💋𝙎𝙀𝙓 𝙃𝙊𝙏💋
📈 Telegram kanali 💋𝙎𝙀𝙓 𝙃𝙊𝙏💋 analitikasi
💋𝙎𝙀𝙓 𝙃𝙊𝙏💋 Forsiy til segmentidagi kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 10 641 obunachidan iborat bo'lib, Erotika toifasida 30 039-o'rinni va Eron mintaqasida 29 573-o'rinni egallagan.
📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika
невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 10 641 obunachiga ega bo‘ldi.
21 Iyun, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni -262 ga, so‘nggi 24 soatda esa -12 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.
- Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
- Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 4.58% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 2.92% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
- Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 488 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 311 ta ko‘rish yig‘iladi.
- Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 24 ta reaksiya keladi.
- Tematik yo‘nalishlar: Kontent بهشت, وقت, بهشتم, خجالت, نوک kabi asosiy mavzularga jamlangan.
📝 Tavsif va kontent siyosati
Kanal uchun tavsif kiritilmagan.
Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 22 Iyun, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Erotika toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.
Ma'lumot yuklanmoqda...
| Sana | Obunachilarni jalb qilish | Esdaliklar | Kanallar | |
| 22 Iyun | 0 | |||
| 21 Iyun | 0 | |||
| 20 Iyun | 0 | |||
| 19 Iyun | 0 | |||
| 18 Iyun | 0 | |||
| 17 Iyun | 0 | |||
| 16 Iyun | 0 | |||
| 15 Iyun | 0 | |||
| 14 Iyun | 0 | |||
| 13 Iyun | 0 | |||
| 12 Iyun | 0 | |||
| 11 Iyun | 0 | |||
| 10 Iyun | 0 | |||
| 09 Iyun | 0 | |||
| 08 Iyun | 0 | |||
| 07 Iyun | 0 | |||
| 06 Iyun | 0 | |||
| 05 Iyun | 0 | |||
| 04 Iyun | 0 | |||
| 03 Iyun | 0 | |||
| 02 Iyun | 0 | |||
| 01 Iyun | 0 |
| 2 | لخت لختم که یهو از در میاد تو!
جیغ میکشم:
_ًهی بی حیا…چرا در نمیزنی آخه؟!
سوتینمو از رو زمین برمیداره و تو هوا یه تابی بهشون میده!
_منم یا تو؟!…اینارو میخورید چرا پوستشو میندازید اینجا آخه؟
پشت مبل قایم میشم:
_برو بیرون داشتم لباس عوض میکردم…
به پشت سرش اشاره میزنه و آروم زمزمه میکنه:
_مامانم!اینجاست!
و بعدش به بغل خودش اشاره میزنه:
_بیا بغلم وگرنه داستان عقد صوری و میفهمه و به فاک میریم!
چشمام گرد میشه که قبل از ورود مامانش خودشو به پشت مبل میرسونه!
https://t.me/+bibEEXw_ltc1YmVk
رمان فول طنز همخونه ای و ازدواج صوری اگه میخواید بفرمایید اینجا😁👆🏼 | 256 |
| 3 | - دوتا ناله کن الان تمومش کنم.
با هق هق زیرش تکون میخوردم.
- آقا ساعی..نکن.
- جونم صداشو، ناله کن ارضا شم دیگه تا کسی نیومده.
اشکام روی صورتم چکید.
- من زن شما نیستم.
- میدونم، تو عشق ممنوعه ی منی. الانم باید ازضام کنی وگرنه همه میفهمن زیرمی.
برای رهایی ازش ناله کردم که صدای در اومد و...
https://t.me/+FlcnOjmVOgJmNzY0
❌ساعی عاشق یه دختر ممنوعه شده، نامزد برادرزادش...تا این که میفهمه موژان میخواد جدا بشه و.. | 245 |
| 4 | - اين #پـ.ـلاگ و مي كنم تو بهشتت طلا واي به حالت اگه موقع رقصيدن جلب توجه كني❌
پـ.ـلاگ و توي بهشتم فرو كرد و ناخودآگاه شونهش و چنگ زدم.
- ولم كن مالك! چرا نميري سراغ بنفشه؟!⛔️
خنديد و انگشتاش شروع به لرزوندن پـ.ـلاگ كرد.
- چون فقط بهشت صورتي توئه كه وقتي پـ.ـلاگ توشه سـ.ـكسي ميشه و كـلفتم و شـ.ـق مي كنه💦🍌
گاز محكمي از لبم گرفت و هم زمان با حس آب انداختن بهشتم، صداي در بلند شد.
