1 949
Підписники
-124 години
+97 днів
+1630 день
Архів дописів
1 950
و در نهایت، دست از همه چیز کشیدم.
نه به خاطر ضعف، بخشش یا حس رهایی. من خطرناک و خسته شده بودم و اگر غم، تنها یک چیز را به من یاد داده باشد، این است که گاهی باید رها کنی تا خوشبخت شوند.
و متاسفانه من همیشه خودم را یک غم بزرگ دست و پا دار یافتم، ادامهدار و مهلک.
و حالا دلخوشی اندکم از آنجاست که میدانم از تو دورم، از آدمها دورم، از هرکسی که در زندگیاش هنوز احساسی را زنده نگه داشته.
من از اینکه به هیچ کس آسیبی نمیرساندم به این زندگی بیدلیل امیدوار بودم و هرگز برایم مهم نبود که غمم، که سردم، و هر روز دور از تو و آدمها، در حال مرگ
1 950
و در نهایت، دست از همه چیز کشیدم.
نه به خاطر ضعف، بخشش یا حس رهایی. من خطرناک و خسته شده بودم و اگر غم، تنها یک چیز را به من یاد داده باشد، این است که گاهی باید رها کنی تا خوشبخت شوند.
و متاسفانه من همیشه خودم را یک غم بزرگ دست و پا دار یافتم، ادامهدار و مهلک.
و حالا دلخوشی اندکم از آنجاست که میدانم از تو دورم، از آدمها دورم، از هرکسی که در زندگیاش هنوز احساسی را زنده نگه داشته.
من از اینکه به هیچ کس آسیبی نمیرساندم به این زندگی بیدلیل امیدوار بودم و هرگز برایم مهم نبود که غمم، که سردم، و هر روز دور از تو و آدمها، در حال مرگ
1 950
همهچیز ناگهان آزارش میداد و ظرف امیدش که با جان کندن کمی پر شده بود، وارونه میشد
1 950
و اما دربارهی تو، جنگی میان مغز و قلبم رخ نداد. آنها یکصدا یک چیز را میخواستند، برگشتنات
1 950
Repost from Saved Messages
روحِ من تشنهٔ محبت است.
به من چیزی فراتر از دوستت دارم بگو. دوستت دارم برای من مانند میوهٔ بیرون زده از باغ است!
برای من، پوستت را بشکاف و مرا در میان استخوانهایت جای بده و به من، به خشم بگو تو اینجا را غصب کردهای! به من بگو که اشغالگر هستم! به من بگو و در چشمهای من فریاد بکش که آنجا فقط و فقط وطن من است، و مرا با خود ببر.
1 950
با لبخند از من پرسیده بودی که آیا همهی جهان، همین رنگهای مرده است؟ عزیزدلم، یک روزی یک شخصی بر سیاه و سفید دنیای تو رنگهای زنده خواهد پاشید، شخصی که بعدها از او به نام عشق یاد خواهی کرد
1 950
همیشه فاصلهی زیادی بود بین آنچه میخواستم، و آنچه که میتوانستم. و من همهی عمر در همین فاصلهی کوچک که به چشمهای تو بستگی داشت، گیر افتاده بودم
1 950
عزیزکم
از آنکه هر مصیبتی سرانجام در مقابلم به چهرهی تو در میآمد، ناراحت نباش. من تو را به روشهای دیگری هم به یاد میآورم که در آنها، از خودت هم زیباتری
1 950
تفاوتمان در آن بود که آنها برای زندگیشان سعی میکردند و ما برای زنده ماندنمان
1 950
مدت زیادی میشود که درهم، سنگین، ابرآلود و خستهام. اما وجود تو نوید میدهد از پس این روزهای سخت بارانی، رنگینکمان خواهد رویید
1 950
حتی نمیتوانی تصور کنی کسی که دیگر منتظر هیچچیز و هیچ کس در هیچ کجای دنیا نبود، چه سالهای طولانیای را به انتظار تو نشسته بود
1 950
به اندازهی تمـــام دفعاتی که ناامیدانه علیه فکر بازنگشتنات جنگیدهام، دیر کردهای
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
