uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

حروفِ صدآدار

حروفِ صدآدار

Відкрити в Telegram

من اين حروف نوشتم، چنان‌كه غير ندانست |به سعىِ طوبآ| ممکن است بعضی سخنانم با سخنان قبلی یا بعدی‌ام در تعارض باشد. عیبی ندارد. انسان هستم و پکیجِ اشتباهات.

Показати більше
1 303
Підписники
-124 години
-87 днів
-1430 днів
Архів дописів
شاید سی‌سالگی تلاش کرد بهم یاد بده که بعضی غم‌ها هیچ راه‌ در رویی ندارن. قراره ماه‌ها و لابد سال‌ها بگذره و تو صرفاً یاد بگیری باهاشون زندگی کنی. نمی‌تونی بجنگی که واسشون راه‌حل پیدا کنی و حتی نمی‌تونی بجنگی که ازشون فرار کنی. باید روبه‌روشون وایسی، گردن کج کنی، پرچم سفیدت رو بالا بیاری و بگی اوکی! قبول. تو بُردی. پذیرفتم که با وجودت زندگی کنم.

به مناسبت تولدم، تمام روز رو توی تخت زیر پتو گذروندم. چراغا رو خاموش کردم. گریه. یکم کباب خوردم، کمی چایی، قرص منیزیوم و زینک. غصه خوردم با ویتامین دی. و دستِ بهنام روی دلم برای حس‌کردن لگدهای محکمِ آسمان!

حسم اینطوریه که «خداروشکر ماشینم تو برّ بیابون خراب شده، خودمم تعمیرکاری بلد نیستم. خداروشکر حالا یه داستان خوب دارم که بعداً برای بچه‌هام تعریف کنم!»

خب پس... این اون تولدیه که توش، دختر خوشحالی نیستم! جالب شد. احسنت. بخوابیم.

دوستام اومدن. برام لیپ‌گلاس موردعلاقه‌م رو آوردن. خمیر آوردن پیراشکی درست کردیم. کیک‌و برداشتیم رفتیم پیش نازی. کیک و چایی خو
+2
دوستام اومدن. برام لیپ‌گلاس موردعلاقه‌م رو آوردن. خمیر آوردن پیراشکی درست کردیم. کیک‌و برداشتیم رفتیم پیش نازی. کیک و چایی خوردیم و حرف زدیم و حرف زدیم و حرف زدیم. خیلی ساده، بعد از یه ۲۹ سالگی عجیب و سخت، اینجوری سی ساله شدم. 🍁🥂🎂

خب بچه‌ها! تولد سی‌سالگیمه. آدرس این نمایشگاهه خیابون شریعتیه! لطفا دسته‌جمعی برید که به یکی‌تون فشار نیاد. 🚶‍♀🎀

ولی من چون دختر بزرگی شدم و به حرف مشاورم گوش میدم «منِ ادامه‌دهنده» رو وادار کنم تا بهنام داره مبلا و تلوزیون رو جابه‌جا می‌
ولی من چون دختر بزرگی شدم و به حرف مشاورم گوش میدم «منِ ادامه‌دهنده» رو وادار کنم تا بهنام داره مبلا و تلوزیون رو جابه‌جا می‌کنه، پاشم نودل بپزم! و تادا!! منِ ادامه‌دهنده ۱ - منِ چسناله ۰

دوست داشتم کوکوی مرغ بپزم و بخورم؛ ولی تصمیم گرفتم به‌جاش غصه بخورم.

دارم توی پی‌وی چیزهای جالب‌تری دریافت می‌کنم 😌🔥🤌

عکس اون روزی که خیلی با استایل خودت حال کردی رو اینجا بفرست، زیبایی ببینم:

خیلی دوست دارم بگم «کتاب» ولی راستش هیچ خریدی قدِ لباس، خوشحالم نمی‌کنه.

آبان سلام 🥂🍁
آبان سلام 🥂🍁

باورم نمیشه بخاطر کیک سیب پاشدم اومدم... 🚶‍♀یه‌بار هم‌چند سال پیش بخاطر یه رینگ‌ چیزکیک پاشدم یه مسافت طولانی‌ای رو توی قم ط
باورم نمیشه بخاطر کیک سیب پاشدم اومدم... 🚶‍♀یه‌بار هم‌چند سال پیش بخاطر یه رینگ‌ چیزکیک پاشدم یه مسافت طولانی‌ای رو توی قم طی کردم 🚶‍♀

وقتی سر کار نیستم، همکارم از خوراکی‌های سر کار برام عکس و فیلم‌ می‌فرسته که عذابم بده! الحمدلله هممون روانپریشیم 🚶‍♀

Відеоповідомлення00:15

Відеоповідомлення00:10

بهنام همیشه برای من آدم جالبیه. زندگی باهاش یه‌جور جالبیه. بحثم جدا از حس و علاقه و محبته در حال حاضر. جنسِ خوب‌بودنش واسم الهام‌بخشه. سعی‌اش بر آدمِ خوبی بودن و آدمِ خوبی موندن، برام تحسین‌برانگیزه. مدلِ تلاش‌کردنش همیشه‌ی خدا واسم جالبه. پسرِ خوبِ من... ☁️🐋

Repost from Behnam’s T&M
قبلش یه قسمت سریال می‌بینم. قبل سریال تو بالکن با نوشیدن باربیکن‌گلد سیگار می‌کشم. قبل خواب هم دست‌م رو می‌ذارم‌ رو دل طوبآ که آسمان رو حس کنم، بلکه اندوه‌م کم‌تر بشه.

سعدی چو جورش می‌بری نزدیکِ او دیگر مرو! آخه اسکل! نه ببخشید... چیز... ای بی‌بصر! من می‌روم؟ او می‌کِشد قلاب را... او می‌کِشد قلاب را...