- مالك عزيزم كجايي؟!🔥
تا بخواد عقب بكشه با ورود بنفشه و ديدن وضعمون…
https://t.me/+VnQS-4n4UMdhM2E0
توي تولد داره زن سابقش و اذيت مي كنه كه دوست مياد و…🔞👆🏻🔥 | 241 |
| 5 | ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️استاد نیازی با ۲۵ سال سابقه تحصیل و تدریس در زمینه علوم دینی و علوم غریبه
برای کمک به حل مشکلات شما اینجاست
حل مشکلاتی همچون رزق و روزی ،گشایش بخت ،بازگشت معشوق، فروش ملک و کالا، دفع سحر و جادو ،گشایش کار و دیگر خواسته ها
جهت سفارش و برقراری ارتباط با استاد نیازی به آیدی زیر پیام بدهید
آیدی:
@molla_niyazi
شماره تماس:
09009682820 ☎️
کانال تلگرام:
@baghebeheshtiyan📣 | 239 |
| 6 | ⭕️ خداحافظی با سنگ کلیه بدون عمل و سنگ شکن و هزینه های سنگین با اعجاز اکسیر گیاهی!
❤️راه طبیعی و مطمئن خلاصی از شر سنگ کلیه رو همین حالا توی ویدیو ببین!
📲جهت سفارش محصول، عدد 1 را به 3000515 پیامک بزنید
👇 فرطب، سایت خرید محصولات فران👇
📱 farteb.com
👇 نتایج مصرف کنندگان در کانال فرطب 👇
😍 @farteb | 259 |
| 7 | Part 354
با احتیاط درب ماشین رو باز کردم که فقط نگاهی به اطراف بندازم
سوله و انبار خیلی بزرگی با محوطه بزرگ و چندین ساختمون داخلش نشون میداد باید اینجا جای مهمی باشه که همیشه توش معامله انجام میدن
از ماشین که پیاده شدم با محافظی رو به رو شدم که کنار ماشین ایستاده بود
با جدیت نگاهم کرد
_: بفرمایید داخل ماشین خانم!
با ناراحتی نگاهش کردم و سعی کردم از در مظلومیت گولش بزنم
_: خسته شدم ، حوصله ام سر رفته فقط یه کم این اطراف رو بگردم بعدش دوباره برمیگردم تو ماشین
بدون ذره ای انعطاف همون طور خشک و جدی گفت
_: آقا دستور دادن پیاده نشید ....... برگردید تو ماشین.....
حرفش نصفه موند چون یکی صداش کرد و ناچار به من گفت
_: از اینجا تکون نخورید تا من برگردم
وقتی که رفت منم فرصت رو غنیمت دونستم و از ماشین دور شدم
کمی اون اطراف رو گشتم و از پشت محوطه به انبار نزدیک شدم
معلوم بود محافظا نصفشون داخل انبارن نصفشونم بیرون محوطه
واسه همین به راحتی به انبار نزدیک شدم و میخواستم از کنار نگاهی بندازم که دستی نشست رو کمرم
وحشت زده تکونی خوردم و به عقب برگشتم
پسر جوونی رو به روم ایستاده بود و با لبخندی چندش نگاهم می کرد
_: جوووون چه جوجه خوشگلی این اطراف پیدا کردم
با ترس و لکنت گفتم
_: چ چی میگی من ...م
نتونستم حرف بزنم چون دستمو گرفت و به سمت خودش کشوند
_: نترس خوشگله ..... قول میدم دردت نیاد
این چی می گفت !؟
تنم از ترس می لرزید ..... وقتی دستمو گرفت و داشت منو دنبال خودش می کشوند
به خودم اومدم و با فریاد گفتم
_: ولم کن لعنتییییییییی ....... کمکککککککک ...... آراااااااات کمککککک
همین کافی بود تا کلی آدم و محافظ و مخصوصا آرات به سرعت وارد محوطه بشن
آرات که چشمش به من افتاد انگار خون جلوی چشماشو گرفت
با سرعت به سمتم اومد و مچ دستمو از تو دست اون پسره بیرون کشید
پسره هم پررو پررو گفت
_: چیکار میکنی اون مال منه!
