس نداشت. #rokh 🔥⚔❄️ @winterfellir

#آرت #فن‌آرت 🔥⚔❄️ @winterfellir
+9
#آرت #فن‌آرت 🔥⚔❄️ @winterfellir

#سریال #خاندان_اژدها 📌ملکه در برابر ملکه؛ قربانی واقعی کیست؟ در اپیزود پایانی فصل سوم خاندان اژدها، هلینا تارگرین دست به خودکشی می‌زند. ملکه رینیرا مستقیماً فرمان قتل او را صادر نمی‌کند، اما هلینا در شرایطی قرار گرفته که اسارت، فشار روانی و ترس از آینده، او را به این تصمیم می‌رساند. مرگ هلینا نیز فقط پایان زندگی یک شخصیت نیست؛ بلکه نقطه‌ای است که سقوط اخلاقی رینیرا را عمیق‌تر می‌کند. اما اگر از خودِ واقعه فاصله بگیریم، تقابل میان این دو ملکه معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند. این دو زن، دو واکنش کاملاً متفاوت به خشونت، قدرت و رنج را نمایندگی می‌کنند. هلینا برای بسیاری از مخاطبان، تصویر قربانی بی‌گناه است؛ زنی که هرگز جنگ را نخواست، در بازی قدرت نقشی نداشت و بیشتر از آنکه تصمیم بگیرد، قربانی تصمیم‌های دیگران شد. او رنج می‌کشد، اما کمتر به دیگران آسیب می‌زند. همین ویژگی باعث می‌شود مرگش برای مخاطب بسیار تراژیک‌تر و بی‌رحمانه‌تر به نظر برسد. در مقابل، رینیرا زنی است که تصمیم می‌گیرد در برابر سرنوشت تسلیم نشود. او می‌خواهد تاجی را که حق اوست پس بگیرد و برای رسیدن به آن وارد همان بازی خشونت‌آمیزی می‌شود که سال‌ها قربانی آن بوده است. تفاوت مهم در اینجاست... که رینیرا فقط قربانی نیست؛ او به تدریج تبدیل به صاحب قدرت و در نتیجه، بخشی از همان ساختاری می‌شود که زمانی علیه خودش بود. و دقیقاً همین‌جا مسئله قضاوت ما درباره این دو شخصیت جالب می‌شود. هلینا به دلیل بی‌گناهی و انفعال، همدلی بیشتری برمی‌انگیزد؛ در حالی که رینیرا به دلیل داشتن عاملیت، تصمیم گرفتن و دست زدن به اقدامات سخت، خیلی سریع‌تر با برچسب‌هایی مانند ظالم، دیوانه یا بی‌رحم مواجه می‌شود. شاید بخشی از این قضاوت به این پیش‌فرض برگردد که از زنان انتظار داریم در قدرت، همچنان مهربان و بی‌خطر باقی بمانند؛ اما وقتی زنی مانند رینیرا وارد دنیای خشونت و سیاست می‌شود، همان رفتارهایی که در شخصیت‌های مرد می‌تواند قاطعیت یا ضرورت سیاسی تلقی شود، در مورد او گاهی به عنوان نشانه فساد اخلاقی یا جنون خوانده می‌شود. لیکن سؤال اینجاست، آیا رینیرا هیچ مسئولیتی در مرگ هلینا ندارد؟ ملکه رینیرا، هلینا را به قتل نمی‌رساند، اما حکومتی که ایجاد کرده، هلینا را در شرایطی قرار می‌دهد که آزادی و امنیتش از بین رفته است. رینیرا نیز خودش محصول همین چرخه است؛ زنی که سال‌ها حقش نادیده گرفته شد، فرزندانش را از دست داد و در نهایت برای بقا مجبور شد همان منطق خشونت‌آمیزی را بپذیرد که علیه خودش به کار گرفته شده بود. در واقع، تراژدی اصلی اینجاست که قربانی و عاملِ قدرت، هر دو در یک چرخه گرفتارند. رینیرا برای حفظ تاج‌وتخت، آزادی هلینا را می‌گیرد؛ هلینا برای رهایی از همان اسارت، زندگی خودش را می‌گیرد. یکی برای ادامه دادن می‌جنگد و دیگری با مرگ، از ادامه یافتن بازی سر باز می‌زند. به همین دلیل شاید بهتر باشد به جای پرسیدن اینکه «آیا رینیرا قاتل هلینا بود؟» بپرسیم چه چیزی هلینا را به جایی رساند که مرگ را تنها راه فرار خود ببیند؟ و پاسخ، فقط رینیرا نیست! جنگ، انتقام، قدرت، اسارت، ترس و سال‌ها تروما همگی در شکل گرفتن این تراژدی نقش دارند. رینیرا یکی از مهم‌ترین حلقه‌های این زنجیره است، اما تمام زنجیره نیست. در نهایت، مرگ هلینا بیش از آنکه فقط داستان سقوط یک شخصیت باشد، آینه‌ای است که به مخاطب نشان می‌دهد جنگ چگونه قربانیانش را تغییر می‌دهد؛ حتی کسانی را که خودشان آغازگر آن نبوده‌اند. هلینا در این جنگ قربانی ماند، اما رینیرا از قربانی به حاکم تبدیل شد؛ و شاید همین تفاوت است که باعث می‌شود جامعه و مخاطب، مسئولیت بسیار بیشتری را بر دوش او بگذارد. 🔥⚔❄️ @winterfellir

