ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

Saved Messages

Saved Messages

前往频道在 Telegram
2 453
订阅者
-424 小时
-77 天
+48130 天
帖子存档
به کسی تکیه نمی‌کرد. از زیر آوار ماندن‌ "دوباره" هراس داشت

من مطمئنم خاورمیانه تاب نمیاره کله زردهای غربی صدر اخبار باشن. تا قبل ظهر فردا دوباره ما صدر جدولیم

از کانال اخبار سوریه لفت بدیم توو کانال اخبار لس‌آنجلس جویین بشیم. بخت و اقبال:

آدم‌ها باید کسی را داشته باشند که بی‌هراس ‌‌و واهمه از هر قضاوتی، به او بگویند این پوسته‌ی ظاهری را نبین. من از درون شکل یک بنای متروکه‌ام و تنها توانایی‌ام در حفظ ظاهر مثال‌زدنی‌ست. وگرنه سال‌ها قبل ویران شده‌ام. و سپس یک‌بار دیگر در آغوش او، فرو بریزند

و چقدر پرواز را در عمق دیدگانت دوست دارم و این‌که لانه‌ای بسازم، در گودی ترقوه شانه‌ات
و چقدر پرواز را در عمق دیدگانت دوست دارم و این‌که لانه‌ای بسازم، در گودی ترقوه شانه‌ات

در وجودم، حس فقدانی‌ست که هرگز قادر به تشریح آن نیستم. گویی همه چیز می‌توانست جور دیگری باشد اما «نشد»

photo content

-2147483648_-213784.webp1.06 KB

پیش‌ترها از مردم انتظاراتی داشتم که نمی‌توانستند برآورده کنند، دوستی مداوم و عاطفه‌ی همیشگی. حال آموخته‌ام انتظاری کم‌تر از آن‌چه می‌توانند برآورند، داشته باشم. همدمی و مصاحبتی دور از تکلف و تعارف

همیشه بخش مهمی از قلب و یاد انسان در دوران کودکی‌اش جا خواهد ‌ماند. شاید کنار درخت پرتقال و یا حوضچه مادر بزرگ

از آن همه دوست داشتن چه ماند؟ تنهایانی میان جمع و دلی که جای دیگر است، یک جای خیلی دور

تو را دوست دارم و این دوست داشتن، حقیقتی است که مرا به زندگی دلبسته می‌کند. همه‌ی شادی‌هایم در یک لبخند تو خلاصه می‌شود و کافی‌ست که تو قیافه ناشادی بگیری تا من همه‌ی شادی‌‌ها و خوش‌بختی‌های دنیا را در خطوط درهم فشرده‌ی آن چهره‌ای که خدا می‌داند چقدر دوستش می‌دارم، گم کنم

کاش برمی‌گشتیم به اون موقع که آدم‌ها برای هم نامه می‌نوشتند و در آخر می‌گفتند "دیگر بیش از این سرتان را درد نمی‌آورم"

Repost from Mohsen Chavoshi
语音消息01:04

می‌دانمت که چگونه‌ای. کلافه‌ای از گفتن اینکه کجا ایستاده‌ای و چه چیزی پشت سر گذاشته‌ای. انگار کسی در تو به قتل رسیده و کمک‌های اولیه و ساده‌دلانه‌ی آدم‌ها به کارت نمی‌آید. احوال‌پرسی‌ها حوصله‌ات را سر می‌برد و توان هیچ ارتباط تازه و تازه کردن هیچ کهنه‌ای نیست. و وقتی دیگران می‌خواهند با مفاهیم قابل درک ساده‌ات کنند، بی‌تحمل می‌شوی. می‌دانم

خواستن تنها یک اندیشه و محرک است، مبهم است و ناپایدار و تا زمانی که به معادل فیزیکی‌اش تبدیل نشده انتزاعی است و هیچ ارزشی ندارد

"رفته بودی انار بیاوری دانه‌هایت را آوردند"
"رفته بودی انار بیاوری دانه‌هایت را آوردند"

photo content

دلم می‌خواست می‌توانستم معنای جدید کلمات را که تو باعث شدی کشف کنم، برایت توضیح دهم

حقیقتش اینه که اصلا حواسم اینجا نیست. راستش اصلا اینجا نیست. می‌بینم، می‌شنوم، بو می‌کشم و چیزهای دیگه. همون حرکات معمولی ولی دلم یه جای دیگه‌ست. دلم اصلا اینجا نیست!