Saved Messages
Kanalga Telegram’da o‘tish
دیوانه نپرهیزد؛ t.me/BChatPlusBot?start=sc-Xi7DxAhCqN6t
Ko'proq ko'rsatish1 962
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kun
-1830 kun
Postlar arxiv
1 962
میدانی در آن سالها، چگونه شکست را تحمل میکردم؟ در غمگینترین روزهای سال به ضعیفترین احتمال پیروزیام با تو و کنار تو فکر میکردم. حضور تو، دلیل بود. حجت، انگیزه، توان، شعف
1 962
وقتی شخصیتی خیالپرداز همانند من، با واقعیت رو به رو میشد، تمام زندگیاش را زیر آوار میدید
1 962
دو سه روزه که بهم پیام میدن و میگن تو چرا اینقدر جدی و خشکی. گفتم این رو از بقیه هم بپرسم ببینم چطور به نظر میام مگه؟
به نظر شما آیا من خشک و جدی هستم؟!
https://t.me/HarfinoBot?start=50ed6fe20bf5de7
1 962
زمانی که ناراحت بودم، به او گفتم نمیخواهم او را ببینم. پس چراغها را خاموش کرد و در کنارم ماند
1 962
مبتلا به چیزی هستیم که گریه، درستش نمیکند، فریاد جبرانش نمیکند و صبر، حلش نمیکند. تمام چیزی که ما نیاز داریم، پذیرفتن و رها کردن است
1 962
من درگیر کارم و بیحوصله، شماها چرا کمفروغ شدید؟
https://t.me/HarfinoBot?start=50ed6fe20bf5de7
1 962
Repost from اَسفَل 🇮🇷
امام جعفر صادق علیه السلام:
بُکی الحُسَینُ علیه السلام خَمسَ حِجَجٍ، و کانَت امُّ جَعفَرٍ الکلابِیةُ تَندُبُ الحُسَینَ علیه السلام و تَبکیهِ و قَد کفَّ بَصَرُها.
بر حسین علیه السلام پنج سال گریسته شد. امّ جعفر کلابی (امّ البنین)، برای حسین علیهالسلام مرثیه میسرایید و میگریست تا این که چشمانش نابینا شد.
- الأمالی للشجری: ج ۱، ص ۱۷۵
1 962
زندگیاش به یک مستی ادامهدار بدل شده بود. دائما تلو میخورد و نمیدانست به کجا میخواهد و یا خواهد رفت
1 962
زندگیاش به یک مستی ادامهدار تبدیل شده بود. دائما تلو میخورد و نمیدانست به کجا خواهد رفت
1 962
به هرچیزی نوک میزد که طعم واقعیت را بچشد. بعدها فهمید تمام واقعیت همین است، زندگی را تکه تکه چشیدن
1 962
به هرچیزی نوک میزد که طعم واقعیت را بچشد. بعدها فهمید تمام واقعیت همین است، زندگی را تکه تکه چشیدن
1 962
نوشته بود "درحالی که میلم به سمت پنهان کردن بعد مذهبیم حتی از خودمه، درحالی که شصتبار به سمت مراسم سوق داده شدم و نرفتم، درحالی که در بیمعناترین مختصات خودم ایستادم، دستم خورد به این مداحی و گیرم انداخت"
