fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید 👈

عشاق به معشوق نرسیده💔

عشاق به معشوق نرسیده💔

رفتن به کانال در Telegram

ایدی مدیر انتقادی یا پیشنهادی داشتین👇👇👇 @Khosha_didar_ma_dar_khab نه خواب راحتی دارم نه مایلم به بیداری‌...🖤 از وقتی برآورده نشدی آرزویی نکردم...💔

نمایش بیشتر
1 279
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
-330 روز
آرشیو پست ها
و شب شروع غم انگيز منتظر ماندن 🖤💔🖤 @roya5445

ما چه کردیم که در آینهءِ مرگ هنوز هوسِ حق کشی و حق خوری آینده ماست تا دَمِ مرگ خطرناک ترین حالِ جهان باعث رخوت و دلبستگی و خنده ماست بر حذر باش که این راهِ پُر از بیم و امید دلِ پُر خواهد و پای سبک و دست تَهی بر حذر باش که فرقی نکند در صفِ حشر قدِ رنجورِ علف با تنهء سروِ سهی با توام مرگِ پس از زنده به گوری و جنون با توام گوش بده حرف زیاد است هنوز آخرین برگِ درختانِ لبِ جادهءِ پوچ سینه تو سینه‌یِ هوهو کشِ باد است هنوز آتش معرکه بالاست پِیِ دود برو هر کجا حضرت دادار که فرمود برو در پِیِ گنگ ترین حلقهءِ مفقود برو تو که رفتی پِیِ تاب و تپش رود برو به قدم‌های اسیرِ لجنم فکر نکن من همین بیخِ گُذر چشم به خون میبندم و به هر دشنه که تهدید کند میخندم من به هر زندهءِ ناچار نمی پیوندم من به دستانِ خودم گورِ خودم را کندم به پذیرایی و دفن و کفنم فکر نکن گاهی آهنگِ زلیخاست در آشوبِ دهان با چه سمع و بصری شکوِه بگوید کنعان یوسفِ دورِ مرا از غمِ تهمت بِرَهان گرچه رو زخمی ام و دستْ کج و تُند زبان به سر و صورت و دست و دهنم فکر نکن بعدِ صد مرتبه توبیخ غلط کردی باز؟ ما که هستیم تو دنبال چه میگردی باز؟ ماشه ات را بِچِکان مَرگ، اگر مَردی باز تو که از منزلِ منقل تبر آوردی باز هی به آیا بزنم یا نزنم فکر نکن مرگِ من، دل به طلوع شبِ جانکاه نده رو به این خنده یِ در گریهءِ گهگاه نده دل به تصویر بر آب آمدهءِ ماه نده بختِ نامرد بزن بد به دلت راه نده به غم‌انگیزیِ فرزند و زنم فکر نکن از من و بودن با من بگذر هم بستیز پشت من منتظر خنجرِ تیز است عزیز صاف بنشین وسطِ کتف من ای خنجرِ تیز نفسی تازه کن و اَرّه بکش شاخه بریز به غمِ جوجه کلاغی که منم فکر نکن عاقبت تابِ مرا تاب نخواهی آورد دشنه گر دشنهءِ تو شهر به ما گوید مَرد دست بردار از این زیر و بمِ در پیگرد شک نکن بی تو از این وَرطه گذر خواهم کرد به نشانی که نماند از بدنم فکر نکن فصلِ پاییز رسید و غزلی نشکفتم مثل بید از گذرِ باد بِهَم آشفتم مثل برگ از بغلِ شاخه زمین می اُفتم من که از منطق و دستورِ حقیقت گفتم به مضامینِ مَجازیِ تنم فکر نکن گر چه بد رفتی و بد کردی و بد خواهم دید گرچه با خونِ خودم پشت دلم داغ زدید با توام ای خطِ ابرویِ کجِ در تهدید باز با این همه هر وقت غمی شیهه کشید من همین نبشِ چنار و چمنم فکر نکن مثل سیگارترین لحظهءِ بی همنفسی مثل دیوارترین خاطره پژواکم کن قطره اشکی بچکان گونهءِ گُل خشک شده ست لقمه‌ای اَبر از اندازهءِ دریا کم کن افتضاحم،تَنِشَم، مثل دو شب مانده به عید مثل دستان پدر در افق فقر و سکوت مثل تُنگٍ عطشِ ماهی و اعصابِ سگی مثل خمیازهء مادر وسطِ سیب و سقوط نفس از دورترین مَنفذِ دنیا که رسید مرگ از آغاز خودت هم به تو نزدیک تر است تویِ دالانِ رسیدن به چه میپیچی باز راه برگشتنت از رفت که باریک تر است اولین مرحلهءِ عشق دگردیسی بود یعنی از من به تو رفتن، به تو محدود شدن یعنی از شاخه تبر، از تبر اَلوار سپس خُرده هیزم شدن و عاقبتش دود شدن مثل اندیشه‌ی کودک، پُرم از هر چه هوس حلقهءِ گم شدهءِ آدم و حیوان بودن آدمِ حیطهءِ بالا فقط آدم میشد لقمهءِ سیب کشانید به انسان بودن مثلِ یک جوجهءِ گنجشک دهن وا کردیم آسمان کِرم بریزد، شکمی سیر کنیم خواب دیدیم زمین مزرعه را میبلعد گیر کردیم که اینبار چه تعبیر کنیم سنگ اول همهءِ خاطره هایت مُردند سنگ دوم همهءِ حال، همین گودال است سنگ سوم که شروع همهءِ آینه هاست قصه تا قَطعهءِ آخر به همین منوال است 🖤💔🖤 @roya5445