آرات نگاه به خون نشسته اش رو به پسره دوخت
_: بهتره دهنت رو ببندی تا نبستمش
گفتن این حرف کافی بود تا مرد مسنی بیاد جلو
_: بهتره با پسر من درست حرف بزنی آرات خان ..... یه سر این معامله منم دیگه ، دختره رو بده بهش ببره بزار اونم این وسط یه حالی بکنه
آرات با خشم به اون مرد گفت
_: این معامله کنسله ! من بی ناموس نیستم که زنم رو به پسرت عرضه کنم
بعدم دستمو گرفت و دنبال خودش به سمت ماشین کشوند | 292 |
| 8 | Part 203
تمنا به سبد سبزیجات اشاره کرد
و با ناراحتی گفت
_: انقدر فکر و خیال نکن
سالاد رو درست کن
به پسره زنگ زدی؟؟ چی بهش گفتی؟
سرمو تکون دادم و سبد رو کشیدم سمت خودم
چاقو رو برداشتم و شروع به کار کردم
با غصه گفتم
_: حالش خوب نبود
گفتم بهت که
جوابمو نمیده به گیسو هم زنگ زدم گفت بردیا گفته حالش خوب نیست
از گیسو خواستم بهش بگه تا کمکم کنه
باید منتظر موند ببینم چی میشه......
تمنا نفس آه مانندی کشید و مشغول کارش شد
چیزی نگذشت که تیام وارد آشپزخونه شد و یه پس گردنی به من زد و با طلبکاری گفت
_: تو چقدر پررویی دختر
خجالت نکشیدی اینهمه پنهون کاری کردی
حتی از خان داداشت؟؟
حداقل میگفتی خودم همدستت باشم
عجبا انتظار داشتم تعصبی بشه همیشه فکر میکردم بفهمه مثل آقاجون رفتار میکنه
پوکر نگاهش کردم که گفت
_: لال هم که شدی؟؟
حرفامو میفهمی؟؟ میگم میگفتی تا خودم هندلت میکردم
که الان عین خر تو گل گیر نکنی
تیام استاد مزه پرونی های بیمزه بود
آهی کشیدم
با غصه سرمو پایین انداختم و تمنا زیر لبی بهش تشر زد
_: بسه دیگه مگه نمیبینی حالش خوب نیست؟؟
انقد تو مخش نرو
توام که ماشاالله به سیب زمینی گفتی برو من جات هستم
آخه این حرفه تو میزنی ؟
این دوتا چشون بود؟؟
تمنا تیام رو تشویق میکرد غیرتی بشه ؟
بعد خودش به من میگفت زودتر بهم میگفتی تا مراقبت باشم؟؟
خانواده که نیس
یه مشت روانی دور هم جمع شدیم
دوتاشون از هم دیوونه تر بودن
_: بده میگم خودم هواشو داشته باشم؟؟
خب جوونه سلیقه اش نمیخونه با افکار آقاجون
حداقل اگه مراقبش بودم الان گرفتار نشده بود بهتر از اینه که الان زوری ذاره زن اون عوضی میشه
نفس عمیقی کشیدم تا عصبی نشم
قبل اینکه تمنا چیزی بگه گفتم
_: بسه دیگه
هرکی میرسه به من میگه باید منو در جریان میذاشتی
گذشته دیگه رفته
فکر الان باشید یه چاره ای پیدا کنیم
من بمیرمم زن ارسلان نمیشم | 271 |
| 9 | _آقا شاهبد نوک ممه هام از دیروز سیخه و نمیخوابه میشه بریم دکتر!
مردانه تو گلو خندید و نگاهش روی سینههام نشست
_همیشه از خدا زن هورمونی و حشری میخواستم خوشحالم آرزوم و بر آورده کرد
_یعنی چی آقا!
با تفریح نزدیکم شد و تاپمو تو یه حرکت بالا زد
_لای پاتم نبض میزنه و درد داره!
_نه ولی وقتی ممههام و میمالم درد میگیره
با زبون داغش نوک برجستمو مک عمیقی زد
_توله با خودت ور میری! الان اینجوری خوبه؟
_آره داره خوب میشه میشه تند تر بخوری!
با عطش چنگی به لای پام زد و تند تند سینههامو نوبتی میمکید
_دردت فقط ارضا نشدنه کوچولوی خنگ😈🤤🔥
https://t.me/+5zMLnjjvfPhmNDc0 | 355 |
| 10 | -اگه نجاتت نمیدادم و میذاشتم دخترعموی روانیت، روانیت کنه، بازم واسم ادا میومدی که نمیخوای باهام بخوابی؟
با کلافگی به آرکان نگاه کردم. خون جلوی چشمهاش رو گرفته بود و نمیفهمید چی میگه.
