uz
Feedback
حروفِ صدآدار

حروفِ صدآدار

Kanalga Telegram’da o‘tish

من اين حروف نوشتم، چنان‌كه غير ندانست |به سعىِ طوبآ| ممکن است بعضی سخنانم با سخنان قبلی یا بعدی‌ام در تعارض باشد. عیبی ندارد. انسان هستم و پکیجِ اشتباهات.

Ko'proq ko'rsatish
1 268
Obunachilar
+124 soatlar
+47 kunlar
-930 kunlar
Postlar arxiv
امروز به دوستم گفتم «التماس دعا. خیلی دعام کن.» بدون اینکه خنده‌م بگیره!! سال‌ها بدون معنویت زندگی می‌کنی و تهش هم باز می‌بینی نجات‌دهنده توی ملکوته. دسترسی بهش قطعه؛ ولی انگار تنها پادزهر باقی‌مونده‌ست. که البته اگر کار کنه. اگر کار کنه...

بغل قشنگ‌تره؛ از حرف!

انگار تو یه گردابی‌ام. دارم می‌چرخم و می‌چرخم و می‌چرخم. آدما بغلم می‌کنن و میگن هیچی نیست! بخدا تموم میشه و من فقط می‌چرخم...

امشب ویدئویی دیدم که یه پسری توی خیابون با مردم مصاحبه می‌کرد و می‌پرسید «هدفتون از زندگی چیه؟» خیلی فکر کردم و دیدم هدف من همیشه "کنجکاوی برای فردا" بود. اینکه فردا دوباره آدمایی که دوسشون دارم رو ببینم، طعم‌های موردعلاقه‌م یا مزه‌های جدید رو بچشم، با مامانم تلفنی حرف بزنم، به بابام بگم عاشقشم، با بهنام سریال ببینم و چایی گیلان بخورم، برم سر کار و با همکارام بخندم، کتاب جدید بخونم، بچه‌ کوچولوها رو دوباره ببینم و کف دستاشونو بو کنم یا ببینم باهام حال میکنن و خوشحال بشم، با بهاره و کوثر و نازنین و سپیده و زینب و مریم و آرتین و محمدعلی و دوستای دیگه‌م حرف بزنم و کافه برم، پول بیشتری دربیارم کخ لباس‌های جدید بخرم و کلاس‌های جدید برم، کتاب کودک-نوجوان تازه بخونم و به بچه‌ها و بزرگسال‌ها هدیه‌ بدمشون، آشپزی کنم و بوهای جدید وارد مشامم بشه، آهنگ آذری بذارم و برقصم، سفر به شهرهای تکراری مثل رشت و اصفهان و شیرازو برای باز چندم و سفر به جاهای جدید مثل گرگان و لرستان و هرمز و... رو برای بار اول تجربه کنم، رانندگی کنم و پادکست گوش بدم، توی ورزش جلوتر برم و بدنم رو بیشتر بسازم، به حرفای آدما گوش بدم و کیف کنم از معاشرت با بشریت، خونه رو تمیز کنم و زیر نور زرد شبونه‌ش دراز بکشم و استراحت کنم، شوخی کنم و تکیه‌کلام‌های جدید یاد بگیرم، محبت کنم و محبت بگیرم... هر چیزی که برای «فرداست» و کنجاوم می‌کرد برای ادامه‌دادن. ولی دختر امیدبخش و امیدوار درونم، دیگه کنجکاو نیست. جالب‌ترین بخش ماجرای زیست این روزام اینه که دیگه برای فردا کنجکاو نیستم. مهم نیست واسم که فردا چی میشه. صادقانه، خوشم میاد که اصلاً فردایی نباشه.

آخرشم «باز نشد اون در، صبح نشد اون شب!» شهرزاد جون! همه‌تون دسته‌جمعی به فنا رفتید.

آره دخترکم.
آره دخترکم.

خسته شدم انقدر وسط کار زل زدم به یه گوشه و گفتم «ای وای!» هر بار هم «ای وای‌»هام عمیق‌تر میشه. زندگی یک زن، واقعا جای جالبیه. نصب کنید!!

به سمتم بیا حتی اگر گلوله‌ای در اسلحه‌ای بودی!

بهاره میگه بعد ۲۰ سال هیچکس اندازه‌ی تو سورپرایزم نکرده :))

هی داره مرحله‌ی جدید آنلاک میشه. آفرین به خلاقیتت باری‌تعالی! دست مریزاد اوستا 👌

خداوند، خداوندِ سوپرایزهاست!

نکته الهام‌بخش ماجرا اینجاست که نصف همین هزینه‌ی اندک هم صرف بچه‌های کار میشه! اگه طراحی دوست دارید شرکت کنید. 🪄

سلام خوبیی✨🥲 @artnazanin_2 من کلاس های آنلاین آموزش طراحی چهره رو شروع کردم دارم برگزار می کنم خوشحال میشم عضو کانالم بشی و همراهم باشی❤️❤️ هزینه کل دورم ( ۶ ترم ) که بچه ها می تونن ۰ تا ۱۰۰ طراحی چهره رو یاد بگیرن برای ظرفیت محدود فقط ۲۹۰ هزار تومانه😭😍❤️

و فهمیدم برای خیلیا توی زندگی این سوال، بازدارنده‌ست. مادر تو چه مفهومی هستی‌...

الان تنها چیزی که توی مرگ برام ترسناکه اینه که «مامانم چی میشه؟»

همکارم میگه «آدمیزاد نمیمیره وقتی دلش میخواد بمیره. بعد احتمالاً اون‌وقتی که میخواد زندگی کنه، زارتی میوفته میمیره.»

تو، توی زخمه که می‌فهمی.

اوکی تولدت مبارک آقای ترامپ! جَوونیِ ما که رفت. رهبرِ اونا هم که رفت. فقط تو تولدت مبارکه فکر کنم.

شاید وقتی از این روزا بگذرم و پا به سن بذارم، قصه‌های درخشانی برای تعریف‌کردن داشته باشم. چون الان؛ «در اندرون من خسته دل ندانم کیست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست»

این روزها سرخپوستِ دیوانه‌ام، بوفالوی مست‌ام، در عین ناتوانی و خاکمال‌بودن، رها و مجنونم. تقریباً از هیچی نمی‌ترسم. شیدایی و افسردگیم به هم آمیخته شده و همینطور که استخون‌هام داره خُرد میشه، عمیق‌ترین، دارک‌ترین و شیرین‌ترین احساسات دنیا توی قلبِ کوچیکم تلمبار شده.