زهر ترین زاویـــه ی شوکران مرگ ترین حقه ی جادوگران داغ ترین شهوت آتش زدن تهمت شاعر به سیاوش زدن هر که تو را دید زمین گیر شد سخت به جوش آمدو تبخیر شد درد بزرگ سرطانی من کهنه ترین زخم جوانی من با تو ام ای شعر به من گوش کن نقشه نکش حرف نزن گوش کن شعر تو را با خفه خون ساختند از تو هیولای جنون ساختند ریشه به خونابه و خون میرسد میوه که شد بمب جنون میرسد محض خودت بمب منم ، دور تر ! می ترکم چند قدم دور تر ! از همه ی کودکی ام درد ماند نیم وجب بچه ولگرد ماند حال مرا از من بیمار پرس از شب و خاکستر سیگار پرس از سر شب تا به سحر سوختن حادثه را از دو سه سر سوختن خانه خرابی من از دست توست آخر هر راه به بن بست توست چک چک خون را به دلم ریختم شعر چه کردی که به هم ریختم ؟ گاه شقایق تر از انسان شدی روح ترک خورده ی کاشان شدی شعر تو بودی که پس از فصل سرد هیچ کسی شک به زمستان نکرد زلزله ها کار فروغ است و بس ؟ هر چه که بستند دروغ است و بس تیغه ی زنجان بخزد بر تنت خون دل منزویان گردنت شاعر اگر رب غزل خوانی است عاقبتش نصرت رحمانی است حضرت تنهای به هم ریخته خون و عطش را به هم آمیخته کهنه قماری است غزل ساختن یک شبه ده قافیه را باختن دست خراب است چرا سر کنم ؟ آس نشانم بده باور کنم دست کسی نیست زمین گیری ام عاشق این آدم زنجیری ام شعله بکش بر شب تکراری ام مرده ی این گونه خود آزاری ام من قلم از خوب و بدم خواستم جرم کسی نیست ، خودم خواستم شیشه ای ام سنگ ترت را بزن تهمت پر رنگ ترت را بزن سارق شبهای طلاکوب من میشکنم میشکنم خوب من منتظر یک شب طوفانی ام در به در ساعت ویرانی ام پای خودم داغ پشیمانی ام مثل خودت درد خیابانی ام “با همه ی بی سر و سامانی ام باز به دنبال پریشانی ام” روز و شبم را به هم آمیختم شعر چه کردی که به هم ریختم ؟ یک قدم از تو همه ی جاده من خون بطلب ، سینه ی آماده ؛ من شعر تو را داغ به جانت زدند مهر خیانت به دهانت زدند هر که قلم داشت هنرمند نیست ناسره را با سره پیوند نیست لقلقه ها در دهن آویختند خوب و بدی را به هم آمیختند ملعبه ی قافیه بازی شدی هرزه ی هر دست درازی شدی کنج همین معرکه دارت زدند دست به هر دار و ندارت زدند سرخ تر از شعر مگر دیده اید ؟ لب بگشایید اگر دیده اید تا که به هر وا ژه ستم میشود دست ، طبیعی است قلم میشود وا ژه ی در حنجره را تیغ کن زیر قدم ها تله تبلیغ کن شعر اگر زخم زبان تیز تر شهر من از قونیه تبریز تر زنده بمان قاتل دلخواه من محو نشو ماه ترین ماه من مُردی و انگار به هوش آمدند هی ! چقدر دست برایت زدند ! 🖤💔🖤 @roya5445

