uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

«آتن، ولایمکن الفرار»

«آتن، ولایمکن الفرار»

Kanalga Telegram’da o‘tish

بستری هستم مرطوب و تاریک برای رشد انگلی به نام غم.

Ko'proq ko'rsatish
1 498
Obunachilar
-124 soatlar
-187 kun
-4030 kun
Postlar arxiv
به عنوان یه مردادی باید بگم منم همینطور.

من با مردادی‌ها مشکل دارم. دیوونه میوونه‌ان همشون‌.

آره واقعا، چقدر درست بودنش حس غلط بودن به آدم می‌ده. اصلا کاش درستش این شکلی نبود. دارم‌ خفه می‌شم.

-آریا معصومی

انگار آمده باشی پلک زده باشم رفته باشی!

شنیده‌ام به پلک بر هم زدنی دنیا نابود می‌شود..

باز خوب شد تو این وضعیت اردبیل زندگی نمی‌کنم.

اگه همین الآن می‌اومدی و می‌گفتی بیا بریم پیش خودم، با کله می‌اومدم. ببین، منی که اگه از تشنگی شهید شم بلند نمی‌شم آب بخورم، با کله می‌اومدم.

هنوزم همونم، حتی مبتلاتر. خیلی مبتلاتر!

فرض کن که عشق دروغ بوده یارِ من!

1|5 - Sen Aldırma - Ibrahim Erkal (320).mp311.14 MB

Repost from سپیده‌دم
هنوزم ته دلت یه جای کوچیک برای معجزه نگه داشتی.

اینجا انقدر سکوت و آرامش هست که افکار خودجوشیم دارن قل می‌زنن تو مغزم.

شغل قبلیم به هیچ فکری نیاز نداشت. شما با یه مقدار داد و بی‌داد می‌تونستی کارتو راه بندازی.

دو ساعته که اومدم نشستم پشت میز و تونستم فقطططط یک ایده تولید کنم. خدایا منو بخور. من دیگه نمی‌کشم.

ﭼﺮا رﻓﺘﻰ و ﭼﺮا ﺟﺎ زدی؟ می‌گفتی می‌ام، عجب اومدی..

سیگارم هر روز گرون و گرون‌تر می‌شه. مرگ بگیری‌. نکش دیگه. ورشکستم کردی!

برای پنج دقیقه خواب بیشتر آینده‌‌مو به خاطر می‌ندازم واقعا.

چی ازم باقی مونده برای تعریف کردن مادر؟
چی ازم باقی مونده برای تعریف کردن مادر؟

آخرین فعالیتی که احساس زنده بودن بهم می‌داد سفالگری بود. گرچه اون زمان هم احساس می‌کردم دارم می‌میرم. الآن هم که تقریبا دو سال گذشته، احساس می‌کنم که دارم می‌میرم. ذره ذره. یواش یواش. مثل پروانه‌‌ای کور به دور شمعی که متعلق به داستان من نیست، انقدر می‌چرخم تا بمیرم‌.