«آتن، ولایمکن الفرار»
Kanalga Telegram’da o‘tish
بستری هستم مرطوب و تاریک برای رشد انگلی به نام غم.
Ko'proq ko'rsatish1 592
Obunachilar
-624 soatlar
-587 kun
-24130 kun
Postlar arxiv
از ناتوانیم در مراقبت کردن از عزیزانم کلافهام. نه پولشو دارم، نه فاصله و مسافت اجازه میده، نه روحم انقدر قویه که بتونم با تمام وجود کسیرو دوست داشته باشم که کمبودهاشرو احساس نکنه. خدایا زنتو.
وقت نمیکنم. به هیچ کاری نمیرسم. همه چی روی دور تنده. من هیچوقت آدم کندی نبودم و نیستم اما دیگه به گردپای روزگار نمیرسم. تمام هدفهام ازم دورن. انقدر دورن که دیگه حتی یادم نمیاد دقیقا چی بودن. آرامش ازم فراریه، من بدو، اون بدو. خسته شدم. واقعا خسته شدم.
در حالی که یکی تو گوشم میگه «نه این عشق نیست نه این عشق نیست»، دارم شعرهای فروغو میخونم و برای سرکار دیرم شده.
Repost from فروغ فرخزاد
عاشقم گر نیستی لطفی کن و نفرت بورز
بی تفاوت بودنت هر لحظه آبم می کند
~فاضل نظری
هنوز هم باورم نمیشه راههایی که برای فراموش کردن کاری که باهام کرد جلوی پام بود، تماما به پوچی ختم شدن.
1|1_Derinden_bazen_hayat_çok_kötü_gidiyor_ve_ben_onu_nasıl_anlatacağımı.mp37.46 MB
انقدر گریه کردم که یک قطره تا غرقِ در سیل شدن فاصله دارم. چه غمگین و گناهیام امشب.
بله. بنده عمیقا غمگینم. از اعماق وجودم پذیرای غم هستم. بستری مرطوب و تاریک برای رشد انگلی به نام غم و غصه.
آخه تو چه میفهمی از غصههای من پسر جون؟ چه میفهمی از جهنمی که برای خودم ساختم؟