جان من نبودت دردی است که رهایم نمی کند گویی تو دیگر هیچگاه باز نخواهی گشت من ماندم با خاطراتی که جان مرا میگیرد فردا به همان کافه دنجی که با هم در ان خاطره ساختیم میروم نمی دانم میای یا نه همان کافه با همان میز همیشگی همان نور کم و دو فنجان قهوه تلخ یادت میاد برای رسیدن به انجا چقد اشتیاق داشتیم گاهی تو زود می امدی گاهی من و انتظار چه سخت بود برای امدنت تلخی قهوه را نه من میفهمیدم نه تو و لبخندت چه شاهکاری بود از طرف خداوند گویی زیباتر از لبخند تو لبخندی نبود برق چشمانت مگر فراموشم میشود میروم ولی اگر نیای تمام وقت بغض میکنم شاید تمام وقت به صندلی خالی تو خیره شوم شاید ساعتها در انتظارت بمانم اگر نیای دیگر نای برگشت به خانه را ندارم دیگر نه کوچه های این شهر نه خیابانهای شلوغش مرا ارام میکند نه هوای بی تو بودن دیگر نه شب ارامم میکند نه بوی عطری که از تو به یادگار دارم میخواهم امشب ارام جای تو بنشینم شاید این دل پراشوبم ارام بگیرد و به خابی طولانی سفر کنم 🖤💔🖤 @roya5445

بگــذار  تــا  ز درد ِ کـهــن  گـریـه سـر دهـم چون بلبلی به کنجِ چـمـن گـریـه سـر دهـم بـر  شـاخســار ِ  نـارونــی  نــالـــه سـر کنـم در هجر ِ سینه‌سوز ِ سمـن گـریـه سـر دهـم بـاز آی و در خمـوش ِ  شبـانـم  انیـس شـو! اذنـم بـده کـه گـاه ِ سخـن گـریـه سـر دهـم، بگـذار تا کـه یک دل ِ سیـر ت  بـه بَـر کَشـم تو، بر غمـم بخنـدی و مـن گـریـه سـر دهـم  "پـی" پیچَـدَم زبـان "ز" ز انــدوه ِ عمــرکـاه برسان ِ شمـع ِ "اَنجُ" جُمَـن گـریـه سـر دهـم، یــا گــاه  بــر مثــال ِ  "پَ" پـروانـه‌ای شـوَم پیوسته بـر "گِ" گِـردِ لگـن گـریـه سـر دهـم تنهـا  نـه چشـم ِ ســر بـه غمــم زار مـی‌زنـد با چشمِ جان‌و گوش‌و دهـن گریه سر دهـم دل، تنــگ، آن‌چنـان شـده  کـانـدر مـزار نیـز با مـار و مـور ِ دور ِ کفــن  گـریـه سـر دهـم 🖤💔🖤 @roya5445

ایـن دل دیـوانـه دارد با تو صـدها مـاجرا تـا کجــا بایـد بگـردم ، گـرد رویـت دلبـرا! قـبله ی آمـال دل گشـتـه، نگاه مست تـو در نمازم با خدا دارم سخـن ،فکـرم کجا ؟ غمـزه ی چشم سیاهت دل ز عالم میبرد عـطر زلـفان پـریشت می تـراود در فـضا بر در میخانـه ی عشقت چه سازم با دلم دل به سـودایت نهـادم از سر مهر و وفـا آتـش عـشفی فکنـدی بـر تمـام هـستی ام زین سبب دینم زکف دادم جدا،ایمان جدا مـن به فرمان دل و دل در هوای تو هنوز میبری دل را به هر سو از کجـا تا نا کجـا مانـده ام در زیر بار بی وفـایی هـا ، ولی عاقبت از داغ دل ، باید کنم خـود را رها 🖤💔🖤 @roya5445

نوشتم به هر دفتر تو را از سر نوشتم  .. تورا چون لیلی دیگر نوشتم ، غمت از دل نرفت اما تو رفتی .. تورا در پرده چون ، گوهر نوشتم ، چه دلتنگم بران شهد لبانت .. لبت را خوشتر از   ، شکّر نوشتم ، به من گفتی به چشمانم غزل گو .. به چشمت باده از کوثر نوشتم ، تویی قبله به هر سویی که باشی . .تورا از از قبله هم برتر نوَشتم ، مپرس از ما ،  ز احوال دل  ما .. که بی تو ، بدتر و بد تر نوشتم ، هنوزم ارزویم ، دیدن توست .. تورا در کهکشان ، اختر نوشتم ، مرنجانم بیا ... دل طالب توست .. ز مجنون هم خودم را سر نوشتم ، کجا تاب آوًرَد بی تو دل ما .. زهجرانت دوچشمم ، تر نوشتم ، به اشک و حال راحم رحمتی کن .. که راه بندگی از سر نوشتم ، 🖤💔🖤 @roya5445