وقتی جواب ندادم، عصبانیتش اوج گرفت. به سمتم حمله کرد و دستش رو بیملایمت وسط پاهام اورد.
-من نجاتت دادم دلوین. من از اون زندگی سگی نجاتت دادم.
بین پامو فشار داد که جیغ کشیدم ولی اون گفت:
-سکس کردن با من کوچیکترین کاریه که باید بکنی!
دستش رو وارد شورتم کرد و...
https://t.me/+UdGr8xO56BM5ODY0
اروتیک و ممنوعه 😱🔞 | 360 |
| 11 | _اخخخ اروند وقتی کلفتت تومه ازم فیلم نگیر اهههه🔞💦
دستامو بالای سرم به تخت بست و بی توجه به حرفم دوربینو کامل روی تنم چرخوند
_اوففف چه هیکلی داری سلین
دوربینو اورد پایین تر و سعی کرد از کلفتش که تو بهشتم میرفت و جرم میداد فیلم بگیره
_پاهاتو باز کن سلین بزار تو فیلم مشخص باشه چطوری دارم بهشتتو جر میدم.
با ناله پاهامو باز کردم که با حرف بعدیش دنیا رو سرم خراب شد
_اینم فیلم گاییـده شدنت زیر اروندقراره بفرستمش برای بابات تا....🔞🍆💦
https://t.me/+OWmNGtdniLUyZDQ0
https://t.me/+OWmNGtdniLUyZDQ0
اروند بوکسور خشنی که تو بچگی با دیدن جندگی مادرش زیر اون مرد بعد سالها سراغ دختر لوندش میره و به زور....🔞💦🍆 | 354 |
| 12 | ⚽️ ویلا بگیرین، دورِ هم فوتبال ببینین!😍
اگه برنامهتون اینه با دوستاتون جمع بشین و فوتبال ببینین،
به اسنپتریپ سر بزن!
ویلاهای مناسب دورهمی و تماشای فوتبال رو اجاره کن و برنامهتون رو نهایی کن!
🔹 بدون ضامن، چک و سفته
🔸 پرداخت در ۴ قسط
⚽️ فوتبال و دورهمی
🏡 با رزرو ویلای قسطی!
🔗رزرو مستقیم:
https://snp.tips/6zo49
@snapptrip | 134 |
| 13 | sticker.webp | 318 |
| 14 | 🍀 خیلیها طلا رو آنلاین از ملّیگلد میخرن چون هر زمان بخوان، بهصورت فیزیکی تحویل میگیرن.
💰 در ملّیگلد فقط طلا نمیخری؛ این امکان رو هم داری که هر زمان خواستی، طلای خودت رو بهصورت فیزیکی تحویل بگیری.
🛒 فرقی نمیکنه چقدر طلا داشته باشی؛ سرویس تحویل فیزیکی ملّیگلد برای همه فعاله.
🛡 طلای شما با بستهبندی امن و تحت پوشش بیمه به دستتون میرسه.
چون بعضی وقتها فقط دیدن موجودی حساب کافی نیست؛
آدم دلش میخواد طلاش رو توی دستش بگیره.
اعتماد رو باید طلا گرفت.
🟢 ملّیگلد؛ پلتفرم امن خرید و فروش آنلاین طلا | 280 |
| 15 | - بهخاطر من یه کوچولو پاهات و باز کن دورت بگردم.
لب گزیدم.
- خجالت میکشم هامون!
- فقط این پماد و بزنم بعدش نگاه نمیکنم نفسم.
به آرامی پا باز کردم.
- اما دستت نزنی!
هامون با دیدن بین پایم، لبخندی زد.
- آخه نمیتونم!
با حس گرمی دستش، خواستم مانع شوم اما...🥹❌
https://t.me/+ww9d_Je8i8U0NTk0
رون دختره سوخته و پسره به این بهانه....😂🔞🙈 #دارای_صحنههای_باز ❤️🔥🙊 | 371 |
| 16 | -سرکرده ی مافیا لهله یه ممه رو میزنه؟! خجالت بکش مرد!
روی بدنم خیمه زد و از گردنم بوسید تا بیاد پایین
-ممه هات اندازه ی عدسن دخترکم، تازه باید خداتم شکر کنی که له له همون دوتا عدسو میزنم!
موهاشو تو چنگ گرفتم و با حرص گفتم
-نه پس برو با ممه های بقیه ی زنا یه قل دو قل بازی کن... لیاقتت همونا هستن ولم کننننن!
