ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

یاس بنفش

یاس بنفش

الذهاب إلى القناة على Telegram

گذشتن و رفتن پیوسته به سمت ِ امید، آرزو، شور و شوق، ذوق و کمی زندگی.

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
268
المشتركون
-224 ساعات
-27 أيام
-230 أيام
أرشيف المشاركات
۸ ماه گذشت. ۸ ماهی که بهم ثابت کرد، میشه دلتنگ آدم‌هایی شد که تنها نسبتت باهاشون هم میهن بودنه، میشه با دیدن چیزهایی که دوست داشتن یادشون افتاد و بعد یادت بیاد که دیگه وجود ندارن و غم ‌نبودن‌شون که توی سلول به سلول تنت نهفته شده، دوباره متورم بشه و اشک بریزی. هنوز هر لحظه به یادتونم، موسیقی گوش میکنم، چهره‌هاتون جلوی چشمام ظاهر میشه، به آسمون نگاه میکنم و بهتون فکر میکنم، به شمایی که عکس‌هاتون رو دیدم و کمی شناختم‌تون و به شمایی که هیچوقت عکس‌تون جایی دیده نشد؛ هنوز و تا همیشه. ببخشید که شما رفتید و من موندم. روزگار جالبی نیست، ولی کاش زنده بودید، اینجا بعد از شما خیلی تاریک شد.

Khayli Mamnoon Siavash Ghomayshi.mp33.60 MB

می‌دونم همینه که هست، ولی میشه همین نباشه لطفا؟!

به خاطر همین هوای بارونی و پاییز هم که شده، زندگی رو به اندازه چند ساعت شنیدن و حس کردن‌شون، دوست دارم.

الان هم شبیه عصر پاییزی شده، آسمون یه طوری شده انگار میخواد بباره ولی نمیشه، صدای باد میاد و این وسط هم صدای ویگن تو ذهنم پلی میشه و میگه "ببار ای نم‌نم باران"

صبح بیدار شدم پنجره رو باز کردم، یک دفعه بوی بارون و خاک رو شنیدم احساس کردم دنیا رو بهم دادن.

این‌که یک آهنگ اینقدر قشنگه که هزار دفعه گوشش میکنی، بعد چون خیلی گوشش کردی دفعه‌ی هزار و یکم دیگه اون حس قبلی رو بهت نمیده، خیلی بده.

کسایی که روی غلط املایی و تایپ کردن و طرزِ استفاده از کلمات و مدلِ نوشتن، حساس‌تر از بقیه‌ان، عمیقاً باعث می‌شن چشمام قلبی بشه و لبخند بزنم.

photo content
+1

چیزی که باعث میشه خیلی رو اعصابم باشه اینه که انسان‌های خیلی زیادی مثل نیت وجود دارن و مجبوریم باهاشون در یک دنیا زندگی کنیم و مواظب باشیم بهمون آسیب نزنن.

به اندازه‌ی خیلی زیادی از نیت متنفرم. بدترین شخصیت سریال واقعا‌.

رسیدم به فصل ۳، داره میرسه به آخراش و اگه تموم شه، امید به زندگی‌ای که برام ایجاد کرده هم تموم میشه و دیگه نمیتونم به جای گریه کردن برم یه قسمتش رو ببینم.

گریه نمی‌کنیم، به جاش میریم یه قسمت تد لسو پلی می‌کنیم.

ساز زدن هم مثل زندگیه، صد بار باید بزنی تا بالاخره بشه. و دقیقاً همون لحظه‌ای که فکر می‌کنی دیگه نمیشه، میشه.

این دوران تینیجری اینقدرررر بده و مزخرف و طاقت‌فرساست که واقعا فکر نکنم به خاطر هیچ چیزی یک لحظه هم بخوام برگردم بهش.

Repost from نیل‌سآ🪁
من و تو باید یک روز خوب رو ببینیم. من و تو هنوز کار داریم. من و تو باید از این روزها رد بشیم. من و تو باید به یک صبح معمولی برسیم. من و تو باید یک‌ بار هم بی‌دغدغه بخندیم. من و تو باید بمونیم تا ببینیم چی می‌شه. من و تو هنوز باید خیلی چیزها رو از صفر شروع کنیم. من و تو باید برسیم؛ همین. من و تو هنوز نرسیدیم. من و تو باید یک روز، فقط یک روز، راحت باشیم. من و تو هنوز باید ببینیم آخر این همه نمی‌شه، چی میشه.

مشکل این‌جا بود که نه زندگی درست می‌شد، نه آدم‌ها تغییر می‌کردند و نه من می‌مردم.

خدایا شکرت، این دقیقا همون زندگی‌ای بود که میخواستم.

امسال لباس تابستونه‌ی تشکیل شده از یک تیکه پارچه هم نمیشد بخری، حالا چه برسه به زمستون که باید کلی پارچه برای لباس‌هاش مصرف کنن.

کاش برگردم سال ۸۰ و خورده‌ای و چند تا لباس خوشگل زمستونی، هودی، بارونی، بافت، ژاکت، پالتو، بوت، بخرم و برگردم‌.