دلا یاران سه قسمند ار بدانی زبانی اند و نانی اند و جانی به نانی نان بده از در برانش محبت کن به یاران زبانی ولیکن یار جانی را نگه دار به  پایش جان بده تا می توانی 🖤💔🖤 @roya5445

من می‌رم، با بغضی که گفتنی نیست… تو می‌مونی و خاطره‌هام، و خداحافظی‌ای که ابدی‌ست… 🖤💔🖤 @roya5445

سه سال گذشت... سه سال از اون روزی که همه‌چی برای من یه‌جور دیگه ساکت شد. سه سال از روزی که داداشم رفت... ولی انگار هنوزم باورم نمی‌شه که دیگه قرار نیست صداتو بشنوم، دیگه قرار نیست ببینمت، دیگه قرار نیست منتظر باشم صدای قدم‌هات از پشت در بیاد. داداش عزیزم... می‌دونی سخت‌ترین قسمت نبودنت چیه؟ اینه که زندگی ادامه پیدا کرد... آدما خندیدن، روزها اومدن و رفتن، همه‌چی مثل قبل ادامه داشت، ولی یه گوشه از قلب من، همون روزی که تو رفتی، برای همیشه وایساد. امروز سومین سالگرد رفتنته... سه ساله که نیستی، ولی من هنوز وقتی دلم می‌گیره، ناخودآگاه دلم می‌خواد بیام پیشت، دلم می‌خواد باهات حرف بزنم، دلم می‌خواد مثل قدیما صدات کنم و بگم: «داداش...» هنوز بعضی وقتا با خودم می‌گم: کاش بودی... کاش فقط یه بار دیگه صداتو می‌شنیدم، فقط یه بار دیگه می‌دیدمت، فقط یه بار دیگه می‌تونستم بهت بگم: «داداش، مواظب خودت باش...» ولی تو رفتی... و من موندم با یه عالمه حرف نگفته، با یه عالمه خاطره، با دلتنگی‌ای که انگار قرار نیست هیچ‌وقت تموم بشه. داداش جان... اگه اون دنیا صدای ما بهت می‌رسه، بدون که هنوز توی خونه ازت حرف می‌زنیم. هنوز اسمت که میاد، دلمون می‌گیره. هنوز خاطراتت برامون زنده‌ست. هنوزم خواهرت بعضی شبا، یه گوشه می‌شینه و یواشکی دلش برات تنگ می‌شه. سه ساله که آغوشت رو ندارم، ولی محبتت هنوز با منه. سه ساله که نیستی، ولی هیچ‌وقت از زندگی و قلب من نرفتی. کاش می‌شد زمان برگرده... کاش می‌شد فقط برای چند دقیقه، دوباره تو رو داشت. دوباره صدات می‌کردم «داداش» و تو هم مثل همیشه جوابم رو می‌دادی. امروز به جای اینکه برای تو تولد بگیرم، برای بودنت شمع روشن می‌کنم... و به جای اینکه صدات کنم، سرمو می‌گیرم بالا و به آسمون نگاه می‌کنم. داداش عزیزم... سومین سالگرد آسمونی شدنت مبارک. کاش می‌دونستی چقدر دلم برات تنگ شده... چقدر جات خالیه... چقدر هنوزم دلم می‌خواد فقط یه بار دیگه صدات رو بشنوم. روحت شاد داداشم... یادت همیشه توی قلبم می‌مونه... و دلتنگیت، تا وقتی من نفس می‌کشم، همراه منه. 🖤💔🖤 @roya5445