تو گلو خندید و سوتینمو با یه حرکت بالا زد
-من فقط جی جی های زنمو لیس میزنم و میخورم، حالا هم شیر بده که شوهری گرسنس!
https://t.me/+ww9d_Je8i8U0NTk0
پسره رئیس مافیاست، چنان خشنه و ابهت داره که همه ازش می ترسن جز دختر کوچولوی ملوسی که زنشه و...❌💦 | 412 |
| 17 | #ازدواج_اجباری_خشونت🔥🔞
به گلوش چنگ انداخت و با لحن ترسناکی غرید:-اینکه ک*رم رو توت فرو میکنم به این معنی نیست عاشقتم...پس اگه زنم درمورد این رابطه ها چیزی فهمید زنده زنده توی حیاط همین عمارت خاکت میکنم
اشکهاش روی گونههاش ریختن و به دستش چنگ انداخت:-وقتی داشتی عقدم میکردی باید فکر اینجاش رو میکردی قباد خان..
از حرفش پشیمان شد وقتی چشمهای قرمز شدهی مرد رو دید،فشار دستش بیشتر و چشمهاش سیاهی رفت:
-پسرم و که به دنیا آوردی گورت و از زندگیم گم میکنی بیرون🔥🔞
https://t.me/+l0acaqk8O0hhZmU0 | 395 |
| 18 | #دکتــر_هــات💊🩺
_معاینه تموم شد اقای دکتر؟
دستمو از روی چاک بهشتش کشیدمو گفتم
_تازه روع شده کوچولو🎀💉
با حس نرمی چوچ..ولش چشمامو از لذت بستم
_ دکتر مامانم گفته کسی نباید دست به جای خصوصیم بزنه😢❌
سرمو بردم نزدیک صورتش در همون حال با چوچ..ولش بازی کردم
_مگه نمیخوای خوب شی و دیگه از بهشتت خون نیاد ؟🩸🩹🧸
سرشو تکون داد
که خمار نگاه بهشت کوچولو وبدون موش کردم با اینکه کیوت بود اما هات بود... با شدت بیشتری شروع کردم به مالوندن بهشتش خواستم سرمو خم کردمو زیونم لای شیار....👇💦🌸👅
https://t.me/+iVJXo5oHfBRjNjA0
این داستان به شدت 💦 اوره🔞🔞 | 385 |
| 19 | زنداداش ناز تپل🍑🔞👇🏻
#part4
_آههـهههه....مسیح چه کلفتی داری!
خمار رو کلفت برادر شوهرم نشسته بودم و یه چشمم به #شوهرم بود که غرق فوتبال دیدن بود و ریتمیک رو کلفت داداشش سوارکاری میکردم!
_اووووم...الاناس ابم بپاشه بیرون....تو رو خدا تند تند تلمبه بزن!
باسنمو گرفته بود و خیره به مانیتور تلویزیون بهشتمو رو کلفتش بالا پایین میکردن و پستونامو حش..ری کردم دهنش
_یواش تر رو کلفتم تکون بخور افرا الان داداش.....آههه....
از رو کلفتش بلند شدم و رو کانتر باسنمو داگی کردم که #زبونشو رو لباش کشید و چاک بهشتمو باز کرد
_اوووف....چه #ابی انداخته!
خمار سرشو پایین برد و #زبونشو بیرون اورد که با برگشتن شوهرم سمت خودم سریع پیرهنمو مرتب کردم و در همون حال سر مسیحو از زیر میز به بهشتمو فشردم که یهو شوهرم....
https://t.me/+8pfjtjRh96Y0MWQ0 | 382 |
| 20 | - واژن کوچولوتو جر بدم که بفهمی صبحا باید شیکم آماده باشه؟
با لحن عصبیش بغض کردم.
- ببخشید، اخه دیشب خیلی باهام بد سکس کردی نتونستم بیدار شم.
نیشخندی زد و از روی شلوار واژنمو چنگ زد.
- عه؟ بهونه ت برای تنبلی اینه پس.
با خوابیدنش روم نفسم حبس شد.
- اخ متینا اخ، میخوام دوباره بکنمت و این بار یه جوری میکنم که تا شب نتونی پا شی.
خودشو با خشونت واردم کرد که...
https://t.me/+1oMRZVurJXw1NGM0
❌زوری زن میدن بهش و اون قسم میخوره زندگیشو زهر کنه. | 446 |
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