#سریال #خاندان_اژدها شاید بسیاری از بینندگان خاندان اژدها دیگر سِر هارولد وسترلینگ، لرد فرمانده گاردشاهی در فصل اول، را به یا
#سریال #خاندان_اژدها شاید بسیاری از بینندگان خاندان اژدها دیگر سِر هارولد وسترلینگ، لرد فرمانده گاردشاهی در فصل اول، را به یاد نداشته باشند؛ اما سرنوشت او در سریال با آنچه در کتاب است، تفاوتی اساسی دارد. در کتاب آتش و خون، هارولد هفده سال قبل از آغاز رقص اژدهایان، درگذشته و سِر کریستون کول جانشین او شده بود. اما سریال او را تا روزهای آغاز جنگ زنده نگه داشت. در شورای سبز، وقتی کریستون کول لرد بیزبری را به قتل می‌رساند، هارولد در برابر او شمشیر می‌کشد و دستور می‌دهد سلاحش را زمین بگذارد. کمی بعد، اوتو های‌تاور از او می‌خواهد برای کشتن رینیرا اقدام کند، هارولد از اجرای فرمان سر باز می‌زند. او ردای سفیدش را از تن درمی‌آورد، روی میز شورا می‌گذارد و می‌گوید تا زمانی که پادشاهی وجود نداشته باشد، جایی برای او در آن شورا نیست. سپس از اتاق خارج می‌شود و از همان لحظه، هارولد وسترلینگ دیگر دیده نمی‌شود. با گذشت فصل دوم و سوم، هیچ خبری از هارولد وسترلینگ نشد. سریال تاکنون حتی مشخص نکرده که پس از ترک دربار چه بر سر او آمده است. 🔥⚔❄️ @winterfellir

#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون 🔹زیاده‌روی حاکمان 🔸بخش اول علمای مذهب هفت به ما آموخته‌اند که همه انسان‌ها گناهکارند. حتی نجیب‌ترین پادشاهان و جوانمردترین شوالیه‌ها نیز ممکن است مغلوب خشم، شهوت و حسادت خود شوند، و دست به اعمال شنیعی بزنند که بر نام نیکشان خدشه‌ای وارد کند. و فاسدترین مردان و خبیث‌ترین زنان نیز شاید بعضی‌وقت‌ها کارهای خوبی انجام دهند، زیرا عشق و دلسوزی و ترحم در سیاه‌ترین قلب‌ها نیز یافت می‌شود. سپتون بارث خردمندترین دستی که به پادشاه خدمت کرده است چنین نوشته است "خدایان ما را خلق کرده‌اند، قوی و ضعیف، خوب و بد، ظالم و مهربان، ایثارگر و خودپسند، اگر بر سرزمین انسان‌ها حکمرانی می‌کنید باید این را بدانید." حرف‌هایش تا سال پنجاه پس از فتح به ندرت رنگ واقعیت به خود گرفته بود. به محض اینکه سال جدید آغاز شد، در سرتاسر مملکت همه آماده جشن گرفتن نیم قرن حکومت تارگرین‌ها بر وستروس بودند. وحشت از سلطنت میگور پایان یافته بود، مذهب هفت و تخت آهنین با هم صلح کرده بودند، و پادشاه جوان جهیریس اول محبوب رعایا و لردهای بلندمرتبه از اولد تاون تا دیوار بود. با این وجود تعداد کمی ابر طوفانی داشتند گرد هم می‌آمدند، و افراد دانا از دوردست‌ها صدای غرش طوفان را می‌شنیدند. رعایا به یکدیگر می‌گفتند، مملکتی با دو پادشاه مانند مردیست که دو سر دارد. در سال پنجاه پس از فتح، مردم وستروس خود را تقدیس شده با یک پادشاه، یک دست و سه ملکه می‌دیدند، درست مثل روزگار میگور...ولی درحالی‌که ملکه‌های میگور هم‌نشین یکدیگر و مطیع اوامرش بودند، و مرگ و زندگی‌شان در دست وی بود، هرکدام از ملکه‌های نیمه قرن به نوبه خود قدرتمند بودند. ملکه نایب آلیسا در قلعه سرخ بارانداز پادشاه حضور داشت، بیوه پادشاه مرحوم اینیس، مادر جهیریس و همسر دست پادشاه، روگار باراتیون. درست آنطرف خلیج بلکواتر در دراگون استون، ملکه‌ای جوان‌تر برخاسته بود، دخترش آلیسان، دختری سیزده ساله، که به نامزدی برادرش پادشاه جهیریس در آمده بود، برخلاف خواسته‌های مادرش و شوهر مادرش. و جایی دوردست در غرب در جزیره انصاف، جایی که کل عرض وستروس بین او و خواهر و مادرش فاصله انداخته، دختر بزرگ آلیسا، رینا تارگرین اژدهاسوار، بیوه اگان بی‌تاج، حضور داشت. در اقلیم‌های سرزمین‌های غرب، سرزمین‌های رودخانه و بعضی مناطق اقلیم ریچ، مردم او را ملکه غرب صدا می‌زدند. #rokh 🔥⚔❄️ @winterfellir

Winterfell.ir - إحصائيات وتحليلات قناة تيليجرام @winterfellir