خنده‌هات… شبیه نورن، شبیه نجاتن، شبیه زندگی‌ان خنده‌هاتو که می‌شنوم، دنیا یه‌دفعه آروم می‌شه. انگار بارون بند میاد، انگار تمام دردها، یه لحظه دست از سرم برمی‌دارن. تو می‌خندی و همه‌چی فرق می‌کنه… هوا شیرین می‌شه، ساعت‌ها از تیک‌تاک می‌افتن، و من، برای چند ثانیه، دوباره متولد می‌شم. خنده‌هات از اون چیزاییه که هیچ‌کس حق نداره ازت بگیره. یه داروی نایاب برای تمامِ روزای خسته‌ی من… هر وقت می‌خندی، انگار غصه‌هامو می‌فرستی مرخصی، بدون اینکه حتی بگی: «خوبه؟» خنده‌هات، مثل آفتاب وسط زمستونه… گرم، عجیب، و غیرمنتظره… تو می‌خندی، و من یهو فراموش می‌کنم دنیا چقدر تلخه. آدم‌ها ممکنه فراموشت کنن، ممکنه ازت دور شن، اما خنده‌هات هیچ‌وقت از خاطرشون نمی‌ره. صدای خنده‌هات یه موسیقی خاصه، بدون تنظیم، بدون ساز، اما از کل ارکستر دنیا قشنگ‌تره. وقتی از ته دل می‌خندی، یه جوری دلم آروم می‌گیره که انگار خدا هم داره لبخند می‌زنه از اون بالا… یادته یه بار خندیدی، اون‌قدر که اشک از چشمت اومد؟ من اون لحظه قسم خوردم: اگه قراره عاشق چیزی توی این دنیا باشم، اون فقط خنده‌هاته… می‌دونی؟ تو با خنده‌هات، آدمو جادو می‌کنی، بی‌اینکه حتی بخوای… گاهی از خودم می‌پرسم: چرا خنده‌ی تو انقدر خاصه؟ شاید چون تهش یه ذره کودکیه، یه ذره شوق، یه ذره بی‌خیالی ناب که هیچ‌کس دیگه نداره… تو بخند… حتی اگه دنیا داره می‌سوزه. تو بخند، چون خنده‌هات، تنها دلیلیه که گاهی من از رختخواب بلند می‌شم. من از صدای خنده‌هات، امید می‌چینم… برای روزایی که بی‌تو هیچ معنایی ندارن. هر بار که می‌خندی، یک نفر نجات پیدا می‌کنه… و اون یه نفر، همیشه منم. خنده‌هات بی‌اجازه وارد دل آدم می‌شن، ساکن می‌شن، و جاشونو با هیچ خشم و بغضی عوض نمی‌کنن. قول بده بخندی… قول بده نذاری دنیا اون لبای قشنگو ازت بدزده… تو نمی‌دونی چقدر آدم هستن که فقط به عشق خنده‌ی تو زندگی می‌کنن… من یکی از همونا. حتی وقتی نمی‌خندی، یاد خنده‌هات، از هزار تا قرص آرام‌بخش مؤثرتره… خنده‌هاتو هیچ‌وقت فراموش نکن… چون همین خنده‌ها بزرگ‌ترین معجزه‌ی دنیامن. 🖤💔🖤 @roya5445

دوست داشتن، فقط گفتنِ «دوستت دارم» نیست؛ گاهی دوست داشتن یعنی بی‌آنکه چیزی بخواهی، حواست به حالِ کسی باشد… یعنی میان تمام شلوغی‌های زندگی، هنوز یک نفر باشد که دلت برای لبخندش، برای آرامشش و حتی برای سکوتش بلرزد. دوست داشتن یعنی کسی را همان‌گونه که هست ببینی؛ با تمام خوبی‌ها و ضعف‌هایش، با روزهای خوب و بدش، با سکوت‌هایی که گاهی دلیلشان را نمی‌دانی. یعنی نخواهی او را تغییر بدهی تا شبیه تصویری شود که در ذهنت ساخته‌ای؛ بلکه بخواهی کنارش باشی تا خودش، زیباترین نسخه‌ی خودش باشد. گاهی دوست داشتن، حضور نیست؛y گاهی یک یادِ ساده است که میان شلوغی روز، ناگهان گوشه‌ی قلبت را روشن می‌کند. یک آهنگ، یک جمله، یک خاطره یا حتی یک اسم… و تو بی‌اختیار لبخند می‌زنی، چون یک نفر در جایی از قلبت زندگی می‌کند که هیچ فاصله‌ای نمی‌تواند از آن بیرونش کند. دوست داشتن یعنی وقتی کسی خسته است، پناهش باشی؛ وقتی دلش گرفته، شنونده‌اش باشی؛ وقتی موفق می‌شود، از ته دل خوشحال شوی؛ و وقتی زمین می‌خورد، دستش را بگیری، نه اینکه به افتادنش نگاه کنی. دوست داشتن، مالکیت نیست؛ آزادیِ زیبایی‌ست که در آن، بودنِ آدم‌ها انتخاب است، نه اجبار. اینکه کسی بتواند برود، اما بماند؛ بتواند انتخاب کند، اما تو را انتخاب کند… شاید یکی از خالص‌ترین شکل‌های دوست داشتن همین باشد. و من باور دارم بعضی آدم‌ها را نمی‌شود فقط دوست داشت؛ باید قدرشان را دانست. باید حضورشان را غنیمت شمرد، حرف‌هایشان را شنید، خنده‌هایشان را حفظ کرد و برای بودنشان شکرگزار بود. چون زندگی کوتاه‌تر از آن است که دوست داشتنمان را به فردا موکول کنیم. اگر کسی برایمان عزیز است، باید بداند. اگر حضورش آراممان می‌کند، باید بگوییم. اگر بودنش بخشی از زیبایی زندگی‌مان شده، نباید بگذاریم سکوت، جای حرف‌های نگفته را بگیرد. دوست داشتن شاید ساده‌ترین واژه‌ی دنیا باشد، اما عمیق‌ترین معنایی‌ست که می‌تواند در دل یک انسان جا بگیرد؛ چیزی که نه با اندازه‌گیری فهمیده می‌شود، نه با منطق… فقط باید آن را زندگی کرد. و چه زیباست وقتی در این دنیای پرهیاهو، کسی را داشته باشی که دلت با بودنش آرام بگیرد؛ کسی که حتی سکوتش برایت حرف داشته باشد، نگاهش برایت امنیت باشد و نامش، هر بار که از میان هزاران کلمه عبور می‌کند، هنوز هم کمی بیشتر از بقیه، قلبت را به تپش بیندازد 🖤💔🖤 @roya5445

در جان منی جان و دلم بسته به عشقت عمریست دلم در تب و تاب تو نیاسود!! 🖤💔🖤 @roya5445

می‌دونی دلبرم…؟ دوری… همیشه به معنیِ دور بودن نیست… گاهی آدم از کسی که بیشتر از همه دوستش داره هم فاصله می‌گیره… نه از سرِ بی‌علاقگی، نه از سرِ فراموشی… گاهی فقط دلش اون‌قدر شلوغه که حتی نمی‌دونه چطور باید از دلتنگی‌هاش حرف بزنه… می‌دونی عزیزم؟ اگه بعضی روزها ساکت می‌شم، اگه گاهی توی خودم فرو می‌رم، اگه حالم خوب نیست و کمتر از همیشه به سمتت میام، این رو به حسابِ کم شدنِ عشقم نذار… منم دلتنگ می‌شم… منم با شنیدن اسمت، یه چیزی توی دلم تکون می‌خوره… منم گاهی دلم می‌خواد همه‌چیز رو کنار بذارم، چشم‌هامو ببندم و فقط چند لحظه به بودنت فکر کنم… شاید گاهی از شدتِ دوست داشتنت حتی از خودم هم فاصله می‌گیرم… شاید بعضی وقت‌ها این همه احساس، این همه دلتنگی، این همه فکرِ تو، از توانِ دلم بیشتر می‌شه… و من… به جای اینکه حرف بزنم، سکوت می‌کنم… اما باور کن دلبرم، سکوتم به معنیِ نبودنت نیست… تو حتی وقتی حرفی نمی‌زنم، حتی وقتی از دنیا و آدم‌ها فاصله می‌گیرم، یه گوشه از دلم رو داری که هیچ‌کس شبیه تو راهی بهش نداره… می‌دونی؟ دلتنگی همیشه اشک و بی‌قراری نیست… گاهی یه لبخندِ آرومه وقتی خاطره‌ای از تو یادم میاد… گاهی یه آهنگه، یه غروبِ پاییزیه، یه نسیمِ خنک که بی‌خبر می‌وزه… و من، بی‌اختیار، یاد تو می‌افتم… گاهی هم دلتنگی یعنی دلم بخواد باهات حرف بزنم، اما ندونم از کجا شروع کنم… دلم بخواد نزدیکت باشم، اما حتی حوصله‌ی حرف زدن نداشته باشم… پس اگه یه روزهایی دور می‌شم، اگه گاهی حالِ دلم خوب نیست، اگه مثل همیشه ابرازِ عشق نمی‌کنم، لطفاً فکر نکن که کمتر از قبل دوستت دارم… شاید درست همون روزهاست که بیشتر از همیشه دلم هواتو کرده… شاید درست همون لحظه‌هاست که دلتنگی‌ام رو پشتِ سکوتی پنهون کردم که حتی خودم هم نمی‌دونم چطور باید شکستش… دلبرم… من همون زنی‌ام که با اومدنِ اسم تو، قلبش از خواب می‌پره… که گاهی با خیالِ تو لبخند می‌زنه و گاهی از شدتِ دلتنگی، فقط سکوت می‌کنه… پس اگه گاهی دورم، از دلم دور نشو… چون بعضی وقت‌ها، آدم درست همون‌قدر که عاشقه، خسته‌ست… درست همون‌قدر که دلتنگه، ساکته… و گاهی… تمامِ حرفِ نگفته‌ی یه زن توی همین یه جمله خلاصه می‌شه: «مردِ من… اگه گاهی ازت فاصله می‌گیرم، معنیش این نیست که نمی‌خوامت… شاید فقط دوست داشتنت گاهی از توانِ گفتنِ من بیشتره…» 🖤💔🖤 @roya5445

نه شربت آب زندگانی خواهم نه دولت عمر جاودانی خواهم با وصل حبیب اگر خدا باز دهد یک بار دگر عشق و جوانی خواهم 🖤💔🖤 @roya5445

شب آغاز هجرت تو شب در خود شکستنم بود شب بی رحم رفتن تو شب از پا نشستنم بود شب بی تو،شب بی من،شب دل مرده های تنها بود شب رفتن،شب مردن،شب دل کندن من از ما بود واسه جشن دلتنگی ما گل گریه سبد سبد بود با طلوع عشق من و تو هم زمین هم ستاره بد بود از هجرت تو شکنجه دیدم کوچ تو اوج ریاضتم بود چه مومنانه از خود گذشتم  کوچ من از من نهایتم بود به دادم برس،به دادم برس،تو ای ناجی تبار من به دادم برس،به دادم برس،تو ای قلب سوگوار من سهم من جز شکستن من تو هجوم شب زمین نیست با پر و بال خاکی من شوق پرواز آخرین نیست بی تو باید دوباره بر گشت به شب بی پناهی سنگر وحشت من از من مر هم زخم پیر من کو؟ واسه پیدا شدن تو آینه،جاده ی سبز گم شدن کو؟ بی تو باید دوباره گم شد تو غبار تباهی با من نیاز خاک زمین بود تو پل به فتح ستاره بستی اگر شکستم از تو شکستم اگر شکستی از خود شکستی به دادم برس،به دادم برس،تو ای ناجی تبار من به دادم برس،به دادم برس تو ای قلب سوگوار من شب بی تو،شب بی من شب دل مرده های تنها بود شب رفتن،شب مردن،شب دل کندن من از ما بود 🖤💔🖤 @roya5445

از دفتر نقاشی من، رنگ پریده‌ست جز خط سیاهی به دل صاف ندیده‌ست در شرح پریشانی من واژه کم آمد نقاش ازل بخت مرا تیره کشیده‌ست من شاخه‌ی خشکیده‌ی محکوم به مرگم پیوند میان من و او را که بریده‌ست؟ حق دارد اگر در همه‌ی عمر بلرزد دستی که به دامان حبیبش نرسیده‌ست آواره‌ی صحرای جنون می‌شد و وهمش هر کس ز سراب لب او بوسه چشیده‌ست درد است به عشقش بنویسی غزل آن‌وقت با طعنه بگوید: که ندیده... نشنیده‌ست... در راسته‌ی نازفروشان همه گفتند والله کسی ناز در این‌حد نخریده‌ست از منحنی قامتم ایراد نگیرید این داس از اندوه چمن‌زار خمیده‌ست 🖤💔🖤 @roya5445

شب رفتنت عزیزم هرگز از یادم نمیره واسه هر کسی که میگم قصه شو اتیش میگیره دل من یه دریا خون بود چشم تو یه دنیا تردید اخرین لحظه نگاهت غصه داشت باز ولی خندید شب رفتنت یه ماهی توی خشکی رفتو جون داد زلزله خیلی دلا رو از اون شب تکون داد غما امشب شیشه های خونه رو زدن شکستن پابه پام عکسای نازت اومدن تا صبح نشستن تو چرا از این جا رفتی ؟ تو چرا از اینجا رفتی؟ تو که مثل قصه هایی گلم از چه چیزی باشه نه بدی نه بی وفایی شب رفتن نوشتی شدی قربونی تقدیر نقره اشکای من شد دور گردنت یه زنجیر شب تلخ رفتن تو گلدونامون اشکی بودن قحطی سفیدیا بودهمه انگار مشکی بودن شب رفتن که رفتی و گفتی دیگه چاره نیست دیدم اون بالا ها انگار عکس هیچ ستاره ای نیست شب رفتن تو یاسا دلمو دل داری دادن اونا عاشقن ولیکن تنها نیستن که زیادن بارون اون شب دستشو ار سر چشمام بر نمیداشت من تا میخواستم ببارم هر کسی میدید نمیذاشت شب رفتنت رفتم سراغ تنها نوارت اون که برام همه چی بود اره تنها یادگارت سرنوشت ما یه میدون زندگی اما یه بازی پیش اسم ما نوشتن اره حقته باید ببازی شب رفتن تو خوندن واسه من همه لالایی یکی میگفتکه غریبی یکی میگفت بی وفایی شب رفتن ابراواسه گریه کم اوردن اشنا ها برای زخم وا شدم مرحمم اوردن شب رفتن تو تسبیح از دست گلدونا افتاد قلب ارزو هام انگار قلب ارزو هام انگار برای همیشه وایستاد شب رفتنت تو غربت جای اونجا این جا پیچید دل تو بدون منظور رفت و خوشبختی مو دزدید شب رفتن دیدم یکی از قرانیها مرد فرداشم دیدم از دست قسمت اون یکیرم با خودش برد شب رفتنت راس راسی چشمات چه برقی داشتن این همه ادم چرا من پس با من چه فرقی داشتن شب رفتنت پاشیدم همه اشکامو تو کوچه قولتو اروم گذاشتم پیش قران لب تاقچه شب رفتنت دلم رفت پیش چشمایی که خیسن پیش شاعرا که دائم از مسافر مینویسن شب رفتنتتو دیدم تا که غم نیاد سراغت هیچ زمون روشن نمیشه واسه کسی چراغت شب رفتن تو خیلی غمای شاعر روی شیشمون نوشتم میشینم به پات مسافر برو تا همه بدونن سفر هم اون قدر ها بد نیست واسه گفتن از تو اما هیچ کی شاعری بلد نیست هیچکی شاعری بلد نیست 🖤💔🖤 @roya5445

صدایم کن در این باران، صدا را دوست میدارم تو باشی عاشقی در این هوا را دوست میدارم چه حالی میدهد با تو شراب و شعر و موسیقی نمی دانی چه بیحد این فضا را دوست میدارم سرآمد در بلا هستی، بکش رویِ سرم دستی بلا بالایِ من! با تو، بلا را دوست میدارم طبیعی هست اگر چون بید، مجنونت شوم لیلا! منم دیوانه و دیوانه ها را دوست میدارم به فرهنگِ لغت، دلداده خیلی ساده یعنی من منِ عاشق از این رو دهخدا را دوست میدارم دلم را قرصِ ماهِ نسخه یِ خوش خط و خالت کن که با هر بوسه قانونِ شفا را دوست میدارم اگرچه بی نیاز از نازِ هر نقش و نگاری تو به دستانِ تو گلبرگِ حنا را دوست میدارم خزر چشمِ قزل آلا لبِ جنگل پریشانم! شمالی! با تو این جغرافیا را دوست میدارم دل آرایی و زیبایی و رعنایی و غوغایی به توصیفِ تو رقصِ واژه ها را دوست میدارم عوض شد قصه و این بار "داش آکُل" دمِ رفتن به "مرجان" گفت با بغضش: شما را دوست میدارم خدا را حافظت کردم که سرشار از غزل باشی از آن روزی که نقشت زد خدا را دوست میدارم 🖤💔🖤 @roya5445

وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم شكستي و نشكستم، بُريدي و نبريدم اگر ز خلق ملامت، وگر ز كرده ندامت كشيدم از تو كشيدم، شنيدم از تو شنيدم كي ام، شكوفه اشكي كه در هواي تو هر شب ز چشم ناله شكفتم، به روي شكوه دويدم مرا نصيب غم آمد، به شادي همه عالم چرا كه از همه عالم، محبت تو گزيدم چو شمع خنده نكردي، مگر به روز سياهم چو بخت جلوه نكردي، مگر ز موي سپيدم به جز وفا و عنايت، نماند در همه عالم ندامتي كه نبردم، ملامتي كه نديدم نبود از تو گريزي چنين كه بار غم دل ز دست شكوه گرفتم، به دوش ناله كشيدم جواني ام به سمند شتاب مي شد و از پي چو گرد در قدم او، دويدم و نرسيدم به روي بخت ز ديده، ز چهر عمر به گردون گهي چو اشک نشستم، گهي چو رنگ پريدم وفا نكردی و كردم، به سر نبردی و بردم ثبات عهد مرا ديديی ای فروغ اميدم؟ 🖤💔🖤 @roya5445